×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه / ۱۱ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Thursday, 2 July , 2026

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبر قم ، خانه ای کوچک در همین حوالی ساده اما صمیمی، اینقدر ساده که از زرق و برق دنیای امروز خبری نیست گرمای خانه و صمیمیت اعضای آن، چنان روح و جان را نوازش می کرد که دوست داشتی  ساعت ها میهمان آن خانه باشی، میهمان خانه ای که صاحب خانه اش چند هفته است بار سفر را بسته و به قافله عاشوراییان پیوسته است.

اعضای خانه صبور اما داغدار عزیزشان هستند، عزیزی که برای دفاع از حرم اهل بیت عازم جبهه های نبرد شد و امروز خانواده اش چشم انتظار شفای او هستند این جا صبر زینبی را می توان از نزدیک دید…

خیلی دوست داشت بچه هایش پیرو ولایت فقیه باشند

همسر شهید مدافع حرم علی اکبر عربی از مهربانی های همسرش درد دل ها دارد، بغض دارد و می گوید: همیشه نمازش را سر وقت می خواند، خیلی دوست داشت بچه هایش پیرو ولایت فقیه باشند، با اینکه وقتی از کار می آمدند خسته بودند اما وقت خود را طوری تنظیم می کردند که اول با بچه ها باشند و سپس به استراحت بپردازند،  محمد و فاطمه عمده شعرهایی را که می خوانند در خصوص ولایت و ائمه اطهار است.

اعتقاد داشت در خصوص مسائل اعتقادی باید از بچگی آموزش داد، فاطمه و محمد مصباح حتی پیش دبستانی خود را نیز در مدرسه قرآنی گذراندند، دوست نداشت حتی یک روز غیبت داشته باشند که از یادگیری سوره و آیه ای عقب بیفتند.

گاهی در این یک ماه آخر که بچه ها اذیت می کردند و من حریفشان نمی شدم  گله می کردم و به همسرم می گفتم که اگر بروید من چکار کنم می گفتند حضرت رقیه هم پدر می خواستند  اما امام حسین(ع)برای اسلام رفتند و من هم برای اسلام می روم.

آماده شهادت بود

همسر شهید مدافع حرم نگاهی به فرزندانش می اندازد می گوید: آماده شهادت بود به من می گفتند باید خودت را آماده زندگی کنی که از پس همه مسائلش بربیایی، در این دوماه اخر دیگر وقتی خیالش از مسئولیت ها راحت شد وصیت هایش را برای ما گذاشته بود گاهی وقت ها به ایشان می گفتم دیگر خسته شده ام اینقدر به من وصیت نکنید.

هیچ مرهمی این داغ را تسلی نمی دهد

همسر شهید انگار یاد حرفی افتاده باشد کمی سکوت می کند و ادامه می دهد: گاهی حرف هایی زده میشود،میگویند این ها که به دفاع از حرم می روند چطور از خانواده  بریده اند؟! اما این حرف  بی انصافی است ایشان خیلی خانواده دوست بودند، با همه نشست و برخواست می کرد و اما حریم ها را نگه می داشت حتی بعد از شهادت ایشان اطرافیان و اقوام می گفتند که هیچ مرهمی نمی توان برای  داغی که ایشان به دل گذاشتند پیدا کرد.

این اواخر حال و هوای دیگری داشت

همسر شهید مدافع حرم حضر زینب(س) صبورانه و با صلابت حرف میزند نمی خواهد روضه بگوید اما بی اختیار نم نم اشکی از گوشه چشمانش جاری می شود فاطمه به فکر فرو می رود اما محمد مصباح به مادر نگاه می کند پیداست دارد شاگردی مادر را می کند تا به وصال پدر برسد همسر شهید عربی می گوید: شهید همیشه می گفت اگر من شهید شوم شما چکار می کنید؟ من هیچوقت دوست نداشتم بین ما فاصله باشد و به ایشان می گفتم دلم نمی خواهد مدت زمان طولانی از ما دور باشید، اما این اواخر حال و هوای دیگری داشت.

بدون اغراق در زمین قرار نداشتند و به فکر دنیای دیگری بودند، برای شهادت به ائمه متوسل می شدند، وقتی به حرم حضرت معصومه(س) و یا دیگر اماکن مقدس می رفتیم اولین کاریکه  می کردنداین بود، می گفتند من دعا می کنم شما امین بگویید.

همسرم زیاد ماموریت می رفتند حتی  در سردشت در بدترین شرایط ایستادگی کردند و به گفته خودشان تیر از کنارشان رد می شد اما به اواصابت نمی کرد، اما این سفرآخر یک سفر خاص بود صبح آخرین روز که از زیر قرآن رد شدند نگاه عجیبی داشت در این مدت هرکس از من سوال می کرد ایشان کجا هستند یاد آن نگاهشان می افتادم و بی اختیار گریه می کردم.

 دفاع از حریم اهل بیت در سوریه ادامه راه شهدای ۸سال دفاع مقدس است

همسرشهید  چنان خود و اطرافیان را صبورانه  با نام ائمه آرام می کند  که  می توان تفسیر صبر زینبی را از نگاهش خواند، او می گوید:همسرم  خودش دوست  داشت شهید شود با اینکه به ایشان علاقه زیادی داشتم اما مخالف رفتن ایشان نبودم اما اوایل نگران بچه ها بودم آنها خیلی کوچک هستند، می گفتم شما می روی برای دفاع از حرم و در صورت شهادت جای خوبی هم داری اما من می مانم با بچه های کوچک می گفتم صبر کن بچه ها کمی بزرگ تر شوند بعد برای دفاع از اسلام هرجای خواستی برو اما او راه خودش را انتخاب کرده بود و من دیگر چیزی نمی گفتم همسرم به خاطر حضرت زینب(س) و اسلام رفت و این برایم ارزشمند است دفاع از حریم اهل بیت در سوریه ادامه راه شهدای ۸سال دفاع مقدس است.

اگر امروز به خارج از مرزها نرویم از سرزمین های اسلامی و شیعیان دفاع نکنیم فردا باید در تهران و به قول رهبر معظم انقلاب در همدان و کرمانشاه با متجاوزان مبارزه کنیم.

طهورا هم فهمید جای یک نفر اینجا خالی است

در طول گفتگو فاطمه و محمد مصباح یادگاران کوچک شهید کنار مادر نشسته اند گویی مادر برایشان لالایی پدرانه می گوید اما طهورا یادگار ۷ماهه شهید وقتی نام پدر بر زبان مادر جاری می شود بی قراری می کند گاهی هم گریه می کند، اوهم فهمیده جای یک نفر اینجا خالی است همسر شهید مدافع حرم ادامه می دهد: ایشان در وصیتشان خطاب به من گفته  اند هرزمان سختی زندگی غلبه کرد به حضرت زینب(س) متوسل شوید، از روزی هم که ایشان رفتند و سختی ها آزارم می دهد حضور ایشان را حس می کنم ایشان هنوز در خانه و زندگی من حضور دارند و بودنشان را اطرافم حس می کنم.

مادر امیدوار به آینده فرزندانی است که در مکتب پدری بزرگ شده اند که در راه دفاع از ناموس اهل بیت شهید شده و با همین امید می گوید:  امیداورم به نظر ائمه و دعای مردم فرزندانم را بتوانم انطور که پدرشان خواسته بزرگ کنم، بعد از اینکه محمد مصباح متوجه شد پدرش مدافع حرم حضرت زینب(س) است و در این راه شهید شده می گوید من هم مدافع حرم حضرت معصومه(س) هستم و می خواهم مانند پدرم شهید شوم.

بچه هایم را هم در مسیر امر ولی تربیت خواهم کرد

گاهی اوقات فاطمه و محمد مصباح که باهم گفتگو می کنند و می گویند ما هم شهید می شویم و پیش پدرمان می رویم( به این جای جای گفتگو که می رسیم همسر شهید دیگراشکهایش در اختیارش نیست اما ادامه می دهد) شاید باور نکنید اما فرزندانم من عاشق شهادت و راه پدرشان شده اند و زندگیشان را در مسیری شهید شدن و رفتن نزد پدرشان برنامه ریزی کرده اند.

وقتی از همسر شهید پرسیدم که نگران نیستی اگر جنگ تکفیری ها علیه حرم اهل بیت (ع) ادامه پیدا کند با این روحیه که فرزندتان دارد او هم قصد سفر کند؟ سرش را بالا گرفت و با اطمینان گفت: نه حتی روز اولی که خبرشهادت همسرم را آوردند گفتم همسرم به خاطر دفاع از حریم امامت و ولایت رفته است و بچه هایم را هم در مسیر امر ولی تربیت خواهم کرد اگر مقام ولایت دستور دهند امروز نیاز است فرزند من هم برود مخالفتی نخواهم کرد و باید حتما بروند.

وی که خودش سختی و تلخی های یک مادر و یک همسر را در مسیر دفاع از اسلام  لمس کرده به نقش زنان جامعه اشاره می کند و می گوید : اگر امروز من طبق سفارش همسرم فرزندانم را در مسیر ولایت تربیت کنم مطمئنا باشید در نبود پدر هم می توانند سربازان امام زمان(عج) باشد اینجا نقش زنان در دفاع از حریم اسلام گاهی پررنگ تر از نقش مردان است زنان باید طوری خودسازی  کنند و مسئولیت ها را به دوش بکشند که همسر و فرزندانشان در راهی که می روند استوار باشند.

 در آخر گفتگو گویا یاد حرفی افتاد پرچم متبرکی که همسرشان از سوریه برایش آورده بود را می آورد و با نگاهی غم آلود می گوید: این را همسرم به یاد من از سوریه آورده است ، این را باور دارم و در این مدت زمانی که پدرشان شهید شده به چشم هم دیدم همسرم هوای بچه ها را دارد امروز دیگر در تمام ساعت ها ایشان در منزل حضور دارند ساعت هایی که در محل کار و ماموریت بودند حالا در منزل حضور دارند.

منبع: ثامن

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.