×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه / ۱۱ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Thursday, 2 July , 2026

 

پ) روش پیشنهادی

اکنون می‌توان بر پایۀ آنچه گفته شد، به روشی برای تحلیل متون کهن به منظور بازشناسی گفتمانهای حاکم در عصر پیدایی آنها دست یافت. کافی است وجه توصیفی کنشهای زبانی را در آن عصر استخراج کنیم و دریابیم این کنشها، هر یک حاکی از چه وجود کدام روابط اجتماعی هستند. آن گاه بکوشیم با تحلیل این روابط اجتماعی، آواهای متعارضی را بشناسیم که در متن بازتابیده‌اند.

اگر بخواهیم چنین شیوه‌ای را گام به گام پیش بریم، باید: ۱) از متن تاریخی فقط کنش زبانی کنش‌گران را استخراج کنیم؛ ۲) جنبۀ توصیفی کنش زبانی را در سطح واژگان، دستور و ساختار متن بشناسیم؛ ۳) با مقایسۀ داده‌های حاصل و کشف کنشهای زبانی مکرر و معنادار، تقابلهای مندرج در متن را دریابیم؛ ۴) با تحلیل تقابلها، گفتمان حاکم در عصر شکل‌گیری متن را بازکاویم؛ ۵) در تطبیق نتایج با دیگر گزارشهای تاریخی، مؤیداتی بیرون از متن هم بر صحت نتایج خود پیدا کنیم.

۲. استخراج داده‌ها از خطبۀ حضرت زینب (س) در شام

اکنون می‌خواهیم با کاربست روش فوق، به استخراج داده‌ها از خطبۀ حضرت زینب (س) در شام بپردازیم؛ خطبه‌ای ایراد شده پس از عاشورا در یک بافت اجتماعی خاص؛ در بافت اجتماعی شهری که مرکز خلافت امویان و محل تولید و تثبیت گفتمانهای گوناگون این جریان سیاسی است. می‌خواهیم بدانیم که فاعل گفتمان علوی پس از رویداد تاریخی عاشورا چگونه با کنش زبانی خویش به رویارویی با گفتمان اموی پرداخته است و آیا نتیجۀ این رویارویی در کنشهای زبانی او قابل مشاهده هست، یا نه. از میان نقلهای مختلف با تفاوتهای جزئی، متن خطبۀ حضرت زینب را بر پایۀ کهن‌ترین نقل آن یعنی بلاغات النساء ابن طیفور (ص ۳۵) تحلیل خواهیم کرد.

الف) استخراج کنش‌زبانی در سطح واژگان

در مقام تحلیل این متن در سطح واژگان، اول از همه نامهایی جلب نظر می‌کنند که در متن آمده‌اند؛ نامهایی چون رسول الله (ص)، یزید، الله، الطُلَقاء (اسیران آزاد شده)، بناتُ رسول الله (ص)، بدر، ابی‌عبدالله، ذریه رسول الله (ص)، آلُ عبدِالمطّلب، محمد (ص)، حسین (ع)، ابن مرجانه، و معاویه.

ترکیبات اضافی متن هم شایان تأمل به نظر می‌رسند: رسوله (پیامبر)، ابن الطلقاء (زادۀ اسیران فتح مکه)، نساؤک و إماءک (زنان و کنیزان یزید)‏، بنات رسول الله، ستورهن (حجاب زنان اسیر حاضر در مجلس)، صوتهن (آوازه‌هاشان)، رجالهن (مردانِ این زنان اسیر)، أشیاخی (پدران یزید)، مِخْصَرَتِک (چوب خیزرانت)، ذریه رسول الله، نجوم الأرض (اشاره به پاکان اهل بیت)، آل عبد المطلب، جلدک (پوستت)، لحمک (گوشتت)، رسول الله، عترته، لحمته (گوشت تن پیامبر)، شملَهم (سختی کارشان)، عدو الله (دشمن خدا)، عدوّه (دشمنش)، قدرک (اندازه‌ات)، تقریعک (خودستایی‌ات)‏ ، حزب الشیطان (یاران اهریمن)، أموال الله (داراییهای خداوند)، محارم الله، دمائنا، لحومنا، أتباعک (پیروانت)، ذریه محمد، کیدک (حیله‌ات)، سعیک (کوششت)، جهدک (تلاشت)، سادات شُبّان الجنان (بزرگانِ جوانانِ بهشت).

ب) وجه دستوری

نشانه‌های بازتابیده در دستور زبان متن هم شایان تأملند. کنش‌زبانی با وجه پرسشی آغاز می‌گردد: «آیا گمان بردی ای یزید که ما را به اسارت بردی در حالی که آسمانها و زمین بر ما تنگ گرفته شد؟». سپس گفتار با وجه خبری کنش زبانی ادامه می‌یابد. بار دیگر سخن در قالب پرسش ادامه می‌یابد؛ پرسشهایی که گاه و بیگاه با اخبار از وقایع گذشته همراه می‌گردد. سرآخر فاعل کنشگر با تغییر مخاطب و کاربرد وجه امری دعایی سخن را به پایان می‌رساند: «اللهم خُذ بحقّنا و انتقم لنا ممن ظلمنا…».

نشانه‌های حاکی از گفتمان را می‌توان در حالت افعال متن هم دید؛ افعالی مجهول برای بحث از وضعیت کنونی اهل بیت (ع)، همچون اُخِذَ علینا، قُتل الحسین (ع)، نُساق کَما یساق الاساریٰ؛ یا افعالی معلوم برای اشاره به عملکردهای یزید و اتباعش، همچون هَتَکتَ ستورهن، تَنکُثُ ثَنایا أبی عبد الله، ، إهراقِکَ دماءَ ذریه رسول الله، ما فَرَیت‏، حزبُ الشیطان یقربنا إلی حزب السفهاء لیعطوهم أموال الله علی انتهاک محارم الله، تستصرخ بابن مرجانه، قتلِکَ ذریه محمد (ص)، کِد کَیدَکَ وَاسعَ سَعیَک و ناصب‏ جُهدَک.

پ) نشانه‌های زبانی شاخص

با مرور متن، می‌توان چند نشانۀ زبانی شاخص هم در آن دید. نخست باید به شیوۀ بیانی تحقیر آمیز حضرت زینب (س) اشاره کرد که خود را در خواندن یزید با وصف «ابن الطلقاء»، و انتساب رفتارهای قبیح مختلف به وی نشان می‌دهد؛ رفتارهایی قبیح در حق خاندان کسی که مدتی پیش خاندان او را به اسارت گرفت و بعد رهایی بخشید. نحوۀ کاربرد وصف تحقیر آمیز «ابن الطلقاء» چنین به ذهن تداعی می‌کند که شاید این وصف از پیش‌تر، برای خاندان اموی مشهور بوده است.

شاخص دیگر متن، بسامد بالای کاربرد نام پیامبر (ص) از یک سو، و به دست ندادن هیچ توصیفی از خلیفگی یزید یا پدرش معاویه، یا دیگر خلفا ست. کاربرد وجه دستوری امری و پرسشی نیز فراوان روی می‌دهد و حاکی از آن است که فاعل جریان علوی با وجود شکستی خونین در نبرد نظامی، خود را در تقابل با قدرت سیاسی جریان اموی در موضع قدرت می‌بیند. سرآخر، باید از کاربرد افعال معلوم برای اشاره به رفتارهای یزید یاد کرد که نشان می‌دهد از نگاه زینب (س) مسئولیت همۀ جنایتها با خود یزید است و هم، زینب (س) خود را برخوردار از جایگاهی می‌داند که می‌تواند با تکیه بر آن، رفتار کسی در رأس قدرت سیاسی را نیز نقد کند.

۳. تحلیل داده‌ها

اکنون گزاره‌های برآمده از کنش و تقابلهای یافته شده از آنها را تحلیل می‌کنیم. فاعل جریان علوی در کنش زبانی خویش به مؤلفه‌هایی اشاره می‌کند که کارکرد هویت‌سازی دارند. فاعل علوی با بار کردن معنای ایدئولوژیک مورد نظر خود بر روی نشانه‌های زبانی سعی در تقابل و مرزبندی با گفتمان امویان دارد.

الف) یادآوری جایگاه اجتماعی کنونی و پیشین طرفین

یکی از مؤلفه‌ها در کنش زبانی زینب (س)، مفهوم «ابن الطلقاء» است؛ مفهومی که به‌صراحت میان روابط قدرت آن عصر با روابط قدرت دوران پیامبر (ص) و عصر غلبۀ گفتمان نبوی مرز می‌کشد. کاربرد این تعبیر، ظاهرا به دوران حکومت پیامبر اکرم (ص) در مدینه بازمی‌گردد. این تعبیر در آن دوران برای اشاره به طبقه‌ای خاص از مسلمانان به کار می‌رفت که در جنگ اسیر می‌شدند و با پذیرش اسلام آزاد می‌گردیدند (رک‍: بخاری، ۵/ ۱۰۶). بااینحال، ظاهرا در اواخر عمر پیامبر (ص) این تعبیر برای اشاره به اشراف قریش که در فتح مکه اسیر و سپس آزاد شده‌اند، متعین می‌گردد؛ وقتی پیامبر (ص) ایشان را آزاد کرد و گفت: «اذهبوا انتم الطلقاء» (برای این تعبیر، رک‍: حمیری، ۳۸۴؛ طبری، ۲/ ۳۳۷).

گویا در سراسر عصر صحابه این عنوان همچنان برای بزرگانی از قریش رایج بوده (رک‍: احمد بن حنبل، ۴/ ۳۶۳، ترمذی، ۵/ ۳۳ـ۳۴)، و در عصر خلافت امام علی (ع) و در پی ستیزه‌جوییهای معاویه با آن حضرت، همچون تعبیری طعن آلود برای اشاره به سردمداران جریان اموی به کار می‌رفته است (رک‍: ثقفی، ۱/ ۳۱۷، ۲/ ۴۲۹، ۴۳۱). این تحقیر اجتماعی تا مدتها بعد نیز ادامه یافته، و کمابیش در لحن گزارشها در بارۀ ایشان بازتاب یافته است؛ چنان که برخی تابعین از برخورد مهربان و متواضعانۀ پیامبر اکرم (ص) با فردی از طلقاء گفته‌اند (بیهقی، ۸/ ۲۶۶).

زینب (س) نیز در گفتار خویش همین تعبیر تحقیرآمیز را به کار می‌برد: «ای زادۀ اسیران آزاد شده، آیا عادلانه است که همسران و کنیزانت را در پس پرده بنشانی و حجاب از دختران رسول خدا (ص) بَردَری؟» (ابن طیفور، ۳۵). وجه پرسشی گفتار نشان می‌دهد که گوینده خود را در طبقۀ بالادست قدرت ایدئولوژیک می‌پندارد؛ قدرتی که حتی با شرایط سختِ بعد از فاجعۀ کربلا هم از نگاه وی خلل نپذیرفته، و برقرار است.

زینب (س) در تقابل با مفهوم «ابن الطلقا»، تعبیر «بنات رسول الله» را می‌نشاند و بدین سان، مرز روشنی میان روابط کنونی و پیشین قدرت می‌کشد. فاعل علوی با محور قرار دادن «رسول الله» و اعلام انتساب خویش با کاربست این ترکیب اضافی در حال پاسخ‌گویی به آوای متعارضی است که فاعل علوی را خارج از گفتمان نهاد ایدئولوژیک می‌پندارد، انتساب قومی او را با «رسول الله» نادیده می‌گیرد، و او را با عنوان «خارجی» و شورشی می‌شناساند. فاعل علوی در این فضا برای بازسازی اقتدار خویش تقابل دو انتساب را مطرح می‌کند و از نشانۀ زبانی «ابن الطلقاء» برای افزایش طنین آوایش بهره می‌گیرد.

در نقلهای دیگر همین خطبه در متون متأخرتر، نمونه‌های بیشتری از این تقابل را می‌توان دید. مثلا از قول زینب (س) نقل می‌شود که ضمن همین خطبه فرمود: «با کشتن پاکان و فرزندان پیامبران و زادۀ اوصیاء به دست رهاشدگان شوم و نسل زناکاران ستمگر، خونهامان از مشتهایشان می‌چکد» (طبرسی، ۲/ ۳۰۹). اینجا نیز «أسباط الأنبیاء» و «ابن الطلقاء» برای تأکید بر همین تقابل به کار گرفته شده‌اند.

گویی در سراسر متن خطبه حضرت زینب (س) می‌کوشد که در مرزبندی با طرف اموی، هستۀ معنایی گفتار خویش را مفهوم «رسول‌ الله» قرار دهد و جایگاه جریان سیاسی متبوع خویش را بر این پایه تبیین کند. می‌توان در این قبیل اشارات، آوای متعارضی را شنید که سعی در به حاشیه کشاندن چهرۀ کاریزماتیک پیامبر اکرم (ص) داشته، و از این رو حضرت زینب (س) را وادار کرده است با یادآوری جایگاه پیامبر اکرم (ص) همچون شخصیتی متبوع جریان علوی ـ که جریان اموی فاقد وابستگی بدان است ـ قدرت‌نمایی گفتمانی کند.

ب) یادآوری پایگاه دینی طرفین و نحوۀ انتسابشان به «الله»

دومین مؤلفه را می‌توان در شیوۀ استفاده از مفهوم «الله» جست. حضرت زینب (س) ـ فاعل جریان علوی ـ در این خطبه یزید را «عدو الله» یعنی دشمن خدا می‌شناساند. کاربرد واژۀ «عدو» نشانه‌ای زبانی و کوششی برای بازنمودن ضدیت جریان اموی با اسلام است. بدین سان، فاعل جریان علوی افزون بر انتساب جریان متبوع خویش به پیامبر (ص)، این جریان را به طور مستقیم به «الله» نیز مُنتَسَب می‌کند؛ انتسابی که می‌توان در کاربرد تعابیری چون «محارم الله» برای اشاره به زنان و فرزندان منتسب به جریان علوی نیز مشاهده کرد.

از آن سو، در این خطبه حضرت زینب (س) «شیطان» را در مقابل «الله» قرار می‌دهد و جریان اموی را در تقابل با جریان علوی، «حزب شیطان» می‌شناساند: «وَ حزبُ الشیطانِ یقرِّبُنا إلیٰ حِزبِ السُّفَهاءِ لِـیُـعطوهم أموالَ اللهِ عَلی انتهاکِ مَحارمِ الله»؛ یعنی حزب شیطانی امویان ما را در دسترس حزب سفیهان قرار داده است؛ باشد که اموال خدا ـ مالیاتهای دینی و داراییهای عمومی ـ را در اختیار گیرند و از آن برای پرده‌دری از مستوران حریم الاهی بهره جویند.

بر پایۀ تحلیل خطبۀ حضرت زینب (س) در مجلس ابن زیاد، به نظر می‌رسد مراد از حزب سفیهان، مردمان کوفه باشد که بارزترین ویژگی آنها در گفتار زینب (س) غفلت و جهل است (رک‍: نعمتی، ۴۹). بر این پایه، زینب (س) یزید را مسئول همۀ جنایاتی می‌شناساند که کوفیان بر اهل بیت (ع) روا داشتند.

پ) اشاره به کینه‌های کهن اموی ـ هاشمی

بر پایۀ شواهد تاریخی فراوان، می‌دانیم که پیشینۀ اختلاف میان امویان و بنی‌هاشم به عصر پیش از اسلام بازمی‌گردد؛ آن گاه که بر سر سیادت قریش میان فرزندان عبد مناف بن قُصَیّ بن کلاب اختلاف افتاد؛ اختلافی که سرآخر به اتحاد هاشم و برادرش مطّلب از یک سو، و اتحاد عبد شمس و نَوفَل از دیگر سو انجامید (رک‍: مهروش، ۷۰۲). این تقابل که گاه در وقایعی نزدیک به ظهور اسلام چون حِلف الفُضول به نفع بنی‌هاشم جلوه‌گر می‌شد (برای اشاره‌‌‌ای صریح به این حکایت، رک‍: ابن عساکر، ۵۲/ ۱۸۶؛ اخبار الدوله العباسیه، ۵۹) و گاه در اموری چون محاصرۀ اقتصادی پیامبر (ص) و تازه مسلمانان در شعب ابی‌طالب به نفع امویان پایان می‌یافت، با فتح مکه و غلبۀ مسلمانان بر این شهر، صورتی جدید پیدا کرد.

 فتح مکه از نگاه عموم، غلبۀ هاشمیان بر امویان تلقی شد. بااینحال، در عصر خلافت عثمان وضع تغییر کرد و امویان به‌تدریج قدرت یافتند. حتی در اختلافات بر سر محل دفن امام حسن (ع) در مدینه، امام حسین (ع) از وفاداران به حلف الفضول کمک طلبید (ابن عساکر، ۱۳/ ۲۹۲)؛ سخنانی نمادین در شرایط اوج اختلاف میان مروانیان اموی و بنی‌هاشم، که باز یادآور همین تقابل دیرین بود. این کشاکش تا پایان عصر اموی و غلبۀ عباسیان که خود شاخه‌ای از بنی‌هاشم بودند، ادامه یافت (برای تفصیل بحث، رک‍: مهروش، همانجا).

باری، در گفتار زینب (س) در مجلس یزید نیز اشاره‌ای روشن به همین تقابل دیده می‌شود. زینب (س) نخست رفتار کینه‌توزانۀ یزید با خاندان پیامبر اکرم (ص) را به تفصیل یاد می‌کند و از پرده‌دریها، شکنجه‌ها، در بیابان دواندنها، کینه‌های کهن بازمانده از دوران جنگ بدر، و چوب خیزران بر دندان امام حسین (ع) نواختنها می‌گوید. آن گاه از این همه به «ریختن خون خانوادۀ پیامبر (ص)» و «ستارگان درخشان آل عبدالمطلب» تعبیر می‌کند. این تعابیر به‌وضوح برای آن به کار می‌روند که نشان دهند کینه‌توزیهای یزید و خاصه شیوۀ رفتارش با سر بریدۀ امام حسین (ع)، همه کوششی برای جبران تلخیهای گذشته و شکستهای امویان در برابر هاشمیان و آل عبدالمطلب است.

ت) تحلیل دستاورد عاشورا

چهارمین مؤلفۀ گفتمانی جریان علوی در گفتار زینب (س)، تحسین پیامدهای عاشورا ست. پیش از این زینب (س) در مجلس عبید الله بن زیاد از وی شنیده بود «الحمدُ لِلّهِ الذی فَضَحَکم و قَتَلَکُم و اَکذَبَ اُحدوثَتَکم»؛ یعنی مجد و شکوه برازندۀ خدایی است که رسوایتان کرد و شما را کشت و مدعایتان را باطل نمود (ابومخنف، ۲۰۵). اکنون هم یزید با افتخار به آنچه روی داده بود، کشته شدن امام حسین (ع) و اهل بیت و یارانش را پیروزی برای خویش تلقی می‌کرد.

در چنین فضایی، زینب (س) خطبۀ خویش را در مجلس یزید با شکر خدا به پایان می‌بَرَد که «کارِ بزرگِ جوانان اهل بهشت را با رستگاری پایان بخشید و بهشت را بر آنان واجب گردانید». سعادت و مغفرت شناساندن سرانجام عاشورا، تقابلی آشکار با آوایی متعارض دارد که می‌توانش از رهگذر آوای زینب (س) بازشنید؛ آوایی که سرپیچی از خلیفه را هم ردیف عصیان و گناه می‌داند و آن را خروج از دین تلقی می‌کند.

می‌دانیم طرف اموی با نمایاندن خویش همچون «خلیفۀ رسول الله» و «امیر‌ المؤمنین» در ساختار نهاد ایدئولوژیک، خوانشی از این مفاهیم در راستای اهداف خویش به جامعه بازنموده، و با طبیعی‌سازی این موضوع، مخالف خود را نیز گناهکار در برابر دین و خلیفه می‌شناساند (برای مفهوم طبیعی‌سازی، رک‍: فرکلاف، تحلیل، ۲۶ـ۴۱؛ همو، «اهداف…»[9]، ۷۳۹-۷۶۳). در برابر، زینب (س) به مثابۀ فاعل علوی با کنش گفتمانی خویش در بافتی که طرف اموی ایجاد کرده، آوایی را تولید می‌کند که خوانش طرف اموی را از پیروزی به چالش می‌کشد و در برابر آن طبیعی‌سازی، دست به نوعی ساختار‌شکنی سیاسی می‌زند.

 بدین سان، فاعل جریان علوی که در گفتمان اموی شکست خورده پنداشته می‌شود، با کاربرد کنش زبانی خاص خود، ساختار گفتمان اموی را با ایجاد آوای متعارضی با صبغۀ ایدئولوژیک می‌شکند و نه تنها خود را شکست خورده نمی‌نمایاند، که سعادت و آمرزش را نتیجۀ کنش گفتمانی گروه علوی در رویداد عاشورا جلوه می‌دهد.

در نگاه اول شاید گفته شود هر جناح مغلوبی چنین کنشهایی را به نمایش می‌گذارد؛ اما نکتۀ در خور توجه اینجاست که خوانش همۀ مغلوبان از ایدئولوژی مقبول جامعه یکسان نیست. زینب (س) خوانشی از ایدئولوژی دینی مقبول جامعه بازمی‌نمایاند که در آن قدرت جریان اموی نادیده انگاشته، و نتیجۀ عاشورا نیز خلاف چیزی نمایانده می‌شود که امویان بازنموده و می‌خواسته‌اند.

نتیجه

در این مطالعه دیدیم با نگریستن به کنشهای گفتاری همچون بازتاب‌دهنده‌های تاریخ، می‌توانیم به آگاهیهایی دست پیدا کنیم که در متن گزارشهای تاریخی ناپیدایند و در گذشت زمان آن قدر بدیهی به نظر آمده‌اند که از یادها رفته‌اند. به عبارت دیگر، می‌توان با گفتمان‌کاوی تاریخی بافتی را شناخت که کنش در آن حاصل شده است.

با مرور خطبۀ حضرت زینب (س) در مجلس یزید و تحلیل نحوۀ نشستن واژگان در محور همنشینی و جانشینی و باهم‌آییها توانستیم طرح ایدئولوژیکی گفتمان علوی را بازشناسیم و آواهای متعارض ناشنیده در متن آن را بشنویم. دیدیم نحوۀ نشستن اقلام واژگانی در محور همنشینی و جانشینی، بازتاب دهنده ایدئولوژی حاکم بر متن است و شیوۀ باهم‌آیی یا همنشینی کلمات نیز، با طرحواره‌ی ایدئولوژیک متن خطبه تناسبی تام دارد.

بر پایۀ دستاوردهای مطالعه می‌توان گفت فاعل جریان علوی اقدام به تولید و تثبیت چند گفتمان می‌کند؛ یکی گفتمان تقویت جایگاه کاریزماتیک پیامبر (ص) و همزمان، انتساب جریان علوی به او؛ دیگری، گفتمان انتساب جریان علوی به «الله» در مقابل آوای متعارض بنی‌امیه که پیروان این جریان را خارجی می‌شناساندند؛ و سرآخر، گفتمان پیروز شناساندن جریان علوی در واقعۀ کربلا، و تأکید بر این که با وجود همۀ شقاوتها که امویان بر ایشان روا داشته‌اند، نتیجۀ عاشورا برای علویان جز رستگاری نبوده است.

 به نظر می‌رسد زینب (س) در این گفتمان‌سازی از موضع فاعل جریان علوی احیای جایگاه کاریزماتیک پیامبر اکرم (ص) را در هستۀ گفتمانی خویش قرار داده، و دیگر مؤلفه‌های گفتمانی منظور خویش را پیرامون آن تولید کرده است.

بر پایۀ مجموع آنچه گفته شد، می‌توان پذیرفت که کاربرد روش گفتمان‌کاوی تاریخی می‌تواند نتایج مفیدی برای بازشناسی نقاط مبهم تاریخ در اعصار کهن به بار آوَرَد. خاصه می‌توان با دنبال کردن مطالعاتی مشابه بر دیگر متون بازمانده از نخستین سدۀ هجری همچون گفتارهای امیرالمؤمنین علی (ع)، یا نامه‌ها و خطبه‌های مختلف بزرگان عصر صحابه و تابعین، یا متونی چون صحیفۀ سجادیه، شناختی عمیق‌تر و بهتر از گفتمانهای شایع در آن دوران حاصل کرد.

پی نوشت:

[۹]. “Critical…”

مراجع

علاوه بر قرآن کریم؛

۱ـ آقاگل‌‌‌زاده، فردوس، تحلیل گفتمان انتقادی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۹۰ش.

۲ـ ابن حمدون، محمد بن حسن، التذکره الحمدونیه، به کوشش احسان و بکر عباس، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۶م.

۳ـ ابن طاووس، علی بن موسی‏، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انوار الهدی، ۱۴۱۷ق.

۴ـ ابن طیفور، احمد بن ابی طاهر، بلاغات النسا، قم، شریف رضی.

۵ـ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۸ق/ ۱۹۹۷م.

۶ـ ابن نَما حلی، جعفر بن محمد، مثیر الاحزان، قم، مدرسۀ امام مهدی (ع)، ۱۴۰۶ق.

۷ـ ابومخنف، لوط بن یحیی، مقتل الحسین، به کوشش حسین غفاری، قم، علمیه.

۸ـ استنفورد، مایکل، درآمدی بر تاریخ پژوهی، ترجمۀ مسعود صادقی، تهران، دانشگاه امام صادق (ع)/ سمت، ۱۳۹۱ش.

۹ـ انصاریان، فهیمه و اسماعیلی ابوالخیری، سکینه، «تحلیل خطبه‌های حضرت زینب (س)»، رشد آموزش معارف اسلامی، دورۀ بیست و هفتم، شم‍ 94، پاییز ۱۳۹۳ش.

۱۰ـ احمد بن حنبل، المسند، بیروت، دار صادر.

۱۱ـ اخبار الدوله العباسیه، به کوشش عبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت، دار صادر، ۱۹۷۱م.

۱۲ـ بحرانی، عبد الله بن نور الله‏، عوالم العلوم، به کوشش محمد باقر موحد ابطحی‏، قم، مدرسۀ امام مهدی (ع)، ۱۴۱۳ق.

۱۳ـ بخاری، محمد بن اسماعیل، الصحیح، استانبول، دار الطباعه العامره، ۱۳۱۵ق.

۱۴ـ بدیعیان، راضیه و میرشاه جعفری، ابراهیم، «عزت مداری در حادثۀ عاشورا و تبلور آن در سیرۀ حضرت زینب (س)»، سفینه، شم‍ 22، بهار ۱۳۸۸ش.

۱۵ـ بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، بیروت، دار الفکر.

۱۶ـ پاک نیای تبریزی، عبدالکریم، «سخنرانی حضرت زینب در شام و پیامهای آموزندۀ آن»، مبلغان، شم‍‌129، خرداد و تیر ۱۳۸۹ش.

۱۷ـ ترمذی، محمد بن عیسی، السنن، به کوشش عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.

۱۸ـ تودوروف، تزوتان، منطق گفتگویی میخاییل باختین، ترجمۀ داریوش کریمی، تهران، مرکز، ۱۳۹۱ش.

۱۹ـ ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، به کوشش جلال الدین حسینی، تهران، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۴ـ ۱۳۵۵ش.

۲۰ـ حسینی موسوی، محمد بن ابی‌طالب‏، تسلیه المُجالس و زینه المَجالس، به کوشش فارس حسون‏، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۸ق.

۲۱ـ حمیری، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، قم، آل البیت، ۱۴۱۳ق.

۲۲ـ دبیر مقدم، محمد، زبان شناسی نظری، تهران، سمت، ۱۳۹۳ش.

۲۳ـ رضایی، سارا، «اصول و راهکارهای احیاگری در سیرۀ حضرت زینب (س)»، طهورا، شم‍ 9، تابستان ۱۳۹۰ش.

۲۴ـ روشنفکر، کبری و محمدی، دانش، «تحلیل گفتمان ادبی خطبه‌های حضرت زینب (س)»، سفینه، شم‍‌22، بهار ۱۳۸۸ش.

۲۵ـ سبحانی نژاد، مهدی و دیگران، «بررسی تحلیلی خطبه‌های حضرت زینب (س) و ارائۀ راهکارهایی به نظام تعلیم و تربیت کشور»، بانوان شیعه، شم‍ 18، زمستان ۱۳۸۷ش.

۲۶ـ ش‍ری‍ع‍ت‍ی‌، ع‍ل‍ی‌، ح‍س‍ی‍ن وارث‌ آدم‌، تهران، ق‍ل‍م‌، ۱۳۸۶ش.

۲۷ـ شفیعی، فاطمه و پایدار فرد، آرزو، «تحلیل زیبایی شناختی بر سخن حضرت زینب (س): ما رأیت الا جمیلا»، مشکوه، شم‍‌116، پاییز ۱۳۹۱ش.

۲۸ـ شهیدی، جعفر، مصاحبه با گلستان قرآن، شم‍ 60، اردی‌بهشت ۱۳۸۰ش.

۲۹ـ صافی گلپایگانی، لطف الله، شهید آگاه، تهران، رسا، ۱۳۶۳ش.

۳۰ـ صفوی، کوروش، معنی شناسی کاربردی، تهران، همشهری، تهران: ۱۳۹۲ش.

۳۱ـ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، به کوشش محمد باقر خرسان، مشهد، مرتضی، ۱۴۰۳ق.

۳۲ـ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.

۳۳ـ طهماسبی، قادر، «اگر زینب نبود»، با کاروان عشق، به کوشش علی اصغر حبیبی، قم، حبل المتین، ۱۳۹۰ش.

۳۴ـ عظیمی فرد، فاطمه، فرهنگ توصیفی نشانه شناسی، تهران، علمی، ۱۳۹۲ش.

۳۵ـ فاضلی، محمد، «گفتمان و تحلیل گفتمان انتقادی»، پژوهش‌نامه‌ علوم انسانی و اجتماعی، شم‍‌14، تابستان ۱۳۸۳ش.

۳۶ـ فرکلاف، نورمن، تحلیل انتقادی گفتمان، ترجمۀ فاطمۀ شایستۀ پیران و دیگران، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۹ش.

۳۷ـ مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی‏، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق‏.

۳۸ـ مرعشی نجفی، شهاب الدین، شرح احقاق الحق، به کوشش محمود مرعشی، قم، کتابخانۀ مرعشی، ۱۴۱۸ق/ ۱۳۷۶ش.

۳۹ـ مطهری، مرتضی، حماسۀ حسینی، تهران، صدرا، ۱۳۷۵ش.

۴۰ـ مهروش، فرهنگ، «بنی‌هاشم»، دائره المعارف بزرگ اسلامی، به کوشش کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، جلد دوازدهم، تهران، ۱۳۸۳ش.

۴۱ـ مهوری، محمد حسین، «عاشورا، نقش بی‌همتای زینب (س)»، حکومت اسلامی، شم‍ 26، زمستان ۱۳۸۱ش.

۴۲ـ میلز، سارا، گفتمان، ترجمۀ فتاح محمدی، زنجان، هزارۀ سوم، ۱۳۸۲ش.

۴۳ـ نصراوی، محمد، «روند رویارویی گفتمان علوی و اموی: واکاوی کنشهای زبانی پس از واقعۀ عاشورا»، صحیفۀ مبین، شم‍ 56، سال بیستم، پاییز و زمستان ۱۳۹۳ش.

۴۴ـ نعمتی قزوینی، معصومه و ایشانی، طاهره، «تحلیل خطبۀ حضرت زینب (س) در کوفه بر اساس نظریۀ کنش گفتار سرل»، سفینه، سال دوازدهم، شم‍ 45، زمستان ۱۳۹۳ش.

۴۵ـ وندایک، تئون آدریانوس، مطالعاتی در تحلیل گفتمان، ترجمۀ پیروز ایزدی و دیگران، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۹ش.

۴۶ـ هاشمی نژاد، عبدالکریم، درسی که حسین (ع) به انسانها آموخت، مشهد، ۱۳۶۹ش.

۴۷ـ یارمحمدی، لطف الله، درآمدی به گفتمان شناسی، تهران، هرمس، ۱۳۹۰ش.

۴۸ـ یورگنسن، ماریانه و فیلیپس، لوئیز، نظریه و روش در تحلیل گفتمان، ترجمۀ هادی جلیلی، تهران، نی، ۱۳۸۹ش.

۴۹ـ Fairclough, Norman L., “Critical and descriptive goals in discourse analysis,” Journal of Pragmatics, vol. XI (6), 1985.

۵۰ـ Wodak, Ruth, “The Discourse-Historical Approach,” Critical Discourse Analysis: Essential Readings, ed. H. Tian & P. Zhao, Nankai, Nankai University Press, 2012.

نویسنده:

محمد نصراوی

دو فصلنامه صحیفه مبین شماره ۵۷

انتهای متن./

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.