- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۱۶ مهر ۱۳۹۶
- کد خبر 51927
- ایمیل
- پرینت

چکیده
بکاء از جمله احوال انسانی است که ظاهر و باطنی دارد. ظاهر آن، امری فیزیولوژیک است و باطن آن همان عوامل درونی و عاطفی مربوط به روح آدمی است. گریه همانند خنده یکی از نعمتهای بزرگ الهی به انسان است و در زندگی و رشد افراد عملکردهای متفاوت دارد. مقاله حاضر با هدف شناسایی و بیان جایگاه بکاء ممدوح در قرآن و روایات تدوین شده است. اسلام برای بکاء ممدوح اهمیّت خاصّی قائل شده است و برای آن جایگاه ویژهای در نظر گرفتهاست. این پژوهش نشان میدهد که بکاء ممدوح سه قِسم اصلی است: بکاء از خوف عذاب، بکاء به شوق ثواب و بکاء در مقابل عظمت و کبریایی الهی و نیز حقارت و صغارت خود.
کلیدواژگان
بکاء ممدوح؛ تباکی؛ قرآن؛ روایات
مقدّمه
شناخت انسان و روحیّات او از جمله مباحثی است که همواره ذهن بشر را متوجّه خود کرده است و در طول تاریخ، به تفکّر و اندیشه واداشته است. از آنجا که اسلام، دین حیات و زندگی، پیشرفت، ترقّی و تکامل است، برنامههایی که وضع کرده، تمام جهات زندگی انسانی را در نظر گرفته است و به همه زوایای زیست انسان کاملاً توجّه کرده است. غم و شادی از جمله حالات نفسانی و صفات روحی و هیجانات حاکم بر ابعاد وجود آدمی است که در قالب خنده و گریه نمودار میشود و هر انسانی از این دست هیجانهای اوّلیه برخوردار است. مهم آن است که این حالات، بر تعامل اجتماعی مطلوب و بندگی خداوند تأثیر منفی نداشته باشد، بلکه تأثیر مثبت بر آنها بگذارد.
«تا نگرید ابر، کی خندد چمن؟
تا نگرید طفل کی نوشد لبن؟»
(مولوی، بیتا، د. ۵: ب ۲۱۳۴).
با توجّه به اینکه در جامعه کنونی، برخی از محقّقان بر شادی صِرف (حتّی در فقدان عزیزان) پای میفشارند و برخی بر غم تمام (حتّی در جشنها)، حال آنکه هم غم و هم شادی در اسلام آمده است و هر یک به دو قسم ممدوح و مذموم قابل تقسیم است، این پژوهش در صدد پاسخ به این پرسش است که بکاء ممدوح (گریه پسندیده) چگونه است؟
۱ـ واژهشناسی بکاء
واژه «بکاء» به دو صورت میآید: قصر و مد (ر.ک؛ فراهیدی، ۱۴۱۴ق.، ج ۵: ۴۱۷). فرّاء و دیگران در چرایی مدّ و قصر تلفّظ شدن این واژه بیان داشتهاند که هرگاه بکاء به قصر خوانده شود، به معنی گریه و اشک ریختن است و اگر به مدّ باشد، به معنی صدایی است که توأم با گریه است (ر.ک؛ ابنمنظور، بیتا، ج ۱۴: ۸۳).
در واقع، فعل «بَکَی، یَبْکِی، بُکاً و بکَاءً» یعنی ریزش اشک در اثر حزن و مصیبت و نیز وقتی که در اندوهی و غمی صدا و ناله بلندتر باشد و اگر حزن و اندوه بیشتر از نالیدن باشد، بر وزن «بُکی» گفته میشود، نه «بکاء» با حرف مَد. جمعِ «بَاکِی»، «بَاکُون» و «بُکِیّ» است. خدای تعالی میفرماید: …خَرُّوا سُجَّدًا وَبُکِیًّا: … به خاک مى افتادند، در حالى که سجده مى کردند و گریان بودند (مریم/ ۵۸) که اصل «بُکّی» بر وزن فعول است که حرف «و» به حرف «ی» تبدیل شده است.
البتّه این واژه هم در حزن و ریزش اشک توأم گفته میشود و هم به صورت مجزّا که در حزن و گریه به کار میرود، چنانکه خدای تعالی میفرماید: فَلْیَضْحَکُواْ قَلِیلاً وَلْیَبْکُواْ کَثِیرًا…: از این رو آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند!… (التّوبه/۸۲) که اشاره به فرح و تَرَح به معنی شادی و غم است. هرچند که با اندوه، ریزش اشک همراه نباشد، چنانکه خدای تعالی گوید: فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاء وَالْأَرْضُ…: نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین… (الدّخان/۲۹) که گفتند این تعبیر بر حقیقت استوار است و این سخن کسی است که برای آسمان و زمین «بَکَت» را به طریق مجاز میداند و تقدیرش این است که اهل آسمان بر آنها گریه نکردند و اندوهگین نشدند (ر.ک؛ راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق.: ۱۴۱). البتّه اصل مشترک میان این دو حالت (قصر و مد) در این است که نقطه مقابل «ضحک» هستند (ر.ک؛ مصطفوی، ۱۳۶۰، ج ۱: ۳۲).
بکاء در اصطلاح، حالت نشاندهنده حزن (ر.ک؛ سبزواری نجفی، ۱۴۱۹ق.، ج ۱: ۲۰۶؛ طیّب، ۱۳۷۸، ج۶: ۲۹۲)، شوق، خوف، محبّت، عظمت (ر.ک؛ طبرسی، بیتا، ج۶: ۶۸۹)، فرح، بهجت و خضوع (ر.ک؛ حسینی شیرازی، ۱۴۲۴ق.، ج ۱: ۳۰۵) است که در ریزش اشک تصنّعی (ر.ک؛ نجفی خمینی، ۱۳۹۸ق.، ج۱۰: ۲۰۲) نیز به کار رفته است. بکاء در تصوّف، به انتباه دل از فقدان مقاصد حقیقی در زمان گذشته (ر.ک؛ گوهرین، ۱۳۸۸: ۳۴۷) و در عرفان اسلامی، بکاء به جریان اشک از چشم در حال حزن گفته شده است (ر.ک؛ طوسی، بیتا، ج۶: ۱۱۰).
امّا به نظر میرسد با توجّه به آنچه در بررسیهای لغوی که از بکاء بیان شد، بکاء لزوماً به گریه همراه با اشک گفته نمیشود، بلکه ممکن است به حالتی از گریه نیز اطلاق شود که ریزش اشکی همراه آن نباشد و در جایی نیز آمده است که هرگاه این حالت به آسانی و به دلیل رقّت قلب باشد، بکاء نامیده میشود، ولی اگر با تکلّف جریان پیدا کند، تباکی نامیده میشود (ر.ک؛ حرّ عاملی، بیتا، ج ۱: ۲۲۸) و تباکی در لغت به معنی «خود را به گریه وادار کردن» میباشد (ر.ک؛ طریحی، ۱۳۷۵، ج ۶: ۲۳۱).
چنانکه در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «إِن لَم یَجِئکَ البُکاءُ فَتَبَاکِ فَإِن خَرَجَ مِنکَ مِثل رَأسِ الذَّبَابِ فَبَخٍّ بَخٍّ: اگر گریه به تو پاسخ مثبت نمیدهد و اشکی نمیآید، تباکی داشته باش که اگر به اندازه سَرِ مگسی هم اشک از تو خارج شد، خوشا به حالت!» (کلینی، ۱۳۶۵، ج ۲: ۴۸۴). البتّه در روایات بسیاری از تباکی سخن به میان آمده است که به نظر میرسد در این گونه از روایات، تباکی همردیف با بکاء در نظر گرفته شده است.
۲ـ فلسفه و حُکم بکاء
گریه همچون خنده یکی از نعمتهای بزرگ الهی به انسان است و در زندگی و رشد افراد کارکردهای متفاوتی دارد. پزشکان از آثار دلنشین جسمانی، روانشناسان از تأثیر مثبت آن بر روح و روان و علمای اخلاق از جلوههای تأثیرگذار اشک دیدگان بر نورانیّت دل و گیرندگی قلب، سخنان بسیار گفتهاند. «گریه موهبتی الهی است که توسّط آن رطوبت مغز انسان ـ که موجب دردهای بسیاری خواهد شد ـ جدا میشود و افراد را از کوری ایمن میسازد، سلامتی و تندرستی بدن را به همراه میآورد و سرانجام، حالت نشاط، سبکبالی و طراوت روح به آدمی میبخشد» (الجُعفی، بیتا: ۶۲). به نظر میرسد ریزش قطرات اشک که جوهره آن همان مایع و مایه حیات است، به عنوان بارزترین تجلّی غم و اندوه شمرده میشود.
گریه واقعی میتواند حامل پیامهایی درونی باشد که از ناآرامی و اشتیاق فرد به موضوع از دسترفته حکایت میکند. معمولاً میزان اندوه بستگی به عواملی مانند جنسیّت فرد، اهمیّت موضوع و یا حتّی فرهنگ خاص دارد. لذا هر اندوهی به اندازه موضوع آن قابل اهمیّت، شدّت و ضعف خواهد بود. سرچشمه گریه عاطفه و احساس است که به دنبال شوق و عشق، شکست و تنگدلی، محرومیّت و یأس، پیروزی و شادکامی و یا حزن و اندوه از چشمان انسان جاری میشود (ر.ک؛ طوسی، بیتا، ج ۹: ۴۳۶).
در واقع، آنجا که آثار اجتماعی گریه را مییابیم، تلطّف و مهربانی، همدلی و همسویی و شکلگیری حالات روحی به چشم میخورد و چون به آثار سیاسی گریه مینگریم، ادامه دادن راه و حرکت محبوب و یا شرکت در حماسه شهید یا عزیز از دسترفته، تصمیم به تقویت هدف و آرمان وی و همدلی با افکار و خواستههای او را میبینیم؛ زیرا گریه مظهر شدیدترین حالات احساسی انسان است، از ژرفای وجود سرچشمه میگیرد (ر.ک؛ مطهّری، ۱۳۷۴، ج۳: ۵۱). در واقع، این گریه نیست، بلکه یک مسئله سیاسی، روانی و اجتماعی است؛ زیرا اگر گریه به معنای ساده بود، پس این مسئله تباکی چیست؟ (ر.ک؛ الخمینی، بیتا، ج ۱۱: ۹۸). امام علی(ع) میفرماید: «إِذَا تَنَاهَی الغَمُّ اِنقَطَعَ الدَّمعُ: هر گاه غم به اوج رسد، اشک قطع میشود» (ابن أبیالحدید،۲۰۰۷م.، ج ۲۰: ۲۹۵).
بر این اساس، پیش از اینکه آن اندوه به این مرحله خطرناک برسد، باید با گریهدرمانی از شدّت آن کاسته گردد. کلینی از منصور صیقل نقل میکند که از اندوه شدیدی که بر اثر مرگ فرزندم به من دست داد و میترسیدم در اثر آن، عقلم را از دست بدهم، به امام صادق(ع) شکایت بردم که در جواب فرمود: «إِذَا أَصَابَکَ مِن هَذَا شَیءٌ فَأَفِض مِن دُمُوعِکَ فَإِنَّهُ یَسکُنُ عَنکَ: هرگاه چنین حالتی به تو دست داد، اشک بریز؛ زیرا این کار تو را آرام میکند» (همان: ۱۲۸).
علاّمه طباطبائی(ره) بکاء در آیه وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَأَبْکَى: و اینکه اوست که خنداند و گریاند (النّجم/۴۳) را سیاق در انحصار دانستهاند که ربوبیّت منحصر در خدای تعالی است و برای او شریکی در ربوبیّت نیست و این انحصار منافات با وساطت اسباب طبیعی و یا غیرطبیعی در آن امور ندارد؛ مانند واسطه بودن مسرّت و اندوه درونی و اعضایی که این مسرت و اندوه را نشان میدهد. در تحقّق خنده و گریه و یا واسطه شدن اسباب طبیعی و غیرطبیعی متناسب در احیاء و اماته، در خلقت نر و مادّه، و پدید آمدن غنی و فقر، یا نابود کردن امّتهای هالک، چون وقتی این اسباب هم همه مسخّر امر خدا باشند و هیچ استقلالی از خود نداشته باشند و از مافوق خود منقطع نباشند، قهراً وجود آنها و آثار وجودی خود و آنچه که بر آنها مترتّب میشود، ملک خدای تعالی خواهد بود و کسی و چیزی شریک خدا در این ملک نیست (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۴۱۷ق.، ج ۱۹: ۴۸).
برخی از احکام بکاء را به قرار زیر میتوان فهرست کرد:
۱ـ اسراف نکردن در بکاء و حزن؛ چنانکه در سوره اعراف آمده است: … وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ: … ولى اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمى دارد (الأعراف/۳۱). ۲ـ نداشتن بکاء و حزن به خاطر أقوال کفّار یا أفعال ماکره آنان. خداوند رسول(ص) را از این عمل در سوره نحل نهی فرموده است: وَلَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلَا تَکُن فِی ضَیْقٍ مِّمَّا یَمْکُرُونَ: از (تکذیب و انکار) آنان غمگین مباش، و سینه ات از توطئه آنان تنگ نشود (النّمل/۷۰) و وَلاَ یَحْزُنکَ قَوْلُهُمْ…: سخن آنها تو را غمگین نسازد… (یونس/۶۵).
3ـ صبر و اطاعت خداوند هنگام نزول أسباب حزن و مصائب. درسوره بقره آمده است: … وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ * الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَه قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ * أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَه وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ: و بشارت ده به استقامت کنندگان! * آنها که هرگاه مصیبتى به ایشان مى رسد، مى گویند: ما از آنِ خداییم و به سوى او بازمى گردیم. *اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده است؛ و آنها هدایت یافتگان هستند (البقره/ ۱۵۷ـ۱۵۵). ۴ـ افراط در بکاء مجاز نیست. کثرت بکاء یا حزن موجب ضرر و ضعف قدرت بینایی میشود. در باب سفید شدن دیده یعقوب در سوره یوسف آمده است: وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ: و از آنها روى برگرداند و گفت: وااسفا بر یوسف!؛ و چشمان او از اندوه سفید شد، امّا خشم خود را فرومى برد (و هرگز کفران نمى کرد)! (یوسف/۸۴).
۳ـ اقسام بکاء ممدوح
بکاء ممدوح، بکایی است که در قرآن و روایات بدان تصریح شده است و در سیره معصومین نیز وجود داشته است که در اینجا به اختصار به اقسام آن اشاره میشود.
۱ـ۳) بکاء معرفت
منظور از بکاء معرفت، گریهای است که از روی علاقه، شوق، محبّت و شناخت برای امری جاری شود. چنانکه در قرآن مجید آمده است: وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ: و هرگاه آیاتى را که بر پیامبر (اسلام) نازل شده، بشنوند، چشمهاى آنها را مى بینى که (از شوق،) اشک مى ریزد، بهخاطر حقیقتى که دریافته اند؛ آنها مى گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم. پس ما را با گواهان (و شاهدان حق، در زمره یاران محمّد) بنویس! (المائده/۸۳).
گرچه به نظر میرسد در ظاهر علّت گریه، آیات قرآن بوده است، امّا در نهایت معرفت و شناخت به آیات قرآن، سبب ریزش اشک و بکاء شده است. البتّه با توجّه به این آیه، در روایات بر قرائت قرآن همراه با گریه سفارش شده است، چنانکه رسول خدا(ص) میفرماید: «فَإِذَا قَرَأْتُمُوهُ بَکُّوا [فَابْکُوا] فَإِنْ لَمْ تَبْکُوا فَتَبَاکَوْا: قرآن را بخوانید و گریه کنید و اگر گریه ندارید، تباکی کنید» (مجلسی، بیتا، ج ۸۹: ۱۹۰).
در آیات دیگر میخوانیم: وَیَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعًا: آنها (بى اختیار) به زمین مى افتند و گریه مى کنند و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوع آنان مى افزاید (الإسراء/ ۱۰۹)؛ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ مِن ذُرِّیَّه آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّیَّه إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُکِیًّا: آنها پیامبرانى از فرزندان آدم بودند که خداوند آنها را مشمول نعمت خود قرار داده بود و از کسانى که با نوح بر کشتى سوار کردیم و از دودمان ابراهیم و یعقوب، و از کسانى که هدایت کردیم و برگزیدیم. آنها کسانى بودند که وقتى آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى شد، به خاک مى افتادند، در حالىکه سجده مى کردند و گریان بودند (مریم/۵۸).
به نظر میرسد این دسته از آیات نیز در بکاء معرفت جای میگیرند و شناخت حق سبب چنین بکایی میشود؛ زیرا تا انسان از چیزی شناخت کامل نداشته باشد، چگونه چنین بکایی سر میدهد (ر.ک؛ خطیب، بیتا، ج ۸: ۵۷۲ ؛ قرطبی، ۱۳۶۴، ج ۱۱: ۳۴۱ و آلوسی، ۱۴۱۵ق.، ج ۸: ۱۸۰). البتّه عوامل دیگری همچون شوق، خوف، محبّت، عظمت، فرح و بهجت و خضوع نیز پیشزمینه چنین بکایی میباشد، امّا سرآمد همه آنها را باید معرفت دانست. روایات فراوانی در باب این نوع از بکاء آمده است که به تعدادی از این روایات اشاره خواهد شد، چنانکه امام علی(ع) میفرماید: «البُکاءُ مِن خَشیَه اللّه مِفتَاحُ الرَّحمه: گریستن از ترس خدا، کلید رحمت است» (تمیمی آمدی، ۱۳۶۶: ۳۸۸).
از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمودند: «کُلُّ عَیْنٍ بَاکِیَه یَوْمَا الْقِیَامَه إِلاَّ ثَلاَثَ أَعْیُنٍ عَیْنٌ بَکَتْ مِنْ خَشْیَه اللَّهِ وَ عَیْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَیْنٌ بَاتَتْ سَاهِرَه فِی سَبِیلِ اللَّه: هر چشمی روز قیامت گریان است، مگر سه چشم: چشمی که از ترس خدا گریسته، چشمی که از محرّمات خدا پوشیده شده است و چشمی که در راه خدا شب را به بیداری به سر برده است» (ابنبابویه، ۱۳۶۲، ج ۱: ۹۸).
امام سجّاد(ع) ارزش قطرات اشک برای خدا را چنین توصیف میکند: «مَا مِن قَطره أحَبَّ إِلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِن قَطْرَتَینِ: قَطرَه دَمٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ، وَقَطرَه دَمعَه فِی سَوَادِ اللّیلِ، لاَ یُرِیدُ بِهَا عَبدٌ إِلاَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ: هیچ قطرهای نزد خدا دوستداشتنیتر از این دو قطره نیست: قطره خونی که در راه خدا ریخته شود و قطره اشکی که برای خدا در دل شب فرو افتد» (مجلسی، بیتا، ج ۶۹: ۳۷۸). چه زیباست آنجا که پیامبر خدا(ص) میفرماید: «طُوبَی لِصُوره نَظَرَ اللّهُ إِلَیهَا تَبکِی عَلَی ذَنبٍ مِن خَشیَه اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، لَم یَطّلِعْ عَلَی ذَلکَ الذَّنْبِ غَیْرُهُ: خوشا چهرهای که خداوند به آن مینگرد، در حالیکه از ترس خدا بر گناهی که کرده، میگرید و جز او کسی از آن گناه آگاه نیست» (همان، ج ۹۳: ۳۳۱).
این گونه حالات بهترین آداب و اوج حال دعاست. اوّلاً به این خاطر که گریه دلالت بر رقّت قلب دارد و خود دلیل بر اخلاص است و با اخلاص دعا اجابت میگردد. امام علی(ع) میفرماید: «بُکاءُ العُیونِ وخَشْیَه القُلُوبِ مِن رَحْمَه اللّهِ تَعَالَی ذِکرُهُ، فَإِذَا وَجَدتُموهَا فَاغتَنِمُوا الدُّعَاءَ: گریه چشمها و ترس دلها نشانه رحمت خدای متعال است. هرگاه این دو را در خود یافتید، دعا کردن را غنیمت شمرید» (طبرسی، ۱۳۷۰، ج ۲: ۱۱۱).
۲ـ۳) بکاء خوف از عذاب
در قرآن کریم آمده است: أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ * وَتَضْحَکُونَ وَلَا تَبْکُونَ * وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ: آیا از این سخن تعجّب مى کنید؛ *و مى خندید و نمى گریید؛ *و پیوسته در غفلت و هوسرانى به سر مى برید؟! (النّجم/ ۶۱ـ۵۹). در آیات قبل میخوانیم أَزِفَتْ الْآزِفَه یعنی قیامت نزدیک شد، چون کلمه «آزفه» یکی از اسمای قیامت است. پس معنایش این است که «هیچ کسی نیست که بتواند شداید و هراسهای آن روز را بردارد، مگر آنکه خدای سبحان بردارد. وقتی خدای تعالی پروردگار شماست که همه امور به او منتهی میشود و به غیر از خدا کسی نیست که عذاب و گرفتاریهایش را از شما برطرف سازد، آیا با چنین وضعی که دارید، هنوز میخندید، و از کوتاهیهایی که نسبت به خدای تعالی کرده است و خود را در معرض شقاوت دائمی قرار دادید، نمیگریید؟ آیا از این بیانها که شما را به نجات میخواند، تعجّب و انکار میکنید؟ و از دَرِ استهزاء به آن میخندید و گریه نمیکنید؟» (طباطبائی، ۱۴۱۷ق.، ج ۱۹: ۴۸).
البتّه لازم به ذکر است در این آیه که بیشتر تفاسیر «بکاء» را برای خوف از وعدههای قیامت دانستهاند (ر.ک؛ ابنجوزی، ۱۴۲۲ق.، ج ۴: ۱۹۵؛ نخجوانی، ۱۹۹۹م.، ج ۲: ۳۶۷؛ بغوی،۱۴۲۰ق.، ج ۴: ۳۱۹؛ بغدادی، ۱۴۱۵ق.، ج ۴: ۲۱۶). امّا میتوان بکاء بر نفس (ر.ک؛ مغنیه، ۱۴۲۴ق.، ج ۷ : ۱۸۷)، بر گناهان (ر.ک؛ مکارم شیرازی، ۱۴۲۱ق.، ج۱۷: ۲۸۱) و عِقاب دنیا و آخرت (ر.ک؛ حسینی شیرازی، ۱۴۲۴ق.، ج ۵: ۲۷۷) را نیز در نظر گرفت. با وجود این، به نظر میرسد خوف از عذاب همه این مصادیق را شامل میشود؛ زیرا کسی که از عذاب الهی و عالم آخرت میترسد، همواره مواظب نفس خویش است و با گناه بر نفس، از عذاب خداوند هراسان میشود و میگرید، چنانکه بزرگان الهی، همچون پیامبر اکرم(ص)، از سرای آخرت هراس داشتند، چنانکه از براء بن عازب نقل است که گوید: «با پیامبر خدا(ص) نشسته بودیم که چشم آن حضرت به جماعتی افتاد. فرمود: اینان بر چه گرد آمدهاند؟ گفتتند: بر گوری که میکَنَند.
پیامبر خدا(ص) هراسان شد و به نزد یارانش شتافت تا به قبر رسید و زانو زد. من رو بهروی او ایستادم تا ببینم چه میکُند. دیدم چندان گریست که زمین از اشکهایش تر شد. آنگاه رو به ما کرد و فرمود: ای برادران من! خود را برای چنین روزی آماده کنید» (ابنماجه قزوینی، بیتا، ج ۶: ۴۲۷). امام سجّاد(ع) نیز آنگاه که از تهیدست بودن به هنگام حضور در محضر الهی سخن میگوید و از قبر و فرجام نامعلوم خویش با اعمال ناچیز خود یاد میکند، از گریستن به پیشگاه معبود و محبوب میفرماید: «وَ مَا لِی لاَ أَبکِی وَلاَ أَدرِی إِلَی مَایَکوُنُ مَصِیرِی… أَبکِی لِخُرُوجِ نَفسِی، أَبکِی لِظُلمَه قَبرِی، أَبکِی لِضِیقِ لَحَدِی، أَبکِی لِسُؤَالِ مُنکَرِ وَنَکِیرِ إِیَّایَّ، أَبکِی لِخُرُوجِی مِن قَبرِی عُریَاناً ذَلِیلاً حَامِلاً ثِقلِی عَلَی ظَهرِی: چرا نگریم در صورتی که نمیدانم فرجام من چگونه است؟!… میگریم بر آن حالتی که روح و روانم از بدنم خارج میشود. میگریم برای تاریکی قبرم. میگریم برای تنگی لَحَدم. میگریم برای پرسش دو مَلِک الهی؛ نکیر و منکر. میگریم برای آن هنگامی که عریان، ذلیل و با باری از گناه از قبر خارج میشوم» (قمی، بیتا: ۳۴۸).
۳ـ۳) بکاء خشیت
احادیث مربوط به تحسین و تصحیح گریه خشیت، فراوان است. نمونه آن روایتی است که در آن پیامبر(ص) فرمودهاند: «طُوبَی لِصُوره نَظَرَ اللّهُ إِلَیهَا تَبکِی عَلَی ذَنبٍ مِن خَشیَه اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، لَم یَطّلِعْ عَلَی ذَلِکَ الذَّنْبِ غَیْرُهُ: خوشا چهرهای که خداوند به آن مینگرد، در حالیکه از ترس خدا بر گناهی که کرده، میگرید و جز او کسی از آن گناه آگاه نیست» (مجلسی، بیتا، ج ۹۳: ۳۳۱). از رسول اکرم(ص) روایتی که فرمودند: «لاَیلِجُ النَّارَ رَجُلٌ مِن خَشیَه اللهِ، حَتَّی یَعُودَ اللَّبَنُ فِی الضَّرعِ: مردی که از ترس خدا بگرید، به آتش نمیرود، مگر آنکه شیر دوشیده به پستان بازگردد» (نسائی، ۱۴۱۴ق.، ج۶: ۱۲).
پیامبرخدا(ص) به ابوذر فرمود: «یَا أباذَرٍّ! مَن اُوتِیَ مِنَ العِلمِ مَا لاَ یُبکِیهِ، لَحَقِیقٌ أَن یَکُونَ قَد اُوتِیَ عِلماً لاَ یَنفَعُهُ؛ لِأَنَّ اللّهَ نَعَتَ العُلَمَاءَ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا یُتْلَى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا * وَیَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن کَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً * وَیَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ یَبْکُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعًا یَا أباذَرٍّ! مَنِ استَطَاعَ أَن یَبکِی َفَلیَبکِ، وَ مَن لَم یَستَطِع فَلیُشعِر قَلبَهُا لِحُزنَ وَ لیَتَبَاک: ای ابوذر! به هر کس علمی داده شده که او را نمیگریاند، بیگمان، به او علمی ناسودمند دادهاند، چراکه خداوند ـ عزّ و جلّ ـ در وصف عالمان فرموده است: «کسانی که پیش از (نزول) آن، دانش یافتهاند، چون (این کتاب) بر آنان خوانده شود، سجدهکنان به روی، درمیافتند و میگویند: منزّه است پروردگار ما که وعده پروردگار ما قطعاً انجامشدنی است و بر روی زمین میافتند و میگریند و بر فروتنی آنها میافزاید» (طبرسی، بیتا، ج ۲: ۳۶۷ و مجلسی، بیتا، ج ۷۷: ۷۹).
پیامبر خدا(ص)در دعایی که به سلمان آموخت، فرمود: «فَیَا حَسرَتَی، وَ یَا ندامتا، عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ رَبّی، وکَیفَ أَذکُرُ هَذَا الأَمرَ ثُمَّ لا تَدمَعُ لَهُ عَینِی، وَلاَ یَفزَعُ لِذِکرِهِ قَلبِی، وَلاَ تَرعُدُ لَهُ فَرَائِصِی، وَلاَ أَحمِلُ عَلَی ثِقَلِهِ نَفسِی، وَلاَ أَقصُرُ عَلَی هَوَایَ وَ شَهَوَاتِی؟!: دریغا و افسوسا بر کوتاهی که در حقّ پروردگارم کردم! و چگونه از این کار یاد کنم و دیدهام آن اشک نریزد و دلم از یاد آن هراسان نشود و بدنم به لرزه نیفتد و خودم را بر سنگینی آن تحمّل نکنم و جلوی هوس و خواهشهای نفسانی مرا نگیرم؟!» (مجلسی، بیتا، ج ۹۵: ۱۷۸).
مراجع
قرآن کریم.
نهجالبلاغه.
آقاجانی، علی. (۱۳۸۵). عاشورا ـ عزاداری ـ تحریفات؛ آسیبهای عزاداری. قم: صحیفه خرد.
آلوسی، سیّد محمود. (۱۴۱۵ق.). روح المعانی فی تفسیر القرآن الکریم. بیروت: دارالکتب العلمیّه.
ابن أبیالحدید، عبدالحمید بن هبهالله. (۲۰۰۷ م.). شرح نهجالبلاغه. تحقیق محمّد ابراهیم. بیروت: دار الکتاب العربی.
ابنبابویه، محمّدبن علی. (۱۳۶۲). الخصال. قم: جامعه مدرّسین.
ـــــــــــــــــــــــ . (۱۴۰۰ق.). الأمالی. بیروت: مؤسّسه الأعلمی.
ـــــــــــــــــــــــ . (بیتا). الف. مَن لاَ یَحضرهُ الفقیه. قم: جامعه مدرّسین.
ـــــــــــــــــــــــ . (بیتا). ب. ثواب الأعمال. ترجمه محمّدرضا انصاری محلاّتی. قم: نسیم کوثر.
ابنجوزی، عبدالرّحمن بن علی. (۱۴۲۲ق.). زاد المسیر فی علم التفسیر. بیروت: دار الکتاب العربی.
ابنماجه قزوینی، محمّد بن یزید. (بیتا). سنن ابن ماجه. بیجا.
ابن منظور، محمّد بن مکرم. (بیتا). لسانالعرب، تحقیق عبدالله علیاکبر. القاهره: دارالمعارف.
بغدادی، علی بن محمّد. (۱۴۱۵ق.). لباب التّأویل فی معانی التّنزیل. بیروت: دارالکتب العلمیّه.
بغوی، حسین بن مسعود.(۱۴۲۰ق.). معالم التنزیل فی تفسیر القرآن. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.
تمیمی آمدی، عبدالواحد. (۱۳۶۶). تصنیف غرر الحکم و درر الکلم. قم: دفتر تبلیغات.
الجُعفی، مفضّل بنعمر. (بیتا). توحید مفضّل. ترجمه محمّدباقر مجلسی. تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
جنّاتی شاهرودی، حسین. (۱۳۸۰). آرامبخش دل داغدیدگان. قم: نشر روح.
حرّ عاملی، محمّد بن حسن. (بیتا). مسالک الأفهام. قم: بنیاد معارف اسلامی.
حسینی تهرانی، سیّد محمّدحسین. (۱۴۲۱ق.). نور ملکوت قرآن. مشهد: بینا.
حسینی شیرازی، سیّد محمّد. (۱۴۲۴ق.). تقریب القرآن إلی الأذقان. بیروت: دارالعلوم.
خانی، رضا و حشمتالله ریاضی. (۱۳۷۲). ترجمه بیان السّعاده. تهران: مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور.
خطیب، عبدالکریم. (بیتا). التّفسیر القرآنی للقرآن. بیجا: بینا.
دیلمی، حسن. (۱۴۱۲ق.). ارشاد القلوب إلی الصواب. قم: شریف رضی.
رازی، محمّد بن أبیبکر. (۱۳۸۰). پرسش وپاسخهای قرآنی. ترجمه سیّد محمّدرضا غیاثی کرمانی. قم: نورگستر.
راغب اصفهانی، حسین بن محمّد. (۱۴۱۲ق.). المفردات فی غریب القرآن. تحقیق صفوان عدنان داودی. بیروت: دار العلم الدار الشامیّه.
سبزواری نجفی، محمّد بن حبیبالله. (۱۴۱۹ق.). إرشاد الأذهان إلی تفسیر القرآن. بیروت: دار التّعارف للمطبوعات.
طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (۱۴۱۷ق.). المیزان فی تفسیرالقرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرّسین حوزه علمیّه.
طبرسی، فضلبن حسن. (بیتا). مجمعالبیان فی التفسیر القرآن. تهران: مکتبه العلمیّه الإسلامیّه.
ـــــــــــــــــــــــ . (۱۳۷۰). مکارم الأخلاق. ترجمه ابراهیم میرباقری. قم: شریف رضی.
طوسی، محمّدبن حسن. (بیتا). التّبیان فی تفسیرالقرآن. بیروت: دار إحیاء التّراث العربی.
طریحی، فخرالدّین. (۱۳۷۵). مجمع البحرین. تحقیق سیّد احمد حسینی. تهران: کتابفروشی مرتضوی.
طیّب، سیّد عبدالحسین. (۱۳۷۸). أطیب البیان فی تفسیر القرآن. تهران: انتشارات اسلام.
فراهیدی، خلیل بن احمد. (۱۴۱۴ق.). العین. قم: انتشارات هجرت.
قرطبی، محمّد بن احمد. (۱۳۶۴). الجامع الاحکام القرآن. تهران: انتشارات ناصر خسرو.
قمی، عبّاس. (بیتا). مفاتیح الجنان. تهران: فراهانی.
کرمی، علی. (۱۳۸۰). در سوگ امیر آزادی؛ گویاترین تاریخ کربلا. قم: حاذق.
کلینی رازی، محمّد بن یعقوب. (۱۳۶۵). کافی. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
گوهرین، صادق. (۱۳۸۸). شرح اصطلاحات تصوّف. تهران: زوّار.
مجلسی، محمّدباقر. (بیتا). بیروت: دار صادر.
مصطفوی، حسن. ( ۱۳۶۰). التّحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
مغنیه، محمّدجواد. (۱۴۲۴ق.). تفسیر الکاشف. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
مفید، محمّدبن نعمان. (۱۴۱۳ق.). ألامالی. قم: کنگره شیخ مفید.
مطهّری، مرتضی. (۱۳۷۴). حماسه حسینی. تهران: انتشارات صدرا.
مکارم شیرازی، ناصر. (۱۴۲۱ق.). الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل. قم: مدرسه امام علی بن أبیطالب.
موسوی الخمینی(ره)، روحالله. (بیتا). صحیفه امام. تهران: مرکز نشر آثار امام خمینی(ره).
مولوی، جلالالدّین محمّد. (بیتا). مثنوی معنوی. تصحیح نیکلسون. تهران: پژوهش.
نخجوانی، نعمتالله. (۱۹۹۹م.). فواتح الإلهیّه و المفاتح الغیبه. مصر: دار رکابی للنّشر.
نجفی خمینی(ره)، محمّدجواد. (۱۳۹۸ق.). تفسیر آسان. تهران: انتشارات اسلامیّه.
نسائی، أحمد بن شعیب. (۱۴۱۴ق.). سنن نسائی. بیجا: مکتب المطبوعات الإسلامیّه.
نقیپور فر، ولیالله. (۱۳۸۱). پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن. تهران: اسوه.
نویسندگان:
عباس اشرفی: دانشگاه علامه طباطبایی
محدثه عباس پور وازیک: مازندران
فصلنامه سراج منیر شماره ۱۷
ادامه دارد…
https://qomna.ir/?p=51927