- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۰۷ مهر ۱۳۹۶
- کد خبر 51455
- ایمیل
- پرینت

چکیده
از آنجا که نشانههای ظهور در منظومه معارف مهدوی دارای جایگاهی ویژه و اثرگذار است؛ همواره مورد توجه و اهتمام بوده، نقل انبوه روایات در این باره، گواهی این مدعا است. البته در این فراوانی نقل، آسیبهای چشمگیری متوجه این بحث شده که نبود اهتمام جدّی به اعتبار این نقلها و تسامح در آن، از برجستهترین آنهاست.
نقد بنیادین کتابها، بهویژه آثار معاصر که بر پایه این دیدگاه سامان یافته، میتواند در نمایاندن زمینههای برخی انحرافات و آسیبها نقش برجستهای داشته باشد.
یکی از نوشتههای معاصر در این زمینه، کتاب «مأتان و خمسون علامهحتی ظهور الامام المهدی(عج)» نوشته سیّد محمد علی طباطبایی حسنی است. هدف این مقاله، بررسی کتاب مذکور از جهت راستنمایی و امانتداری در نقل و تحلیل برخی اظهارنظرها و تطبیقها به روش تحلیلی ـ انتقادی است.
نتیجه این که نویسنده افزونبر در همآمیختن روایات معتبر و غیر معتبر، به روشنی برای پارهای از نشانهها تعیین مصداق کرده است. وی اگرچه کوشیده است چهره پذیرفتهای از کار خود ارائه کند؛ اما خواسته یا ناخواسته در دام تحریف، تصحیف و حتی جعل افتاده است.
واژگان کلیدی: علامت ظهور، امام مهدی (عج)، مأتان و خمسون علامه حتی ظهور الامام المهدی(عج)ـ سیّد محمد علی طباطبایی حسنی.
مقدمه
در میان انبوه آگاهیهای بشری، آنگاه که پدیدهای به زمان آینده پیوند خورده باشد، بیشتر مورد علاقه است؛ بهویژه اگر آن پدیده بر پایه گزارههایی اطمینانبخش با خاستگاهی وحیانی و الاهی پیشگویی شده باشد.
«مهدویّت» به مثابه روشنترین نگارش از برخی از پدیدههای آخرالزمانی، همواره در کانون نگاه بسیاری از آیندهپژوهان، آیندهنگران و علاقهمندان بوده است.
این گروه از پدیدههای پیوسته، گِرد حادثهای بزرگ به نام «قیام جهانی موعود منجی» منظومهای را سامان داده که فهم فراگیر آن نیازمند نگاهی گسترده و همهجانبه به همه پدیدههای پیوسته است.
یکی از این بحثهای بنیادین در منظومه آموزههای مهدویت، «نشانههای ظهور» است که همواره مورد اهتمام بوده؛ اگرچه فراز و فرودهایی داشته است.
پدیدههایی که گفته شد، حکایت از نزدیکشدن و راستنمایی آن قیام جهانی خواهد داشت و این خود، به عنوان کلیدی برای گشودن قفل آن آرمان دیرینه، در هر دورهای به کار گرفته شده است؛ بهویژه آنگاه که عرصه بر انسانها، تنگ شده، عطش این آرمانخواهی و احساس نیاز به منجی روز افزونی مینماید.
این آرمانخواهی و امیدواری، نه در میان تودههای مردم، که در برخی از اهل دانش، به مناسبت هر پدیدهای سر برآورده، بدون درنگ در حقیقت برخی پدیدهها و راستیآزمایی آن، بحثهای فراوانی را موجب شده است.
بررسی دانشبنیان آثاری که روایاتی را در این باره نقل کردهاند، میتواند به روشنگری در این باره بینجامد. در این مقاله به یکی از این آثار پرداخته میشود.
تسامح در نقل روایات، بستری برای انحراف
با توجه به فراوانی دگرگونیهای پدیدآمده در روایات مهدویت و بهویژه روایات نشانهها، ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا در روایات این همه تغییر صورت گرفته است؟
عواملی چند ممکن است در این اتفاق نقش داشته باشند؛ اما نقش «تسامح در ادله سنن»، نقشی قابل تأمل است.
یکی از مباحث شناخته شده در علوم حدیث میان شیعه و اهل سنّت (ابو ریه، بیتا: ص۸۴). «تسامح در روایات سنن» است (کلانتری، بهار 1389، صفحه ۱ـ۲۲؛ عابدینی، پاییز، ص ۲۹ ـ ۳۸۸ (.
«تسامح» در لغت به معنای تساهل (ابن منظور، ۱۴۰۵: ج۲، ص۴۸۹) و چشمپوشیکردن، و «سنّت» در لغت، صورت و آنچه از آن در رودررویی دیده میشود (همان، ج ۱۳، ص۲۲۴) و در اصطلاح فقیهان، گفتار و رفتار پیامبر (ص) و در تعریف شیعی، گفتار و رفتار پیامبر و امامان : است. سنّت، در گفت وگوهای فقهی در (مستحب) نیز به کار رفته است (مدیر شانهچی، ۱۳۶۲: ص ۲۳). منظور از سنن در اینجا، مستحبات است که با آداب و رسوم اخلاقی نیز همسویی دارند.
مفهوم تسامح در ادله سنن، آسانگیری در پذیرش روایاتی است که گویای آداب و اعمال مستحبی هستند. این قاعده در گذر تاریخ سبب اختلاف دیدگاههایی میان دانشمندان در این زمینه شده و از پیامدهای آن روایات فراوانی است که در زمینه های مربوط، نقل می شود.
برخی از فقیهان، این سادهگیری در پذیرش روایات را به موضوعات اخلاقی و آداب و رسوم، گسترش داده، در منابع روایی خود، روایات با سند سست را پذیرفتهاند (طباطبایی، ۱۴۱۲: ج۱، ص۲۶۷) و برخی از محدثان بر این پایه، سندهای روایتهای اخلاقی را ـ با این توجیه که در این روایات جای آسانگیری است ـ از متن روایات کنار گذاشتهاند (حرانی، ۱۴۰۴: ص ۳).
صرف نظر از اینکه ریشه این قاعده به چند روایت بر میگردد[۲]، و از علما چه کسانی (ر.ک: عابدینی پاییز ۱۳۸۵: ص۳۷ـ۴۳) بر پایه این قاعده رفتار کردهاند (ابن فهد حلی، ۱۴۰۷: ص ۱۳ـ ۱۴) و نیز اینکه چه کسانی همسو و یا رودرروی آن بودهاند (کلانتری، بهار ۱۳۸۹: ص ۱ـ۲۲)؛ صرف نظر از موارد مذکور، بر فرض پذیرش قاعده تسامح در اخبار مستحبی؛ این پرسش به میان میآید که گستره این قاعده تا کجاست؟
از برخی نوشتهها به دست میآید «اخبار من بلغ» افزون بر مستحبات، فضیلتهای بزرگان دین نقل شده در قصص و اندرزها را در بر میگیرد. در این زمینه شهید در الرعایه با نسبتدادن این دیدگاه به گروه فراوانی از بزرگان، پذیرش اخبار ضعیف در قصص، اندرزها و مستحبات را، به دلیل روایات تسامح، بلا مانع دانسته است (شهید ثانی، ۱۴۰۸: ص ۹۴).
سید محمد طباطبایی(م۱۲۴۲ق) در مفاتیح الاصول پس از اشاره به سخنان شهید، در کنار برخی تنبیهات، نکاتی را ذکر کرده؛ از جمله در تنبیه دوم نوشته است: جایز است برای اندرزها و داستانهای ارشادی از روایات ضعیف استفاده کنیم[۳]. وی آنگاه به سه دلیل بر مدعای خود اشاره کرده است: نخست، سیره گذشتگان؛ دوم، عموم آیه Gتعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَالتَّقوىٰF؛ که هر نوع همکاری بر کارهای نیک را در بر میگیرد؛ و سرانجام روایات«من بکی او ابکی و جبت له الجنّه»؛ هر کس در عزای امام حسین۷ بگرید یا بگریاند، بهشت بر او واجب میشود» (طباطبایی کربلایی، بیتا: ص ۳۴۹).
در برابر، گروهی از فقیهان، بر این باورندکه عموم آیه تعاون و اطلاقات روایات، گزارشهای تاریخی و یادآوری فضایل و مصایب اهل بیت : را در قاعده تسامح جای نمیدهد و سیرهای نیز در این باره در میان نیست.
شیخ انصاری (م۱۲۸۱ق) پس از نقل دلیلهای ارائهشده بر روابودن نقل فضایل و داستانهای تاریخی ضعیف، به دلیل تسامح، از آن چنین پاسخ داده است: همکاری در راه نیکی و نیز گریاندن مردم در سوگ امام حسین (ع) به اتفاق علما باید از راه مباح و روا صورت گیرد، تا به واسطه آن، استحباب درست شود و در عنوان نیکی و گریاندن جای گیرد. پس این مدعا که این کار همکاری و کمک به نیکی است، مباح بودن آن را ثابت نمیکند و اگر دلیل کمک بر نیکی، بتواند اباحه درست کند، آن گاه این دلیل توانا خواهد بود حلیّت استفاده از غنا را در سوگواریها و لهو و لعب را در اجابت مؤمن و مانند آن مطرح کند (انصاری، ۱۴۱۴: ص۲۹).
از آنجا که سنتها و آداب و مسائل اخلاقی و ارزشی جایگاه برجستهای در آموزههای اسلامی و فرهنگ جامعه اسلامی دارد، آسانگیری در پذیرش این روایات، زیانهای جبرانناپذیری به فرهنگ دینی وارد میکند. در دهههای گذشته نقدهای فراوانی بر این قاعده و نیز مستندات آن به نگارش در آمده است (ر.ک: عابدینی، پاییز ۱۳۸۵: ص ۲۹ ـ ۳۸ و کلانتری؛ بهار ۱۳۸۹: ص۱ـ ۲۲).
در این نگاشته، در مقام نفی یا اثبات این قاعده نیستیم، بلکه آن را یکی از عوامل نگرشی در دگرگونیهای یادشده می دانیم که ارزش نقد در روایات مهدویّت را نیز امری بایسته نموده است.
عطش سیریناپذیر بسیاری از مردم در فهم اتفاقاتی که در آینده رخ خواهد داد، سبب شده تا کسانی در هر دوره با نقل روزافزون نشانهها و تطبیق آن بر برخی مصداقها به پندار خود به پدیدآمدن آن اتفاق، یاری رسانند؛ غافل از اینکه اگر این نقل اندکی از منشأ وحیانی، دور شود، نه تنها به این باور کمکی نمیرساند که خود بستری برای انحراف و آسیب خواهد شد.
سوگمندانه این رخداد در دوران معاصر بیش از گذشته زمینههای کژی را فراهم کرده است؛ آثار و کتابهایی که بدون تأمل در اعتبار اسناد و محتوای روایات همچنان به نقل آنها میپردازند.
یکی از آثاری که در سالهای گذشته به انگیزه نقل روایات نشانهها منتشر شده، کتاب «مأتان و خمسون علامهحتی ظهور الامام المهدی(عج)»[4] اثر شخصی است که بر جلد کتاب مزبور «العلامه السیّد محمد علی الطباطبایی الحسنی» معرفی شده است.
البته بررسیها در باره شخصیت و زندگینامه فرد مذکور چندان به نتیجه نرسید. که این خود اعتبار اثر مذکور را مورد تأمل قرار میدهد.
این کتاب اگرچه دربردارنده برخی روایات معتبر است؛ بخش چشمگیری از آنچه در آن نقل شده، تأملهایی جدّی میطلبد.
همانگونه که از نام کتاب به دست میآید، نگاشته مذکور مجموعهای است که با شماره گذاری تا ۲۵۰ در پی نقل روایات نشانهها است. البته بخشی از آنچه شماره گذاری شده، نقل نشانه نیست و صرفاً تطبیق برخی حوادث بر پارهای از نشانهها است.
تأکید میشود کتاب از جهت علمی ارزش نقد ندارد. اما چون در محافل علمی شایع شده به نقد آن پرداخته شده است.
کتاب را میتوان در دو مرحله بررسی کرد: نخست، از جهت شکل و اسلوب ظاهری و دیگر از نظر متن و محتوا.
گفتار اول: نقد شکلی
یکی از بایستههای آثار علمی، رعایت شرایط و ضوابط شکلی است که این مهم، گویای جایگاه علمی و نیز اهتمام نویسنده به ضوابط علمی است و بیتوجهی به آن شرایط و ضوابط، اصولا گویای نداشتن جایگاه علمی نگارنده اثر است. آنچه در این کتاب ملاحظه میشود و حکایت از نبود این جایگاه علمی است، بیتوجهی به برخی از این ضوابط میباشد.
از ویژگیهای کتابشناختی اثر، آنچه در کتاب دیده میشود، فقط نام ناشر است که در آن با عنوان «مؤسسه البلاغ للطباعه والنشر» مشخص شده و به هیچیک از شاخصههای لازم برای آشنایی دقیقتر با کتاب اشارهای نشده؛ ضمن اینکه بررسیهای گسترده در نشانی اینترنتی داده شده برای ناشر، اطلاعات قابل قبولی یافت نشد.
از مشکلات بنیادین شکلی نوشتار، نبود فهرست فنی مطالب است؛ به طوری که فقط در پایان کتاب به برخی عنوانها و شماره صفحه بسنده شده است.
همچنین بیشتر مطالب نقلشده بدون ذکر منبع است و آنچه نیز به عنوان منبع قید شده، در فهرست منابع ذکر نشده است و در فهرست منابع، تنها ۱۲ منبع، آن هم بدون اشاره به مشخصات کتابها ذکر شده است.
به نظر میرسد نویسنده شمار اندکی از کتابهای روایی معاصر را در اختیار داشته و بر اساس همین منابع اندک به نگارش این اثر اقدام کرده است؛ چراکه خود وی در پایان کتاب با عنوان «المصادر التی اعتمدناها» به آثار زیر، به عنوان منابع مورد اعتماد در نگارش کتاب اشاره کرده است.[۵] (شمار روایات هر کتاب از نگارنده مقاله است):
البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، للکراجکی؛ فقط با یک نقل؛
یوم الخلاص، کامل سلیمان؛ با ۲۶ نقل؛
عقائد الإمامیه، السید إبراهیم الزنجانی؛ با ۲۴ نقل؛
الإمام المهدی من المهد إلی الظهور، السید محمد کاظم القزوینی؛ با ۴ نقل؛
الممهّدون للمهدی، علی الکورانی، با ۴ نقل؛
۶ . إلزام الناصب ۱/۲، الشیخ مهدی الحائری؛ با ۲۱ نقل؛
۷ . بحار الأنوارج۵۲، العلامه المجلسی؛ با ۳ نقل؛
۸ . بشاره الإسلام فی ظهور صاحب الزمان، السید حیدر الکاظمی؛ با ۱۲ نقل؛
۹ . الملاحم والفتن، ابن طاووس؛ با ۹ نقل؛
کلمه الإمام المهدی(عج)، السید حسن الشیرازی؛ (این اثر اگرچه در فهرست منابع آمده؛ هیچ روایتی از آن کتاب نقل نشده است)؛
بیان الأئمه للوقائع الغریبه والأسرار العجیبه، مهدی النجفی؛ با ۳۶ نقل و افزون بر آن ۳۶ نقل نیز با تعبیر خطبه البیان؛
نوائب الدهور فی علائم الظهور، السید حسن الطباطبائی (نقل از متن کتاب بدون تغییر) (درست: سید حسن میرجهانی)؛ با ۲۶ نقل (طباطبایی حسنی، بیتا: ص۲۶۹).
نکته قابل ذکر این که برخی از آثار یادشده، به جهت نقل برخی روایات ضعیف واحیاناً ساختگی، خود نیازمند بررسی است.
تأکید میشود: نبود آثار فاخر روایی از بزرگان شیعه، مانند الغیبه نعمانی، کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق، کتاب الغیبه شیخ طوسی، الکافی مرحوم کلینی و الارشاد شیخ مفید در میان منابع وی گویای ناگزیری او از استفاده از آثاری محدود با اعتباری نهچندان مقبول است.
بهره از کتابهای یادشده که برخی بدون اعتبار لازم علمیاند؛ آن هم با تعبیر اعتماد بر آنها، گویای میزان عدم علمیت کتاب است. به عنوان نمونه استفاده از کتاب بشاره الإسلام فی علامات المهدی(عج) به قلم سید مصطفی کاظمی (م۱۳۳۶ق) که با تحقیق نزار نعمت الحسن، در سال ۱۴۲۵ق منتشر شده است.
از نکات قابل تأمل درباره نویسنده کتاب، اینکه وی در هیچیک از منابع معتبر توصیف نشده و روایات متعددی از برخی آثار، مانند خطبه الافتخار (کاظمی، ۱۴۳۱: ص۹۱) و نیز خطبه البیان (همان، ص۹۳) بدون ارزیابی سند و محتوا نقل کرده و در باب پانزدهم با نام «فیما ورد عن الکهنه و الاحبار» به نقل روایاتی از بزرگان یهود و مسیحیت، مانند کعب الاحبار (همان، ص۲۲۳) پرداخته است.
گفتنی است که این کتاب به جهت برخی روایات ضعیف و ساختگی، دستآویزی برای مدعیان دروغین شده و در فضای مجازی رواج فراوانی یافته است.
یا کتاب یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی(عج) که در سخنرانیها، کتابها و مقالات فراوان به آن استناد میشود. این کتاب، اثر نویسنده جبل عاملی، کامل سلیمان است که ترجمه فارسی آن کتاب با نام روزگار رهایی به قلم علی اکبر مهدیپور، در ۲۰ بخش سامان یافته است. نیمه دوم کتاب، به اتفاقات نزدیک قیام و حکومت حضرت، نشانههای آخر الزمان، صفات یاران و مخالفان وی و مباحث دیگر پرداخته است.
از نکات قابل تأمل در این کتاب، نقل روایات فراوانی است که در کتابهای معتبر متقدمان نیامده است، مانند نخستین روایت که از کتاب بشاره الاسلام نقل شده است (کامل، ۱۴۱۴: ص۵). از این رو، نویسنده، این سخنان را فقط به برخی منابع معاصر مستند کرده است.
قابل ذکر است که گویا بر نقل روایات سست بر نویسنده کتاب یوم الخلاص خرده میگرفتهاند؛ چراکه او در پاسخ به چنین افرادی، با اشاره به اینکه بسیاری خداوند را نیز ردّ کردهاند به این ایرادها پاسخ داده است: « فلیس الراد علیّ بمسیء الیّ بعد ان ردّ اکثر الناس علی الله» (همان، ص۲۷).
دست آخر کتاب بیان الائمه للوقایع الغریبه و الاسرار العجیبه، نوشته محمد مهدی زین العابدین است که نقدهایی را در پی داشته است.
نویسنده کتاب مذکور با بهرهگیری از منابع روایی و تفسیری و تاریخی، به بیش از ۳۲۵ مورد پیشگویی امامان : از حوادث آخرالزمان میپردازد و تلاش میکند آنها را بر مصادیق مورد نظر منطبق سازد.
برخی از این پیشگوییها و تطبیقها عبارتند از: دانش اتمی، رادیو و تلویزیون، استخراج نفت، جنگ جهانی دوم، حوادث فلسطین، جنگهای خونین در عراق، تخریب مسجد براثا و صدها مورد از وقایع شخصی و اجتماعی دیگر که به اعتقاد نویسنده، ائمه از آن خبر دادهاند.
این کتاب از معدود آثاری است که فراوان نقد شده است. یکی از برجستهترین این نقد ها به قلم سید جعفر مرتضی عاملی با عنوان «بیان الأئمه وخطبهالبیان فی المیزان» است.
برخی از نقدهای وارد شده بر این کتاب مبتنی بر اثر مذکور از این قرارند:
اختلاف برخی از نقلهای کتاب با منابع مورد نظر؛
نسبت بسیاری از روایات به کتابهای ناشناس؛
استناد برخی روایات به آثاری که امروزه در دسترس نیست؛
روایاتی بدون سند که به معصومان : منسوب شده است؛
نسبت دادن سخنانی به افراد ناشناس و تعبیر روایت از آنها.
یادآوری میشود، ناقد یاد شده، به موارد فراوانی از تصحیفها و تحریفهایی که در کتاب بیان الائمه صورت گرفته، اشاره کرده است؛ از جمله به واژه نفط(نفت)، الکهرباء (برق)، الذرهالتی تدمر العالم (بمب اتم) الطائرات القاذفه، والرادیو، الشیطان الإریل، السکک الحدیدیه. سپس به صورت گسترده به بررسی و نقد «خطبهالبیان» پرداخته از جهت سند و متن ایرادهای فراوانی به آن وارد دانسته است (عاملی ۱۴۲۴: ص۲۱)؛ خطبهای که نزدیک یکصد بار در کتاب مأتان و خمسون، از آن نقل شده است.
جای بسی شگفتی است که کسی منابع اساسی روایات مهدویت، مانند الغیبه نعمانی، کمال الدین صدوق و الغیبه شیخ طوسی را در اختیار نداشته باشد و در موضوع مهدویت و نشانههای ظهور کتاب بنگارد!
قابل یادآوری است که برخی لغات روایات که برای مؤلف نامفهوم بوده به کلمات دیگری تغییر کرده است؛ مانند:
ـ «أخرج شقیقه» (شیخ طوسی،۱۴۱۱: ص ۲۰۸) تبدیل شده به «وأخرج شنتقه» (طباطبایی حسنی، بیتا: ص۱۷)
ـ «رشیق صاحب المادرای» (شیخ طوسی،۱۴۱۱: ص ۲۴۸) تبدیل شده به «رشیق المازرانی» (همان: ص۲۰)؛
ـ «فیها حجر» (ابن طاوس، ۱۴۱۶: ص۱۵۴) تبدیل شده به «فیها جمم» (همان، ص۲۶)؛
ـ «فِیهَا سَبْطَهٌ» (نعمانی ۱۳۷۹: ص۱۵۹، ح۶)تبدیل شده به «فیها شیطه» (همان، ص۷۴)؛
ـ «إِذَا وَقَعَتِ الْبَطْشَهُ» (کلینی۱۴۰۷: ج۱؛ ص۳۴۰، ح۱۷) تبدیل شده به «إذا وقعت الشیطه» (همان، ص۷۵)؛
ـ «بَعْدَ الْهِجْرَهِ أَعْرَاباً» (شریف الرضی، ۱۴۱۴: ص ۲۹۹) تبدیل شده به «بعد الهجره أعراقاً» (همان، ص۱۰۷)؛
ـ «عَطْفَ الضَّرُوسِ» (همان، ص۱۹۶) تبدیل شده به «عطف الفروس» (همان، ص۱۱۰)؛
البته برخی نیز از روی بیتوجهی:
ـ «أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا فِیهَا» (شیخ صدوق، ۱۳۹۵: ج۲، ص ۴۸۴) تبدیل شده به «أما الحوادث الواقعه فارجعوا بها» (همان، ص۲۳)؛
ـ «وَ أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ» تبدیل شده به «وأنا حجّه الله» (همان)؛
ـ «وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ» تبدیل شده به «ولا توصی إلى أحد» (همان، ص۲۴)؛
ـ «فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ» (طبرسی، ۱۴۰۳: ج۲، ص۴۹۹) تبدیل شده به «فی الوفاء بالعهد» القدیم (همان، ص۲۵)؛
ـ «السَّعَادَهُ بِمُشَاهَدَتِنَا» تبدیل شده به «السَّعاده بِمُساعِدَتنِا» (همان).
بی گمان تغییر بخشی از کلام معصوم که به دگرگونی در معنا منجر شود، چندان تفاوتی با جعل روایت نخواهد بود.
قابل توجه این که معصومان : همواره تحریف سخنان خویش را امری ناشایست میدانستند (کلینی، ۱۴۰۷: ج۱، ص۴۰۳، ح۱ و متقی هندی، کنز العمال، ج۱۰، ص۲۲۸، ش ۲۹۲۰۱). و لذا این بیدقتی، جداً امری مذموم و در خور نقد مینماید.
ناگفته نماند که جعل و تحریف روایت گاهی به انگیزه بیان فضایل اهل بیت : است که این موارد نیز از طرف خود آنان مذموم و نکوهش شده است؛ چنان که امام رضا (ع) در این باره فرموده است:
إِن مخالفینا وضعوا أَخباراً فی فضائلنا و جعلوها علی أَقسامٍ ثلاثهٍ أَحدها الْغلو و ثانیها التقصیر فی أَمرِنا و ثالثها التصرِیح بِمثالبِ أَعدائنا…؛
همانا مخالفان ما در فضایل ما دست به جعل حدیث زدند و آن را در سه قسم ارائه کردند: نخست غلو، دوم تقصیر در امر ما و سوم پرداختن و برجستهکردن عیوب دشمنان ما (صدوق، ۱۳۹۵: ج۱، ص۳۰۳).
علاوه بر آنچه گفته شد (تغییر واژگان) تعداد فراوانی از لغاتی که مؤلف اثر خود آورده است؛ در هیچ یک از کتابهای لغت یافت نشد!
پی نوشت:
[۲]. شیخ حرّ عاملی در جلد نخست وسائل الشیعه، باب هیجدهم از مقدمه عبادات، نه روایت را با عنوان “باب استحبابِ الْإِتْیانِ بِکلّ عملٍ مشروعٍ روِی له ثواب عنهم: آورده است.
[۳] . تأثیر این نوع نگاه، امروزه بر نقل انبوه حکایتهای ملاقات با امام مهدی (عج) به چشم میخورد که بدون تردید بخش فراوانی از آن بدون هیچ مستند قطعی نقل شده است.
[۴] . انتخاب این عنوان نقش بهسزایی بر تحریک علاقهمندان به مطالعاتی اینچنینی ایفا میکند؛ ضمن اینکه نقل سخنانی بحثبرانگیز در باره حوادث معاصر و تطبیق برخی روایات بر افراد و حوادث معاصر انگیزه مراجعه به این اثر را افزونتر ساخته است. البته تلاش مخالفان و بهویژه اهل سنت به جهت برخی تعارضات با آنها، مانند مرگ ملک عبد الله، پادشاه عربستان را در این باره نمیتوان نادیده گرفت (در ادامه اشاره خواهد شد) چه اینکه آنها با تمسخر اینگونه آثار آن را به همه دیدگاههای شیعه سرایت داده، آنها را مذمت می کنند و شاید بتوان گسترش این کتاب و مانند آن را، بهویژه در فضای مجازی بخشی از تلاش آنان برای مخدوش ساختن چهره معارف شیعی تفسیر کرد.
[۵] . همه نقلها بهطور دقیق از کتاب یادشده بدون هیچ ویرایشی آورده شده است.
منابع
قرآن کریم.
ابن طاووس، علی بن موسی (۱۴۱۶ق). التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن،؛ قم، مؤسسه صاحب الأمر۴٫٫
ابن منظور محمد بن مکرم (۱۴۰۵ق). لسان العرب، بیجا، نشر ادب الحوزه.
ابو ریه، محمود (بی تا). اضواء علی السنه المحمدیه، دار المعارف، قاهره، الطبعه السادسه.
احمد بن فهد حلی، احمد بن محمد (۱۴۰۷) عده الداعی، دار الکتب الاسلامی.
أنصاری، مرتضی(۱۴۱۴ق). مجموعه رسائل فقهیه واصولیه؛ قم، مکتبه المفید.
حائری یزدی، شیخ علی (۱۴۱۴ق). إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب، تحقیق: السید علی عاشور، بیروت، مؤسسه الأعلمی.
حر عاملى، محمد بن حسن (۱۴۰۹ق). وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت :.
حرانی، ابن شعبه (۱۴۰۴ق). تحف العقول عن آل الرسول (ص)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین.
سلیمیان، خدامراد (زمستان ۱۳۹۲). تحلیل نظریه شهادت امام مهدی(عج)، فصلنامه انتظار موعود، ش ۴۳٫
شبیبری، سید محمد جواد (۱۳۶۲). دانشنامه جهان اسلام، مدخل تصعیف و تحریف، تهران، بنیاد دایره المعارف اسلامی.
شریف الرضى، محمد بن حسین (1414ق). نهج البلاغه، محقق: فیض الإسلام، قم، هجرت.
شهید ثانی (۱۴۰۸ق). الرعایه فی علم الدرایه، تحقیق: عبد الحسین محمد علی بقال، قم، مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی.
صدر، سید محمد (۱۳۸۲). تاریخ غیبت کبری، ترجمه سید حسن افتخار زاده، تهران، نیک معارف.
ـــــــــــــــــ (۱۳۸۴). تاریخ پس از ظهور، مترجم حسن سجادی پور، تهران، موعود عصر.
صدوق، محمدبن علی ابن بابویه (۱۳۹۵ق). کمال الدین و تمام النعمه، تهران، اسلامیه.
طباطبائی، سید علی (۱۴۱۲ق). ریاض المسائل، قم، مؤسسه النشر الإسلامی.
طباطبایی کربلایی، سید محمد (بی تا). مفاتیح الأصول، بیجا. (نرم افزار کتابخانه اهل بیت:.
طبرسی، احمد بن علی (۱۴۰۳ق). الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی.
طوسی، محمد بن الحسن (۱۴۱۱ق). الغیبه، قم، دار المعارف الاسلامیه.
عابدینی، احمد، پاییز (۱۳۸۵) بررسی تسامح در ادله سنن، کاوشی نو در فقه اسلامی، شماره چهل و نهم.
عاملی، سید جعفر مرتضی (۱۳۷۷). جزیره خضرا در ترازوی نقد (پژوهشی در علامات ظهور، بیان الائمه خطبه البیان جزیره خضرا، ترجمه: محمد سپهری، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
ـــــــــــــــــــــــــ (۱۴۲۴ق). بیان الأئمه وخطبه البیان فی المیزان، بیروت، المرکز الإسلامی للدراسات.
غفاری، علی اکبر (۱۳۶۹). دراسات فی علم الدرایه، تهران، جامعه الامام الصادق.
کامل سلیمان (۱۴۱۴ق). یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی(عج)، بیروت، دار الکتاب اللبنانی.
کلانتری، علی اکبر بهار۱۳۸۹٫ تسامح در ادله سنن قاعدهای ناکارآمد، فصلنامه علمی ـ پژوهشی علوم اسلامی، سال پنجم، شماره ۱۷٫
کاظمی، سید مصطفی (۱۴۳۱ق). بشاره الإسلام فی علامات المهدی(عج)، قم، انتشارات المکتبه الحیدریه.
کلینی، محمد بن یعقوب ( ۱۴۰۱۷ق). الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیه.
گروهی از نویسندگان (۱۳۸۲). چشم به راه مهدی(عج)، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
مامقانی، عبد الله (۱۳۸۵ق) مقباس الهدایه، قم، دلیل ما.
متقی هندی، علاء الدین (۱۴۰۹ق) کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله.
مجلسی، محمد باقر (۱۴۰۳ق). بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
مدیر شانه چی (۱۳۶۲).علم الحدیث و درایه الحدیث، بیجا، دفتر انتشارات اسلامی.
میرجهانی، سیدحسن (۱۳۷۶ق). نوائب الدهور فی علائم الظهور، تهران، کتابخانه صدر.
نعمانی، محمد بن ابراهیم (۱۳۷۹ق). الغیبه، تهران، نشر صدوق.
نویسنده:
خدامراد سلیمیان: استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
مجله انتظار موعود شماره ۵۳
ادامه دارد…
https://qomna.ir/?p=51455