- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۶
- کد خبر 42195
- ایمیل
- پرینت

۳. نگاه اسلام به فرهنگ
نگاه دین اسلام به فرهنگ بر چهار گونه است: تأسیسی، تصحیحی، امضایی و انکاری؛ یعنی در برخی موارد دین فرهنگ جدیدی را بنا نهاده و پیروان خود را به تسلیم در برابر آن و ایمان نسبت به آن و عمل کردن به آن فرا خوانده است. در برخی موارد فرهنگ پیشین را از خرافهها و زیادهها زدوده، به اصلاح آداب و ارزشهای اجتماعی فرهنگ موجود پرداخته و ناب آن را در دسترس بشر قرار داده است و در برخی موارد آداب و رسوم و هنجارهای گذشته را بدون تغییر و کم و زیادی پذیرفته و عمل به آن را مجاز و مباح دانسته است.
«بسیاری از آداب و سننی که حتی در صدر اسلام در میان مسلمانها رایج شد، چیزهایی بود که از قبل از اسلام به مسلمانها میراث رسیده بود. منتها اسلام آن آداب و سنن را از محتوای جاهلیت خالی کرد و به آنها محتوای الهی داد و یا به آنها در کنار بقیه زوایای فرهنگ اسلامی رنگ اسلامی بخشید» (خامنهای، ۱۳۸۰، ص ۹۶).
در مواردی هم به نفی کامل عقاید، ارزشها و رفتارهای معمول جامعه اقدام نموده است. از
قبیل شرک و بتپرستی، شراب نوشیدن و قمار بازی، دزدی، ظلم و ستم و بسیاری امور دیگر است (اسراء/ ۳۱ تا ۳۵).
تقسیم بندی فرهنگی در اسلام بر اساس نژاد، قوم، قبیله، قاره، عرب و عجم، سیاه و سفید، غربی و شرقی، جسمانی و روحانی و مانند آنها نیست. اساس تقسیم بندی در اسلام، «امت و شریعت است. امت محمد (ص)، امت موسی (ع) و امت عیسی (ع) و مانند آن. از نظر اسلام فرهنگ نازل شده در شریعت خاتم، اصیل و قویم است به گونهای که بعد از آمدن دین خاتم پذیرش هر شریعت دیگری مورد قبول خداوند نیست: «و هر که جز اسلام دینی دیگر جوید هرگز از وی پذیرفته نشود و وی در آخرت از زیانکاران است» (آلعمران/ ۸۵).
البته بر اساس آموزههای قرآنی میتوان فهمید که جاهل قاصر و مستضعف فکری از این قاعده بیرون هستند (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ج ۱۴، ص ۷۳۸).
جامعهای که در اسلام شکل میگیرد ابتنای بر محبت و سازندگی روح و جان و ترقی در مراتب کمال دارد. هر امر دیگری هرگاه در جهت تحقق این هدف باشد از ارزش غیری برخوردار است. مال و ثروت، قدرت و مسئولیت، لذت و سرگرمی، آداب و رسوم، کار و فعالیت و خلاصه هر فعل دیگری که در حوزه زندگی انسان وجود مییابد، از این قبیل است.
۴. نظام ارزشی اسلام
در توضیح ارزش گفتهاند: ارزش خواستهایی است که انسان را به علم خاصی دعوت میکند یا به انجام افعال خاصی (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ص ۵۰). از آنجا که اگر نگوییم همه، ولی بیشتر ارزشهای فرهنگی در حیطه اخلاق قرار میگیرد، در باب ارزشهای اخلاقی میگویند: ارزش اخلاقی عبارت است از آنگونه مطلوبیتهایی که مربوط به تامین خواستهای متعالی است. آنگاه لوازم حصول ارزش اخلاقی را چنین بیان میکند: ۱. مطلوبیت ۲. مطلوبیت انسانی (نه صرف اطفای غرایز) ۳. به راهنمایی عقل باشد.
4. آگاهانه انتخاب کند (همان، ص ۵۲).
کارها و رفتارهایی که انسان انجام میدهد حتی افکاری که در سر میپروراند، اگر در تحصیل نتیجه مطلوب یعنی کمال و سعادت انسان تاثیر مثبت داشته باشد ارزشی است و اگر تاثیر و نتیجه منفی دارد، یعنی مانعی برای کمال انسان باشد، ارزش منفی است. در علم اخلاق از برخی امور تحت عنوان فضایل و از اموری دیگر تحت عنوان رذایل نام میبرند.
ارزشهای دینی باورهایی هستند که ریشه در واقعیات نفسالامری دارند و ثبات و دوام از خصایص آنهاست. از جمله این ارزشها گزارههای اخلاقی است که از آفرینش انسان سرچشمه میگیرد و پیوسته گزاره مطلق بوده و تا انسان بوده و هست، حاکمیت خود را از دست نخواهند داد و هیچ اصل اخلاقی نمیتواند اصل نسبی باشد؛ زیرا مبدا احساس زیبایی و نازیبایی هماهنگی گزاره با بُعد روحی و ملکوتی انسان و عدم آن است و طبعا همه انسانها در برابر آن یکسان خواهند بود، مگر این که آفرینش انسان دگرگون گردد (سبحانی، ۱۳۷۹، ج ۲، ص ۱۵۸).
همچنین فقه اسلامی راهکاری منطقی و معقول برای به روز کردن و تطبیق برنامههای دین با مقتضیات زمان است که به فراخور نیاز بشر، احکام و دستورهای لازم را صادر میکند و هیچ گاه بشر را در راه رسیدن به کمال به خود وا نمینهد تا نفس را بر عقل و انسان را بر خدا برگزیند که در این صورت به جای سعادت، شقاوت نصیبش میشود.
ویژگی دیگر ارزشهای اسلامی، قداست آنهاست که موجب میشود از پشتوانه محکم الهی در پایبندی و اجرا برخوردار باشند و بالاخره این که ازرشهای اسلامی دارای انسجام درونی هستند و با یکدیگر هم افزایی دارند و در یک نظام سیستمی هر کدام نقشی در کمال و سعادت و بهبود بخشی نسبت به زندگی دنیوی ایفا میکنند.
البته نه اینکه ارزشهای فرهنگی جوامع تمامی از نوع ارزشهای اخلاقی هستند؛ اما طبق تعاریف فرهنگ، بخشی از ارزشهای فرهنگی هم اخلاقیاند.
اما بخشی از فرهنگ و ارزشهای متعلق به آن که تنها شیوههای گوناگون زندگی تحت نظام دینی هستند و مربوط به سلایق و متأثر از اوضاع زمانه و محیط طبیعی و حتی سیاسی هستند تا آنجا که نقشی در سعادت یا شقاوت آدمی نداشته باشند، نسبی بوده و نسبیت آنها پذیرفتنی و منطقی است؛ بنابراین فرهنگ به نحو موجبه کلیه نه نسبی است و نه مطلق.
آن بخش از عقاید، خلقیات، هنجارها، ارزشها و بالاخره همه زوایای فرهنگ که در سعادت یا شقاوت انسانها مؤثر هستند از اطلاق برخوردارند و آن بخش که تنها شیوههای بایسته زندگی آنها را تعیین میکنند و دخالتی در سعادت یا شقاوت ندارند، از نسبیت برخوردارند. پس اسلام نه قوم مدار است و نه نسبیتگرا؛ بلکه حق محور است به این معنی که هرچه را با حق در تنافی باشد مردود میشمارد و هرچه در تنافی و تباین با حق نباشد، نسبیت آن را میپذیرد چرا که بهبود زندگی بشر خود از اهداف دین است.
۵. آیات مخالف نسبیت فرهنگی
آیات و روایات فراوانی وجود دارد که درست در راستای نفی نسبیت فرهنگی است؛ از جمله:
۱ ـ ۵. آیاتی که نشان میدهد انسان میتواند در باطل فرو رود.
۲ ـ ۵. آیات مربوط به این که انسان گرفتار زرق و برق امور دنیا شده و افکار و اعمال او از حق دور میشود.
۳ ـ ۵. آیهای که بیان میکند حق از هوسهای انسانها پیروی نمیکند.
۴ ـ ۵. آیات مربوط به این که رفتار انسانها موجب پدید آمدن فساد در آسمانها و زمین و دریا و خشکی میشود.
۵ ـ ۵. آیاتی که عوامل و پیامدهای فساد و تبهکاری انسانها را بیان میکند.
۶ ـ ۵. آیاتی که ایمان و متعلقات آن را تشویق نموده و نتایج آن را بیان میکند.
۷ ـ ۵. آیاتی که مبارزه با فرهنگ باطل را واجب میداند.
۸ ـ ۵. آیاتی که از مفهوم شیطان برای نشان دادن برخی رفتارها و ارزشها غلط استفاده میشود.
۹ ـ ۵. آیاتی که پیشینیان را در ضلالت آشکار معرفی میکنند.
۱۰ ـ ۵. آیاتی که دنیا پرستان را عاری از فرهنگ صحیح میداند.
۱۱ ـ ۵. آیاتی که بیان میکند کسانی که از قرآن و اسلام پیروی نکنند در گمراهی هستند.
۱۲ ـ ۵. آیاتی که توبیخ کننده کسانی است که منافقانه ادعای دینداری میکنند.
۱۳ ـ ۵. آیاتی که پیروی از اکثریت مردم را موجب گمراهی میداند.
۱۴ ـ ۵. آیاتی که غیر معتقد به آخرت و گناهکاران و غافلان را بیبهره از فرهنگ درست میشناساند.
۱۵ ـ ۵. آیاتی که پیروی نمودن از فرهنگ الهی و دینی را موجب فلاح و رستگاری و نعیم آخرت میداند.
۱۶ ـ ۵. آیات مربوط به این که خداوند چه کسانی را دوست دارد و چه کسانی را دوست ندارد.
به دلیل پرهیز از تطویل مطلب از ذکر احادیث صرف نظر میکنیم.
نتیجه گیری نهایی
نسبیت گرایی فرهنگی را در پنج شاخه میتوان تقسیم نمود:
۱. نسبیگرایی فرهنگی هنجاری یا اخلاقی
به این معنی که وظیفه اخلاقی مردم هر فرهنگی این است که پیروان فرهنگهای دیگر را محترم بشمارد.
این نوع از نسبیگرایی مورد قبول عقل و خرد و دین است. قرآن میفرماید: «بگو ای پیروان کتابهای آسمانی بیایید همگی اصلی را که میان ما و شما مشترک است بپا داریم و آن اینکه جز خدا کسی را نپرستیم و چیزی را برای او شریک قرار ندهیم. اگر روی برگردانیدند بگویید گواه باشند که ما تسلیم خداییم» (آلعمران/۶۴).
آیتالله مصباح یزدی معتقد است: در اسلام از جمله همزیستی مسالمت آمیز با ادیان الهی (نه مشرک) پذیرفته شده است. حتی ممکن است تحت شرایطی جامعه اسلامی با یک جامعه مشرک قرار داد همزیستی امضا کند و مادامی که طرف، تخلف نکرده باشد، به آن عمل کند (کتاب نقد، ۱۳۷۹، شماره ۴، ص ۳۴۰).
آیتالله جوادی آملی میگوید: اسلام در مرحله اول به مومنین میفرماید: شما برادرانه زندگی کنید. از این بارزتر، با موحدان عالم هم دستور صلح کل میدهد. بحث کردن با کافر و تحمل کافر، مصاحبه با کافر یک مرحله است، فتوا دادن به اینکه او گمراه و کافر است، مسئله دیگر است (همان، ص ۳۵۲).
۲. نسبیگرایی فرهنگی نجات بخشی
به این معنی که معتقد باشیم مومنان و پیروان دیگر فرهنگها نیز میتوانند به نجات برسند و نجات یابی و رستگاری تنها در گرو اعتقاد و عمل به یک فرهنگ خاص نیست.
در این مورد دو مطلب را باید از یکدیگر تفکیک نمود، یکی نجات یافتن و به بهشت رفتن، دوم بر هدایت بودن و به کمال رسیدن. شکی نیست که غیر از مسلمانان و شیعه، کسان دیگری هم به بهشت میروند؛ اما این غیر از بر حق بودن آنها است.
این گونه نیست که همه انسانها با هر فرهنگی بر صراط مستقیم باشند. صراط مستقیم نه نقص در آن راه دارد و نه افراط و تفریط و نه عناد و تضاد. لیکن در صراط مستقیم بودن و یا نبودن یک مطلب است و اهل نجات و فلاح شدن مطلبی دیگر. ممکن است کسی اهل حق نباشد و در صراط مستقیم راه نرود و لیکن اهل نجات گردد. اینگونه افراد در زبان قرآن مستضعف نامیده میشوند (توبه/ ۱۰۶).
اما به کمال رسیدن و به لقای حق نائل شدن در پرتو عقاید حقه درست و ایمان و یقین کامل و عمل صالح و نیت سالم به دست میآید ولو اینکه عده کمی را در بر گیرد. اگر کسی دارای صفت تسلیم باشد و به عللی حقیقت اسلام بر او مکتوم مانده باشد و او در این باره بیتقصیر باشد، هرگز خداوند او را معذب نمیسازد، او اهل نجات از دوزخ است (مطهری، بیتا، ص ۳۱۸). خداوند آنگاه بشر را معذب میکند که از روی تقصیر یعنی عالما عامداً مرتکب خلاف شود نه از روی قصور و دست نارسی (همان، ص ۳۱۵).
۳. نسبیگرایی فرهنگی معرفت شناختی
به این معنی که فرهنگ در هر جامعهای نه بدتر و نه بهتر از دیگران است. بلکه همه نسبت به توجیه هنجارها و ارزشهای فرهنگی خودشان با هم برابر هستند.
این نوع نسبیگرایی به دلایل زیر پذیرفتنی نیست:
۱. رابطه رفتارهای انسان و نتایج آنها، از نوع قراردادی نیست تا رسمیت تمامی ارزشها و هنجارها در جوامع تابع پیش فرضهای همان جامعه بوده و پذیرفتنی باشد و دخلی به سرنوشت آن مردم نداشته باشد؛ بلکه از نوع رابطه تکوینی است که سعادت و شقاوت، کمال یا ضلال به آن بستگی دارد.
قرآن میفرماید: «روزی که هر کسی آنچه کار نیک به جای آورده و آنچه بدی مرتکب شده حاضر شده مییابد» (آلعمران/۳۰). در قیامت عذاب یا پاداش، تجسم اعمال دنیوی است.
۲. دسترسی به حقیقت و شناخت باطل و فهم آن ممکن و بلکه واقع است. چرا که رفتارهای متناقض در بستر فرهنگ که یکی نقض دیگری است طبق اصل بدیهی «اجتماع نقیضین محال است» نمیتوانند هر دو کاذب یا هر دو صادق باشند و لذا یکی حق است و دیگری باطل. البته اگر چند رفتار در طول یکدیگر باشند میتوانند همگی صواب و یا همگی خطا باشند.
۳. اصل مبانی فرهنگ و ارزشهای حاصل از آنها نه به واسطه تجربه درونی و بیرونی، بلکه گاهی به وسیله عقل کشف میشود گاهی به وسیله نقل و گاهی با هردو به صورت مجزا و یا با هم.
۴. وحی الهی منبع و مصدر فرهنگ الهی، اسلامی است و نه وحی، از سنخ تجربه است و نه تجربه معتقدان به فرهنگها، از سنخ وحی. آنچه از خداوند بر پیامبران نازل شده است و همان مایه فرهنگ سالم و حق است، از سنخ وحی است که مصون و معصوم از خطا و نسیان و دخالت پیامبران است.
۵. وحی پیامبر (ص) و سیره و سنت او و نیز امامان معصوم (ع) ترازو و میزانی است برای توزین معرفتها و تجربیات شخصی افراد نسبت به فرهنگ صحیح دینی.
«خدا همان کسی است که کتاب و وسیله سنجش حق را فرود آورد» (شورا/۱۷).
در این آیه شریفه حق شامل پیامبر (ص) و امامان (ع) نیز میشود (مکارم شیرازی، ۱۳۸۳، ج ۲۰،
ص ۴۱۵).
۶. آنچه محصول و معلول پیروی از هوا و هوس، بدعتگزاری، تحریف، فریب شیطان را خوردن، تعصب، عناد و لجاجت در فرهنگها است، حتما خطا است. قرآن سخن تندی نسبت به اینگونه اشخاص دارد و آنان را گمراه و بلکه افرادی که به سختی قابلیت هدایت یافتن دارند، معرفی مینماید (جاثیه /۲۳).
۷. با توجه به آیات قرآن و دلایل عقلی، تنها دین اسلام حق است و هر چیزی بیرون از اسلام، باطل بوده و از حقانیت برخوردار نیست، لذا فرهنگ مبتنی بر توحید و ارزشهای برگرفته از آن، حق و درست بوده و دیگر فرهنگها در قیاس با قرب و بعدی که نسبت به این ترازو دارند، سنجیده میشوند.
۸. نسبیگرایی فرهنگی بدین معنی میتواند مقبول باشد که ابتدا افراد یا گروههای انسانی، به طور مشترک به اصول و حقایق ثابت هستی معتقد شوند و آنها را به عنوان پیش فرضها و اصول مسلم خود بپذیرند، سپس در چارچوب ارزشهای مبتنی بر آن حقایق، اعمال و رفتار خود را با حفظ سلیقهها و تنوعها و به فعلیت رساندن احساسات، ضمن رعایت خطوط قرمز، تنظیم کنند. در واقع مابه الامتیازها را براساس مابه الاشتراکها شکل دهند. نه این که اساسا فرهنگی بدون برخورداری از حقایق ثابت، رسمیت داشته باشد.
۹. فرهنگ دینی در عین واحد بودن و وحدت فاعلی و غایی داشتن در بردارنده چند نوع کثرت است:
الف ـ کثرت محتوایی موضوعی از قبیل عقاید، احکام، اخلاق، سیاست، اقتصاد، اعمال فردی و اجتماعی که البته همگی به یک هدف و یک راه میرسند.
ب ـ کثرت محتوایی زمانی که در قالب شرایع مختلف یهودیت، مسیحیت و اسلام ظهور نموده است و هنجارهای گوناگون ذو مراتبی را رقم زده است.
ج ـ کثرت محتوایی برحسب درجه فهم انسانها در یک زمان مانند فهم ابوذر و سلمان و دین شناسی فرد عامی و عالم دینی که رفتارهای متفاوتی از آنها را موجب شده است.
د ـ کثرت محتوایی در قالب اسلام برای زمانهای مختلف، مانند پیشرفتی که در جنبه معرفتی نسبت به فهم برخی آیات و روایات و مسائل فلسفی و کلامی در میان شیعه از ابتدا تا امروز صورت گرفته است.
هـ ـ کثرت محتوایی برای یک فرد متناسب با تلاش علمی و تقوای قلبی او؛ مانند فهمی که یک مومن در مرتبه اول ایمان دارد با فهمی که در مراتب بالاتر از همان واقعیت یا واقعیتهای دیگر مییابد و ناگزیر رفتار و هنجارهای او در مراتب مختلف، متفاوت. خواهد بود.
۴. نسبیگرایی فرهنگی حقیقت شناختی
به این معنی که حقیقت دینی در هر دینی کمتر از حقیقت دینی در ادیان دیگر نیست و علیرغم اینکه ادیان دعاوی متناقضی نسبت به حق، نجات، درست و نادرست و بایدها و نبایدها و مانند آنها دارند، همه آنها میتوانند درست باشند. پس فرهنگ مبتنی بر این حقایق نیز همگی از راستی و درستی برخوردارند.
پاسخ اینکه چنین نیست که حقایق دینی و ارزشهای موجود در شرایع گذشته و آخرین شریعت یکسان و هم سنگ باشند. آنچه در شرایع گذشته به صورت صحیح و نه محرف آن، یافت میشود به صورت کاملتر و عمیقتر در اسلام موجود است. قرآن در مورد ادیان گذشته قائل به تحریف آنهاست. میفرماید: «ای اهل کتاب چرا کفر میورزید نسبت به آیات خدا، در حالی که گواه صدق آن هستید. ای اهل کتاب چرا حق را با باطل مشتبه میکنید و حق را تحریف نموده و آن را پنهان میدارید. حال آنکه حق را میشناسید» (آلعمران/۷۰ و ۷۱).
و یهودیان و مسیحیان را نسبت به شرکی که به خداوند دارند سرزنش نموده، میفرماید: «اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جای خدا به الوهیت گرفتند با آنکه مامور نبودند جز اینکه خدایی یگانه را بپرستند که هیچ معبودی جز او نیست منزه است او از آنچه با وی شریک میگردانند» (توبه/۳۱).
آنگاه علیرغم میل مشرکین دین حق را که اسلام باشد معرفی مینماید: «او آن خداوندی است که پیامبر خویش را با دین اسلام برای هدایت حق فرستاد تا بر همه ادیان جهان پیروز گردد، اگر چه مشرکان را خوش نیاید» (توبه/۳۳).
۵. نسبیگرایی فرهنگی وظیفه شناختی
یعنی برای اطاعت از امر الهی و رسیدن به نجات و رستگاری نیازی نیست حتما فرهنگ خاصی داشته باشیم.
با توجه به مطالب پیشگفته، پاسخ و نگاه به این نوع از نسبیتگرایی چنین است که ادیان پیشین و لاجرم فرهنگ مبتنی بر آموزههای راستین آنها در زمان خود حق بودهاند و وظیفه بشریت ایمان آوردن به آنها بوده است، اما در موقعیت فعلی، تنها فرهنگ مورد قبول اسلام است و لو اینکه اکثریت انسانها تا قبل از ظهور حضرت حجت (عج) عملا گرایشی به آن نشان ندهند.
بالاخره این که اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (عج) که وعده قرآن و پیامبر اکرم (ص) بوده و بهنحوی مورد پذیرش تمام ادیان است مهر باطلی خواهد بود بر رسمیت داشتن تمامی فرهنگها یا حداقل پذیرفتن فرهنگهای گوناگون. روزی که او بیاید هیچ فرهنگی جز فرهنگ ناب و اصیل اسلامی نه فرصت ظهور دارد و نه مجوز حضور که: هیچ جایی بر روی زمین نمیماند، مگر اینکه در صبح و شب، «لا اله الا الله» و «محمدا رسولُ الله» میگویند (سلیمان، ۱۳۸۷، ص ۴۲۰ به نقل از امام صادق «ع»). والسلام.
مراجع
* قرآن کریم
نهج البلاغه (۱۳۸۸) ترجمه محمد دشتی، (اول) تهران: شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر.
آراستهخو، محمد (۱۳۷۰) نقد و نگرش بر فرهنگ اصطلاحات علمی – اجتماعی، تهران: گستره.
. ادگرتون، رابرت (۱۳۸۳) باورها و اعمال سنتی، اهمیت فرهنگ، انجمن مدیریت ایران (مترجم)، تهران: امیرکبیر.
استیس، والترترنس (۱۳۷۷) دین و نگرش نوین، ترجمه احمدرضا جلیلی، (اول) تهران: انتشارات حکمت.
بیتس، دانیل (۱۳۸۷) انسانشناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، (ششم)، تهران، انتشارات علمی.
پارسانیا، حمید (۱۳۸۵) سرمقاله جهانی شدن و اسلام، مجله علوم سیاسی، سال نهم، شماره ۳۶، زمستان ۸۵)
. جعفری، محمدتقی (۱۳۷۳) فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو، (اول) تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۷) تسنیم (تفسیر قرآن کریم) جلد ۱۴، (اول) قم: مرکز نشر اسراء.
(1380) انتظار بشر از دین، (اول) قم: مرکز نشر اسراء.
10. (1377) شریعت در آیینه معرفت، (اول)، قم: مرکز نشر اسراء.
۱۱. حرعاملی، محمدبن حسن (۱۳۸۷) وسایل الشیعه الی تحصیل المسائل الشریعه، (اول) قم: انتشارات ذوی القربی.
۱۲. . خامنهای، سیدعلی، (۱۳۸۰) تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری، به کوشش امیر حسین بانکی پور فرد و احمد قماشچی، (اول) تهران: نشر تربیت اسلامی.
۱۳. سالزمن، فیلیپ کارل (۱۳۸۸) فهم فرهنگ، ترجمه محمدامین کنعانی، (اول)، تهران: نقد افکار.
۱۴. سبحانی، جعفر (۱۳۷۹) مدخل مسائل جدید در علم کلام، (اول) قم: مؤسسه امام صادق (ع).
۱۵. (۱۳۷۶) فروغ ابدیت، (دوازدهم)، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
۱۶. سلیمان، کامل (۱۳۸۷) یوم الخلاص (روز رهایی)، ترجمه لطیف راشدی، (دوم) تهران: ارمغان طوبی.
۱۷. شایانمهر، علیرضا (۱۳۷۷) دایره المعارف تطبیقی علوم اجتماعی، جلد ۲، تهران: کیهان.
۱۸. صداقتی فرد، مجتبی (۱۳۸۸) جامعهشناسی (کلیات، مفاهیم و پیشینه)، (سوم)، تهران: نشر ارسباران.
۱۹. عضدانلو، حمید (۱۳۸۴) مفاهیم اساسی جامعهشناسی، تهران: نی.
۲۰. کتاب نقد. شماره ۴. پائیز ۷۶. چاپ چهارم. زمستان ۷۹
۲۱. کوئن، بروس (۱۳۸۳) درآمدی به جامعهشناسی، محسن ثلاثی، تهران: توتیا.
۲۲. (۱۳۸۸) مبانی جامعهشناسی، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلی و رضا فاضل، (بیست و دوم)، تهران: سمت.
۲۳. گولد، جولیوس و ویلیام کولب (۱۳۷۶) فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه گروهی از مترجمان، (تهران) انتشارات مازیار.
۲۴. گیدنز، آنتونی (۱۳۹۰) گزیده جامعهشناسی، ترجمه حسن چاوشیان، (اول) تهران، نشر نی.
۲۵. لیتل، دانیل (۱۳۸۱) تبیین در علوم اجتماعی، ترجمه عبدالکریم سروش، (دوم)، تهران: مؤسسه فرهنگی صراط.
۲۶. مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی (۱۴۰۳ ق) بحارالانوار، الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، (دوم) بیروت: مؤسسه الوفاء.
۲۷. مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۷۲)، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، (دوم) قم: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم.
۲۸. (۱۳۸۵)، پیشنیازهای مدیریت اسلامی (مشکات ۱ ـ ۲/۶)، (اول) قم: مرکز انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره).
۲۹. (۱۳۸۱)، فلسفه اخلاق، (اول) تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ اول.
۳۰. (۱۳۷۶)، دروس فلسفه اخلاق، (ششم) تهران: انتشارات اطلاعات.
۳۱. مطهری «ره»، شهید مرتضی (بی تا) عدل الهی. انتشارات صدرا
۳۲. معرفت، محمد هادی (۱۳۸۵) نقد شبهات پیرامون قرآن کریم، مترجمان حسن حکیم باشی و…، (اول) قم: موسسه فرهنگی تمهید.
مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۸۳) تفسیر نمونه، (بیست و دوم) تهران: دارالکتب الاسلامیه.
دو فصلنامه مطالعات قدرت نرم شماره ۱۴
انتهای متن/
https://qomna.ir/?p=42195