×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه / ۱۱ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Thursday, 2 July , 2026

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبر قم ،نوشیدن شهد شیرین شهادت، بهره‌ای نیست که نصیب و قسمت هر انسانی شود، شهادت پلی است به سمت محبوب ازلی، که شرط اول آن عشق و دلدادگی است، با وجود راه‌ها و پل‌هایی که در مسیر رسیدن به کمال عشق الهی هستند انتخاب این پل برای کسانی میسر خواهد بود، که عزمی راسخ، سعی وافر، و دیدی عمیق داشته باشند. آری شهادت واژه‌ای است که با خود دین و دیانت، عشق و دلدادگی، مردانگی و غیرت، ایثار و گذشت، صبر و استقامت، بندگی و بنده‌نوازی را به همراه دارد.

در روزگاری که شاید خیلی‌ها بر این تصور بودند که دروازه شهادت بسته شده اما به ناگاه حریم اهل بیت (ع) شد مامن شیفتگان راه حق. یزیدیان داعشی و تکفیری حریم حرم بانوی کربلا را هدف گرفتند و ناجوانمردانه به آن تازیدند اما جوانمردانی عباس‌وار مدافع این حریم شدند و با خون خود از حریمش دفاع کردند. شهید علی اکبر عربی یکی از همان جوانانی است که این بی حرمتی را تاب نیاورد و خود را به میدان رساند و به آرزوی دیرینه‌اش رسید. به همین بهانه به گفت‌‌وگو با همسر شهید پرداختیم

مریم رضایی سخن خود را با شروعی خاطره‌انگیز از زندگی مشترکشان آغاز می‌کند، زندگی مشترک و سراسر عشق ما با حضرت زینب (س) گره خورده است، آغاز و مناسبت‌های مهم زندگی ما در روز ولادت حضرت زینب (س) رخ داده است، که در نهایت با دفاع علی اکبر عزیزم از حریم حرم زینبی در این دنیا به پایان رسید. حاصل ازدواج عاشقانه ما دو دختر به نام‌های فاطمه و طهورا و یک پسر به نام محمد صالح است.

همسر شهید از عشق و علاقه علی اکبر به خانواده، فرزندان و اطرافیانش می‌گوید: علی اکبر از هیچ فرصتی برای دستگیری و محبت به اطرافیانش از مادر و خواهر و همسر و فرزندان گرفته تا اقوام و دوستان دریغ نمی‌کرد و هرکس را در جایگاه خودش می‌ستود، او به مردم داری شهره و همیشه پیگیر و گره‌گشای کار عزیزانش بود. با وجود کارو مشغلهٔ زیاد و خستگی برای فرزندانش با لذت و حوصله، وقت زیادی می‌گذاشت، حتی بیشتر ازمن به عنوان مادر، هیچ‌گاه ابراز خستگی نمی‌کرد و با این تفکر که برای استراحت همیشه وقت هست و باید فرصت با عزیزان بودن را غنیمت شمرد، زمان استراحت خود را در این دنیا نمی‌دانست و به سرای آخرت موکول می‌کرد.

درس دین‌داری و ولایتمداری

به گفتهٔ همسر شهید عربی، زندگی او را می‌توان به دو محور دین‌داری و ولایتمداری او تقسیم کرد. دین داریش را می‌توان از عشق به اهل‌بیت فهمید تاجایی هرگاه سخن از ائمه معصومین (ع) به میان می‌آمد، اشک از دیدگانش سرازیر می‌شد، و پیوسته در حال مطالعه سیره اهل‌بیت (ع) و الگوبرداری از آن بزرگان بود، و در عاشقانه‌های خود با خداوند و در ناله‌ها و نجواهای شبانه‌اش، عشق به معبود را می‌شد، احساس کرد.

ولایتمداری او نیز از علاقه سرشارشان به حضرت آقا مشهود بود، تا جایی که در سفارش‌ها و وصیتشان به‌ویژه خطاب به جوانان این مسئله مطرح بود که نگاهتان پیوسته به لبان رهبری باشد، تا هرزمان، هرچه را امر کردند، با جان و دل پذیرا باشید، البته عشق به ولایت را در فرزندانش نیز تقویت می‌کرد. او دین‌داری و ولایتمداری را زیرکانه و با زبانی کودکانه به آنان می‌آموخت و کم کم زمزمه‌های رفتنش را نیز در گوش بچه‌ها می‌خواند.

مهیای سفری غریب

وی از خاطرات رفتن همسرش که صحبت می‌کرد بغض سنگینی گلویش را گرفت تا جایی که زبان یارای سخن گفتن را نداشت و کمی بعد ادامه داد: به دلیل اینکه رضایت من برایش مهم بود رفتنش با یک سال تأخیر مواجه شد، برایم خیلی سخت بود نمی‌توانستم بپذیرم که دوری و نبودش را تحمل و باور کنم، چگونه می‌توانستم، از او و خاطراتمان دست بکشم، آن هم مهیای سفری غریب شدن، که مشخص نبود چه سرانجامی خواهد داشت، و با حرف‌هایی چون احتیاج خودم و فرزندانم  به حضورش  و مسئولیت سنگین زندگی و تربیت بچه‌ها، سفرش به تعویق افتاد.

خیلی سعی کردم منصرفش کنم اما  طبق معمول با رفتاری زیرکانه و هوشمندانه و با استدلال و سخنانی منطقی وبا سوز دل و آهی سنگین، از مصیبت‌های حضرت زینب (س) وبزرگواریهای ایشان برایم گفت و با بیان این مطلب که هیچ مسلمانی نمی‌تواند و نباید دست روی دست بگذارد و بنشیند و بی‌حرمتی به بارگاه ایشان را تحمل کند بالاخره  توانست مرا متقاعد کند.

دل سپردن به آرزوی همه آرزوهایم

بانو رضایی از علاقه همسر شهیدش به شهادت می‌گوید و اینکه همیشه از او می‌خواست آمین‌گوی شهادتش باشد. چطور می‌شود در غالب چند جمله تمام حس و حال نبود همسر و سختی‌هایی را که با خود به همراه دارد را بیان کرد. چه چیز می‌تواند باعث دست شستن و دل کندن از این همه علاقه شود. آیا جز این است که تنها عشقی الهی می تواند اینگونه بی‌قراری و شیدایی را پاسخگو باشد؟ آری من هم با مشاهده بی‌قراری‌ها و آشفتگی‌های عاشقانهٔ عشق زمینی‌ام در این دنیا از او دست کشیدم و دل به آرزوی همهٔ آرزوهایم سپردم و بار سنگین مسئولیت زندگی بی‌سرپرست و تربیت فرزندانم را بر عهده گرفتم.

همسر شهید علی اکبر عربی از حضور شهید مدافع حرم  به‌خصوص در شرایط دشوار زندگی سخن می‌گوید. اینکه می‌گویند شهید زنده است بی راه نیست وقتی خبر شهادتش را به من دادند بی قرار و سراسیمه وارد اتاق شدم بوی عطر خاصی را که برایم آشنا نبود در فضای اتاق استشمام می‌کردم. بعد از چند روز که وسایل شخصی علی‌اکبر را آوردند همان بوی آشنا از ساک او به مشامم رسید، بله شهید همیشه حضور دارد. بعدازآن اتفاق آرامش عجیبی پیدا کردم. البته این آخرین باری نبود که حضورش را احساس می‌کردم، به‌خصوص در شرایط دشوار زندگی، هنگامی‌که احساس دل‌تنگی شدیدی دارم یا از سختی‌های زمانه دل خسته می‌شوم حضورش را با تمام وجود در کنارم احساس می‌کنم.

 دیدار پدر با ظهور مهدی موعود

وی مهم‌ترین و بزرگ‌ترین، اتفاق زندگی خود بعد از شهادت همسرش را که تأثیر به سزایی در آرامش و تسکین دل ایشان و فرزندان دلبندشان داشت، دو واقعه، یکی دیدار مقام معظم رهبری و دیگری اعزام به سفر سوریه بود، و ادامه داد: مادر که باشی با دیدن بی‌قراری‌های فرزندت بی‌قرارتر می‌شوی دیگر پاسخگوی آشفتگی‌های فرزندانم نبودم، فاطمه‌ای که وابستگی زیادی به پدرش داشت، حالا تنها با عطر لباس‌های پدر آرام می‌گرفت وبه همراه برادرش پیوسته ابراز دلتنگی می‌کردند. اما زمانی که با حضرت آقا دیدار داشتیم، با محبت‌های ایشان، آرامش فرزندانم ستودنی بود، فرزندانم با تعالیم پدر شیفتهٔ ولایت هستند و با تعابیر کودکانه دیدار پدر را با ظهور امام زمان (عج) میسر می‌دانند.

واقعه دیگری که آرامش و صبری مضاعف در زندگی ما ایجاد کرد اعزام به سفر معنوی سوریه بود وقتی در آن فضای روحانی قرار گرفتم همه وجودم پر از هوای عشق و امید شد، حال و هوایی که مرا مصمم‌تر از قبل به جلو سوق می‌داد در آن حال که باشی حاضری همه داشته‌های دنیاییت، حتی فرزندانت را هم فدای عشق به اهل بیت کنی. آری؛ راه درست همین است راهی که همسرم و همه همرزمانش طی کرده‌اند، راهی که حسین بن علی (ع) با فدای همه عزیزانش در راه خدا، چراغ راه ما شد، تا مسیر گم نشود، در هر حال، برای خود و فرزندانم هم‌آرزوی شهادت می‌کنم، تا شاید در سرای آخرت همان‌طور که همسر شهیدم برایم عزت و افتخار آفرید، من هم بتوانم، بنا به خواست ایشان و عنایات ائمه معصومین و با تلاش برای تربیت فرزندانم در این مسیر عاشقی قدمی موثر بردارم.     

فرازی از وصیت‌نامهٔ شهید علی‌اکبر عربی

خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست‌آموز نشویم و از نور خویش آتش در ما بیافروز تا سرمای بی‌خبری نماییم. خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم چشمی عطا کن تا برای تو بگرید دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد پایی عطا کن که جز راه تو نرود که برای تو برود…

گزارش از  الهام پناهی فر

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.