- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۲۱ خرداد ۱۳۹۹
- کد خبر 127987
- ایمیل
- پرینت

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبرقم (قمنا) به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آیتالله سعیدی در شامگاه ۲۰ خرداد ۱۳۴۹ در بازداشتگاه قزلقلعه بر اثر شکنجه مأمورین ساواک به شهادت رسید. در اولین اقدام رژیم یکی از بازجویان به اسم بازجو ناصری در گزارشی اعلام کرد که آیتالله سعیدی در ساعت ۲۱ روز۲۰ خرداد در بازداشتگاه قزلقلعه فوت کرده که پس از تحویل جسد آیتالله سعیدی به پزشکی قانونی و کالبدشکافی، مرگ او بر اثر خونریزی لوزالمعده تشخیص داده شد.
در همان روز ساواک در گزارشی متفاوت به شهربانی کل کشور، علت فوت آیتالله سعیدی را سکته قلبی اعلام کرد و اتخاذ پیشبینیهای لازم جهت جلوگیری از تحریکات افراد مذهبی در تهران، قم و شهرستانها را خواستار شد. فرضیه خودکشی آیتالله سعیدی از دیگر مواردی بود که ساواک به آن دامن میزد.
فرضیه خودکشی شهید سعیدی، اولین بار در صورت جلسه ۲۱ /۳/ ۱۳۴۹ توسط ساواک مطرح شد. در این صورت جلسه ادعا شده است؛ «مشارالیه در ساعت ۲۱ روز ۲۰/ ۳/ ۱۳۴۹ در بازداشتگاه قزل قلعه با فرو نمودن دستمالی به حلق خود خودکشی نمود و از وی وصیتنامهای به جا مانده…» ساواک در اسناد بعدی نیز با تاکید بر این ادعا، آن را به زمانی نسبت میدهد که خاموشی برق در بازداشتگاه حکمفرما بوده است.
اما به استناد اسناد دستگاههای رسمی رژیم، این گزارش مخدوش است و حتی سرهنگ قضایی نیز حاضر به تایید آن نمیشود و درباره آن گزارش مینویسد «جنازه را در اطاق بهداری زندان قزل قلعه مشاهده نمودم، ولیکن در وضع و چگونگی فوت، صورت جلسه را تایید نمیکنم!»
در کنار اسناد، توجه به بعضی استدلالها نیز میتواند روشنگر بطلان ادعای ساواک باشد:
اول آنکه آیتالله سعیدی یک مجتهد و شاگرد فاضل امام است و از حرمتِ خودکشی و میزان قبح آن در شرع اسلام به خوبی اطلاع دارد.
دوم آنکه آیتالله سعیدی، بار اول نبوده که به زندان آمده و شکنجه شده است. او پیشتر نیز تجربه زندان داشته و حتی یکبار روی منبر اعلام کرده که از زندان رفتن بیمی در دل ندارد.
با بررسی ابعاد این شایعه که حتی در اسناد ساواک نیز گاه نقض گردیده و علت مرگ، سکته اعلام شده است، به نظر میرسد این شایعه، تنها برای آراستن ظاهر بوده تا جنایت ساواک پوشیده بماند، به خصوص که با تشدید اعتراضات مردمی، ساواک به صورت بخشنامهای به آن دامن زده است. گفتنی است تنها مستند ساواک به جز صورتجلسه مخدوشی که ذکر آن رفت، استناد به این امر است که آیتالله سعیدی چون تصمیم به خودکشی داشته، لذا وصیتنامهاش را نوشته است.
وصیتنامه شهید سعیدی در تاریخ اول ربیع الثانی ۱۳۹۰، برابر با ۱۶ خرداد ماه ۱۳۴۹ تنظیم شده بود. اما آیا میشود تنظیم وصیتنامه را پیشزمینهای بر خودکشی قلمداد کرد؟ مشخص کردنِ وصیت مسئلهای است که در اسلام بر مومنان گوشزد شده است. از آنجاکه انسان هرگز از زمان مرگش مطلع نیست لذا توصیه شده وصیت خود را آماده داشته باشد. به ویژه هنگامیکه بیم مرگ در شخص قوت میگیرد، طبیعی است که به فکر تنظیم وصیت بیفتد. با توجه به اینکه ساواک هر روز فشار و شکنجهی فزونتری بر آیتالله سعیدی تحمیل میکرد طبیعی بود که او به نگارش وصیتنامه خود مبادرت ورزد.
به اعتقاد حجتالاسلام حمید روحانی «شهید [سعیدی] از شیوه برخورد آنان [ساواک] دریافته بود که قصد از بین بردن او را دارند و از این رو شخصا به نوشتن وصیتنامه مبادرت کرد… نیز ممکن است او را برای بازجویی بردهاند، دادگاه نمایشی و فرمایشی تشکیل داده، او را رسماً به اعدام محکوم کرده باشند، از این رو آن شهید اقدام به نوشتن این وصیتنامه کرده باشد.»[1]
در ضمن، شهید سعیدی در وصیت خود تاکید کرده است: «از آیه ۱۵۲ تا ۱۵۷ سوره دوم غفلت نکنید…» در آیه ۱۵۴ از سوره بقره میخوانیم: «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَلَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ» یعنی: «و به آنان که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید، بلکه [در عالم برزخ] دارای حیات اند، ولی شما [کیفیت آن حیات را] درک نمی کنید.» و این بیان صریح، خود محکمترین سند بر بطلان ادعای ساواک است.[۲]
علاوه بر این، در روایتها و خاطرات افراد و شخصیتهای مختلف نیز دلایلی مبنی بر نقش ساواک در شهادت آیتالله سعیدی وجود دارد. شهید محلاتی به یاد میآورد: «در جریان شهادت مرحوم سعیدی که ما مراسم برای ایشان گرفته بودیم و نسبت به آن سروصدا کردیم مرا دستگیر کردند و به زندان بردند… وقتی ما در زندان بودیم، زندانیها برای ما جریان شهادت ایشان را نقل کردند. داریوش فروهر و چند نفر دیگر که من حالا اسامیشان یادم نیست ـ از زندانیهایی که نزدیک سلول ایشان بودند ـ گفتند آن روز محیط زندان را خلوت میکنند؛ مثلاً فروهر را به حمام میفرستند و بعضی را به بندهای دیگر میفرستند. میخواستند که اصلاً دور و بر سلول ایشان هیچکس نباشد. بعد آمده بودند و با دستمال ایشان ـمرحوم سعیدی ـرا خفه کرده بودند. مباشرت این کار را منوچهری ملعون داشته که این جریان به وجود آمد. بعد پسر ایشان را خواسته بودند و جنازه را نشان داده بودند و بعد هم آوردند در قم دفن کردند.»[3]
حجتالاسلام محمدکاظم شکری هم تصریح میکند که یکبار یکی از افراد ساواک او را تهدید کرده بود: مثل سعیدی تو را هم خفه میکنیم. او به یاد میآورد که ماموران ساواک به او گفته بودند: «شب تا صبح حق نداری بخوابی و در بدو ورود به سلول توی دل من را میخواستند خالی کنند. گفتند: این همان سلول سعیدی است که با عمامهاش خفهاش کردیم.»[4]
حجتالاسلاموالمسلمین مرحوم سیدمهدی طباطبایی از نزدیکان آیتالله سعیدی نیز در بخشی از خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است، درباره شهادت شهید سعیدی میگوید: «ساواک علت فوت را سکته قلبی نوشته بود. این جواز توسط دکتر حسن طباطبایی، رئیس پزشک قانونی صادر شده بود. رفیقی داشتم به نام احمد طباطبایی که در باغ صبا ساکن بود. ایشان گفت من با دکتر آشنا هستم و از وی سؤال میکنم ببینم قضیه چه بوده است؟ به اتفاق هم نزد دکتر رفتیم. سید محمد پسر شهید سعیدی هم بودند. دکتر حسن طباطبایی، رئیس پزشک قانونی گفت که این نامه را ساواک نوشته که من امضاء کنم ولی من مخالف هستم و آثار سکته را در ایشان ندیدم. بنابراین ایشان شکنجه شدهاند و شاید علت شهادتشان تزریق آمپول هوا بوده است. اما پشت بدن ایشان مجروح بوده و بدن مجروح را محمد دیده است، اما اینکه ایشان دقیقاً به چه شکلی شهید شدند معلوم نیست.»
در جایی دیگر هم نقل شده است: «[در زندان] دیدم یک بزرگواری را آوردند. روز اول، صبح بردند و ظهر آوردند. روز دوم، صبح دیدم با پای خودشان میروند ولی عصر او را روی دست آوردند. ما ایشان [آیتالله سعیدی] را نمیشناختیم؛ ولی میدانستیم که او را برای شکنجه میبرند. وقتی او را بر میگرداندند، در اثر شکنجه بیحد، دیگر توان ایستادن روی پای خودش را نداشت و ما خودمان این را ناظر بودیم. روز پنجم ایشان را بردند و منتظر بودیم که ظهر بیاورند؛ اما نیاوردند. ساعت ۳ یا ۴ بعداز ظهر آمدند و با یک شتابزدگی سلولها را خالی کردند. حدوداً هر راهرو شش یا هفت سلول هر طرفش داشت. همه را داخل راهرو آن طرف میبردند. فقط آقا سیامک را نمیبرند که احتمالاً یادشان میرود. درهای سلول هم از بیرون چفتی داشت که میانداختند. او گفت: یک قاشقی از یک سرباز گرفته بودم و توی سلول من بود. با این قاشق، کناره زبانه را ساییده بودم که این قاشق به آن چفت میرسید. وقتی دیدم با شتابزدگی دارند این کار را میکنند، منتظر بودم که چه جریانی است؟ بله، دیدم ایشان را بیرمق آوردند و به محض اینکه توی سلول انداختند، خودشان رفتند. من فوراً با همان قاشق چفت را باز کردم، یک سرکی کشیدم و دیدم همه فرار کردهاند. به طرف او رفتم دیدم او در حال سجده است و بدن نازنینش آن چنان غرق عرق شده که لباسش خیس خیس است. دیدم خونی از بدنش نمیآید ولی چهره نازنینش کبود و سیاه شده بود. چشمانش باز و زبانش مشغول ذکر و یاد خدا بود. فقط ذکر میگفت. من هر چه به او گفتم یک چیزی بگوید! چه شد؟ چه کردند؟ فقط او به من نگاه میکرد …»[5]
حجتالاسلام شجونی نیز در خاطرات خود به اعتراف یکی از شکنجهگران ساواک به نام ازغندی در خصوص قتل شهید سعیدی اشاره میکند و میگوید: «زمانی که آیتالله سعیدی را گرفتند، من هم به مناسبتی –که الان یادم نیست- در زندان بودم. بعد از مدت کمی در اتاق ساقی –که رئیس زندان قزل قلعه بود- ازغندی را دیدم -چون چند تا منوچهری شکنجهگر داشتیم…- او خودش گفته بود و من از سخنانش فهمیدم که از کسانی بوده که آیتالله سعیدی را شهید کرده است.»
پینوشتها:
۱- سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی(ره)، تهران، موسسه چاپ و نشر عروج،۱۳۸۲، جلد۲، صص۸۶۹-۸۷۷.
۲- محمد مهدی اسلامی، «عروج مظلومانه»، شاهد یاران شاهد یاران، شماره۳۲، تیر۱۳۸۷، ص۱۰۴.
۳- «خاطرات و مبارزات شهید حجه الاسلام و المسلمین محلاتی»، فصلنامه ۱۵ خرداد، شماره۲۲، ۱۳۷۵، صص۱۴۷-۱۴۶.
۴- فرامرز شعاع حسینی، دهه پنجاه: خاطرات حسن حسن زاده کاشمری، علی خاتمی، محمدکاظم شکری، تهران، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی(س)، ۱۳۸۷، ص۱۱۵.
۵- عبدالمجید رحمانیان، خستگی ناپذیر، تهران، پیام آزادگان، ۱۳۹۷، صص۲۴۹-۲۴۸.
https://qomna.ir/?p=127987