×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه / ۱۱ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Thursday, 2 July , 2026

 

۴. سیاست خارجی عدل محور

ایمان به عدل الهی (سبحانی، ۱۴۲۰ق، ص۱۶۴) و وجود آن در سرتاسر جهان هستی و ابتنای آن بر علم و حکمت حق تعالی (طوسی، ۱۳۶۷، ص۲۳۷-۲۳۳) نیز می تواند نقشی عظیم در زندگانی سیاسی و جهادی انسان در دو بعد داخلی و خارجی ایفا نماید. عدل در اینجا به مثابه یکی از ارکان و پایه های دین در نظر گرفته می شود که هستی، دین، سیاست و راهبردهای آن و شرع الهی بر اساس آن ایجاد شده است و بدون آن معنا و مفهوم ندارد. عدل در اینجا علاوه بر اهمیت ذاتی اش دارای امتیاز و نقش مهم اجتماعی و سیاسی است؛ زیرا صفتی از صفات ذات مقدس باری تعالی است که از میان صفات او برآمده و تبدیل به اصلی از اصول دین شده است.

این امر علاوه بر اهیمت ذاتی عدل، به علت اهمیت و نقش اجتماعی و سیاسی آن نیز می باشد. به تعبیر شهید صدر: «همانا عدل، صفتی است که بازدهی و نقش اجتماعی دارد، جامعه و حرکت اجتماعی را بی نیاز می سازد و جامعه بشری و حرکت اجتماعی بیش از هر صفت دیگری شدیداً نیازمند عدل است» (صدر، بی تا، ص۱۹۷)؛ زیرا با اعتقاد به این مسأله است که انسان در تمام عرصه ها از جمله سیاست خارجی، خود را در محضر عدل الهی احساس می کند و لذا رفتار خود را به گونه ای تنظیم می نماید که تحقق بخش عدل الهی در جامعه بشری باشد. کنش ها و رفتار سیاسی و به طور کلی هرگونه اقدام، باور و رفتار در این دیدگاه جز بر اساس عدل الهی و برای تحقق آن صورت نمی گیرد.

به طور کلی از دیدگاه حضرت محمد(ص) وجود و هستی و قوانین شرع در کلیت خویش بر یک اصل اساسی و تعیین کننده بنا می شود و آن «عدل» یا «داد» است. آن حضرت این موضوع را با صراحتی تام به این نحو بیان می دارد: «و بالعدل قامت السموات و الارض …» (فیض کاشانی، ۱۴۰۲ق، ص۱۰۷)؛ و آسمان ها و زمین بر عدل و داد بنا شده اند.

پس همان گونه که عدل در کل هستی میزان و معیار است و انسان نیز بخشی از کل هستی می باشد، عدل، میزان خدا در زمین ـ برای انسان و جامعه ـ است؛ میزانی که اعتقادات، اندیشه ها، کردار و گفتار و جامعه با آن سنجیده می شود و بر اساس آن در مورد انسان ها و امت ها قضاوت می گردد: «العدل میزان الله فی الارض فمن اخذه قاده الی الجنه و من ترکه ساقه الی النار…» (نوری، ۱۴۰۸ق، ج۱۱، ص۳۱۸-۳۱۷)؛ عدالت ترازوی خداوند در زمین است. پس هر آن  کس که آن را دریابد، به سوی بهشتش رهبری می کند و هرکس که ترکش نماید به جهنم سوقش می دهد.

بنابراین، از دیگر مبانی وحیانی سیاست خارجی حکومت پیامبر، توجه به عدالت در همه ابعادش و تلاش برای تحقق و گسترش آن در سرتاسر زمین است. بر همین اساس، در طراحی و اجرای سیاست خارجی پیامبر خدا، عدل خواهی و ستم ستیزی جایگاهی والا می یابد و هیچ رفتار یا کنش سیاسی و دیپلماتیک در نگرش آن حضرت بدون عدل خواهی و ستم ستیزی معنا و ارزش ندارد. برای نمونه در قرآن کریم در تشریع جهاد، این گونه سخن می گوید: «وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ» (بقره(۲): ۱۹۰)؛ در راه خدا با کسانی بجنگید که با شما می جنگند و تجاوز و تعدی را روا ندارید.

پس در نگاه حضرت محمد(ص)، عدالت باید در احساس، اندیشه، گفتار و کردار آدمی در بعد فردی و اجتماعی تجسم یابد؛ یعنی انسان و جامعه هر دو باید متصف به وصف عدالت گردند، همان گونه که قرآن می فرماید: «وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ» (انعام(۶): ۱۵۲) (بلاغی، بی تا، ص۱۰۷)؛ چون سخن گویید، پس به عدل و داد گویید. 

و نیز می فرماید: «ما من افصل عند الله من امام ان قال صدق و ان حکم عدل» (فرید تنکابنی، ۱۳۷۷، ص۴۴۸؛ متقی هندی، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۷)؛ هیچکس در نزد خدا از پیشوایی که چون سخن گوید راست گوید و چون حکم کند عدالت ورزد، برتر نیست. ایشان در بیانی روشن، رابطه سیاسی و حکومتی را به تک تک افراد جامعه به صورت برابر و به عنوان مسئولیتی ضروری یا امری انسانی نسبت می دهد. آن جا که می فرماید: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۷۲، ص۳۸؛ مسلم، ۱۴۲۰ق، ص۸۲۵)؛ شما همگان نگهبانید و همگی شما در برابر مورد نگهبانی خویش مسئول هستید.

در سیاست خارجی عدل محور رسول الله(ص)، فضیلت و مکرمت اخلاقی، به مثابه رکن تعیین کننده در برخورد با دیگران در نظر گرفته شده و لذا از اهمیت سرنوشت سازی برخوردار است. تکیه بر تهذیب نفس، تقوی و رعایت عدالت در زندگانی، در جهت ایجاد زندگانی فردی و جمعی سالم و سعادتمند صورت می گیرد؛ چرا که از نگاه اسلام بدون فضایل، پاکی ها و معنویات، زندگانی معنا و مفهوم حقیقی خود را ندارد. پیامبر(ص) می فرماید: «ان اکرمکم عند الله اتقاکم و لیس لعربی علی عجمی فضل الا بالتقوی» (اعلمی، ۱۴۰۸ق، ص۳۶).

همچنین در عهدنامه حضرت با «مسیحیان نجران» می خوانیم: «سرزمین آنها پایکوب نخواهد شد و به آنجا لشکرکشی نمی شود و هر کس از ایشان حقی را مطالبه کند در کمال انصاف، بدون اینکه بر آنان ستم شود یا ستم کننده باشند، بررسی خواهد شد» (احمدی میانجی، ۱۳۶۳، ص۱۳۵). در چنین نگاهی تقوی و تهذیب معیار کنش ها، افعال و اقدامات در عرصه سیاست خارجی و روابط بین الملل و در برخورد با جوامع دیگر می باشد. سیاست مدار باید متقی، پرهیزگار و فردی اخلاقی باشد و اگر این گونه نباشد، شایستگی ابلاغ رسالت و سفارت را در میدان سیاست ندارد.

۵. سیاست خارجی حق گرا

یکی از مهم ترین ارکان نگرشی پیامبر اسلام در کنش سیاسی و اجتماعی را «حق نگری» و «حقیقت جویی» تشکیل می دهد. بر این مبنا محور بیانات و سیره پیامبر، حق و حقیقت است. «حق» یا «حقیقت» در اصل به معنای این همانی امر با واقع در امور عینی است. در امور انسانی ، حق بودن امر بدان معناست که امری مسلم و قطعی است و ادراک آن امر با واقعیت وجودی اش مطابقت تمام و کمال دارد.

پس حقیقت هر چیز، ماهیت و بود واقعی آن است. به تعبیر «جرجانی»: «حقیقه الشئ؛ آنچه شیئیت شیء به آن است. مثل حیوان ناطق برای انسان بر خلاف ضاحک و کاتب که تصور انسان بدون آن ممکن است» (جرجانی، ۱۳۷۷، ص۶۳) و به تعبیر «شهید بهشتی»، وقتی «می گوییم این سخن حق است، به این معنا که این سخن با واقعیت عینی منطبق است» (بهشتی، ۱۳۷۸، ص۱۹).

در اندیشه و سیره رسول الله(ص) تنها چیزی که ارزش پذیرش، تحقق و اجرا دارد، حق و حقیقت است. در این دیدگاه خدا نیز حق و حقیقت مطلق است. حق خواهی و تنظیم امور بر جریان حق یعنی انطباق با امر مسلم و قطعی اندیشه و کنش سیاسی پیشوای بزرگ اسلام و بر همین اساس، آن حضرت جز به حق به هیچ چیز دیگری نمی اندیشیدند و تحت هیچ گونه الزامات و ملاحظات دیگری قرار نمی گرفتند.

«حق بودن» او و امامان نیز مؤید این معنا است که آنها با نگرش حق جویانه خویش و ابتنای عمل بر آن، در واقع با حق همراه هستند: «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیْثُمَا دَارَ» (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۱۰، ص۴۵۱؛ ابن ابی الحدید، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۲۹۸؛ طوسی، ۱۴۱۴ق، ص۴۷۹؛ طبرسی، بی تا، ص۱۵۹).(۱)  این نگرش چگونگی تصمیمات و اقدامات پیامبر اسلام(ص) را در سیاست داخلی و خارجی به نمایش می گذارد. آن حضرت می فرماید: «اتقی الناس من قال الحق فیماله و علیه» (ری شهری، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۶۵۶)؛ پرهیزگارترین مردم کسی است که حق را بگوید؛ خواه به نفع خویش باشد و خواه به زیانش.

همچنین آن  حضرت در بیانی زیبا و متین، حق پذیری، حق گرایی و حق خواهی و داوری بر مبنای حق در امور را این گونه بیان می فرماید: «السابقون الی ظل العرش طوبی لهم قیل یا رسول الله و من هم؟ فقال الذین یقبلون الحق اذاسمعوه، و یبذلونه اذا سألوه و یحکمون للناس کحکمهم لانفسهم» (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۷۵، ص۲۹)؛ خوشا به حال پیشی گیرندگان در سایه عرش گفته شد یا رسول الله آنان کیانند؟ فرمود: کسانی که چون حق را بشوند آن را می پذیرند و هنگامی که حق را از آنان می خواهند، تقدیم می دارند و بر مردم حکومت و داوری می کنند همان گونه که بر نفوس خویشند.

بر این اساس، متعالی بودنِ نیت نیز جایگاه مهمی در نگرش و رفتار رسول خدا در تمام عرصه ها و بالتبع سیاست و سیاست خارجی متعالی دارد. از این رو، در دیدگاه پیامبر اسلام(ص) انگیزه و نیت بر عملکرد تقدم می یابد، بلکه معیار و مبنای آن است. برای نمونه آمده است که آن حضرت فرمود: «انما الاعمال بالنیه» (مسلم، ۱۴۲۰ق، ص۸۵۵)؛ کارها وابسته به نیت است و یا می فرماید: «إن بالنیات خلد اهل الجنه فی الجنه و اهل النار فی النار» (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۷۰، ص۲۱۲)؛ به خاطر نیت هاست که بهشتیان در بهشت و جهنمیان در جهنم مخلّد می گردند.

همچنین از پیامبر سؤال شد: مردی برای رسیدن به غنیمت می جنگد، و دیگری برای یادآوری (ریاکاری) به نبرد برمی خیزد و مردی دیگر برای ابراز شجاعت و برای آنکه سیمای انقلابی اش روشن شود می جنگد، کدام یک از اینها در راه خدا می جنگند و کارشان جهاد فی سبیل الله است؟ حضرت در پاسخ فرمود: کسی که پیکار می کند تا کلمه الله به برتری برسد و عظمت اسلام افزون شود؛ اوست که قتال و جهاد فی سبیل الله کرده است» (بخاری، ۱۴۲۲ق، ص۵۰۲) این گونه بیانات نشان از تأکید بر اهمیت انگیزه و به ویژه متعالی بودن انگیزه و ارتباط آن با ارزش ها و بناکردن کنش و رفتار بر اساس آن می باشد.

۶. سیاست خارجی فطرت محور

 فطرت در لغت به معنای خلقت و آفرینش یا نوع خاصی از آفرینش است و در اصطلاح، ویژگی خاص موجودات انسانی و «حالت و هیئتی است که خلق را بر آن قرار داده که از لوازم وجود آنها و از چیزهایی است که در اصل خلقت، خمیره آنها بر آن مخمر شده است… و دیگر موجودات یا اصلاً دارای این گونه فطرت هایی که ذکر می شود، نیستند یا [دارای] نقص اند و حظ کمی از آن دارند» (امام خمینی، ۱۳۷۶، ص۱۸۰) بنابراین، منظور از فطرت، ویژگی های خاص ساختار وجودی و آفرینشی انسان است. به بیانی دیگر «اگر ما برای انسان یک سلسله ویژگی در اصل خلقت قائل شویم، مفهوم فطرت را می دهد. فطرت انسان یعنی ویژگی هایی در اصل خلقت و آفرینش» (مطهری، ۱۳۷۰، ص۱۹).

از این ویژگی ها به عنوان امور فطری یا خصایص فطری نیز یاد شده است. امور فطری، اموری است که در همه انسان ها یکسان است و همه در دارا بودن آنها در اصل با هم برابرند. همچنین این امور تکوینی و الهی اند و لذا غیر قابل اکتسابی هستند. به علاوه بدیهی هستند؛ یعنی از وضوح و عینیت برخوردار می باشند و برای همگان آشکارند. به تعبیر امام خمینی «و مقصود از فطریات، اموری است که بدین مثابه باشد و از این جهت، احکام فطرت از ابده بدیهیات و از اوضح و اضحات خواهد بود و اگر چیزی چنین نشد از فطریات نخواهند بود» (امام خمینی، ۱۳۷۷، ص۷۷).

در قرآن آمده است: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» (شمس(۹۱): ۸ -۷)؛ سوگند به نَفْسٍ و آن کسی که آن را درست کرد. سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد. و پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «کل مولود یولد علی الفطره و لکن ابواه یهودانه او ینصرانه او یمجسانه» (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۲۸۱)؛ هر انسان بر اساس فطرت [خدایی] متولد می گردد ولی خانواده او هستند که او را یهودی یا مسیحی و یا مجوسی بار می آورند.

بر اساس چنین نگرشی اولاً اصول سیاسی برقراری ارتباط با جوامع دیگر، دعوت به حق و توحید، حفظ حقوق بشر، دفاع، نفی تجاوز و …، همه و همه ریشه در فطرت انسان دارد و ثانیاً بر اساس این بنیان، انسان آفریده برجسته و ممتاز پروردگار است که به قدرت نطق (عقل) و نیروی اختیار مجهز گشته است. این موجود عظیم که از نفخه روح الهی در وی دمیده شده و دارای دو بعد روحانی و جسمانی گشته است، دارای ارزشی والا و متعالی در جهان و در میان تمام موجودات هستی می باشد. او به دلیل برخورداری از خرد و آزادی، اشرف تمام موجودات و جانشین خدا در زمین است. خداوند در قرآن در بیان کرامت و ارزش والای انسان می فرماید: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً» (اسراء(۱۷): ۷۰)؛ هر آینه ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را به مرکب خشکی و دریا سوار کردیم و از هر غذای لذیذ و پاکیزه ای آنها را روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت بخشیدیم.

پیامبر اسلام(ص) کرامت و شرافت ذاتی انسان را این گونه بیان می کنند: «مـا شـیءٌ اَکـْرَمَ عـلی اللّه مـن ابـن آدم. قـیـل یـا رسـول اللّه و لا المـلائکـه؟ قـال: الملائکه مجبورون بمنزله الشمس والقمر» (متقی هندی، ۱۴۰۵ق، ج۱۲، ص۱۹۲)؛ هیچ چیز در پیشگاه خدا گرامی تر از فرزند آدم نیست. گفته شد ای پیامبر خدا و حتی فرشتگان؟ فرمود: فرشتگان بسان مهر و ماه، مجبور هستند.

پس از منظر رسول الله(ص) در عرصه سیاست خارجی و امور دیپلماتیک، اولاً هر انسانی ذاتاً به دلیل انسان بودنش از کرامت ذاتی برخودار است. ثانیاً «انسان» بر «ابزار»، «عقل و تدبیر» و بر «تکنولوژی» تقدم دارد. البته این امر بدان معنا نیست که جایی برای بررسی امکانات، توانایی ها، شرایط و مقتضیات وجود ندارد، بلکه بدین معناست که آنچه در تصمیم گیری ها، تعیین راهبردها و کاربرد آن ها، در اولویت قرار می گیرد، انسان و خرد است، نه ابزار و تدبیر، نه تکنولوژی و اراده، نه عوامل طبیعی و جبری.

در نتیجه این باور مطرح می گردد که «عقل» مهم ترین ویژگی انسان و برترین نیروی معنوی و ادراکی اوست و منشأ تمایز و برجستگی انسان، عقل و خرد اوست. فلسفه وجودی عقل، علاوه بر ادراک و تشخیص و تصمیم گیری، کنترل سایر قوای نفسانی است. حضرت علی(ع) می فرماید:

حق سبحانه و تعالی مخصوص گردانید ملائکه را به  عقل و ایشان را بهره از شهوت و غضب نداد و مخصوص ساخت حیوانات را به شهوت و غضب و آنها را از عقل بی نصیب کرد و مشرف گردانید انسان را به همه اینها؛ پس اگر شهوت و غضب را مطیع و منقاد عقل گرداند، افضل از ملائکه خواهد بود؛ زیرا که خود را به این مرتبه رسانده با وجود منازع و ملائکه را منازع و مزاحمی نیست (نراقی، بی تا، ص۲۲).

بنابراین، درمی یابیم که عقل در وجود انسان به سه کنش اساسی «ادراک و تعقل»، «تصمیم» و «بازدارندگی» دست می یازد و لذا فلاسفه و حکیمان مسلمان گفته اند: «عقل خود سرچشمه علم و منبع و اساس آن است و در حقیقت دانش ثمره درخت عقل و به منزله نور نسبت به خورشید و رؤیت نسبت به چشم می باشد … سرمایه کسب سعادت در دنیا و آخرت است» (فیض کاشانی، ۱۳۷۲، ج۱، ص۲۹۹-۲۹۴).

از این رو، اهمیت و جایگاه خرد در نگرش و سیره پیامبر اسلام امری اساسی تلقی می گردد. در تعبیر پیامبر اسلام(ص) دین و حیا و سایر صفات والای انسانی بدون عقل و تعقل معنا ندارد و خیرات و نیکی ها همه و همه در سایه عقل بدست می آید: «اینما یدرک الخیر کله بالعقل و لادین لمن لا عقل له» (پاینده، ۱۳۷۷، ص۳۴۶؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۷۴، ص۱۵۸). و یا می فرماید: «العقل نور خلقه الله للانسان» (ری شهری، ۱۳۸۹، ج۷، ص۵۰۷)؛ عقل نوری است که خداوند آن را برای انسان آفریده است.

همچنین می فرماید: «ان الرجل لیکون من اهل الجهاد و من اهل الصلاه و الصیام و ممّن یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر و ما یجزی یوم القیامه إلا علی قد عقله» (همان، ج۷، ص۴۹۸)؛ انسانی که از جهادگران و از اهل نماز و روزه می باشد و از کسانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند، در حالی که در قیامت به اندازه خرد خویش پاداش می یابد. عقل انسان را به موجود آزاد و مختار و در عین حال، آگاه و مسئول تبدیل می سازد و به او ادراک ذاتی می دهد و توانایی ارتباط منطقی با دیگران را به او اعطا می کند.

اراده و تکامل ارادی و آزادی اختیاری انسان حاصل دو ویژگی فطری او یعنی عقل و اختیار است. البته آزادی در این نگرش آزادی از قیود درونی و بیرونی، توأمان است. گفته شده است: «در زبان سیاسی اسلام برای آزادی از واژه «حریت» استفاده می شود که در نقطه مقابل عبودیت [غیر خدا] قرار دارد و در دو معنا به کار می رود یکی در معنای رهایی از هر آمریت دنیایی و دیگری رهایی از تمنیات درونی برای وسوسه های مادی» (Rozental,1960, p.14-15).

در نگاه رسول الله(ص) آزادی افراد بشر حاصل برخورداری آنها از خرد است. لذا همه در این دو ویژگی در آفرینش برابرند. پس «انسان های برابر در نگاه آن حضرت در اصل خلقت برابر و در نتیجه اختیار و آزادی برابر در تعیین سرنوشت خود دارند» (جمشیدی، ۱۳۸۰، ص۱۵۶). علاوه بر این، رسول خدا(ص) آزادی و اخیار را برای نوع بشر و تک تک افراد انسانی برابر و یکسان اعلام می کند.

 به عنوان نمونه آن حضرت در بیانی مطرح می نماید: «کل نفس من بنی آدم سید فالرجل سید اهله و المرأه سیده بیتها» (پاینده، ۱۳۷۷، ص۶۱۵-۶۱۴؛ متقی هندی، ۱۴۰۱ق، ج۶، ص۲۲)؛ هر فردی از فرزندان آدم آقا و سرور است، پس [برای نمونه] مرد در خانه سرور خانواده است و زن سرور و فرمانروای خانه خویش است و یا می فرماید: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۳۸، ص۷۲)؛ تمام شما فرمانروا و نگهبان هستید و تمام شما در برابر مردم خویش مسئول و متعهد.

این است که حضرت شور و مشورت جمعی را در امور سیاسی مورد توجه قرار می دهد. برای نمونه در «بدر»، بعد از آگاهی از حرکت نیروهای قریش با یاران مشورت می کند (واقدی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۴۸) یا قبل از حرکت به سمت اُحد با آنان مشورت می نماید (همان، ص۲۱۱-۲۰۸). یا در سیره خویش در برخورد با اسیران بر برخورد بشر دوستانه بین المللی تاکید دارد (ابن  اثیر، ۱۹۶۵م، ص۵۳۶). همچنین آزادی در سیاست خارجی از سویی به معنای پذیرش حق و رفتار جوامع بر مبنای اصل اختیار در تصمیم گیری و نفی جبر و تفویض است و از سوی دیگر، به معنای نفی اکراه و اجبار و در نتیجه حفظ استقلال می باشد و لذا در سیاست خارجی و روابط بین جوامع، اختیار و آزادی، اساس و بنیان اقدام و عمل است؛ نه هیچ عقیده ای بر کسی یا جامعه ای تحمیل می گردد و نه کسی یا جامعه ای تحت اجبار می تواند از پذیرش حقیقت سر باز زند. به تعبیر علامه «طباطبایی» «دین… عبارتست از «اعتقادات» و اعتقاد و ایمان هم از امور قلبی است که اکراه و اجبار در آن راه ندارد» (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۵۲۳).

از نتایج مأخوذ از سیاست خارجی فطرت گرایی پیامبر، نفی خشونت گرایی و در مقابل بکارگیری مداراست. برخی تصور کرده اند که پیامبر اسلام(ص) در سیاست خارجی حکومت خویش بر کاربرد زور، خشونت و جنگ تکیه کرده است؛ در حالی که چنین تصوری غلط است؛ زیرا بر اساس آنچه که پیامبر خدا(ص) و پیشوایان معصوم گفته اند یا عمل کرده اند، اسلام هرگز دینی تحمیلی نبوده است، بلکه بر عکس اصل را بر عدم اجبار و اکراه در دین قرار داده است: «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» (بقره (۲): ۲۵۶)؛ در دین هیچ گونه اکراه یا اجباری وجود ندارد، همانا راه هدایت و کمال از گمراهی آشکار گشته است.

 قسمت دوم عبارت مندرج در آیه که بیان می دارد «قد تبین الرشد من الغی» نیز به کلی مؤید بخش اول آن است؛ چراکه اگر راه از چاه، در فطرت انسان و به وسیله پیامبران مشخص و تبیین شده باشد، دیگر نیازی به اجبار نیست. به علاوه قرآن، بارها و بارها خطاب به پیامبر(ص) وظیفه او را «ابلاغ» و «انذار» و «بشارت» و «تذکر» می داند، نه تحمیل عقیده بر کسی: «مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ» (مائده(۵): ۹۹) و «فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلاَغُ الْمُبِینُ» (نحل(۱۶): ۸۲).

بر همین مبنا، جنگ در اسلام به عنوان آخرین راه حل دیده می شود. همچنین تمامی اقدامات نظامی پیامبر(ص) جنبه دفاعی دارد و در راستای رفع فتنه و فساد یا دفع دشمن یا مقابله با ستم و تجاوز صورت گرفته است. به علاوه پیامبر اسلام(ص) پیامبر رحمت و صلح و آزادی و عدالت است و اندیشه و سیره آن حضرت در برخورد میان انسان ها بر اساس این چهار اصل بنا شده است، پس چگونه می توان خشونت و کاربرد زور را به او نسبت داد. مگر نه این است که آن حضرت می فرماید: «انما انا رحمه مهداه» (ابن سعد، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۹۲)؛ البته بدانید که من هدیه رحمتی به سوی شما هستم و یا می فرماید: «ارحموا فی الارض یرحمکم من فی السماء» (نوری، ۱۴۰۸ق، ج۹، ص۱۵۹)؛ به ساکنین زمین رحم کنید تا اهل آسمان به شما رحمت آورند.

و یا حضرتش با بیانی روشن و آشکار می فرماید: «تعافوا تسقط الضغائن بینکم» (متقی هندی، ۱۴۰۱ق، ج۳، ص۳۷۳)؛ از یکدیگر گذشت کنید تا کینه های میان شما از بین برود. یا می فرماید: «ابغض بغیضک هونا ما عسی ان یکون جیبک یوماً ما» (پاینده، ۱۳۷۷، ص۱۶۸؛ بلاغی، بی تا، ص۱۴۱)؛ در دشمنی با دشمن خود مدارا پیشه ساز؛ زیرا امید است که روزی دوست تو گردد.

مهم تر از همه اینکه اسلام دینی فطری است؛ یعنی مطابق با سرشت بشر، استعدادها و نیازها و گرایش ها و احساسات و عقل اوست. بنابراین، نمی تواند تحمیل باور بر او را بپذیرد؛ چرا که اسلام بر فطرت بشر انطباق دارد. پس نیاز به تحمیل عقیده، برایش باقی نمی ماند. خداوند در قرآن می فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَه اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» (روم(۳۰): ۳۰)؛ پس رو به جانب دین پاک و حنیف آور؛ دینی که فطرت و سرشت خدایی است که مردم را نیز بر همان فطرت آفریده است، هیچ تغییری در آفرینش خدا نیست، این دین استوار است.

نتیجه گیری

رسول اعظم اسلام(ص) با توجه به شئون گسترده خویش به تأسیس حکومت و تبیین ابعاد آن و در نتیجه ارائه طرح سیاستی فضیلت محور در دو بعد داخلی و بین المللی پرداخت. بر این اساس، آن حضرت با تکیه بر نگرش وحیانی ـ عقلانی و حکیمانه خویش، سیاست خارجی حکومت اسلامی را بر بنیان های چهارگانه توحید، عدل، حق گرایی و فطرت سلیم انسانی بنا نهاد. کتاب خدا، سنت و سیره آن حضرت همه و همه بیانگر آن است که نگاه رسول الله(ص) به حکومت و سیاست خارجی نگاهی ابزاری و آلی است و برای رساندن انسان به سعادت راستین دوجهانی است که جز از طریق گسترش کلمه الله، تحقق عدالت، احقاق حقوق آدمیان و رساندن آنها به کمال و برقراری نظم و قانون در جامعه و گسترش فضایل در میان افراد و جوامع، عملی نمی شده است.

بر همین بنیان، آن حضرت سیاست خارجی حکومت خویش را بر اساس شناخت و آگاهی عمیق و همه جانبه از سه عامل اصلی مکتب، سیاست و انسان با رعایت معنویت و مکارم اخلاقی در بالاترین شکل آن و تکیه بر خدا و عنایت نسبت به مردم و حقیقت در اندیشه و بیان، در سیره سیاسی و عملی خویش بنا کرد. در نتیجه او والاترین اصول انسانی سیاست خارجی را ملهم از نگرش متعالی و جامع و مکتبی خویش مطرح فرمود و آنها را در عمل محقق ساخت؛ اصولی که در زبان قرآن و احادیث آن حضرت و سیره عملی ایشان به شکل کاملی بیان شده است و بدین سان توانست حکومت و سیاست خویش را تبدیل به کنشی متعالی و انسانی بنماید تا رهایی انسان را بدان وسیله عملی سازد.

بر این مبنا، سیاست خارجی و بین المللی رسول الله(ص) در مبانی، اصول، اهداف و رفتار توحید محور، عدل محور، حقیقت محور و فطرت گراست و این چهار ویژگی، اضلاع چهارگانه سیاست و سیاست خارجی حضرت را به نمایش می گذارند.

پی نوشت:

محتوا و مضمون این روایت در منابع متعدد شیعه و سنی با اسناد صحیح و موثق به صورت های گوناگون آمده است.

مراجع

منابع و مآخذ

۱. قرآن کریم.

۲. نهج البلاغه.

۳. آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ۸، ۱۳۹۱.

۴. ابن ابی الحدید، عبدالله، شرح نهج البلاغه، ج۲، قم: کتابخانه آیهالله مرعشی،  1404ق.

۵. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار بیروت، ۱۹۶۵م.

۶. ابن سعد، ابوعبدالله محمد، الطبقات الکبری، ج۲، بیروت: دار بیروت للطباعه و النشر، ۱۴۰۵ق.

۷. ابن هشام، ابومحمدعبدالملک، السیره النبویه، ج۲، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۹۸۵م.

۸. ابی داود سجستانی، ابوبکر عبدالله بن سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، تحقیق محی الدین عبد الحمید، بیروت: دارالحکیم، بی تا.

۹. احسایی، ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۱، قم: انتشارات سید الشهداء، ۱۴۰۵ق.

۱۰. احمد العالی، صالح، دولت رسول خدا۹، ترجمه هادی انصاری، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۱.

۱۱. احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول، تهران: مؤسسه دارالحدیث الدعوه الثقافیه، ۱۴۱۹ق.

۱۲. ————–، مکاتیب الرسول، قم: یس، ۱۳۶۳.

۱۳. اعلمی، علاءالدین، وهج الفصاحه فی ادب النبی، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۸ق.

۱۴. امام خمینی، سیدروح الله، صحیفه نور، ج۲۲، تهران: مرکز اسناد و مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی وزارت ارشاد، ۱۳۶۸.

۱۵. —————-، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، ۱۳۷۷.

۱۶. —————-، شرح دعای سحر، تهران: مؤسسه تنظیم و  نشر آثار امام خمینی;، ۱۳۷۴.

۱۷. —————-، صحیفه امام، ج۵، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، ۱۳۷۸.

۱۸. —————-، کلمات قصار، پندها و حکمت ها، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، چ۴، ۱۳۷۶.

۱۹. امینی، سیدعبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، تهران: دارالکتب الاسلامیه، بی تا.

۲۰. بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.

۲۱. بسول، لبیب احمد، معاهدات بین المللی در اسلام، ترجمه مهدی شفیعیان، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق۷، ۱۳۸۹.

۲۲. بلاغی، صدر، پیامبر رحمت، تهران: انتشارات حسینه ارشاد، بی تا.

۲۳. پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، تهران: انشتارات جاویدان ، چ۳، ۱۳۷۷.

۲۴. تیجانی، عبدالقادر حامد، مبانی اندیشه سیاسی در آیات مکی، ترجمه و تعلیق مهران اسماعیلی و مشتاق الحلو، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۹.

۲۵. جرجانی، سیدشریف، تعریفات، ترجمه حسن سیدعرب و سیما نوربخش، تهران: نشر فرزان، ۱۳۷۷.

۲۶. جلیلی، سعید، سیاست خارجی پیامبر۹، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۴.

۲۷. جمشیدی، محمدحسین، دیپلماسی پیامبر۹، تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل، ۱۳۹۰.

۲۸. —————-، رخ اندیشه؛ کتاب اول: روش شناسی شناخت اندیشه های سیاسی، تهران: انتشارات کلبه معرفت، ۱۳۸۵.

۲۹. —————-، رفتار شناسی امریکا در قبال نهضت ملی ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸.

۳۰. —————-، نظریه عدالت، تهران: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰.

۳۱. حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چ۷، ۱۴۲۳ق.

۳۲. حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۲، تهران: انتشارات اسلامیه، ۱۳۶۴.

۳۳. حسینی بهشتی، سیدمحمد، حق و باطل از دیدگاه قرآن، تهران: انتشارات بقعه، ۱۳۷۸.

۳۴. حقیقت، سیدصادق، مبانی اندیشه سیاسی در اسلام، تهران: سمت، ۱۳۸۷.

۳۵. حمیدالله، محمد، الوثائق، ترجمه مهدوی دامغانی، تهران: انتشارات بنیاد، ۱۳۶۵.

۳۶. ———-، نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد۹ و اسناد صدر اسلام، ترجمه محمد حسینی، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۴.

۳۷. حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج۳، مصحح  هاشم رسولی محلاتی، قم: اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق.

۳۸. زرگری نژاد، غلامحسین، تاریخ صدر اسلام، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۷۸.

۳۹. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، قم: مؤسسه الامام الصادق۷، ۱۴۲۰ق.

۴۰. سمهودی، علی بن احمد، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، محقق صمحفوظ، خالد عبدالغنی، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۵م.

۴۱. سیوطی، جلال‌الدّین عبدالرّحمن، الدرّ المنثور فى تفسیر المأثور. ج۶، قم: کتابخانه آیه‌الله مرعشى نجفى، ۱۴۰۴ق .

۴۲. صادقی، محمّد، تفسیر فرقان، ج۲، تهران: انتشارات فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵.

۴۳. صدر، سیدمحمدباقر، المدرسه القرآنیه، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، بی تا.

۴۴. ————-، عبادت در اسلام، ترجمه کاظم خلخالی، تهران: مؤسسه مطبوعاتی عطایی، ۱۳۶۱.

۴۵. صدوق، محمدبن علی بن بابویه قمی، التوحید، قم: انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۹۸ق.

۴۶. صفار، محمدبن حسن، بصائر الدرجات، قم: کتابخانه آیهالله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.

۴۷. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، قم: دفتر انتشارات اسلامی، ج۵، ۱۴۱۷ق.

۴۸. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، بی تا.

۴۹. —————، مکارم الاخلاق ، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۲ق.

۵۰. طوسی، ابوجعفر محمدبن حسن، الامالی، قم: دارالثقافه، ۱۴۱۴ق.

۵۱. طوسی، خواجه نصیرالدین، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم: اسماعیلیان و منشورات شکوری، ۱۳۶۷.

۵۲. فارابی، ابونصر محمد، تحصیل السعاده، قدم له و علق علیه و شرحه علی بو ملحم، بیروت: دار و مکتبه الهلال، ۱۹۹۵م.

۵۳. فرانکل، جوزف، روابط بین الملل در جهان متغیر، ترجمه عبدالرحمان عالم، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ۱۳۷۰.

۵۴. فرید تنکابنی، مرتضی، راهنمای انسانیت، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷.

۵۵. فیض کاشانی، محسن، تفسیر الصافی، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چ۲، ۱۴۰۲ق.

۵۶. ————–، راه روشن (ترجمه المحجه البیضاء)، ترجمه سیدمحمدصادق عارف، ج۱، مشهد: آستان قدرس رضوی، ۱۳۷۲.

۵۷. کتانی، سیدمحمد عبدالحی، نظام الحکومه النبویه المسمی الاداریه، بیروت: دار الارقام ابن ابی الارقام، چ۲، بی تا.

۵۸. کلینی، ابو جعفر محمدبن یعقوب، الکافی، ج۸، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۶۵.

۵۹. ———————-، اصول کافی، ترجمه و شرح سیدجواد مصطفوی، ج۱و۴، تهران: انتشارت علمیه اسلامیه، بی تا.

۶۰. لوکس، استیون، قدرت فر انسانی یا شر شیطانی، ترجمه فرهنگ رجایی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۰.

۶۱. متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن و الاقوال، ج۳، ۶و۱۲، بیروت: مؤسسه الرساله، چ۵، ۱۴۰۱ق.

۶۲. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۹، ۳۷، ۳۸، ۶۶، ۷۰، ۷۲، ۷۴و۷۵، بیروت: مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق.

۶۳. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۲و۷، قم: مؤسسه فرهنگی دارالحدیث، ۱۳۸۹

۶۴. مسلم قشیری نیشابوری، ابی الحسین بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.

۶۵.   مطری، جمال الدین محمدبن احمد، التعریف بما انست الهجره من معالم دارالهجره، دراسه و التحقیق سلیمان الرحیلی، ریاض: داره الملک عبدالعزیز، ۱۴۲۶ق.

۶۶. مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، تهران: انتشارات صدرا، چ۱۰، ۱۳۶۸.

۶۷. ———–، انسان و ایمان، تهران: انتشارات صدرا، چ۲، ۱۳۵۷.

۶۸. ———–، جهان بینی توحیدی، تهران: انتشارات صدرا، چ۱۴، ۱۳۸۰.

۶۹. ———–، زندگی جاوید یا حیات اخروی، قم: انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، ۱۳۶۲.

۷۰. ———–، فطرت، تهران: انتشارات صدرا، ۱۳۷۰.

۷۱. منصوری، جواد، نظری به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۶.

۷۲. موسوی، سیدمحمد، مبانی اندیشه سیاسی در اسلام، تهران: دانشگاه پیام نور، ۱۳۹۱.

۷۳. نائینی، محمدحسین، تنبیه الامه و تنزیه المله، با مقدمه و توضیحات سیدمحمود طالقانی، تهران: شرکت سهامی انتشار، چ۵، ۱۳۵۸.

۷۴. نراقی، احمد، معراج السعاده، تهران: انتشارات علمی اسلامیه، بی تا.

۷۵. نوری طبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج۹و۱۱، بیروت: موسسه آل بیت لاحیاء التراث، چ۲، ۱۴۰۸ق.

۷۶. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، بیروت: مؤسسه الاعلمی، ۱۴۰۹ق.

 77. Plano, Jack C. and Olton, Roy The International Relations Dictionary, U.S.A: Longman, 1988.

 78. Rosental, Fronyz, The Muslim Concept of Freedom, Leidan: Brill, 1960.

 79. Tansey, Stepen D., Politics, London: routledge, 1999.

نویسندگان:

محمدحسین جمشیدی: استادیار روابط بین الملل دانشگاه تربیت مدرس

 سعیده کوزه گری: دانشجوی دکترای روابط بین الملل دانشگاه تربیت مدرس

فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۸۰

انتهای متن/

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.