- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۰۲ آبان ۱۳۹۶
- کد خبر 53426
- ایمیل
- پرینت

۳. ساحات انساننگر آموزههای دین
دین الهی الگوی خودشدگی و خودبودگی انسان است. تبیین مبنای نظری و پارادایمی ساحات انسانی، در بخش پیشین، به ساحات رویش و هدایت، به رشد انسانی، ارجاع شد. اینک و از آن وجهنظر، سه منظر تحلیلی برجسته (بینش به منظومه نیازها، ظرفیتها و برآیند هوهویتی آنها) پیش رو میآید. ساحات آموزههای دین میتواند بر اساس تلقی از ساحات وجودی انسانی در عیار تفسیر موضوعی قرار گیرد. مستند به تعریف دین به مثابه «الگوی رشد فراگیر انسانی قابل استنباط از سه منبع وحی، عقل و سنت»، این تفسیر شکل میگیرد. انسانشناسی دینی، به ابعاد مختلف وجود انسان توجه میکند و از ابعاد جسمانی و زیستی، تاریخی و … سخن به میان میآورد. بر این اساس، وقتی از بعدی خاص سخن میگوید، با توجه به مجموعه ابعاد وجودی انسان، آن را مطرح میکند، چراکه گوینده سخن از معرفتی کامل و جامع در خصوص انسان برخوردار است. البته باید توجه داشت که دغدغه اصلی دین، هدایت انسان به سوی کمال و سعادت حقیقی او است. لذا هر معرفتی از انسان که در این جهت مؤثر باشد، محل توجه و عنایت کامل دین است و حتی گاه از بقیه روشهای شناختِ انسان، مانند شناخت تجربی یا فلسفی، نیز برای تأمین این منظور استفاده میکند. در این نوع از انسانشناسی، بیان ابعاد مختلف انسان با توجه به هدفی که مد نظر تعالیم دینی است صورت میگیرد و در هر بعد، موضوع به اندازه تأثیری که در رساندن انسان به سعادت و کمال دارد، مطرح میشود.
انسان موجودی است دارای نهادها و استعدادهای بسیار متنوع که بسیاری از آنها را از خود بروز داده و در صحنه هستی، حرکت کرده است. این جریان مستمر را میتوان در دو بُعد، مشاهده کرد:
الف. به فعلیت رسیدن نهادها و استعدادهای انسانی که مستند به عوامل جبری در زندگی است.
ب. توجه و اشتیاق جدی و مستمر انسان به تعالی و کمال (جعفری، ۱۳۸۸، ص۳۸؛ همو، ۱۳۸۶، ص۵۰؛ نیز نک: پورسید آقایی، ۱۳۸۹).
۳-۱. ساحات دینشناخت وجودی انسان از چشمانداز مجموعه نیازها و فرانیازها
قسمی از شناخت ساحت وجودی انسان، شناخت نیازها و فرانیازهای او است. نیروی پیشران آدمی به سمت حس معناداری زندگی، هدف و به تبع آن خواستهای است که برای آینده خویش داریم. ترجمان آن هدف در خواهانی آدمی به سمت هدف یادشده، همان انگیزش و فراانگیزش است که جنبه اصیل شخصیت آدمی را توضیح میدهد (نک: شولتس، 1369، ذیل نظریه آلپورت). آموزه یادشده به ضمیمه این نکته فلسفه دینی، که خاستگاه تفسیر حقیقت و گوهر دین، نظام انتظارات از دین و نیاز به دین است، روشنگر این است که دین، الگوی راهبری ساحات وجودی انسان در سمت و سوی فرانیازهای رشد دانسته میشود و سطحبندی انواع ادیان از این منظر، به تناسب تصویر نظاموارهای است که از نظام نیازها و فرانیازها، انگیزهها و فراانگیزههای رشد، پیشنهاد کرده و روششناسی بر کرسی اقدام نشاندن آنها را، نشان داده است. میدان سامانه انگیزهها و نیازهای آدمی، گزارشگر ابعاد و ساحتهای وجودی مطلوب او است. نیایشهای آلالبیت(ع) عالیترین مستند فهم و پردازش نظام فرانیازها و فراانگیزههای رشد است.
نیازهای انسانی و چگونگی پاسخ به آنها، در نوع حرکت انسان تأثیر بسزایی دارد. انسانشناسان در تعریف «نیاز» گفتهاند: کاستیهایی است در ارگانیزم، همچون آب، غذا یا هر کاستیای که برای ادامه حیات انسان ضروری است. این نیازها میتواند ریشه زیستی یا روانشناختی یا اجتماعی داشته باشد (مزلو، 1367، ص۲۷). نوع طبقهبندی نیازها، به دیدگاه انسانشناختی نظریهپردازان بستگی دارد. برخی از نظریهپردازان انسان را جز همین جسم مادی ندانستهاند و در نتیجه نیازهایی که برای او قائلاند، از این محدوده خارج نیست. برخی دیگر علاوه بر نیازهای فیزیولوژیک، سطح بالاتری از نیازها را برای انسان مطرح میکنند که همان نیازهای روانی انسان است و جنبه روانشناختی دارد نه زیستی (شجاعی، 1386، ص۹۱-۹۰؛ شاملو، 1376، ص۴۴-۴۳). مزلو یکی از این انسانشناسان است که هرم نیازهای او گویای این نگرش است (شولتس، ۱۳۸۴، ص۳۸۷).
در قرآن کریم به این نیازمندی بشر اشاره شده است: «یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمید؛ انسان همواره در برابر ذات حضرت حق نیازمند و فقیر است و فقط او است که غنی مطلق است » (فاطر، ۳۰). علاوه بر این، خداوند برای تمامی نیازهای موجود در بشر ارزش قائل شده و به منظور ارضای منطقی آنها نیز راهکارهایی پیشنهاد کرده است؛ و این خودِ انسان است که باید میانهروی پیشه کند. از آنرو که اسلام تمامی نیازهای بشری را مد نظر قرار داده و خواستار رهبانیت (حدید، ۲۷) بشر نیست. خداوند خواستار تعادل میان سائقهای مادی و معنوی است و به این همراهی و تعادل چنین اشاره میکند: «وَابْتَغِ فیما آتاک اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَه وَ لا تَنْسَ نَصیبَک مِنَ الدُّنْیا» (قصص، ۷۷)؛ و فلسفه برقراری این تعادل وصول به کمال است تا ماهیت انسان محقق شود (نجاتی، ۱۳۶۷، ص۳۰۳-۳۰۲).
همچنین، انسان نیازهایی متعالی دارد که در علم انسانشناسی رشد، از آن به «فرانیاز» تعبیر میشود؛ از جمله:
الف. نیاز به درک حضور خداوند در هستی (لقمان، ۲۵)؛
ب. نیاز به ایمنی (المجلسی، ۱۳۸۵، ج۹۱، ص۱۰۹)؛
ج. نیاز به محبت، عشق و دوستی؛ به این نیاز در آموزههای قرآنی، با واژه «ودّ» و «حبّ» اشاره شده است (بروج، ۱۴). نیاز انسان به محبت و دوستی با خداوند، بیش از دوستی با دیگران مطرح بوده است. پیامبر(ص) میفرماید: «با همه دلهایتان، خدا را دوست داشته باشید» (الهندی، 1409، ج۱۶، ص۱۲۴؛ المجلسی، ۱۳۸۵، ج۸۴، ص۳۴۰).
د. نیاز به کرامت و عزت نفس انسان (اسراء، ۷۰؛ تمیمی آمدی، ۱۳۶۶، ص۶۶۱)؛
ج. نیاز به حس هویت و شخصیت (تعابیر «إِنِّی أَسْأَلُکَ» در مجموعه نیایشهای اهل بیت(ع))؛
ه. نیاز به خودشکوفایی که همان هدف غایی خلقت، یعنی «قرب الیالله» است. در این میان مجموعه نیایشها، سطوح تحلیل چیستی، چرایی و چگونگی این رشد مطلوب و رسیدن به هدف غایی را به دست میدهند: «اِلهی وَ رَبَّی مَن لی غَیرُک … و لَاُنادِیَنَّکَ أَینَ کُنتَ یا وَلِیَّ المُؤمِنینَ یا غایَه آمالَ العارَفینَ» (دعای کمیل).
با مروری بر آموزههای اهل بیت(ع)، میتوان گفت ادعیه و نیایشهای اهل بیت(ع) ژرفترین جستوجوی زیستی آدمیان است. دستیابی به رشد و کمال، درونیترین لایه تحلیلی نیایشهای بشری است. خواهانیهای اهل بیت(ع) سامانهای جامع از فراانگیزهها است.
۳-۲. سامانه کلان انساننگر دین از چشمانداز ساحات وجودی انسانی
مجموعه آموزههای دین با لحاظ تلقی آغازین از ساحات وجودی نوعیت انسانی، ساحات ابعاد رشد و ساحات نظام فرانیازهای رشد، تصویری از ساحات انساننگر دین در سه سرفصل آموزههای دین، یعنی «الگوی دانایی، خواهانی و توانایی»، به دست میدهند:
۳-۲-۱. ساحت آموزههای فصل دانایی حیات
اولین سطح تبدیل و رشد انسانی، جریان فکری منجر به زاویه دید و نظام بینشی و اعتقادی او، در فصولی چون خداشناسی، جهانشناسی، انسانشناسی و … است (مصباح یزدی، ۱۳۶۷، ص۴۳۶-۴۳۵). در اسلام واجب است هر حرکت و عملی بر شناخت و دانش و آگاهی بنا شود؛ یعنی با شناخت آغاز شود و با شناخت پایان پذیرد؛ در حدیث است که: «مَا مِن حَرَکه إلّا وَ أَنتَ مُحتَاجٌ فیها إِلی مَعرِفَه» (ابن شعبه الحرانی، ۱۴۰۴، ص۱۱۹).
گام بنیادین معرفتی، راهبردن انسان به خویشتن است؛ این جمله سازنده را از امیرالمؤمنین(ع) داریم که «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدِ انْتَهَی إِلَی غَایه کلِّ مَعْرِفَه وَ عِلْم» (تمیمی آمدی، 1366، ص۲۳۲). از آنجا که فطرت آدمی با معرفت خدا عجین است، دعوت به خودشناسی در واقع دعوت به خداشناسی است. بنابراین، دومین گام معرفتی، خداشناسی است که ثمره خودشناسی است (حکیمی، ۱۳۶۳، ج۱، ص۲۴۸). به بیان امام علی(ع): «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّه» (تمیمی آمدی، ۱۳۶۶، ص۲۳۲) و گام بنیادین دیگر در سلوک معرفت انسانی، بینش به هستی است: «فَانَّ اللّهَ سُبحانَهُ لَم یَخلُقُکُمْ عَبَثاً و لَمْ یَتْرُکُکُمْ سُدی … وَ لَمْ یرْسِلِ الْأَنْبِیاءَ لَعِباً وَ لَمْ ینْزِلِ الْکتُبَ لِلْعِبَادِ عَبَثاً» (نهجالبلاغه، خطبه۶۴).
۳-۲-۲. ساحت آموزههای فصل خواهانی حیات
در مسیر حرکت به سوی کمال مطلق، باید در نظامی معرفتی قرار گرفت؛ نظامی که هر منزلش آدمی را گامی به سوی کمال مطلق پیش میبرد. ایمان حالتی است که همه ابعاد شخصیت انسان را در بر گرفته و به اعمال آدمی حالت خاصی میدهد و هدف آنها را الهی میکند و بعد شناختی و بینشی انسان را هدف قرار میدهد. آنگاه بینش متأثر از ایمان، کارکرد بالاتری خواهد داشت. ایمان همچنین در بعد گرایشی انسان مداخله میکند و گرایشهای وی را جهت میدهد. بعد کنشی و رفتاری انسان نیز، قطعاً از ایمان متأثر میشود (حکیمی، ۱۳۶۳، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۳؛ فیروزی، ۱۳۸۹، ص۴۲).
به همراه بسیاری تعالیم گوناگون معرفتی و اخلاقی و رفتاری و اجتماعی، رخداد کربلا به مثابه حادثهای تاریخی یک آموزه بزرگ انسانشناختی دارد؛ اینکه انسان میتواند با فطرت و انسانیتی واحد، با دو انتخاب، دو زندگی و دو شخصیت متفاوت بیابد. انسانی که احساس، عاطفه، روح، قلب و عشق با وجود و در ساخت غریزی و فطری او عجین است، با آن بینشها، شعورها و این انتخاب درست، آن احساسها و عواطف در وجودش جهتی درست رو به باور به خداوند، وحی، پیامبران و … میگیرد. ایمان، همین عشق و باور به آرمانهای والای الهی و انسانی و در راه خدا و نفرت و بغض در راه او و برای او است: «هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْض» (الکلینی، ۱۳۶۲، ج۲، ص۱۲۴). ایمان به خداوند، انسان، نبوت و … شاخص مکتبهای دینی است. ایمان سه مرحله دارد: «ایمان به خویشتن»، «ایمان به ادامه خویشتن» و «ایمان به الله» (صفایی حائری، ۱۳۸۸، ص۱۲۸). در مرحله خواهانی، همچنان طلب باقی است و این انسان با واگذاشتن خویش، به رتبه «عبد مخلِص» میرسد؛ رتبهای که خود هیچ نیست و فقط خدای او است «الهی ارحَمنی اِذَا انقَطَعَت حُجَّتی، … سیدی عَلَیک معتمَدی و معوَّلی و رَجائی و تَوَکلی» و عبور، رسم این منزل از عجز «اَفَبِلِسانی هذَا الکالِّ اَشکرُک، اَم بِغایه جُهدی فی عَمَلی اُرضیک» تا اعتصام و استعانت و تا توکل «سیدی اِلَیک رغبَتی و اِلَیک رَهبَتی و … وَ لَک خالِصُ رَجائی و خَوفی» و تفویض و رضا و تسلیم است. در این مرتبت است که آن خواهانی جهتداری و همراهی با ولی «توفنا علی مِلَّتِک و سنَّه نبِیک صلَّی اللهُ علیهِ و الِهِ. … وَ اَلحِقنی بِاَولِیائِک الصّالِحینَ»، به خواهانی توسل میانجامد. در سطح دوم، امام جهتبخش و شفیع دیده میشود و در سطح سوم جریان بلوغ خواهانی، امام وسیله دیده میشود «اللهُمَّ بِذِمَّه الاسلامِ اَتَوَسَّلُ اِلَیک»؛ در این مقام، مرتبه عبد مخلَص، مقام تفویض و رضا و تسلیم است. عبد مخلَص، اولیا را، وسیله رفتن با توسل و خداوند را وکیل خویش میگیرد.
۳-۲-۳. ساحت آموزههای فصل عملکردی حیات
اگر آدمی بخواهد نیروهای وی رشد کند و استعدادهای او شکوفا گردد و خواستههای وی تحقق یابد، باید از مرحله فکر تجاوز کند و به مرحله اقدام گام نهد. شخصیت انسان با اعمال او فراهم میآید (حکیمی، ۱۳۶۳، ج۱، ص۳۹۸-۳۹۴). پس از آنکه خواهانیها در سطوح مختلف برای انسان شکل گرفت و سطوح نیازها و انگیزشها جای خود را به فرانیازها و فراانگیزشها داد، این انگیزشها و فراانگیزشها انسان را به سمت عمل سوق میدهد. عمل و کردار، رکن عینی و خارجی آن خواهانیها است و به هر اندازه که خواهانیها در سطوح بالاتری قرار داشته باشند، در عرصه خارجی آن، به کمال مطلق نزدیکتر میشود و این همان است که از آن تعبیر به کیفیت عمل میشود؛ یعنی ارزش عمل انسان بیش از آنکه مربوط به مقدار آن باشد، به کیفیت آن مربوط میشود: «قِیمَه کلِّ امْرِئٍ مَا یحْسِنُهُ» (نهجالبلاغه، حکمت۸۱) و نیز: «الْإِبْقَاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتَّی یخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَل» (الکلینی، ۱۴۰۷، ج۲، ص۱۶) ائمه(ع)، با زندگیشان، آموزگار حیات طیبهاند. این سومین بعد تربیت انسانی است؛ یعنی تربیت و راهبری و هدایت رفتار بر پایه بینشها و باورهای بالنده و وسعت روحی و ایمان؛ تقوا و عمل صالح بر پایه ایمان است و زندگی پاکیزه نیز با همین عمل صالح بر پایه ایمان شکل میگیرد (بقره، ۴-۳).
رفتار انسان الگو، بر اساس همان آرمان و عزم و در راستای آن ایمان و وسعت روحی شکل میگیرد تا به عنوان نمودی عینی نشان دهند که برای دستیابی به آرمانها و تحقق انگیزههای برگزیده خویش، به تناسب اوضاع و احوال گوناگون جامعه انسانی، عهدهدار تکلیفهای گوناگوناند؛ در برههای تقیه و آمادهباش پنهانی، در برههای هجرت، در برههای شهادت، در وضعیتی اسارت، در برههای پیامرسانی، در برههای خلوت و اشک و دعا و در برههای حماسه و فریاد و اعتراض (به تناسب روش زیست هر کدام از ائمه(ع) در موقعیتهای خویش).
زندگی و سلوک انسانی سه بعد دارد و سنت اهل بیت(ع) در همین ابعاد حاضر است:
۱. در وجهه اخلاقی زندگی، که زندگی را با صداقت، صلابت، صبوری، شجاعت و … مالامال میکنند و به ما میآموزند.
۲. در وجهه عبادی زندگی، عبادت و رفتارهای در ارتباط با پرستش را با زندگی خودشان میآموزند: با نماز، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و … .
۳. در وجهه حقوقی زندگی، ارتباط رفتاری با جامعه و خانواده را میتوان از سنت و زندگی آنان آموخت.
۳-۳. اشارتی به الگوی معارفی دین
تقسیمبندی مرسوم دینپژوهان درباره الگوی معارفی دین با توصیفاتی که اینک به دست داده شد، فلسفه روشنی میگیرد. این اندیشمندان، بر اساس همین نگره مبنا در تقسیمبندی خویش، آموزههای دین را به طور عموم به سه دسته آموزههای معارف، اخلاق و احکام تقسیمبندی کردهاند که برخی دانشوران معاصر این الگوی سهوجهی را تفصیلهایی نیز بخشیدهاند. مصباح یزدی با تکیه بر «اللهمحوری»، نظام معارفی زیر را پیشنهاد داده است:
۱. در فصل معارف و آموزههای شناختی: خداشناسی، جهانشناسی، انسانشناسی، راهشناسی، راهنماشناسی و قرآنشناسی؛
۲. در فصل اخلاقیات: اخلاق یا انسانسازی قرآن؛
۳. در فصل احکام: برنامههای عبادی، احکام فردی و اجتماعی (مصباح یزدی، ۱۳۶۷، ص۱۶-۱۱).
۳-۴. ساحات وجودی از چشمانداز نسبت خداوند با آدمی
کانونیترین مضمون فراانگیزش رشد، در کیفیت نسبت انسان و خداوند و به طور خاص نسبت انسان و اسماء فعل خداوند حضور دارد. اسماء و صفات خداوند شاخصههای جهت تغییر انسانیاند. حیات و رشد به حضور خداوند تحلیل میشود و ابعاد تحلیلی آن مستند به ابعاد نسبت آدمی با اسماء الهی است. آگاهی و شناخت آدمی از «اسماء الهی» و استعداد او برای درک آن حقایق، نشاندهنده ظرفیت بالای شناختی انسان است؛ «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکه». همچنین، معرفت و علمی که در قرآن کریم از آن به «علم لدنّی» تعبیر شده و خداوند آن را به برخی از بندگان شایسته خود عطا فرمود، نشاندهنده عظمت روح انسانی است. آدمی از طریق فراوری خود در نسبت با اسماء فعل الهی و میل به کسوت این اسماء درآمدن، یعنی در تکاپوی خودشدگی، خودبودگی خویش را درمییابد (نک: موسوی خمینی، ۱۳۷۲؛ ابنعربی، 1367).
توضیح اینکه در این سطح خواهانی، اوصاف وجود برتر، شناسایی و خودآگاه میشوند. خدای برگزیده و اوصاف صفات و فعل او، معیار نقد سطح و ژرفای عمومیت این نیازها، فرانیازها، انگیزهها و فراانگیزهها دیده میشود. وجودهای مدعی جهتبخشی زندگی پیشِ روی فهم و انتخاب آدمی فهرست میشوند و در مقایسهها الهه برتر با قید «اکبر» بودن برگزیده میشود. الهه اکبر با اوصاف صفات فعل خویش تفسیر وجود و جلوههای این خواهانی تغییر است و به این وصف شناخته میشود (اسلام)، با این وصف باور میشود (ایمان)، و بر مدار این خواهانی و کشش بانی خویش میشود تا رسم زندگی گیرد (عبودیت) و تکاپو و زیست خویش را، به سمتِ وجود برتر جهت میبخشد. پس خویش را، در میانه آورده (جهاد) و در میانه میگذارد (احسان)، و لحظه به لحظه از خویش روزمره و روزمَرگی خویش درگذشته و وصف آن وجود برتر را، جایگزین میکند (اخلاص)، و اینک این عبد، همان «عبد مخلِص» است. خواهانیها در این سطح از جریان وجود، رنگ و نور و جانِ عبودیت خداوندی مییابند که «حیات معقول» سطح حکمتیِ آن است و «حیات محبوب»، یا «حیات معشوقی»، سطح قلبیِ آن است و «حیات طیبه» لبّ و جانِ این خواهانی است که به چنگ نمیآید، مگر به ایمان و عمل صالح.
«عبودیت» یعنی نظارت بر محرکها و حرکتها و بر جهت و مسیر زندگی خویش، تا خداوند (جهت برتر)، جهت زندگی باشد. جریان عبودیت، اصل بنیادین معماری حیات فردی و اجتماعی آدمیان است. آموزههای ادعیه اهل بیت(ع)، نمونه برآیندیابی تمامیت ساحات وجودی و ابعاد آموزههای دین در تجربه عرفانی سالک الیالله هستند.
۴. تفقه در دین، منظومه دانشی مدیریت انساننگر تغییر
دین، عرصه جریان رشدشناخت همه ساحات انسانی است و دانش جامعنگر آموزههای دین، «تفقه در دین»، نام دارد. منظومه علوم انسانی دروندینی با رویکرد تفسیر و تدبیر جریان رشد انسانی در منظومه دانشیِ «تفقه در دین» حاضرند. ولایتمندی تفقه در دین برای مدیریت پیشرفت، برآمده از همین عینیت دانشهای دروندینیِ این منظومه معرفتی در نسبت با ساحات وجود انسانی است. نظام ولایت فقیه، بر منوال این نظریه مستنبطه، نظام مدیریت انسانشناخت شئون حیات انسانی است: «فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ کلِّ فِرْقَه مِنْهُمْ طائِفَه لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ» (توبه، ۱۲۲).
«تفقه در دین» یعنی: فهم روشمند جامعنگر همه ابعاد نظامواره دین معطوف به آرمان مقصود نظر دین (آرمان رشد، یهدی الی الرشد) که به راهبری مصلحانه نظام اجتماعی تا سطح خودتوانمندی خودآگاه و خودخواسته جامعه برای خودبانی از هویت مُلک و آیین خویش (حذر) میانجامد. تفقه در دین، دانش گذار خودآگاه از منظومه فرانیازهای همهجانبه ساحات وجودی آدمی و پاسخیابی از آموزههای فراگیر منابع دین در راستای پردازش مدل مفهومی و عملیاتی الگوی رشد در مقتضیات گوناگون فردی، اجتماعی و تمدنی است.
چند نکته تبیینی در حد کفایت بیان اصول نظریه، اینکه:
۴-۱. نسبت با بنیان معرفتشناختی رشد
«تفقه در دین» جامعترین دانش تفسیر و تدبیر عقلانی – وحیانی رشد فراگیر همه ساحات انسانی و دانش مبنای رشد شخصیت همهجانبه انسانی است. امام صادق(ع) میآموزند: «تَفَقَّهُوا فِی دینِ الله فَإنَّ الفِقه مِفتاحُ البَصیرَه و تَمامُ العِباده والسَّببُ إلَی الْمَنازِلِ الرَّفیعَه وَالرُّتَبِ الجَلیلَه فِی الدِّین وَ الدْنیا» (همان، ج۱۰، ص۲۷۴).
مستند به همین دانش و در منظومه چنین دانشی است که نظام جامع علوم انسانی در داد و ستد رشدنگر و بر خاستگاه انسانشناسی کمال شکل میگیرد. مجموعه علوم مزبور، در فضای مقتضیاتی انسان، جامعه و تمدن، هدف را به دست میدهند و جایگاه هر کدام از علوم انسانی به حسب این قابلیت رشدشناخت آن، دریافت و تبیین میشود.
۴-۲. نسبت با سه ساحت محوری وجودی انسانی
۴-۲-۱. نشانهوری فرآیند فراوری ساحت دانایی
«تفقه در دین»، به دلیل پوشش بر تمامی وجوه تفسیری و تدبیری انسان، «فقه اکبر» نام گرفته است و از همینرو است که صدرای شیرازی در شرح اصول کافی مینویسد: «و إنَّ الفِقه أَکثَر ما یأتی فِی الحدیث بِمعنَی البَصیره فِی أَمرِ الدِّین و إنَّ الفَقیه صاحِبُ هذهِ البَصیرَه» (نک: شیرازی، 1366). تفقه در دین، بالغترین دانش در فراوری ساحت دانایی آدمیان است، تا جایی که ساحت شناختی آدمی بر منوال خرد انبیایی شکل میگیرد. از امام صادق(ع) است که: «فَإنَّ الفِقه مِفتاحُ البَصیرَه» (المجلسی، ۱۳۸۵، ج۱۰، ص۲۴۷) و «العلماء ورثه الانبیاء» (الکلینی، ۱۴۰۷، ج۱، ص۳۲) و نیز: «العلماء امناء» (همان، ج۲، ص۳۳) و نیز میآموزند: «إنَّ مِن الفِقه عِرفانَ الحَق» (الحر العاملی، ۱۴۰۹، ج۱۵، ص۱۲۱).
۴-۲-۲. نشانهوری فرآیند فراوری ساحت خواهانی
ساحت باورها، انگیزهها و احساسات نیز در عرصه سلوک نظری و اقدامیِ تفقه در دین، شکل خویش را مییابد. در احادیث فراوان، اولیا از جمله:
– امام صادق(ع) آموختهاند: «إذا ارادَ الله بِعبدٍ خَیراً فَقِّههُ فِی الدّین و یلهِمَهُ رُشدَه» (المجلسی، ۱۳۸۵، ج۱، ص۱۷۷).
– و نیز: «إنَّ المُؤمِنینَ الفُقَهاء» (الحر العاملی، ۱۴۰۹، ج۳، ص۲۸۳).
۴-۲-۳. نشانهوری فرآیند فراوری ساحت توانایی
و البته ادب زیست تفقه در دین مبنا، در برآیندیابی درست شخصیتی به سلوک و اقدام ارادی خیر، پیوند میخورد و ساحت اقدامی آدمی نیز بلوغ شایسته دینی خویش را مییابد: رسولالله(ص) آموختهاند که: «اذا اراد الله بعبدٍ خیراً فقَّهَهُ فی الدّین و زهَّدَهُ فی الدُّنیا و بصَّرَهُ عیوبَه» (الکلینی، ۱۴۰۷، ج۲، ص۱۳۰) و امام صادق(ع) میآموزند: «أفضَلُ الفقه، الورعُ فِی دینِ الله والعملُ بطاعتِه» (المجلسی، 1385، ج۳۳، ص۵۹۴).
دینپژوهان بسیاری بر این بینش جامعنگر قرآنشناخت رشد تأکید ورزیدهاند (حکیمی، ۱۳۶۳، ج۱، ص۵۵ و ۱۰۸؛ همو، ۱۳۸۶، ص۱۴۸-۱۲۰ و ۶۶-۴۸؛ نک: مطهری، ۱۳۸۷، ج۱؛ جوادی آملی، 1388؛ جعفری، ۱۳۸۳، ج۳). روششناسی تحلیل معانی، میدان معناشناختی «تفقه در دین» را، به تناسب ساحات وجودی آدمی، به دست میدهد.
با این ملاحظات است که معلوم میشود چرا فقیه در دین (و نه فقیه در احکام) ظرفیت دانشی و به طور مبناییتر، ظرفیت شخصیتی و انسانشناختی مهیا، برای عهدهداری تدبیر نظام مدیریت راهبردی جامعه اسلامی را در خویش دارد. در این صورت، تنها ساحت اقدامی آدمیان، مخاطب نظام مدیریتی دولت – ملت نیست و همه عرصههای فرهنگ تدبیر حیات، مخاطب نظام حاکمیت فقه در دینبنیان خواهد بود. تجربه عظیم چهار دهه عصر انقلاب اسلامی آموخته است که رویکرد تکساحتی فقه احکام، به فرهنگ انساننگر تکساحتی و در نهایت، بحران انسانی جامعه مخاطب میانجامد.
۵. سامانه علوم انسانی اسلامی مستند به ساحات وجودی انسانی
چهار لایه نظریه برگزیده این تحقیق، تاکنون پیش رو آمده است. یک کاستی معرفتشناختیِ چرایی کمفرجامی علوم انسانی اسلامی در عصر انقلاب اسلامی، اهتمام اندک گذار از سطوح یادشده به مرحله طرح تحول راهبردی علوم انسانی است.
بازخوانی علوم انسانی با رویکرد دینشناخت، یکی از دغدغههای راهبردی چند دهه عصر انقلاب اسلامی بوده است. ایده برجسته نظریه استنباطی از الگوی ساحات وجودی انسانی، فراخوان به بازآرایی نقشه جامع علوم انسانی است. برخی بهرههای این بازآرایی عبارتاند از:
۱. اندیشه مبنای به سامانآمدگی علوم انسانی، اندیشه دینشناخت پیشرفت است و نگاشت ادراکی نقشه جامع علوم انسانی بر این بنیان شکل میگیرد؛
۲. در راستای اندیشه مبنای دینشناخت پیشرفت و در سه منظومه عمومی، علوم و معارف نظری، ارزشداورانه و کاربردی، تفکیک میشود؛
۳. بهسامانآوری روششناسی طرح تحول راهبردی علوم انسانی در چارچوب الگوی پیشنهادی؛
۴. گذار به ایده میانرشتهایهای «الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی».
از وجهنظر «نظریه ساحات وجودی انسانی» اشارتی به بهره تولید دانشیِ این نگره انسانشناسانه، به وسع این مقال میآید:
۵-۱. دانش مبنای نظام رشتههای علوم انسانی اسلامی
«انسانشناسی کمال» دانش رشدشناخت ساحات وجودی کلان سیستمی انسانی است که جنبش راهبردی علم انسانی را بر نسق روشمندتری راهبری میکند. کانون توجه این دانشمبنا این است که آدمی چه میتواند باشد، (و به طور دقیقتر ساحات رشدنگر) نه اینکه چه بوده یا اکنون چه هست. انسانشناسی رشد قرآنی، با دیدی ممتاز به ماهیت انسان مینگرد و بر آن است که نگرش رفتارگرایی و روانکاوی به ماهیت انسان محدود است و اعتلایی را که آدمی میتواند بدان دست یابد، نادیده میانگارد. در علوم غربی، همچنان با انسان تکساحتی روبهرو هستند، حال آنکه انسانشناسی رشد به قابلیت شکوفایی و کمال انسان و تبدیلشدن به آنچه در توان او است نظر دارد.
انسانشناسی دینشناخت رشد، سطح مطلوب کمال و رشد شخصیت را در نسبت با وجود برتر الهی تفسیر میکند و بر آن است که تلاش برای حصول سطح پیشرفته کمال، با هدف تحقق بخشیدن یا از قوه به فعل رساندن تمامی استعدادهای بالقوه آدمی و فرانیازهای رشد، ضروری است.
مفهوم «شخصیت سالم» با ملاحظه همه ساحات وجودی انسانی در پردازش دانش مبنای علوم انسانی، اهمیت فراوان دارد. انسانشناسی کمال میآموزد که کانون توجه نظام علوم انسانی باید پژوهش درباره «شخصیت سالم خواهان رشد» باشد.
۵-۲. سامانه عمومی نظام رشتههای علوم انسانی اسلامی
انسان میتواند در خصوص ساحات وجودی خویش خردورزی کند. این دانستنیها از سه منظر «نیازها و فرانیازهای رشد»، «ظرفیتها و استعدادهای رشد» و «برآیند هوهویتی آنها در عرصه ساحات وجود»، فراواناند و مضمون دو دسته معارف و علوم انسانی بیروندینی (عقل مستقل) و به طور خاص انسانشناسی رشد و معارف و علوم انسانی دروندینی هستند. مروری کوتاه بر این علوم، کارکرد آنها را در معرفتشناسی ابعاد وجود انسانی آشکارتر میکند:
۵-۲-۱. انسانشناسی توسعه
در انسانشناسی توسعه درمییابیم که نقطه عزیمت برای تعریف توسعه، خصوصیات جامعه نیست، بلکه خصوصیات افراد با لحاظ نسبت اجتماعی آنان است. در واقع پاسخ به این پرسش است که: فرد نقشدار مؤثر در تکاپوی اجتماعی و نیز توسعه جامعه، دارای چه ویژگیهایی است؟ برخی اندیشمندان توسعه به بعضی از ابعاد این فرآیند مرکزی توسعه توجه کردهاند. برخی شاخصههای انسان توسعهای در جامعه توسعهیافته، متناسب با ساحات تحلیل انسان که در این دانش محل توجه است، عبارتاند از:
۱. در ساحت دانایی: «رشد دانشهای جدید» است که خود مستلزم وجود آدمهایی است که «ظرفیت» آنها برای کشف اسرار طبیعت و کاربرد این دانش در امور انسانی روزافزون باشد، همانند: «توسعه مهارتها»، «آمادگی برای قبول اندیشههای نو» و «آزمون شیوههای نو»، «آمادگی برای اظهار عقیده»، «تمایل برای نگریستن به جهان همچون پدیدهای قابل اندازهگیری»؛
۲. در ساحت خواهانی: «اعتماد به نفس»، «جهتگیری برای دست به کاری زدن»، «وجود حس زمانی خاصی که مردم را به حال و آینده بیش از گذشته علاقهمند میکند»، و «ایمان به عدالت برای همگان»؛
۳. در ساحت اقدامی و رفتاری: «وقتشناسی»، «توجه بیشتر به طرحریزی»، «سازماندهی» و «کارآیی» (وینر، ۱۳۵۵، ص۴-۳).
۵-۲-۲. انسانشناسی نیایشی، انسانشناسی معناداری زندگی
با توجه به مباحث پیشین میتوان گفت آموزههای انسانشناختی قرآن و سنت، مبتنی بر انسانشناسی رشد، در گرایشهای دانشی بینرشتهای تفصیل مییابند. انسانشناسی انگیزشی یا انسانشناسی معناداری زندگی مستند به آموزههای نیایشی اهل بیت(ع) میتواند در زمره این گرایشهای جدید باشد. نظریه «انگیزش و شخصیت» آبراهام مزلو، نمونه امکان برآمدن نوعی گرایش دانشی راهبردی در عرصه علم انسانی است. نیایشهای علوی، آموزههای انگیزشی راهبری جامعنگر همه ساحتهای وجودی انسانی است. ساحت فکر، روح، اقدام و ساحت ارتباطات اجتماعی. آموزههای نیایشی، مصالح سامان نظامواره علوم انسانی را در فصل مبانی و اصول به دست میدهند. ویژگی برجسته این سامانه دانشی، مدیریت خودی انسانی و اجتماعی است:
۱. انسانشناسی فرهنگی – سیاسی با نمونه آموزههای «دعای ندبه»، در نگرشها، فعالیتهای شناختی، عوامل انگیزشی، سلوک انگیزشی و هویت فرهنگی؛
۲. برای نمونه با دعای کمیل رهسپار سامانبخشی روششناختی سامانه دینشناختی دانش انسانی با تأکید بر روانشناسی شخصیت؛
۳. با دعای افتتاح، رهسپار سازمانبخشی روششناختی سامانه دینشناختی با تأکید بر مدیریت بهرهوری منابع؛
۴. با زیارت عاشورا، رهسپار سامانبخشی روشمند سامانه دانشهای دینشناختی انسانی با تأکید بر رویکرد عرفان و هنر؛
۵. با دعای توسل رهسپار سامانبخشی روششناختی سامانه دینشناختی دانش انسانی با تأکید بر رویکرد روانشناسی کمال.
آموزههای نیایشی با عنایت به این نکته که به ساحتهای جمعالجمع انسان تکاپوگر رشد نظر دارند میتوانند منبع اصلی برای پردازش دانشهای دینشناختی انسانی باشند.
۶. ساحات دکترین انساننگر نظام مدنیت اسلامی
از نقشه جامع اندیشه دینشناخت پیشرفت میتوان رهسپار نظریه جمهوری اسلامی و در کانون آن اندیشه ولایت فقیه شد. انسان کلانساحتی، موضوع تفسیری و تدبیری این دانش است. اندیشه دینشناخت پیشرفت، از دو حیث درونذات و کارکردی، دو وجه اندیشه و نظریه جمهوری اسلامی را رقم میزند که ردّ حضور انسانشناسی کلانساحتی در هر دو وجه دیده میشود:
۱. «نقشه جامع علم» و به این قرار در چشمانداز حوزه فکر دینی نقشه جامع اندیشه و دانش پیشرفت که تمامیت انسان، موضوع این نظام تولید علم است.
۱-۱. نگاشت معرفتشناختی علوم، در تبیین چیستی اندیشه دینشناخت پیشرفت به مثابه اندیشه مبنای طرح تحول راهبردی نظام ملی تولید علم به طور عام و نظام علوم انسانی به طور خاص، با اهتمام به تفسیر نظام دانشی انسان کلانساحتی؛
۱-۲. نگاشت دانشی، برای بازخوانی دو فصل نظام آموزش و پژوهش نهاد ملی دانش با محوریت نظام علوم انسانی- اسلامی؛
۱-۳. نگاشت نهادی، برای بازتعریف نظام مأموریت سامانه مدیریت دانش مبتنی بر آن نگاشت معرفتشناختی و به منظور ایفای مأموریت رشد – توسعهنگر دو بخش آموزش و پژوهش؛
۱-۴. نگاشت کارکردی که به پردازش عملکرد دانش در فرآیند مدیریت تغییر انسان کلانساحتی میپردازد.
۲. «نقشه جامع علمی» که تمامیت انسان، موضوع این نظام مدیریت دانشبنیان است.
مستند به نظام ملی تولید اندیشه و دانش دینشناخت پیشرفت، و به تناسب الگوی کلاننگر ساحات انسانی، سه زیرمجموعه برجسته دکترین نظام جمهوری اسلامی، محل توجه قرار گرفته است:
الف. «نقشه جامع علم» در نسبت با ساحت دانایی؛
ب. «نقشه جامع آموزش و پرورش» در نسبت با ساحت اعتقادی – تربیتی؛
ج. «نقشه جامع مهندسی تحقیق و توسعه فرهنگ» در نسبت با ساحت اقدامی و توسعهای.
۷. نظام انسانشناخت ولایت فقیه
سطوح ششگانه نظریه انسانشناسی تغییر در آخرین سطح تحلیلی خود، به نسبت نظام مدیریت راهبردی دینشناخت پدیدار تغییر انسانی با نگرش کلان به ساحات وجودی انسان میانجامد. چکیده رأی برگزیده در فرجام پایانی این نکته فشرده است که اندیشه دینشناخت پیشرفت جامعنگر پدیدار انسانی- اجتماعی ناظر به همه ساحات انسانشناخت (دانایی، خواهانی و توانایی) و جامعهشناخت، قابلیت ولایتمندی فرآیند تغییر را دارد و دانش معطوف به یکی از ساحتهای وجودی (چونان فقه احکام)، ظرفیت معرفتشناختی بنیانپردازی عصر امامت عام یا نظام مدیریت همهجانبه اجتماعی را ندارد. همانگونه که فقه احکام رفتاری ناظر به ساحت رفتاری است، اصالتمندی آن، اصالتداری انسان تکساحتی خواهد بود و نظام مدیریتی مبتنی بر آن نیز رویکرد به انسان تکساحتی دارد، حال آنکه فقاهت در دین، ناظر به انسان کلانساحتی است. بحران انسانی دو دهه اخیر، ناکارآمدی دانش مبنای تکساحتی را آشکار کرده است. نظریهپردازی ولایت فقیه در مدنیت معاصر اسلامی- ایرانی، پس از چهار دهه تجربه نظری- کاربردی به این آسیبشناسی و آن نگرش مبنا واقف است.
نتیجه
نظریه کلان برگزیده در این مقاله، مستند به آموزههای دینی، تبیین سطوح مترتب بر ساحات وجودی انسان است:
۱. در فصل مبانی نظری و پارادایمی الگوی پیشرفت، مبانی انسانشناسی پیشرفت در میان میآید و ساحات وجودی انسانی از چشمانداز ساحات و عرصههای رشد مطلوب انسانی تحلیل میشود و دانستنیِ کاربردی مییابد. مضمون نهایی رشد انسانی، تدبیر ساحات وجودی انسانی در راستای فرانیازهای رشد است که ترجمان اوصاف فعل خداوندیاند.
۲. مستند به ابعاد تحلیلی برای ابعاد ساحات وجودی انسان میتوان الگوی سیستمی تفسیر موضوعی آموزههای دینی را بر بنیان ساختار تحلیلی ساحات وجودی انسان گذاشت.
۳. منظومه علوم انسانی دروندینی با رویکرد تفسیر و تدبیر جریان رشد انسانی در منظومه دانشی تفقه در دین حاضرند. نظام ولایت فقیه بر مدار نظام ولایت فقاهت در دین، و نظام ولایت فقیه در دین بر منوال این نظریه مستنبطه، نظام مدیریت انسانشناخت شئون حیات انسانی است.
۴. علوم انسانی علوم برآیندی از دانشهای معطوف به مناسبات منظومه ساحتهای وجودی با منظومه نیازها و فرانیازهای انسانی است. مرز فارق میان علوم انسانی – اسلامی با علوم انسانی غیردینی سهم نسبتی است که در دیدگاه معارف دروندینی، ساحات وجودی انسانی در تطوری کمالیابنده با آرمان رشد انبیایی دارد.
۵. رخداد مدنیت اسلامی در مقتضیات گوناگونی چونان مقتضیات جهان معاصر ایرانی، حاجتمند نوعی الگوی کلان پیشرفت است. ساختار عمومی این مدل عملیاتی کلان مستند به سطوح و ابعاد کلاننگر امر انسانی، ماهیت اصیل انسانشناخت خویش را، در سه فصل «نقشه جامع علم»، «نقشه جامع آموزش و پرورش» و «نقشه جامع مهندسی فرهنگی» بیان داشته است.
۶. در سرجمع سطوح و لایههای دانشی- تدبیری مبتنی بر انسانشناسی پیشرفت، با نگره کلانساحتی به انسان، نظام انساننگر ولایت فقیه توجیه میشود.
پیشنهادها
مستند به سطوح و ابعاد نظریه برگزیده پیشنهادهای چندی تقدیم میگردد:
۱. تحلیل الگوی دینشناخت ساحات وجودی انسانی مبتنی بر مکتب انبیایی – اوصیایی رشد انجام پذیرد؛
۲. سامانه کلان علوم انسانی – اسلامی بر اساس الگوی تفصیلی اهل بیت(ع) بر نظریه ساحات وجودی بازخوانی شود؛
۳. والاترین ترجمان اوصیایی ساحات وجودی انسانی، در آموزههای فراانگیزشی نیایش اهل بیت(ع) پیجویی شود.
منابع
قرآن کریم.
نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم: مشهود، ۱۳۷۹.
ابن شعبه الحرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول، قم: دفتر نشر اسلامی، ۱۴۰۴.
ابن عربی، محمد بن علی، التجلیات الالهیه، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۷.
اعرافی، علیرضا و دیگران، درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت، بیجا: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۱.
ــــــــــــــ ، فقه تربیتی؛ مبانی و پیشفرضها، تهران: مؤسسه فرهنگی اشراق و عرفان، 1391.
پورسید آقایی، سید مسعود، انسان جاری، قم: نشر لیلهالقدر، ۱۳۸۹.
تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۶.
جعفری، محمدتقی، حیات معقول، تهران: مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، ۱۳۸۸.
ــــــــــــــــ ، شرح نهجالبلاغه، قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1383.
ــــــــــــــــ ، شناخت انسان در تصعید حیات تکاملی، تهران: مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، ۱۳۸۶.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر انسان به انسان، چ۶، قم: مؤسسه اسراء، ۱۳۹۰.
ــــــــــــــــ ، ولایت فقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت، چ۹، قم: اسراء، 1388.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت(ع)، 1409ق.
حکیمی، محمدرضا، الحیاه، ج۱، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۳.
ـــــــــــــــــ ، الحیاه، ج۷، قم: دلیل ما، ۱۳۸۸.
ـــــــــــــــــ ، جامعهسازی قرآنی، قم: دلیل ما، ۱۳۸۶.
روشه، گی، تغییرات اجتماعی، ترجمه: منصور وثوقی، چ۴، تهران: نشر نی، ۱۳۸۸.
سماهیجی، عبدالله بن صالح، الصحیفه العلویه والتحفه الرضویه، ترجمه و تصحیح: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۶ق.
سیف، علیاکبر، روانشناسی پرورشی: روانشناسی یادگیری و آموزش، چ۱۳، تهران: نشر آگاه، ۱۳۸۴.
شاملو، سعید، بهداشت روانی، چ۱۲، تهران: رشد، ۱۳۷۶.
شجاعی، محمدصادق، «نظریه نیازهای معنوی در اسلام و تناظر آن با سلسلهمراتب نیازهای مزلو»، در: مطالعات اسلام و روانشناسی، س۱، ش۱، ص۱۱۶-۸۷، ۱۳۸۶.
شولتس، دوآن، روانشناسی کمال، تهران: نشر نو، ۱۳۶۹.
ـــــــــــــ ، نظریههای شخصیت، ترجمه: یوسف کریمی و همکاران، چ۵، تهران: نشر ارسباران، ۱۳۸۴.
شیرازی، صدرالدین محمد بن ابراهیم، شرح اصول کافی، تصحیح: محمد خواجوی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۶.
صفایی حائری، علی، حرکت، چ۵، قم: لیلهالقدر، ۱۳۹۰.
ـــــــــــــــــ ، روش نقد، چ۲، قم: نشر لیلهالقدر، ۱۳۸۸.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چ۵، قم: دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ق.
فیروزی، رضا، نظریه ایمان، چ۲، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، ۱۳۸۹.
کاپرا، فریتیوف، پیوندهای پنهان، تهران: نشر نی، ۱۳۸۶.
الکلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷ق.
المجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، قم: دار الکتب الإسلامیه، 1385.
مزلو، ابراهام اچ.، انگیزش و شخصیت، ترجمه: ابراهیم رضوانی، مشهد: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۷.
مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۲، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۶.
ـــــــــــــــ ، معارف قرآن، قم: انتشارات در راه حق، ۱۳۶۷.
مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، چ۱۰، تهران: صدرا، ۱۳۷۷.
ـــــــــــــــ ، مجموعه آثار، ج۲، تهران: صدرا، 1387.
ـــــــــــــــ ، مجموعه آثار، ج۲، قم: صدرا، ۱۳۷۲.
موسوی خمینی، روحالله، تفسیر سوره حمد، قم: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۵.
ـــــــــــــــ ، مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۲.
مهدوی کنی، سعید، دین و سبک زندگی، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)، ۱۳۹۰.
نجاتی، محمد عثمان، قرآن و روانشناسی، ترجمه: عباس عرب، مشهد: پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۷.
نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، چ۳، قم: نشر دار الفیض، ۱۳۸۵.
وینر، مایرون، نوسازی جامعه، ترجمه: رحمتالله مراغهای، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۵.
الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین، کنز العمّال، بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۰۹ق.
نویسندگان:
احمد آکوچکیان: دانشیار جامعه شناسی توسعه و رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک توسعه (رشد)
رضوانه دستجانی فراهانی : دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک توسعه (رشد)
زهرا صفری: دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه شاهد و پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک توسعه (رشد)
فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره ۳۵
انتهای متن/
https://qomna.ir/?p=53426