×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه / ۱۱ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Thursday, 2 July , 2026

 

چکیده

در مقاله حاضر، با استفاده از نظریه جان اف هات در کتاب «علم و دین: از تعارض تا گفت‌وگو» رابطه میان دین اسلام و توسعه در آراء اندیشمندان دینی بررسی شده است. به طوری که رویکرد تعارض میان دین و توسعه در اندیشه سید حسین نصر، رویکرد تمایز در آراء مصطفی ملکیان و رویکرد تکمیل در نوشته‌های علی شریعتی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

در پژوهش حاضر تلاش کردیم با بهره‌گیری از قوت‌های هر رویکرد به مشخصه‌های اولیه مدلی نظری دست یابیم که برای تبیین رابطه دین و توسعه کارآمد باشد. بر اساس یافته‌های پژوهش، رویکرد تکمیل بیش از دو رویکرد دیگر در تبیین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، کارآمد است و بنابراین باید مورد توجه قرار گیرد.

کلیدواژه ها

کلیدواژه‌ها: دین؛ توسعه؛ الگوی پیشرفت؛ رویکرد تمایز؛ رویکرد تعارض؛ رویکرد تکمیل

مقدمه و بیان مسئله

تا قبل از مواجهه جدی دنیای اسلام با تمدن غرب از قرن هیجدهم به بعد، اندیشمندان مسلمان و نیز مردم تعارضی بین دین اسلام و سایر ابعاد زندگی از جمله جامعه، کسب و پیشه و مسائلی از این دست احساس نمی‌کردند. به موازات گسترش تمدن غربی به سایر نواحی عالم، تعارض میان دین و توسعه (پیشرفت در علم و فناوری)[۲] که سابقه‌ای طولانی در غرب مسیحی داشت، به مسئله‌ای برای سایر  نظام‌های معرفتی و دینی تبدیل گردید که دچار چنین مسئله‌ای نبودند.

به بیان دیگر، ظهور نظام معرفتی تجددگرایی و الزامات معرفتی آن، جوامع شرقی از جمله دنیای اسلام به ویژه ایران را دچار تعارض‌هایی نظیر تعارض میان دین و توسعه و کوشش برای حل آن نموده است. در سال‌های اخیر مسائل عمده‌ای در سطح کشور مطرح شده که توجه به موضوع رابطه میان دین و توسعه را جدی‌تر کرده است، از جمله بحث درباره امکان و ضرورت علم دینی (ملکیان، ۱۳۸۱؛ گلشنی، ۱۳۸۵؛ پارسانیا، ۱۳۸۹؛ نصر، ۱۳۸۱) و تدوین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت.

 هر چند طی دهه گذشته پژوهش‌هایی درباره نسبت علم و فرهنگ (پارسانیا، ۱۳۸۳ و گلشنی، ۱۳۸۵) و رابطه دین و علم (باقری، ۱۳۸۲؛ گلشنی، ۱۳۸۵؛ جوادی آملی، ۱۳۸۶؛ میرباقری، ۱۳۸۷ و جعفرزاده، ۱۳۸۵) انجام شده است، اما نسبت دین و توسعه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. موضوع اصلی پژوهش حاضر، رابطه میان دین و توسعه در آراء متفکران مسلمان است که می‌تواند بنیاد نظری الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را تقویت کند.

پرسش‌های اصلی این است که آیا بین علم و عقلانیت بشری و آموزه‌های وحیانی، ناسازگاری‌های جدی وجود دارد؟ آیا می‌توان هم توسعه انجام شده به دست بشر (علم تجربی و فناوری‌های نوین) را جدی گرفت و هم آموزه‌های وحیانی را در کانون توجه قرار داد؟ پاسخ به پرسش‌های فوق را از دیدگاه سه تن از اندیشمندان دینی مورد توجه قرار خواهیم داد. علاوه بر این، بررسی می‌کنیم از میان سه رویکرد و متفکر، کدام یک با توجه به واقعیت‌ها در تبیین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت کارآمدتر است؟

پیشینه نظری و تجربی پژوهش

در مقام بررسی رابطه دین و توسعه، معمولاً این موضوع در غرب ذیل رابطه علم و دین و در دنیای اسلام، ذیل رابطه عقل و دین قرار می‌گیرد. به همین منظور برای تحلیل رابطه توسعه و دین لازم است رابطه علم و دین در غرب به اختصار بیان شود. در قرون وسطی برتری مطلق از آن دین بود و علم دایره گسترده‌ای نداشت که باعث چالش جدی با دین شود.

به اعتقاد باربور (۱۳۶۲: ۱۸) همراهی علم و فلسفه با دین و هماهنگ بودن تلقی اندیشمندان و فیلسوفان، خدمت‌گزاری طبیعت برای انسان و خدمتگزاری انسان برای خداوند و … از ویژگی‌های قرون وسطی است که تعارض جدی بین علم و دین مشاهده نمی‌شود. نخستین جرقه‌های تعارض علم و دین در قرن هفدهم زده شد، زیرا علم جدید قرن هفدهم با علم قرون وسطایی متفاوت گردید و استدلال ریاضی و مشاهده تجربی، مهم‌ترین روش‌های گردآوری داده‌ها تلقی شد.

 بر این ‌اساس با آشکار شدن رموز طبیعت توسط علم جدید و نارسایی مفهومی که کلیسا از خدا ارائه می‌کرد، روز به روز احساس نیاز به خدای حاضر در صحنه کم‌رنگ‌تر می‌شد و بدین‌ ترتیب نخستین جرقه‌های تعارض علم و دین زده شد (محیطی اردکان، ۱۳۹۲:  29- 42). ویلیامز (۱۳۷۴) قرن هیجدهم را قرن عقل‌گرا می‌داند که پای عقلانیت به حوزه حقانیت دین نیز وارد شد، به نحوی که همه شئون زندگی از جمله پیشرفت انسان وابسته به عقل تجربی تلقی گردید.

در قرن نوزدهم تعارض علم و دین به گونه‌های مختلف در غرب شکل گرفت و می‌توان گفت علاوه بر رابطه دین و علم، رابطه دین و پیشرفت نیز مورد توجه قرار گرفت. آگوست کنت سخن از گذر جوامع از مراحل الهی و فلسفی و ورود به دوره علمی و تحصلی به میان آورد، به گونه‌ای که پیشرفت و توسعه بشر، وابسته به چیرگی علم تجربی بر دین و فلسفه تلقی گردید و دین به عنوان مانعی برای پیشرفت و توسعه بشر معرفی شد. نظریه تبدل انواع داروین از سایر گونه‌های تعارض علم و دین در این قرن است. در قرن بیستم تعامل‌ میان علم و دین مطرح شد و توسعه به عنوان محصول علم در رابطه با دین مورد بررسی قرار گرفت.

در آغاز  این قرن، فروید، دین را نوعی روان‌رنجوری و مهم‌ترین دشمن علم دانست و پوزیتویسم منطقی با بی‌معنا خواندن گزاره‌های متافیزیکی پا به عرصه ظهور گذاشت (گلشنی، ۱۳۸۷:۱۳۰). اما در ادامه قرن بیستم در اگزیستانسیالیسم و تمایز زبان دین در فلسفه تحلیل زبانی، دین به صورت کاملاً متمایز از علم و غیرمتعارض با آن معرفی گردید (باربور، ۱۳۶۲: ۱۴۴).

در نیمه دوم قرن بیستم، شکست‌ پارادایم‌های توسعه و ضعف‌های پیشرفتِ مبتنی بر علم در زندگی فردی و اجتماعی، تعارض علم و توسعه منتج از آن با دین کمرنگ‌تر شد. نظریه‌پردازان مکتب نوسازی، دین و سنت را مانع جدی بر سر توسعه کشورها می‌دانستند، اما در ادامه و در اواخر قرن بیستم، اندیشمندان پارادایم نوسازی جدید مانند گیدنز، سنت و دین را نه تنها مانع توسعه ندانستند، بلکه آنها را یکی از عوامل توسعه کشورها محسوب کردند.

خلاصه اینکه پس از قرون وسطی، پیشرفت‌های محسوس در علوم طبیعی از قرن هفدهم تا نوزدهم در غرب، زمینه بروز تعارض میان علم و دین را فراهم کرد. از قرن نوزدهم مباحث مربوط به رشد و پیشرفت انسان با آثار اندیشمندانی مانند کُنت و مارکس مطرح شد و این تلقی رواج یافت که دین در پیشرفت انسان و جامعه نه تنها نقشی ندارد، بلکه مانع اصلی است. در قرن بیستم تعامل‌های گوناگونی میان علم و توسعه با دین مطرح شد، از جمله تمایز توسعه از دین و مکملیت توسعه و دین (ر. ک به علیزمانی، ۱۳۸۰ و ساجدی، ۱۳۸۰).

در ایران اسلامی اگرچه رابطه عقل و دین از دیرباز مطرح بوده و مورد توجه اندیشمندان مسلمان  قرار گرفته است، اما رابطه میان دین اسلام و توسعه در زمان قاجار و شکست نیروهای ایرانی در جنگ با روسیه، مانع بودن دین برای رشد و پیشرفت کشور مطرح شد، زیرا این تلقی رواج یافت که غرب غیردینی با کنار زدن دین به پیشرفت دست‌ یافته است.

 بر همین اساس برخی با مشاهده تحولات توسعه‌ای در غرب پیشنهاد کردند با کنارگذاشتن دین، از نوک سر تا انگشتان، غربی شویم. برخی دیگر علم و توسعه منتج از آن و دین را دو قلمرو متفاوت و متمایز از هم دانستند که هر یک حکم خاص خود را دارند و برخی دیگر سعی کردند توسعه و دین را با هم جمع کنند. برخی دیگر از تعارض بین این دو سخن گفتند و به شدت با علم و توسعه غربی مبارزه کردند.

درباره رابطه میان دین اسلام و توسعه به منظور تبیین الگوی پیشرفت، پژوهش‌های اندکی انجام شده است. بیشتر پژوهش‌ها نسبت علم و دین را بررسی کرده‌اند. با این حال، در ادامه درباره چند پژوهش صحبت می‌شود که از برخی جنبه‌ها به مسئله پژوهش حاضر نزدیک‌ترند. منصوری (۱۳۸۷: ۸۷-۱۱۴) در مقاله‌ای با عنوان ملاحظاتی انتقادی در باب مواجه با مسئله علم دین و توسعه نتیجه گرفته است که استفاده از دستاوردهای اخیر در فلسفه و جامعه‌شناسی و تاریخ‌نگاریِ علم، در درک نقادانه سنت علمی گذشته و توجه به آن‌ها برای سیاست‌گذاری متناسب با نیازهای کشور ضروری است.

 به اعتقاد وی، فعالیت علمی فعالیتی جمعی است و سیاست‌های نخبه‌گرای بدون مهار، منجر به تکنوکراسی می‌شود که ثبات و صلاح کشور را وابسته به منافع عده‌ای اندک می‌داند. عالمان علوم دینی نیز باید با وسواس و حساسیتی بیش از متألهین غربی، دستاوردهای علمی و مبانی و لوازم متافیزیکی علم و نتایج مختلف بکارگیری آن در جامعه را با دقت رصد کنند.

حاجی احمدی (۱۳۸۴) پژوهشی با عنوان دین و توسعه اقتصادی، تفاهم یا تعارض انجام داده است. بر اساس یافته‌های پژوهش فوق، در بیان مفاهیم و تعلیمات دینی با مفاهیم ناسازگار با توسعه اقتصادی روبرو می‌شویم که بررسی دقیق آن‌ها نشان می‌دهد چنین تغایری وجود ندارد و آنچه به عنوان مفاهیم ناسازگار مطرح می‌شود، ناسازگارنما هستند که ناشی از سوءبرداشت از آن‌هاست. پس رابطه دین و توسعه اقتصادی از نوع تفاهم هستند نه تعارض.

چارچوب نظری

نوشتار حاضر با توجه به سنخ‌شناسی جان. اف هات (۱۳۸۵) در کتاب علم و دین از تعارض تا گفتگو می‌کوشد آراء و اندیشه‌های سه تن از اندیشمندان مسلمان ایرانی (شریعتی، نصر و ملکیان) را درباره رابطه میان دین و توسعه بیان کند. جان اف هات در کتاب علم و دین از تعارض تا گفتگو رابطه میان علم و دین را در چهار رویکرد تعارض، تمایز، تلاقی و تأیید بیان کرده است. از آنجایی که مقوله‌بندی هات توان قابل ملاحظه‌ای در بازگو کردن اندیشه‌هایی دارد که به رابطه میان علم و دین می‌پردازند، با اندکی جرح و تعدیل سنخ‌شناسی وی را به کار بردیم. به این شکل که مقوله تعارض و تمایز را عیناً به کار بردیم و به جای رابطه تلاقی، رابطه تکمیل قرار دادیم. در اینجا لازم است اندکی درباره مقوله‌بندی هات توضیح دهیم.

ب) رویکرد تعارض: بر اساس این رویکرد، توسعه منتج از علم و عقلانیت بشری در دوران مدرن کاملاً با دین تعارض‌ دارد. در یک سر این طیف، علم‌گرایانی قرار دارند که با استناد به آزمون‌ناپذیر بودن عقاید دینی به لحاظ تجربی به تخطئه دین می‌پردازند و آن را در تعارض آشتی‌ناپذیر با علم و توسعه منتج از آن تلقی می‌کنند. در سر دیگر طیف، سنت‌گرایانی قرار دارند که نظریه‌های علم جدید و توسعه را معارض با عقاید دینی قلمداد و به جایگزینی توسعه فعلی بشر با توسعه دیگری حکم می‌کنند.

الف) رویکرد تمایز: بر اساس این رویکرد، دین و توسعه به دو قلمرو متمایز متعلق‌ هستند. نه دین را می‌توان با معیار علم سنجید و نه توسعه منتج از علم و عقلانیت جدید را می‌توان با معیار دین مورد بررسی قرار داد. زیرا پرسش‌هایی که یک از آن‌ها می‌پرسند، آنچنان متفاوت و محتوای آن‌ها آنقدر متمایز  است که مقایسه آن‌ها با یکدیگر بی‌معنا است. بر این اساس، توسعه و دین می‌توانند بر اساس پرسش‌هایی که مطرح می‌کنند، قلمروهایی که به آنها ارجاع می‌دهند و روش‌هایی که به کار می‌گیرند، تمایز یابند.

ج) رویکرد تکمیل: بر اساس این رویکرد، رابطه میان توسعه و دین، از نوع رابطه میان دو امر مکمل است. بر اساس دیدگاه مذکور می‌توان برای امر واحد، دو تبیین منطقاً سازگار ارائه کرد: تبیین توسعه‌ای و تبیین دینی و کلامی. هیچ ‌یک از تبیین‌های توسعه‌ای یا دینی به تنهایی تبیین جامعی از واقعیت مطرح نمی‌کنند و فقط در کنار هم تصویر کاملی از واقعیت ارائه می‌دهند (ر. ک به هات، ۱۳۸۵).

روش‌شناسی

روش پژوهش حاضر، کتابخانه‌ای و اسنادی است. ابتدا همه آثار سه اندیشمند دینی مورد مطالعه قرار گرفت. آثار مذکور، علاوه بر مباحث دینی، در زمینه توسعه و پیشرفت یا علم و فناوری و ارتباط میان این ‌دو حاوی بحث‌های مهمی بود. سپس با توجه به هدف و پرسش‌های پژوهش، متونی استخراج گردید که به لحاظ معانی و مضامین، مربوط به توسعه و دین بودند. سپس متون استخراج شده را با یکدیگر مقایسه کردیم تا ارتباط منطقی میان آن‌ها لحاظ گردد. در نهایت متونی انتخاب و تحلیل گردید که حاوی مضامین مربوط به ارتباط میان دین و توسعه و پیشرفت بود و میان آن‌ها سازگاری و ارتباط منطقی وجود داشت.

انتخاب اندیشمندان دینی. درباره تعارض میان دین و توسعه (در معنای حاضر) بی‌تردید سید حسن نصر با آثار متعددش جایگاه مهمی دارد. تمایز میان دین و توسعه در نوشته‌های سروش و ملکیان چشمگیرتر از بقیه است، ضمن اینکه آنها طرفداران فراوانی بین قشر تحصیلکرده دارند. ملکیان به دلیل سادگی و سلیس بودن آثارش و نیز علائق نگارنده در این خصوص انتخاب گردید. تأکید بر مکمل بودن دین و توسعه، در آثار شریعتی به وفور مشاهده می‌شود و در این زمینه شاید کمتر اندیشمندی صراحت بیان و حجم متون وی را داشته باشد.

یافته‌های پژوهش

رابطه تعارض (اندیشه سید حسین نصر)

موضوع تعارض میان دین (امر قدسی) و  توسعه (علم به معنای غربی و فناوری حاصل از آن) در آراء و اندیشه‌های سید حسن نصر به خوبی نمایان می‌شود. وی قائل به تعارض میان علم مدرن و جهان‌بینی اسلامی است. در ابتدا لازم است معنای دین و توسعه از دیدگاه سید حسن نصر روشن گردد. نصر دین را امر قدسی و متافزیکی می‌داند که دارای مجموعه احکام و دستوراتی است که توسط پیامبران به انسان رسیده است. بنابراین در تعریف وی درباره دین، ادیان غیرتوحیدی مانند بودا قرار نمی‌گیرند.

در دیدگاه نصر و سنت‌اندیشان، اولاً کتب مقدس با همین الفاظ و تعابیر از عالم بالا نازل و وحی شده است، یعنی حتی کلمات مقدس نیز از ناحیه الاهی صادر شده‌اند، دوم اینکه، هیچ گونه دگرگونی و تحریف، اعم از زیاده و نقصان، در کتب مقدس رخ نداده است، سوم اینکه معانی الفاظ و گزاره‌های کتب مقدس کاملاً واضح و روشن است، چهارم اینکه، خدا احکام و تعالیم مذکور در کتب مقدس را برای همه مکان‌ها و زمان‌ها، برای همیشه و همه جا خواسته است، نه اینکه آن‌ها را برای اوضاع و احوال و مقطع تاریخی خاصی ابلاغ کرده باشد.

پنجم اینکه فقط ما معانی و مرادات کتب مقدس را به نحو صحیح و دقیق فهم می‌کنیم، لاجرم، یگانه وظیفه متدینان را این می‌دانند که به جمیع آنچه در کتب مقدس آمده است، باور کرده و زندگی خود را، در همه ابعاد و ساحات بر وفق آن سامان دهند. سرک کشیدن به علوم و معارف بشری به شک و حیرت، آشفته‌اندیشی، خطا و عدول از زندگی مؤمنانه و خداپسندانه می‌انجامد» (ملکیان، ۱۳۸۱: ۴۸).

توسعه از دیدگاه نصر به معنای علم و فناوری غربی است.[۳] او در مقابل توسعه بر حسب آنچه که غرب آن ‌را تعریف می‌کند، علم و دانش سنتی قرار می‌دهد نصر در همین خصوص بیان کرده است: «علم مدرن که از قرن هفدهم و از دل رنسانس شکل گرفته، قطب عینی‌اش از ترکیب روانی- جسمی جهان طبیعی محیط با انسان و قطب ذهنی‌اش، از تعقل بشری که به نحوی صرفاً انسان‌گونه تصور می‌شود و از منبع نور عقل کاملاً جدا شده است، فراتر نمی‌رود» (نصر، ۱۳۸۲: ۱۳۰).

از این حیث، توسعه و علم غربی از بنیان با جهان‌بینی و علوم اسلامی تضاد دارد، چون ریشه علم و پیشرفت غربی بر اساس انسان‌مداری و طرد مابعدالطبیعه و وحی استوار است. از دیدگاه نصر در علم سنتی – و به تبع آن الگوی توسعه مبتنی بر آن- امر انسانی در حاشیه و امر مقدس در کانون توجه قرار دارد. نصر درباره تعارض میان آنها بیان کرده است: «جذب کامل علم غربی – و در نتیجه توسعه مرتبط با آن- فقط با جذب جهان‌بینی آن انجام می‌شود که در آن صورت، پیامدهای آن برای نگرش اسلامی به واقعیت طبیعی و فوق طبیعی، یقیناً فاجعه‌آمیز خواهد بود» (حسنی،۱۳۸۷: ۱۶).

نصر در کتاب معرفت و معنویت (۱۳۸۳: ۵۹) بیان کرده است: بین معرفت قدسی و سعادت بشر ارتباط وجود داشته است، اما در دوران مدرن ما شاهد غیرقدسی شدن معرفت و بنابراین دست‌نیافتنی شدن سعادت برای انسان هستیم. به اعتقاد نصر، معرفت در دنیای مدرن به امور سطحی محدود شده است. نصر فجایع دنیای مدرن را نتیجه رو آوردن انسان‌ها به منطق محاسبه و عقل ابزاری می‌داند. به اعتقاد نصر، سنت اصیل اسلامی می‌تواند منشأ اصول و معیارهای جامعه‌ای متفاوت از جامعه کنونی باشد.

نصر علم و توسعه ناشی از آن را باعث تضعیف دین و حتی دین‌زدایی می‌داند و «این امر در زمینه‌های گوناگون مانند اخلاق و منش اجتماعی، اقتصاد و سیاست از یک سو و فلسفه و علم و حتی تفکر جدید دینی از سوی دیگر مشهود است» ( نصر، ۱۳۸۵). تضاد دین و توسعه از دیدگاه نصر در قول ذیل مشهود است «انسان مدرن زمین را خانه و کاشانه خود می‌داند. زندگی را همانند تجارت‌خانه بزرگی می‌بیند که آزاد است در آن پرسه بزند و اشیایی را به خواست خود برگزیند. او درک و فهم قوی خود را از دست داده است» (نصر، ۱۳۸۳: ۳۲۷).

بنابراین نصر میان توسعه به معنای مدرن و دین- به ویژه اسلام- قائل به نوعی تعارض حل‌نشدنی است. به اعتقاد نصر، مشکل اصلی غرب جدید این است که معرفت‌های گوناگون بشری را به نفع معرفت‌شناسی حسی و تجربه‌گرا ترک کرده است. «معرفت‌شناسی حس‌گرا و تجربه باور که بر افق انسان غربی در عصر جدید سیطره یافته است، در ارجاع و فروکاستن واقعیت به جهانی که به تجربه حواس درآید، موفق شده است و از این رو، معنای واقعیت را محدود کرده. پیامد این دگرگونی در معنای واقعیت، دست کمی از یک امر فاجعه‌آمیز ندارد و خداوند و در واقع، تمام ساحت‌های معنوی وجود را به مقوله امور انتزاعی و سرانجام به امور غیرواقعی ارجاع و تحویل می‌کند» (نصر، ۱۳۸۲: ۳۱).

 راه‌حل این گروه درباره معضلات توسعه و بحران‌هایی که ایجاد کرده است، در بیان نصر کاملاً روشن مطرح شده است «به علم و فناوری، یکسره خاتمه بخشیده شود » (نصر، ۱۳۸۲: ۱۳۹). البته انتقاد از تمدن غربی، خاص متفکران جهان سومی نیست، بلکه انتقاد از تمدن غربی، به ویژه فناوری و عقل ابزاری آن، ابتدا بین خود غربیان آغاز گردید. هایدگر، مکتب فرانکفورت، فوکو و … هر کدام نقدهای کوبنده‌ای به عقلانیت ابزاری غرب مطرح کردند. برای مثال، مارکوزه (۱۳۵۰) بیان کرده است «تکنولوژی، ناشی از علاقه به تأمین نیازهای راستین بشر نیست، بلکه محصولش استثمار و بردگی انسان‌ها است» (مارکوزه،۱۳۵۰: ۷).

به اعتقاد نصر، در جهان پیشامدرن، معارف و علم نتیجه عقلانیت شهودی و استدلالی بود و قداست داشت. این نگاه قدسی خود را در تفسیر عالم هستی، دین، تاریخ، جامعه و انسان نشان می‌داد. به بیان دیگر، او در برابر علم مادی‌زده، از علم قدسی یا علم سنتی دفاع می‌کند که منشأ الهی دارد و توسط پیامبران برای غنای حیات بشری به دست ما رسیده است.

 این علم سنتی (علم قدسی) آمیزه‌ای از وحی، شهود، عرفان و استدلال‌های عقلایی است که به آن حکمت خالده می‌گویند که بهترین نمونه آن، نظریه حکمت صدرالمتأهلین شیرازی است. چنین علمی به دلیل تجددگرایی از چشم افتاده است. نصر دستیابی به چنین علمی (حکمت خالده) را کار هر کسی نمی‌داند و به التزام به شریعت و ذکر و نیایش نیاز است (ر. ک به نصر، ۱۳۸۲). بر این اساس از دیدگاه نصر باید نگاه پرستش‌گرایانه به علم و توسعه رایج را کنار گذاشت و حکمت خالده را درک کرد و پیشرفتی بر اساس آن بنیان گذاشت.

نصر با تکرار مداوم اصول سنت، بحث یا پیشنهاد مفیدی برای چگونگی ارتقای جامعه، اصلاح نهادهای آن یا مواجه با تغییرات در حال وقوع مطرح نکرده است. به عبارت دیگر، نصر پیشنهاد قابل اجرایی ندارد. پافشاری بر اصول بنیادی سنت، بدون راهکارهای اجرایی دقیق در زندگی مدرن که به سرعت در حال تغییر و رشد است، کافی نیست. نصر در مواجه با توسعه و فناوری معاصر، رسالت خود و همراهانش را نه اصلاح، بلکه ریشه کردن  آن می‌داند (ر. ک به لگنهاوزن، ۱۳۸۷).

پی نوشت:

[۲]  توسعه در تمدن غربی به معنای مبادرت علمی به معنای پوزتیویستی آن و فنی است که هدف اصلی آن گسترش رفاه مادی و ایجاد  پیشرفت متناسب با آن است و فناوری و علم تجربی دو مؤلفه اصلی آن محسوب می‌شود. نصر، ملکیان و شریعتی هر سه این معنا از توسعه را مطرح کرده‌اند.

[۳]  منظور نصر از توسعه (علم و فناوری غربی) آن چیزی است که در حال حاضر به معنای توسعه و پیشرفت فرض شده است.

مراجع

منابع

باربور، ایان (۱۳۶۲)، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

باقری، خسرو (۱۳۸۲)، هویت علم دینی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

بومر، فرانکلین لوفان (۱۳۸۲)، جریان‌های بزرگ در اندیشه غربی، ترجمه حسین بشیریه، تهران: مرکز بازاندیشی اسلام و ایران.

پارسانیا، حمید (۱۳۸۸)، علم دینی از منظر حکمت اسلامی، مجله راهبرد فرهنگ، ۲(۶).

پارسانیا، حمید (۱۳۸۳)، علم و فلسفه، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

حاجی احمدی، محمود (۱۳۸۴)، دین و توسعه اقتصادی؛ تفاهم یا تعارض، پژوهشنامه انقلاب اسلامی، ۱۱ و ۱۲.

حسنی، سید حمیدرضا و همکاران (۱۳۸۷)، علم دینی، تهران: انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۸)، علم اسلامی، راهبرد فرهنگ، ۲(۶).

جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۶)، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، قم: اسراء.

جعفرزاده، محمدحسن (۱۳۸۵)، نهضت تولید علم با نگاهی به دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامی، قم: فجر ولایت.

راد، فیروز (۱۳۸۲)، جامعه‌شناسی توسعه فرهنگی، تهران: چاپخش.

ساجدی، ابوالفضل (۱۳۸۰)، شیوه‌های حل تعارض علم و دین، معرفت، ۵۱، ۳۰-۱۷.

سوزنچی، حسین (۱۳۸۸)، علم دینی به منزله مبنایی در باب نحوه تعامل علم و دین، راهبرد فرهنگ، ۲(۶).

شریعتی، علی (۱۳۵۹)، مجموعه آثار ۱۲ (تاریخ تمدن)، تهران: دفتر تدوین و تنظیم آثار معلم شهید دکتر علی شریعتی.

شریعتی، علی (۱۳۶۱)، مجموعه آثار ۱۶ (اسلام‌شناسی)، تهران: قلم.

شریعتی، علی (۱۳۵۹)، مجموعه آثار ۱۴ (تاریخ و شناخت ادیان)، تهران: انتشارات تشیع.

شریعتی، علی (۱۳۶۰)، مجموعه آثار ۲۲ (مذهب علیه مذهب)، تهران: سبز

شریعتی، علی (۱۳۶۱)، مجموعه آثار ۲۳ (جهان‌بینی و ایدئولوژی)، تهران: مونا.

شریعتی، علی (۱۳۶۹)، مجموعه آثار ۲۴ (انسان)، تهران: الهام.

شریعتی، علی (۱۳۷۱)، مجموعه آثار ۲۷ (بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی)، تهران: الهام.

شریعتی، علی (۱۳۶۴)، آثار گوناگون، بخش اول، مجموعه آثار ۳۵، تهران: انتشارات مونا.

علیزمانی، امیرعباس (۱۳۸۰)، تأملاتی در باب رابطه علم و دین در مغرب زمین، قم: احیاگران.

گلشنی، مهدی (۱۳۸۵)، از علم سکولار تا علم دینی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی.

گلشنی، مهدی (۱۳۸۷)، نشست دوم علم، دین و معنویت در قرن ۲۱، در مجموعه سخنرانی‌های علم, دین و معنویت، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.

لگنهاوزن، محمد (۱۳۸۷)، چرا سنت‌گرا نیستم، ترجمه منصور نصیری، در خرد جاویدان (مجموعه مقالات همایش نقد تجدد از دیدگاه سنت‌گرایان معاصر)، ۲۳۴-۲۳۳.

مارکوزه، هربرت (۱۳۵۰)، انسان تک‌ساحتی، ترجمه محسن مویدی، تهران: امیرکبیر.

محیطی اردکان، محمدعلی (۱۳۹۲)، پیشینه رابطه علم و دین در اسلام و غرب، معرفت، ۱۸۸، ۴۲-۲۹.

ملکیان، مصطفی (۱۳۸۰)، راهی به رهایی جستارهایی در عقلانیت و معنویت، تهران: نشر نگاه معاصر.

منصوری، علیرضا (۱۳۸۷)، ملاحظاتی انتقادی در باب مواجه با مسئله علم، دین و توسعه، مجله حوزه و دانشگاه روش‌شناسی علوم انسانی، ۱۴(۵۴)، ۱۱۴-۸۷.

میرباقری، سید محمدمهدی (۱۳۸۷)، جهت‌داری علم از منظر معرفت‌شناسی، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.

نصر، سید حسین (۱۳۸۲)، نیاز به علم مقدس، ترجمه حسن میانداری، قم: انتشارات طه.

نصر، سید حسین (۱۳۸۵)، تجدد دین را ضعیف کرده است، روزنامه شرق، ۲۵ مرداد.

نصر، سید حسین (۱۳۸۳)، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، تهران: دفتر نشر و پژوهش سهروردی.

ویلیامز، برنارد (۱۳۷۴)، عقل‌گرایی، ترجمه محمدتقی سبحانی، نقد و نظر، ۲: ۱۲۸-۱۰۹.

هات، جان اف (۱۳۸۵)، علم و دین، از تعارض تا گفت و گو، ترجمه بتول نجفی، قم: انتشارات طه.

نویسنده:

حمزه نوذری: استادیار گروه جامعه‌شناسی دانشگاه خوارزمی  

دو فصلنامه الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی شماره ۶

ادامه دارد…

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.