- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۲۴ مهر ۱۳۹۶
- کد خبر 52686
- ایمیل
- پرینت

چکیده: نگارنده، عدل الهی را بر اساس لغت و حدیث معنا میکند، راه شناخت جایگاه اشیاء را بر اساس روایات نشان میدهد، آنگاه امتحان و تکلیف و استدراج را به عنوان سه عامل مهم اختلاف اشیاء بر میشمارد، بر امتحان و تکلیف پیشین و عرضه ولایت به عنوان عامل اختلاف در دنیا تأکید میورزد؛ آنگاه "ماء" را به عنوان جوهر اصل همه مخلوقات میشناساند و مهمترین عامل تعیین کننده تفاوتها را مشیت و تقدیر الهی میداند.
کلیدواژهها: اختلاف اشیاء؛ امتحان؛ تکلیف؛ استدراج؛ عرضه ولایت؛ ماء؛ مشیت الهی؛ تقدیر الهی.
۱. معناى عدل الهى و حقیقت آن
در کتابهاى لغت براى عدل معناهاى متعددى ذکر شده است که مىتوان گفت جامع همه آنها قرار دادن هر چیزى در موضع (یعنى جایگاه، شأن، موقعیت و مقام) آن مىباشد. از جمله معناهایى که ذکر شده است: برقرارى تساوى بین دو شى، انصاف، حکم به حق و نقیض ظلم و جور. (نک: کتاب العین، ج ۲، ص ۳۸؛ صحاح اللغه، ج ۵، ص ۱۷۶۱؛ المصباح المنیر، ص ۳۹۶؛ النهایه، ج ۳، ص ۱۶۱؛ لسان العرب، ج ۱۲، ص ۳۷۳)
عدل در روایات اهلبیت: به جهات مختلفى مورد استفاده قرار گرفته است. امیرالمؤمنین(ع) در توصیف خداى تعالى به عدل مىفرماید:
العدل الّذى لا یجور (کافى، ج ۸، ص ۱۰۵؛ بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۶۸)
او عادلى است که ستم نمىکند.
و نیز مىفرماید:
العدل یضع الأمور مواضعها
عدل امور را در جایگاه خود مىنهد.
امام صادق(ع) در تفسیر آیه (لا ینال عهدى الظالمین) (بقره (۲) / ۱۲۴) مىفرماید:
عنى به الامامه لا تصل لمن قد عبد صنماً أو وثناً أو أشرک بالله طرفه عین و إن أسلم بعد ذلک. و الظلم وضع الشىء فى غیر موضعه. (الخصال، ج ۲، ص ۳۱۰؛ معانى الأخبار، ص ۱۳۱؛ بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۲۰۰)
مقصود خداى تعالى آن است که آن کس که بتپرستى کرده یا به اندازه چشم به هم زدن به خدا شرک ورزیده است، صلاحیت مقام امامت را ندارد، اگرچه بعد از آن ایمان آورده باشد. و ظلم، قرار دادن هر چیز در غیر جایگاهش است.
عدل در کلام امیرالمؤمنین(ع) به معناى وضع هر چیزى در موضع و جایگاهش مطرح گردید و در سخن امام صادق(ع) ظلم – که متقابل با عدل است – به معناى قرار دادن هر چیزى در غیر موضعش معنا شد. پس وقتى از خداى تعالى ظلم نفى مىشود، یعنى خداى تعالى هیچ چیزى را در غیر موضعش قرار نمىدهد. در قرآن کریم نیز ظلم به همین معنا به کار رفته است. خداى تعالى مىفرماید:
(کلتا الجنتین آتت أکلها و لم تظلم منه شیئاً) (انعام (۵) / ۱۶۰)
هر دو باغ ثمر خود را آوردهاند و چیزى از آن کم نگذاشتهاند.
شیخ طوسى در تفسیر آیه مىنویسد:
اصل الظلم انتقاص الحقّ لقوله تعالى: لم تظلم منه شیئاً. أى لم تنقص. و قیل أصله وضع الشىء فى غیر موضعه. و کلاهها مطّرد. (التبیان، ج ۱، ص ۱۵۸)
ظلم در اصل به معناى کوتاهى کردن از حق است، به دلیل سخن خدا که مىفرماید: «… و چیزى از آن کم نگذاشتند» یعنى کوتاهى نکردهاند. و گفته شده است که ظلم در اصل به معناى وضع شىء در غیر موضعش است و هر دو شایع است.
۲. عدل الهى و راه شناخت جایگاه اشیاء
سخن از جایگاه اشیاء در جایى است که اشیاء شکل گرفته باشند. در این صورت عدل در جایى معنا خواهد داشت که اشیایى به وجود آمدهاند که هر کدام شأن و جایگاهى دارند و رعایت شأن و جایگاه آنها عدل است. در اینجا مسئلهاى پدید مىآید: شئون و جایگاههاى اشیاء چگونه پدید آمده است؟ و راه شناخت آنها چیست؟
پاسخ سؤال اوّل از منظر معارف الهى این است که شکلگیرى جایگاهها، تنها در سایه نظام تشریع و با اراده و اختیار و امتحان پدید مىآید. راه تشخیص آن نیز با توجه به عقل و خرد انسانى است که حجّت باطنى خدا محسوب مىشود. خداى تعالى در قرآن کریم به همین نکته توجه داده است.
در آیات زیادى خداى تعالى از عدم تساوى برخى گروهها با برخى دیگر سخن گفته است. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مىشود.
لایستوى القاعدون من المؤمنین غیر أولى الضرر والمجاهدون فى سبیل الله بأموالهم و أنفسهم فضّل الله المجاهدین بأموالهم و انفسهم على القاعدین درجه و کلاً وعدالله الحسنى و فضّل الله المجاهدین على القاعدین اجراً عظیماً درجات منه و مغفره و رحمه و کان الله غفوراً رحیماً. (نساء (۴) / ۹۵ و ۹۶)
مؤمنانى که بدون هیچ ضررى خانهنشینى بر مىگزینند، با مجاهدان در راه خدا به مال و جانشان مساوى نیستند. خداوند، مجاهدان با مال و جان خود را بر خانهنشینان به درجهاى برترى داده است. و همه را خدا پاداش نکو وعده داده است. و خداوند مجاهدان را بر خانهنشینان با پاداش بزرگ برترى داده است: درجاتى از سوى خدا و آمرزش و رحمتى، و خداوند، آمرزنده و مهربان است.
در آیه دیگر مىفرماید:
قل لا یستوى الخبیث و الطیّب و لو أعجبک کثره الخبیث. (مائده (۵) / ۱۰۰)
بگو: ناپاک و پاکیزه یکسان نیست، اگرچه کثرت ناپاکان تو را شگفت زده کند.
نیز مىفرماید:
أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستوون.
آیا مؤمن مانند فاسق است؟ آنها یکسان نیستند.
در آیه دیگرى آمده است:
أم حسب الذین اجترحوا السیئات أن نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون.
آیا کسانى که مرتکب بدیها مىشوند، مىپندارند که ما آنها را مانند مؤمنانى قرار مىدهیم که اعمال صالح انجام مىدهند و زندگانى و مرگشان یکى است؟ حکم بدى مىکنند.
در این آیات، قرآن کریم به خردمندان یادآورى مىکند که در حیات عقلانى بشرى، این گروهها با هم مساوى نیستند و کسى که با آنها به صورت یکسان معامله کند، از حقیقت به دور گشته و بر خلاف خرد انسانى عمل کرده است.
پس بر اساس حکم صریح خرد انسانى ـ که حجت الهى است ـ و با توجه به یادآورى خداى تعالى، فهمیده مىشود یکى از مهمترین عوامل پیدایش اختلاف در موجودات و به ویژه در انسانها، اختلاف آنها در عمل به فرامین و شرایع الهى است. این اختلاف را تنها در جایى مىتوان تصویر کرد که شرایط عمل و اطاعت و عصیان براى همه مساوى باشد. و اگر شرایط عمل متفاوت باشد، باید این تفاوت در سنجش اعمال مورد توجه قرار بگیرد. پس آنجا که به حکم عقل، گناهکار با اطاعتپیشه یکى نیست، با توجه به آن است که گناهکار هم مانند مطیع مىتوانست اطاعت پیشه کند.
بدین جهت، در نظام تشریع الهى، عامل اصلى اختلاف، کردار خود دینداران است و خود انسان مهمترین تشخیص دهنده بین خوب و بد و زشت و زیبا، و عامل اساسى و ریشهاىِ تفاوت آنهاست.
۳. امتحان و تکلیف و استدراج، سه عامل مهم اختلاف اشیاء
وجود اختلاف میان انسانها در اعمال و کردارشان چگونه موجب اختلاف در شرایط زندگى آنها در دنیا مىشود؟ آیا تکلیف موجودات تنها در این عالم شکل گرفته است؟ آیا اساس اختلاف در دیندارى تنها در این عالم دنیا پدید آمده است یا خلقت اشیاء بر اساس امتحان و تکلیف شکل گرفته است؟
براى رسیدن به این پاسخها، با رجوع به آیات قرآن کریم مىکوشیم سنّت خداى تعالى را در این مسئله بررسى کنیم.
خداى تعالى مىفرماید:
ولنبلونّکم بشىء من الخوف و الجوع ونقص فى الأموال و الأنفس و الثمرات، و بشّر الصابرین.
قطعا! شما را به عواملى مانند ناامنى و گرسنگى و نقصانى در اموال و جانها و میوهها مىآزماییم و به صبرپیشگان بشارت بده.
و لو أنّ اهل الکتاب آمنوا و اتقّوا لکفّرنا عنهم سیئاتهم و لأدخلناهم جنّات النعیم. ولو أنّهم أقاموا التوراه و الإنجیل وما أنزل الیهم من ربّهم لأکلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم.
و اگر اهل کتاب ایمان آورند و تقوا پیشه کنند، از بدیهاى آنها چشم مىپوشیم و آنها را به باغهایى که نعمت الهى است وارد مىکنیم. و اگر آنها تورات و انجیل را که از سوى پروردگارشان برایشان نازل شده، به پا دارند، به یقین از بالاى سرشان و از زیر پاهایشان روزى مىخورند.
ولو أنّ اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکاتٍ من السماء و الارض و لکن کذّبوا فأخذناهم بما کانوا یکسبون.
و اگر اهل آبادیها ایمان آورند و تقوا پیشه کنند، برکتهایى از آسمان و زمین بر آنها مىگشاییم. ولى آنها تکذیب کردند، پس ما هم به خاطر آنچه انجام مىدادند هلاکشان کردیم.
ذلک بأنّ الله لم یک مغیّراً نعمه أنعمها على قوم حتّى یغیّروا ما بأنفسهم و إن الله سمیع علیم.
این بدان جهت است که خداوند هیچ نعمتى را که بر قومى عطا کرده است تغییر نمىدهد، مگر اینکه آنها به دست خودشان تغییر دهند. و خداوند شنوا و داناست.
و إلى عاد أخاهم هوداً قال… و یا قوم استغفروا ربّکم ثمّ توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدراراً و یزدکم قوّه إلى قوّتکم.
و به سوى قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم. گفت: اى قوم من از پروردگارتان طلب بخشش کنید، بعد به سوى او بازگردید، تا خداوند باران را همواره براى شما بفرستد و نیرویى بر نیروى شما بیفزاید.
و ضرب الله مثلاً قریه کانت آمنه مطمئنه یأتیها رزقها رغداً من کلّ مکان فکفرت بأنعم الله فأداقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون.
خداوند قریهاى را مثل مىزند که اهل آن در امن و آرامش بودند، روزى آنها به فراوانى از هر جایى مىرسید. آنها نعمتهاى خدا را کفران کردند، پس خدا هم به خاطر عملشان، جامه گرسنگى و ناامنى بر تن آنان پوشاند.
در این آیات قرآن کریم و آیات فراوان دیگرى نظیر همین آیات، خداوند متعال به سنّت خویش در خلق توجه داده و تأکید مىکند که انسانها در دنیا محصول اعمال خویش را مىخورند، خود آنها هستند که به دست خودشان نعمتهاى خدا را تغییر مىدهند و امنیت را تبدیل به ناامنى و اضطراب مىکنند و حضور نعمت را تبدیل به تنگى و دشوارى مىکنند.
نکته دیگرى که در این آیات بدان توجه مىدهد، این است که خداوند متعال گاهى براى امتحان بندگانش، آنها را به ناامنى و گرسنگى و نقصانى در اموالشان مىآزماید. البته امتحان ممکن است در امنیت و آرامش فراوانى نعمتها نیز باشد و انسان نه تنها به فقر و نادارى، بلکه به غنا و دارایى و صحت و سلامت و توانایى نیز امتحان مىشود. بسا مىشود که خداى تعالى از باب استدراج و امهال، توانایى و دارایى را از انسان نگیرد و با این کار، حجّت را به طور کامل بر او روشن کند و راه هرگونه بهانه را براى او ببندد.
پس هر اتفاق براى انسان مىافتد، ممکن است براى امتحان یا استدراج و یا براى جزاى کردار انسان باشد و راه تشخیص آن نیز به وجدان انسان است. انسان اگر وفور نعمت را دید و همراه آن حمد و سپاس خداوند و شکر و قدردانى را در خود دید، به یقین آن نعمت براى استدراج نخواهد بود. امّا اگر نقصى در اموال یا نفس خود دید و با وجود آن از توجهاش به خداى تعالى و بندگىاش نسبت به او هیچ تغییرى در خود احساس نکرد، بداند که خداوند متعال به او لطف کرده و تکریمش نموده است. و اگر در نفس خود ناخشنودى یافت و در وفور نعمت، ناسپاسى را در دل خود دید، بداند که خداوند متعال براى او در این جهت لطف و احسانى نکرده است.
بدین روى، یکى از جهات و عوامل مهمّى که خداى تعالى بر اساس آن تغییراتى در خلق مىدهد، افعال خود خلایق است. امّا روشن است که این امر هیچ الزامى در خصوص تغییرات نسبت به مشیت و اراده خدا ندارد و خداوند متعال بر اساس تقدیراتى که قرار داده است، طبق سنّت خویش با آنها برخورد مىکند.
۴. تغییر انسان به بوزینه، به دلیل ارتکاب معاصى
قرآن کریم، تغییرات مهمى در نظام تکوین را در اثر نظام تشریع الهى به صراحت بیان مىدارد. یکى از آنها تغییر و تبدیل گروهى از انسانها به بوزینه، به خاطر عصیان و نافرمانى آنان از خداى تعالى است. خداى تعالى در آیات متعدّد، این امر را بیان کرده و مىفرماید:
وَ اسئلهم عن القریه الّتى کانت حاضره البحر، إذ یعدون فى السبت إذ تأتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرّعاً و یوم لا یسبتون لا تاتیهم، کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون… فلّما عتوا عمّا نهوا عنه قلنا لهم کونوا قرده خاسئین.
و از آنها بپرس درباره قریهاى که در کنار دریا قرار داشت که در روز شنبه از حدّ خود تجاوز مىکردند؛ آنگاه که ماهىهایشان در روز شنبه بر روى آب ظاهر مىشدند و روز دیگر ماهیان بر روى آب نمىآمدند. ما آنها را به خاطر فسقشان این چنین آزمودیم…. پس چون سرپیچى کردند از آنچه نهى شده بودند، به آنها گفتیم بوزینگانى پست باشید.
در آیه دیگر مىفرماید:
قل هل أنبئکم بشرّ من ذلک مثوبه عندالله من لعنه الله و غضب علیه و جعل منهم القرده و الخنازیر.
بگو: آیا شما را از کسانى خبر کنم که سزایش نزد خدا بدتر از این است، کسى که خدا او را لعن کرده و بر او خشم گرفته و از آنها میمونها و خوکها پدید آورده است.
در این آیات، خداى تعالى از اشخاصى حکایت مىکند که به خاطر کردارشان خداى تعالى آنها را به صورت بوزینگان و خوکها درآورده است. این کار را خداى تعالى انجام داده و از آن گزارش مىدهد. البته این امر در بنىاسرائیل روى داده است و خداى تعالى از آن خبر مىدهد، امّا بشر از آن عبرت نگرفته و آن را در خاطره خود ثبت نکرده و اهمیتى بدان نداده است. در این گونه موارد تنها عامل کیفر، همان کردار انسانها است که خداى تعالى آنها را به این نوع بلا مبتلا مىکند.
۵. امتحان و تکلیف پیشین عامل اختلاف در دنیا
دیدیم که طبق سنّت الهى در دنیا، اختلافات و تغییراتى که در انسان و نعمتهاى الهى در این دنیا دیده مىشود نتیجه تکالیف و اعمال انسانها است. بسا اوقات این اختلافها براى امتحان بشر است که آن نیز در سایه آزادى و تشریع و در ارتباط با عمل انسانى و اتمام حجت بر انسانها صورت مىگیرد. این نکته خیلى از اختلافات نو پدید را مىتواند موجّه نماید، امّا برخى از اختلافات که از همان اوّل ورود به دنیا انسان با آن مواجه است، با این بیان حل نمىشود.
این سؤال در صورتى مشکل ایجاد مىکند که آغاز پیدایش انسان را همین دنیا بدانیم. امّا انسان پیش از دنیا عوالمى را گذرانده؛ و در آن عوالم، از عقل و خرد و آزادى و استطاعت بهره برده و از سوى خداى تعالى به تکالیفى، مکلف شده است. در آنجا نیز در عمل با هم اختلاف پیدا کردهاند و در نتیجه براساس اعمال خویش در امتیازاتى که به دست آوردهاند، میان آنها اختلاف پدید آمده است.
آنچه درباره انسان گفته شد، در باره موجودات دیگر نیز به صورت دیگرى وجود دارد که براساس نحوه اعمالشان پدید آمده است.
۶. عرضه ولایت عامل اختلاف موجودات
در روایات زیادى آمده است که خداى تعالى ولایت ائمه: را بر موجودات عرضه داشت و یک گروه از اختلافات در نتیجه تفاوت در میزان قبول ولایت به وجود آمد. از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که فرمود:
إن الله عز و جلّ عرض أمانتى على الأرضین؛ فکّل بُقعه آمنت بولایتى، جعلها طیبّه زکیه و جعل نباتها و ثمرتها حلواً عذباً و جعل ماءها زلالاً. و کلّ بقعه جحدت امامتى و أنکرت ولایتى، جعلها سنجاً و جعل نباتها مرّاً علقماً، و جعل ثمرها العوسج و الحنظل و جعل ماءها ملحاً أجاجاً.
خداى تعالى امانت مرا بر زمینها عرضه داشت. پس هر جایى به ولایت من ایمان آورد، خداى تعالى آن را نیکو و پاکیزه کرد و گیاهان و میوههاى آن را شیرین و گوارا قرار داد و آب آن را زلال کرد. امّا هر مکانى که امامت مرا منکر شد و ولایتم را ردّ کرد، خداوند آن را شورهزار کرد و گیاهان آن را تلخ و تند قرار داد و میوههاى آن را خاردار و تلخ کرد و آب آن را شور و تلخ کرد.
در حدیث مفصلى از امام رضا(ع) نقل شده است که خداوند متعال ولایت را بر آسمانها و سپس به کوهها عرضه داشت. بعد مىفرماید: در روز غدیر بر گیاهان عرضه کرد. هر گیاهى که آن را پذیرفت، شیرین و نیکو شد و آنچه نپذیرفت تلخ گردید. سپس بر پرندگان عرضه داشت. پرندهاى که پذیرفت آوازخوان و فصیح شد و آنچه انکار کرد، لال و داراى لکنت گردید.
در برخى روایات، اسامى پرندگان و درختان و زمینهایى که ولایت را پذیرفتهاند یاد شده است.
در حدیث دیگرى به صورت مطلق از امام صادق(ع) روایت شده است:
مامن شىء و لا من آدمىّ و لا انسىّ و لا ملک فى السماء و الأرض، إلّا و نحن الحجج علیهم. و ما خلق الله خلقاً إلا و قد عرض ولایتنا علیه و احتجّ بنا علیه؛ فمؤمن بنا و کافر جاحد حتى السماوات و الأرض و الجبال.
هیچ موجودى اعم از آدم و انسان و جن و فرشته در آسمان و زمین نیست جز اینکه ما حجّت بر آنها هستیم. و خداوند هیچ آفریدهاى را نیافرید جز اینکه ولایت ما را بر آن عرضه داشت و به ما حجّت را بر آن تمام کرد؛ برخى به ما ایمان آوردند و برخى دیگر انکار کردند، حتى آسمانها و زمین و کوهها.
این احادیث مىرساند که هر موجودى که ولایت را پذیرفته، امتیازاتى یافته است. یکى از امتیازاتى که از همان اول شکلگیرى خلقت در موجودات پدید آمده است، تقسیم حقیقت و اصل جوهر وجودى آنهاست به علیین و سجین یا طیّب و خبیث. احادیث به این امر نیز به روشنى دلالت دارند که در بحث بعدى به آن اشاره خواهیم کرد.
منابع
قرآن کریم
نهج البلاغه.
۱. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث والاثر، تحقیق محمود محمد الطناحی و طاهر احمد الزاوی، موسسه اسماعیلیان، قم، ۱۳۶۷هـ.ش..
۲. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۸ ق.
۳. ابناسحاق، محمّد، السیر و المغازى. قم: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى، ۱۴۱۰ ق.
۴. اصفهانی، میرزا مهدی، الطبیعیات، نسخه صدرزاده، خطى.
۵. _________، تقریرات المعارف، مناصب النبى، خطى مقرّر حاج شیخ محمود حلبى..
۶. _________، معارف القرآن، تایپى به تحقیق مهدى خاتمى.
۷. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، تحقیق احمد بن عبدالفور عطار، مصر، دراالکتب العربی.
۸. داماد، میر محمد باقر، مصنفات میرداماد، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، نوبت اول، ۱۳۸۱.
۹. سبزواری، ملا هادی، شرح الاسماء، تحقیق نجفقلی حبیبی، تهران،دانشگاه تهران..
۱۰. __________، رسائل حکیم سبزواری، تعلیق و تصحیح و مقدمه: سید جلال الدین آشتیانی قم، انتشارات اسوه. چاپ سوم، پاییز ۱۳۸۸.
۱۱. صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر قرآن کریم، تصحیح محمد خواجویى، انتشارات بیدار، قم – ۱۳۶۴ هـ.ش.
۱۲. صدوق، محمدبن علی، التوحید، تحقیق سید هاشم حسینی طهرانی، منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه، بی تا.
۱۳. _________، ۱۳۶۳، معانی الاخبار، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
۱۴. ________، علل الشرایع، تحقیق سیدمحمدصادقبحرالعلوم، منشورات المکتبه الحیدریه و مطبعتها، النجف الأشرف، ۱۳۸۵ هـ. ق.
۱۵. ________، الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، ۱۴۰۳ ق.
۱۶. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیری العاملی، مکتبه الإعلام.
۱۷. عیاشی، محمدبن مسعود، تفسیرالعیاشی، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، المکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، بیتا.
۱۸. فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
۱۹. فیومى، احمد بن محمد، المصباح المنیر، موسسه دارالهجره، قم، ۱۴۰۵ه. ق.
۲۰. قمى، على بن ابراهیم بن هاشم، تفسیر قمى، موسسه دار الکتاب، ۱۴۰۴ه.ق، قم.
۲۱. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، بیروت، دار صعب و دار التعارف، ۱۴۰۱ هـق..
۲۲. مازندرانی، ملاصالح، بی تا، شرح اصول کافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الاسلامیه.
۲۳. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیّه، قم، ۱۳۶۳هـ.ش..
۲۴. نمازی شاهرودی، علی، ۱۴۱۸، مستدرک سفینهالبحار، قم، موسسه النشر اسلامی.
نویسنده:
محمد بیابانى اسکویی: پژوهشگر و مدرس حوزه علمیه قم.
فصلنامه سفینه شماره ۵۰
ادامه دارد…
https://qomna.ir/?p=52686