×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه / ۱۱ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Thursday, 2 July , 2026

 

چکیده

نگاه فقهای شیعه به مسأله مشروعیت حاکمان اسلامی، یکی از موضوعات مهم در فقه سیاسی شیعه‌ است. فقهای شیعه در باب مشروعیت، این حق را فقط برای ائمه معصوم بعد از پیامبر قائل هستند. لذا بعد از دوره حضور ائمه، یکی از مسائلی که همواره دغدغه فقهای شیعه قرار گرفته، نحوه تعامل یا تقابل آن‌ها با حاکمان مسلمان بوده است. بعد از دوره حضور ائمه، اولین برخورد فقهای میانه با این مسأله در دوره عباسی اتفاق افتاد. در این میان شریف رضی، یکی از علمایی بود که به‌طور گسترده، به تعامل و هم‌کاری نزدیک با عباسیان پرداخت و از طرف آن‌ها مناصب حکومتی دریافت نمود. این عملکرد، موجب شده پارادوکسی در حوزه نظر و عمل رخ نماید.

اما اولاً واقعیت امر چنین نیست‌، بلکه عمل سید دارای پشتوانه نظری است و ثانیاً به نظر می‌رسد بتوان عملکرد وی را در تعامل گسترده با خلافت، به منظور زمینه‌سازی برای بازگرداندن حق علویان نیز تحلیل کرد. در پژوهش پیش رو، تلاش شده تا ضمن گزارش و تحلیل وضعیت این دوره و اهمیت فعالیت‌ها و مناصب سید، به برخی ابهامات پاسخ داده شود.

کلیدواژه ها

شریف رضی؛ اندیشه سیاسی؛ خلافت اسلامی؛ مشروعیت؛ خلافت عباسی

۱. طرح مسأله

قرن چهارم هجری را می‌توان از جهاتی عصر طلایی تاریخ اسلام به ویژه تاریخ شیعه دانست؛ عصری که در آن حکومت‌های شیعه پا به عرصه وجود نهادند؛ به‌طوری که آل‌بویه در عراق و ایران،‌ فاطمیان در مغرب اسلامی، حمدانیان در موصل (شام و مصر) و زیدیه در یمن حکم‌رانی می‌کردند. (جرجی زیدان، ۱۳۳۶، ج۱، ص۹۶) این عصر برای دانشمندان همه فرق اسلامی اعم از شیعه، سنی، زیدی، اسماعیلی و حتی دانشمندان غیرمسلمان در تمام نقاط دنیای اسلام، زمینه مساعدی برای شکل‌گیری گفتمان علمی در کمال آزادی به دور از خشونت و تعصب را فراهم نمود.

مرکز دانشمندان در این دوره، در کنار حاکمان اسلامی بود، به‌ویژه بغداد که محل فرمان‌روایی آل‌بویه به شمار می‌رفت. دولت عباسی و اقتدار معنوی آن‌ها از یک سو و از سوی دیگر قدرت و سیطره نظامی آل‌بویه شیعی در بغداد، مجال مناسبی را برای گفت‌وگوی اندیشه‌های مختلف فراهم کرده بود. در این دوره، روحیه مدارای دینی و مذهبی که از ویژگی‌های شیعیان است، کاملاً مشهود و هویدا بود. این امر از آن‌جا ناشی می‌شدکه آل‌بویه دریافته بودند که نمی‌توانند بدون نظرداشت وضعیت حاکم بر جامعه و رعایت برخی هنجارهای حاکم بر یک جامعه کاملاً مخالف حکومت حرکت کنند؛ زیرا به رغم این که حکومت‌گران شیعه بودند، توده مردم را اهل‌سنت تشکیل می‌دادند.

امیران آل‌بویه از یک سو با هدف خدمت، در سودای حکومت و فرمان‌روایی بودند، اما از سوی دیگر، اشتیاق آن‌ها به فرمان‌روایی بر ایران و عراق و سایر مناطق که اکثریت با اهل‌سنت بود، کار را پیچیده می‌کرد. آن‌ها در موقعیت‌های مختلف علاقه خود را به خلیفه علوی نشان می‌دادند،‌ ولی از میان برداشتن خلیفه عباسی و جانشین کردن خلافت علوی، از یک سو خشم و شورش‌های توده‌های مردم را در پی داشت و از سوی دیگر، خلافت علویان به این معنا بود که جای امیران بویه از فرماندهی به فرمان‌برداری تغییر کند‌؛ گو این که این موضوع برای امیران بویه پذیرفتنی نبود یا دست‌کم تصور درست و دقیقی از آن نداشتند.

 این عامل در کنار عوامل دیگر‌، سیاست آن‌ها را بر این استوار کرده بود که در کنار حفظ عقاید شیعی خود حتی با سایر ادیان نیز سیاستی همراه با تساهل و تسامح داشته باشند. (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵، ج۸، ص۷۱۱) تصور آل‌بویه از خلافت، حکومت مشترک عباسی و شیعی بود؛ لذا به‌گونه‌ای با خلافت عباسی برخورد می‌کردند که گویا حکومت عباسی از مشروعیت کامل برخوردار است.

این سیاست، بستر مناسبی برای دانشمندان اسلامی فراهم نمود که در کنار آل‌بویه، به رشد علمی خود ادامه دهند و از حمایت آل‌بویه نیز برخوردار شوند. آن‌ها همان‌گونه که به شیخ مفید; از علمای شیعه احترام می‌نمودند، ابوبکر باقلانی از متکلمان اهل‌سنت را نیز محترم می‌داشتند. (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵، ج۹، ص۲۲۴) این بستر، زمینه را برای علمای شیعه به‌گونه‌ای آماده ساخت که آن‌ها نیز در این فضای مناسب، به بررسی جایگاه خلیفه و مشروعیت آن بپردازند و در عرصه‌های مختلف سیاسی ـ اجتماعی عرض اندام کنند.

این پژوهش، ضمن ارائه دیدگاه سیاسی شریف رضی درباره خلافت اسلامی‌، اما و اگرهای موجود در دیدگاه‌ها و فعالیت‌های وی برای بازگرداندن خلافت به علویان را ارزیابی خواهد کرد.

 2. ظهور آل‌بویه

ظهور آل‌بویه از سرزمین دیلم‌، با حکومت عباسی بر بخشی از دنیای اسلام مقارن بود. عباسیان که از سال ۱۳۲ قمری حکومت خود را آغاز کردند، برای خود امپراتوری عظیمی را تشکیل دادند اما این امپراتوری مقارن با ظهور آل‌بویه، تجزیه و گسترش کشمکش‌های داخلی را شاهد بود و خلافت عباسیان به حکومت‌های محلی تجزیه شد. مسعودی در احوالات عهد مطیع می‌نویسد:

کار این روز (دوره دوم عباسی) با دوران ملوک‌الطوایفی پس از مرگ اسکندر همانند است. (مسعودی، بی‌تا، ص۳۴۷)

هنگام ورود آل‌بویه به عرصه فرماندهی و حکومت، کرمان زیر فرمان محمد‌بن‌الیاس، موصل تحت فرمان آل‌حمدان، مصر و شام زیر سلطه اخشیدیان و مغرب زیرنظر بربرها بود. بحرین و یمامه را نیز قرامطه اشغال کرده بودند و طبرستان و گرگان زیر سلطه دیلمیان بود. (جرجی زیدان، ۱۳۳۶، ج۱، ص۹۶) در چنین احوالی که حکومت‌های مستقل در اطراف امپراتوری عباسی ادعای اقتدار می‌کردند، در بغداد و مناطق زیر سلطه آن‌ها نظام امیرالامرایی حاکم بود که خود اسباب ضعف بیش‌تر عباسیان را فراهم می‌کرد.

مقارن این ایام، احمد بویه در سال۳۳۴ قمری،‌ با لشکری انبوه به‌سوی بغداد حرکت کرد. هنگامی که او نزدیک بغداد رسید، خلیفه (مستکفی) هدایا و اموال بسیاری برای او فرستاد. وی بر خلیفه وارد شد و خلیفه منصب امیرالامرایی را به احمد اعطا کرد و او را معزالدوله لقب داد. (مسکویه، ۱۳۷۹، ج۶، ص۱۱۴)

 آل‌بویه اولین سلسله‌ای بودند که متوجه فتح عراق شدند و با فتح مرکز خلافت عباسی، بیش از یک سده (۱۱۳ سال) بر این ناحیه حکومت راندند و خلافت عباسی را زیر سلطه مستقیم خود درآوردند. چنان که اسناد و مدارک گواه است‌، خلفای عباسی در این دوران، تنها اسم خلیفه و خلافت را حمل می‌کردند و هیچ اعتباری نداشتند، به‌طوری که امیران بویهی هرگاه می‌خواستند، آن‌ها را خلع می‌کردند. مقدسی این دوران را این‌گونه وصف می‌کند:

سرزمین عراق پایگاه خلفای عباسی بود؛ فرمان همیشه فرمان ایشان بود تا آن‌که زبون گشتند و دیلمیان بر آنان چیره شدند. اکنون ایشان را رأی نیست و کسی به فرمانشان گوش فرانمی‌دهد. (مقدسی، بی‌تا، ج۱، ص۱۸)

معزالدوله در همان سال، مستکفی را از خلافت عزل کرد و «مطیع» را به خلافت نشاند. (همان، ج۶، ص۱۲۶ / ابن‌العماد، ۱۴۰۶، ج۴، ص۱۸۴) خلع مستکفی به معنای سیطره کامل آل‌بویه بر تمام ارکان خلافت عباسی بود. مطیع نیز پش از چند سال خلافت به بیماری دچار شد و فرزندش «الطائع» را به خلافت برگزید. (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵، ج۸، ص۶۳۷)

در زمان خلافت الطائع، عضدالدوله وارد بغداد شد و ترکان را شکست داد و از خلیفه لقب «تاج‌المله» را دریافت کرد. (ابن‌جوزی، ج۱۴، ص۲۶۰؛ ابن‌طقطقی، ۱۴۱۸، ص۲۸۰) عضدالدوله با این‌که خود را شیعه می‌نامید، شریف ابی‌احمد پدر شریف رضی را به زندان فارس فرستاد و اموال او را مصادره کرد، در حالی که ابی‌احمد، نقیب علویان بود و از بزرگان شیعه محسوب می‌شد. اما چون در زمان ورود عضدالدوله به بغداد از عزالدوله بختیار حمایت کرده بود، عضدالدوله بر او خشم گرفت. (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵، ج۱۱، ص۲۹۵)

آل‌بویه گرچه در اعتقادات خود علویان را شایسته تصدی خلافت می‌دانستند و الغای خلافت عباسی را در توان و قدرت خود می‌دانستند؛ الغای این خلافت بدون جایگزین مناسب و مشروع امر دشواری بود؛ چنان‌که معزالدوله بعد از تسلط بر بغداد، خواستار احیای خلافت علوی بود، اما اطرافیان او را از این کار منصرف کردند. ابن‌اثیر می‌گوید:

دیالمه شیعه بودند و در اعتقاد خود غلو می‌کردند. اعتقاد آنان این بود که خلافت حق علویان است و عباسیان این منصب را از کسانی که استحقاق آن را داشته‌اند غصب کرده‌اند. هیچ عامل دینی نبود تا آنان را وادار به اطاعت از خلیفه کند؛ حتی طبق اخبار، معزالدوله با یارانش مشورت کرد که خلافت را از آل‌عباس به یکی از آل‌علی منتقل سازند. همه یارانش این رأی را پسندیدند به جز یک تن‌، ابوجعفر صیمری، که او با آوردن دلیل‌هایی، معزالدوله را از این کار منصرف کرد». (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵، ج۲۰، ص۱۷۰؛ ابن‌خلدون، ۱۴۰۸، ج۲، ص۶۵۳)

بر این اساس، می‌توان گفت که نقش خلفا در این دوران فقط برای مشروعیت بخشیدن به امیران آل‌بویه بود و نقشی فراتر از آن نداشتند. (بیرونی، ۱۳۸۰، ص۱۷۱؛ مقریزی، ۱۴۱۹، ص۷۶)

چنان که اشاره شد، دیدگاه آل‌بویه بر برتری علویان استوار بود، اما اجرای این مدل حکومتی به‌معنای پایان سروری آل‌بویه بود؛ ‌موضوعی که هرگز موافق میل آن‌ها نبود. از این‌رو، برای حکومت خود هیچ مخالفتی را تحمل نمی‌کردند؛ به این علت ابی‌احمد شریف که نقیب علویان بود، به جرم مخالفت با عضدالدوله، از تمام مناصب خود خلع شد. (امین، ۱۴۰۳، ج۹، ص۲۱۷)

عضدالدوله در سال ۳۷۲ قمری درگذشت و فرزندش صمصام‌الدوله به قدرت رسید. شرف‌الدوله در سال ۳۷۶ به بغداد لشکر کشید و قبل از حرکت به‌سوی بغداد، ابی‌احمد شریف پدر رضی را از زندان آزاد کرد و او را به بغداد آورد و دوباره تمام مناصب او را بازگردانید. (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵، ج۲۱، ص۱۶۸) بعد از مرگ شرف‌الدوله در سال ۳۷۹ قمری نوبت به بهاءالدوله رسید. وی در سال ۳۸۱ قمری الطائع‌بالله عباسی را از خلافت خلع کرد و با القادربالله بیعت نمود. قادر توانست اندکی از شوکت معنوی خلافت عباسی را بازگرداند؛ شاید دلیل آن غیبت بهاءالدوله در بغداد بود. (ابن‌طقطقی، ۱۴۱۸، ص۳۹۳) بهاءالدوله نقابت ابواحمد پدر شریف رضی را به او بازگردانید.

هم‌چنین به او مقام سرپرستی دیوان مظالم و امیرالحاجی را اعطا کرد و او را به طاهر ذوالمناقب ملقب نمود. خلیفه عباسی نیز اگرچه با تصدی قاضی‌القضاتی او مخالفت کرد، بقیه مناصب او را تأیید نمود. تشیع ابواحمد شریف دلیل مخالفت القادربالله بود. این مخالفت را می‌توان نشانه احیای اقتدار معنوی خلافت دانست، به‌گونه‌ای که خلیفه تن به خواسته بهاءالدوله نداد (ابن‌جوزی، ۱۴۱۲، ج۱۵، ص۴۳؛ زرکلی، ۱۹۸۹، ج۱، ص۹۵)، این زمان سرآغاز زوال آل‌بویه نیز بود. بهاءالدوله ۲۴ سال حکومت کرد و بعد از او نیز چند امیر بویهی همچون سلطان‌الدوله و قوام‌الدوله به حکومت رسیدند تا سال ۴۴۷ قمری که در پی لشکرکشی طغرل سلجوقی به بغداد، حکومت آل‌بویه برچیده شد. (ابن‌العماد،۱۴۰۶، ج۵، ص۲۰۵)

 3. دیدگاه سیاسی و مناصب شریف رضی

امیران بویه در دوران زمام‌داری خود، اهتمام زیادی به عالمان شیعه داشتند و می‌کوشیدند رضایت نسبی آن‌ها را نیز کسب کنند؛ از این‌رو، مسئولیت‌های مختلفی را به عهده آنان قرار می‌دادند. شریف رضی نیز در زمان حیات، درحالی‌که ۲۱ سال بیش‌تر نداشت، مسئولیت‌های زیادی را پذیرفت؛ در حالی که در میان علویان افراد شایسته زیادی همچون پدر و برادر بزرگ‌ترش شریف مرتضی حضور داشتند. پذیرش این مسئولیت‌ها، از استعداد سرشار و نبوغ علمی و نیز جایگاه اجتماعی ـ سیاسی وی حکایت می‌کند؛ در حالی که تا آن زمان فقهای شیعه خلافت عباسی را فاقد مشروعیت می‌دانستد و از پذیرش مسئولیت از سوی آن‌ها اکراه داشتند. (سید‌بن‌طاووس، ۱۳۸۷، ص۲۰۲)

از این جهت، پذیرش مسئولیت از سوی شریف رضی و برادرش که از علمای شیعه بودند، می‌تواند به‌معنای تأیید ضمنی حکومت عباسی یا به‌معنای هم‌کاری برای کاهش فشار بر شیعیان تفسیر شود. دیدگاه سیاسی شریف رضی در طول حیات، با هم‌کاری خاصی با خلافت عباسی استوار بود که از تصدی مسئولیت‌های مختلف، عملکرد سیاسی او بهتر دانسته می‌شود؛ گرچه دیدگاه سیاسی و نوع هم‌کاری با سلطان جور از تألیفات ایشان به دست نمی‌آید؛ زیرا شریف رضی دیدگاه فقهی مدونی نداشت، از سوی دیگر شریف رضی، شاعری توانمند بود تا یک فقیه، از این جهت، نام او معمولاً در کنار شاعران قرار گرفته است. (خطیب بغدادی، ۱۴۲۴، ج۲‌، ص۶۲)

 دیوان شعرش مشتمل بر ۸۴ قصیده رثاییه است که ۲۵ قصیده آن در حمد و ثنای خلفای عباسی، امیران آل‌بویه، وزیران و صاحب‌منصبان حکومتی است؛ لذا قضاوت درباره دیدگاه سیاسی او را باید با دقت بیش‌تری بررسی نمود.

دقت در آثار، سخنان و حسن ارتباط و حتی هم‌کاری سایر فقیهان همچون شریف مرتضی که دارای تألیفات فقهی نیز بود،‌ با حاکمان جور و پذیرش نقابت، قضاوت و ولایت از جانب آن‌ها در این دوره، بر پایه نظری و مبانی فقهی استوار است. دقت در آثار این دوره، روشن می‌سازد که مبنای هم‌کاری و پذیرش ولایت حاکمان جور از سوی فقها، در واقع بر نوع دیدگاه فقهی آن‌ها در مسائل سیاسی استوار است.

سید مرتضی حکومت‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: محق عادل و مبطل ظالم متغلب. بر پایه این نظریه، ولایت از ناحیه حاکمان ستم‌گر در بدو امر جایز نیست، مگر در صورت اجبار که آن هم در واقع استیفای بخشی از حقوقی است که معصومان: به فقیهان تفویض کرده‌اند. البته این موضوع مخصوص اوضاع خاص است و بر این اساس، نتیجه می‌گیرد که تصدی و تصرف آن‌ها در حکومت با اجازه امام است:

فهو علی الظاهر من قبل الظالم وفی الباطن من قبل الائمه الحق لانهم اذا اذنوا فی هذه الولایه عندالشروط التی ذکرناها فتولاها بامرهم فهو علی الحقیقه وال من قبلهم ومتصرف بامرهم. (سیدمرتضی، ۱۴۰۵، ج۲‌، ص۹۳)

در واقع سایر فقهای عصر شریف رضی نیز به این دیدگاه فقهی دقت می‌کردند و این فتوا را در کتب فقهی افرادی همچون شیخ مفید و طوسی نیز می‌توان ملاحظه کرد؛ چنان‌که شیخ مفید فقیه معاصر و استاد شریف رضی در کتاب المقنعه می‌نگارند:

ومن تامر علی الناس من اهل الحق بتمکین ظالم له وکان امیرا من قبله فی ظاهر الحال فانما هو امیر فی الحقیقه من قبل صاحب الامر الذی سوغه ذلک واذن له فیه دون المتغلب من اهل الضلال. (مفید، ۱۴۱۳، ص۸۱۲)

شیخ طوسی پا را از این نیز فراتر نهاده و افراد واجد شرایط را مشروط به اجرای احکام براساس مبانی شرعی، به پذیرش مناصب حکومتی از جانب پادشاهان ستم‌گر تشویق می‌کند و این امر را بزرگ‌ترین جهاد می‌داند:

… و من تولی ولایه من قبل ظالم فی اقامه حد او تنفیذ حکم فلیعتقد انه لذالک من جهه سلطان الحق ولیقم به علی ماتقتضیه شریعه الایمان ومهما تمکن من اقامه حد علی مخالف له فلیقمه فانه من اعظم الجهاد. (طوسی، ۱۴۰۰، ص۳۰۳)

بر این اساس، می‌توان دیدگاه فقهی شریف رضی را هم‌سان با فقهای عصر خودش دانست. اگرچه نصی بر این مطلب از او دیده نشده؛ با توجه به این قراین می‌توان حدس زد که او مشی خلاف فقهای عصر خویش را نداشته است در غیر این صورت باید مخالفتی از سوی برادرش سید مرتضی صورت می‌گرفت. هم‌چنین در دیوان اشعارش، آشکارا از شایستگی خود و نسبتش به اهل‌بیت: صحبت کرده است. (رضی، ۱۴۱۵، ج۱‌، ص۳۷۸) سیره و رفتار سیدرضی و فعالیت‌ها و اقدامات او، دلیل اصلی این ادعا تواند بود.

۴. دیوان نقابت

دیوان در نهاد‌های اسلامی، عنوانی است که بر دولت یا مجموعه تشکیلات سیاسی، اداری و حکومتی اطلاق می‌شود. (خالقی، ۱۳۸۷، ص۱۳۱) از این جهت دیوان نقابت نیز به‌علت نصب شدن سرپرست آن از سوی خلیفه، در ضمن ارکان دولتی قرار می‌گرفت؛ چنان‌که جایگاه نقیب طالبیان در کنار خلیفه بود و صاحب‌منصبان معمولاً در کنار خلیفه جا داشتند. (ابن‌بطوطه، ۱۴۳۲، ج۱‌، ص۱۶۳)

از سوی دیگر، صدور احکام نقابت و پوشیدن خلعت و تنفیذ حکم در حضور خلیفه، از وابستگی کامل دیوان نقابت به دولت و خلیفه حکایت می‌کند؛ اما نقابت به نوعی مسئولیت به شمار می‌رفت و به این عنوان بنیاد نهاده شده بود که خاندان‌هایی مانند سادات که تبار والایی داشتند، تحت سرپرستی یکی از طالبیان قرار گیرد که در رتبه آن‌ها باشد و کسی خارج از خاندان طالبی به آن‌ها اشراف نداشته و نقیب مسئول رسیدگی به امور آن‌ها باشد. حاکم مسلمانان، نقیب علویان را به این مسئولیت منصوب می‌کرد. او اموری همچون حفظ انساب خاندان پیامبر (ص)، قضاوت و تأدیب مجرمان و سرپرستی امور حسبیه و نذورات آن‌ها را برعهده داشت. (ماوردی، ۱۳۸۳، ص۲۰۱)

شرایط خاصی نیز در نصب نقیب منظور می‌شد و هر کسی نمی‌توانست این پست را احراز کند. شرایطی همچون انتساب به خاندان بلندمرتبه از نسل پیامبر (ص)، صاحب علم و فضل، مدیریت، سیاست‌مدار و صاحب اخلاق و فضایل بودن، در هر نقیب در هر جا و هر سطحی ضرورت داشت. (همان، ص۲۱۸) این‌که از چه زمانی نصب نقیب مرسوم شده، به صورت قطعی مشخص نیست؛ بعضی آن را در خلافت «المستعین بالله» می‌دانند؛ اما بعضی از گزارش‌های تاریخی، از نصب نقیب پیش از این تاریخ حکایت می‌کند. شاید بتوان گفت از زمان المستعین، این مسئولیت رسمیت یافته و خلفا، اشخاصی را برای این منظور عزل و نصب می‌کردند. (خالقی، ۱۳۸۷، ص۹۵)

بهاءالدوله شریف رضی را در سال ۳۹۶ قمری به این منصب انتخاب کرد. (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵، ج۹‌، ص۱۸۹) قبل از او پدرش این مسئولیت را به عهده داشت، اما بهاءالدوله افزون بر این، نصب نقابت تمام طالبیان را به عهده او گذاشت. (ابن‌جوزی، ۱۴۱۲، ج۱۵‌، ص۸۹) قبل از این رویداد، در هر شهری یک نقیب مسئول رسیدگی به امور علویان بود، اما بهاءالدوله او را نقیب‌النقبای جهان اسلام قرار داد. این مسئولیتی مهم بود که تا آن زمان فقط امام رضا(ع) آن را دریافت کرده بودند و بعد از سید رضی نیز برای کسی این مسأله دیگر اتفاق نیفتاد. (امینی، ۱۴۱۶، ج۴‌، ص۲۸۲)

ابن‌جوزی و ذهبی، نصب شریف رضی را در سال ۴۰۳ قمری گزارش می‌کنند (ذهبی، ۱۴۱۳، ج۲۸‌، ص۱۵)؛ یعنی سه سال قبل از مرگ شریف‌؛ اما ابن‌اثیر این واقعه را در سال ۳۹۶ قمری می‌داند. این موضوع ممکن است به‌سبب عزل و نصب‌های متعدد توسط خلفا باشد. (ابن‌کثیر، ۱۴۰۷، ج۱۱‌، ص۳۴۲) آنان هرگاه چیزی را خلاف خواسته خود نمی‌دیدند، نقیب را عزل می‌کردند. (ابن‌عنبه، ۱۳۸۱، ص۲۰۷) امکان دارد موضوع نقابت در سال ۳۹۶ به بغداد و در سال ۴۰۳ قمری به نقابت بر کل طالبیان مربوط باشد.

رفتار و عمل شریف رضی و نیز دیدگاه او در تصدی این مسئولیت، از جهاتی قابل توجه است:

نخست، او نخستین طالبی بود که خلعت سیاه عباسیان را پوشید. (ابن‌جوزی، ج۱۵‌، ص۱۸۹؛ ابن‌اثیر، ج۲۱‌، ص۳۴۸) این مسأله تا آن زمان برای طالبیان اتفاق نیفتاده بود و نوعاً از پذیرش خلعت خلفا استنکاف می‌ورزیدند و ظاهراً نقیب ابی‌احمد پدر شریف رضی نیز خلعت سیاه نمی‌پوشیده اما شریف رضی نه‌تنها از پذیرش خلعت از سوی خلفا استنکاف نکرده، بلکه در فلسفه این کار عنوان نموده که خواسته با پوشیدن خلعت سیاه، جامه سفید را از تن به‌در کند که نشان حالت مصائب اهل‌بیت: هست (رضی، ۱۴۱۵، ج۲‌، ص۴۶۰)؛ لذا از پذیرش این منصب از خلیفه‌ استقبال می‌کند و آن را با افتخار می‌پذیرد یا حداقل چنین تظاهر می‌کند. (رضی، ۱۴۱۵، ج۲‌، ص۱۰۵)

دوم، شریف رضی در حفظ این منصب بسیار کوشید؛ زیرا اطلاع یافت که برخی علویان، از مسئولیت‌های او نزد سلطان (بهاءالدوله) سعایت کرده‌اند. این مسأله بر او ناخوشایند آمد و با ارسال شعری نارضایتی خود را از این موضوع اعلام کرد و نقابت را امری مختص به خاندان خود دانست. (رضی، ج۱‌، ص۳۳۵) تلاش سید رضی در به دست آوردن این مسئولیت، از اهتمام جدی سید در ورود به مسائل سیاسی حکایت می‌کند. (الفاخوری، ۱۳۷۴، ص۴۹۲؛ مبارک، ۱۳۵۹، ج۱‌، ص۲۰۲) شخصیت اجتماعی وی به‌گونه‌ای بود که کم‌ترین چشمداشت مادی به خلفا یا امیران نداشت و به صورت فوق‌العاده‌ای با قناعت زندگی می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که زمانی در وصف پدرش شعری سرود و پدرش درمقابل صله‌ای برای او فرستاد اما سید آن را نپذیرفت.

 چنان که در احوالات او آمده‌، همواره صله امرا را رد می‌کرد (ابن‌ابی‌الحدید، ۱۳۳۷، ج۱‌، ص۳۲)؛ درحالی‌که وضیعت مالی خوبی نداشت (مبارک، ۱۳۵۹، ص۱۶۹)؛ اما بلندپروازی و اشتیاقش به قبول نقش پررنگ‌تر در مسائل سیاسی قابل کتمان نیست. شاید علاقه به این امور بود که باعث شد بهاءالدوله، او را نایب خود در بغداد قرار دهد و به او لقب «الشریف‌الاجل» را اعطا کرد. (مدنی شیرازی، ۱۳۸۱، ص۴۶۶) هم‌چنین وساطت او میان گروه‌های سیاسی درگیر درعرصه سیاست، با این توضیح قابل توجیه است.

مراجع

فهرست منابع

ابراهیم حسن، حسن، تاریخ الاسلام السیاسی والدینی والثافی والاجتماعی، قاهره: مکتبه النهضه المصریه، ۱۹۶۴ م.
ابن‌ابی‌الحدید، عزالدین ابوحامد، شرح النهج‌البلاغه، محقق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشی، ۱۳۳۷.
ابن‌اثیر، عزالدین ابوالحسن علی‌بن‌ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر ـ دار بیروت، ۱۳۸۵ / ۱۹۶۵ م.
ابن‌بطوطه، محمد‌بن‌عبدالله اللواتی الطنجی، تحفه النظار فی غرائب الامصار وعجایب الاسفار، بیروت: شرکه ابنا شریف الانصاری، ۱۴۳۲ ق.
ابن‌جوزی، ابوالفرج عبدالرحمان‌بن‌علی‌بن‌محمد، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ ق / ۱۹۹۲ م.
ابن‌خلدون، عبدالرحمان‌بن‌محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر، تحقیق خلیل شحاده، ط الثانیه، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۸ م.
ابن‌طاووس، سیدرضی‌الدین علی، کشف المحجه لثمره المهجه، ترجمه علی نظری منفرد، قم: جلوه کمال، ۱۳۸۷.
ابن‌طقطقی، محمد‌بن‌علی‌بن‌طباطبا، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، تحقیق عبدالقادر محمد مایو، بیروت: دارالقلم العربی، ۱۴۱۸ ق / ۱۹۹۷ م.
ابن‌عماد، شهاب‌الدین ابوالفلاح عبدالحی‌بن‌احمد العکری الحنبلی الدمشقی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، تحقیق الأرناؤوط، دمشق ـ بیروت: دار ابن‌کثیر، ۱۴۰۶ ق / ۱۹۸۶ م.
ابن‌عنبه، جمال‌الدین احمد‌بن‌علی الحسنی، عمده الطالب فی انساب آل ابی‌طالب(ع)، نجف: المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۱ق/ ۱۹۶۱ ق.
ابن‌کثیر، ابو الفداء اسماعیل‌بن‌عمر‌بن‌کثیر الدمشقی، البدایه و النهایه، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۶ م.
امین، محسن، اعیان‌الشیعه، تحقیق حسن الامین، بیروت: دارالتعاریف للمطبوعات، ۱۴۰۳ ق.
امینی، محمدحسین، الغدیر، قم: مرکز الغدیر، ۱۴۱۶ ق.
امینی، محمدهادی، الشریف الرضی، تهران: بنیاد نهج‌البلاغه، ۱۳۶۶.
برقعی، سیدعلی‌اکبر، کاخ دلاویز، قم: چاپخانه ارمغان، ۱۳۱۸.
بغدادی خطیب، ابی‌بکر احمد‌بن‌علی، تاریخ البغداد، تحقیق صدیق جمیل العطا، بیروت: دار الفکر، ۱۴۲۴ ق.
بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، تحقیق پرویز اذکایی، تهران: مرکز نشر میراث مکتوب، ۱۳۸۰.
ثعالبی، ابومنصور عبدالملک‌بن‌محمد‌بن‌اسماعیل، یتیمه الدهر فی محاسن اهل العصر، تصحیح مفید محمد قمیحه، بیروت: دارالکتب، ۱۴۲۰ ق.
حلی، عبدالحسین، حیاه الشریف الرضی، تهران: بنیاد بعثت، ۱۳۶۵.
خالقی، محمدهادی، دیوان نقابت، چ ۱، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۷.
دشتی، محمد، «حجازیات در دیوان شریف رضی»، فصلنامه تخصصی ادبیات فارسی، ش۱۴، سال ۱۳۸۶.
دینوری، ابوحنیفه احمد‌بن‌داوود، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم: منشورات الرضی، ۱۳۶۸.
ذهبی، شمس‌الدین محمد‌بن‌احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، ط الثانیه، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۱۳ ق / ۱۹۹۳ م.
زرکلی، خیرالدین، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ط الثامنه، بیروت: دارالعلم للملایین، ۱۹۸۹ م.
زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام، تهران: امیرکبیر، ۱۳۳۶.
شریف رضی، محمد‌بن‌حسین، دیوان الشریف الرضی، مصحح یوسف شکری فرحات، بیروت: دارالجیل، ۱۹۹۵ م / ۱۴۱۵ ق.
شریف مرتضی، علی‌بن‌حسین، رسائل الشریف المرتضی، چ ۱، محقق سیدمهدی رجایی، قم: دارالقرآن الکریم، ۱۴۰۵ ق.
ـــــــــــــــــــــــــ ، المسائل الناصریات، چ ۱، تهران: رابطه الثقافه والعلاقات الاسلامیه، ۱۴۱۷ ق.
طوسی، ابوجعفر محمد‌بن‌حسن، النهایه فی مجرد الفقه والفتاوی، چ ۲، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۰۰ ق.
عاملی، جعفر مرتضی، اکذوبتان حول الشریف الرضی، قم: بی‌نا، ۱۳۶۵.
فاخوری، حنا، تاریخ ادبیات عربی (از عصر جاهلی تا قرن معاصر)، ترجمه عبدالمحمد آیتی،
چ ۳، تهران: توس، ۱۳۷۴.
فرخنده‌زاده، محبوبه، «تحولات دیوان قضایی و تأثیر آن بر وضعیت وجایگاه قضات»، مطالعات تاریخ فرهنگی، سال سوم، ش۱۰، سال ۱۳۹۰.
فرهمندپور، فهیمه، «باور عمومی شیعیان به اصل عمومی امامت و نقش آن در توسعه اقتدار اجتماعی»، اندیشه نوین دینی، ش ۱۵، سال ۱۳۸۷.
کاشف‌الغطا، محمدرضا، الشریف‌الرضی، بی‌جا، الذخائر، ۱۳۷۸.
گردیزی، ابوسعید عبدالحی‌بن‌ضحاک‌بن‌محمود، زین الاخبار (تاریخ گردیزی)، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
ماوردی، ابوالحسن علی‌بن‌محمد‌بن‌حبیب، احکام السلطانیه، تهران: علمی فرهنگی، ۱۳۸۳.
مبارک، زکی، عبقریه الشریف الرضی، الطبعه الثانیه، القاهره: مطبعه امین عبدالله، ۱۳۵۹ق/۱۹۴۰م.
متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علی‌رضا ذکاوتی، چ ۲، تهران: چاپخانه سپهر، ۱۳۶۴.
مدرسی طباطبایی، حسین، «دیوان مظالم»، فرهنگ ایران زمین، ش ۲۷، سال ۱۳۶۶.
مدنی شیرازی، سیدعلیخان، الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، نجف: المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۱.
مسعودی، ابوالحسن علی‌بن‌حسین، التنبیه و الإشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، القاهره، دارالصاوی، (افست قم: مؤسسه نشر المنابع الثقافه الاسلامیه)، بی‌تا.
مسکویه رازی، ابوعلی، تجارب‌الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، ط الثانیه، تهران: سروش، ۱۳۷۹.
مفید، محمد‌بن‌محمد‌بن‌نعمان، المقنعه، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، ۱۳۱۴.
مقدسی، مطهر‌بن‌طاهر، البدء و التاریخ، پورسعید، مکتبه الثقافه الدینیه، بی‌تا.
مقریزی، تقی‌الدین، رسائل المقریزی، تحقیق رمضان بدری، قاهره: دار الحدیث، ۱۴۱۹ ق / ۱۹۹۸ م.

موسوی خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات فی احوال العلما والسادات، قم: اسماعیلیان، بی‌تا.

نویسندگان:

علی‌اصغر شاهسون: دانشجوی دکتری تاریخ تمدن دانشگاه تهران

محمد نصیری: استادیار دانشکده معارف و اندیشه اسلامی دانشگاه تهران

فصلنامه شیعه شناسی شماره ۵۳

ادامه دارد…

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.