×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه / ۱۱ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Thursday, 2 July , 2026

چکیده

 در برخی منابع روایی شیعه و سنی روایتی با صیغه‌های متعدد و اسانید متفاوت نقل شده که مهم‌ترین نقل آن عبارت «لَا تَصْلُحُ الصَّنِیعَه إِلَّا عِنْدَ ذِی  حَسَبٍ  أَوْ دِینٍ» است. ظاهر این روایت، گستره احسان را به یکی از دو قید نسب والا {اصالت خانوادگی} یا دینداری{اصالت دینی} محدود و مشروط کرده است. این در حالی است که در قرآن کریم و روایات معصومان(ع)، نیکی و احسان به عنوان یک اصل انسانی مشتمل بر نوع انسان با هر کیش و آیین، بلکه فراتر از آن و نسبت به هر جانداری مطلوب است.

 به نظر می‌رسد این روایت در صدد نفی مطلق احسان از برخی افراد نیست، بلکه در صدد نفی احسان ابتدایی از ایشان است. دلیل نفی و عدم مصلحت چنین احسانی، ویژگی‌های غالبی شخصیتی و رفتاری انسان‌های غیر شریف و نجیب و بعضاً انسان‌های بی دین (یا بی قید و بند در امور دینی) است. یکی از بارزترین رفتارهای چنین انسان‌هایی، ناسپاسی و کفران نعمت است.   واژه‌های کلیدی: نقد حدیث، احسان، نجیب، دین دار، لئیم.  

کلیدواژگان

نقد حدیث؛ احسان؛ نجیب؛ دین دار؛ لئیم

مقدمه

در برخی از  منابع روایی پیشین و در اغلب کتاب‌های متأخر حدیث شیعه و عامه پاره‌ای از احادیث با مضمون «احسان و نیکی به جز در حق افراد با اصل و نسب{= اصیل، شریف، نجیب}یا دیندار بر دیگران روا نیست». وجود دارد. ظاهر این روایات، گستره احسان را به یکی از دو قید نسب والا{اصالت خانوادگی}یا دینداری{اصالت دینی} محدود و مشروط نموده است. این در حالی است که از دیدگاه اسلام و متون دینی آن اعم از قرآن کریم و روایات معصومان(ع)، نیکی و احسان به عنوان یک اصل انسانی مشتمل بر نوع انسان با هر کیش و آیین بلکه فراتر از آن و نسبت به هر جانداری مطلوب است.

این نوشتار بر آن است که بعد از گردآوری و مأخذشناسی مجموعه این احادیث در منابع روایی فریقین، به ارزیابی سندی و دلالی این احادیث پرداخته و در نهایت مشخص سازد آیا این روایت و روایات مشابه آن ساختگی و زائیده افکاری خاص است آن سان که موضوعه شناسان اهل سنت برآنند یا اینکه در مقام بیان یک قاعده عمومی و رفتار اجتماعی خاص است. 

۱. بررسی منابع روایی شیعه

در منابع روایی شیعه، این دسته روایات اغلب در ابواب فقهی و گاه در کتاب‌های روایی اخلاقی وارد شده است. همچنین در روایات شیعه، مضمون مجموعه احادیث دلالت کننده بر انحصار احسان و نیکی به افراد دیندار یا با اصل و نسب، در دو قالب وارد شده است؛ گاه به صورت یک عبارت مستقل و گاه ضمن جملاتی دیگر.

در منابع روایی شیعه، مجموعا پنج طریق برای نقل‌های متفاوت این مضمون روایی وجود دارد: (ابن بابویه، ۱۳۶۲ش، ج ۱، ص۴۸؛ ابن بابویه، ۱۳۶۲ش، ج ۲، ص۶۱۱؛ اهوازی، ۱۴۰۲ق، ج۳۲، ص۸۰؛ ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج ۴، ص۴۱۶؛ ابن ادریس حلی،۱۴۱۰ق، ج ۳، ص۵۵۰).

گوینده حدیث در مجموعه این نقل‌ها به جز یک روایت که از لقب «عبد صالح» استفاده شده (ابن ادریس حلی، ۱۴۱۰ق، ج ۳، ص۵۵۰) و احتمال می‌رود مقصود از آن، امام کاظم(ع) باشد، همواره امام صادق(ع) است. البته در یک مورد امام صادق(ع) روایت را از پدران گرامی‌شان نقل و به حضرت علی(ع) رسانده است (ابن بابویه، ۱۳۶۲ش، ج ۲، ص۶۱۱). در این نقل‌ها راوی‌ از معصوم نیز،{ابراهیم}بن عباد، زراره، سیف بن عمیره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و موسی بن بکر واسطی هستند.

روایت مورد نظر در منابع شیعی به دو شکل گزارش شده:

۱) «لَا تَصْلُحُ الصَّنِیعَه إِلَّا عِنْدَ ذِی  حَسَبٍ  أَوْ دِینٍ»(ابن بابویه، ۱۳۶۲ش، ج ۱، ص۴۸، ابن بابویه، ۱۳۶۲ش، ج ۲، ص۶۱۱، ابن ادریس حلی،۱۴۱۰ق، ج ۳، ص۵۵۰).

۲) «الصَّنِیعَه لَا تَکُونُ صَنِیعَه إِلَّا عِنْدَ ذِی  حَسَبٍ  أَوْ دِینٍ»  (اهوازی، ۱۴۰۲ق، ج۳۲، ص۸۰؛ ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج ۴، ص۴۱۶).

لازم به ذکر است ابن شعبه حرانی مشابه نقل نخست و البته بدون ذکر سند در کتاب خود ذکر کرده و در ذیل روایت جمله «وَ مَا أَقَلَّ مَنْ یَشْکُرُ الْمَعْرُوف» افزوده شده است. (ابن شعبه حرانی، ۱۴۰۴ق، ۳۵۸)

۲. بررسی منابع روایی عامّه

روایات انحصار احسان و نیکی در افرادی خاص ضمن طرق و نقل‌های گوناگون در منابع روایی عامه به ویژه منابع نقد الحدیثی ایشان به شکل گسترده انعکاس یافته است. نوعاً مضمون این دسته روایات در منابع متنوعی از جمله، جمصادر روایی،[۴] کتب رجالی و شرح حال،[۵] منابع تاریخی[۶] و نیز کتاب‌هایی که عهده دار شناساندن احادیث ضعیف یا موضوع هستند،[۷] آمده است.

این دسته از روایات در منابع روایی عامه با طرق فراوان {حدود ده طریق} و نقل‌های متفاوت آمده است. ناقل این حدیث پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی(ع) و یا جعفر بن محمد(ع) به نقل از پدرانش است. راویان حدیث نیز افرادی چون: امام علی (ع)، عائشه، عمر، ابوهریره، زهری و ابوامامه باهلی هستند.

نقل‌های این روایت در متون روایی اهل سنت بدین شرح است:

۱) «لا یصلح الملق إلا للوالدین والإمام العادل. لا تصلح الصنیعه إلا عند ذی حسب أو دین» (ابن سلامه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۵۴-۵۵؛ بیهقی،۱۴۱۰ق، ج۷، ص۴۵۳، ش۱۰۵۳۴؛ سیوطی، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۷۳۸).

۲) «لا تنفع الصنائع إلا عند ذی نهى أو حسب أو دین، کما لا تنفع الریاضه إلا عند نجیب» (بیهقی، ۱۴۱۰ق، ج۷، ص۴۵۳، ش۱۰۵۳۴؛ نیز ر.ک، جابر بن عدی، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۳۸۶).

۳) «لا تصلح الصنیعه إلا عند ذی حسب أو دین کما لا تصلح الریاضه إلا فی النجیب» (ابن سلامه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۵۴).

۴) «لا تنفع الصنیعه إلا عند ذی حسب و دین کما لا تنفع الریاضه إلا فی النجیب» (ابن عدی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۶۴).

۵) «إنما تکون الصنیعه إلى ذی دین أو ذی حسب» (ابن عبد البر، ۱۳۷۸ق، ج۲۱، ص۲۰).

۶) «تسألونی عن الصنیعه لمن تکون ولا ینبغی أن تکون الصنیعه إلا لذی حسب أو دین» (ابن عبد البر، ۱۳۷۸ق، ج۲۱، ص۲۰).

۷) «تسألونی عن الصنیعه لمن تحق؟ لا تحق الصنیعه إلا لذی حسب أو دین» (الاصبهانی، بی تا، ج۲، ص۶۵۱).

۸) «لا تبتغی الصنیعه إلا لذی حسب أو دین» (عقیلی، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص ۱۵۹؛ ابن حجر عسقلانی،۱۳۹۰ق، ج۴، ص۳۰۴).

۹) «إن المعروف لا یصلح إلا لذی حسب أو دین أو لذی حلم» (الطبرانی، بی تا، ج۸، ص۱۴۹).

نگاهی مجموعی به روایات مذکور نزد فریقین بیانگر رخ دادن دو پدیده «نقل به معنا» و «تقطیع» در این احادیث توسط محدثان و وراقان حدیث{نویسندگان نسخه‌های حدیثی} است؛ آمدن مضمون روایت در دو قالب مستقل و ضمنی، آمدن عبارت حدیث به دو صورت موجبه و سیاق نفی و استثناء، آمدن واژه «الصنیعه» و «المعروف» به جای یکدیگر و آمدن افعال «لاتصلح»، «لاتبتغی»،«لاتحق» و «لاتنفع» به جای یکدیگر.

از برخی روایات عامه (ابن عبد البر، ۱۳۷۸ق، ج۲۱، ص۲۰؛ الاصبهانی، بی تا، ج۲، ص۶۵۱) می‌توان تا حدودی به فضای صدور و همچنین اصل روایات فوق نزدیک شد.

اینکه گروهی از صحابه از جمله حضرت علی (ع) گرد هم آمده و درباره پاره‌ای مسائل گفتگو می‌کردند تا آنجا که کارشان به اختلاف نظر رسید و در نهایت به پیشنهاد حضرت علی (ع)، در محضر پیامبر اکرم (ص) به عنوان مرجع حلّ اختلاف‌ها، شرفیاب می‌شوند تا پاسخ سؤالات خود که در آن اختلاف نظر داشتند را جویا شوند. یکی از این سؤال‌ها درباره ویژگی‌های مستحق احسان(= صنیعه) است که پیامبر (ص) در پاسخ می‌فرمایند: نیکی و احسان شایسته نیست مگر در حق افراد با اصل و نسب یا دیندار.

به نظر می‌رسد سایر نقل‌ها به نوعی برگرفته از همین نقل باشد. بنابراین می‌توان گفت احتمال می‌رود مضمون فوق نخست از زبان پیامبر اکرم (ص) صادر شده باشد و پس از آن در موقعیت‌های گوناگون از زبان صحابه و پیشوایان دین بازگو شده است و آنچه ثبت و ضبط شده و به دست ما رسیده است، نقل‌هایی از پیامبر اکرم (ص) و حضرات معصوم علی (ع) و جعفر بن محمد صادق (ع) است.

۳. ارزیابی سندی روایات

۳-۱. بررسی سندی روایات شیعه

نتیجه بررسی سندی پنج طریق شیعی روایات انحصار احسان چنین است: از میان طرق پنجگانه، دو طریق صحیح شناخته می‌شود(ابن بابویه، ۱۳۶۲ش،  ج۱، ص۴۸؛ اهوازی، ۱۴۰۲ق، ج۸، ص۳۲). در طریق شیخ صدوق در الخصال (1362ش، ج۲، ص۶۱۱)، قاسم بن یحیی قرار دارد که اگرچه توسط ابن غضائری تضعیف شده است (۱۳۶۴ش، ص۸۶)، اما سکوت نجاشی (۱۳۶۵ش، ص۳۱۶) و شیخ طوسی (طوسی، بی تا، ص۳۷۱؛ همو، ۱۳۸۱ق، ج۳۶۳، ص۴۳۶) و توثیق متأخران (خویی،۱۴۱۰ق، ج۱۴، ص۶۵-۶۶) درباره او  شاید تا حدّی تضعیف ابن غضائری را بی اثر کرده است.

همچنین ابن غضایری راوی دیگر این طریق که حسن بن راشد نام دارد را ضعیف معرفی کرده است (۱۳۶۴ش، ص۹)[۸] بنابراین سند روایت ضعیف شناخته می‌شود. لازم به ذکر است، سند مذکور متعلق به حدیث اربعمأه است که دارای نقل‌های متعدد و با سلسله سندهای گوناگون در منابع روایی فریقین نقل شده است.[۹]

یکی از طرق شیخ صدوق به روایت انحصار احسان، در زمره احادیث معلق[۱۰] قرار دارد (ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۴۱۶) که با توجه به مشیخه او مسند شده است (ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج ۴، ص۴۶۰ و ۴۴۶) و راویان آن جملگی مورد اطمینان هستند. البته در این طریق موسی بن بکر واسطی واقع شده که بنابر گزارش شیخ طوسی او واقفی مذهب و دارای کتابی از روایات امام صادق (ع) بوده است. (طوسی، ۱۳۸۱ق، ص۳۴۳؛ علامه حلی، ۱۴۱۱ق، ص۲۵۷). ابن داود با توجه به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبر قم به نقل از کشی در مورد او، وی را در نهایت، ممدوح شناسانده است (ابن داود،۱۳۴۲ش، ص۳۵۴). بنابراین، با توجه به اینکه راوی، غیر امامی ممدوح است، سند روایت مطابق اصطلاح متأخران، قوی شناخته می‌شود.

۳-۲. بررسی سندی روایات عامه

عالمان جرح و تعدیل اهل سنت، برخی از راویان روایات مورد بحث را مورد جرح و طعن قرار داده‌اند. از این رو محققان و ناقدان حدیث شناس ایشان، غالب این روایات را ضعیف و گاه به صراحت، موضوع و ساختگی دانسته‌اند.

 بر اساس بررسی‌های سندی انجام شده بر اسانید دهگانه روایت انحصار احسان در منابع روایی اهل سنت، تمامی طرق دهگانه به دلیل وجود یک یا چند راوی مجروح در آنها، تضعیف شده است. راویان مجروح طرق اهل سنت عبارت است از: عمرو بن إبراهیم کردی (ابن سلامه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۵۴)، یحیى بن هاشم بن کثیر غسانی؛ ابوزکریا سمسار، (بیهقی،۱۴۱۰ق، ج۷، ص۴۵۳، ش۱۰۵۳۴)، مسیب بن شریک، ابوسعید تمیمی (بیهقی،۱۴۱۰ق، ج۷، ص۴۵۳، ش۱۰۵۳۴)، عبید بن قاسم (ابن سلامه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۵۴)، حسین بن مبارک طبرانی (ابن عدی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۶۴)، عثمان بن عثمان بن خالد (ابن عبد البر، ۱۳۷۸ق، ج۲۱، ص۲۰)، احمد بن داود حرّانی (ابن عبد البر، ۱۳۷۸ق، ج۲۱، ص۲۰)، عمر بن راشد (مدنی) (اصبهانی، بی تا، ج۲، ص۶۵۱؛ عقیلی، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۱۵۹) و سلیمان بن سلمه الخبائری (طبرانی، بی تا، ج۸، ص۱۴۹) که همگی در منابع جرح و تعدیل اهل سنت به شدت تضعیف شده‌اند.[۱۱]

لازم به ذکر است ناقدان حدیث اهل سنت با توجه به جرح عالمان نسبت به برخی راویان موجود در اسانید روایات مورد بحث، نوعا این دسته روایات را در کتب خویش که به نوعی عهده دار فهرست نمودن احادیث ضعیف و موضوع هستند ذکر کرده‌اند.[۱۲]

۴. نقد دلالی روایات

اصل ماده «صنع» دلالت بر عملی دارد که از روی آگاهی، مهارت و دقت انجام شود (مصطفوی، ۱۳۶۸ش، ج۶، ص۲۸۵). مشتقات این ماده بسیار است. «الصنیع» و «الصنیعه» دو واژه از مشتقات ماده «صنع» است. و در معنای هر دو واژه، گفته شده: «الإِحْسَانُ  و المَعْرُوفُ، و الیَدُ یُرْمَى بها إِلى إِنْسَانٍ». (الزبیدی، ۱۴۱۴ق، ج۱۱، ص۲۸۴-۲۸۵). ابن منظور نیز در معنای «الصنیعه» چنین گفته است: «الصَّنِیعه: ما أَعْطَیْتَه و أَسْدَیْتَه من معروف أَو ید إِلى إِنسان  تَصْطَنِعُه  بها» (ابن منظور، ج ۸، ص۲۱۲). «الاصطناع» مصدر باب افتعال از «الصنیعه» به معنای عطیه، کرامت و احسان است و مقصود از «اصطنعت عند فلان صنیعه»، یعنی «أحسنت إلیه» (طریحی، ۱۴۰۸ق، ج ۴، ص۳۶؛ ابن منظور، ج۸، ص۲۰۹؛ ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷ش، ج۳، ص۵۶)

الصُّنْعُ : کارى را به شایستگى انجام دادن، پس هر صنعى کارى است ولى هر کارى لزوما صنع نیست. معنای «رجلٌ صَنَعٌ »، مردى که در پیشه خود مهارت دارد و خوب کار مى کند. «امرأه صَنَاعٌ» زنى که نیکو، کار مى کند و ماهر است. صَنِیعَه: کارى نیکو و ابتکارى. از مکان‌های شریف هم به- مَصانِع – تعبیر شده است: «وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ»  (الشعراء: ۱۲۹). اصْطِنَاع: زیاده روى در اصلاح چیزى است، (راغب اصفهانی، ص۴۹۳) در ماده «الصنع» آگاهی، دقت و مهارت و نیز خوبی و احسن بودن کار نهفته است. (عسکری، ۱۴۰۰ق، ص۱۲۸)

در بررسی دلالی روایات انحصار احسان در افرادی خاص باید گفت: بنابر ظاهر روایات «انحصار احسان و نیکی به افراد با اصل و نسب یا دیندار»، باید به کسی نیکی کرد که یا با اصل و نسب باشد{کنایه از اصالت نسب و نجابت خانوادگی} یا دیندار باشد. بنابراین اگر کسی اصل و نسب اصیلی نداشته باشد و به هر دلیلی از اصالت خانوادگی برخوردار نباشد یا متدین به دینی {احتمالا مراد از دین، ادیان الهی است}نباشد، سزاوار دریافت نیکی و احسان نیست. حتی در مواقع نیاز او به احسان، نباید به او احسان کرد.

این در حالی است که این چنین برداشتی به ضرورت، مخالف با حکم عقل، حس بشر دوستی و نوع دوستی انسان‌ها، فلسفه احسان و نیکوکاری، روح قرآن کریم و صریح آیات آن، و نیز ناسازگار با حجم بسیاری از روایات و همچنین سیره عملی پیامبر (ص) و ائمه معصوم (ع) است. احکام و فتاوی فقیهان درباره احسان و نیکی و مصادیق آن درباره گروه‌هایی که روایات فوق، آنان را شامل نمی‌شود از جمله کافران غیر معاند و احتمالا بدون اصالت نسبی، با این دسته روایات ناسازگار می‌نمایاند.

۴-۱. ناسازگاری روایت با حکم عقل و فلسفه احسان

احسان، ارزش ذاتی دارد و نسبت به نوع بشر اعم از مسلمان و کافر (با رعایت شرایطی) بلکه فراتر از آن در حق هر جانداری امری پسندیده است. البته احسان به مسلمان از اهمیت بیشتری برخوردار است کما اینکه احسان و نیکی به خویشاوند دارای اولویت است. از این رو در سیاست خارجی کشورهای اسلامی مشاهده می‌شود در هنگام بروز حوادث ناگوار همچون سیل، زلزله، قحطی و… در کشورهای غیر مسلمان، با ارسال نیروهای امدادرسان و کمک‌های فراوان مالی و غیر مالی همدردی و حس نوع دوستی خود را اعلام می‌دارند. چنین کاری از مصادیق احسان بر غیر مسلمانان است.

۴-۲. ناسازگاری روایت با آیات قرآن کریم

ظاهر روایات مورد بحث با صریح آیات قرآن کریم در تعارض قرار دارد؛ چرا که از نظر قرآن کریم، احسان یک امر شامل و فراگیر است. آیات متعددی که به نیکی و احسان نسبت به والدین و مردم – به طور مطلق- سفارش کرده است؛ از جمله: «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى  وَ الْیَتامى  وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» (البقره: ۸۳) در صدد اثبات جواز احسان به کافران البته با رعایت شرایطش هستند.

به عنوان مثال آیات ۸ و ۹ سوره ممتحنه، کافران را دو دسته معاند و غیر معاند تقسیم کرده است؛ کافرانی که با دین مسلمانان و مسلمانان سر جنگ ندارند و کافرانی که سر جنگ دارند و می‌خواهند دین و همچنین خود آنان را نابود کنند: «لَّا یَنْهَاکمُ  اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فىِ الدِّینِ وَ لَمْ یخُرِجُوکمُ مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبرُوهُمْ وَ تُقْسِطُواْ إِلَیهْمْ  إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ * إِنَّمَا یَنهْاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فىِ الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ وَ ظَاهَرُواْ عَلىَ إِخْرَاجِکُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَ مَن یَتَوَلهُّمْ فَأُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ». گرچه دلالت آیات تاکید بر قسط و عدالت ورزی در احسان به کافران غیر معاند است (طبری، ۱۴۱۲ق، ج ۲۸، ص۴۳) اما از آن، جواز بلکه توصیه به محبت و احسان به ایشان استفاده می‌شود.

علامه طباطبایی، نفس احسان و نیکی به کافران غیر معاند را مصداق رعایت عدالت در حق ایشان دانسته است. او معنای آیه را چنین استنباط کرده است: «خداوند با فرمانش در آیه نخست سوره که فرمود: «دشمن مرا و دشمن خود را دوست نگیرید» نخواسته است مسلمانان را از احسان و معامله به عدل با آن‌هایی که با آنان در راه دین نجنگیدند و ایشان را از دیارشان بیرون نکردند، نهى کرده باشد، براى اینکه احسان به چنین کافرانی، خود عدالتى از سوی مسلمانان است و خداوند عدالت کاران را دوست  دارد». (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱۹، ص۳۹۹).

یکی از مصادیق احسان و نیکی، صدقه و کمک مالی است. آیه شریفه «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیهَا وَ الْمُؤَلَّفَه قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی  سَبیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبیلِ …» (التوبه: ۶۰) یکی از موارد مصرف «صدقات» (= زکات‌های واجب) را «الْمُؤَلَّفَه قُلُوبُهُمْ» برشمرده است. بنابر روایات و آرای مفسران، مقصود از «مؤلفه قلوبهم» کسانى هستند که با دادن سهمى از زکات به ایشان، دلهایشان به طرف اسلام متمایل مى شود و به تدریج  اسلام می‌آورند و یا اگر مسلمان نشوند، تا حدی مسلمانان را در دفع دشمن کمک مى کنند (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۳۱۱؛ طبرسی،۱۳۷۲ش، ج۵، ص۶۵).

بنابر این آیه شریفه، احسان و نیکی به غیر مسلمانان{البته با در نظر گرفتن شرایط و نسبت به برخی کفار}به جهت الفت دل‌ها و جذب آنان به اسلام، شایسته بلکه به آن سفارش شده است.

روایات اسباب نزول آیه شریفه ۲۷۲ سوره بقره نیز حکایت گر نزول این آیه درباره انفاق به غیر مسلمانان است. آیه می‌فرماید: «لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ». بر اساس یکی از روایات، سبب نزول آیه شریفه، زن مسلمانى به نام «اسماء» در سفر «عمره القضاء» در خدمت پیامبر اکرم (ص) بود، مادر و مادربزرگ آن زن به سراغ او آمدند و از او کمکى خواستند، و از آنجا که آن دو نفر مشرک و بت پرست بودند «اسماء» از کمک به آنها خودداری کرد و گفت: باید از پیامبر (ص) اجازه بگیرم؛ زیرا شما پیرو آیین من نیستید.

سپس نزد پیامبر(ص) آمد و اجازه خواست. آنگاه این آیه نازل گردید. (واحدى، ۱۴۱۱ق، ص۹۱؛ طبرسی ،۱۳۷۲ش، ج ۲، ص۶۶). بنابراین آیه فوق به ضمیمه روایات سبب نزول آن انفاق و کمک‌های انسانى به غیر مسلمانان  را نه تنها جایز بلکه به نوعی به آن سفارش و تاکید نیز می‌کند.[۱۳]

بر اساس مفادّ آیه شریفه «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ  حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» (الانسان: ۸) اطعام به عنوان یکی از مصادیق احسان نسبت به اسیر مشرک جایز است (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج ۲۰، ص ۱۲؛ طبرسی،۱۳۷۲ش، ج ۱۰، ص ۶۱). ادعای برخی عالمان پیشین درباره نسخ این آیه شریفه به آیه سیف (ابن جوزی، بی تا، ج۲، ص۳۵)، ادعایی بی اساس و غیرقابل توجه است.

۴-۳. ناسازگاری روایت با دیگر روایات معتبر

در منابع روایی شیعه برخی روایات وجود دارد که ظاهر آن‌ها با روایات مورد بحث ما ناسازگار است. به عنوان مثال:

۱- قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) : «اصْنَعُوا الْمَعْرُوفَ إِلَى کُلِّ أَحَدٍ فَإِنْ کَانَ أَهْلَهُ وَ إِلَّا فَأَنْتَ أَهْلُهُ» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۲۷).[۱۴]

۲- عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى (ع) قَالَ: «یَا بُنَیَّ افْعَلِ الْخَیْرَ إِلَى کُلِّ مَنْ طَلَبَهُ مِنْکَ فَإِنْ کَانَ مِنْ أَهْلِهِ فَقَدْ أَصَبْتَ مَوْضِعَهُ وَ إِنْ لَمْ  یَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ کُنْتَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِهِ…» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص ۱۵۲).

۳- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: «اصْنَعِ الْمَعْرُوفَ إِلَى مَنْ هُوَ أَهْلُهُ وَ إِلَى مَنْ لَیْسَ مِنْ أَهْلِهِ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ هُوَ أَهْلَهُ فَکُنْ أَنْتَ مِنْ أَهْلِهِ» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۲۷؛ ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵۵؛ کوفی اهوازی، ۱۴۰۲ق، ج۳۲، ص۸۲).

۴- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) : رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِیمَانِ {نقل صحیفه الرضا (ع): رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الدِّینِ} التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ وَ اصْطِنَاعُ الْخَیْرِ إِلَى کُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ» (ابن بابویه، ۱۴۰۴ق، ص۳۷؛ ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۳۵؛ علی بن موسی الرضا(ع)، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۵۲؛ العروسى الحویزى، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۵۲۱؛ بیهقی، ۱۴۱۰ق، ج۶، ص۲۵۶).

۵- در روایتی بدون سند از امام حسین (ع) درباره ضایع شدن کار خیری که نسبت به افراد نااهل انجام شده است پرسیدند. امام(ع) پاسخ فرمود: «لَیْسَ کَذَلِکَ وَ لَکِنْ تَکُونُ الصَّنِیعَه مِثْلَ وَابِلِ الْمَطَرِ تُصِیبُ الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ».[15] (ابن شعبه حرانی، ۱۴۰۴ق، ص۲۴۵).

چنانکه ملاحظه می‌گردد صریح این روایات بر فراگیر بودن احسان و نیکی نسبت به هر شخصی دلالت دارد.

۴-۴. تعارض روایت با احکام و فتاوی فقیهان

در ظاهر عبارات روایات، «الصنیعه» به طور مطلق و عام آمده و احسان و نیکی به صورت مطلق مدّ نظر است اما اگر مراد از آن را محدود به زکات واجب یا صدقه مستحبی بدانیم، باید گفت در هر دو صورت این مضمون مخالف احکام و فتواهای فقیهان هست.

فقیهان شیعه ذیل دو مبحث زکات و صدقه بحثی تحت عنوان اوصاف مستحق زکات و صدقه (= صدقه مفروضه و مندوبه) مطرح کرده‌اند که ذیل آن شرایط دریافت کننده زکات واجب و صدقه مستحبی را ذکر کرده‌اند.

توضیح آنکه مهم‌ترین حقوق واجب مالی عبارت است از خمس، زکات و فطره که از دو مورد اخیر تحت عنوان «صدقه مفروضه» نیز یاد شده است. موارد مصرف این نوع صدقه (= زکات واجب) به تصریح نصّ قرآن (التوبه:۶۰) هشت قسم است؛ یک قسم آن «مؤلفه قلوبهم» هست که از نظر بیشتر فقیهان، مراد از این مورد مصرف، مسلمانان سست اعتقاد و ضعیف الایمان و نیز نامسلمانان غیر معاند است. از نظر فقیهان از سایر موارد مصرف (سایر سهم‌ها) به جز سهم ابن السبیل به غیر مسلمانان نمی‌رسد. (علامه حلی،۱۴۲۰ق، ج۱، ص۴۰۴).[۱۶]

فقیهان وجود ایمان و عدالت را از جمله شرایط مستحق زکات واجب ذکر کرده‌اند (محقق حلی،۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۲۳) اما همه آنان قائل به تعلق گرفتن سهم «مؤلفه قلوبهم» به غیر مسلمانان هستند. البته در میان آنان اختلاف نظر وجود دارد که آیا این سهم باید توسط امام عادل پرداخت شود یا خیر.

اما مسلمانان غیر از حقوق واجب مالی، به حقوق غیر واجب مالی نیز سفارش شده‌اند. از جمله این حقوق، انفاق و بخشش است که آن زیر مجموعه احسان به معنای عام آن است. فقیهان از آن به «صدقه مندوبه» یاد کرده‌اند و برای دریافت کننده آن  اساسا  ایمان و عدالت و حتی اسلام را شرط ندانسته‌اند و در این به اره به صراحت گفته‌اند: «ذمّی، اجنبی و کافر غیر حربی و معاند می‌توانند از آن بهرمند شوند و مسلمانان به جهت چنین احسانی، مثاب و ماجور خواهند بود» (محقق حلی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۵۴؛ سیستانی، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص ۴۲۶؛ خوئی،۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۵۷؛ خمینی،۱۳۹۰ق، ج۲، ص۹۱).

علامه مجلسی نیز به مناسبت ذیل روایتی در الکافی، نظر مشهور بین اصحاب درباره صدقه بر کافر را، جواز آن بر کافر ذمی هر چند اجنبی باشد دانسته است (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۹، ص۱۲۱؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۷۱، ص۳۶۹).

۵. ارزیابی مباحث نقد دلالی

آیات ذکر شده به عنوان آیات معارض مفهوم برآمده از روایت انحصار احسان، عمدتا بر مسأله نیکی به غیر مسلمانان تمرکز دارد و این آیات متعرض موضوع نیکی به انسان‌های  غیر شریف و نجیب نشده است. همچنین دلیل تعارض با احکام و فتاوی فقیهان در صورتی مورد بحث قرار می‌گیرد که «الصنیعه» در روایت انحصار احسان، محدود به انفاق مالی اعم از صدقه واجب (=زکات) و صدقه مستحب باشد.

درباره روایات معارض نما نیز باید گفت به نظر می‌رسد سه روایت نخست اساساً در تقابل با روایت انحصار احسان قرار نمی‌گیرد و اگر تعارضی هم وجود داشته باشد این تعارض ظاهری با دسته‌ای دیگر از روایات برقرار است؛ تعارض میان روایاتی که انجام کار معروف و خیر را نسبت به همه افراد (کُلّ احد) خواه مستحق دریافت نیکی باشد خواه مستحق نباشد (الی من هو اهله و الی من لیس اهله) روا داشته است با روایاتی که انجام کار معروف و خیر را محدود به افراد مستحق و نیازمند (اهل) دانسته است.[۱۷]

بنابراین مقصود از «اهل» و «غیر اهل» در این گروه از روایات، تشخیص مستحق و نیازمند بودن دریافت کننده احسان است. لازم به ذکر است صاحب نظران به ویژه فقیهان امامیه در جمع و توجیه این دو دسته روایات وجوهی چند ذکر کرده‌اند (ر.ک: مازندرانی، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص۵۱۶-۵۱۹).[۱۸]

۶. ارائه مفهومی صحیح از روایت انحصار احسان

از نظر محقق، جمع تعارض ظاهری روایت «لَا تَصْلُحُ الصَّنِیعَه إِلَّا عِنْدَ ذِی  حَسَبٍ  أَوْ دِینٍ» با دو روایت «رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الدِّینِ، التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ وَ اصْطِنَاعُ الْخَیْرِ إِلَى کُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ» و «تَکُونُ الصَّنِیعَه مِثْلَ وَابِلِ الْمَطَرِ تُصِیبُ الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ» بدین شرح است:

هر دو روایت جمله خبری است و صرفاً دو گزاره را مطرح کرده است و دربردارنده امر و نهی نیست. یک روایت عدم مصلحت انجام کار نیک در حق افراد غیر نجیب و شریف (غیر اصیل) و روایت دیگر اهمیت و جایگاه احسان و نیکی در حق همه انسان‌ها اعم از خوب و بد؛ نیک کردار و بد کردار را گزارش داده است.

به نظر می‌رسد مقصود روایاتی که گستره احسان را فراگیر دانسته است، احسان به هنگام ضرورت یا در شرایط درخواست احسان شونده است. اما روایت انحصار احسان، ناظر به احسان ابتدایی است. یعنی در شرایطی که شخص خود قصد ابتداء به احسان را دارد. بنابراین مقصود روایت، نفی مطلق احسان فراگیر نیست و احسان به هنگام ضرورت را نفی نکرده است.

اکنون باید دلیل عدم مصلحت احسان ابتدائی به افراد غیر نجیب و بی دین را بازجست؛ به نظر می‌رسد دلیل عدم مصلحت چنین احسانی و نفی آن از برخی افراد، به ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری انسان‌های غیر شریف و نجیب و بعضا انسان‌های بی دین (یا بی قید و بند در امور دینی) برمی گردد. قرائنی چون؛ آمدن تشبیه ذیل برخی نقل‌های روایت[۱۹] و همچنین کاربرد افعال متفاوتی چون: «لاتصلح»، «لاتبتغی»، «لاتحق» و «لاتنفع» در صدر گزارش‌های متعدد روایت، به نوعی بی ثمر بودن و ضایع شدن احسان و نیکی در حق برخی انسان‌ها را می‌رساند. بی ثمر بودن از جهات گوناگونی چون ناسپاسی و کفران احسان، عدم جبران و مقابله به مثل، جری و گستاخ شدن فردی که مورد احسان قرا گرفته است. 

همچنین در نقل بدون سند ابن شعبه حرانی ذیلی بر روایت افزوده شده که خواه آن ذیل، ادامه روایت دانسته شود- که بعید به نظر می‌رسد – و خواه آن برداشت محدث از روایت در نظر گرفته شود، می‌توان از آن به چرایی نفی موجود در روایت پی برد. در ذیل روایت جمله «وَ مَا أَقَلَّ مَنْ یَشْکُرُ الْمَعْرُوف» آمده است که ناسپاسی و کفران نعمت را دلیل نفی احسان به افراد غیر شریف و بی دین دانسته است (ابن شعبه حرانی، ۱۴۰۴ق، ص۳۵۸).

به نظر می‌رسد دو ویژگی‌ که در بسیاری از نقل‌های روایت مورد بحث به کار برده شده است: یعنی افرادی که «ذی حسب» یا «ذی دین» نیستند، به قرینه استعمال «أو» میان دو کلمه صرفاً به عنوان بیان دو مصداق از مفهوم کلی «لئیم = پست و فرومایه» است و این مصادیق می‌تواند متعدد باشد. از این رو مشاهده می‌شود در برخی نقل‌ها مصداقی افزون بر دو مصداق مذکور {ذی نهی} (بیهقی، ۱۴۱۰ق، ج۷، ص۴۵۳)؛ {ذی حلم}  (طبرانی، بی تا، ج۸، ص۱۴۹؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۱۸۵) و در برخی دیگر مصادیقی متفاوت{حفیظه، ذی وفاء} (آمدی، ص۷۶۵؛ عیون الحکم و المواعظ، ص۵۱۹) از آن ذکر شده است.

در روایات فریقین، روایات بسیاری درباره خصوصیات شخصیتی و رفتاری انسان‌های «لئیم» وجود دارد که از جمله این خصوصیات قدرنشناسی و ناسپاس بودن آنان است. مناوی نیز در شرح روایت «لاتصلح الصنیعه الا عند ذی حسب او دین» چنین می‌نویسد: «مقصود از صلاح نبودن احسان و نیکی در حق افراد بی اصل و نسب یا بی دین این است اساسا احسان و نیکی در حق چنین افرادی سود و ثمری از جمله قدردانی و تشکر، مقابله به مثل و جبران و … در پی نخواهد داشت» (مناوی، ۱۴۱۵، ج۶ ، ص۵۲۷).

در میراث روایی مسلمانان برخی عناوین ابواب روایی مبنی بر کفران و ناسپاسی نعمت و احسان، تباه شدن نیکی و احسان و قرار دادن نیکی و احسان در جایگاه خود و …[۲۰] وجود دارد که می‌توان در یک نگاه اجمالی مضمون اصلی این روایات را ضایع و تباه شدن احسان و نیکی به انسان‌های دون مرتبه و فرومایه است و مصداق بارز این تباهی کفران و ناسپاسی است. روایات بسیاری به این مضمون تصریح دارد.[۲۱]

نتیجه گیری

– روایت «لَا تَصْلُحُ الصَّنِیعَه إِلَّا عِنْدَ ذِی  حَسَبٍ  أَوْ دِینٍ» هیچ گونه تعارضی با عقل بشری، معارف و احکام قرآنی، روایات منقوله و فتاوی فقیهان ندارد.

– صرف نظر از اسانید ضعیف روایت در منابع عامّه، اسانید نقل‌های متعدد روایت انحصار احسان در منابع روایی امامیه در یک نگاه مجموعی از ضعف قابل توجهی برخوردار نیست و در نقل‌های پنجگانه خود، حداقل دارای یک سند صحیح بر اساس موازین حدیث صحیح نزد متأخران می‌باشد.

– روایت انحصار احسان در مقام بیان یک قاعده عمومی غالبی اجتماعی است که همچون هر قاعده عامی می‌تواند گاه استثناء داشته باشد. گویی این روایت در صدد بیان این مطلب است که: مناسب است شخصی که قصد احسان و نیکی ابتدایی به دیگران دارد به افرادی که یا دارای نجابت و تربیت خانوادگی (ذی حسب) باشد و یا انسانی متدین و دارای تربیت دینی باشد؛ چرا که انسان در سایه تربیت خانواده و تربیت دینی قدردان و سپاسگزار نیکی‌های دیگران در حق خود می‌گردد. چنانکه در روایتی طلب نیکی فقط از انسان‌های دیندار، جوانمرد و شریف توصیه شده است و حکمت این توصیه را حفظ شخصیت و عدم تحقیرطلب کننده نیکی و نیز برآورده ساختن خواسته او دانسته است.[۲۲]

پی نوشت:

[۴]. مسند الشهاب (ج۲، ص۵۵)؛ شعب الایمان (ج۲، ص۷۳)؛ التمهید (ج۲۱، ص۲۰ -۲۱)؛ مجمع الزوائد ومنبع الفوائد(ج۸، ص۳۳۵)؛ جامع الأحادیث، (ج۹، ص۴۸۹، ش۸۹۰۱؛ ج۱۶، ص۱۹۶، ش۱۶۵۷۸؛ ج۳۰، ص۱۵۸؛ ج۳۱، ص۱۱۸، ش۳۳۹۱۷)؛ کنز العمال (ج۱۶، ص۱۴۰– 141، ش۴۴۱۷۳ و ج۱۶، ص۲۴۰ – 241).

[۵] . الضعفاء (ج۳، ص ۱۵۸– 159؛ ج۴، ص۴۳۲ – 433)؛ المجروحین (المتوفى: ۳۵۴هـ) (ج۱، ص۴۶)؛ الکامل (ج۲، ص۳۶۴؛ ج۶، ص۳۸۶)؛ تاریخ بغداد (ج۱۴، ص ۱۶۸– 170)؛ تاریخ مدینه دمشق (ج۱۴، ص۳۲۶– 328)؛ لسان المیزان  (ج۲، ص۳۱۳؛ ج۱، ص۱۶۸– 169).

[۶] . تاریخ یعقوبی (ج۲، ص ۹۶).

[۷] . الموضوعات، (ج۲، ص۵۳-۱۵۲؛ ج۲، ص۱۶۷)؛ تذکره الموضوعات (ص۶۸)؛ الفوائد المجموعه فی الأحادیث الموضوعه (ج۱، ص۳۵).

[۸] . لازم به ذکر است نام حسن راشد، مشترک میان سه راوی است که مورد نظر ما حسن بن راشد مولی بنی العباس است.

[۹] . بنا بر اظهار محققان، نام اصلی «حدیث اربعمائه» کتاب «ادب امیرالمومنین(ع)» است. متن یاد شده، یک گردآوری از حدود چهارصد حدیث امام علی (ع) توسط محمد بن مسلم از اصحاب امام صادق (ع) است. بنابراین باید توجه داشت که این حدیث ماهیتاً ضبط سخنان حضرت علی (ع) در مجلس واحد نیست. (پاکتچی، ۱۳۹۲ش، ص۳۵۶-۳۵۸)

[۱۰] . حدیثی که از ابتدای سند آن یک نفر یا بیشتر حذف شده باشد (عاملی جبعی [شهید ثانی]، ۱۴۰۸ق، ص۱۰۱).

[۱۱]. عمرو بن ابراهیم کردی (ابن حجر عسقلانی،۱۳۹۰ق، ج۴، ص۲۸۰؛ همو، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۴۸۳؛ ابن العجمی، ۱۴۰۷ق، ص۱۹۳)،یحیى بن هاشم بن کثیر (عقیلی، ۱۴۱۸ق، ج۴، ص۴۳۲-۴۳۳؛ خطیب بغدادی، ۱۴۱۷ق، ج۱۴، ص ۱۶۸ – ۱۷۰)، مسیب بن شریک (بخاری، بی تا، ج۷، ص۴۰۸؛ ابن عدی، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۳۸۶)، عبید بن قاسم (رازی، ۱۳۷۲ق، ج۵، ص۴۱۲؛ نسایی، ۱۴۰۶ق، ص۲۱۳؛ عقیلی، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۱۱۶؛ ابن حبان بستی، بی تا، ج۲، ص۱۷۵؛ ابن عدی، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۳۴۹)، حسین بن مبارک طبرانی (ابن عدی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۶۴؛ ۱۳۹۰ق، ج۲، ص ۳۱۳)، عثمان بن عثمان بن خالد (ابن حجر عسقلانی،۱۳۹۰ق، ج۱، ص۱۶۸- ۱۶۹)، احمد بن داود حرّانی (ابن حبان بستی، بی تا، ج۱، ص ۱۴۶؛ ابن حجر عسقلانی،۱۳۹۰ق، ج۱، ص ۱۶۸؛ ابن جوزی، ۱۳۸۶ق، ج۲، ص۱۵۳-۱۵۲)، عمر بن راشد(مدنی) (ابن حجر عسقلانی، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۳۰۴؛ همو، ۱۴۰۴ق، ج۷، ص۳۹۲؛ عقیلی، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص ۱۵۸ – 159)، سلیمان بن سلمه الخبائری (ابن حجر عسقلانی،۱۳۹۰ق، ج،۳، ص۹۳؛ ذهبی،۱۳۸۲ق، ج۲، ص۲۱۰).

[۱۲]. الموضوعات، (ج۲، ص۵۳-۱۵۲؛ ج۲، ص۱۶۷)؛ تذکره الموضوعات (ص۶۸)؛ الفوائد المجموعه فی الأحادیث الموضوعه (ج۱، ص۳۵)؛ موسوعه الاحادیث و الآثار الضعیفه و الموضوعه، (شماره های ۱۹۱۶۸، ۴۸۱۱، ۶۴۶۷، ۶۴۶۸، ۱۸۹۳۴، ۲۰۰۳۲ ).

[۱۳] . ذکر این نکته لازم است که علامه طباطبایی معتقد است آیه شریفه آن طور که باید با روایات شان نزول سازگارى ندارد، و اما مساله انفاق به غیر مسلمان را در صورتى که براى رضاى خدا انجام شود مى توان از اطلاق آیات استفاده کرد (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۰۵).

[۱۴]. اگرچه هر یک از واژه های وضع شده دلالت بر مفهومی ویژه و تاکید بر نکته ای خاص دارد اما در فرهنگ روایی به جهت وقوع پدیده نقل به معنا، میان برخی کلمات قریب المعنا بعضا نوعی ترادف قائل شده اند و  به ریزه کاری های معنای دو وازه مترادف توجهی نشده است. از این رو می توان  میان واژه های «الاحسان»، «اصطناع المعروف» و «الصنیعه»،  نوعی ترادف قائل شد؛ زیرا این کلمات در اثر نقل به معنا در نقل های متفاوت یک روایت به جای یکدیگر به کار برده شده است. شاهد این مطلب، روایات این بخش و روایاتی است که در ادامه مقاله ذکر شده است.  

[۱۵] . «چنین نیست؛ چرا که احسان همچون باران شدید است که بر انسان های نیکوکار و بدکردار- هر دو- می بارد». لازم به ذکر است این جمله از روایت، بخشی از کلام طولانی امام(ع) است که در منابع معتبر دیگر نیز نقل شده است اما فاقد این جمله است و فقط در نقل  تحف العقول این جمله وجود دارد.

[۱۶] . مطابق نظر برخی فقها پرداخت سهم «مولفه قلوبهم» باید توسط امام عادل روی دهد. به عبارتی این سهم در زمان غیبت امام معصوم پرداخت نمی شود.

[۱۷]. از جمله مهمترین این روایات این روایت است: «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَه قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) لِمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ یَا مُفَضَّلُ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَ شَقِیٌّ الرَّجُلُ أَمْ سَعِیدٌ فَانْظُرْ سَیْبَهُ{ بِرَّهُ}  وَ مَعْرُوفَهُ إِلَى مَنْ یَصْنَعُهُ فَإِنْ کَانَ یَصْنَعُهُ إِلَى مَنْ هُوَ أَهْلُهُ فَاعْلَمْ أَنَّهُ إِلَى  خَیْرٍ وَ إِنْ کَانَ یَصْنَعُهُ إِلَى غَیْرِ أَهْلِهِ فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ» (کلینی، ج۴، ص۳۰؛ نیز: ر.ک، طوسی، ص۶۴۳).

[۱۸] . از جمله این وجوه این است که روایات نهی کننده نیکی به افراد غیر اهل از جمله کفار، حمل بر انفاق های واجب همچون خمس و زکات می شود (حرّ عاملی، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۳۸۰)؛ از سویی دیگر مقصود روایات جواز احسان و نیکی در حق افراد غیر اهل، انفاق های غیر واجب است زیرا پرداخت انفاق های واجب به غیر اهل جایز نیست (مازندرانی، ۱۴۲۹ق، ج ۳، ص۵۱۶).

گروهی معتقدند حکم روایات ناهی در شرایطی متفاوت از روایات جواز است و آن در صورتی است که انسان از  نااهل بودن طرف مقابلش آگاهی داشته باشد. (مازندرانی،۱۴۲۹ق، ج ۳، ص۵۱۸؛ فیض کاشانى، ۱۴۰۶ ق، ج ۱۰، ص۴۵۸).

دیدگاهی دیگر حکم روایات ناهی را مشمول آن دسته از انسان هایی دانسته است که احسان و نیکی آنان به نااهلان روش دائمی و همیشگی ایشان است(مازندرانی،۱۴۲۹ق، ج ۳، ص۵۱۸)؛ نظر دیگری که در جمع میان دو دسته روایات بیان شده است مقصود از روایات ناهی را بیان فضیلت و برتری افراد اهل دانسته است. (مازندرانی،۱۴۲۹ق، ج ۳، ص۵۱۸).

[۱۹] . «…کما لا تصلح{یا: تنفع} الریاضه الا عند نجیب».

[۲۰] . برخی از این ابواب روایی عبارت است از: الاضاعه الاحسان ، کفر المعروف، وضع المعروف فی مواضعه.

[۲۱]. از جمله این روایات است:«أَرْبَعَه یَذْهَبْنَ ضَیَاعاً الْأَکْلُ بَعْدَ الشِّبَعِ وَ السِّرَاجُ فِی الْقَمَرِ وَ الزَّرْعُ فِی السَّبَخَه وَ الصَّنِیعَه عِنْدَ غَیْرِ أَهْلِهَا». (ابن بابویه،۱۳۶۲ش، ج۱، ص۲۶۴) ؛ «أَرْبَعٌ یَذْهَبْنَ ضَیَاعاً مَوَدَّه تُمْنَحُ مَنْ لَا وَفَاءَ لَهُ وَ مَعْرُوفٌ یُوضَعُ عِنْدَ مَنْ لَا یَشْکُرُهُ وَ عِلْمٌ یُعَلَّمُ مَنْ لَا یَسْتَمِعُ لَهُ وَ سِرٌّ یُودَعُ مَنْ لَا حَضَانَه لَهُ».( ابن بابویه، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۲۶۴؛ همو، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۴۱۷) ؛ «لَیْسَ لِوَاضِعِ الْمَعْرُوفِ فِی غَیْرِ حَقِّهِ وَ عِنْدَ غَیْرِ أَهْلِهِ مِنَ  الْحَظِّ فِیمَا أَتَى إِلَّا مَحْمَدَه اللِّئَامِ وَ ثَنَاءُ الْأَشْرَارِ وَ مَقَالَه الْجُهَّالَ …». (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۳۲؛ شریف الرضی،۱۴۱۴ق، ص۱۹۸)؛ «لا تصنعن معروفا إلى ثلاثه إلى الأحمق والفاحش واللئیم … وأما اللئیم فکالأرض السبخه لا ینبت ولا یثمر ولکن إذا أصبت المؤمن فازرعه معروفک تحصد به شکرا». (عبد الله بن محمد بن أبی الدنیا، بی تا، ص۹).

[۲۲] . امام حسین (ع) فرموده اند: «لَا تَرْفَعْ حَاجَتَکَ إِلَّا إِلَى أَحَدِ ثَلَاثَه إِلَى ذِی دِینٍ أَوْ مُرُوَّه أَوْ حَسَبٍ فَأَمَّا ذُو الدِّینِ فَیَصُونُ دِینَهُ وَ أَمَّا ذُو الْمُرُوَّه فَإِنَّهُ یَسْتَحْیِی لِمُرُوَّتِهِ وَ أَمَّا ذُو الْحَسَبِ فَیَعْلَمُ أَنَّکَ لَمْ تُکْرِمْ وَجْهَکَ أَنْ تَبْذُلَهُ لَهُ فِی حَاجَتِکَ فَهُوَ یَصُونُ وَجْهَکَ أَنْ یَرُدَّکَ بِغَیْرِ قَضَاءِ حَاجَتِکَ» (ابن شعبه حرانی، ۱۴۰۴ق، ص۲۴۷).

مراجع

– قرآن کریم.

– ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد (۱۳۶۷ش)، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، قم: موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ چهارم.

– ابن ادریس، محمد بن احمد(۱۴۱۰ق)، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

– ابن عجمی، سبط(۱۴۰۷ق)، الکشف الحثیث،تحقیق: صبحى السامرائی، بیروت: عالم الکتب، مکتبه النهضه العربیه.

– ابن بابویه، على بن حسین(۱۳۷۸ق)، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)،تصحیح: مهدى لاجوردى،  تهران : نشر جهان .

– همو، (۱۴۱۳ق)، من لا یحضره الفقیه،قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

– همو، (۱۳۶۲ش)، الخصال، قم: جامعه مدرسین.

– ابن جوزی،جمال الدین عبد الرحمن بن علی(۱۳۸۶ق)، الموضوعات،تحقیق: عبد الرحمن محمد عثمان، المدینه المنوره: المکتبه السلفیه.

– همو، (بی تا)، نواسخ القرآن، بیروت: دار الکتب العلمیه.

– ابن حجر العسقلانی، احمد بن علی(۱۳۹۰ق )، لسان المیزان، بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات.

– همو، (۱۴۱۵ق)، الإصابه فی معرفه الصحابه،تحقیق: شیخ عادل احمد عبد الموجود، الشیخ علی محمد معوض، بیروت: دار الکتب العلمیه.

– همو، (۱۴۰۴ ق)، تهذیب التهذیب، بیروت: دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع.

– ابن حبان، علاء الدین علی بن به لبان،(۱۴۱۴ق)، صحیح ابن حبان، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، بیروت: مؤسسه الرساله.

– ابن سلامه، (۱۴۰۵ق)، مسند الشهاب، تحقیق: حمدی عبد المجید سلفی، بیروت: مؤسسه الرساله.

– ابن شعبه حرانى،حسن بن على(۱۴۰۴ق)، تحف العقول عن آل الرسول (ص)،قم: جامعه مدرسین.

– ابن عبد البرّ،أبو عمر یوسف بن عبد الله (۱۳۸۷ق)، التمهید لما فی الموطأ من المعانی والأسانید، تحقیق: مصطفى بن احمد العلوی،  محمد عبد الکبیر البکری، المغرب: وزاره عموم الأوقاف والشؤون الإسلامیه.

– ابن عراق کنایی، ابوالحسن علی بن محمد(۱۳۹۹ق)، تنزیه الشریعه المرفوعه عن الاخبار الشنیعه الموضوعه، تحقیق: عبدالوهاب اللطیف، عبدالله محمد الصدیق، بیروت: دارالکتب العلمیه.

– ابن عساکر (۱۴۱۵ق)، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع.

– ابن غضایری، احمد بن حسین (۱۳۶۴ش) ، الرجال،تحقیق: محمد رضا حسینى، قم : دار الحدیث.

– ابن منظور، محمد بن مکرم (۱۴۰۵ق)، لسان العرب، قم:  نشر أدب الحوزه.

– اصبهانی، اسماعیل بن محمد (بی تا)، دلائل النبوه، تحقیق: ابو عبد الرحمن مساعد بن سلیمان الراشد الحمید، بی جا: دار العاصمه للنشر والتوزیع.

– البانی، محمد ناصر الدین (۱۴۰۸ق)، ضعیف الجامع الصغیر، بیروت: المکتب الإسلامی.

– همو، (بی تا)، السلسله الضعیفه و الموضوعه، بی جا: بی نا.

– بخاری، محمد بن اسماعیل(بی تا)، التاریخ الکبیر، ترکیه، مکتبه الإسلامیه.

– برقى، احمد بن محمد بن خالد  (1381ق)، رجال البرقی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران .

– البستی، ابوحاتم محمد بن حبان(بی تا)، المجروحین، تحقیق: محمود إبراهیم زاید، حلب: دار الوعی.

– بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین (۱۴۱۰ق)، شعب الإیمان، تحقیق: محمد السعید بسیونی زغلول، بیروت: دار الکتب العلمیه.

– پاکتچی، احمد (۱۳۹۲ش)، فقه الحدیث، تهران،انتشارات دانشگاه امام صادق (ع).

– جرجانی، أبو أحمد عبد الله بن عدی(۱۴۰۹ق)، الکامل فی ضعفاء الرجال،تحقیق: سهیل زکار، بیروت:دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع.

– حر عاملی، محمد بن حسن(۱۴۱۸ ق)، الفصول المهمه فی أصول الأئمه،تحقیق: محمد بن حسین قائینى، قم: مؤسسه معارف اسلامی امام رضا (ع).

– همو، (۱۴۰۹ ق)، تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام.

– حسینی زبیدی، محمد مرتضی (ق۱۴۱۴)، تاج العروس من جواهر القاموس،تحقیق: علی شیری بیروت: دار الفکر.

– حلبی،علی حسن؛ قیسی، ابراهیم طه؛ مراد، حمدی محمد، (۱۴۱۹ق)، موسوعه الاحادیث و الآثار الضعیفه و الموضوعه، الریاض: مکتبه المعارف للنشر و التوزیع.

– حلى، حسن بن یوسف ( ۱۴۱۱ ق )، رجال العلامه الحلی، تصحیح: محمدصادق  بحرالعلوم، نجف: دارالذخائر.

– همو، (۱۴۲۰ق)، تحریر الاحکام، تحقیق: ابراهیم بهادری، قم، موسسه امام صادق(ع).

– حلى،رضى الدین على بن یوسف(۱۴۰۸ ق )، العدد القویّه لدفع المخاوف الیومیه،تصحیح: مهدى رجائى، محمود مرعشى، قم : کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى.

– حلی، حسن بن علی بن داود،(۱۳۴۲ ش)،  الرجال،تهران، دانشگاه تهران .

– خطیب بغدادی، احمد بن علی(۱۴۱۷ق)، تاریخ بغداد،دراسه وتحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه.

– خوئی، ابوالقاسم(۱۴۱۰ق)، منهاج الصالحین، قم: مدینه العلم.

– همو، (۱۴۱۰ق)، معجم رجال الحدیث ، قم : مرکز نشر آثار شیعه.

– ذهبی، علی محمد البجاوی (۱۳۸۲ق)، میزان الاعتدال، بیروت: دار المعرفه للطباعه والنشر.

– رازی، ابومحمد عبدالرحمن بن ابی حاتم(۱۳۷۲ق)، الجرح و التعدیل، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

– سلامه محمد، خلف(بی تا)، لسان المحدثین، بی جا: بی نا.

– سیستانی، سید علی(۱۴۱۵ق)، منهاج الصالحین، قم: مکتب آیه الله العظمى السید السیستانی.

– سیوطی،عبد الرحمن بن أبی بکر(۱۴۰۱ق)، الجامع الصغیر، بیروت: دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع.

– شامی، یوسف بن حاتم(۱۴۲۰ ق) ،  الدر النظیم فی مناقب الأئمه اللهامیم ، قم : جامعه مدرسین.

– شریف الرضى، محمد بن حسین (۱۴۱۴ق)،  نهج البلاغه، تحقیق: صبحی صالح، قم: هجرت.

– شریف قرشی، باقر(۱۳۷۲ش)، حیاه الإمام الرضا (ع)،قم: انتشارات سعید بن جبیر.

– شوکانی، محمد بن علی(بی تا)، الفوائد المجموعه فی الأحادیث الموضوعه، بی جا.

– طباطبایى، محمد حسین(۱۴۱۷ ق) ،  المیزان فى تفسیر القرآن ، قم : دفتر انتشارات اسلامى.

– طبرانی، سلیمان بن احمد(بی تا)، معجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبد المجید السلفی، بی جا: دار احیاء التراث العربی.

– طبرسی، فضل بن حسن(۱۳۷۲ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصرخسرو.

– طبرى، ابو جعفر محمد بن جریر(۱۴۱۲ ق)، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت:دار المعرفه.

– طریحی، فخرالدین(۱۴۰۸ق)، مجمع البحرین،تحقیق: سید احمد حسینی، مکتب النشر الثقافه الإسلامیه.

– طوسی، محمد بن حسن (۱۴۱۴ق)، الامالی، قم: دار الثقافه للطباعه والنشر والتوزیع.

– همو، (۱۳۸۱ق)، الرجال، نجف : انتشارات حیدریه.

– همو، (بی تا)، الفهرست، نجف : المکتبه المرتضویه.

– عاملی جبعی، حسن بن زین الدین معروف به صاحب معالم (۱۴۰۶ق)، منتقى الجمان فی الاحادیث فی الصحاح و الحسان،تصحیح: علی اکبر غفاری، قم: مؤسسه النشر الإسلامی.

– عاملی جبعی، زین الدین بن علی معروف به شهید ثانی(۱۴۰۸ق)، الرعایه فی علم الدرایه،تحقیق: عبدالحسین محمد علی بقال، قم: مکتبه آیت الله المرعشی النجفی.

– عجلونی، اسماعیل بن محمد(۱۴۰۸ق)، کشف الخفاء و مزیل الالباس عما اشتهر من الاحادیث على ألسنه الناس، بیروت: دار الکتب العلمیه.

– عروسى حویزى، عبد على بن جمعه(۱۴۱۵ق)، تفسیر نور الثقلین، قم: اسماعیلیان.

– عسقلانی،ابن حجر(۱۳۹۰ق)، لسان المیزان، بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات.

– عسکرى، حسن بن عبدالله(۱۴۰۰ق)،  الفروق فى اللغه، بیروت: دار الآفاق الجدیده.

– عقیلی، محمد بن عمرو(۱۴۱۸ق)، الضعفاء الکبیر، بیروت: دار الکتب العلمیه.

– علی بن عمر، دار قطنی(۱۴۰۵ق)، علل الوارده فی الاحادیث النبویه، تحقیق: محفوظ الرحمن زین الله السلفی، الریاض: دار طیبه.

– علی بن موسی الرضا(ع)(۱۴۰۶ق)، صحیفه الإمام الرضا علیه السلام، مشهد:کنگره جهانى امام رضا علیه السلام.

– فتال نیشابوری، محمد بن احمد(۱۳۷۵ش)، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، قم: انتشارات رضى.

– فتنی هندی، محمد طاهر بن علی(بی تا)، تذکره الموضوعات، بی جا: المطبعه المیمنیه.

– فیض کاشانى، محمد محسن (۱۴۰۶ ق)، الوافی، اصفهان: کتابخانه امام أمیر المؤمنین (ع).

– قزوینی، محمد بن یزید(بی تا)، سنن ابن ماجه،تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بی جا، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع.

– کلینى،محمد بن یعقوب(۱۴۰۷ق )،  الکافی، تصحیح: على اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران :دارالکتب الإسلامیه.

– کوفى اهوازى، حسین بن سعید(۱۴۰۲ ق )، الزهد، تصحیح: غلامرضا عرفانیان یزدى، قم:  المطبعه العلمیه.

– لکنوی هندی، أبو الحسنات محمد عبد الحی (۱۴۰۷ق)، الرفع و التکمیل فی الجرح و التعدیل،تحقیق: عبد الفتاح أبو غده، حلب: مکتب المطبوعات الإسلامیه.

– مازندرانى، محمد هادى بن محمد صالح(۱۴۲۹ ق)، شرح فروع الکافی، قم: دار الحدیث للطباعه و النشر.

– متقی هندی، علاء الدین علی(۱۴۰۹ق)، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، تحقیق: الشیخ بکری حیانی. تصحیح: الشیخ صفوه السقا، بیروت: مؤسسه الرساله.

– مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى(۱۴۰۳ ق)، بحار الأنوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

– همو، (۱۴۰۴ق)، مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تهران: دار الکتب الإسلامیه.

– مصطفوى، حسن(۱۳۶۸ش)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

– مطهری، مرتضی(۱۳۷۳ش)، تعلیم و تربیت در اسلام، بی جا.

– مفید،محمد بن محمد(۱۴۱۳ق)، الإختصاص، قم: الموتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید.

– مناوی، محمد عبدالرؤف(۱۴۱۵ق)،  فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، تصحیح: أحمد عبد السلام، بیروت: دار الکتب العلمیه.

–  موسوی الخمینی، روح الله(۱۳۹۰ق)، تحریر الوسیله، قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.

– نجاشی، احمد بن على (۱۴۰۷ق   )، رجال النجاشی، قم : مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین.

– نسائی، احمد بن على بن شعیب(۱۴۰۶ق)، الضعفاء والمتروکین،تحقیق: محمود ابراهیم زاید، بیروت: دار المعرفه.

– نوری، حسین بن محمد تقى(۱۴۰۸ ق )، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام.

– هیثمی، نور الدین علی بن ابی بکر(۱۴۱۲ ق)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، بیروت: دار الفکر.

– یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (بی تا)، تاریخ یعقوبی، بیروت: دارصادر.

نویسندگان:

مهدی جلالی: دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی مشهد

 رحیمه شمشیری: دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی مشهد (نویسنده مسئول)

 زهره حیدزیان شهری: دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی مشهد

مجله تحقیقات علوم قرآن و حدیث

انتهای متن/

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.