×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : چهارشنبه / ۱۰ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Wednesday, 1 July , 2026

 

چکیده

انسان برای دستیابی به تربیتی مناسب در راستای وصول به سعادت و کمال ابدی برای خود و دیگران، به روش‌های تربیتی همگام با زمان، مکان و موقعیّت موجود نیاز دارد. وی می‌تواند با بهره‌برداری از تجربه گذشتگان و منابع دینی و علمی به این روش‌ها دست یابد. در منابع روانشناسی و علوم تربیتی، از این روش‌ها بسیار سخن به میان آمده است، ولی این منابع کمتر به روش‌های تربیتی زیانبار و آسیب‌رسان توجّه و از آن یاد کرده‌اند.

با این توصیف، این مقاله بر آن است که با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع دینی و داده‌های علوم معاصر، به تبیین مهم‌ترین روش‌های شناختی آسیب‌زا در تربیت پرداخته ‌است که عبارتند از: تقلید کورکورانه، تربیت کودک مطابق با شرایط دوران مربّی، موعظه و نصیحت نابجا و بی‌توجّه به ارکان آن و آموزش‌محوری محض. در نهایت نیز راهکارهایی ارائه داده است، همچون به‌روز رسانی مبانی تربیت با استفاده از منابع دینی، ارائه تربیتی آینده‌نگر، رعایت شرایط نصیحت و در اختیار گذاشتن مطالب به کودک به‌اندازه و مطابق با نیاز وی.

کلیدواژگان

تربیت؛ روش‌های شناختی؛ روش‌های آسیب‌زا؛ معارف علوی

مقدّمه

تنها دلیل برتری انسان نسبت به دیگر موجودات، کمال‌پذیری ارزشی اوست و تنها راه دستیابی به کمال، تربیت صحیح در پرتو مبانی تربیتی صحیح می‌باشد. با بررسی زندگی انسان می‌توان دریافت که همه افراد خواه‌ناخواه تربیت‌ می‌یابند، ولی ممکن است در کیفیّت با یکدیگر متفاوت باشند. با این توصیف، می‌توان دریافت که تربیت نیز امری نسبی است و به مبانی و روش‌های آن بستگی دارد. بنابراین، انسان‌ها برای دستیابی به کمال به بهترین نوع تربیت نیازمندند که با بهترین روش‌های تربیتی حاصل می‌شود.

با نگاهی مختصر به منابع تربیتی می‌توان دریافت که رویکرد این منابع، رویکردی ایجابی است؛ بدین معنی که در این منابع، تنها به بایدهای تربیتی اشاره و کمتر به نبایدهای آن پرداخته شده است. بر اساس این نبایدها، تربیت کودکان گاه آن‌چنان پیامدها و خطراتی دارد که تربیت نکردن بهتر به نظر می‌رسد! از سوی دیگر، منابع تربیتی که در اختیار مربّیان و متولّیان امر تربیت قرار دارد، عمدتاً منابع غربی است و کمتر از منابع اسلامی در این امر استفاده شده است. بنابراین، بررسی این نبایدها به روش‌های آسیب‌زا در تربیت تعبیر می‌شود و بومی‌سازی آنها با مبانی اسلامی ضروری به نظر می‌رسد.

منابعی که در این زمینه نگاشته شده، بسیار اندک بوده است و می‌توان از کتاب‌های تربیت طبیعی در مقابل تربیت عاریه‌ای، تربیت چه چیز نیست، تعلیم و تربیت به کجا می‌رود، تربیت طربناک، اثرات پنهان تربیت آسیب‌زا، هشدارها و نکته‌های تربیتی و یادداشت‌های ممنوعه، برداشت‌های وارونه از عبدالعظیم کریمی و روش‌های آسیب‌زا در تربیت از منظر تربیت اسلامی اثر محمّدرضا قائمی مقدّم و مقاله «ابزارها و روش‌های آسیب‌زا در تعلیم و تربیت دینی دانش‌آموزان» از ابوالفضل ساجدی نام برد. در این دو منبع پیش رو نیز تقسیم‌بندی منطقی از روش‌های آسیب‌زا صورت نگرفته است و همه روش‌ها، اعمّ از شناختی، عاطفی و رفتاری، بدون تفکیک از یکدیگر بیان شده است.

با توجّه به اهمیّت موضوع، این مقاله بر آن است که روش‌های شناختی آسیب‌زا را در تربیت با تأکید بر معارف علوی بررسی نماید و با توجّه به گنجایش مقاله، به مهم‌ترین روش‌های آسیب‌زا اشاره داشته باشد. بنابراین، در ادامه تعریف مختصری از شناخت بیان می‌شود و روش‌های شناختی آسیب‌زا در تربیت بررسی می‌گردد.

۱ـ شناخت

شناخت یکی از ابتدایی‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای بشری است که از همان بدو تولّد با وی همراه است و او را در برقراری ارتباط با پیرامون خود یاری می‌رساند. بسیاری از اندیشمندان علوم مختلف، شناخت را به دلیل وضوح آن قابل تعریف نمی‌دانند، ولی عدّه‌ای آن را چنین تعریف کرده‌اند: «حصول صورت شیء و ظهور شیء نزد عالم، بدون آثار خارجی و پیراسته از وجود مادّی آن شیء» (فیض کاشانی، ۱۳۷۵: ۱۸). خداوند متعال که این نیاز را در انسان به ودیعه نهاده است، برای آن ابزار و منابعی مشخّص نموده که انسان به وسیله آن بتواند به این مهم دست یابد. از این ابزار و منابع به تفصیل در کتب فلسفی یاد شده است.

به طور خلاصه، می‌توان از مهم‌ترین ابزار، حواس ظاهری و باطنی، تجربه، عقل (ر.ک؛ ابراهیم‌زاده، ۱۳۸۷: ۷۸) و قلب و از مهم‌ترین منابع، فطرت، کشف و شهود، طبیعت، تاریخ (ر.ک؛ سبحانی، ۱۳۷۹: ۵۷ـ۷۴) و وحی (ر.ک؛ مغنیه، بی‌تا، ج ۴: ۳۴۰ ) نام برد. با توجّه به تعریف کوتاهی که از شناخت بیان شد، در ادامه، این مقاله به بحث اصلی خود، یعنی روش‌های شناختی آسیب‌زا در تربیت می‌پردازد.

۲ـ روش‌های شناختی آسیب‌زا در تربیت

همان‌گونه که شناخت یکی از ضروریّات زندگی هر انسان، جزء جدایی‌ناپذیر و از ابتدایی‌ترین نیازهای بشر در هر عصر و زمان و با هر اندیشه و افکار است، شناخت روش‌های شناختی آسیب‌زا نیز از ابتدایی‌ترین و اجتناب‌ناپذیرترین هنجارهای تربیتی در همه اعصار و قرون به شمار می‌رود. بنابراین، تبیین این روش‌ها، به‌ویژه در جامعه کنونی که ابزار و وسایل اطّلاعات و ارتباطات بسیار گسترده و غیر قابل کنترل در اختیار فرزندان است، از ضروریّات امر تربیت به حساب می‌آید. با بررسی اجمالی شناخت و آگاهی از ضرورت و اهمیّت آن و با توجّه به اهمیّت موضوع، در ادامه، انواع روش‌های شناختی آسیب‌زا در امر تربیت بررسی می‌شود.

۱ـ۱) تقلید کورکورانه

تقلید در لغت به معنای آویختن چیزی به گردن حیوان (ر.ک؛ ضیاء‌آبادی، ۱۳۸۶: ۳۶) و در اصطلاح، به معنای پذیرش سخن دیگری بدون دلیل است (ر.ک؛ حلّی، ۱۳۸۵: ۲۲) و به طور کلّی، به چهار قِسم تقسیم می‌شود که عبارت است از تقلید جاهل از جاهل، عالِم از عالِم، عالِم از جاهل و جاهل از عالِم (ر.ک؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۷، ج ۲: ۲۲۴). سه قِسم اوّل، هم از نظر عقلی و هم از نظر شرعی مردود می‌باشند و یا حتّی حرام شمرده شده‌ است (ر.ک؛ مطهّری، ۱۳۸۳، ج ۱۹: ۱۲۱)، ولی قِسم آخر، مجاز است و یا حتّی یکی از ضروریّات زندگی هر انسانی است؛ زیرا یک فرد قادر به کسب همه علوم مورد نیاز خود نمی‌باشد و به‌ناچار باید از دیگران تقلید کند.

 قرآن کریم نیز به لزوم تقلید معتقد است و می‌فرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ: و پیش از تو، جز مردانى که به آنها وحى مى کردیم، نفرستادیم! اگر نمى دانید، از آگاهان بپرسید﴾ (النّحل/ ۴۳). این آیه با بیان ﴿فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ﴾ به وجوب تقلید جاهل از عالِم در همه فنون اشاره دارد (ر.ک؛ طباطبائی، بی‌تا، ج ۱۲: ۳۸۴).

اهمیّت امر تقلید در سخنان اهل بیت(ع) از جمله حضرت علی(ع) نیز مشهود است: «طُوبی لِمَن سَلَکَ طَریقَ السَّلاَمَه بِبَصَرِ مَن بَصَّرَهُ وَ طاعَه هَادٍ أَمَرَهُ: خوشا به حال کسی که بپیماید راه سلامت را با دیده کسی که او را بینا کرده است و پیروی کردن از راهنمایی که به او دستور داده است» (آمدی، ۱۳۷۸، ج ۱: ۵۴۰).

قرآن کریم به حدود خاصّی در تقلید قائل است و آن را در آیات بسیاری بیان داشته است. با بررسی این آیات می‌توان دریافت که تنها مجوّز و محدوده تقلید از منظر قرآن، علم است؛ یعنی انسان باید در اموری که به آن علم ندارد، به کسی که از آن برخوردار است، مراجعه نماید و کسب تکلیف کند؛ از جمله این آیات، آیه ۱۷۰ سوره بقره است که می‌فرماید: ﴿وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَلاَ یَهْتَدُونَ: و هنگامى که به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است، پیروى کنید! مى گویند نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروى مى نماییم. آیا اگر پدران آنها چیزى نمى فهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آنها پیروى خواهند کرد)؟﴾ (البقره/۱۷۰).

در این آیه، خداوند به پیروی کافران از پدران خود اشاره فرموده است و به دلیل تقلید بی‌قید و شرط و غیرعاقلانه، آنان را نکوهش کرده است. استاد مطهّری ذیل این آیه می‌فرماید: «هدف قرآن، تربیت است؛ یعنی در واقع، می‌خواهد افراد را بیدار کند. قرآن می‌خواهد تعلیم دهد که مقیاس و معیار تشخیص باید عقل و فکر باشد، نه صرف اینکه پدران ما چنین کردند و ما هم چنین می‌کنیم» (مطهّری، ۱۳۶۰: ۱۹۰).

قرآن کریم حتّی مقلّدان جاهل را بدترین جنبندگان نزد خداوند می‌شمارد و می‌فرماید: ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ: بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالى هستند که اندیشه نمى کنند﴾ (الأنفال/ ۲۲).

ایشان در تأیید پیروی از عالم می‌فرماید: «أَحَقُّ مَنْ أَطَعْتَهُ مَنْ أَمَرَکَ بِالتُّقَی وَ نَهَاکَ عَنِ الْهَوَی: سزاوارترین کسی که باید او را اطاعت کنی، کسی است که تو را به تقوی امر نماید و از پیروی خواهش بر کنار دارد» (آمدی، ۱۳۷۸، ج ۱: ۲۰۰) و «أَطْلِعِ الْعِلْمَ وَ أَعْصِ الْجَهْلَ تُفْلِحْ: از علم و دانش پیروی کن، و از جهل و نادانی نافرمانی کن تا رستگار شوی» (همان، ج ۲: ۲۲۹) و «إِذَا عَلَوتَ فَلاَ تَفَکَّر فِیمَن دُونِکَ مِنَ الجُهَّالِ، وَلَکِن اِقتَدِ بِمَن فَوقَکَ مِنَ العُلَمَاءِ: هرگاه بلندمرتبه گشتی (و مقامی یافتی)، اندیشه نکن در کسانی که زیردست تو هستند از نادانان، ولی اقتدا و پیروی کن به آنها که برتر از تو هستند از دانشمندان» (همان: ۳۰۰).

اکنون که به بیان مختصری پیرامون تقلید از منظر قرآن، اهل بیت و صاحب‌نظران پرداخته شد و زمینه و هدف از آن بیان شد، تقلید مخرّب در تربیت و مجرای بروز این نوع تقلید بررسی می‌شود.

۱ـ۲) تقلید مربّی از پیشینیان

در امر تربیت نیز هر دو تقلید مثبت و منفی وجود دارد. امّا جنبه مثبت آن یا همان الگوبرداری، ضروری است و یکی از ملزومات تربیت به شمار می‌رود. ولی تقلید جاهلانه که مربّیان را بیشتر درگیر خود نموده، از روش‌های آسیب‌زا به شمار می‌رود. این روش از آن روی آسیب‌زاست که مربّی به آثار سوء بسیاری از روش‌های تربیتی گذشتگان توجّه نمی‌کند و با درست پنداشتن این روش‌ها به تربیت ناصحیح خود ادامه می‌دهد.

شاید دلیل تقلید مربّیان از روش‌های تربیتی گذشتگان، کافی دانستن مبانی شناختی تربیتی گذشته، یا بی‌ارزش دانستن امر تربیت و یا هر دو باشد. مربّیان عزیز، از جمله والدین و آموزگاران باید بدانند که روش‌های تربیتی گذشتگان نیز همچون بسیاری از آداب و رسوم آنان باید بازنگری و با مقتضیّات زمان سنجیده شود؛ زیرا هرچه پیشرفت‌های علمی و فنّاوری حاصل می‌شود، به همان اندازه روش‌های تربیتی نیز باید به روز رسانی شود تا بتوان به خوبی از عهده این امر خطیر برآمد.

در اینجا شاید این شبهه مطرح شود که طبق قرآن و سنّت، بازبینی روش‌های تربیتی، خود تقلید از گذشتگان است. در پاسخ باید گفت، چنان‌که قبلاً ذکر شد، پیروی از عالم، صحیح و یا حتّی ضروری است. قرآن نیز از طرف خالق انسان و عالم مطلق به همه احوالات او آمده است، سنّت نیز که شامل سخنان پیامبر اکرم و ائمّه اطهار(ع) است، طبق گفته قرآن کریم۱، همان وحی است. پس این تقلید، در واقع، از نوع تقلید کورکورانه نیست و کاملاً لازم و ضروری است. علاوه بر این، هنوز به طور جامع و کامل از این منبع بسیار غنی و ارزشمند بهره لازم برده نشده است تا بتوان گفت این آموزه‌ها نیاز به بازبینی دوباره دارند.

۱ـ۳) تقلید بی‌معنای متربّی

«تربیت کردن، رها کردن آدمی از بسته‌ها و وابستگی‌ها، آزاد کردن از  قدرت دیگران و آشنا ساختن او با قدرتی است که دارد. بنا بر این تعریف، تربیت، فتح مداوم است؛ فتح وجود خویشتن، فتح قید و بندهای قراردادی و تحمیلی که از جانب بزرگسالان برای رام کردن، اهلی کردن و مطیع کردن بی‌چون و چرا به بهانه تأدیب و تربیت کودک اعمال می‌گردد» (کریمی، ۱۳۸۱: ۶۷).

والدین و مربّیانی که به فرزندان مقلّد خود بهای بیشتری می‌دهند و هدف از تربیت را تقلید هرچه بیشتر فرزند از خود می‌دانند، دچار این آسیب شده‌اند. آنها باید توجّه داشته باشند که با چنین تربیتی، فرزندانی بی‌اراده، وابسته و بدون اعتماد به نفس به ثمر می‌رسانند که قادر به رویارویی با مشکلات نیستند و در نتیجه، قادر به تربیت درست نسل بعد از خود نیز نمی‌باشد.

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ سَلَکَ الطَّرِیقَ الْوَاضِحَ وَرَدَ الْمَاءَ وَ مَنْ خَالَفَ وَقَعَ فِی التِّیهِ: ای مردم! کسی که راه روشن را بپیماید، به آب و آبادی می‌رسد و هر که بیراهه رود، در بیابان بی‌آب و گیاه گرفتار شود» (نهج‌البلاغه/ خ ۲۰۱).

این سخن شریف گواه بر این مطلب است که اگر انسان راه و روش تربیت درست را برای فرزند خود انتخاب کند، به نتیجه مطلوب دست خواهد یافت، ولی اگر تنها به فکر تربیت کودکی ساکت و مطیع باشد و به داشته‌های گذشته در امر تربیت و روش‌های آن اکتفا کند، راه به جایی نمی‌برد و با وجود تلاش بسیار، در تربیت فرزند خود موفّق نخواهد بود.

۲ـ تربیت کودک مطابق با شرایط دوران مربّی

انسان‌ها برای انجام هر کاری اهدافی را دنبال می‌کنند. هدف از تربیت نیز به طور جزیی، سلامتی روحی و جسمی فرزندان، آمادگی برای انجام مسئولیّت‌های سنگین، پرورش روحیّه متعادل و مقاوم در برابر مشکلات و … می‌باشد (ر.ک؛ قائمی، بی‌تا: ۲۱) و به طور کلّی، «پدید آوردن انسان‌های آزاد و دور و برکنار از هر گونه قید بندگی دیگران و اسارت گناه و مستقل از همه انحرافات و لغزش‌ها» (همان، ۱۳۷۲: ۱۸) است.

برای دستیابی به این اهداف و در راستای تحقّق آن به روش‌های تربیتی نیاز است. این روش‌ها بازه زمانی متفاوت دارند. گاه تنها به دوران کودکی منحصر می‌شوند و پس از آن کارآمد نیستند، گاه برای تمام عمر کارآیی دارند و گاه علاوه بر زندگی دنیوی، بر زندگی اُخروی نیز تأثیر می‌گذارند. حال اگر هدف مربّی، هدفی سطحی و پیش پا افتاده باشد و یا تنها اهداف دنیوی را دنبال نماید، به تربیتی دست خواهد زد که آینده‌نگر نیست و مشکل‌آفرین است.

حضرت علی(ع) در باب لزوم آینده‌نگری در تربیت می‌فرمایند: «لاَ تقسِرُوا أَولاَدَکُم عَلَی آدَابِکُم فَإِنَّهُم مَخلُوقُونَ لِزَمانٍ غَیرِ زَمَانِکُم: (ابن ‌أبی‌الحدید، بی‌تا، ج ۲۰: ۲۶۷)؛ یعنی «فرزندان خود را به خوی‌های خویش پرورش ندهید که آنها برای روزگاری دیگر آفریده شده‌اند» (جرداق، بی‌تا: ۴۵۳).

به تعبیر زیبای جبران خلیل جبران، «فرزندان ما با ما هستند، امّا مال ما نیستند. با زمان ما هستند، امّا برای زمان ما نیستند. آنها متعلّق به خودشان و آینده خود هستند… عشق خود را بر آنها نثار کنید، امّا اندیشه‌هایتان را برای خود نگه دارید؛ زیرا آنها را نیز برای خود، اندیشه‌ای دیگر است. جسم آنها را در خانه خود مسکن دهید، امّا روح آنها را به آینده واگذارید، چراکه روح آنها در خانه فردا زیست خواهد کرد که شما حتّی در رؤیا نیز نمی‌توانید به دیدار آن بروید. ممکن است تلاش کنید که شبیه آنان باشید، ولی مکوشید که آنان را مانند خود بار بیاورید؛ زیرا زمان به عقب باز نخواهد گشت و با دیروز درنگ نخواهد کرد» (خلیل جبران، ۱۳۷۵: ۳۵ـ۳۶).

البتّه انسان‌ها هر قدر هم که بتوانند آینده را ارزیابی نموده، به تمام جنبه‌های شخصیّتی فرزندان خود دست یابند و از همه نظر در تربیت او کوشا باشند، تنها می‌توانند او را برای زندگی دنیوی آماده نمایند و از تربیت او برای آینده‌ای نه‌چندان دور۲ که هدف از تربیت انسان، دستیابی به کمالات آن است، عاجز هستند. بنابراین، به منبعی برای تربیت فرزندان به منظور تکامل و رشد معنوی آنها برای جهانی دیگر نیاز دارند. این منبع همان وحی است که از طریق انبیاء به انسان انتقال داده می‌شود (ر.ک؛ موسوی خمینی، ۱۳۷۸، ج ۴: ۳۲).

در نظام تربیتی اسلام نیز به طور کلّی، اهداف تربیت در سه مرحله کوتاه‌مدّت، میان‌مدّت و بلندمدّت قرار می‌گیرند که جملگی زمینه‌ساز هدف غایی تربیت می‌باشند که همان صراط مستقیم است (ر.ک؛ الهامی‌نیا، ۱۳۸۶: ۱۷).

با توجّه به آنچه پیرامون این موضوع مطرح شد، والدین و مربّیان، باید به این نکته توجّه نمایند که زندگی کودکان محدود به امروز نیست و باید آنها را به گونه‌ای تربیت کنند که بتوانند قدرت مواجهه را در قبال تغییرات پی‌درپی در آینده افزایش دهند و خود را با آن تغییرات انطباق دهند. البتّه منظور از انطباق این نیست که افراد اجازه دهند تغییرات، آنها را دگرگون سازد، بلکه انسان باید مهارت‌هایی کسب کند که با تکیه بر ارزش‌های درونی خود، ظرفیّت پذیرش هر گونه تغییر را داشته باشد.

در این صورت، شخص نسبت به تغییرها گرایشی مثبت، انعطاف‌پذیر و سازگار دارد و به جای آنکه تغییر را یک مشکل به حساب آورد، از آن به عنوان یک فرصت استفاده می‌کند (ر.ک؛ حیدری، ۱۳۸۴: ۱۴۷). بنابراین، تربیت آینده‌نگر، یعنی آموزش مهارت‌های سازگاری با شرایط روز به فرزندان با هدف آسیب‌پذیری کمتر آنان در مقابل تغییرات.

۳ـ موعظه و نصیحت نابجا و بی‌توجّه به ارکان آن

«موعظه به کلمات و جملاتی گفته می‌شود که به منظور ردع، منع و تسکین شهوت و غضب، در موارد لازم القا می‌گردد» (شکوهی ‌یکتا، ۱۳۶۶: ۲۲۲) و «نصیحت یعنی پیشنهاد کار یا گفتاری که به صلاح شنونده باشد» (الهامی‌نیا، بی‌تا: ۴۶).

این دو لفظ تقریباً به یک معنا می‌باشند (ر.ک؛ قائمی مقدّم، ۱۳۹۱، ج۱: ۷۶ـ۷۷) و هر دو یکی از روش‌های مهمّ تربیتی به شمار می‌آیند که در قرآن و سنّت بسیار به آن سفارش شده، حتّی یکی از روش‌های تربیتی است که قرآن به پیامبر نیز آموخته است: ﴿ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهوَالْمَوْعِظَهالْحَسَنَه وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ: با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن. پروردگارت بهتر از هر کسى مى داند که چه کسى از راه او گمراه شده است و او به هدایت یافتگان داناتر است﴾ (النّحل/ ۱۲۵).

این روش مزایای فراوانی دارد (ر.ک؛ الهامی‌نیا، ۱۳۷۶: ۶۳) که عبارت است از:

الف) انسان را از غفلت و ناآگاهی دور می‌سازد:

«ثَمَرَه الوَعظِ الإِنتِباهُ:  نتیجه موعظت، بیداری است» (تمیمی آمدی، بی‌تا، ج ۱: ۳۵۸).

ب) باعث ایجاد علاقه و دلبستگی بین مربّی و متربّی می‌شود:

«النُّصحُ یُثمِرُ المَحَبَّه: خلوص (یا خیرخواهی)، محبّت و دوستی به بار آورد» (همان، ۱۳۷۸، ج ۲: ۴۶۹).

ج) نشانه اخلاص و دلسوزی است:

«لاَ إِخلاَصَ کَالنُّصحِ: هیچ خلوص و پاکدرونیی مانند پند دادن نیست» (همان، بی‌تا، ج ۲: ۸۳۲).

د) از رسوایی و فضاحت جلوگیری می‌کند:

«مَن قَبِلَ النَّصیحَه سَلِمَ مِنَ الفَضیحَه: هر که پذیرای پند باشد، از رسوایی بر کنار ماند (همان: ۶۵۰).

این روش و هر روش تربیتی دیگر، اگر در بستر مناسب خود به کار گرفته شود، اثری مطلوب بر متربّی خواهد داشت، ولی اگر مربّی بدون توجّه به اهمیّت این مقدّمه بسیار مهم از این روش تربیتی استفاده کند، قطعاً یکی از روش‌های آسیب‌زا به شمار می‌رود. بستر لازم برای دستیابی به این هدف، ایجاد شرایط لازم برای هر یک از ارکان موعظه است. بنابراین، در ادامه، برای درک بهتر موضوع، ارکان موعظه و شرایط آنها بررسی شده است و به جنبه آسیب‌رسانی آن اشاره می‌شود.

۳ـ۱) ارکان موعظه

موعظه از سه رکن اساسی واعظ یا مربّی، محتوا و پیام و مخاطب تشکیل شده است (ر.ک؛ قائمی مقدّم، ۱۳۹۱، ج ۱: ۹۶). برای دستیابی به هدف وعظ، شرایطی لازم است که اگر مهیّا نباشد، موعظه عقیم یا آسیب‌زاست. این شرایط برای هر یک از ارکان متفاوت است که در ادامه به آن پرداخته می‌شود.

۳ـ۱ـ۱) واعظ

«واعظ» که به معنای پندگو و اندرزدهنده است (ر.ک؛ داورپناه، ۱۳۷۴، ج ۸: ۳۸۵) و در علوم تربیتی به مربّی اطلاق می‌شود، از مهم‌ترین ارکان موعظه به حساب می‌آید؛ زیرا هرچه واعظ در برنامه‌ریزی، انتخاب موضوع و مخاطب، زمان و مکان و نیز چگونگی موعظه دقّت نماید و شرایط لازم را رعایت کند، به همان میزان اثرگذاری موعظه بیشتر خواهد بود (ر.ک؛ قائمی ‌مقدّم، ۱۳۹۱، ج ۱: ۹۷). این شرایط عبارتند از: آگاهی و بینش، صداقت و راستی، خیرخواهی، عمل کردن واعظ به وعظ خود، تواضع، نرمش، محبّت، احترام و تکریم.

۳ـ۱ـ۱ـ۱) آگاهی و بینش

شخص نصیحت‌کننده باید به محتوای نصیحت، وضعیّت و خصوصیّات مخاطب، شیوه‌های وعظ، آسیب‌ها و آفات احتمالی آن در شرایط زمانی و مکانی مختلف و دیگر شرایط لازم برای دستیابی به بهترین اثر در نصیحت احاطه داشته باشد؛ زیرا به فرموده حضرت علی(ع): «کسی که بصیرت و بینایی ندارد، فکر و نظر او فاسد خواهد بود» (تمیمی آمدی، ۱۳۷۷، ج ۱: ۱۶۴) و «علمی نیست برای کسی که بصیرت و بینایی برای او نیست» (همان، ج ۲: ۱۰۱۴).

در اهمیّت سخن حکیمان و افراد صاحب نفوذ در جامعه می‌فرماید: «إِنَّ کَلاَمَ الْحُکَمَاءِ إِذَا کَانَ صَوَاباً کَانَ دَوَاءً وَ إِذَا کَانَ خَطَأً کَانَ دَاءً: گفتار حکیمان اگر مطابق حق باشد، دارو و شفاست و اگر برخلاف حق باشد، درد و بیماری است» (نهج‌البلاغه/ ح ۲۶۵).

مربّی بدون آگاهی به محتوای نصیحت، وضعیّت و خصوصیّات مخاطب و سایر شرایط لازم برای وعظ، باعث کاهش اعتبار خود نزد متربّی شده، اعتماد وی را از خود صلب می‌نماید. بروز چنین پیامدی ارزش مربّی را نزد متربّی کاهش می‌دهد و منجر به تمسخر وی خواهد شد.

۳ـ۱ـ۱ـ۲) صداقت و راستی

اگر نصیحت‌کننده در گفتار خود صداقت داشته باشد،  مخاطب خود را تنها به آموزه‌های حقیقی راهنمایی کند و مخاطب فطرتی پاک داشته باشد، نصیحت اثر لازم را بر روی مخاطب می‌گذارد. حضرت علی(ع) در باب اهمیّت فطرت پاک چنین می‌فرماید: «مَن لَم یعنهُ اللّهُ سُبحَانَهُ عَلَی نَفسِهِ لَم یَنتَفِع بِمَوعِظَه وَاعِظٍ: هر که خداوند سبحان او را بر نفس وی یاری ندهد (و از خودش پند‌دهنده نداشته باشد، پند پندگوی سودش نبخشد» (تمیمی آمدی، بی‌تا، ج ۲: ۷۰۴) و «وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ یُعَنْ عَلَی نَفْسِهِ حَتَّی یَکُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَ زَاجِرٌ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ غَیْرِهَا لاَ زَاجِرٌ وَ لاَ وَاعِظٌ: بدانید آن کس که نتواند خود را پند دهد تا از گناه کناره گیرد، قطعاً دیگری نمی‌تواند این کار را برای او انجام دهد» (نهج‌البلاغه/ خ ۷۱).

حضرت علی(ع) خود به اصل صداقت با مخاطب، پایبند بوده، چنین می‌فرماید: «ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَه وَ أَنَا بِهِ زَعِیم: آنچه می‌گویم، به عهده می‌گیرم، و خود به آن پایبندم» (همان/ خ ۱۶). در جای دیگری نیز می‌فرماید: «وَ نَخَلْتُ لَکُمْ مَخْزُونَ رَأْیِی: و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم» (همان/ خ ۳۵).

یکی از آفات بی‌صداقتی مربّی، بی‌اعتمادی متربّی به وی و دوگانگی در مبانی شناختی او، با دریافت آموزه‌های حقیقی است. علاوه بر این، با چنین عملی، شخصیّت مربّی در نظر متربّی تنزّل خواهد کرد.

۳ـ۱ـ۱ـ۳) خیرخواهی

یکی از خصوصیّات مربّی، خیرخواهی او نسبت به مخاطب است. خیرخواهی صفتی است که اگر واعظ از آن بی‌بهره باشد، شاید نتوان او را به این نام نامید (ر.ک؛ قائمی ‌مقدّم، ۱۳۹۱: ۱۰۰). حضرت علی(ع) در باب توجّه به این خصوصیّت واعظ می‌فرماید: «رُبَّمَا نَصَحَ غَیرِ النَّاصِحِ: چه بسا نصیحت کند کسی که ناصح و خیرخواه نیست» (تمیمی آمدی، ۱۳۷۸، ج ۲: ۴۷۱) و در پذیرفتن نصیحت تنها، خیرخواهی را شرط می‌داند و می‌فرماید: «اقْبَلُوا النَّصِیحَه مِمَّنْ أَهْدَاهَا إِلَیْکُمْ‌ وَ اعْقِلُوهَا عَلَی أَنْفُسِکُمْ: نصیحت آن کس را که خیرخواه شماست، بپذیرید و آن را حفظ کنید و به گوش جان بسپارید» (نهج‌البلاغه/ خ ۱۲۱).

اگر در نصیحت، مربّی خیرخواهی را اصل قرار ندهد، هرگز نمی‌تواند اعتماد متربّی را جلب نموده، او را راهنمایی نماید. با این خصوصیّت که یکی از اساسی‌ترین خصوصیّات مربّی است، راه برای مقاومت بی‌منطق در برابر نصایح مربّی بسته خواهد شد و لازمه آن، اثبات این خصیصه مربّی به متربّی است.

پی‌نوشت‌ها

۱ـ ﴿وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى  * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى : و از سَرِ هوس سخن نمى گوید * این سخن جز وحیى که وحى مى شود، نیست﴾ (النّجم/ ۳ـ۴).

۲ـ ﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَه وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ: نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه﴾ (القمر/ ۱).

مراجع

منابع و مآخذ

قرآن کریم.

آلفسون، ویلیام. (۱۳۷۱). روان‌شناسی بلوغ و تربیت جنسی کودکان و نوجوانان. ترجمه فضل‌الله شاهلویی‌پور و پروین قائمی. چاپ سوم، تهران: نشر حسام.

ابراهیم‌زاده، عبدالله. (۱۳۸۷). دین‌پژوهی. تهران: اداره آموزش عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه.

ابن أبی‌الحدید، عزّالدّین ابوحامد. (بی‌تا). شرح نهج‌البلاغه. قم: کتابخانه عمومی آیت‌الله مرعشی نجفی.

ابن‌شعبه حرّانی، حسین‌بن علی. (۱۳۶۲). تحف‌العقول عن آل رسول صلّی الله علیهم. ترجمه علی‌اکبر غفّاری. قم: مؤسّسه النّشر الإسلامی التّابعه لجماعه المدرّسین بقم.

الهامی‌نیا، علی‌اصغر. (بی‌تا). اخلاق سیاسی. قم: زمزم هدایت.

ــــــــــــــــــ . (۱۳۸۶). سیره اخلاقی‌ـ تربیتی امام خمینی(ره). قم: زمزم هدایت.

الهامی‌نیا، علی اصغر و محمّدمهدی محمّدی. (۱۳۷۶). تعلیم و تربیت در اسلام. قم: اداره آموزش‌های عقیدتی سیاسی نمایندگی ولیّ فقیه در سپاه.

بهشتی، محمّد. (۱۳۸۶). آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمّد. (بی‌تا). غررالحکم و دررالکلم. ترجمهمحمّدعلی انصاری قمی. تهران: بی‌نا.

ــــــــــــــــــــــــ . (۱۳۷۷). غررالحکم و دررالکلم (گفتار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام). ترجمه سیّد حسین شیخ‌الإسلامی. قم: انتشارات انصاریان.

ــــــــــــــــــــــــ . (۱۳۷۸). غررالحکم و دررالکلم. سیّد هاشم رسولی محلاّتی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

ــــــــــــــــــــــــ . (۱۳۸۴). اکمال غرر الحکم. مهدی انصاری قمی. قم: دلیل ما.

جرداق، جورج. (بی‌تا). شگفتی‌های نهج‌البلاغه. ترجمه فخرالدّین حجازی. تهران: بعثت.

حسینی‌زاده، سیّد علی و شهاب‌الدّین مشایخی. (۱۳۹۳). روش‌های تربیتی در قرآن. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

حلّی، حسن‌بن یوسف. (۱۳۸۵). ترجمه و شرح باب حادی عشر. به کوشش علی شیروانی. قم: دارالفکر.

حیدری، محمّدحسین، محمّدجعفر پاک‌سرشت و مسعود صفایی مقدّم. (۱۳۸۴). «آموزش و پرورش آینده‌نگر؛ اهداف و راهکارها». مجلّه علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز. دوره سوم. شماره ۲. صص ۱۳۵ـ۱۶۲.

خلیل جبران، جبران. (۱۳۷۸). پیامبر. ترجمه دکتر حسین الهی قمشه‌ای. تهران: روزنه.

داورپناه، ابوالفضل. (۱۳۷۴). انوار العرفان فی تفسیر القرآن. تهران: کتابخانه صدر.

دلشاد تهرانی، مصطفی. (۱۳۸۳). سیره نبوی «منطق عملی». تهران: دریا.

دهقانی، محسن. (۱۳۸۸). فروغ حکمت. قم: مؤسّسه بوستان کتاب.

رامهرمزی، حسین‌بن عبدالرّحمن. (بی‌تا). المحدّث الفاصلُ بین الرّاوی و الواعی. محمّد عجّاج خطیب. دمشق: دارالفکر للطّباعه و النّشر و التّوزیع.

رضانژاد، غلامحسین. (۱۳۸۳). تمهید المبانی؛ تفسیر کبیر بر سوره سبع‌المثانی. تهران: الزّهراء.

سبحانی، سعید. (۱۳۷۹). جهان‌بینی و شناخت. تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نمایندگی ولیّ فقیه، اداره آموزش‌های عقیدتی سیاسی.

شریف‌الرّضی، محمّد بن حسین. (۱۳۵۹ق.). نهج‌البلاغه. چاپ صبحی صالح. قم: انتشارات هجرت.

مصلحی، جواد و عبدالله شفیع‌آبادی. (۱۳۷۰). فنون تربیت کودک. بی‌جا: انتشارات چهر.

شکوهی یکتا، محسن. (۱۳۶۶). تعلیم و تربیت اسلامی؛ مبانی و روش‌ها. تهران: دفتر تحقیقات و برنامه‌ریزی و تألیف.

ضیاء‌آبادی، محمّد. (۱۳۸۶). حج؛ برنامه تکامل. تهران: نشر مشعر.

طباطبائی، محمّدحسین. (بی‌تا). تفسیر المیزان. ج ۱۲. تهران: بنیاد علمی و فکری علاّمه طباطبائی.

عضیمه، صالح. (۱۳۸۰). معناشناسی واژگان قرآن. مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی.

فخر رازی، محمّد. (بی‌تا). لباب الإشارات و التّنبیهات. القاهره: مکتبه الکُلّیاتِ الأزهریّه.

فلسفی، محمّدتقی. (۱۳۷۹). عزّت و ذلّت از دیدگاه نهج‌البلاغه. تهران: بنیاد نهج‌البلاغه.

فیض کاشانی، محمّد. (۱۳۷۵). اصول المعارف. قم: دفتر تبلیغات حوزه علّمیّه قم.

قائمی، علی. (بی‌تا). تربیت و بازسازی کودکان. قم: دانش اسلامی.

ــــــــــ . (۱۳۷۲). خانواده و دشواری‌های رفتاری کودکان. تهران: اولیا و مربّیان.

قائمی مقدّم، محمّدرضا. (۱۳۹۱). روش‌های تربیتی در قرآن. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

قرشی بنایی، علی‌اکبر. (بی‌تا). قاموس قرآن. تهران، دارالکتب الإسلامیّه.

قطب‌الدّین رازی، محمّدبن محمّد. (۱۳۸۶). تحریر القواعد المنطقیّه. قم: بیدار.

کریمی، عبدالعظیم. (۱۳۸۱). گفتارهایی پیرامون اثرات پنهان: تربیت آسیب‌زا. تهران: سازمان انجمن اولیا و مربّیان.

مجدی، سیّد عطاء‌الله. (۱۳۷۵). هزار گوهر. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

محمّدی ری‌شهری، محمّد. (۱۳۸۹). میزان الحکمه. حمیدرضا شیخی. قم: مؤسّسه علمی فرهنگی دارالحدیث.

مصلحی، جواد. (۱۳۹۴). تربیت جنسی فرزندان. قم: مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره).

مطهّری، مرتضی. (۱۳۶۰). تعلیم و تربیت در اسلام. تهران: الزّهراء.

ــــــــــــــــ . (۱۳۸۳). مجموعه آثار شهید مطهّری. قم: صدرا.

مغنیه، محمّدجواد. (بی‌تا). فی ظلال نهج‌البلاغه. بیروت: دارالفکر للملایین.

مکارم شیرازی، ناصر. (۱۳۷۷). اخلاق در قرآن. ج ۲. قم: مؤسّسه الإمام علیّ بن أبی‌طالب(ع).

موسوی خمینی(ره)، روح‌الله. (۱۳۷۸). صحیفه امام. تهران: مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).

یوسفیان، نعمت‌الله. (۱۳۸۶). تربیت دینی فرزندان. قم: زمزم هدایت.

نویسندگان:

علی حسین زاده: دانشگاه کاشان

هاجر قاسمی گورتی

فصلنامه سراج منیر شماره ۲۰

ادامه دارد…

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.