- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۰۲ تیر ۱۳۹۶
- کد خبر 43341
- ایمیل
- پرینت

د. مرجعیت قرآن در رفع اختلافات
برقعی مقصود از کتاب در آیه «اللَّهُ الَّذی أَنْزَلَ الْکتابَ بِالْحَقِّ وَ الْمیزان …» (شوری: ۱۷) را قرآن دانسته و از عاطفهبودن واو چنین نتیجه میگیرد که میزان در اسلام «فقط قرآن» است و تمام عقاید باید با آن سنجیده شود (برقعی، بیتا ج: ۲/۵۵۵) این سخن، درست است. روایات فراوانی نیز این معنا را گوشزد کرده است که حتی احادیث امامان نیز باید با قرآن سنجیده شود و میزان قرآن است، ولی از این آیه و روایات فوق هیچگاه کفایت قرآن به دست نمیآید.
زیرا خود قرآن اعلام خودنابسندگی کرده و مردم را به سنت و قول نبوی ارجاع داده است: «ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید» (حشر: ۷). در آیه دیگری نیز تمام سخنان نبوی را وحی دانسته و فرموده است: «وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحی؛ و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست!» (نجم: 3 و ۴).
قرآن کریم در سوره نحل آیه ۶۴ فرموده: «وَ ما اَنزَلنا علیکَ الکِتابَ اِلا لِتبینَ لَهُمُ الذِی اختَلَفُوا فیه و هُدَیً وَ رَحمَهً لِقَومٍ یؤمِنون؛ ما نازل نکردیم این کتاب را مگر برای ایشان بیان کنی آنچه را در آن اختلاف دارند و این کتاب هدایت و رحمت است برای مردم باایمان». برقعی از این آیه نیز چنین نتیجه گرفته است که پیغمبر اسلام (ص) به وسیله قرآن رفع اختلاف میکرده، پس مرجع حلّ اختلاف قرآن است.
او معتقد است اگر کسی بگوید رسول خدا (ص) یا امام (ص) باید رفع اختلاف کنند، جواب او این است که: «اوّلاً، رسول و امام هر دو تابع قرآناند، و خدا قرآن را رافع اختلاف قرار داده؛ ثانیاً، زمان ما نه رسولی و نه امامی حاضر است، و خدا صریحاً هیچ کس و هیچ چیز را رافع اختلاف قرار نداده جز قرآن را» (برقعی، بیتا ز: ۴۴).
نخست اینکه، برقعی به این نکته توجه نداشته است که قرآن در این آیه مسئولیت تبیین و رفع اختلافات را با عبارت «لتبین» به دوش پیامبر (ص) گذارده است، در غیر این صورت ممکن بود مستقیماً خود را رافع اختلافات معرفی کند.
علاوه بر این، امیرالمؤمنین (ع) هنگام احتجاج با خوارج به ابنعباس فرمود: «لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ یقُولُونَ … وَ لَکنْ حَاجِجْهُمْ بِالسُّنَّهِ فَإِنَّهُمْ لَنْ یجِدُوا عَنْهَا مَحِیصاً (شریف الرضی، ۱۴۱۴: ۴۶۵)؛ با آنان از طریق قرآن بحث نکن زیرا قرآن حملکننده وجوه معنایی فراوانی است؛ تو میگویی و آنان نیز [از قرآن] میگویند … اما با سنت با آنان محاجه کن. زیرا از آن گریزی ندارند».
دوم اینکه، چگونه قرآن را رافع اختلافات بدانیم در حالی که در فهم دلالتهای خود آیات، اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد؟ تفاسیر گوناگونی که از یک آیه میشود نشان میدهد که در بیان منظور قطعی و تفصیلی آیات، اختلاف نظر وجود دارد. لذا قرآن در همه مسائل رافع اختلافات نیست.
سوم اینکه، آیه دستور میدهد که لازم است در جاهایی که مردم به اختلاف میافتند تبیینِ مسئله شود. حال این پرسش پیش میآید که اگر اختلاف بر سر تفسیر خود قرآن بود، چگونه قرآن رافع اختلاف باشد؟ پاسخ این است که به حکم عقل و تصریح آیه مذکور، این رسول خدا (ص) است که باید رفع اختلاف کند.
آنچه گذشت ادله قرآنی برقعی برای کفایت قرآن در هدایت انسانها بود، حال آنکه بسیاری از آیات قرآن برای نیل به این هدف، مخاطب خود را به پیروی از رسول خدا (ص) و امامان معصوم (ع) امر کرده است. نکته مهم اینکه برقعی در دیگر آثارش به اینگونه آیات اشاره کرده است. وی در بحثی با عنوانِ «به چه دلیل اخبار و احادیث اهل عصمت، حجت و واجبالعمل است؟» دلایل مختلفی را مطرح کرده که دو دستور قرآنی در میان آنها وجود دارد:
۱. یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولواالأمر [اوصیای پیامبر] را! (نساء: ۵۹).
۲. ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید (حشر: ۷).
اگرچه آیات فراوان دیگری نیز مبنی بر لزوم پیروی از سنت نبوی و ائمه اطهار (ع) در قرآن وجود دارد ولی ذکر این دو آیه خاص از سوی وی نشان میدهد او خود نیز در گذشته به قرآنبسندگی در هدایت بشر معتقد نبوده است. برخی آیات دیگر قرآنی در این زمینه عبارتاند از:
لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَه؛ مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود (احزاب: ۲۱)؛ بدیهی است اسوه و الگو بودن پیامبر اکرم (ص) به معنای لزوم پیروی ما از ایشان است و اگر قرآن برای هدایت ما کافی بود دیگر خداوند به پیروی ایشان امر نمیفرمود.
إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکعُون؛ سرپرست و ولی شما، تنها خدا است و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند؛ همانها که نماز را برپا میدارند، و در حال رکوع، زکات میدهند (مائده: ۵۵). مسلماً ولی کسی است که باید از او اطاعت کرد و این یعنی اطاعت قرآن بهتنهایی کافی نیست.
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکرِ إِنْ کنْتُمْ لا تَعْلَمُون؛ اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید (نحل: ۴۳). تفسیر آیه را هرچه بدانیم، در هر صورت قرآن ما را به پرسش از غیر خود ارجاع میدهد و این یعنی خودنابسندگی قرآن.
دلایل روایی برقعی برای قرآنبسندگی در هدایت بشر و نقد آن
شاید به نظر برسد کسی همچون برقعی که قرآن را برای هدایت کافی میداند، نباید دیگر رجوعی به احادیث داشته باشد اما او روایاتی را که در اهمیت کتاب خدا و رجوع به آن صادر شده به عنوان ادله انحصار هدایت در قرآن ذکر کرده است. حال آنکه علاوه بر وجود روایات معارض که رجوع مردم به اهل بیت (ع) را تصریح کرده، متن این احادیث نیز گویای قرآنبسندگی نیست. در اینجا به چند نمونه اشاره میکنیم:
قال رسول الله (ص): «الْقُرْآنُ غِنًی لَا غِنَی دُونَهُ وَ لا فَقرَ بَعدَه (حر عاملی، ۱۴۰۹: ۶/۱۶۸)؛ قرآن سبب بینیازی است و پس از قرآن هیچ احتیاجی به چیزی نیست و فقری بعد از آن نیست».
قال امیرالمؤمنین (ع): «وَ أَلْقَی إِلَیکمُ الْمَعْذِرَهَ وَاتَّخَذَ عَلَیکمُ الْحُجَّه (شریف الرضی، ۱۴۱۴: ۱۱۷)؛ پس خدا با قرآن جای عذر و حجت را برای شما تمام کرد».
قال امیرالمؤمنین (ع): «فَجَعَلَ فِی اتِّبَاعِهِ کلَّ خَیرٍ یرْجی … فشُرِعَ فِیهِ الدِّینُ إِعْذَاراً أَمْرَ نَفْسِهِ وَ حُجَّهً عَلَی خَلْقِهِ (مجلسی، ۱۴۰۳: ۸۹/۲۶)؛ خدا در پیروی قرآن هر خیری که امید باشد قرار داد، و در قرآن دین را تشریع کرد برای آنکه عذر را تمام و حجّت را بر خلق برساند».
نمیتوان از این روایات که در اهمیت رجوع به قرآن صادر شده است، خودبسندگی قرآن را نتیجه گرفت و معتقد به حسبنا کتاب الله شد. برای مثال در حدیث نبوی که قرآن غنی و مایه بینیازی دانسته شده، عبارت «لاغنی دونه» نشاندهنده آن است که هر چیزی بدون قرآن، انسان را به غنی نمیرساند. برقعی درصدد است از غنابودن برای قرآنبسندگی استدلال کند، حال آنکه در روایات فراوانی امور دیگری نیز به عنوان غنا ذکر شده که اگر چنین باشد، برداشت برقعی نقض میشود.
مثلاً رسول خدا (ص) فرمودهاند: «کفَی بِالْیقِینِ غِنًی (کلینی، ۱۴۰۷: ۲/۸۵)؛ برای غنا یقین کافی است». حال میتوان گفت کسی که به یقین رسید دیگر نیازی به قرآن ندارد؟ یا در روایت دیگری از قول امام ششم آمده است: «لَا غِنی أَخْصَبُ مِنَ الْعَقْل (کلینی، ۱۴۲۹: ۱/۶۶)؛ هیچ غنایی بابرکتتر از عقل نیست». پس آیا به شیوه برقعی باید قائل به عقلبسندگی شویم؟
از جملات نهجالبلاغه که درباره اتمام حجت خداوند با بندگان از طریق قرآن، مطرح شده نیز قرآنبسندگی برداشت نمیشود. زیرا حجتبودن امامان در طول حجیت قرآن است و نمیتوان آنها را با هم متضاد دانست. از مفاد حدیث ثقلین به دست میآید که حجیت قرآن و اهل بیت (ع) دو جلوه از حقیقتی واحدند.
برقعی در ادامه روایات دیگری نیز آورده است که همگی دلالت بر اهمیت قرآن و رجوع به آن دارند و از آنها انحصار و قرآنبسندگی فهمیده نمیشود. مانند:
امام باقر (ع): روز قیامت قرآن به نیکوترین صورت در محکمه عدل الاهی میآید و عرض میکند پروردگارا «مِنهُم مَنْ ضَیعَنِی وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّی وَ کذَّبَ بِی وَ أَنَا حُجَّتُک عَلَی جَمِیعِ خَلْقِک (حر عاملی، ۱۴۰۹: ۶/۱۶۵)؛ خدایا بعضی از این مردم مرا ضایع گذاشته و بحقّ من استخفاف کردند و مرا تکذیب کردند و حال آنکه من حجّت تو بر همه بندگانت بودم».
امام صادق (ع): «فَعَلَیکمْ بِالْقُرْآنِ … مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَی الْجَنَّه (همان: ۱۷۱)؛ بر شما باد به قرآن، هر کس او را امام خود قرار دهد، قرآن او را به سوی بهشت سوق میدهد».
در روایات فوق، دلیلی بر انحصار هدایت در قرآن وجود ندارد.
از طرف دیگر، روایات فراوانی در لزوم رجوع به امامان وجود دارد که میتواند برای نقد نظر برقعی استفاده شود. او خود به برخی از آنها در کتب دیگرش اشاره کرده است. وی در آثار قبلی خود در پاسخ به اینکه چرا احادیث اهل بیت (ع) واجبالعمل است، ادله روایی زیر را آورده است:
ـ امام کاظم (ع): «مَنْ أَخَذَ دِینَهُ مِنْ کتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّهِ نَبِیهِ- صَلَوَات اللَّهِ عَلَیه وَ آلِهِ- زَالَتِ الْجِبَالُ قَبْلَ أَنْ یزُولَ، وَ مَنْ أَخَذَ دِینَهُ مِنْ أَفْوَاهِ الرِّجَالِ، رَدَّتْهُ الرِّجَالُ (کلینی، ۱۴۲۹: ۱/۱۴)؛ هر کس دین خود را از قرآن و سنت پیغمبر خود بگیرد از کوه استوارتر شود و متزلزل نشود و هر کس دین خود را از دهان مردم بگیرد همان مردم او را از دین برگردانند».
ـ امام زمان (ع): «أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا فیها إِلَی رُوَاهِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیکمْ وَ أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَیهِم (صدوق، ۱۳۹۵: ۲/۴۸۴)؛ اما در حادثههایی که پیش میآید به راویان سخنان ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنانم».
ـ صادقین (ع): «کلُّ شَیءٍ مِنَ الْعِلْمِ وَ آثَارِ الرُّسُلِ وَالْأَنْبِیاءِ لَمْ یکنْ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَیتِ فَهُوَ بَاطِلٌ (همان: ۱/۲۲۳)؛ هرچه از علم و آثار پیامبران الاهی به شما برسد ولی از طریق اهل بیت (ع) نباشد، همانا باطل است».
ـ حدیث ثقلین که علمای شیعه و سنی همه نقل کردهاند.
مشخص شد برقعی در تلاش بوده است با استناد به برخی روایات، کفایت قرآن برای هدایت بشر را اثبات کند؛ حال آنکه محتوای روایاتی که در نقض کلام او به آنها اشاره شد، نشاندهنده این حقیقت است که رجوع به اهل بیت (ع) واجب بوده و رجوع به قرآن ما را از اطاعت اهل بیت (ع) بینیاز نمیکند و اصولاًٌ بابی نیز در کتاب الحجه اصول کافی با عنوان «بابُ فَرضِ طاعه الائِمَه؛ فصل وجوب اطاعت از امامان» وجود دارد که به دو نمونه از احادیث آن اشاره میشود:
… عَنْ بَشِیرٍ الْعَطَّارِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) یقُولُ نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا (کلینی، ۱۴۰۷: ۱/۱۸۶)؛ بشیر عطار گفت از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: ما خاندانی هستیم که خداوند پیروی ما را واجب فرموده است.
… عَنِ الْحُسَینِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ قَالَ: ذَکرْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَوْلَنَا فِی الْأَوْصِیاءِ إِنَّ طَاعَتَهُمْ مُفْتَرَضَهٌ قَالَ فَقَالَ نَعَمْ هُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولی الْأَمْرِ مِنْکمْ … (همان: ۱۸۷)؛ حسین بن ابی العلاء گفت که به امام صادق (ع) اعتقادمان را در باب وجوب اطاعت امامان عرض کردم. حضرت فرمود همینطور است، آنان هستند که خداوند دربارهشان فرموده است: اطاعت کنید از خدا و اطاعت کنید از رسول و اولیالامرتان …
به جز احادیث این باب، روایات فراوانی در جوامع روایی وجود دارد که نشاندهنده لزوم اطاعت و اخذ هدایت از اهل بیت (ع) است. یکی از معروفترین آنها حدیث سفینه نوح است: «وَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَنَّهُ قَالَ: أَهْلُ بَیتِی کسَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق (حر عاملی، ۱۴۰۹: ۲۷/۳۴)؛ رسول خدا (ص) فرمودند: خاندان من مانند کشتی نوح هستند، هر کس سوار آن شود نجات مییابد و هر کس از آن تخلُف کند، غرق خواهد شد». بنابراین، قرآنبسندگی با روایات، اثباتپذیر نیست. زیرا از طرفی روایاتی که بهصراحت، کفایت قرآن را بیان کند وجود ندارد و از سوی دیگر، روایاتی که به اطاعت اهل بیت (ع) تصریح دارد، فراوان است.
شواهد دیگر برقعی برای قرآنبسندگی در هدایت بشر و نقد آن
از دیگر ادله برقعی، نگاه واقعگرایانه به موضوع است. یعنی گاه فارغ از ادله روایی و قرآنی، عملگرایانه به مسئله نظر میکند و از آن منظر شواهدی را ذکر میکند که به آنها اشاره میشود:
الف. اشتباه مردم در گرایش به حدیث ضعیف به جای قرآن
برقعی گرایش مردم به حدیث ضعیف به جای قرآن را شاهدی بر مدعای خود دانسته و با تأسف بیان کرده است که ملت ما از قرآن مهجور و بیبهره ماندهاند و جز نامی از قرآن در میان نیست؛ حدیث ضعیف مجهولی را بر قرآن مقدم میدارند و رغبتی که به حدیثی مخالف قرآن یا شعری منافی آن دارند به قرآن ندارند (برقعی، بیتا الف: ۴).
اگرچه برخی از مشکلات دنیای اسلام به دلیل دوری از قرآن است و ترجیح احادیث ضعیف بر آیات قرآن، قبیح است، اما: ۱. این دلیلی بر خودبسندگی کتاب خدا نمیشود؛ ۲. مصادیق روایات ضعیف و مجعول از نظر ما با برقعی کاملاً متفاوت است. برقعی روایات مربوط به توسل و شفاعت و زیارت و … را مجعول و مخالف قرآن میداند، در حالی که ما آنها را کاملاً موافق با معارف قرآن میدانیم؛ ۳. وی بسیاری از روایات اعتقادی را با نگاهی سطحی متضاد قرآن میداند در صورتی که آنها با قرآن قابل جمع است.
ب. انحصار مرجعیت مسلمانان در قرآن
برقعی به لزوم رجوع به قرآن به عنوان اولین منبع و مدرک اسلام برای شناخت صحیح از اسلام تأکید میکند. وی معتقد است در طول این ۱۴ قرن هر کس آمده و شاخ و برگی بر دین اسلام افزوده است، چه بسیار کسانی که دم از اسلام زدهاند ولی افکارشان مخالف قرآن است (برقعی، بیتا ه: ۲ و ۳).
او معتقد است غیرمسلمانان درست فهمیدهاند که در صدر اسلام چون مرجع مسلمانان فقط قرآن بوده آنها به عزت و شوکت رسیدند ولی در قرون بعدی به دلیل پیدایش اخبار ضد و نقیض و دورشدن مردم از قرآن، مسلمانان به ذلت و تفرقه و …. دچار شدند (برقعی، بیتا الف: ۱۲). او حتی از «تولستوی، فیلسوف روسی» و «ولز، مورخ انگلیسی» نیز مطلب میآورد تا نشان دهد حتی آنان نیز معتقدند شناخت اسلام فقط با رجوع به قرآن ممکن است (برقعی، بیتا ه: 3).
در اینکه مسلمانان باید به قرآن رجوع کنند بحثی نبوده و اهمیت رجوع به کتاب خدا، بر کسی پوشیده نیست. شاید آسیبشناسی برقعی صحیح باشد ولی این مطلب نمیتواند مستمسکی برای کمارزشدانستن احادیث باشد. طبق دستور قرآن، رجوع به سنت و اقوال نبوی و اطاعت از آنها نیز ضروری است. هماکنون در دنیا شاهد شکلگیری تمدن جدید اسلامی هستیم، در حالی که هم به قرآن و هم به روایات اهل بیت (ع) تمسک میجوییم و اینها در کنار هم دو ستون اصلی تفکر اسلامی را تشکیل میدهند.
نتیجه
برقعی برای اثبات نظریهاش مبنی بر قرآنبسندگی در هدایت بشر به آیات قرآن، به روایات پیامبر (ص)، امامان (ع) و برخی شواهد دیگر استناد کرده است. او با گزینش برخی آیات قرآن، «وجود تمام احکام، معارف و مایحتاج بشر در قرآن»، «انحصار هدایت بشر در قرآن» و «مرجعیت قرآن در رفع اختلافات» را اثبات میکند، سپس با کمک روایاتی که در «اهمیت قرآن» وارد شده است، و برخی شواهد مانند «اشتباه مردم در گرایش به حدیث ضعیف به جای قرآن» و «انحصار مرجعیت مسلمانان در قرآن» قرآنبسندگی در دین را نتیجه میگیرد.
با توجه به نقدهایی که بر دلایل برقعی ذکر شد، نتیجه میگیریم که دیدگاه برقعی نادرست و ادله او ناکافی است. زیرا از برخی دلایل او فقط اهمیت قرآن و رجوع به آن اثبات میشود و از آنها بسندهکردن به قرآن برای کسب هدایت به دست نمیآید.
مراجع
قرآن کریم.
ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (۱۳۹۵). کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران: دار الکتب الاسلامیه.
اسعدی، محمد (۱۳۸۵). «جریانشناسی قرآنبسندگی در دو قرن اخیر؛ نگاهی به شبهقاره هند و کشورهای عربی»، در: حدیث اندیشه، ش۱، ص۹۵-۱۰۶.
الهیبخش، خادم الحسین (۱۴۰۹). القرآنیون و شبهاتم حول السنه، الطائف: مکتبه الصدیق.
برقعی، ابوالفضل (۱۳۸۷). تضاد مفاتیح الجنان با آیات قرآن، عربستان سعودی: دار الآل والصحب، الطبعه الاولی.
برقعی، ابوالفضل (بیتا الف). احکام القرآن: شامل کلیه احکام فقهی و عقاید اسلامی که از متن قرآن استخراج و با آیات آن منطبق شده است، تهران: عطایی.
برقعی، ابوالفضل (بیتا ب). اصول دین از نظر قرآن و مستند به آیات آن، عربستان سعودی: بینا.
برقعی، ابوالفضل (بیتا ج). تابشی از قرآن، بیجا: بینا.
برقعی، ابوالفضل (بیتا د). حقیقه العرفان یا تفتیش، بیجا: بینا، چاپ دوم.
برقعی، ابوالفضل (بیتا ه). درسی از ولایت، بیجا: بینا.
برقعی، ابوالفضل (بیتا و). عقل و دین، بیجا: بینا.
برقعی، ابوالفضل (بیتا ز). قرآن برای همه، عربستان سعودی: بینا.
برقعی، ابوالفضل (بیتا ح). گلشن قدس، بیجا: بینا.
جبرئیلی، محمدصفر (۱۳۹۱). سیری در تفکر کلامی معاصر، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول.
جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۱). تسنیم، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ اول.
حر عاملی، محمد بن حسن (۱۴۰۹). وسائل الشیعه، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام.
حسن بن علی (امام عسکری (ع)) (۱۴۰۹). التفسیر المنسوب إلی الامام الحسن العسکری علیه السلام، تحقیق: مدرسه امام مهدی علیه السلام، قم: مدرسه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
روشنضمیر، محمدابراهیم (۱۳۹۰). جریانشناسی قرآنبسندگی، تهران: انتشارات سخن.
شریف الرضی، محمد بن حسین (۱۴۱۴). نهج البلاغه، تحقیق: صبحی صالح، قم: هجرت، چاپ اول.
طباطبایی، محمدحسین (۱۴۱۷). المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم.
طبرسی، فضل بن حسن (۱۳۷۲). مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجواد بلاغی، تهران: انتشارات ناصرخسرو، چاپ سوم.
طوسی، محمد بن حسن (۱۴۰۸). التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعه الثانیه، ج۶.
فخر رازی، محمد بن عمر (۱۴۲۰). مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعه الثالثه، ج۲۵.
کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق (۱۴۰۷). الکافی، تحقیق: علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ج۲.
کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق (۱۴۲۹). الکافی، تحقیق: دار الحدیث؛ قم: دار الحدیث، چاپ اول، ج۱.
مجلسی، محمد باقر (۱۴۰۳). بحار الأنوار، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴). تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ج۵
نویسندگان:
فریدون محمدی فام: دانش آموخته دکتری مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب
مهدی فرمانیان: دانشیار گروه مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب
پژوهشنامه مذاهب اسلامی شماره ۵
انتهای متن/
https://qomna.ir/?p=43341