- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۱۹ مهر ۱۳۹۶
- کد خبر 52261
- ایمیل
- پرینت

چکیده
برای بررسی متن قرآن و اثبات اینکه همین متن از زمان رسول خدا(ص) به ما رسیده است، ادلّه متنوّعی از سوی علمای مسلمان ارائه شده که برخی از این ادلّه نیاز به بررسی، تعدیل و شفّافسازی دارند، از جملۀ این ادلّه، نظریّۀ تواتر متن قرآن است که به خوبی تبیین نشده است. اقوال علما در این مقوله بسیار متشتّت و گاهی نیز معارض یکدیگر است، در حالی که تواتر متن یکی از اساسیترین ادلّه برای اثبات تاریخی بودن و سندیّت قرآن است.
در این مقاله، با تبیین تواتر قرآن، دو چالش عمده فرا روی آن، یعنی مخالفت برخی صحابه با کار عثمان در توحید مصاحف و اختلاف قرائتها مورد بررسی قرار گرفته است. به نظر نگارندگان، این دو مسئله نمیتواند موضوع تواتر اصل قرآن را خدشهدار سازد. بر این اساس، برای اثبات تواتر قرآن، نیازی به تمسّک به ادلّهای چون اجماع علما، روایات غیرمعتبر، تقیّه و موارد مشابه نیست که از سوی علما برای ایجاد سازگاری بین این دو مقوله به کار گرفته شده است.
کلیدواژگان
واژگان کلیدی: تواتر قرآن؛ اختلاف قرائت؛ اختلاف مصاحف؛ تواتر قرائت؛ قرائت متواتر
مقدّمه
یکی از مباحثی که قرآنپژوهان غربی در چند دهه اخیر مطرح کردهاند، این است که از کجا معلوم که قرآن موجود، در دورهای بسیار متأخّرتر از زمان پیامبر اسلام(ص) شکل نگرفته باشد. آنها میگویند زمان پیدایش یک متن میتواند تنها از یکی از این سه راه اثبات شود: ۱ـ مخطوطات. ۲ـ محتوای متن. ۳ـ از طریق نقل و اِسناد. در مورد قرآن فرض را بر این میگیرند که مخطوطات حاوی کلّ قرآن موجود همگی متعلّق به سده سوم به بعد هستند و از طریق محتوای قرآن هم نمیتوان اثبات کرد که این متن را پیامبر اسلام آورده است. بنابراین، تنها از طریق روایاتی مانند روایات جمع قرآن است که میتوان قدمت متن قرآن موجود را به سده نخست هجری رساند.
از سوی دیگر، برخی از خاورشناسان مانند ایگناس گلدتسیهر، جوزف شاخت، جان ونزبرو و جرالد هاوتینگ اعتبار روایات اسلامی در بازگویی وقایع صدر اسلام و زمان پیامبر اسلام را به شدّت زیر سؤال بردهاند. از این رو، به نظر این گروه از قرآنپژوهان غربی و پیروانشان، قرآن نمیتواند حکایتگر زمان صدر اسلام باشد و این متن در طول دورهای دویستساله شکل گرفته و تکامل یافته است. صرف نظر از درستی یا نادرستی سخن خاورشناسان در باب اعتبار روایات، مسلمانان هیچ گاه متن قرآن را تنها به دلیل روایاتی مانند روایات جمع قرآن به زمان پیامبر منتسب نکردهاند، بلکه اساساً اثبات متن قرآن به وسیله اخبار آحاد را غیر قابل قبول دانستهاند. مسلمانان همواره گفتهاند که متن قرآن را از طریق تواتر به دست آوردهاند که موجب علم یقینی به صحّت انتساب آن به عهد رسول خداست.
در این پژوهش بر آنیم که به ادلّۀ مربوط به مقوله تواتر، جهت اثبات متن قرآن موجود در زمان صدر اسلام تمسّک کنیم. این مقاله در پی پاسخ به دو پرسش مهمّ است: ۱ـ مقولۀ «تواتر متن قرآن» تا چه حد میتواند ثابت کند که تمام قرآن میراثی است که مسلمانان از پیامبر گرامی اسلام گرفتهاند و تا امروز از نسلی به نسل دیگر رساندهاند؟ ۲ـ چگونه میتوان با وجود اختلاف قرائات، متن قرآن را متواتر دانست؟
مسلمانان هیچ گاه تردید نداشتهاند که متن قرآن موجود همان متنی است که پیامبر اسلام(ص) آن را آورده است. وقتی بخواهیم این اطمینان مسلمانان را در قالب دلیلی علمی عرضه کنیم، میتوان گفت که قرآن بهصورت متواتر از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است و هیچ یک از نسلها در اینکه این همان قرآنی است که پیامبر آورده است، تردید نکردهاند؛ یعنی افرادی که قرآن را با الفاظ، عبارات و اعرابگذاری آن برای ما نقل کردهاند، از نظر فراوانی به اندازهای هستند که احتمال توطئه و توافق آنها بر دروغ دربارۀ ایشان تصوّر نمیشود، همانگونه که وجود شهر مکّه و مدینه، وجود مقدّس حضرت رسول اکرم(ص) و أمیرالمؤمنین(ع) برای ما به تواتر ثابت است.
علمای اهل سنّت و شیعه اتّفاق دارند که راه ثبوت قرآن منحصراً در تواتر است و آنچه در اخبار آحاد وارد شود، گرچه در بالاترین درجه از صحّت باشد، قرآن نیست. از این رو، تمام روایاتی که در زیاده یا نقیصۀ آیهای یا عبارتی از قرآن وارد شده است، همگی مطرودند و نمیتوان بدانها تمسّک جست. محقّق قمی میگوید: «امّا تواتر القرآن فی الجمله و وجوب العمل بما فی أیدینا الیوم فمِمّا لاشکّ فیه ولا شبهه تعتریه: امّا تواتر همۀ قرآن و وجوب عمل به آنچه امروز پیش روی ماست، شکّی در آن نیست و شبههای بر آن وارد نیست» (قمی، ۱۳۷۴ق.: ۴۰۳).
برخی از دانشمندان معاصر نیز این مسئله را بیان و بر آن تأکید کردهاند که قرآن متواتر است و بدون هیچ شک و شبههای واجب است به آنچه امروز در اختیار ماست، عمل کنیم. تواتر همیشه از راه حفظ و نگهداری در سینهها امکانپذیر است و قرآن موجود طیّ اعصار و قرون و در جمیع طبقات مسلمانان به همین نحو نقل و قرائت شده است (ر.ک؛ لنکرانی، ۱۳۹۶ق.: ۱۴۸ و خویی، بیتا: ۱۷۵ـ۱۶۵).
۱ـ تواتر در فرهنگ اسلامی
قبل از بحث تواتر قرآن، لازم است به واژۀ تواتر و تعریف آن در فرهنگ اسلامی اشاره شود. تَواتُر در فرهنگ اسلامی، ناظر به همآوایی گروهی پرشمار در نقل است، به گونهای که احتمال دروغ را منتفی سازد. ریشۀ «وتر» در عرض مفهوم اصلی «یگانه»، در برخی از ساختهای صرفی، معنای «یکی پس از دیگری» یافته است. از جمله واژۀ «تَترا» در قرآن کریم: Pثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا کُلَّ مَا جَاءَ أُمَّه رَّسُولُهَا کَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِیثَ فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا یُؤْمِنُونَ: سپس رسولان خود را یکى پس از دیگرى فرستادیم. هر زمان رسولى براى (هدایت) قومى مى آمد، او را تکذیب مى کردند، ولى ما این امّتهاى سرکش را یکى پس از دیگرى هلاک نمودیم و آنها را احادیثى قرار دادیم (و چنان محو شدند که تنها نام و گفتگویى از آنان باقى ماند).
دور باد (از رحمت خدا) قومى که ایمان نمى آورند!O (المؤمنون/۴۴). در این آیه، واژه «تَترا» برای فرستاده شدن پیاپی پیامبران به کار رفته است (ر.ک؛ راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق.: ۸۵۳). مادّۀ وتر چون به صیغۀ تفاعل برده شده است، بهمعنای «برهم کنش» به کار میرود، امّا در کاربرد لغوی نخستین، به معنای «از پی هم آمدن» است (ر.ک؛ همان و ابنمنظور، ۱۴۱۴ق.، ج ۵: ۲۷۳) و این کاربرد بهویژه در سرودهای از ذوالرّمه (۱۱۷ ق.) (ر.ک؛ ابندرید، ۱۳۴۵ق.: ذیل بوص) که آن را به صورت «تواتر القَطا» به کار برده، به خوبی میتوان دید که معنای «تواتر»، «از پی آمدن، به صورت تودهای انباشته» است که امکان بازشناسی صفها در آن وجود ندارد، نه از پی آمدنِ خطّی.
در کاربردی مشابه در مکالمههای صفّین در اواسط سدۀ ۱ قمری (۷ میلادی) از تواتر نیزهها در میدان جنگ سخن آمده است (ر.ک؛ ابنمزاحم، ۱۳۸۲: ۴۱۳). در گزارشی از اواسط آن سده از زبان سعیدبن عثمان، تواتر به همان معنا دربارۀ امور غیرجسمانی نیز به کار رفته است و اشاره به تواتر نعمتها شده است (ر.ک؛ قلقشندی، ۱۳۸۳، ج ۱: ۳۰۳؛ به نقل از دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۲، ج ۶: ۲۷۶ـ۲۶۸). یکی از لغتشناسان به نام «لحیانی» در اواخر سدۀ ۲ هجری قمری با تحلیل معنای تواتر، نه تنها میان آن با تتابع و تدارک تمایز نهاده، بلکه تواتر را رسانندۀ معنای «عدم تتابع» دانسته است و بر ناپیدا بودن صفوف در آن تأکید کرده است (ر.ک؛ ابنمنظور، ۱۴۱۴ق.، ج ۵: ۲۷۳).
یکی از همین دسته کاربردها، سخن از تواتر خبر است. این خبر ممکن است حاکی از واقعهای باشد که در زمانی متّصل به وقوع پیوسته و به طرقی انباشته از آن گزارش رسیده است (ر.ک؛ قلقشندی، همان، ج۱۰: ۲۹۲ و ابوشامه، ۱۹۹۷م.، ج۴: ۲۸۷؛ به نقل از دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۶: ۲۷۶ـ۲۶۸) و ممکن است ناظر به واقعهای در گذشته باشد که از طرفی انباشته حکایت شده است. در علم منطق، قضایای متواترات از انواع قضایای بدیهی به شمار آمده است.
محمّدرضا مظفّر میگوید: «متواترات، قضایایی هستند که نفس با دریافت آن به چنان اطمینانی میرسد که هر گونه شکّی را زایل میکند و آن اخبار جماعتی است که اوّلاً تبانی آنها بر دروغ محال باشد و ثانیاً اتّفاق آنها در فهم نادرست واقعه ممتنع باشد، مانند علمی که ما به وجود شهرهای دوردست داریم، با وجود اینکه هیچ گاه آنها را ندیدهایم» (مظفّر، ۱۹۸۲م.: ۲۸۴). انتساب قرآن به پیامبر گرامی اسلام نیز از همین نوع قضایاست. از همین رو، در کتابهای منطق از مثالهای بارز برای قضایای متواترات ذکر شده است (ر.ک؛ همان: ۲۸۵).
۲ـ تواتر قرآن در اقوال دانشمندان اسلامی
شیخ صدوق (م.۳۸۱ ق.) در کتاب الإعتقاد مینویسد: «اعتقاد ما این است قرآنی که خداوند بر محمّد(ص) نازل فرموده، همین «ما بین الدّفّتین» است که در دسترس مردم است و چیزی بیشتر از آن نیست» (صدوق، ۱۴۱۴ق.: ۹۲ و ر.ک؛ آلعصفور، بیتا، ج۲: ۳۵۷). هرچند در سخن شیخ صدوق موضوع تواتر مطرح نشده است، امّا از آنجا که اعتقادات مهم حتماً باید از طریقی حاصل شود که یقینآور باشد، این گزاره باید مبتنی بر تواتر باشد تا موجب شکلگیری یک اعتقاد شود، چراکه قطعاً خبر واحد که مفید ظنّ است، نمیتواند پایه و اساس اعتقاد دینی را تشکیل دهد.
در کلام شیخ مفید (م. ۴۱۳ ق.) نیز به صراحت موضوع تواتر قرآن موجود مطرح نشده است، امّا با توجّه به اینکه اخبار قرائتها را به دلیل آحاد بودن نپذیرفته است، میتوان مفهوم کلام او را چنین دانست که شیخ مفید بر این نظر است که قرآن موجود به تواتر به دست ما رسیده است. ایشان در کتاب اجوبه المسائل السّرویه میگوید: «هر کس بگوید چگونه میتوان گفت چیزی که میان دفّتین جمع شده، بدون هیچ فزونی یا کاستی همان کلام خداوند است، در حالی که از ائمّه(ع) خودتان قرائتهایی نقل میکنید که با این ادّعا ناسازگار است؛ نظیر «کُنتُمْ خَیْرَ أُئِمَّه أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» یا قرائتِ «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُئِمَّه وَسَطًا» و… پیداست که این قرائتها با قرائت مصحف کنونی متفاوت است، در پاسخ میگوییم: «این روایات آحاد است و به استناد آنها نمیتوان چیزی را به خداوند نسبت داد» (جوادی آملی، ۱۳۸۲: ۱۰۸).
طبرسی در مجمعالبیان بیان داشته که سیّد مرتضی (م. ۴۳۶ ق.) نیز قائل به تواتر قرآن است، با این نقل که علم به صحّت نقل قرآن، نظیر علم و آگاهی به شهرها، حوادث بزرگ، پیشامدهای مهم، نگاشتههای معروف و اشعار نگاشته شدۀ عرب است؛ زیرا برای نقل و حفاظت قرآن، عنایت ویژه و انگیزۀ فراوانی وجود داشته است (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۱: ۴۳).
شیخ طوسی (م.۴۶۰ ق.) نیز در تفسیر تبیان قائل به تواتر همهجانبه در قرآن است. او بر این عقیده است که انگیزهها برای نقل آیات قرآن فراوان بوده است و هر چیزی که انگیزۀ فراوانی برای نقل آن وجود داشته باشد، ناگزیر باید متواتر باشد. از این رو، آنچه از طریق خبر واحد نقل شده است، مطمئنّاً قرآن نخواهد بود (ر.ک؛ طوسی، بیتا، ج ۱: ۱۳).
غزّالی (م. ۵۰۵ ق.) در مستصفی میگوید: «محدودۀ کتاب آن چیزی است که بین دو جلد به هفت حرف مشهور به شکل متواتر به ما رسیده است و آن را مقیّد به مصحف کردهایم؛ زیرا صحابه در نقل آن به شدّت احتیاط میکردند تا آنجا که از تعاشیر و نقطه در آن اکراه داشتند، تا چیز دیگری با قرآن آمیخته نشود. پس میدانیم آنچه در آن نوشته شده، به اتّفاق همه، قرآن است و هر چه غیر از آن باشد، از آن نیست» (غزّالی، ۱۴۱۷ق.: ۱۱۳ـ۱۱۲). طبرسی (م. ۵۴۸ ق.) نیز در مقدّمۀ تفسیر مجمعالبیان، قائل به تواتر و نقل سینهبهسینه از پیشینیان به پسینیان است (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۱: ۴۳).
همچنین علاّمه حلّی (م. ۷۲۶ ق.)، بحث تواتر قرآن را یادآور میشود و مینویسد: «اتّفاق علما بر آن است که هرچه از قرآن به صورت متواتر به ما رسیده، حجّت است و در غیر این صورت، فاقد اعتبار است؛ زیرا قرآن سند نبوّت و معجزۀ جاوید اسلام است. بنابراین، تا به سرحدّ تواتر نرسد، نمیتواند به صحّت نبوّت یقینآور باشد (ر.ک؛ بروجردی، ۱۳۷۴: ۱۱۱). سیّد مجاهد طباطبائی (م. ۱۲۴۲ ق.) در کتاب مفاتیح الأصول، محقّق اردبیلی (م. ۹۹۳ ق.) در کتاب شرح الإرشاد و سیّد محمّدجواد عاملی (م. ۱۲۲۶ ق.) در کتاب مفتاح الکرامه نیز همین گونه استدلال کردهاند (به نقل از معرفت، ۱۳۷۹: ۳۹ـ۳۸).
سیوطی (م. ۹۱۱ ق.) در الإتقان میگوید: «خلافی در این نیست که تمام آنچه از قرآن است، باید در اصل و اجزای آن تواتر باشد. محقّقان اهل سنّت این تواتر را در محلّ و وضع ترتیب قرآن نیز تسرّی دادهاند و بر این عقیدهاند که چون قرآن معجزۀ عظیم، اساس دین و صراط مستقیم است، انگیزههای نقل کلّ و جزء آن فراوان و موجود است» (سیوطی، ۱۴۲۱ق.، ج ۱: ۲۶۳).
علاّمه بلاغی (م. ۱۳۵۲ش.) در تفسیر آلاء الرّحمن آورده است: «به دلیل تواتر، قرآن کریم بین عامّۀ مسلمانان در هر دوره، از نظر مادّه، صورت و قرائت آن بر یک روش استمرار یافته است و هرگز چیزی بر مادّه و صورت آن تأثیر نگذاشته است و تواتر اوّلیّۀ آن به طریق نقل شفاهی است (ر.ک؛ بلاغی، بیتا، ج ۱: ۳۰).
علاّمه طباطبائی (م. ۱۳۶۰ش.) نیز یکی از دلایل مصونیّت قرآن کریم از تحریف را تواتر آن از نسلهای پیشین تا به امروز دانسته است. البتّه این تواتر به معنای مصطلح در علم درایهالحدیث نیست که سلسله سند در هر طبقه، شامل راویان مشخّص و متعدّد باشد، بلکه منظور این است که در تمام اعصار و امصار، انبوهی از مسلمانان بر حفظ و قرائت درست قرآن مداومت و نظارت داشتهاند، هرچند نام اشخاص در جایی ثبت نشود و از آن آگاه نباشیم (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۴۰۳ق.، ج ۱۲: ۱۳۶).
آیتاللّه معرفت (م. ۱۳۸۶ش.) نیز بیان میدارد: «بدون تردید قرآن که نصّ وحی خداوند حکیم است، در میان همه مسلمانان متواتر است؛ تواتری قطعی در تمام سورهها، آیات و کلمات، به شکلی که اگر کلمهای با کلمات آن جایگزین شود یا حتّی کلمات آن با یکدیگر عوض شوند، مسلمانان آن را نمیپذیرند و آن را انکار میکنند و آن تغییریافته را سخنی به دور از اسلوب کلام الهی میدانند» (معرفت، ۱۴۱۵ق.، ج ۲: ۸۰). جوادی آملی نیز میگوید: «در تمام عصرها، مصرها و نسلها، طبقات انبوهی صدور همین مصحف کنونی را از شخص پیامبر اکرم(ص) که عصمت وی از هر جهت تأمین است، نقل کردهاند و آن حضرت، گرچه یک نفر است، ولی عصمت قاطع او یقینبخش است و چنین کتابی قطعیالصّدور خواهد بود» (جوادی آملی، ۱۳۸۲: ۱۰۶).
مطالب مذکور روشن میکند که علما به مسئلۀ ضرورت تواتر قرآن توجّه داشتهاند. جمهور مسلمانان نیز اتّفاق نظر دارند که صدور قرآن کنونی قطعی است و به تواتر از نسلهای پیشین به نسلهای بعدی منتقل شده است و این انتقال به صورتهای مختلف، اعمّ از حفظ قرآن در سینهها، قرائت مستمرّ آن و کتابت قرآن انجام گرفته است. بر اساس این تواتر همگانی، مسلمانان معتقدند مصحف کنونی بیکموکاست از زمان پیامبر اکرم(ص) تا امروز به دست آنان رسیده است. با توجّه به دیدگاههای علمای مسلمان، تواتر قرآن با دلایل و شواهد زیر به اثبات میرسد.
از آنجا که قرآن پایه و اساس دین اسلام و معجزۀ جاویدان پیامبر اسلام است، پس انگیزههای فراوانی برای نقل آیات قرآن وجود داشته است و هر چیزی که انگیزههای فراوانی برای نقل آن وجود داشته باشد، ناگزیر متواتر خواهد بود. بر همین اساس، علمای مسلمان اتّفاق نظر دارند که آنچه از طریق خبر واحد نقل شده است، نمیتواند قرآن باشد (ر.ک؛ خویی، بیتا: ۱۲۴ـ۱۲۳).
اهتمام أکید و بلیغ پیامبر اکرم(ص) و مسلمانان به حفظ و قرائت قرآن در اعصار گوناگون، زمینهای بسیار مناسب برای نقل متواتر قرآن فراهم کرده است، به گونهای که برای هیچ پدیدۀ تاریخی مانند قرآن چنین تواتری فراهم نشده است (ر.ک؛ حسینی عاملی، بیتا، ج ۲: ۳۹۲). این اهتمام موجب شد که تعداد فراوانی از مسلمانان حافظ قرآن شوند و گروهی از آنان پس از فراگرفتن سواد خواندن و نوشتن، علاوه بر حفظ آیات قرآن، آنها را بر روی پوست حیوانات یا برگ درختان خرما و اشیاء دیگری که در اختیار داشتند، نوشتند و در این میان، برخی که از استعداد و توانایی بیشتری برخوردار بودند، به معلّمان و قاریان قرآن شهرت یافتند. دیگر آنکه به لحاظ تاریخی نیز مسلّم است که قرآن قاریانی داشته است و آنها قرآن را قرائت میکردند و هر یک از این قرّاء نمایندۀ یک شهر بودهاند. پس مؤیّد این مطلب است که همواره قرآن قرائت و بدان توجّه میشده است.
از آنجا که در هیچ دورهای از تاریخ اسلام، نسل مسلمانان منقطع نشده است، بلکه روزبهروز رو به فزونی بوده است و از هزاران نفر به دهها هزار و بعد به صدها هزار و آنگاه به میلیونها و اکنون به بیش از یک میلیارد نفر رسیده است و در همه این دورهها، مسلمانان قرآن را کلام الهی دانستهاند که پیامبر اسلام(ص) آورده است و از هیچ دورهای گزارشی از اختلاف مسلمانان درباره اصل قرآن و انتساب آن به پیامبر اسلام به دست ما نرسیده است، به طور قاطع میتوان به تواتر قرآن قائل شد.
۳ـ چالشهای فرا روی تواتر قرآن
از مهمترین چالشهایی که میتواند در مقابل تواتر قرآن مطرح شود، وجود بعضی روایات است که در نگاه اوّلیه معارض با تواتر قرآن به نظر میرسد که میتوان آنها را در دو دسته ارزیابی کرد:
الف) روایات دالّ بر مخالفت برخی از بزرگان صحابه با مصحف عثمان.
ب) روایات دالّ بر اختلاف قرائات در آیات قرآن.
۱ـ۳) روایات دالّ بر مخالفت برخی از بزرگان صحابه با مصحف عثمان
دستۀ اوّل از روایات دلالت دارد بر اینکه برخی از بزرگان صحابه چون ابنمسعود که خود هم از قرّاء و هم از جُمّاع قرآن به شمار میرفت، با مصحف عثمان موافق نبوده است. اینگونه نقلها این پرسشها را بهدنبال دارد که علّت اختلاف ابنمسعود با مصحف عثمان چه بوده است. آیا با کیفیّت جمعآوری آن مخالف بوده است؟ آیا قرآن عثمان با قرآن ابنمسعود تفاوت داشته است یا انگیزۀ این اختلاف باز هم بهنوعی به اختلاف قرائت مربوط میشود؟ بر این اساس، بررسی این دسته از روایات و پاسخ به این پرسشها ضروری مینماید.
از جملۀ این روایات، روایت شقیق بن سلمه۱ است که میگوید: «ابنمسعود بر منبر ما را موعظه کرد و چنین گفت: Pوَمَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَغُلَّ وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَه ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ مَّا کَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ: گمان کردید ممکن است پیامبر به شما خیانت کند؟! در حالى که) ممکن نیست هیچ پیامبرى خیانت کند و هر کس خیانت کند، روز رستاخیز آنچه را در آن خیانت کرده، با خود (به صحنه محشر) مى آورد. سپس به هر کس آنچه را فراهم کرده (و انجام داده) است، به طور کامل داده مى شود و (به همین دلیل،) به آنها ستم نخواهد شد (چراکه محصول اعمال خود را خواهند دید)O (آلعمران/ ۱۶۱).
او با استناد به این آیه میگوید: «هر کس که پنهان دارد، با آنچه پنهان کرده، روز رستاخیز بیاید، مصاحف خود را پنهان بدارید (تا سوزانده نشود). سپس اضافه میکند که چگونه مرا دستور میدهند که مطابق مصحف و قرائت زید بن ثابت بخوانم، در حالی که من هم مانند او به نقل از رسول خدا(ص) میخوانم» (سجستانی، ۱۴۲۳ق.: ۲۳؛ ترمذی، ۱۴۰۳ق.، ج ۴: ۳۴۸ و عسقلانی، بیتا، ج ۹: ۴۴).
در روایت دیگری خیر بن ملک میگوید: «هنگامی که به تغییر مصاحف دستور داده شد، عبداللّهبن مسعود آن را زشت شمرد و گفت: هر کس میتواند مصحف خود را پنهان دارد (تا سوزانده نشود)، باید چنین کند. او در پایان گفت: آیا آنچه را از زبان رسول خدا(ص) فراگرفتم، رها کنم؟» (طبرانی، ۱۴۰۶ق.، ج ۹: ۷۲). در روایت دیگر، حاکم از طریق ابومیسره نقل میکند: «در راه گذر میکردم که اشعری، حذیفه و ابنمسعود را دیدم. ابنمسعود گفت: به خدا سوگند آن را (یعنی مصحف را) نمیدهم. رسول خدا آن را به من آموخته است» (ابنالحجّاج نیشابوری، بیتا، ج ۷: ۱۴۸ و لنکرانی، ۱۳۹۶ق.: ۲۲۸).
این دست از متون روایی به نوعی بر مخالفت علنی و جدّی ابنمسعود با مصحف عثمان دلالت دارد، به گونهای که ابنمسعود آن را بر منبر برای مسلمانان یادآور میشود. آیا این همه تأکید و جدّیّت در سخن ابنمسعود نمیتواند تواتر همگانی قرآن را خدشهدار سازد؟ در پاسخ باید گفت: اوّلاً نهایت چیزی که مدلول این روایات است، آنکه ابنمسعود در ابتدای امر با سوزاندن مصحف خود موافق نبود و این نکته، تواتر محتوای مصحف عثمان را نقض نمیکند؛ زیرا کسی نگفته است که آنچه عثمان تدوین کرده است و مورد موافقت عموم صحابه قرار گرفته، قرآنی نیست که پیامبر آورده است. در نتیجه، قرآن موجود به تواتر به دست ما رسیده است، امّا محصول توحید مصاحف در زمان عثمان است؛ به عبارت دیگر، مصحف عثمانی تواتر دارد.
ثانیاً بر فرض مخالفت ابنمسعود با مصحف عثمان، این مخالفت، تواتر متن موجود قرآن را از بین نمیبرد؛ زیرا با وجود این مخالفت مفروض، ارکان تواتر در مصحف عثمان محقّق است و هیچ کس ادّعا نکرده که از شرایط تواتر چیزی، مخالفت نداشتن احدی با آن است تا آنکه به استناد چنین ادّعایی مخالفت ابنمسعود با مصحف عثمان را ناقض تواتر قرآن بدانیم. به نظر میرسد که مخالفت ابنمسعود تنها به دلیل آن بوده که در کاری مهم چون جمع قرآن کنار گذاشته شده، در حالی که او خود را بر این کار مقدّم میدانسته است. ازسوی دیگر، هیچ روایتی نقل نشده است که دلالت کند عبداللّهبن مسعود منکر قرآن عثمان یا حتّی بخشی از قرآن عثمان باشد (ر.ک؛ سیوطی، ۱۴۲۱ق.، ج ۱: ۸۰ـ۷۹).
ثالثاً این روایات که به عنوان طعن در تواتر قرآن ارائه شده، دلالت بر این ندارد که ابنمسعود در قرائت با مصحف عثمان مخالفت کرده است، بلکه او میخواست قرآن را بنا بر روایتی که خود به طور مستقیم از رسول خدا شنیده بود، قرائت کند. این گفتۀ وی درخور توجّه است که میگوید: «در حالی که من نیز مانند او از رسول خدا(ص) میخوانم» کلمۀ «مانند او» در کلام ابنمسعود مشعر به این است که به اعتراف ابنمسعود، زیدبن ثابت مانند او به نقل از رسول خدا(ص) قرائت میکند.
رابعاً اینکه ابنمسعود در ابتدای امر مصحف خود را برای سوزاندن عرضه نکرد، بدان دلیل بود که در سوزاندن مردّد بود، اما چنانکه در روایت ابن أبیداوود و از طریق زهری در حدیث شقیق آمده است، بعداً هنگامی که متوجّه شد بعضی از اصحاب عمل و گفتۀ او را ناپسند داشتهاند، از نظر خود بازگشت و مصحف خویش را سوزاند. بدین ترتیب، صفوف مسلمانان یکی شد و وحدت کلمه پدید آمد و مصاحف عثمانی از هر جهت، از جمله به رأی موافق ابنمسعود، از اجماع امّت برخوردار شد (ر.ک؛ زرقانی، بیتا، ج ۱: ۴۷۳ـ۴۷۰).
پی نوشت:
۱ـ شقیقبن سلمه اسدى، ابووائل کوفى (م. ۷۲ ق.) تابعى، وى قرائت را بر ابنمسعود عرضه کرد (ر.ک؛ البخاری الکلاباذی، ۱۴۰۷ق.، ج ۱: ۳۵۲).
مراجع
قرآن کریم.
الأبیاری، ابراهیم. (۱۴۰۵ق.). موسوعهالقرآنیّه. بیجا: مؤسّسه سجل العرب.
ــــــــــــــــ . (۱۴۱۱ق.). تاریخ قرآن. القاهره: دار الکتاب المصریّه.
آلعصفور، محسن. (بیتا). اتّحاف الفقهاء فی تحقیق مسئله الإختلاف القرائات والقرّاء. الطبعه الأولی. قم: المطبعه العزیزی.
ابنبابویه قمی (صدوق)، محمّدبنعلی. (۱۴۱۴ق.). الإعتقادات فی دین الإمامیّه. تحقیق عصام عبدالسیّد. چاپ دوم. بیروت: دارالمفید.
ابنالجزری، محمّدبن محمّد. (بیتا). النّشر فی قرائات العشر. بیروت: دار الکتب العلمیّه.
ابندرید، محمّد. (۱۳۴۵ق.). جمهره اللّغه. حیدرآباد ـ دکن: بینا.
ابنمزاحم، نصر. (۱۳۸۲ق.). وقعه الصّفّین. به کوشش عبدالسّلام محمّد هارون. القاهره: بینا.
ابنمنظور، محمّدبنمکرم. (۱۴۱۴ق.). لسانالعرب. بیروت: دار الصّادر.
ابوشامه، عبدالرّحمن. (۱۴۲۴ق.). المرشد الوجیز إلی علوم تتعلّق بالکتاب العزیز. الطبعه الأولی. بیروت: دارالکتب العلمیّه.
ــــــــــــــــــــ . (۱۹۹۷م.). الرّوضتین فی أخبار الدّولتین. به کوشش ابراهیم زبیق. بیروت: دارالکتب الإسلامیّه.
احمدی، حبیبالله. (۱۳۸۱). پژوهشی در علوم قرآن. چاپ چهارم. قم: فاطیما.
البخاری الکلاباذی، أحمدبنمحمّد. (۱۴۰۷ق.). الهدایه والإرشاد فی معرفه أهل الثّقه والسّداد. تحقیق عبدالله اللّیثی. الطبعه الأولی. بیروت: دار المعرفه.
بروجردی، میرزا مهدی. (۱۳۷۴ق.). البرهان علی عدم تحریف القرآن. تهران: مصطفوی.
بحرانی، یوسفبن احمد. (بیتا). حدائق النّاظره. قم: مؤسّسه النّشر الإسلامی التّابعه لجماعه المدرّسین بقم المشرّفه.
بلاغی، محمّدجواد. (بیتا). تفسیر آلاءالرّحمن فی تفسیر القرآن. چاپ اوّل. قم: انتشارات وجدانی.
ترمذی، محمّد. (۱۴۰۳ق.). سُنَن التّرمذی. تحقیق عبدالرّحمن محمّد عثمان. بیروت: دار الفکر.
تنکابنی، محمّد. (بیتا). ایضاح الفرائد. تهران: مطبعه الإسلامیّه.
جوادی آملی، عبدالله. (۱۳۸۲). نزاهت قرآن از تحریف. چاپ اوّل. قم: اسراء.
حجّتی، محمّدباقر. (۱۳۷۲). پژوهشی در تاریخ قرآن کریم. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
حسینی عاملی، محمّدجواد. (بیتا). مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلاّمه. بیروت: دار إحیاء للتّراث العربی.
حلّی، حسن بن یوسف. (بیتا). منتهیالمطلب. بیجا: مؤسّسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت.
خویی، ابوالقاسم. (۱۳۸۲). بیان در علوم و مسائل کلّی قرآن. ترجمه محمّدصادق نجمی و هاشم هریسی. چاپ اوّل. تهران: وزارت ارشاد.
ـــــــــــــــ . (بیتا). البیان فی تفسیر القرآن. قم: مؤسّسه احیاء آثار الإمام خویی.
ـــــــــــــــ . (۱۳۶۴). مستند العروه الوثقی. تقریر مرتضی بروجردی، قم: لطفی.
دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. (۱۳۷۲). احمد پاکتچی. تهران: بنیاد دایرهالمعارف.
زرقانی، محمّد عبدالعظیم. (بیتا). مناهل العرفان فی علوم القرآن. بیروت: دارالحیاء للتّراث العربی.
زرکشی، محمّدبنعبدالله. (۱۴۱۰ق.). البرهان فی علوم القرآن. چاپ اوّل. بیروت: دارالمعرفه.
سجستانی، ابوبکربن أبیداود. (۱۴۲۳ق.). کتاب المصاحف. چاپ اوّل. القاهره: الفاروق الحدیثه للطّباعه والنّشر.
سیوطی، جلالالدّین. (۱۴۲۱ق.). الإتقان فی علوم القرآن. چاپ دوم. بیروت: دار الکتاب العربیّه.
صالح، صبحی. (۱۳۷۲). مباحث فی علوم القرآن. قم: منشورات رضی.
طباطبائی، محمّدحسین. (۱۳۵۳). قرآن در اسلام. چاپ دوم. تهران: دارالکتب الإسلامیّه.
ـــــــــــــــــــــــ . (۱۴۰۳ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. طبعه الخامسه. بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات.
طبرانی، سلیمان بن احمد. (بیتا). المعجم الکبیر. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.
طبرسی، فضلبنحسن. (۱۳۷۲). مجمعالبیان. تهران: انتشارات ناصرخسرو.
طوسی، محمّدحسن. (بیتا). التّبیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دارالإحیاء للتّراث العربی.
عاملی، محمّد بن مکّی جزینی (شهید اوّل). (۱۴۱۸ق.). ذکری الشّیعه فی أحکام الشّریعه. قم: مؤسّسه آل البیت لإحیاء التّراث.
عسقلانی، ابنحجر. (بیتا). فتحالباری فی شرح صحیح البخاری. بیروت: دارالمعرفه.
غزّالی، محمّد. (۱۴۱۷ق.). المستصفی. تصحیح محمّد عبدالسّلام عبدالشّافی. بیروت: دارالکتب العلمیّه.
قلقشندی، احمدبن علی. (۱۳۸۳ق.). صبح الأعشی فی صناعه الإنشاء. القاهره: چاپ افست.
قمی، میرزا ابولقاسم. (۱۳۷۴ق.). قوانین الأصول. تهران: کتابفروشی علمیّه اسلامی.
کلینی، محمّدبن یعقوب. (۱۳۶۵). الکافی. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
لنکرانی، محمّدفاضل. (۱۳۹۶ق.). مدخل التّفسیر. چاپ اوّل. تهران: مطبعه الحیدری.
محقّق بحرانی، یوسفبن احمد. (بیتا). حدائق النّاظره. قم: مؤسّسه النّشر الإسلامی التّابعه لجماعه المدرّسین بقم المشرّفه.
مظفّر، محمّدرضا. (۱۹۸۲م.). المنطق. بیروت: دارالتّعارف للمطبوعات.
معرفت، محمّدهادی. (۱۳۷۹). صیانه القرآن من التّحریف. تهران: وزارت امور خارجه.
ـــــــــــــــــــ . (۱۴۱۵ق.). التّمهید فی علوم القرآن. چاپ دوم. قم: مؤسّسه النّشر الإسلامی.
میرمحمّدی، ابوالفضل. (۱۴۲۰ق.). بحوث فی تاریخ القرآن و علومه. چاپ اوّل. قم: مؤسّسه فی النّشر الإسلامی.
نجفی جواهری، محمّدحسن. (۱۳۵۶). جواهر الکلام. تهران: دارالکتب الإسلامیّه.
نسایی، احمد بن شعیب. (۱۳۴۸ق.). سُنَن النّسایی. بیروت: دارالفکر.
نووی، یحیی. (۱۳۹۲ق.). شرح علی صحیح مسلم. بیروت: بینا.
نیشابوری، مسلم بن حجّاج. (بیتا). صحیح مسلم. بیروت: دارالفکر.
نویسندگان:
نانسی ساکی: دانشگاه شهید چمران
محمد کاظم شاکر: دانشگاه قم
فصلنامه سراج منیر شماره ۱۷
ادامه دارد…
https://qomna.ir/?p=52261