- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۰۸ تیر ۱۳۹۶
- کد خبر 43680
- ایمیل
- پرینت

وجوب شکرگزاری و قدردانی از منعم از امور بدیهی و بینیاز از اثبات است، حتى علمای علم کلام برای اثبات وجوب تحقیق و شناخت خدا، در کنار دلیل دفع ضرر محتمل، به وجوب شکر منعم استدلال میکنند و میگویند هر عاقلی میفهمد که نعمتهایی که دردست ماست از خود ما نیست و کسی به ما عطا کرده است و فطرت انسان اقتضا میکند که ولی نعمت را بشناسد و از او تشکر کند.
بهترین راه برای شناختن نعمت ،مقایسه وجود آن نعمت با عدم آن است. ما انسانها ضعفهایی داریم و خودبهخود به وجود نعمتها توجه نداریم، مثلا توجه نداریم که نعمت وجود هم نعمتی است و فقط در حالی به عظمت آن پیمیبریم که در حال از دست دادن آن باشیم. هوایی که تنفس میکنیم، آبی که مینوشیم، سلامتی اندامهای مختلف بدن همه نعمتهایی است که به صورت عادی توجهی به آنها نداریم و وقتی کمبودی در یکی از آنها پیدا شود به اهمیت و قدر آن پیمیبریم.
برای اینکه بتوانیم قدر نعمت ولایت را بدانیم یا باید دوران قبل از انقلاب را بهخاطر بیاوریم و با الان مقایسه کنیم و یا کشور خودمان را نسبت به کشوری که شرایط مشابهی با کشور ما دارد ولی این نعمت ولایت را ندارد بسنجیم. اگر انسان متوسط بیغرضی از یکی از این دو راه درباره انقلاب و برکات آن بیندیشد، قدر این نعمت را میشناسد و درصدد شکرگزاری آن برمیآید.
شما به حوادث و مشکلات مردم افغانستان طی نیمقرن گذشته نگاه کنید، سختیها و مشکلات مردم ایران برای پیروزی انقلاب نسبت به مشکلات مردم افغانستان، ناچیزبود. احزاب افغان اگرچه دارای انحرافاتی بودند ولی در حد فهم خود برای اسلام میجنگیدند، اما بعد از همه این مجاهدتها، عاقبت کارشان به برادرکشی و بالاخره تسلط دشمن بر خانه و کاشانهشان انجامید.
فرق اساسی ایران با افغانستان در نعمت ولایتفقیه بود که ایرانیان مطیع ولیفقیه زمان خود شدند و حتى اقلیتهای مذهبی وقتی با پاکی و صداقت او روبرو شدند عاشقش شدند و با رهبری او به پیروزی رسیدند.
یک دلیل ناکامیهای برخی ملتها، محرومیت تئوریک است. آنها از نظر تئوری هم ضعیفند، زیرا ما به ولایت امامان معصوم و وجود امام زمان (عج) معتقدیم و ولیفقیه را نایب ایشان میدانیم و به عنوان یک وظیفه شرعی از او تبعیت میکنیم، ولی آنها از این نعمت محرومند و همین باعث میشود که این گرفتاریها را داشته باشند و نتوانند وضع ثابتی برای خودشان ترسیم کنند.
تئوری ولایت فقیه؛ نجاتبخش ملتها
پس از انقلاب اسلامی، شهر قم مرکز فرهنگی جهان اسلامی شده است، ما در سفری که به کشور مالزی داشتیم، نخستوزیر ایالت کلانتان مالزی در آن زمان شخصی به نام نیک عبدالعزیز بود، که به سفارت آمد و به بنده گفت: من تحصیلکرده الازهر هستم، ولی امروز معتقدم اگر کسی بخواهد با اسلام آشنا شود باید به قم بیاید.
رئیس یکی از دانشگاههای لبنان، که خود کشیش ارتودکس بود،پس از آنکه معنا و دلایل ولایت فقیه را شنید، با تعجب گفت: فقط این تئوری میتواند لبنان را نجات بدهد.
امام (ره) ولایتفقیه را منطقیترین و عقلاییترین روش حکومت میدانست، مجلس خبرگان و انتخابات آن، سازوکاری برای تشخیص فرد اصلح است، نه اینکه مجلس خبرگان مقام ولایت را به ولی فقیه تفویض کند، چرا که این مجلس چنین جایگاهی ندارد.
وقتی از گروهی در شمال آفریقا پرسیده بودند مذهب شما چیست، پاسخ داده بودند که مذهب ما مذهب خمینی است، زیرا ما یقین پیدا کردهایم که مسلمان واقعی این فرد است و مذهبی که او را پرورش داده، مذهب حق است و ما نیز مذهب اهل بیت را قبول داریم.
خدمات علمای بزرگ به دین
در طول تاریخ اسلام و تشیع شخصیتهای بزرگی چون خواجه نصیرالدین طوسی را داشتهایم که از لحاظ شخصیت و قدرت سیاسی و استفاده از فرهنگ دینی کمنظیر بود و در مقابل مغولها، بهعنوان وزیر کشور اسلامی، کشوری شیعی ساخت که نه تنها اسلام را بر کفر مغولها پیروز کرد بلکه تشیع را در کشور رواج داد و موجب شد تا دولت بنیعباس بعد از پانصد سال حکومت، سقوط کند.
علامه مجلسی با عهدهدار شدن مقام شیخالاسلامی فرصت را برای ترویج شیعه غنیمت شمرد و علاوه بر تنظیم بحارالانوار که دایرهالمعارف حدیث شیعه است، در تمام بخشهای معارف، از تاریخ انبیا و اهلبیت گرفته تا آداب و رسوم و مستحبات و آداب زندگی به قلم خود کتابهایی به زبان فارسی نوشت.
هنر امام استفاده از سرمایههای اندوخته امت اسلامی بود. وجوب اطاعت از ولی فقیه از ناحیه امام زمان، علاقه به سیدالشهدا و علاقه به شهادت در راه خدا سرمایههایی بود که در طول بیش از هزار سال برای ما اندوخته شده بود، اما یک نفر میخواست که بیاید و این گنجها را استخراج کند و به میدان بیاورد و امام در چنین شرایطی قیام کرد و توانست مسیر تاریخ را ۱۸۰درجه تغییر دهد و او بود که براساس آن اعتبار دینی که علمای گذشته فراهم کرده بودند، توانست دست به چنین اقدام بزرگی بزند و هیچ کسی به غیر از امام نمیتوانست چنین کاری بکند.
رهبر معظم انقلاب نسخه بدل امام(ره) است. در طول این مدت کشور ما حوادثی را از سر گذراند که هر کدام از این حوادث برای هر کشور قدرتمندی پیش آمده بود، متلاشی شده بود.
در سالهای گذشته عمدا یا سهوا کارهای بسیاری بر خلاف اسلام و اهداف انقلاب اسلامی از کانالهای قانونی و رسمی انجام گرفت که در صورت موفقیت، کشور را به شرایط زمان طاغوت برمیگرداند و زمینهای برای تجدید حیات اسلام باقی نمیگذارد و استکبار جهانی چنان مردم ما را میکوبید که دیگر خیال انقلاب هم به مغزشان نیاید.
تدبیر مقام ولایت در مقابل فتنه ۸۸ از الهامات و نصرتهای الهی بود. اختلاف حتی در یک گروه یا حزب پنجاه نفری باعث از هم پاشیدگی آن میشود، اما فتنه ۸۸ را یک روحانی با اتکا به خدا و توسل به وجود مقدس ولیعصر، بهگونهای مدیریت کرد که نه تنها ضربهای به عظمت نظام نخورد بلکه بر عظمت نظام افزوده شد.
اگر تمام باقیمانده عمرمان را تسبیح دست بگیریم و به خاطر همین یک نعمت شکرگزاری کنیم، نمیتوانیم حقش را ادا کنیم، زیرا همین شکرگزاری زبانی هم نیازمند امنیت و آرامش در سایه حکومت اسلامی است و همه اینها مرهون وجود و ولایت این بزرگوار است.
علت برخی ناسپاسیها و قضاوتهای ناعادلانه درباره مقام ولایت، حسد، حقارت، خودکمبینی و… است. اگر کسانی با سوءاستفاده از منصب خود موقعیت ایشان را تضعیف کنند، به اسلام، انقلاب و خونهای شهدا خیانت کردهاند.
خدای متعال درآیه هفتم سوره ابراهیم قاعدهای را با کمال تأکید در قرآن بیان کرده که هیچ استثنا ندارد و خداوند اعلام قطعی میفرماید که اگر شکر نعمت خدا را بهجا بیاورید نعمتتان را زیاد خواهم کرد، اما اگر ناسپاسی کنید إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ؛ و مصداق این آیه، وجود مبارک امیرالمؤمنین و ائمه اطهار بهعنوان بزرگترین نعمتهای خدا برای مسلمانها بودند، که وقتی مردم قدر آنها را ندانستند خداوند حجاج بن یوسف را بر آنها حاکم کرد.
بیانات آیتالله مصباح یزدی (دام ظله) در جمع شرکتکنندگان در دوره آموزشی کوثر ولایت ؛ قم ؛۳/۱۲/۹۱
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر میشود.
https://qomna.ir/?p=43680