×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه / ۱۱ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Thursday, 2 July , 2026

 

عدم حجیت هم زمانی با رسول خدا(ص)

لحاظ نمودن رؤیت پیامبر گرامی اسلام(ص) به عنوان فضیلت و ملاک صحابی بودن، معیار ناصحیح دیگری برای اثبات حجیت فهم سلف است؛ چراکه صرف رؤیت، فضیلتی به همراه ندارد؛ زیرا سرسخت ترین مشرکین و منافقین هم پیامبر(ص) را دیده بودند! اگر گفته شود ایمان آوردن در زمان رسول خدا(ص) سبب حجیت است، باید گفت که آیا معاویه و عمرو بن عاص که در مقابل امیرالمؤمنین(ع) به مقاتله پرداختند، همانند شخصیت بی همتایی چون آن حضرت، در عداد صحابه قرار می گیرند؟

 به علاوه، این جای بسی شگفتی است که چگونه دو جبهه کارزار، هردو می توانند برحق باشند؟! درحالی که فردی مانند عمار که ملاک حق و باطل بود، در همین جنگ به شهادت می رسد (اله بداشتی، ۱۳۸۶). به نظر می رسد غیر از ذهن مشوب به حب و بغض ها، هیچ عقلی این ملاک را نمی پذیرد.

با ملاکی که سلفیه درخصوص سلف صالح از لحاظ خصوصیات زمانی ارائه می دهند، ابوحنیفه باید یکی از مصادیق سلف باشد[۱۰]؛ درحالی که او در مسائل فقهی، از اصحاب رأی شمرده شده و در صورت اختلاف صحابه در یک موضوع، خود اجتهاد می نمود. این مطلب نیز متناقض است؛ چراکه کسی به عنوان سلف صالح معرفی خواهد شد که مشی او در مقابل اصحاب اثر بوده و به عنوان یکی از مهم ترین اصحاب رأی شهرت داشته است؛ پس چگونه روش او می تواند مورد استناد سلفیه قرار گیرد؟! اگر عمل او ملاک نیست، پس چه کسی و با چه شرطی باید «سلف» نامیده شود؟!

به نظر سلفیه، اصحاب سلف، اعلم افراد به تفسیر قرآن هستند؛ چون لغت قرآن در روح آنان رسوخ کرده و معانی آن در آنان عمیق شده است، و چون حریص به فهم قرآن بودند، به دنبال تفسیر آن نیز بوده و هرجا مشکلی داشتند، از پیامبر(ص) می‌پرسیدند؛ اما سلفیان نگفته‌اند چرا با این همه حرص صحابه در باب فهم قرآن، باز هم تفسیر بسیاری از آیات از پیامبر به ما نرسیده و حتی تابعین و تابعین تابعین گفته‌اند چون سلف در این زمینه بحثی نکرده‌اند، ما بحث نمی‌کنیم؟! (فوزان، ۱۴۲۰، ص۱۵۰) این امر نشان دهنده آن است که عموم صحابه در پی فهم دقیق قرآن نبوده و به همان معنای اجمالی و ظاهری بسنده کرده و حتی به توصیه پیامبر(ص)، برای رفتن به درب خانه اهل بیت (ع) نیز توجهی نکردند و ساز و کار پیامبر(ص) برای فهم بهتر قرآن را از خود سلب کردند (فرمانیان، ۱۳۸۸، پایان نامه دکتری).

 اگر فهم سلف حجیت داشته باشد، خود نبی گرامی اسلام(ص) اولی از صحابه خود به فهم دین هستند؛ چگونه است که سفارش های مکرر ایشان درخصوص «ثقلین» و لزوم همراهی اهل بیت(ع) با قرآن در فهم دین به عنوان یک اسلوب و مناط، کنار گذاشته می شود و برداشت های عموم صحابه و تابعین اولویت می یابد؟!

از سوی دیگر، وجود افراد امّی و بی سواد در میان مسلمین اولیه در محیط شبه جزیره عربستان، غیر قابل انکار است و درک هزاران صحابی که معدودی از آنان دارای تحصیلات نظام مند بودند، نمی تواند مقدم بر اعصار بعد باشد که مسلمین در آنها دارای ممارست و ورزیدگی فکری و تحصیلات عالی دینی شده اند. مصاحبت و همراهی پیامبر(ص) در مورد افراد، هم از حیث درک و ذکاوت و میزان دلبستگی آنها و هم از باب زمان مصاحبت، بسیار متفاوت بوده است؛ ازاین رو یکسان انگاری آنها در فهم و برابر دانستن آنها در حجیت، یکی دیگر از خطاهای مسلم جریان سلفی گری است.

از سوی دیگر، هم زمانی با پیامبر(ص) اختیاری نیست و ایمان آوردن و گرایش در جوامع با بافت قبیله ای، تابع مقررات خاصی است که رئیس و بزرگان قبیله در این فرایند نقش اساسی دارند؛ پس صرف هم عصر بودن، فضیلتی محسوب نمی شود. اصل اساسی در ارزیابی افراد، محک قرار دادن اعمال و رفتار آنان و سنجش با معیار قرآنی است، نه صدور حکم کلی در مورد مسلمانانی که بدون اختیار در عصر رسول خدا(ص) زندگی می کرده اند.

واقعیت های تاریخی هم نشان می دهد که سه قرن اول، بستر پیدایش گروه ها و نحله های مختلف فکری است که انحراف و خطای آنها محرز است، یا حدقل آنکه، همه آنها هم زمان صحیح نبوده اند. همچنین وجود جنگ ها، کشتارها و … نشان از مخاصمه بین مسلمانان صدر اسلام دارد. ازاین رو با وجود ادعای سلفیه، سه قرن اول نمی تواند بهترین قرون باشد (علیزاده موسوی، ۱۳۹۲، ص۳۳-۳۲).

نقد حجیت برمبنای عدالت

شیعه، صرف صحابی بودن را منشأ فضیلت خاصی نمی‌داند؛ بلکه معتقد است فضیلت افراد به درستی نیت، اعتقاد و عملکردشان در زمان پیامبر(ص) و بعد از ایشان بستگی دارد. قضاوت دقیق در این زمینه را باید به بررسی سیره زندگی عملی و اعتقادی سلف موکول کرد؛ اما به اجمال می توان گفت برخی عادل بودند و برخی خیر (اله بداشتی، ۱۳۸۶، ص۱۷۶)؛ چراکه صحابه نیز همانند دیگر مردم هستند؛ در بین آنها عادل، فاسق، مؤمن و منافق وجود دارد و صرف مصاحبت با پیامبر خدا (ص) گرچه موجب شرافت است، اما براى آنها عصمت و امتیازِ در فهم نمى آورد.

«کسی که گرفتار خطا و اشتباه است و برائتش نسبت به خطا و اشتباه ثابت نشده است، گفتارش حجت نیست. چگونه به گفته آنان استناد می شود، درحالی‌که احتمال خطا و اشتباه در آنان می رود؟ و چگونه بدون هیچ دلیل متواتری معصوم شمرده می شوند؟» (غزالی، ۱۳۲۴، ج۲، ص۴۵۱).

صلاح و فساد افراد، تابع میزان ایمان و تقوا و پایبندی به شرع و فرامین قرآن و پیامبر(ص) است: «إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُون؛ دوستان او، جز پرهیزکاران نیستند» (انفال، ۳۴). انسان ممکن است در طول حیات خویش به هر کیش و آیینی گرایش پیدا کند. رفتار انسان ها دارای فراز و فرود است؛ ازاین رو به حسب ظاهر، ارزیابی نهایی انسان ها در پایان عمر و زمان خروج از دنیا میسر است. دستور قرآن به حفظ اسلام (تسلیم امر الهی شدن و رضایتمندی به دین حق) تا زمان خروج از دنیا، آن هم با تأکیدهای خاص (آل عمران، ۱۰۲)، حاکی از احتمال سقوط انسان های صالح تا پایان عمر است. پس به کسی تضمین داده نشده که چون اکنون راست آیین و درست کیش است، تا آخر عمر قادر به حفظ آن خواهد بود. نمونه ای از سقوط انسان های راست کیش، بلعم و باعورا است (ر.ک به: اعراف، ۱۷۶).

عده ای از صحابه در وصیت با قرطاس و دوات (القشیری، ۱۴۲۰، ج۵، ص۷۵) و تجهیز سپاه اسامه (شهرستانی، ۱۳۸۷، ص۲۱) آشکارا با فرامین واجب الاطاعه پیامبر خدا(ص) مخالفت کردند. طبق اصل امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین (که از اصول تفکر و بالبداهه روشن است)، یکی از دو طرف نقیض، حق و دیگری ناحق است. منازعات اصحاب در این موارد و نیز تعیین خلیفه و مجازات یا عدم مجازات قاتل مالک  بن  نویره (ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸، ج۱، ص۱۷۹) از مسلمات مورد پذیرش اهل سنت است؛ ازاین رو همه صحابه نمی توانند مُحق باشند.

معاویه، طلحه و زبیر به ناحق با امام و پیشوای به حق به جنگ برخاستند که نتیجه آن، اتلاف تعدادی زیادی از نفوس مسلمین بود. خون مسلمین ریخته شده در جنگ به گردن آتش افروزان جنگ طلب و یاغیان بر امیر مؤمنان(ع) است و حتی اگر توبه آنها (در صورت وقوع) واقعی باشد، پوششی بر جرم بزرگ کشتار مسلمین نیست. شهرستانی در ملل و نحل در کمال ناباوری می نویسد: «در مورد عایشه و طلحه و زبیر اظهارنظر نمی کنیم، مگر اینکه از خطای ارتکابی بازگشتند و در مورد معاویه و عمرو عاص اظهارنظر نمی کنیم، مگر اینکه علیه امام به حق طغیان کردند و علی(ع) با آنها مثل طغیانگران برخورد کرد.

 اما اهل نهروان، شروران مارقی بودند که طبق خبر پیامبر(ص) از دین حق روی برگردانده بودند و علی(ع) همواره برحق بوده و حق همواره همراه اوست» (شهرستانی، ۱۳۸۷، ص۱۰۳). همراهی حق و علی(ع) در دیگر منابع اهل سنت نیز وارد شده است. پیامبر(ص) فرمود: «رحم الله علیّا اللهم ادر الحق معه حیث دار؛ خدا علی را رحمت کند. خدایا! حق را ملازم علی گردان » (ترمذی، ۱۴۲۲، ص۱۷۶).

بنابر این دسته روایات (همان، ص۱۷۹ و ۲۷۲؛ ابن حنبل، ۱۴۱۰، ج۱، ص۹۹، ۱۷۷، ۱۹۹، ۲۳۰ و ۳۴۸؛ ج۴، ص۳۶۸؛ ج۵، ص۲۶)، حضرت علی(ع) همواره بر معیار و میزان حق بوده است و مخالفین و معاندین و طغیانگران ایشان وصفی جز نقطه مقابل ندارند و توقف برادران ما در مورد احکام آن افراد مایه اعجاب است. چگونه قابل قبول است عده ای با خلیفه به حق جنگ کنند و سرکشی نمایند و باعث ریخته شدن خون های محترم مسلمین و صحابه ای چون عمار یاسر گردند، ولی به صرف دیدار و همراهی پیامبر(ص) در مقطعی، از همه خطاها و جرائم نابخشودنی مبرا گردند؟!

ابن ابی الحدید از علمای بزرگ معتزلی و اهل سنت در مورد یاغیان نسبت به امام علی(ع) معتقد است: «در مورد یاغیان بر امام علی نظر ما این است: اما همه لشکریان شامی و رؤسا و پیروانشان در جنگ صفین در پیش اصحاب ما هلاک شدند و به خاطر اصرار بر طغیانگری و مرگ در آن حالت، همه آنها محکوم به آتش جهنم اند» (ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸، ج۱، ص۹و۳۴۰).

خداوند خبر انحطاط تعدادی از افراد قوم بنی اسرائیل را در زمان حضرت موسی(ع) برای عبرت مسلمین بیان کرده، که آن آفت ها در مورد هر قومی قابل تکرار است؛ چراکه در غیر این صورت نیازی به هشدار قرآن در این زمینه نبود. قرآن کتاب قصه پردازی نیست، مگر آنکه در آن هدایت و عبرتی نهفته باشد (ر.ک به: اعراف، ۱۵۲-۱۴۸).

در جریان عقل گرای اعتزالی – اعم از قدیم و نوین – این دیدگاه مضیق به چالش کشیده شده است و آنان واقع بینانه به تاریخ گذشته اسلام می نگرند. به عنوان نمونه در زمان حکومت عثمان، مردم علیه نظام فئودالیسم به قیام و مبارزه برخاستند. این انقلاب ناشی از این ادراک مسلمانان بود که دیدند عثمان قوانین شریعت الهی را آن چنان که باید، اجرا نمی کند و با حق و عدالت ازلی مخالفت می نماید و بدعت هایی پدید می آورد که روح دین و تحول جامعه را نابود می کند (قطب، ۱۳۴۶، ص۱۲۹). «از بدبختی این بود که خلافت به عثمان رسید. او پیرمردی بود که تصمیمش از تصمیم های اسلامی، سست و اراده وی از اعتماد به مروان و حقه بازی های بنی امیه، ضعیف گشته بود» (قطب، ۱۳۷۰، ص۳۶۸).

پیشوایان حدیث و بزرگان تابعین نیز دراین باره اظهارنظر کرده اند. آرا و نظریات آنان در مورد برخى صحابه در کتب رجالى و تاریخى ثبت شده است. براى نمونه به موردى اشاره مى شود: «از مالک بن انس پرسیدند: دو حدیث مختلف را دو راوى مورد اعتماد از پیامبر خدا (ص) نقل مى کنند. به نظر شما به هردو مى توان عمل کرد؟ گفت: نه، به خدا سوگند نمى توان به هردو عمل کرد تا سخن حق را از آن دو روایت به دست آورد و فقط یکى از آن دو حدیث، حق است. مگر مى شود دو سخن متفاوت درست باشد؟ سخن حق و درست فقط یکى از آن دو حدیث است» (آمدی، ۱۴۲۱، ج۶، ص۸۱۴). این در حالی است که احمد بن حنبل در مواردی که دو روایت وجود داشت، دو حکم صادر می نمود! (عماره، بی تا، ص۲۳؛ ابن قیم جوزیه، ۱۴۲۱، ج۲، ص۴۹).

نقد فضیلت انحصاری سلف

سلفیان هیچ دلیل قانع کننده‌ای از قرآن و حدیث برای اثبات مدعای خویش مبنی بر فضیلت انحصاری سلف ندارند و فقط به عموم آیاتی که از صحابه تعریف و تمجید کرده، استدلال کرده اند. مهم‌ترین حدیث مورد استناد سلفیان همان حدیث «خیر القرون قرنی ثم یلونهم ثم یلونهم …» (بخاری، ۱۴۱۰، ج۹، ص۱۷۸) است؛ اما در این حدیث «خیر» به صورت عام آمده و تفسیر خیر به «خیر الفهم»، خود محتاج دلیل دیگری است که در آثار حدیثی سلفیان وجود ندارد.

در روایتی از نبی گرامی اسلام(ص) آمده است: «وددتُ أنّا قد رأینا إخواننا! قالوا: أولسنا إخوانک یا رسول الله؟ قال: بل أنتم إصحابی و إخواننا الذین لم یأتوا بعد؛ پیامبر خدا(ص) فرمودند: دوست دارم برادرانم را ببینم. [همراهان] گفتند: آیا ما برادران شما نیستیم ای رسول خدا؟ فرمودند: بلکه شما "اصحاب" من هستید و برادران من کسانی هستند که هنوز در راهند» (نووی، ۱۳۴۷، ج۳، ص۱۳۸). گرچه در این روایت همراهان پیامبر(ص) به «اصحاب» معرفی شده اند، اما به روشنی برتری آیندگان با واژه «برادران» ستوده شده است.

ازاین رو این روایت صراحت دارد که اصحاب الزاماً برتر از همه امت نبوده اند، بلکه برخی آیندگان نسبت به آنها قرابت بیشتری با آن حضرت دارند. هر دو واژه «اصحاب» و «اخوان» منسوب به پیامبر(ص) شده اند و تردیدی نیست که «برادر» از «همراه و هم صحبت» به انسان نزدیک تر است؛ چنان که شگفتی همراهان در سؤال از پیامبر(ص) گویای همین مطلب است.

از دیگر جهات خدشه به حجیت فهم سلف آنکه، باید بین احترام به افراد با ملاک قرار گرفتن فهم و اندیشه آنان تفاوت قائل شد. هرچند محترم شمردن مسلمان معتبر است، اما ازآنجا که مسلمانان از نظر ایمان، معرفت، آگاهی نسبت به عمق آموزه های دین و … در یک سطح نبوده اند، نمی توان فهم همه آنان را ملاک قرار داد. در نهایت  اینکه، آنچه می توان از آنها پذیرفت، نقل روایت از نبی مکرم(ص) – آن هم مشروط به صحت سند – است، نه آنکه فهم خود افراد ملاک قرار گیرد. اینکه فهم عده ای همه معارف دین را شکل دهد، زمانی میسور است که وجهی مانند عصمت و اتصال به سرچشمه دین در میان باشد؛ در غیر این  صورت حجیت نخواهد داشت.

واقع آن است که اگر اشاعره و ماتریدیه و اصحاب حدیث به تعظیم و تکریم صحابه می‌پردازند، نه به خاطر برتر بودن فهم سلف، بلکه به دلیل عملکرد صحیح آن دسته اصحابی است که بر پیمان خود باقی ماندند و طبق فرمایشات پیامبر(ص) عمل کردند. این در حالی است که برخی صحابه گرفتار دنیا، قدرت و ثروت شدند و عملکرد سابق خود را ضایع نمودند. هرچند با این حال زحمات آنان در یاری رساندن به پیامبر(ص) و گسترش اسلام فراموش ناشدنی است، ولی این امر هیچ ارتباطی به برتر بودن فهم آنان ندارد (فرمانیان، ۱۳۸۸، پایان نامه دکتری). البته احترام به فعل نیک، همیشگی است، اما محترم دانستن فاعل در صورتی است که عمل او مشمول حبط نگردد.

گاهی سعی می شود با استناد به قول خود سلف، به برتر بودن فهم آنان تمسک شود؛ به عنوان نمونه، از احمد بن  حنبل نقل شده است: «بافضیلت ترین مردم بعد از اصحاب بدر، اصحاب پیامبر خدا هستند» (ابن حنبل، ۱۴۱۰، ج۱، ص۱۱). بدیهی است که این نحوه استدلال، مصادره است و نمی توان از قول سلف برای برتری فهم خود آنان شاهد آورد.

از سوی دیگر، صرف سلف بودن فضلیتی محسوب نمی شود؛ چراکه خود ابن تیمیه هم این روایت پیامبر(ص) را که در توصیف ناقلان و کاتبان حدیث فرمود، می پذیرد: «رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ؛ چه بسا کسی سخن حکیمانه ای را به  دیگری که از او فهیم تر است، نقل کند» (ابن تیمیه، ۱۴۱۹الف، ص۷۶؛ اله بداشتی، ۱۳۸۶، ص۱۷۵).

به علاوه، نکوهش برخی اصحاب، پرده از خطای فاحش سلفیه برمی دارد: «روز قیامت گروهی از اصحابم بر من وارد می شوند، اما از حوض کوثر دورشان می کنند. می گویم: خدایا! اصحابم؟ خداوند می فرماید: نمی دانی که پس از تو اینها چه کرده اند. آنها مرتد شدند و به گذشتگان خود پیوستند» (ابن‌اثیر، ۱۴۱۷، ج۱۰، ص۴۶۸؛ ج۲، ص۴۳۶).

نقد حجیت برمبنای اجماع

سلفیان علاوه بر قرآن و حدیث، به اجماع تمسک کرده و در پی آنند که با اجماع، برتر بودن فهم سلف بر خلف را ثابت کنند. این در حالی است دلیل اجماع هم باطل است؛ چراکه از یک سو برخلاف ادعا، اجماعی اتفاق نیافتاده است و برخی از اهل سنت، منتقد جدی این شیوه تفکر هستند (بوطی، ۱۳۷۵، ص۱۸۹- ۱۸۸، ۱۹۸، ۲۶۲-۲۶۱ و ۲۷۸).

از سوی دیگر حتی اگر اقتدا به سلف صالح و پیروی از ایشان از اصول اعتقادی اهل سنت باشد، همان گونه که اشاره شد، درخصوص عدالت سلف (به عنوان مناط تقلید مطلق) دیدگاه های مختلفی بین آنها رایج است. همین اختلاف داوری می رساند که ادعای اجماع بر حجیت و تمام بودن دلایل برتری فهم سلف بر خلف، کاملاً خدشه پذیر است. همچنین نکوهش و مذمت ابن تیمه از سوی بزرگان اهل سنت، موضوعی نیست که بتواند با اجماع اهل سنت و جماعت بر حقانیت شخص و مکتب او قابل جمع باشد[۱۱]. به علاوه آنکه، شمار زیادی از علمای فرق اهل سنت، انحراف ابن تیمیه را رسماً اعلام نموده اند (علیزاده موسوی، ۱۳۹۲، ص۱۵۳-۱۵۱).

صرف نظر از صحت وقوع اجماع، کاشف بودن خود اجماع از حق، شروطی دارد؛ ضمن اینکه اصولاً اجماع در مسائل کلامی ورود ندارد.

نتیجه

هرچند چیدمان نظام اندیشه ای سلفیه برمبنای اصل و محور قرار گرفتن «فهم سلف» و رحجان آن نسبت به فهم خلف ترتیب یافته است، اما هیچ یک از دلایل مورد ادعای سلفیان برای اثبات این مدعا، به سنجه عقل و نقل قابل دفاع نبوده و خدشه پذیر است. عام فرض نمودن لفظ سلف صالح و اطلاق واژه ها و صفات نیکوی قرآنی چون «امت وسط»، «تبعیت به احسان» و «بیعت کنندگان رضوان» به این افراد با شمولی فراگیر، نقطه کانونی خطاست. در فرهنگ قرآن، هیچ گاه عناوین کلی و نسبت های عرفی، اجتماعی، فامیلی و … ضمن آنکه دلالتی بر رحجان فهم آنان ندارد، کفایت از حجیت و حق بودن نمی کند؛ بلکه همه افراد با میزان ثابتی سنجیده می شوند و این طور نیست که عضویت در گروه یا انتساب به جمعی، مایه حقانیت افراد گردد. اصولاً مدح در کلام الهی درخصوص همان موضوع است و تعمیم، بدون دلیل می باشد.

تأسی به روایات ناصحیح، گام دیگری است که سلفیه بر زمین لغزنده قول به این نحو حجیت نهاده اند. به علاوه، اجماعی نیز صورت نگرفته و بسیاری از صاحب نظران، خلاف این ادعا را معتقدند. همچنین تعصب بر فهم سلف موجب تعطیل عقل – مطلقاً یا به طور حداکثری – خواهد شد، که این برخلاف تصریح قرآن کریم در مذمت تقلید از گذشتگان و داشتن اهتمام ویژه نسبت به عقلانیت است. ضمن آنکه نداشتن وحدت نظر سلف در فهم از معارف دین، مانع بزرگ دیگری بر سر حجیت فهم سلف بوده و حتی وجود روش های مختلف رجوع به منابع دینی، از دیگر اشکالات این موضوع است.

نیاز به پاسخ گویی در مسائل جدید، از دیگر ضروت هایی است که رجوع به فهم سلف را مخدوش می نماید. حتی اگر تنها شیوه سلف در رجوع به منابع ملاک باشد، نه برداشت های جزئی، باز هم ضرورت های جدید، اقتضای فهم عمیق تر از دین را به دنبال خواهد داشت؛ هرچند این مطلب به معنای نفی و طرد کامل فهم بزرگان صدر اسلام نمی باشد.

اگر مراد از تبعیت از سلف، پیروی کامل در همه جزئیات باشد (تفکر بخش افراطی سلفیه)، خود سلف رفتار صحابه سابق و خود نبی گرامی اسلام(ص) را در مسائلی چون خلافت، امور اعتقادی، سیاسی، فقهی و مشی زندگی ترک کردند و تبعیت از «سابقون» نداشتند. پس رفتار و منش سلف نمی تواند به عنوان یکی از منابع تشریع محسوب گردد.

اگر مراد از تبعیت از سلف، پیروی از روش های کلی و اصول و مبانی آنها باشد، نه تنها هیچ یک از منابع نقلی و عقل بر آن صحه نگذاشته اند، بلکه خلاف آن را در جهت پویایی دین و بهبود روش شناسی و فهم عمیق تر، توصیه و تحسین می نمایند. به علاوه آنکه با این توصیف، روش سلف منبع تشریع به شمار نمی رود و در نهایت می تواند شارح اصول فهم معارف دین باشند. این در حالی است که بسیاری از مصادیق سلف، فهم عمیق و بنیادین از معارف دین نداشتند و حتی بعضی دارای ایمان ظاهری بوده اند.

ازاین رو ملاک ها باید در سلفیه بازتعریف شود و به جای نسبت های فامیلی، رؤیت و معاصر بودن، مؤلفه هایی چون ایمان، تقوا، علم، عصمت و پایبندی به قواعد شرع، پایه اعتنا به فهم افراد قرار گیرد. با این نگاه، حتی اگر فردْ معاصر با زمان نبی مکرم(ص) نباشد، با احراز این شرایط، علاوه بر محترم بودن، قابل اعتماد بوده و می توان در فهم نصوص و معارف دین (در حوزه تخصصی فرد) به او مراجعه نمود؛ چنان که اساس برتری در قرآن کریم، تقوا، ایمان و عمل صالح معرفی گردیده است.

حاصل آنکه، هنگامی می توان فهم فرد یا افرادی را به صورت مطلق ملاک تبیین اصول معارف آیندگان قرار داد که وجهی مانند عصمت و اتصال به سرچشمه دین در میان باشد؛ در غیر این صورت فهم آنان به صورت مطلق برای دیگران حجیت نخواهد داشت.

پی نوشت:

[۱۰]. ابوحنیفه (۱۵۰-۸۰ق) و احمد بن حنبل (۲۴۱-۱۶۴ق) به عنوان پیشوای مورد ادعای سلفیان در شیوه رجوع به سلف.

[۱۱]. ذهبی می گوید: «خدایا! بر من رحم کن و لغزش مرا ببخش! اسف بر نابودی سنت پیامبر و اهل آن» (السبکی، ۱۹۹۳، ص ۱۵۱؛ همو، ۱۴۲۹، ج۹، ص۱۹۱-۱۹۰؛ بیهقی، ۱۴۲۳، ص۱۳۹؛ حاجی خلیفه،۱۹۹۰، ج۱، ص۷۴۴، به نقل از: علیزاده موسوی، ۱۳۹۲، ص۱۴۵-۱۴۴). شایان ذکر است ذهبی و شافعی از کسانی هستند که ابوزهره از آنان به عنوان مدافعان جدی ابن تیمیه نام می برد (ابوزهره، ۱۴۲۹، ص۹۵-۹۴).

مراجع

– قرآن کریم.

– آلوسی، سید محمد، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.

– آمدی، علی  بن  محمد، الاحکام فی اصول الاحکام، ج۶، مکه: مکتبه نزار مصطفی الباز، ۱۴۲۱ق.

– ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبهالله، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۱، بیروت: دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.

– ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت: دار الکتب العربی، ۱۴۲۷ق.

– ـــــــــــــــــــــ ، جامع الاصول فی احادث الرسول، ج۲و۱۰، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ق.

– ابن بدران دمشقی، عبدالقادر بن احمد، المدخل الی مذهب الامام احمد بن حنبل، بی جا: دار احیاء التراث العربی، بی تا.

– ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموعه الفتاوی، ج۴-۳و ۱۱، ریاض: مکتبه العبیکان، ۱۴۱۹ق (الف).

– ـــــــــــــــــــــ ، اقتضا الصراط المستقیم، ج۲، ریاض: دار عالم الکتب، ۱۴۱۹ق(ب).

– ـــــــــــــــــــــ ، شرح العقیده الاصفهانیه، بیروت: مکتبه العصریه، ۱۴۲۵ق.

– ابن حنبل، احمد بن محمد، المسند، ج۲-۱،۵-۴ و ۷، بیروت: دار الجبل، ۱۴۱۰ق.

– ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، بتحقیق و ضبط عبدالسلام محمد هارون، ج۳، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ق.

– ابن قیم الجوزیه، محمد بن ابی بکر، اعلام الموقعین عن رب  العالمین، دمشق: مکتبه دارالبیان، ۱۴۲۱ق.

– ابوزهره، محمد احمد، ابن‌تیمیه، حیاته و عصره، آرائه و فقهه، قاهره: دار الفکر العربی، ۱۴۲۹ق.

– ابوشهبه، محمد بن محمد، دفاع عن السنه و رد شبه المستشرقین و الکتاب المعاصرین و بیان الشبه الوارده علی السنه قدیما و حدیثا و ردها ردا علمیا صحیحا، قاهره: مکتبه السنه، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.

– اله بداشتی، علی، «شناخت سلفیه»، میقات حج، سال شانزدهم، شماره ۶۲، زمستان ۱۳۸۶.

– بخاری، ابی عبدالله محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، ج۹، مصر: المجلسی الاعلی للشئون الاسلامیه، ۱۴۱۰ق.

– بوطی، محمد سعید رمضان، سلفیه بدعت یا مذهب، ترجمه حسین صابری، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۳۷۵.

– بیهقی، حافظ ابی بکر احمد بن الحسین بن علی، الاسماء و الصفات، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۲۳ق.

– پاکتچی، احمد، دائره المعارف  بزرگ  اسلامی، زیر نظر کاظم  موسوی  بجنوردی، ج۹، چ۴، تهران: مرکز دائره  المعارف  بزرگ اسلامی، ۱۳۸۳.

– ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح، عمان: دار الاعلام، ۱۴۲۲ق.

– ـــــــــــــــــــــــ ، السنن الترمذی، قاهره: جمعیه المکنز الاسلامی، ۱۴۲۱ق.

– ـــــــــــــــــــــــ ، سنن ترمذی، بیروت: مکتبه العصریه، ۱۴۲۶ق.

– حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، ج۱، بیروت: دار الفکر، ۱۹۹۰م.

– حلمی، مصطفی، السلفیه بین العقیده الاسلامیه و الفلسفه الغربیه، اسکندریه: دار الدعوه، ۱۴۱۱ق.

– رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.

– زریاب، عباس، «ابن تیمیه»،دائره المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، ج۳، چ۴، تهران: مرکز دائره‌ المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۳.

– سبکی، عبدالوهاب بن علی، السیف الصقیل فی الرد علی ابن زفیل، مصر: مکتبه زهران، ۱۹۹۳م.

– ـــــــــــــــــــــــــ ، طبقات الشافعیه الکبری، ج۹، جده: دار الاندلس الخضراء، ۱۴۲۹ق.

– السیوطی، جلاالدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.

– شاطبی، ابواسحاق، الاعتصام، بیروت: دار المعرفه، ۱۴۲۰ق.

–  شافعی، کمال الدین  محمد، المسامره شرح المسایره فی العقائد المنجیه فی الآخره، بیروت: المکتبه العصریه، ۱۴۲۵ق.

– شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، تهران: مؤسسه الصادق للطباعه و النشر، ۱۳۸۷.

– عاطف، ابوعبدالله محمد بن صالح، المعجم لمفاهیم الإسلام و السیاسه، ج۲، قاهره: بی نا، ۱۳۶۶.

– عظیم آبادی، محمد اشرف، عون المعبود شرح سنن ابی داوود و هو مختصر غایه المقصود فی حل سنن ابی داوود، شارح: عبدالرحمن محمد عثمان، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق.

– علیزاده موسوی، سید مهدی، درسنامه وهابیت، پیدایش، جریان ها و کارنامه، تهران: حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، ۱۳۹۲.

– عماره، محمد، السلفیه، بی جا: بی نا، بی تا.

– غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ج۱، بی جا: انتشارات علمی و فرهنگی،  بی تا.

– ـــــــــــــــــــــ ، المستصفی من علم الاصول، ج۲، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۳۲۴ق.

– فرمانیان، مهدی، مبانی فکری سلفیه، پایان نامه دکتری مرکز تربیت مدرس، ۱۳۸۸.

– فوزان، صالح، الإرشاد إلی صحیح الاعتقاد، ریاض: دار ابن الجوزی، ۱۴۲۰ق.

– قسطلانی، احمد بن  محمد، ارشاد الساری  لشرح صحیح  البخاری، بشرح النووی، مصر: المطبعه الکبری الامیریه، ۱۳۰۴ق.

– القشیری النیشابوری، ابی الحسین مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.

– قطب، سید، عدالت اجتماعی در اسلام، ترجمه سید هادی خسروشاهی، چ۳، قم: کتاب فروشی مصطفوی، ۱۳۴۶.

– قطب، محمد، انسان بین مادیگری و اسلام، ترجمه سید هادی خسروشاهی، چ۴، قم: نشر خرم، ۱۳۷۰.

– الکثیری، السید محمد، السلفیه بین اهل السنه و الامامیه، چ۲، بیروت: الغدیر، ۱۴۲۹ق.

– مغراوی، محمد، المفسرون، بیروت: مؤسسه الرساله دار القرآن، ۱۴۲۰ق.

نویسندگان:

محمد الله نیا: دانشجوی دکتری مذاهب کلامی و مربی مجتمع آموزش عالی شهید محلاتی

علیرضا میرزایی

دو فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره ۳۲

انتهای متن/

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.