- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۲۶ خرداد ۱۳۹۶
- کد خبر 42868
- ایمیل
- پرینت

چکیده
هدف پژوهش حاضر عبارت است از استکشاف دیدگاه قرآن در باب ظرفیت شناختیِ انسان از سطح مادون احساس تا امور فوق ادراک بشری. سؤال پژوهش پیش رو این است که قرآن در باب ظرفیت های شناختیِ بشر که امروزه بسیار مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد، چه دیدگاهی دارد؟ روش پژوهش، تحلیل عقلی – نظریِ محتوای آیات قرآن در موضوع مورد نظر می باشد. بعضی دستاوردهای پژوهش حاضر عبارتند از: ۱. از قرآن مطالبی در باب یک سیر گسترده، شامل احساس، ادراک حسی، ادراک فراحسی، شناخت، فراشناخت، و امور فوق ادراک بشری قابل استکشاف است؛ ۲. در قرآن بر شناخت و ارزش و ضرورت آن در زندگی روزمره تأکید ویژه شده است؛ ۳. مباحث فوق ادراک بشری، به طور ویژه مورد توجه قرآن است و مرتب به انسان یادآوری می شود که ظرفیت شناختی بشر به حدی نیست که همه امور غیب و شهود را دریابد.
کلیدواژگان: شخصیت، دیدگاه ارتباطی، ارتباط با خود، ارتباط با خدا، ارتباط با دیگران، ارتباط با طبیعت.
مقدمه
احساس، ادراک و شناخت، از زیربناییترین مباحث روانشناختی محسوب میشود. بسیاری از مباحث روان شناسی مثل رشد، انگیزش و هیجان، شخصیت و یادگیری، مبتنی بر یافته های اولیه ادراک حسی هستند. بقای ارگانیزم و استمرار حیات مادی و معنوی آن، در قدم اول وابسته به دریافتهای حسی ما از پیرامون و درون خودمان است. وقتی از مادر متولد شدیم، چیزی نمیدانستیم و به کمک ابزارهایی که خداوند در وجود ما قرار داده است، به تدریج خود و محیط خودمان را شناختیم[۱]. آنچه به هنگام به دنیا آمدن در وجودمان نهاده شده، چند امر است: ۱. بازتابهای عصبی که گویا به صورت نباتی شکل میگیرد و نوزاد در آن هیچ نقشی ندارد؛ مثل مکیدن شیر و بازتاب مورو. ۲. قوای حسی بیرونی و درونی و ابزارهای آنها، که بعضی به صورت بالفعل(مثل حس شنوایی) و بعضی به صورت بالقوه (مثل بینایی، که بعد از ولادت فعال میشود) در نوزاد شکل میگیرند. ۳. ظرفیت تجمیع و تحلیل صورتهای حسی که برای فرد حاصل میشود، به گونهای که ارگانیزمِ فرد میتواند مزهای را که دیروز چشیده با مزهای که امروز چشیده است مقایسه کند و این همانی را دریابد. ۴. ظرفیتهای انفعالی – عصبی که فرد بیاختیار از خود نشان میدهد؛ به عنوان مثال با احساس درد، چهرهاش درهم میرود، با احساس گرما عرق میکند، با احساس سرما میلرزد. ۵. بالقوههایی که برای بالفعل شدن نیاز به گذر زمان و فراهم شدن مقدماتی زیستی – روان شناختی دارد؛ مثل نیروی جنسی و هوش انتزاعی. ۶. ظرفیت تفکر، که در وجود همه به یک اندازه به فعلیت نمیرسد، بلکه بستگی به اموری مثل ژنتیک و فعال شدن هرچه بیشتر سلولهای مغزی در دوران کودکی دارد؛ مباحث احساس، ادراک حسی، ادراک فراحسی، شناخت، فراشناخت و امور فوق ادراک را می توان در همین چارچوب بررسی کرد.
پیشینه
بحث احساس و ادراک نه تنها در آثار قدیمی تری که به روان شناسی اسلامی مرتبط می شده اند -همچون آثار عثمان نجاتی، محمد الشرقاوی، محمود البستانی، فاخر عاقل و سید ابوالقاسم حسینی – جایگاهی نداشته و مورد توجه جدی قرار نگرفته است، بلکه در آثار جدیدتری که در سال های اخیر، به ویژه در کشورهای عربی تألیف شده اند نیز مورد توجه تفصیلی قرار نگرفته است. به عنوان مثال به بعضی موارد اشاره ای می شود: نزار العانی یک کتاب شناسی از آثار منتشرشده در کشورهای عربی را فراهم کرده و ۴۹ عنوان کتاب و مقاله را مورد بررسی توصیفی – تحلیلی قرار داده است. در بین این کتاب ها و مقالات فقط یک مقاله با عنوان «اهمیت پدیده های فراحسی در تحقق شیوه های رفتاری اسلامی» دیده می شود که توسط حسن عبدالرحیم طیب نوشته شده و در مجموعه مقالات توسط «المعهد العالمی للفکر الاسلامی» منتشر شده است. این مقاله اگرچه در عنوان، شباهتی به بحث ما دارد، اما نه تنها هیچ بررسی قرآنی ندارد، بلکه به بعضی امور فراحسی که توسط دراویش در منطقه جبل سیلک در سودان رواج داشته، پراخته است. عثمان نجاتی به بررسی مفاهیم روان شناسی در قرآن اقدام کرده و اشاره ای بسیار مختصر نیز به ادراک حسی و ادراک فوق حسی کرده است. محمد القذّافی، از محققان لیبیایی در کتاب خود تحت عنوان علم النفس فی الاسلام فقط اشاره کرده است که از دیدگاه قرآن، حواس انسانی ابزاری برای شناخت محسوب می شوند. عاطف الزّین در کتاب دو جلدی معرفه النفس الانسانیه فی الکتاب و السنه، علم النفس، فصل کوتاهی را با عنوان «الشعور و الاحساس» ذکر کرده و به اختصار به بحث هشیار و ناهشیار عاطفی و بررسی دیدگاه فروید پرداخته است. لطفی الشربینی در کتاب الاشارات النفسیه فی القرآن الکریم بیشتر به مباحث سلامت روان پرداخته و هیچ نامی از احساس و ادراک به میان نیاورده است. حقانی زنجانی کتابی با عنوان علم النفس اسلامی و بررسی نظرات دانشمندان غربی نوشته که در آن هیچ اشاره ای به مباحث احساس و ادراک نکرده است. آثاری نیز وجود دارد که در بافت روان شناسی شکل نگرفته اند، بلکه بیشتر جهت گیریِ متافیزیک دارند و اشاراتی به مباحث ادراک فراحسی داشته اند، که اینها نیز به دیدگاه قرآن نپرداخته اند؛ به عنوان مثال می توان از این آثار نام برد: رخنه در اسرار متافیزیک اثر مطلب برازنده؛ حواس باطنی از منظر معرفت شناسی اثر محمد حسن زاده؛ فوق طبیعت اثر ابراهیم کلانتری؛ خطای ساختاری در اندیشه: بحثی از روانشناسی ادراک اثر علی نسیمی.
با توجه به پیشینه ای که ذکر شد، معلوم می شود که هنوز مطالعه ای جامع در باب احساس و ادراک از دیدگاه قرآن صورت نگرفته است. این پژوهش با این هدف انجام شده است که این مطالعه جامع را انجام دهد. پژوهش حاضر بخشی از یک پژوهش بزرگ است که به کلیت «روان شناسی با رهیافت قرآنی» پرداخته است و مباحث آن در موضوعات مختلف، هماهنگ و مکمل هم هستند و ذیل «هندسه معرفتی اسلام»، یک نظام وارگی را تداعی می کنند و یک نگاه سیستمی را پی می گیرند. بر این اساس، نگاهی جامع به مباحث احساس و ادراک و مقدمات و مؤخرات آنها نیز داشته است. همان طور که از پیشینه معلوم شد، این نوع نگاه با این جامعیت، در این موضوع تاکنون انجام نشده است.
روش شناسی پژوهش
در این پژوهش از «روش تفسیری ِقرآن به قرآن» استفاده شده است. این روش در واقع ترکیبی است از دو روش «معنایابی گزاره های قرآنی» و «معنا یابی واژگان قرآن» که توسط توشیهیکو ایزوتسو معرفی شده است (بنگرید به: ایزوتسو، ۱۳۷۸، ص۲۶-۲۱). در این روش:
۱. واژگان به کار رفته در یک متن، خودشان یکدیگر را معنا می کنند؛ یعنی باید همه آنها را ناظر به یکدیگر دانست. در این روش از تمام قرائنی که برای معنا یابی یک واژه وجود دارد – مانند تشابه، ترادف، تضاد، اشتمال، رابطه کل با جزء و تنافر – استفاده می شود.
۲. بعضی واژگان، کانونی و بعضی، کلیدی خواهند بود. به عنوان مثال، در قرآن واژه «الله» یک واژه کانونی است و گویا در رأس مخروط قرار می گیرد و تمام واژه های دیگر باید ذیل آن معنایابی شوند. «تقوا» نیز یک واژه کلیدی است که ابهام معناییِ بسیاری از واژه های دیگر را از بین می برد.
۳. بعضی واژه ها ممکن است یک «معنای اساسی» داشته باشند که گویای وضع اولیه لفظ برای آن معناست و نیز یک «معنای نسبی» داشته باشند که برای آن وضع نشده است، اما در کاربردها و سیاق های مختلف، آن معنای نسبی مراد شده است.
۴. برای دریافت معنای یک واژه، شناسایی حوزه های معنایی مربوط به آن نیز ضرورت دارد؛ همچنان که برای شناسایی یک فرد، باید او را در بین مرتبطین با او مثل پدر، مادر، فرزندان، عروس و دامادها، دوستان، همکاران، استادان و شاگردان بررسی کنیم (بنگرید به: مختار عمر، ۱۹۹۸، ص۸۰-۶۸). برای شناسایی یک واژه قرآنی نیز باید آن را در بین واژه هایی که به نوعی مرتبط با آن هستند، شناسایی کنیم. ایزوتسو فقط به بررسی معنای واژگان پرداخت و بحث «معنایابی گزاره ها» را مطرح نکرد. ما علاوه بر معنا یابی واژگان، نیازمندیم که به معنایابی گزاره ها نیز توجه کافی داشته باشیم؛ به عنوان مثال، اینکه «نکره در سیاق نفی» معنای «نفی عموم» می دهد، یا «استفهام» معنای «انکار» دارد، یا «جملات امری» دلالت بر«وجوب یا استحباب» دارد، یا «کل قرآن یک مجموعه هماهنگ است»، یا «ساختار کلی قرآن براساس اصول محاوره عقلایی است»، یا «قرآن در بیان مقاصد خود، دلالت استقلالی دارد»، یا «ساختار قرآن براساس محکم و متشابه شکل گرفته و متشابهات باید به محمکات برگردانده شوند»، و قاعده های متعدد دیگری که در علوم اسلامی به کار گرفته می شود، از مواردی است که از آنها بی نیاز نیستیم (بنگرید به: فتحی، ۱۳۸۸، ص۳۵-۱۹). در این پژوهش، تلاش بر این بوده است که اولاً نگاهی کاملاً تأسیسی حاکم باشد؛ ثانیاً به تمام قرآن و آموزه های قرآنی توجه شود؛ ثالثاً از ابتدا به دنبال پاسخ دادن به سؤالی مشخص بوده است؛ رابعاً از روش شناسی مناسب استفاده شده است؛ برای دریافت معنایی درست و جامع از «احساس و ادراک از دیدگاه قرآن» و مباحث جانبی آن و به دست آوردن مدلی که با کلیت «هندسه معرفتی اسلام» و «روان شناسی در رهیافت قرآنی» سازگار باشد، از روش تفسیری قرآن به قرآن استفاده شده است. در این روش به بررسی معنای ظواهر آیات شریفه اکتفا کرده و برای رسیدن به هدف پژوهش، نیازی به بررسی بطون آیات نداشته ایم.
احساس از دیدگاه قرآن
رابطه ارگانیسم با محیط خود به وسیله اندام های گیرنده و پاسخ دهنده صورت می گیرد. احساس عبارت است از انتقال اثر محرک از گیرندگان حسی به سیستم اعصاب مرکزی که به صورت عینی قابل پیگیری است (بنگرید به: ایروانی و خداپناهی، ۱۳۷۱، ص۲۳). این احساس، ارزش شناختی ندارد و به گونهای منفعل حاصل میشود و اساس کاملاً فیزیولوژیک دارد. ابزارهایی که این احساسها را برای ما حاصل میکنند، در حد ابزار ارزشمند هستند؛ اما در عین حال ابزارهایی انحصاری و غیر قابل جایگزین هستند و اگر انسان استفاده درست از آنها نکند، از بسیاری از حیوانات ضعیف تر محسوب میشود؛ چراکه انسان در حواس ظاهریاش نسبت به حیوانات دیگر بسیار ضعیف تر است. امواج صوتی، نوری و الکترومغناطیسیای را که انسان دریافت میکند، بسیار ضعیفتر از بسیاری حیوانات است. برای مثال، هدهد از امکاناتی برخوردار است که سلیمان برخوردار نیست[۲]. پس خداوند از طریق همین ابزارها، امکان یادگیری را به ما می دهد، و فقط در حدی که او امکان و ظرفیتِ آن را داده است، می توانیم یاد بگیریم. خداوند به همه چیز انسان علم دارد، اما انسان فقط به اموری که خداوند به او اذن داده است، علم دارد[۳]. بخشی از محدودیتهایی که خداوند برای انسان قرار داده و در آن چارچوب اذن داده است، به همین امور طبیعی (ابزارهای حسی) و بخشی نیز به قدرت ادراکی او برمیگردد. قدرت ادراکیِ انسان نیز هم از جهت منابع اولیهاش محدود است و هم از حیث ظرفیت ادارکی او. به همین جهت ادراکات او در محدوده امور مادی است و از امور غیرمادی، اطلاعاتی را دریافت نمیکند مگر با واسطه[۴].
ابزارهای اولیه احساس و ادراک عبارتند از حواس ظاهری و باطنی مثل پوست (لامسه)، چشم (بینایی) و گوش (شنوایی)، که هرکس یکی از اینها را نداشته باشد، از احساس و ادراک مربوط به آن محروم می شود[۵]. خداوند خلقت اینها را مستقیماً به خودش نسبت میدهد و از انسان انتظار شکرگزاری دارد؛ البته انسانهای شکرگزار کم هستند[۶]. از دیدگاه قرآن این حواس آن قدر مهم تلقی میشوند که مسؤلیت کارهایی را که انسان انجام میدهد، خداوند به همین اعضا نسبت میدهد و تأکید میکند که ای انسان، این ابزارها را به کار بگیر و در امور زندگیات، علم به دست بیاور و از اموری که علم به آن نداری، پیروی مکن[۷]. خداوند اهمیت و جایگاه این حواس را چنان مهم و مسلّم میداند که برای آشکارسازی اوضاع آخرت، از تشبیه کردن آنها به امور حسی دنیایی استفاده میکند[۸]. انسانها به گونهای خلق شدهاند که گویا اصالهالحسی هستند؛ چنان که اگر مطلبی را به صورت حسی دریافت کردند، آن را راحتتر میپذیرند. کافران در زمان پیامبر(ص) برای پذیرش نبوت بهانههای مختلفی میتراشیدند. خداوند نیز بهانههای آنها را افشا میکند و میگوید: اینان به دنبال فهم حقیقت نیستند، بلکه بهانه میگیرند؛ اگر این قرآن را به صورت کاغذیِ عینی هم برایشان نازل میکردیم، یا فرشتهای را میفرستادیم که آنها او را میدیدند و جریان کاملاً برایشان ملموس میشد، باز هم نمیپذیرفتند[۹]. حتی حضرت ابراهیم(ع) که پیامبر خداوند است، وقتی میخواهد از جریان معاد و دوباره زنده شدن انسانها اطمینان پیدا کند، از خداوند درخواست میکند که به صورت حسی این امر را به او نشان بدهد و خداوند نیز درخواست او را اجابت میکند[۱۰].
دو نوع احساس را در وجود انسان میتوان مورد تأمل قرار داد: یکی احساسی است که یک عضو مشخص از بدن عهدهدار آن است و دیگری آنکه عضو خاصی عهدهدار آن نیست، بلکه بیشتر به قلب نسبت داده میشود که منظور قلب جسمانی نیست؛ مثل احساس تعجب، انتظار، حقارت، تکبر، شادی و غم که از آن بیشتر تحت عنوان «احساسات» یاد میشود و با بحث عواطف، تناسب دارد و به آن نمیپردازیم.
ادراکهای حسی مورد توجه قرآن
ادراک، فرایند ذهنی یا روانی است که گزینش و سازماندهی اطلاعات حسی و نهایتاً معنابخشی به آنها را بهگونهای فعال بهعهده میگیرد. به عبارت دیگر، پدیده درک را باید فرایندی دانست که طی آن تجارب حسی معنادار شده و از این طریق، انسان روابط امور و معانی اشیا را درمییابد (همان، ص۲۵). در این فرایند پیچیده، افراد به گزینش محرکهای حسی پرداخته و ضمن سازماندهی به آنها، به تصویری معنادار و منسجم از جهان میرسند (سورین و تانکارد، ۱۳۸۶، ص۹۵-۹۳). بنابراین ادراک صرفاً ثبت واقعیت بیرونی نیست، بلکه یک فرایند فعال خلق معنا از طریق انتخاب، سازماندهی و تفسیر اشیاست که نوعی تعامل فعال با دنیای بیرون برقرار کرده و به معناسازی برای آن میپردازد. ازجمله عواملی که در این انتخاب نقش دارند عبارتند از:
۱. عوامل محیطی مثل شدت، اندازه، تقابل و تضاد، تکرار، حرکت، آشنایی و تازگی؛
۲. عوامل درونی که ممکن است جسمانی باشند، مثل محدودیتهای حواس انسانی و سائقهای فیزیولوژیک، یا روانی مثل نیازها، علایق، انگیزهها و تمایلات، آمادگی ذهنی، تنبیه و پاداش (گنجی، ۱۳۹۱، ص۱۶۸).
جایگاه احساس و ادراک در قرآن
حواس ظاهری و باطنی ما و ادراک حسیِ حاصل از آن، راه را برای شناخت و تفکر باز میکنند. موقع تولد هیچ چیز نمیدانستیم و خداوند چشم و گوش و قلب به ما داد[۱۱]. به عنوان مثال، خداوند نظر کردن در بسیاری از امور را (و دیدن را که لازمه آن است)، مقدمهای برای بسیاری از امور تعقلی و انتزاعی می داند[۱۲]، یا شنیدن و گوش کردن به آیات الهی را برای مؤمنان، موجب تأثیر عاطفی و جاری شدن اشک از چشمان آنان میداند[۱۳]؛ از سوی دیگر کسانی را که کر و لال هستند، یعنی از ابزارهای دریافت حسی خود سود نمیبرند، بدترین جنبندگان میشمارد[۱۴]. البته ذکر این سه مورد از میان حواس مختلف، به لحاظ اهمیت و کثرت کاربرد است، نه انحصار در آنها؛ چراکه از حواس دیگر هم به شکلهای دیگر یاد شده است. به عنوان مثال، حس لامسه، انسان را در ادراک سردی و گرمی[۱۵]، خشکی و تری[۱۶]، سبکی و سنگینی، نرمی و زبری، و شلی و سفتی یاری میرساند، که بعضی از آنها در قرآن ذکر شده است.
عوامل مؤثر بر ادراک و خطاهای ادراکی
تقریباً همه مردم بر وقوع خطای ادراکی وفاق دارند: آسمان و دریاها آبی به نظر میرسند، درحالیکه بیرنگ اند؛ قاشق سالم در آب شکسته مینماید؛ دو خط موازی در دوردست، متقاطع مینمایند.
ادراک ما از پدیده ها همیشه مطابق با واقع نیست، بلکه عوامل متعددی بر آن مؤثر واقع می شوند که همیشه در اختیار ما، شناخته شده و ارادی نیستند؛ عواملی چون حساسیت اندام حسى، تجربه محرومیت حسى، حضور سائقهاى فیزیولوژیک، توجه یا دقت (متمرکز کردن توانایىها)، تجربههاى گذشته فرد، حالتهای هیجانى مثل ترس یا خشم، نگرشها، تمایلات و آرزوها، تلقین، میزان ارزشمندی اشیا در نظر فرد، تنبیه و پاداش قبلی نسبت به موضوع (همان، ص۱۷۲-۱۶۸). بسیاری از آیاتی که به عوامل مؤثر بر ادراک اشاره میکنند، در واقع به خطای ادراکی نیز اشاره دارند؛ چراکه میتوان گفت اینها دو روی یک سکه هستند.
خطاهای ادراکی انسان ممکن است به چند شکل ظهور پیدا کنند:
الف) مربوط به مرحله حس و ادراک حسی است.
ب) ناشی از پردازش اطلاعات است که به صورت غلط انجام میشود.
ج) ناشی از غلط بودن اطلاعات اولیه و مقدمات یک برهان است.
در قرآن نمونههایی از هرکدام را میتوان مورد اشاره قرار داد؛ لکن نوع سوم به این بحث مربوط نمی شود و به آن نمی پردازیم.
از نوع «الف»، میتوان به اموری مثل سراب دیدن کافران، سرد شدن آتش بر ابراهیم (ع)، سحر ساحران و معجزه حضرت موسی(ع) و به صلیب کشیده شدن عیسی(ع) اشاره کرد. البته این نوع از خطای ادراکی خیلی مورد تأکید قرآن نیست؛ چراکه همچون شکسته دیده شدن قاشق در آب، یک پدیده فیزیولوژیک است، لکن قرآن از آن استفاده تربیتی می کند. به عنوان مثال در مورد سراب میفرماید: کسانى که کافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در یک کویر که انسان تشنه، از دور آن را آب مى پندارد؛ اما هنگامى که به آن می رسد، آبی نمى یابد[۱۷]. در مورد «به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح(ع)» نیز می فرماید: آنان میگویند: ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم! درحالى که نه او را کشتند و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد[۱۸]. اگرچه به صورت دقیق نمیدانیم که آن «مشتبه شدن» از چه مقولهای بوده است، اما در هر صورت فارغ از اینکه چگونه رخ داده و چه تبیینی داشته باشد، آنان ادراکی خلاق واقع داشته اند و از این جهت به خطای ادراکی مربوط میشود، نه به مقوله صدق و کذب. «سِحر» ساحران فرعون را نیز می توان از مقوله خطای ادراکی دانست. آنان در چشمان افراد دخل و تصرف می کنند و آنان را می ترسانند. کلمه «سحر» به معناى خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستى است که گاهى نیز به معناى هر چیزى که عامل و انگیزه آن نامرئى و مرموز باشد، آمده است. در روز موعود که بین موسی(ع) و ساحران قرار گذاشته شده بود، ساحران ابتدا سحر عظیمی انجام دادند و بدان وسیله مردم را چشمبندى کرده و هول و وحشتى در دل مردم افکندند[۱۹]. پس ناگهان طنابها و عصاهایشان چنان به نظر (مردم و) موسى(ع) رسید که دارند حرکت مى کنند[۲۰]؛ اما آن حرکت واقعی نبود، بلکه به نظر مردم میرسید و اینگونه خیال میکردند. البته این نوع از خطای ادراکی قابل تعلیم و تعلم و تکرار هم هست.
لازم به ذکر است که جریان سوزانده شدن ابراهیم(ع) در آتش توسط نمرودیان و سرد و سالم شدن آتش برای او به امر خداوند[۲۱]، تبدیل شدن عصای موسی(ع) به مار و بلعیدن آنچه ساحران ارائه کرده بودند[۲۲]، دست در گریبان کردن حضرت موسی(ع) و بیرون آوردن آن به صورت بسیار نورانی[۲۳] از مصادیق خطای ادراکی نیستند و نباید با آن اشتباه گرفته شوند. اینها از دسترس بررسیهای بشر به دورند و معجزه به حساب میآیند.
از نوع «ب» از باب نمونه میتوان به این اشاره کرد که گاهی به علتهای مختلف، افراد به حالتی میرسند که قلبشان از ادراک احساسهای درونی و چشم و گوششان از ادراک احساسهای بیرونی عاجز میماند و دریافت درستی از اطراف خود و محرکها و معانی آنها ندارند. خداوند اینها را غافل میداند و میگوید از حیوانات هم گمراهتر هستند[۲۴]. عوامل متعددی افراد را به این مرحله و این حالت میرساند.
غفلت یکی از عواملی است که ادراک انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. خداوند در موارد متعددی از غافلین یاد کرده و آنان را سرزنش کرده است. شخص غافل میداند، اما توجه نمیکند؛ گویا به خاطر اشتغال قلبی به امور دیگر، آن مطلب را مورد بیتوجهی قرار میدهد[۲۵].
تأثیر بعضی باورها بر ادراک حسی بسیار جدی است. کسانی که آیات الهی را باور ندارند و آن را تکذیب میکنند، نه گوش شنوایى دارند که حقایق را بشنوند و نه زبان حقگویى که اگر حقیقتى را درک کردند، براى دیگران بازگو کنند. چشمان حقیقت بین از آنان گرفته مى شود، گوششان صداى حق را نمى شنود و زبانشان از گفتن حق بازمى ماند[۲۶].
بعضی رفتارها نیز بر ادراک حسی اثر می گذارند؛ کسانی که کارهای زشت و بد انجام میدهند، نهایت کارشان به آنجا خواهد رسید که آیات الهی را درک نخواهند کرد، بلکه به تکذیب آن میپردازند[۲۷].
کسانی هستند که میگویند شنیدیم، ولی در حقیقت نمیشنوند؛ منظور این است که حواس آنها کار میکند و از ادراک حسی برخوردارند، اما آن ادراک به مرحله توجه و تفسیر نمیرسد. اینان تحت تأثیر انگیزهها و امیال خودشان هستند[۲۸].
خداوند به پیامبرش میگوید که تو کسانی را میتوانی هدایت کنی که راه را بر ادراک خود نبندند؛ اما کسانی که میشنوند و نشنیده میانگارند، میبینند و نادیده میپندارند، قابل هدایت نیستند. هدایت نشدن اینها ظلمی است از طرف خوشان، نه از طرف خداوند.
یکی از عوامل مؤثر بر ادارک عبارت است از نفرت افراد نسبت به برخی امور؛ چنان که وقتی خداوند آیات الهی را میخواند و آنان را دعوت میکند، آنها آن قدر نفرت دارند که حتی صورتهای خودشان را برمیگردانند[۲۹].
از دست دادن یک حس و ادراک حسی بیرونی چندان مهم نیست، بلکه از دست دادن حس درونی که با قلب مربوط است، بسیار زیانبار است. در حقیقت آنها که چشم ظاهرى خویش را از دست مى دهند، کور و نابینا نیستند، بلکه گاه روشندلانى هستند از همه آگاه تر. نابینایان واقعى کسانى هستند که چشم قلبشان کور شده و حقیقت را درک نمى کنند[۳۰].
دوری از رحمت خدا، یکی از عوامل مؤثر بر ادراک است؛ قرآن کریم میفرماید: «أُولئِکَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ؛ آنها کسانى هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته؛ گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور کرده است» (محمد، ۲۳)!
هوای نفس نیز یکی دیگر از عوامل مؤثر بر ادراک است؛ چنان که قرآن کریم میفرماید: کسی که هوای خود را اله خود قرار داده است و بر گوش و قلب و چشم او پرده قرار داده شده است، کسی نمیتواند او را هدایت کند[۳۱].
[۳۲]
پی نوشت:
[۱]. «وَ اللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَ جَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَ الأَبْصَارَ وَ الأَفْئِدَه لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (نحل، ۷۹).
[۲]. «فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ» (نمل، ۲۳).
[۳]. «… یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء…» (بقره، ۲۵۵).
[۴]. «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاه الدُّنْیَا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَه هُمْ غَافِلُونَ» (روم، ۸).
[۵]. «أَلَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ …» (اعراف، ۱۹۶).
[۶]. «قُلْ هُوَ الَّذِی أَنشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئِدَه قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ» (ملک، ۲۴).
[۷]. «وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً» (اسراء، ۳۷).
[۸]. «… کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُواْ الْعَذَابَ …» (نساء، ۵۷).
[۹]. «وَ لَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَابًا فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ» (انعام، ۸).
[۱۰]. «وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِـی الْمَوْتَى قَالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَه مِّنَ الطَّیْرِ…» (بقره، ۲۶۱).
[۱۱]. «وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَ جَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَ الأَبْصَارَ وَ الأَفْئِدَه لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (نحل، ۷۹).
[۱۲]. «قُلْ سِیرُواْ فِی الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَه الْمُکَذِّبِینَ» (انعام، ۱۲؛ یونس، ۱۰۲).
[۱۳]. «و إِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ…» (مائده، ۸۴).
[۱۴]. «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ» (انفال، ۲۳).
[۱۵]. «وَ قَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ» (توبه، ۸۱).
[۱۶]. «وَ لاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ» (انعام، ۶۰).
[۱۷]. «وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقیعَه یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً …» (نور، ۳۹).
[۱۸]. «وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَلَـکِن شُبِّهَ لَهُمْ …» (نساء، ۱۵۷).
[۱۹]. «… فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظیمٍ» (اعراف، ۱۱۶).
[۲۰]. «فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى» (شعراء، ۴۴).
[۲۱]. «قُلْنا یا نارُ کُونی بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهیمَ» (انبیاء، ۶۹).
[۲۲]. «وَ أَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَ لَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَى لَا تَخَفْ …» (نمل، ۱۱).
[۲۳]. «وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فِی تِسْعِ آیَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ …» (نمل، ۱۳).
[۲۴]. «… لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ … أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ» (اعراف، ۱۷۹).
[۲۵]. «إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاه الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ» (یونس، ۷).
[۲۶]. «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُماتِ مَنْ یَشَأِ اللَّهُ یُضْلِلْهُ وَ مَنْ یَشَأْ یَجْعَلْهُ عَلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (انعام، ۳۹).
[۲۷]. «ثُمَّ کانَ عاقِبَه الَّذینَ أَساؤُا السُّواى أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ» (روم، ۱۰).
[۲۸]. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ» (انفال، ۲۰).
[۲۹]. «… وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً» (اسراء، ۴۶).
[۳۰]. «… فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ» (حج، ۴۶).
[۳۱]. «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَه فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ …» (جاثیه، ۲۳).
فهرست منابع
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
ایزوتسو، توشیهیکو، مفاهیم اخلاقی – دینی در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره ای، تهران: نشر فرزان، ۱۳۷۸.
ایروانی، محمود و محمدکریم خداپناهی، روانشناسی احساس و ادراک، تهران: سمت، ۱۳۷۱.
برازنده، مطلب و تینا قیصری، متافیزیک و شناخت روح، شیراز: نوید، ۱۳۸۳.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، قم: طلیعه النور، ۱۳۸۵.
سورین، ورنر جوزف و جیمز تانکارد، نظریههای ارتباطات، ترجمه علیرضا دهقان، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶.
سیف، علی اکبر، اندازهگیری، سنجش و ارزشیابی آموزشی، تهران: نشر دوران، ۱۳۸۳.
فتحی، علی، «مبانی قرآنی تفسیر قرآن به قرآن»، مجله معرفت، شماره ۱۳۶، ۱۳۸۸.
کلانتری، ابراهیم، فوق طبیعت، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۹.
گنجى، حمزه، روان شناسى عمومى، ویراست ۵، تهران: ساوالان، ۱۳۹۱.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم: دارالحدیث، ۱۳۸۶.
مختار عمر، احمد، علم الدلاله، چ۵، قاهره: جامعه القاهره، ۱۹۹۸م.
مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل، ۱۳۸۱.
مطهری، مرتضی، بیست گفتار، قم: صدرا، ۱۳۹۰.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱.
نجاتی، محمد عثمان، قرآن و روان شناسی، ترجمه عباس عرب، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸.
نویسنده:
محمد کاویانی: استادیار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره ۳۴
ادامه دارد…
https://qomna.ir/?p=42868