- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۷
- کد خبر 75084
- ایمیل
- پرینت

علل رشد نایافتگی علمی زن مسلمان در تاریخ
در اول این گفتار اشاره کردیم که اسلام نه تنها عامل عقب ماندگی و رشد نایافتگی نبوده که به گواهی مورخان، نظام فقهی و اخلاقی بی سابقه و مترقی را در جامعه مردان و زنان به وجود آورد. مطهری، پاسخ سؤال اول را در کتاب نظام حقوق زن در اسلام به تفصیل داده است (نک: مجموعه آثار، ج۱۹:۱۲۷-۱۴۵). جایگاه متعالی و قدسی خانواده و زن در قانون اساسی جمهوری اسلامی (در مقدمه و در اصول سوم و دهم و بیست و یکم ) و نیز جایگاه زنان در منظر امام خمینی و نقش و مشارکت آنان در پیروزی انقلاب اسلامی دفاع مقدس، و نیز به رغم وجود تنش ها و تنگناهای اقتصادی، اجتماعی و بین المللی، نقش و مشارکت در تحصیلات عالی حوزوی و دانشگاهی و در تولید دانش و ثروت و دیگر فرصت های اجتماعی بر کسی پوشیده نیست. ۲۱ پس باید به دنبال علت یا علل دیگر بود. آن علت ها کدامند؟
برخی بر این باورند که هبوط جایگاه علمی زنان و کوتاه شدن دست آنان از محیط ها و قلمروهای تولید دانش و ثروت، معلول طبیعت نابسامان این دوران هاست. رویکرد تقلیل گرایانه مکتب خلفا نسبت به زنان، برافروخته شدن آتش کشمکش ها و فتنه های سیاسی و مذهبی و فرقه ای، از یک سو و تکاثر و تفاخر و رقابت های آزمندانه دنیاطلبان از سوی دیگر، سبب شد تا استعداد آنان نادیده گرفته شود و سختی ها و رنج های مسیر دانش آموزی بر کام عموم دانشجویان؛ به ویژه زنان که همواره به حاشیه امنیتی و حمایتی بیشتری نیاز دارند، تلخ و تلخ تر آید. در چنین شرایط دشواری بود که جامعه زن مسلمان، کوشید تا هویت و معنویت خود را در پس نقاب زهد و پارسایی و تصوف صیانت کند (نک: سید الاهل،۱۴۰۰: ۵۰ ). شماری از صاحبنظران، انسداد فکر و اجتهاد دینی، تشدید عصبیت مذهبی، حصر مذاهب و رشد روزافزون جریان های صوفیانه در میان نخبگان علمی را معلول این شرایط و نیز التهابات اجتماعی پدید آمده پس از تهاجم مغول و سقوط خلافت عباسی می دانند. نویسنده در جای دیگر، ذیل بررسی علل مذهب گرایی افراطی و انسداد باب اجتهاد، در باره برخی از این عوامل تفصیل بیشتری داده است (نک: عزیزی،۱۳۸۴: ۲۸۲-۲۸۶ ).
برخی معتقدند که برافروخته شدن عصبیت قومی در جریان خلیفه گزینی سقیفه، سرآغاز گردش جامعه اسلامی از معیار کرامت برخاسته از تقوا و پارسایی، به معیارهای کرامت مبتنی بر قومیت و جنسیت بوده است. پیش از این، نظر عمر بن خطاب را در باره تحول جایگاه زنان در عصر پیامبر نقل کردیم؛ اما او در ادامه همین روایت، بی درنگ تأکید می کند که ما اجازه ورود زنان به هیچ یک از امور خود را نمی دهیم «من غیر ان ندخلهن فی شیءمن امورنا»(بخاری، ۱۴۰۱: ج۷/۴۶؛ نیشابوری، بی تا: ج۴/ ۱۹۰). نیز از عبدالله فرزند عمر نقل شده است که تا پیامبر بود، در باره زنان خویشتن داری می کردیم؛ همین که وفات یافت، زبان ما نسبت به زنان گشوده شد (ابن ماجه، بی تا: ج۱/ ۵۲۳ ).
شاید بتوان این دیدگاه را نقطه عزیمت دستگاه خلافت در تقلیل جایگاه و حقوق زن تلقی کرد. سخن توهین آمیز ابوهریره در پاسخِ اعتراض عایشه به إفراط وی در روایت از پیامبر -صلّی الله علیه وآله- (ابوریه،۱۳۸۳ق:۲۰۴ ) و نیز سرزنش عمر بن خطاب نسبت به زنان حاضر در خانه پیامبر(ص) که در برابر جسارت وی واکنش نشان داده و اصرار بر نوشتن آخرین وصیت آن حضرت داشتند، می تواند نشانه هایی از این رویکرد واگشت گرایانه در آستانه وفات رسول الله(ص) باشد (ابن سعد، بی تا:ج۲/ ۲۴۴). انس بن مالک که مدتی دستیار خانواده پیامبر بوده، با تأسف ابراز می دارد که پس از پیامبر، چیزی از تعالیم و سنن آن حضرت، حتی نماز، به سلامت نمانده است. او در پاسخ به پرسش تعجب آمیز مخاطب، به صراحت می گوید: «ألیس ضیّعتُم ما ضیّعتُم فیها؛ آیا همان نماز را هم تباه نکردید؟» (بخاری،۱۴۰۱: ج۱/۱۳۴). این روایت و نمونه های زیادی از این دست، نشان می دهد که پس از پیامبر(ص)، بسیاری از تعالیم و سنت های او؛ به ویژه سیره وی در باره زنان، دستخوش تغییر شد.
با چنین تمهیداتی بود که جامعه نوپدید اسلامی و ادبیات دینی به تدریج از ادبیات و فرهنگ اسلامی فاصله گرفت و از روحیه دنیاگریزی آیین بودا و مانوی، عصبیت عربی، اساطیر تورات و اسرائیلیات تأثیر پذیرفت و جامعه زنان از کانون های فعالیت اجتماعی کنار گذاشته شدند. ۲۲
برخی نیز به نقش عامل تاریخ نگاری زنان به دست مردان، به عنوان یکی از عوامل این هبوط اشاره کرده اند؛ ادبیاتی که به جانبداری از مردان و نکوهش زنان گرایش دارد. البته، واقعیت تبعیض آمیز حیات اجتماعی زنان و مردان حتی در دوران های اساطیری، بر این نگرش تأثیرگذار بوده است (نک: حضرتی، ۱۳۸۶: ۷۱-۷۹؛ سجادی،۱۳۸۷:۶۱-۶۸؛ کراچی،۱۳۹۰: ص چهارده ).
برخی بر این باورند که یک عامل مؤثر در رشد نایافتگی اجتماعی زنان، انگاره های تقلیل گرایانه سنتی عالمان دینی و توجیه و تفسیر خاص آنان از جایگاه و نقش اجتماعی زن بوده است. نگاه دوگانه فردوسی در شاهنامه، نگاه تحقیرآمیز و ابزاری به زن در سندباد نامه ظهیری سمرقندی و کیمیای سعادت غزالی و دیوان ناصر خسرو و قابوسنامه عنصرالمعالی این دیدگاه را به روشنی تأیید می کنند (نک: خلعتبری،۱۳۸۸: ۸۸-۱۰۵). در این انگاره، هم ناتوانی زن قطعی انگاشته میشود و از این رو، توان و مسؤولیتش به درون خانه محدود می شود و هم حضور اجتماعی اش برابر با فساد انگیزی تلقی می شود ( الهی، ۱۳۹۱: ۱۶۱-۱۷۰). می توان گفت این رویکرد، عمیقا در باور سنتی دیگری ریشه دارد؛ باوری که از یونان باستان تا اواخر رنسانس در اروپا و شبه قاره هند ۲۳ و حتی در میان مسلمین قرون نخست دیده می شود. در این باور، اساساً زن و علم غیرقابل جمعند و دانش، مذکر و نرینه است؛ مردان آن را دوست می دارند و زنان آن را نمی پسندند. ۲۴ آنان طبیعت زن را عامل بازدارنده از رشد علمی معرفی می کردند(جانعلی زاده، ۱۳۹۳: ۳۵-۳۷).
در هرحال، این گروه معتقدند که زن در دستگاه آفرینش، کارگردان است تا بازیگر. او به اقتضای فیزیولوژی خاصش، درگیر وظایف طاقت فرسای مادری هنگام بارداری و پس از بارگذاری است و به اقتضای ساختمان مغزی و روحی اش به گونه ای آفریده شده است که در صحنه بازیگری و قهرمانی نبودن جزو ذات اوست و برای لذت بردن از زندگی نیازی ندارد که کارهای حماسی و قهرمانی کند. 25 آری اگر فرایند بارداری و ضرورت های مادری به گونه ای کنترل شود یا حتی به انحراف برود، زن نیز مانند مرد امکان حماسه آفرینی و بازیگری در صحنه اجتماع را دارد؛ اما دستگاه آفرینش چنین تکلیفی را بر دوش او ننهاده است ( گلی،۱۳۶۰: ۱۱۴- ۱۲۵ ). زن در این نگاه، قادر به تفکر ژرف و پایدار در مقوله های علمی نیست. کارهایی که به تفکر پایدار احتیاج دارد، زن را خسته می کند (نک: مطهری،۱۳۸۳: ج ۱۹: ۱۸۰-۱۸۶).
چنین رویکردی، اگر به شناخت متقابل زن و مرد از یکدیگر و اقناع آنان نسبت به تحصیل حقوق انسانی و اجتماعی شان بینجامد، ستودنی است؛ اما اگر چنین نگاهی از سوی زنان، به خودکم بینی و فرافکنی مزمن و هویت سوز تبدیل شود و از سوی مردان، به اهرم فشار و ستم مضاعف بدل شود، غیرقابل دفاع است. بیراهه نرفته ایم اگر جهان بینی مبتنی بر ناتوانی و بیماری خودکم بینی را یکی از عوامل مهم عقب ماندگی جوامع اسلامی؛ به ویژه زنان بدانیم. علامه طباطبایی در جایی به همین بیماری اشاره دارد و می نویسد:« سراسر دنیا عقائدى را که شرح دادیم، همچنان در باره زن داشت، و رفتارهایى که گفتیم معمول مىداشت، و زن را در شکنجهگاه ذلت و پستى زندانى کرده بود؛ به طورى که ضعف و ذلت، طبیعت ثانوى براى زن شده و گوشت و استخوانش با این طبیعت مىرویید، و با این طبیعت به دنیا مىآمد و مىمرد، و کلمات زن و ضعف و خوارى و پستى نه تنها در نظر مردان؛ بلکه در نظر خود زنان نیز مثل واژههاى مترادف و چون انسان و بشر شده بود، با اینکه در معانى متفاوتى وضع شده بودند، و این خود امرى عجیب است، که چگونه بر اثر تلقین و شستشوى مغزى فهم آدمى واژگونه و معکوس مىگردد» (طباطبایی، ج۲: ۴۰۵). البته، ممکن است تفسیر اجتماعی و تاریخی این بیماری، پای علل و عوامل دیگری را به میان بکشد که نظامات مردم سالارانه استبدادی و شقاوت مذکّر، یکی از آنهاست.
خان محمدی در مقاله « تفکرات نظری پیرامون تنزل جایگاه زنان در جوامع اسلامی» با اشاره به دیدگاه های معطوف به سه نظریه سیستمی، فرهنگی و ساختاری در خصوص تنزل جایگاه زن در جوامع اسلامی، با تمایل به دیدگاه علامه طباطبایی در خصوص انحطاط زنان در جوامع یهودی و مسیحی و دیدگاه قاسم امین مصری در خصوص عقب ماندگی زنان در جوامع اسلامی، نظریه ساختاری را می پسندد و بر این باور است که عقب نشینی تدریجی دولت ها و جوامع اسلامی از نظام سیاسیِ متکی به شریعت و آراء عمومی، زمینه استبداد سیاسی و فساد اخلاقی و سلطه طبیعی توانگران بر ضعیفان و مردان به زنان را فراهم ساخت و تدریجاً نیمی از جامعه بزرگ اسلامی را در علم و عمل به عقب راند. در نقطه مقابل، برخی از جامعه شناسان بر این باورند که در قرن اخیر وضعیت زن در جهان رو به بهبودی گراییده و پایگاه زنان سریعتر از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی تحول یافته است. به عقیده آنان، هیچ ویژگی شاخصی برای حکومت های پس از جنگ دوم جهانی، بارزتر از ارزش مردم سالاری و قانونمداری نبوده است (خان محمدی، ۱۳۷۸: ۱۸۲). مرحوم باستانی پاریزی کتاب گذر زن از گدار تاریخ را برای نشان دادن چنین وضعیتی برساخته و معتقد به ظرفیت های بزرگ زنان حتی در عرصه سیاستمداری است. از این رو، سخت از روایت قرآن در باره دولت بلقیس و نمونه هایی از این دست دولت ها دفاع می کند (باستانی،۱۳۸۳: ۱۷۹-۱۸۲). براهنی در مقاله انتقادی «تکمله ای بر تاریخ مذکر» چنین دیدگاهی را دنبال کرده است و معتقد است تا نظام مردسالاری و به دنبال آن، سیطره «شقاوت مذکر» در جهان گذشته و امروز حاکم است، زن جایگاه واقعی اش را نخواهد یافت و باید طرح دیگری انداخت.
در این میان، نباید از محدویت های تحمیل شده بر اثر مقتضات زمان و مکان غافل شد. بی شک، نظام معیشتی و اقتصادی مبتنی بر کشاورزی سنتی در گذشته، هزینه های سنگینی از جهت صرف انرژی و زمان بر دوش مردان و زنان می نهاد. زن کشاورز دیروز به دلیل نقش همانندی که در مدیریت زندگی داشت، کمتر فرصتی برای دانش آموزی داشت و حتی بایسته های شرعی خود را به سختی می توانست بیاموزد. زن کشاورز، افزون بر فعالیت های کشاورزی، در درون خانه، وظایفی چون تولید آرد، آشپزی، لبنیاتی، ریسندگی، دامداری، دباغی، ریسندگی، بافندگی، نان پزی، دوزندگی و زادن بچه و مدیریت خانه را در شرایط فقر و فقدان ابزار و وسائل، همزمان بر دوش می کشید. اندکی پیشتر، سخت کوشی و نقش مستقیم زن در اقتصاد خانه به مراتب بیشتر بود. ویل دورانت می نویسد: « در اجتماعات ابتدایی، قسمت اعظم ترقیات اقتصادی به دست زنان اتفاق افتاد، نه به دست مردان. در آن هنگام که قرن های متوالی، مردان دائما با طریقه های کهن خود به شکار اشتغال داشتند، زن در اطراف خیمه، زراعت را ترقی می داد و هزاران هنر خانگی را ایجاد می کرد که هر یک روزی پایه صنایع بسیار مهمی شد.» (دورانت،۱۳۷۸:ج۱/۴۲)
و اما زن شهری نیز اگر پرکاری و رنج زن کشاورز را نداشت؛ اما شریک اقتصاد خانواده بود و فاقد امکانات و وسائل زن امروز. زن امروز به علت بهره مندی از دستاوردهای جهان صنعتی و الکترونیکی به مراتب بیش از زن دیروز در آسایش است و برای تأمین نیازهای عادی روزمره اش محتاج صرف انرژی و زمان نیست؛ پس می تواند وقت بیشتری برای رشد فکری و علمی اش صرف کند. اگر نگوییم که گاهی اوقات، نه از پرکاری؛ بلکه از بیکاری نیز رنج می برد.
نویسنده ضمن توجه به ظرفیت های متفاوت زن و مرد و محدویت های ضروری برخاسته از این تفاوت، و توجه به نقش متفاوت عوامل یاد شده در عقب راندگی زنان، نقش تخریبی تفکر و سیاست های استبدادی و مردسالارانه حاکمان و رویکرد تحقیر آمیز عالمان و ادیبان به زن را از همه برجسته تر می داند. این بدان معنی است که حیات اجتماعی امروز زنان، دست کم، به سه اقدام مهم وابسته است: نخست، خودباوری بانوان وکوشش خستگی ناپذیر آنان برای نشان دادن ظرفیت های پنهان و ناشناخته شان؛ دوم، احیای فکر دینی در باب انسان شناسی اسلامی و نظام حقوق زن، و سوم، صیانت از نظام مردم سالار دینی و به قول اقبال لاهوری، توجه به مهم ترین سیمای اسلام؛ یعنی حکومت اجتماعی (نک:اقبال، ۱۳۳۶: ۱۷۱).
نتیجه
بازتاب تجربه اجتماع زنان در ادبیات تاریخی مسلمین؛ حتی پس از تهاجم مغولان و در دوران خلفای عثمانی و ممالیک مصر قابل توجه است. هرچند از وجود تک نگاری های نخستین باید قطع امید کرد؛ امّا رد پای بخشی از این نگاره ها در مجموعه های تاریخی و تراجم متأخر قابل شناسایی است. شرق اسلامی به موازات نقش سیاسی و جهانی اش، روایتگریِ کم مانندی از این نقش ارائه داده و اکثر تک نگاری ها، ادبیات عرفانی، تراجم و رجال و حدیث و سنن در این اقلیم تولید شده اند. در این روایتگری، اخبار زنان نیز به اندازه حضور اجتماعی شان، انعکاس یافته است؛ یعنی در این منابع رابطه معنی داری میان نقش تاریخی و تاریخ نقش زنان به چشم می خورد.
مطالعه در احوال شخصی زنان نشان می دهد که جامعه زنان از دوران بعثت، به همان میزان که به کانون های حکمت یا حکومت و یا هر دو نزدیکتر بوده، فرصت بیشتری برای ابراز ظرفیت های بالقوه داشته است. از مدینه النبی (ص) گرفته تا دارالسلام عراق و دارالخلافه دمشق و اندلس و مصر، اغلب شخصیت های شاخص و تأثیرگذار از دودمان های حکیمان و حاکمان و عالمان برخاسته اند.
با وجود این، زنان مسلمان تا سده اخیر و تا عصر امام خمینی، نه در عرصه تولید اندیشه و دانش و نه در قلمرو نویسندگی و تاریخ نگاری و روایتگری، نقش درخشانی نداشته اند. می توان گفت آنان به علت «إستضعافِ» تحمیلی و ناخواسته و نیز نادیده گرفته شدن جایگاه انسانی شان، « بزرگترین غایبِ» تاریخ علم و اندیشه بوده اند. بی شک، نادیده گرفتن این جایگاه و کم نقشی یا بی نقشی آنان معلول عواملی است. به گمان ما، عامل مردسالارانه نظام های استبدادی و ستم پیشه، تحقیر و استضعاف و خودکم بینی تحمیلی زنان، آموزه ها و ادبیات تحجرآمیز و سلبی در باره منزلت، حقوق و نقش زنان، از تأثیرگذارترین عوامل رشد نایافتگی زنان بوده است. بی گفتگو، «عصر امام خمینی»، عصر « ظهور و حضورِ» اجتماعی و علمی زن مسلمان است.
پینوشت:
۲۱- مطالعات نشان می دهد که نرخ رشد سواد در جامعه از ۳۰/. در سال ۱۳۵۵ به حدود ۸۵/. در سال ۱۳۸۳ رسیده است. نرخ رشد جمعیت دانشجویان پذیرفته شده در دانشگاه از ۳۰/. به بالای ۶۰/. و در برخی رشته ها به بالای ۷۰/ رسیده است (کلانتری، ۱۳۸۷،ج۴: ۸۲-۸۳).
تأسیس رشته گرایش مطالعات زنان از۱۳۸۷، تأسیس دفتر مطالعات زنان در ۱۳۷۷، تأسیس جامعه الزهراء و حوزه علیمه خواهران از سال ۱۳۶۳ به دستور امام راحل و رشد بالای ۱۰۰درصدی استقبال و پذیرش طلاب خانم از۶۷۰۰ نفر به ۱۳۶۰۰در بازه زمانی 1384 تا ۱۳۸۷، تشکیل بسیج خواهران همزمان با شکل گیری بسیج در ۱۳۵۸ و رشد آمار بسیجیان خواهر تا ۵ میلیون نفر در قالب صدها پایگاه و ستاد مقاومت وگردان های الزهراء و فعالیت آنان در حوزه های پژوهشی و آموزشی از دیگر شاخص های رشدیافتگی نسبی زنان در جامعه ایران پس از انقلاب به شمار می رود( همان: ۹۶-۹۸).
تعداد کتاب های منتشر شده توسط زنان نویسنده در سال ۱۳۸۶، با ۵۳۷۸ عنوان، نسبت به سال ۱۳۷۶، پنج برابر افزایش را نشان می دهد. تعداد زنان مؤلف در سال ۱۳۸۶، ۳۶۴۳ نفر گزارش شده که بیش از ۱۶/. کل مؤلفان کشور است(همان: ۱۰۴). تعداد زنان صاحب امتیاز ومدیرمسؤول مطبوعات داخلی از ۱۲ نفر سال ۱۳۶۶ به ۹۱ نفر در سال های ۱۳۷۵-۷۸ است (همان: ۱۰۵). تعداد اعضای هیأت علمی زن در دانشگاه های دولتی وابسته به وزارت علوم از ۱۸۸۷ نفر در سال ۱۳۷۸ به ۵۶۰۸ نفر در سال ۱۳۸۴ افزایش یافته است( همان: ۲۲۰ ). تعداد دانشجویان دختر از ۴۹۰۸۵ نفر در سال ۱۳۶۵ به ۸۸۸۷۹۹ نفر در سال ۱۳۸۵ رسیده که افزایش حدود ۱۸ برابری را نشان می دهد( همان: ۲۱۶) بر این ارقام باید برترین های زنان در کنکور سالیانه را نیز افزود. در سال ۹۳ از میان ۳۶ نفر برگزیدگان کنکور ۱۸ نفر زن بودند (http://www.irna.ir/fa/News/81267886)
۲۲- ویل دورانت موضع آیین بودایی در باره زن را به مواضع مسیح همانند می داند و معتقد است که رهبران هر دو آیین از حضور زنان در جامعه ناراحت بودند(دورانت،۱۳۷۸: ج۱/ ۳۴۰). در تاریخ مسیحیت فقط یک خانم به نام هیپاتیا، فیلسوف نوافلاطونی اسکندرانی (متوفی۴۱۵م) به چشم می خورد که سرنوشت دردناک اعدام و مثله شدن پیکرش درس عبرت همیشگی برای جامعه زنان مسیحی در سده های میانی شد تا آنان هیچ گاه قدم در منطقه ممنوعه عقل و فلسفه ننهند (نک: داودی،۱۳۹۳: ۱۸۷-۱۹۸). آری، قبل از انقلاب فرانسه(۱۷۸۹-۱۷۹۹م) حتی یک زن نویسنده بزرگ در سراسر تاریخ غرب به چشم نمی خورد (براهنی، ۱۳۶۰: ۱۲)
۲۳- ویل دورانت می نویسد:«زنان هند مانند خواهرانشان در اروپا و امریکای پیش از زمان ما، در صورتی از آموزش برخوردار می شدند که یا بانوی بزرگزاده و اصیل باشند یا روسپی معابد. مهابهاراتا آموزش وداها را برای زن به منزله وجود آشوب درقلمرو او می دانست(دورانت: ج۱/۳۷۹).
۲۴- ابن عبدالبَر قرطبی با سند پیوسته از مسلم بن شهاب زهری، متوفی ۱۲۴ق نقل می کند که گفته است: «العلم ذکر یحبه ذکوره الرجال یکره أَنوثتهم» (ابن عبدالبر،۲۰۰۰م: ۸۳). ابن ابی الحدید همین مفهوم را در حدیث غیرمستندی به علی( ع ) نیز نسبت می دهد( ابن ابی الحدید،۱۴۰۴ق:۲۰/ ۲۶۷).
۲۵- برخی بر این باورند که قهرمانه به معنای قوت و توانمندی که در لغت فارسی ترجمه شده است، نیست. این تعبیر، یک تعبیر عربی است که از فارسی اخذ شده و به طور خلاصه به معنی کسی که مباشرتا به امور می پردازد؛ معنی حدیث این است که زن را مباشر همه جانبه در امور زندگی خود ندانید و گمان نکنید که شما بر آنها ریاست دارید، و تمام کارهای خانه و اطفال را به عامل مشخصی به نام زن واگذار نکنید. تعامل حقیقی و درست این است که باید طبیعت زنان در نظر گرفته شود. اسلام به مردان تکلیف کرده است که با زنان در «داخل خانواده» مثل گل برخورد کنند. بنابر این، مفهوم قهرمانه ربطی به ساحت های سیاسی، اجتماعی، وتحصیل علم ندارد(نک: موسوی پور و منتظری، ۱۳۹۲: ۱۱۱-۱۲۵).
مراجع
الف- کتابهای فارسی
– باستانی پاریزی، ابراهیم.(۱۳۸۲ش/۲۰۰۳م). گذر زن از گدار تاریخ، تهران: نشرکیانا.
– اقبال، محمد.(۱۳۳۶). احیای فکری دینی در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران: بی نا.
– استنفورد، مایکل. (۱۳۸۴). درآمدی بر تاریخ پژوهی، ترجمه مسعود صادقی، تهران: سمت.
– خمینی، روح الله.(۱۳۷۰). صحیفه نور، تدوین سازمان مدارک انقلاب اسلامی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات ارشاد.
– داودی، بهرنگ.(۱۳۹۳). کتاب هیپاتیا؛ دختر خورشید فرزند زمین، تهران: انتشارات راز نهان.
– دورانت، ویلیام جیمز.(۱۳۷۸ش). تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام و دیگران، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
– ریاضی،حشمت الله.(۱۳۸۱). گل هایی از گلستان شعر فارسی، حشمت الله ریاضی، تهران: بی نا.
– عزیزی،حسین.(۱۳۸۴). مبانی و تاریخ تحول اجتهاد، قم: بوستان کتاب.
– کلانتری، ابراهیم.(۱۳۸۷). درآمد، مروری بر کارنامه سی ساله نظام جمهوری اسلامی ایران، ج۴، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
– کراچی، روح انگیز.(۱۳۹۰). هشت رساله در احوال زنان، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
– مطهری، مرتضی. (۱۳۸۳). مجموعه آثار، ج۱، تهران: انتشارات صدرا.
– ———-. (۱۳۸۳). مجموعه آثار، ج ۱۹، تهران: انتشارات صدرا.
ب: کتاب های عربی
– ابن ابی فراس، ورّام.(۱۴۱۰ق). تنبیه الخواطر و تنزیه النواظر، قم: مکتبه فقیه.
– ابن ابی الحدید.(۱۴۰۴ق). شرح نهج البلاغه، قم: منشورات مکتبه آیه الله مرعشی نجفی(افست).
– ابن حبان، ابوحاتم محمد بستی.(۱۴۱۴ق). الصحیح، ترتیب و تألیف علی بن بلبان، تحقیق شعیب الارنؤوط، بی جا: مؤسسه الرساله.
– ابن حجر.(۱۴۱۵ق). الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت: دارالکتب العلمیه.
– ——.(۱۴۰۴ق ). تهذیب التهذیب، بیروت: دار الفکر.
– ابن حنبل، احمد. (بی تا). المسند، بیروت: دارصادر، بی نا.
– ابن خلدون، عبدالرحمن.(۱۴۰۸ق). مقدمه دیوان المبتدأ والخبر، تحقیق خلیل شحاده، بیروت: دارالفکر.
– ابن سعد، ابوعبدالله محمد.(بی تا). الطبقات الکبری، تقدیم و تحقیق احسان عباس، بیروت: دارصادر.
– ابن طراح، فخرالدین بن مظفر.(بی تا). الشواعر الاتی یستشهد بشعرهنَّ.
– ابن عبد ربه،احمدبن محمد.(۱۴۰۴ق). العقدالفرید، تحقیق مفید محمد قمیحه، بیروت: دارالکتب العلمیه.
– ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم.(۱۴۲۴ق). عیون الاخبار، شرح و ضبط و تعلیق یوسف علی طویل، بیروت: دارالکتب العلمیه.
– ابن ماجه، محمد بن یزید قزوینی. (بی تا). السنن، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دارالفکر للطباعه.
– ابن ندیم، محمدبن اسحاق.(۱۳۸۱). الفهرست،ترجمه و تحشیه رضا تجدد، تهران: انتشارات اساطیر.
– ابوداود، سلیمان بن اشعث سجستانی.(۱۴۱۰ق). السنن، تحقیق سعید محمد لحام، بیروت: دارالفکر للطباعه و النشر.
– ابوریه، محمد.(۱۳۸۳ق). اضواء السنه المحمدیه، بی جا. نشر البطحاء.
– ابویعلی، ابوالحسن محمد.(بی تا). طبقات الحنابله، بیروت: دارالمعرفه.
– أبوعمر یوسف.(۲۰۰۰م). ابن عبدالبرقرطبی؛ جامع بیان العلم و فضله، تحقیق مسعد عبدالمجید محمد السعدی، بیروت: دارالکتب العلمیه.
– اصفهانی، ابوالفرج علی بن الحسین.(۱۴۱۵ق). الاغانی، بیروت: احیاء التراث العربی.
– بخاری، محمد بن اسماعیل. (۱۴۰۱ق). الصحیح، بیروت: دارالفکر للطباعه و النشر.
– برقوقی، عبدالرحمن.(۱۴۲۴ق). دوله النساء، بیروت: دار ابن حزم.
– بغدادی و اسماعیل پاشا.(بی تا). هدایه العارفین فی اسماء المؤلفین و آثا المصنفین، بیروت: دار احیاء التراث العربی(افست).
– ———— و اسماعیل پاشا.(بی تا). ایضاح المکنون فی الذیل علی کشف الظنون، تحقیق و تصحیح محمد شرف الدین و رفعت بیلگه، بیروت: داراحیاء التراث العربی(افست).
– ترمذی، محمدبن عیسی.(۱۴۰۳ق). السنن/الجامع الصحیح، تحقیق عبدالفتاح عبداللطیف، بیروت: دارالفکر للطباعه و النشر.
– تهرانی، آقا بزرگ.(۱۴۰۳ق). الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت: دارالاضواء.
– چلبی، مصطفی بن عبدالله.(بی تا). الکاتب، کشف الظنون عن العلوم و الفنون، تقدیم آیت الله مرعشی نجفی، بیروت: دار احیاء التراث العربی(افست).
– حموی،یاقوت.(۱۴۰۰ق). معجم الادباء(ارشاد الاریب الی معرفه الادیب)، بیروت: دارالفکر للطباعه والنشر.
– خطیب بغدادی، احمد بن علی.(۱۴۱۷ق). تاریخ بغداد، بیروت: درالکتب العلمیه.
– خویی، ابوالقاسم موسوی.(بی تا). معجم رجال الحدیث و طبقات الرواه، بی جا.
– دیلمی، حسن بن محمد.(۱۴۱۲). ارشاد القلوب الی الصواب، قم: الشریف الرضی.
– دینوری، عبدالله بن مسلم.(۲۰۰۳م). عیون الاخبار، بیروت: دارالکتب العلمیه.
– زرکلی، خیرالدین.(۱۹۸۰م). الاعلام، بیروت: دارالعلم للملایین.
– سبحانی، جعفر.(۱۴۱۸ق). طبقات الفقهاء، قم: مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت.
– سبکی،تاج الدین عبدالوهاب بن علی.(بی تا). طبقات الشافعیه الکبری، تحقیق محمد محمود الطناحی و عبدالفتاح محمد الحلو، بیروت: دار احیاء الکتب العربیه.
– سخاوی، شمس الدین محمد. (۱۴۱۲ق). الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، بیروت: دارالجیل.
– سرکیس، الیان.(۱۴۱۰ق). معجم المطبوعات العربیه والمعربه، تقدیم احمد پاشا تیمور، قم: منشورات مکتبه آیت الله مرعشی.
– سعداوی، نوال، و هبه رئوف عزت. (۱۳۸۴). دین و اخلاق، ترجمه زاهد ویسی، تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل.
– سیوطی، جلال الدین. (۱۴۰۴ق). الدرالمنثور، قم: کتاب خانه آیت الله مرعشی نجفی.
– —————.(بی تا). نزهه الجلساء فی اشعار النساء، القاهره: مکتب القرآن.
– صنعانی، عبدالرزاق. (بی تا). المصنف، تحقیق عبدالرحمن الاعظمی، بی جا: بی نا.
– طباطبایی، محمد حسین. (۱۳۷۴). المیزان، ج۲، ترجمه موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی.
– طبری، محمدبن جریر.(۱۴۰۳ق). تاریخ الامم و الملوک، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
– طبری، محمدبن جریر. (۱۳۵۸ق)، المنتخب من ذیل المذیل، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
– ابن ابی یعلی، محمد بن محمد. (۲۰۱۰م). طبقات الحنابله، بیروت: دارالمعرفه.
– طوسی، محمدبن حسن.(۱۴۱۷ق). الفهرست، تحقیق جواد قیومی، قم: مؤسسه نشرالفقاهه.
– قفطی، علی بن یوسف.(۱۴۲۴ق). إنباه الرواه علی انباء النحاه، بیروت: المکتبه العصریه.
– کحاله، عمر رضا. (بی تا). معجم المؤلفین، بیروت: مکتبهالمثنی.
– مشکور، ام علی.(۱۴۳۴ق). معجم ما ألف عن المرأه والأسره، قم: دارالزهراء الثقافه.
– مهنا، عبدالامیر.(۱۴۱۳ق). أخبار النساء فی کتاب الأغانی، بیروت: مؤسسه الکتب الثقافیه.
– نجاشی،احمدبن علی.(۱۴۱۶ق). فهرست أسماء مصنفی الشیعه، قم: مؤسسه النشر الاسلامی.
– نوال السعداوی و هبه رئوف عزت. (۱۳۸۴). زن، دین و اخلاق، ترجمه زاهد ویسی، تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل.
– نیسابوری، مسلم بن حجاج.(بی تا). الصحیح، بیروت: دارالفکر.
ج- مقالات
– الهی.( ۱۳۹۱). «نقد پارادایمی رویکرد سنتی به نقش اجتماعی زن مسلمان»، مجله حوزه، شماره پیاپی ۱۶۴.
– ایازی، سید علی نقی.(۱۳۹۱). « منزلت اجتماعی زنان از منظر امام خمینی»، مجله حوزه، ش ۶۴، ص ۲۲۲-۲۴۵.
– براهنی، رضا.(۱۳۶۰).« تکمله ای بر تاریخ مذکر»، مجله آرش، ش ۲۷.
– جانعلی زاده چوب بستی، حیدر و لادن رهبری.(۱۳۹۳).«موقعیت و نقش زنان مسلمان در علم، مقایسه تاریخی ایران و غرب» فصلنامه توسعه اجتماعی،دوره ۸، ش۲.
– حاجتی، میراحمدرضا.(۱۳۸۲)، عصر امام خمینی، قم: مؤسسه بوستان کتاب، چاپ ششم.
– حضرتی،حسن.(۱۳۸۶). « فهم علل و عوامل افول جایگاه زن در ایران اسلامی»، مجله بازتاب اندیشه، ۱۳۸۶، ش ۹۳.
– خلعتبری، بهادری.(۱۳۸۸-۹). «نگاهی انتقادی به جایگاه زن ایرانی در متون کهن فارسی از طاهریان تا خوارزمشاهیان»، مشکوه، ش ۱۲.
– خان محمدی، کریم.(۱۳۷۸). «تفکرات نظری پیرامون تنزل جایگاه زنان در جوامع اسلامی» مجله علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم (ع)، ش ۷.
– زیبایی نژاد. (۱۳۸۳).«دائره المعارف زن ایران» مجله حورا، ش ۵.
– سجادی، سید علیمحمد و دیگران.(۱۳۸۷).«زن و هبوط»، مجله شناخت، ش ۵۷.
– سید الاهل، عبدالعزیز.(۱۴۰۰). « طبقات النساء »، منبر الاسلام، ش ۱، ص ۵۰.
– عزیزی، حسین؛ سید اصغر محمودآبادی و دیگران. (۱۳۸۹). علاقه المصادر المکتوبه بالروایات الشفویه، دوره۱۷،ش۳.
– موسوی پور، سید محمد حسین و سید سعید رضا منتظری.(۱۳۹۱). « بررسی واژه قهرمانه در کلام امام علی»، فصلنامه علمی و پژوهشی علوم حدیث، ش ۶۳.
– موسوی مبلغ.(۱۳۸۰).«بررسى تطبیقى زن در نگاه جاهلیت ادیان؛ اسلام و فمینیسم»، فصلنامه پژوهشهای قرآنی،ش ۲۷.
– گلی، ایران.(۱۳۶۰). «پاسخی به تاریخ مذکر»، مجله آرش، ۱۳۶۰،ش ۲۷.
نویسنده:
حسین عزیزی: دانشگاه اصفهان
فصلنامه پژوهشهای تاریخی بهار ۱۳۹۴.
انتهای متن/
https://qomna.ir/?p=75084