×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : یکشنبه / ۱۴ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Sunday, 5 July , 2026

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبرقم (قم‌نا)، شهادت اجر و قرب کسانی است که در طول زندگی خود در راه خدا جهاد کرده و در این راه حتی از جان خود هم دریغ نمی‌کنند و حلاوت شهادت را با تمام وجود می‌چشند. در این بین شهدای مدافع حرم از غریب ترین شهدای اسلام‌اند چراکه در غربت جان خود را فدای اسلام کردند.

به دنبال سالروز تولد اولین شهید پاسدار مدافع حرم قم، سرگرد پاسدار مهدی علیدوست پایگاه اطلاع رسانی خبرقم (قم‌نا) به گفت‌وگویی با پدر این شهید بزرگوار پرداخت.

شهید علیدوست ۲۵ مرداد ۱۳۶۵ در روستای آلانق از توابع شهرستان بستان آباد متولد شد. حدودا ۳ ساله بود که به دلیل تحصیل پدرش در حوزه علمیه به قم مهاجرت کردند. شهید علیدوست از سن ۶ سالگی به مسائل مذهبی اهمیت ویژه‌ای می‌داد. اگرچه هنوز به سن تکلیف نرسیده بود اما نمازهایش دراول وقت و به جماعت ادا میکرد.

پدر شهید در گفت‌وگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی خبرقم (قم‌نا) اظهار داشت: مهدی از همان اول علاقه زیادی به کار مذهبی داشت و علاوه بر مدرسه، در مسجد محل نیز فعالیت می‌کرد. مهدی کسی نبود که گوشه گیر باشد. روابط عمومی بسیار بالایی داشت. شهید علیدوست خیلی دوست و رفیق از اقشار مختلف داشت. بعضی از رفقای ایشان در دید اول ظاهر نسبتا مذهبی‌ای نداشتند اما آنها را جذب می‌کرد و درعین حال مواظب بود که مسیری که انتخاب می‌کند مورد رضای خدا باشد.

پدر شهید در ادامه بیان کرد: من چهار فرزند، سه پسر و یک دختر دارم که آقا مهدی فرزند بزرگ خانواده هست. مهدی بین این چهار فرزندم ویژگی خاصی نداشت. اگر آن موقع از ما می‌پرسیدند که کدام یک از پسرانت زودتر شهید می‌شود؛ سجاد را معرفی می‌کردم. سجاد موقع ازدواجش اتاقش را با چفیه و عکس شهدا تزئین کرده بود.

حجت الاسلام علیدوست خاطرنشان کرد: مهدی ارتباط خاصی با گلزار شهدا داشت. هر روز در یک زمان خاصی باید به گلزار شهدا می‌رفت.

وی افزود: مهدی علیدوست در سال ۱۳۸۳ وارد دانشگاه افسری سپاه شدند و در رشته مدیریت نظامی مدرک کاردانی را کسب کرد. او پس از سه سال تحصیل و آموزش به قم معرفی شد. پس از آن هم مدرک کارشناسی تربیت‌بدنی را از دانشگاه پیام نور قم دریافت کرد. به گفته فرماندهان شهید، ایشان از استعداد و ذهن فعالی در مباحث نظامی برخوردار بود و در ماموریت ها نیز نظری که میداد از سایرین دقیق‌تر بود. بعد از گذشت چند ماه از معرفی به سپاه قم به یگان ویژه تکاوری صابرین ملحق شد. یگان ویژه صابرین از نیروهایی است که در مواقع خطر اولین نیروی مقابله کننده با دشمن است.

پدر شهید ادامه داد: من خیلی مایل بودم که مهدی هرچه زودتر ازدواج کند، چندین مرتبه هم از طریق مادرش با او مطرح کردیم اما او زیر بار نمی‌رفت. وقتی مهدی اصرار ما را دید یک جواب داد و آنها هم این بود «نمی‌خواهم کسی را به دردسر بیاندازم». ما آن موقع متوجه حرف او نمی‌شدیم و می‌گفتیم مگر ازدواج به دردسر انداختن کسی است؟! اما او بالاخره با اصرار ما قبول کرد. مهدی قبل از ازدواجش به عموی خودش گفته بود که دوست دارم همسرم یا فرزند شهید باشد یا سادات باشد. این قضیه را به ما نگفته بودند اما بدون اینکه ما بدانیم خدا سرنوشت را طوری رقم زد که مادر آقامهدی یکی از دختران سادات را به او معرفی کرد و زمینه ازدواجشان فراهم شد. تقریبا ۴ ماه بعد از عقد ازدواج کردند. مهدی ۴ روز بعد از ازدواجش به شامل غرب اعزام شد.

مهدی علیدوست در جریان جنگ با گروهک پژاک یه شمال غرب اعزام شد. به گفته همرزمان شهید در جریان این نبردهای سنگین، شهید علیدوست ۴ بار تا مرز شهادت رفت. در جریان یکی از این درگیری‌ها مهدی علیدوست بر اثر انفجار مین دچار جراحت و بیهوشی می‌شود. وقتی دوستان او دورش جمع می‌شوند فکر می‌کنند که به شهادت رسیده اما بعد از حدود نیم ساعت مهدی به هوش می‌آید. وقتی که شهید علیدوست هوشیاری خود را به دست می‌آورد، شروع به گریه کردن می‌کند که فرمانده‌اش با تعجب به او می‌گوید زخم هایت خوب می‌شود، مرد گنده که گریه نمی‌کند، اما مهدی در جوابش می‌گوید که من بخاطر این گریه می‌کنم که دوباره خدا من را نپذیرفت!

فرزند شهید علیدوست در روز ۲۵ مرداد ۹۲ همزمان با سالروز تولد خودش به دنیا آمد. او  نام فرزندش را علی اصغر انتخاب کرد. شهید علیدوست در سال ۱۳۹۲ آماده رفتن به سوریه می‌شود. اما این قضیه را با کسی مطرح نمی‌کند. مهدی علیدوست شب دهم مهرماه وصیت نامه خود را می‌نوسد و تنها برادرش را با پیامکی مطلع می‌کند و بعد از اذان صبح اعزام می‌شود.

پدر شهید علیدوست اظهار داشت: بعد از شهادت مهدی مطلع شدیم که او یک وبلاگی داشت که دلنوشته های خود را در آن منتشر می‌کرد. یکی از این دلنوشته بدین شرح است: هرسال که عید نوروز می‌شود همه خوشحال‌اند در حالیکه یک سال از عمر همه کم شده و یک سال به مرگ نزدیک‌تر شده‌اند. من هم خوشحالم اما خوشحالی من با نوع مردم فرق می‌کند و آن این است که من یک هدفی (شهات) دارم و من یکسال به هدفم نزدیک می‌شوم.

به گفته همرزم شهید، در جریان آزادسازی یکی از شهرهای غیرمسلمان نشین سوریه بودیم که زنانشان حجاب نداشتند. مهدی پیش از ورود به شهر خطاب به بچه‌ها گفت: بچه‌ها مواظب نگاه‌هاتون باشید که اگر نگاه مسمومی داشته باشید؛ شهید نمی‌شوید. فردای آن روز مهدی علیدوست در درگیری با تروریست‌ها آغاز شد. او در جریان پاکسازی یکی از ساختمان دچار جراحت شدید شد.

رضا کبیری، همرزم و همراه شهید به هنگام شهادت شهید علیدوست گفت: من مجروح شده بودم و در داخل آمبولانس بودم که دیدم مهدی را با موتور آوردند. مهدی را به درمانگاه بردند و بعد از چند دقیقه در داخل آمبولانس من گذاشتند و ما را به عقب منتقل کردند. بعد از گذشته یکی دو دقیقه دیدم شهید می‌گوید دام می‌سوزم یک مقداری به من آب بدید. من در قمقمه‌ام آب نداشتم و در ماشین هم نبود.

کبیری همچنین گفت: مهدی خیلی تقلا می‌کرد به او گفتم ذکر یازهرا بگو. وقتی به بیمارستان رسیدیم مهدی را سریع به داخل بردند. مهدی خونریزی داخلی کرده بود حدود نیم ساعت منتظر بودیم که بعد از تلاش‌های زیاد پزشک به بیرون آمد و شهادتش را تبریک گفت. شهید مهدی علیدوست مثل مولایش حسین تشنه به شهادت رسید. خوشا به سعادتش.

https://t.me/qomna_com

https://www.instagram.com/qomna_com/

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.