×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : جمعه / ۱۲ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Friday, 3 July , 2026

 

۳. عقل، منبع شناخت دین

باید توجه داشت که بیشتر علمای اصولی شیعه و گروه هایی نظیر معتزله، عقل را در کنار قرآن و سنت، یکی از منابع استنباط و شناخت احکام و معارف الهی می دانند؛ چراکه عقل – چه در بعد نظری و چه عملی – ادراکات بدیهی دارد که به تنهایی آن را انجام می دهد و به احکام و معارف دین شناخت پیدا می کند و در این راه از هیچ چیزی بهره نمی گیرد. حتی از روایاتی که عقل را در کنار پیامبر به عنوان رسول باطنی معرفی می کند، می توان این گونه برداشت کرد که عقل در کنار نقل، یک منبع مستقل برای شناخت محسوب می شود. به  تعبیر، دیگر آنجا که عقل با استدلال و اقامه برهان عقلی صرف به نتایج می رسد، نقش یک منبع برای شناخت و فهم دین را ایفا می کند. به بیان دیگر شاید بتوان گفت عقل منبعی برای ادراک احکام و معارف الهی است.

بررسی مثال هایی که در ادامه می آید، می تواند این مسئله را روشن تر کند. به عنوان نمونه، در علم کلام اموری نظیر شناخت خداوند و صفات و افعال او، لزوم شکرگزاری منعم، ضرورت تکلیف و بسیاری از امور تنها با عقل اثبات می شود و در این موارد عقل یک منبع مستقل برای شناخت به شمار می آید. حال اینجا باید اذعان داشت که مفتاحیت عقل در واقع همان منبعیت عقل است و عقل ابزاری فقط همان عقل مصباحی است. مفتاح بودن عقل برای دین یعنی همچنان که پس از گشودن درب گنجینه دین با کلید، آن کلید را کنار می نهیم و خود بی استعانت از کلید با محتوای گنجینه روبه رو می شویم، عقل نیز کلید ورود به ساحت دین است.

عقل وجود خدا و ضرورت وحی و ارسال پیامبر را اثبات و حجیت کتاب و سنت را استدلال می کند، آنگاه کار وی به اتمام می رسد و کنار می رود. در این هنگام بشر با محتوای دین روبه رو است که از طریق فهم کتاب و سنت باید به آن برسد (ر.ک به: جوادی آملی، ۱۳۸۷، ص۵۲). البته این کارکرد عقل اجمالاً به نوعی با منبعیت و میزان بودن عقل گره خورده است؛ یعنی اگر از زاویه دیگری به این کارکرد مفتاحی بنگریم، عقل در اینجا حقایق را کشف می کند و می تواند یک منبع تلقی شود. ضمن اینکه ملاک و میزان دینی یا غیردینی بودن برخی مسائل آن است که با مفتاح عقل کشف شده باشند.

به بیان دیگر، اینجا عقل هم مفتاح است و هم اجمالاً یک منبع به شمار می رود. مسئله حسن و قبح عقلی که در علم کلام کاربرد دارد و تبیین کننده بسیاری از مسائل است نیز شاهدی گویا بر منبع مستقل بودن عقل در کشف و شناخت احکام و معارف الهی است.

در علم فقه نیز در مواردی که صغرا و کبرای قیاس عقلی است، عقل یک منبع مستقل شناختی می باشد. به عنوان مثال در قیاس «عدل حسن است و رعایت آن لازم و آنچه که عقلاً لازم باشد، شرع نیز آن را واجب می داند و در نتیجه رعایت عدل یک واجب شرعی است»، عقل به تنهایی به کشف و استنباط حکم الهی می پردازد. این همان مستقلات عقلیه مصطلح در علم اصول فقه است. همچنین وقتی می گوییم «نماز به حکم شرع واجب است؛ هر عملی که شرعاً واجب باشد، مقدمه اش نیز واجب است؛ بنابراین مقدمات نماز نیز واجب است»، یا در مسئله ای نظیر «قبح عقاب بلا بیان»، عقل یک منبع مستقل برای کشف و شناخت است.

عقل در علم تفسیر قرآن نیز می تواند به مثابه یک منبع مطرح باشد. در واقع آنجا که تفسیر قرآن با استنباط برخی مبادی تصوری و تصدیقی از منبع ذاتی عقل برهانی صورت می گیرد، عقل نقش منبع را ایفا می کند. در حقیقت در این گونه موارد مبادی تصوری به وسیله عقل استنباط می شود و آیه بر آن حمل می گردد تا مراد آیه فهمیده شود (ر.ک به: همو، ۱۳۸۸، ج۱، ص۱۷۰). به عنوان نمونه در آیه «ید الله فوق ایدیهم» (فتح، ۱۰) عقل ازآنجاکه پیش از برخورد با آیه، وجود خدای مجرد از جسم و ماده را اثبات کرده است، در این مورد مراد از «ید» را ید جسمانی نمی داند، بلکه معنای صحیح آن را که همان قدرت الهی است، درمی یابد و به عنوان یک منبع به کشف مراد الهی می پردازد.

محدودیت های عقل در شناخت معارف دین

پس از اینکه به بررسی اعتبار و حجیت عقل و همچنین نحوه نقش آفرینی آن در شناخت معارف دین پرداختیم، حال بایستی محدودیت های عقل را نیز در این عرصه مورد بررسی قرار دهیم. شاید بتوان گفت عقل انسان با تمام صلاحیت هایی که برای ورود به عرصه های مختلف و فهم و شناخت و تحلیل معارف دینی دارد، در مواردی با محدودیت هایی روبه رو است و به عرصه هایی از دین هرگز راه نمی یابد، که در ادامه به آنها اشاره می شود.

مسئله ای که باید در بحث از محدودیت های عقل در این عرصه به آن توجه داشت این است که با همه توانایی های عقل در فهم و تحلیل معارف دینی، در موارد متعددی با عقل نمی توان شناختی نسبت به دین پیدا کرد؛ چراکه اولاً عقل در برخی مسائل نمی تواند احاطه پیدا کند و چیزی که عقل نمی تواند بر آن محیط شود، هرگز قابل شناخت عقلی نیست؛ همچنان که ذات خدا قابل شناخت نیست. در حقیقت عقلی که خود مخلوق است، چگونه می تواند خالق خود را بشناسد؟ چنان که از علی(ع) روایت شده است: «خداوند بزرگ تر از آن است که عقول بشر با تفکر و تعقل او را متصور و محدود سازند» (نهج  البلاغه، خطبه ۱۵۵).

ثانیاً شاید بتوان گفت عقل کلیاتی را می تواند درک کند که دارای جنس و فصل منطقی باشند؛ حال اگر چیزی فاقد جنس و فصل بود، قابل شناخت است؟ ثالثاً عقل قدرت رسوخ و نفوذ در اعماق برخی مسائل جزئی و فرعی را ندارد. در واقع گاه هرچه تلاش کنیم، نمی توانیم برای برخی مسائل استدلال عقلی ارائه کنیم؛ از جمله این مسائل، تحلیل دقیق چیستی نفس انسان و جزئیات احکام فقهی و جزئیات اعتقادات است که همواره مورد مناقشه بوده است.

بنابراین اینکه بگوییم هر مسئله ای در دین باید از لحاظ عقلی استدلال پذیر باشد، صحیح نیست و بهتر آن است که گفته شود همه مسائل دینی، توجیه عقلانی دارند؛ به این معنا که هرجا عقل از معرفت و اثبات عاجز بود، انسان را به نقل و سایر راه های شناخت ارجاع می دهد. بنابراین کلیات مسائل فقهی، کلامی و اخلاقی اجمالاً با عقل قابل استنباط و اثبات و فهم هستند؛ اما در فروع و جزئیات، عقل نمی تواند مدخلیتی داشته باشد. در ادامه به مهم ترین مصادیق محدودیت های عقل در عرصه شناخت معارف دین اشاره می کنیم.

۱. عدم ادراک ذات حق تعالی

به تعبیر برخی اندیشمندان، عقل می داند که ادراک ذات حق تعالی منطقه ممنوعه است و هیچ مُدرکی به آنجا دسترسی ندارد؛ همان گونه که کنه صفات حق تعالی که عین ذات اوست نیز منطقه ممنوعه دیگری برای عقل است. مقام ذات حق که منطقه هویت مطلقه است، مقصود و معروف هیچ کس نیست و حتی انبیا نیز به آن راهی ندارند (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ص۵۶).

 به  تعبیر دیگر، انسان نمی تواند با عقل خویش و حتی با کشف و شهود، نسبت به ذات حق که بسیط محض است، معرفت و شناخت پیدا کند؛ چراکه وجود بسیط نامحدود، حد و اندازه ای ندارد تا توسط یک موجود محدود درک شود. در این میان بایستی توجه داشت که ادراک مفهومی خدا غیر از ادراک ذات و کنه صفات ذات است. بر این اساس آنچه عقل می تواند ادراک کند و بفهمد، ادراک جلوات و فیوضات الهی و ظهور و تجلی خداوند است. به  تعبیر دیگر، ادراک خدا در مرتبه فعل ممکن است و او در افعال خود ظهور و تجلی دارد (ر.ک به: همان، ص۵۸).

ملاصدرا نیز در برخی آثار خود تصریح می کند که شناخت اسما و صفات خدا، در نهایتِ عظمت و شکوه است و به دست آوردن آن صفات، با عقل فلسفی و مباحث فکری ممکن نیست و عقل این مطالب عالیه را حتی به واسطه مطالعه و دقت در اقوال متعدد و متکثر هم نمی تواند کشف کرده و بفهمد (صدرالدین شیرازی، ۱۳۶۳، ص۳۳۳).

۲. عدم ادراک جزئیات دینی

یکی دیگر از محدودیت های عقل، ورود به جزئیات مسائل و معارف دینی است. به عنوان مثال، در فلسفه با عقل برهانی اثبات می شود که «الواحد لا یصدر عنه الا الواحد». ازاین روی صدور صادر اول از خدای متعال اثبات می گردد، اما اینکه صادر اول کیست و چیست، عقل به آن راه ندارد و تنها با نقل معتبر است که می توان آن را اثبات نمود؛ در روایات مختلف صادر اول را حقیقت محمدیه(ص) معرفی کرده اند. به عنوان نمونه در روایتی از پیامبر اسلام(ص) آمده است: «اول ما خلق الله نوری» (مجلسی، ۱۳۸۶، ج۱، ص۹۷).

 در روایات دیگر نیز نقل شده است: «قلت لرسول الله اول شیء خلق الله تعالی ما هو؟ فقال نور نبیک» (همان، ج۵۴، ص۱۷۰). البته روایات دیگری نیز شبیه به روایات مذکور وارد شده است. علاوه بر این، عقل جزئیات احکام و مسائل اخلاقی و فقهی را نیز نمی تواند درک کند. برای مثال، عقل هرگز نمی تواند درخصوص کیفیت اقامه نماز و روزه و کیفیت مناسک حج و وضو و غسل و تیمم، موارد جواز کشف اسرار خصوصی افراد و غیبت اشخاص و موارد متعددی از این قبیل ورود پیدا کند. در این گونه موارد عقل تنها انسان را به اطاعت از وحی و قول مخبر صادق ارشاد می نماید.

۳. ناتوانی در نفس شناسی

برخی اندیشمندان معتقدند که عقل در شناخت نفس که یکی از دلایل مهم خداشناسی است، ناتوان و نارساست و با بحث های فلسفی و عقلی نمی توان به این معرفت دست یافت. حتی صدرالمتألهین نیز به صراحت اظهار می دارد که نفس شناسی، علمی پیچیده است و فلاسفه با همه بحث های طولانی و نیروی تعقل و پرداختن مستمر به آن، از اصل مطلب دور مانده اند؛ زیرا این علم جز از طریق نبوت و اهل بیت(ع) به دست نمی آید (صدرالدین شیرازی، ۱۳۶۱، ص۲۲۵). به تعبیر دیگر، این شناخت تنها با بهره گرفتن از قرآن و سنت و منابع نقلی حاصل می شود. البته در جزئیات بسیاری از طریق کشف و شهود می توان معرفت یقینی حاصل کرد؛ اما قرآن و روایات دراین خصوص بیش از هر چیزی می توانند راهگشا باشند.

۴. عدم امکان شناخت همه حقایق عالم

ملاصدرا در تفسیر القرآن الکریم علم به حقایق احوال عالم مادی را با عقل غیرممکن می داند. وی بیان می کند کسی که درصدد دانستن حقایق احوال مادی جز از طریق خبر (ادله نقلی) برآید، مانند کور مادرزادی است که بخواهد رنگ ها را با حس چشایی یا بویایی یا بساوایی خویش درک کند، و این عین انکار وجود رنگ هاست (ر.ک به: همو، ۱۳۸۷، ص۱۵۱).

وی تصریح می کند که اسرار و رموز جهان هستی به دست نمی آید و انسان ها بر آن آگاهی پیدا نمی کنند، مگر اینکه از انوار نورانی نبوت اقتباس کنند و از نور وجود آنها مدد جویند (همو، ۱۳۶۱، ص۲۸۷). ملاصدرا در جایی دیگر تأکید می کند که حقایق عالم هستی تنها از نور نبوت و ولایت به دست می آید و از چشمه سارهای نامه آسمانی و روشن پیامبر سرچشمه می گیرد (همان، ص۲۲۳). ناگفته نماند که حقایق جهان هستی و عالم ماده، به صورت جزئی و کامل هرگز با عقل قابل شناخت نیست.

۵. ناتوانی از درک جزئیات امور اخروی و معاد جسمانی

در آثار اندیشمندان شیعه به ویژه صدرالمتألهین تصریح شده است که عقل از درک جزئیات امور اخروی و معاد جسمانی ناتوان و عاجز است. البته شاید بتوان این امور را از جزئیات معارف دین به شمار آورد که پیش تر اثبات شد عقل از شناخت آنها عاجز است؛ اما به دلیل اهمیت مسئله معاد، این امور به طور جداگانه مطرح شده اند. البته ملاصدرا در کتاب شواهد الربوبیه با هفت مقدمه مشهور خود تلاش کرده تا برای اثبات معاد جسمانی، دلیل عقلی ارائه کند؛ لکن درخصوص جزئیات معاد جسمانی اظهار می دارد که برای تصدیق معاد جسمانی، باید به کتاب و سنت رجوع کرد تا به آنچه حق است، پی برد (همو، ۱۳۶۲، ص۴۷۲).

وی همچنین بر ناتوانی عقل نظری در ادراک اولیات امور اخروی نظیر شناخت روز قیامت و حشر و نشر ارواح تأکید کرده است. او تأکید می نماید همچنان که حواس از ادراک مدرکات قوه نظری عاجزند، عقل نظری از ادراک اولیات اخروی عاجز است که معرفت روز قیامت، سر حشر و رجوع جمیع خلایق به پروردگار عالم، حشر ارواح و اجساد، نشر صحایف و تطائر کتاب و سرّ شفاعت از آن جمله است. اینها جز به نور متابعت وحی و اهل بیت(ع) قابل درک نیستند و اهل حکمت و کلام از آن بهره و نصیب چندانی نبرده اند (ر.ک به: همو، ۱۳۸۱، ص۸۳).

۶. ناتوانی از انشای حکم و اعمال مولویت

به عقیده برخی متفکران، عقل به هیچ رو قدرت بر انشای حکم و اعمال مولویت ندارد. عقل هیچ جایی حکم مولوی ندارد و تنها می تواند برخی احکام مولوی شارع را کشف و آن را درک نماید (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ص۳۹). به تعبیر دیگر، انشای حکم مولوی و صدور دستور از عهده کسی برمی آید که حق ربوبیت داشته باشد و بر همه مصالح و مفاسد انسان آگاه و بر پاداش و کیفر او توانا باشد، و بی تردید عقل انسان این گونه نیست.

عقل در حوزه تشریع و احکام فقهی، مطلبی از خود ندارد و تنها منبعی برای ادراک احکام فقهی است؛ اگر هم در عرف بیان می شود که «عقل حکم می کند»، به این معناست که عقل حکم خدا را می فهمد. حتی درخصوص تشخیص حسن و قبح افعال توسط عقل نیز باید گفت عقل درباره افعال اختیاری انسان، با درک حسن و قبح ذاتی افعال و تبیین آن، سهم ارشادی دارد، نه مولوی؛ همچنان که ظاهر الفاظ قرآن و سنت نیز از احکام الهی پرده برمی دارد و فاقد مولویت و صرفاً بیانگر پاداش و کیفر الهی هستند. در نتیجه آنکه شایسته امر مولوی است، تنها خداست و عقل و قرآن و سنت تنها بیان کننده و گزارشگر این حکم هستند (ر.ک به: همان، ص۴۱).

۷. ناتوانی در معیار بودن برای دین

همان طور که در بحث میزان بودن عقل برای شناخت مطرح شد، عقل را نمی توان ملاک و معیار دینی بودن یا نبودن امور مختلف دانست. به  تعبیر دیگر، این گونه نیست که هرجا عقل به صحت و سقم امری اقامه برهان کرد، آن امر دینی است؛ زیرا بسیاری از حقایق دین با اقامه برهان اثبات نمی شود و این امور حقایق فراعقلی هستند، نه دون عقل و ضد عقل، و عقل نمی تواند آن را درک کند. در چنین شرایطی ملاک دینی بودن امور، صرفاً اقامه برهان عقلی نیست. البته عقل سلیم و دور از وهم در این گونه موارد، انسان را به قول مخبر صادق رهنمون می سازد.

 اینکه عقل را میزان دین بدانیم و هر چیزی را با عقل نتوانستیم تحلیل کنیم، ضد دینی و غیردینی بنامیم، نگاهی افراطی است؛ چراکه در این صورت هر حقیقتی از حقایق دین را که عقل درک نکند، نباید بپذیریم؛ درحالی که بسیاری از حقایق دین فراعقلی اند، نه ضد عقل. به  تعبیر دیگر، عقل فی الجمله معیار سنجش امور دینی از غیردینی است، اما همه مسائل را بالجمله دربر نمی گیرد. البته تأکید می شود که امور دینی ممکن است فراعقلی باشند، اما هرگز نباید ضد عقل باشند. در واقع آنجا که امری با عقل ضدیت داشت، آن امر جزو دین محسوب نخواهد شد.

نتیجه

در پژوهش حاضر اثبات شد که عقل در اندیشه شیعی، حجت باطنی بوده و حجیت و اعتبار آن در شناخت معارف دین به حکم خود عقل اثبات شده و شرع نیز مؤید آن است. عقل همچون ظاهر الفاظ قرآن و سنت، کشاف و پرده بردار از حکم و معارف الهی است و خود فاقد شأن انشای حکم و اعمال مولویت است. عقل در شناخت معارف دین هم به عنوان میزان و هم منبع (مفتاح) و هم به عنوان ابزار شناخت نقش ایفا می کند که نقش ابزاری آن به شکل مصباح است؛ یعنی همچون مصباح و چراغ، راه پیش رو را نشان می دهد.

عقل با تمام قوت خویش در برخی عرصه ها ناکارآمد است و دچار محدودیت هایی ازجمله عدم ادراک ذات حق تعالی، ناتوانی در ادراک جزئیات دین، ناتوانی در نفس شناسی، ناتوانی در شناخت همه حقایق عالم، ناتوانی از درک اولیات اخروی و معاد جسمانی، ناتوانی از انشای حکم و اعمال مولویت و ناتوانی از ملاک و معیار بودن برای دین می باشد. این ناتوانی عقل به دلیل عدم احاطه آن بر برخی حقایق، تعریف ناپذیری منطقی برخی حقایق، مخلوق بودن خود عقل و عدم توان نفوذ در جزئیات و فروع فقهی و کلامی و اخلاقی است.

مراجع

– قرآن کریم.

–  نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳.

–  ابن سینا، حسین بن عبدالله، شفاء، قم: انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۵ق.

–  ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۴۰۴ق.

–  ابن منظور، لسان العرب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.

–  اصفهانی، میرزا مهدی، ابواب الهدی، تحقیق و تعلیق حسین مفید، تهران: مرکز فرهنگ انتشاراتی منیر، ۱۳۸۷.

–  ــــــــــــــــــــ ، مصباح الهدی، به ضمیمه اعجاز قرآن، تحقیق حسن جمشیدی، چ۲، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۶.

–  برنجکار، رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، قم: نشر طه، ۱۳۷۸.

–  پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقادات دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، چ۵، تهران: طرح نو، ۱۳۸۷.

–  جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، تحقیق علی اسلامی، ج۱، چ۸، قم: اسراء، ۱۳۸۸.

–  ـــــــــــــــــــ ، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، تحقیق احمد واعظی، چ۳، قم: اسراء، ۱۳۸۷.

–  جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، بیروت: دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق.

–  صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، العرشیه، ترجمه غلامحسین آهنی، تهران: نشر مولی، ۱۳۶۱.

–  ـــــــــــــــــ ، المبدأ و المعاد، ترجمه احمد بن الحسین اردکانی، به کوشش عبدالله نورانی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۲.

–  ـــــــــــــــــ ، تفسیر القرآن الکریم، تصحیح محمد خواجوی، قم: بیدار، ۱۳۸۷.

–  ـــــــــــــــــ ، رساله سه اصل، تحقیق و تصحیح حسین نصر جهانگیری، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۱.

–  ـــــــــــــــــ ، مفاتیح  الغیب، مصحح محمد خواجوی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳.

–  صدوق، محمد بن علی، التوحید، تحقیق سید هاشم حسینی، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، بی تا.

–  طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چ۳، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۸۳.

–  فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، قم: دار الهجره، ۱۴۱۴ق.

–  کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۱۳ق.

–  مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، چ۳، تهران: انتشارات اسلامیه، ۱۳۸۶.

–  مروارید، حسنعلی، تنبیهات حول المبدأ و المعاد،  چ۲، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۴۱۸ق.

–  مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۳، تهران: صدرا، ۱۳۷۴.

نویسندگان:

حامد علی اکبرزاده: دانشجوی دکتری مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب

محمد محمد رضایی: عضو هیات علمی دانشگاه تهران

دو فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره ۳۲

انتهای متن/

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.