- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۲۳ فروردین ۱۳۹۳
- کد خبر 1430
- ایمیل
- پرینت

به گزارش پایگاه خبری قم نا ، فردا سالروز وفات خانم ام البنین مادر حضرت ابوالفضل العباس، پهلوان میدان کربلاست. در همین راستا با یکی از مادران شهدای عزیز کشورمان ، مادر شهیدان مجید و امیر حسین دلجو گفتگو می کنیم.
به گزارش پایگاه خبری قم نا به نقل از شبستان ، فاطمه حاجی میرزا مادر شهیدان دلجوست، مجید و امیر حسین دلجو. مادری که خداوند به او شش فرزند عنایت کرده، چهار دختر و دو پسر که همین مجید و امیر حسین هستند. پای صحبت های این مادر شهید که می نشینی از طنین صدایش می فهمی که همچنان دلتنگ فررزندانش بوده و با یاد و خاطره آنها روز را شب و شب را سحر می کند. فاطمه خانم ابتدا از دلتنگیش برای پسر اولش می گوید، مجید و ادامه می دهد: مجید پسر اولم بود سال ۴۳ متولد شد و سال ۶۴ هم در عملیات والفجر هشت به شهادت رسید. پس از گرفتن دیپلم چهار سال در جبهه ها بود و بالاخره هم به شهادت رسید، پیکرش را همان موقع آوردند، مفقودی نبود.
خانم دلجو بیشتر از فرزند عزیزش می گوید و می افزاید: همه شهدا تقریبا در یک مکتب درس می خوانند، مجید من هم تقریبا چهار سال داشت که وارد مهد کودک شد و مسئولان آنجا با دیدن هوش بالایش این موضوع را به ما گفتند و ما هم شناسنامه اش را یک سال بزرگتر کردیم تا زودتر وارد مدرسه شود. مجید قبل از ورود به کلاس اول ابتدایی چند سوره از قرآن را هم حفظ کرده بود. پسرم درسش را خوب خواند و زمان گرفتن دیپلمش با دوران جنگ و جبهه یکی شد. دوستان و آشنایان همه توصیه می کردند که او در دانشگاه پزشکی بخواند چون هوش بالایی هم داشت ولی مجید چشم هایش را بر همه این توصیه ها و تشویق ها بسته و می گفت: سپاه الآن به بسیجیانی مثل ما نیاز دارد. اینطور شد که عازم جبهه شد و چهار سال بعد هم پیکر فرزند شهیدم را برایم آوردند.
مادر شهیدان دلجو به فعالیت های اجتماعی فرزند شهید خود اشاره کرده و ادامه می دهد: پسرم عضو انجمن اسلامی مسجد فرهنگ بود و به تربیت علمی و دینی بچه ها در این مسجد کمک می کرد به بچه ها قرآن یاد می داد و به خانواده های اطراف و فامیل کمک می کرد. یادم هست نفت و گاز پیرزن و مردهایی که فرزندی برای حمایت نداشتند را می خرید به خانه هایشان می برد تا آنها متحمل سختی نشوند. پسرم اخلاق خوبی داشت و با ایمان بود ولی این رسم دنیاست که انسان های نیک رفتار را زودتر از میان انسان ها می برد…
دانشگاه اصلی ما دانشگاه امام حسین (ع) است
فاطمه خانم در ادامه صحبت هایش از امیر حسین می گوید که سال ۴۷ چشم به این دنیا گشوده و اول فروردین سال ۶۷ هم به شهادت رسید و ادامه می دهد: امیر حسین دو سال و خورده ای با برادر بزرگترش فاصله سنی داشت و زمانی که پیکر برادر شهیدش را برایمان آوردند هم در جبهه بود و هفت هشت روز بعد به دیدنمان آمد. پدرشان کشاورز بود و پسرها می توانستند کمک خوبی برایش باشند ولی آنها و مخصوصا امیر حسین می گفت که دیگران هم می توانند به پدر کمک کنند، جبهه بیشتر به ما احتیاج دارد. امیر حسین با فاصله در جبهه حضور داشت، همیشه در رفت و آمد بود ون هنوز درسش تمام نشده بود ولی دیپلم را گرفت و در کنکور هم شرکت کرد. مهندسی معماری دانشگاه کاشان قبول شده بود ولی زمانی که خبر قبولیش آمد، امیر حسین من دیگر پرکشیده بود. او هم همیشه می گفت: دانشگاه اصلی ما دانشگاه امام حسین (ع) است.
مادر شهیدان دلجو در ادامه صحبت هایش تاکید می کند که همه شهدا در یک مکتب درس خوانده اند، خودشان این دنیا را نمی خواستند، امیر حسین من هم مانند دیگر شهدا به همین مسیر اعتقادداشت و پا جای پای بردارش گذاشت.
وی ادامه می دهد: امیر حسین عادت داشت، شبی موقع خواب جای تمام بچه ها را می انداخت ولی خودش گوشه اتاق روی موکت می خوابید و شب ها هم اگر سردش میشد، همان موکت را به دور خود می پیچید. همسرم گاهی به من می گفت چرا این بچه زیرانداز ندارد، می گفتم که اتفاقا خودش جای بچه ها را انداخته ولی…
فاطمه خانم از علاقه زیاد امیر حسین به امام خمینی (ره) می گوید و می افزاید: تنها سفارش پسرم این بود که ولایت فقیه را حفظ کنید.
مسئولین زحمت می کشند ولی اگر وضعیت حجاب بهتر شود، مادران شهدا خوشحال ترند
در ادامه گفتگوهایمان با مادر شهیدان دلجو به موضوع “روز تکریم از مادران و همسران شهدا” که با سالروز شهادت ام البنین همزمان است، می رسیم و می گوید: دست اندرکاران چنین مراسم هایی همیشه ما را به عنوان مادران شهدا شرمنده می کنند ولی بهترین هدیه برای ما این است که مخصوصا در موضوع حجاب کسانی که می توانند صحبت کنند، نگذارند وضعیت جامعه به این شکل ادامه پیدا کند.
https://qomna.ir/?p=1430