- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۱۴ آبان ۱۳۹۶
- کد خبر 54486
- ایمیل
- پرینت

۲-۲-۲. تقدیر و قضای الهی غیر حتمی
تقدیر و قضای الهی غیر حتمی آن است که قطعی نیست و تغییر پذیر است و به وسیله برخی عوامل چون دعا، صدقه، صله رحم و… تغییر مییابد. در ادبیات روایات، از تغییر و جا به جایی در تقدیر و قضای الهی غیر حتمی تحت عنوان «بَدا» یاد شده است. بداء در هندسه معرفتی شیعه از جایگاه ارزندهای برخوردار است و از قدرت الهی حکایت دارد:
۱. امام صادق یا امام محمد باقر(ع) میفرمایند: «ما عبد الله بشیء مثل البداء.» کسی خدا را به چیزی هم چون بدا نپرستیده است. (کلینی۱۳۸۹ ه ش، ح ۳۶۲: ۳۱۲)
۲. امام صادق(ع) میفرمایند: «لو علم الناس ما فی القول بالبداء من الاجر ما فتروا عن الکلام فیه.» (همان، ح ۳۷۳: ۳۱۶) اگر مردم میدانستند عقیده به بداء چه پاداشی دارد، از سخن گفتن درباره آن سستی نمیکردند.
احادیث، معنای بدا را این گونه تبیین میکنند:
۱. امام صادق(ع) میفرماید: «فی قول الله (عزوجل) «و قالت الیهود ید الله مغلوله»-: لم یعنو انه هکذا، و لکنهم قالوا: قد فرغ من الامر، فلا یزید و لا ینقص، فقال الله جل جلاله تکذیبا لقولهم: «غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء» الم تسمع الله یقول: «یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب.» (صدوق، ۱۳۹۸ ق، ح ۱: ۱۶۷) درباره سخن خداوند که فرمود: «و یهود گفتند: دست خدا بسته است»، منظورشان این نیست که خدا (به ظاهر) چنین است؛ لیکن آنها میگویند: خدا کارش را به انجام رساند؛ نه میافزاید و نه میکاهد. بدین خاطر، خداوند در تکذیب سخن آنان فرمود: «دستهای خودشان بسته باد و به [سزای] آن چه گفتند از رحمت خدا دور باشند! بلکه هر دو دست او گشاده است. هرگونه بخواهد، میبخشد.»
۲. هم چنین آن حضرت میفرمایند: «فی قول الله (عزوجل) «یمحوا الله ما یشاء و یثبت»-: و هل یمحی الا ما کان ثابتا؟ و هل یثبت الا ما لم یکن؟ (کلینی، ۱۳۸۹ ه ش، ح۲: ۱۴۷ و صدوق ۱۳۹۸ ق، ح ۴: ۳۳۳) درباره این سخن خدای (عز و جل) «خداوند آن چه را بخواهد محو یا اثبات میکند» فرمود: آیا جز آن چه ثابت بوده محو میشود؟ و آیا جز آن چه نبوده اثبات میشود؟
۳. در داستان پرسش معروف یک پیرمرد، هنگام بازگشت از جنگ صفین از حضرت علی(ع)، پیرمرد میپرسد: چگونه ما مجبور نبودهایم در حالی که همه این موارد به قضا و قدر الهی بوده است؟ حضرت میفرمایند: «وتظن اَنّه کان قضاء حتما و قدرا لازما إنّه لو کان کذلک لبطل الثّواب و العقاب و الامْر و النّهی و الزّجر من اللّه، و سقط معنى الوعد و الوعید، فلم تکن لامه للمذنب و لا محمده للمحسن، و لکان المذنب أولى بالإحسان من المحسن و لکان المحسن أولى بالعقوبه من المذنب؛ تلک مقاله إخوان عبده الأوثان و خصماء الرّحمن و حزب الشّیطان و قدریّه هذه الأمّه و مجوسها. إنّ اللّه تبارک و تعالى کلّف تخییرا و نهى تحذیرا و اعطى على القلیل کثیرا، و لم یعص مغلوبا و لم یطع مکرها و لم یملّک مفوّضا، و لم یخلق السّماوات و الارض و ما بینهما باطلا، و لم یبعث النّبیّین مبشّرین و منذرین عبثا؛ ذلک ظنّ الذین کفروا فویل للذین کفروا من النّار.» (کلینی، ۱۳۸۹ ه ش: ۳۳۱ و صدوق، ۱۳۹۸ ق، ح ۲۸: ۲۸۰)
تو میپنداری که آن، قضایی حتمی و قدری لازم بوده است؟ اگر چنین بود، پاداش و کیفر، و امر و نهی، و باز داشتن خدا بیهوده میگشت و وعده و تهدید، بیمعنا میشد. پس برای گنهکار، سرزش، و برای نیکوکار، ستایشی نبود؛ [بلکه در آن صورت] گنهکار به پاداش، سزاوارتر از نیکوکار، و نیکوکار به کیفر، سزاوارتر از گنهکار بود. این سخن برادرانِ بتپرستان، دشمنان خدا، حزب شیطان، قدریه و مجوس این امت است. به راستی خدای تبارک و تعالی [بندگان را] با وجود اختیار، مکلف نمود و [آنان را] با هشدار، نهی کرد و بر [عمل] اندک، پاداش بسیار بخشید.
نه آنان که عصیان خدا میکنند، او را شکست میدهند، نه آنان که طاعتش میکنند، به اکراه است، و نه هر آنچه به دیگران تملیک کرده، تفویض است [که بر آن قدرت نداشته باشد] خداوند آسمانها و زمین را و آن چه در میان آنهاست، بیهوده نیافرید و پیامبرانِ بشارت دهنده و انذار کننده را بیهوده برنینگیخت. این گمان کسانی است که کافر شدهاند [و حق پوشی کردهاند]. پس وای از آتش، بر کسانی که کافر شدهاند!؛
۴. امام باقر(ع) میفرمایند: «من الأمور أمور موقوفه عند اللّه یُقدّم منها ما یشاء و یؤخّر منها ما یشاء.» (کلینی، ۱۳۸۹ه ش، ح ۷ :۱۴۷) بعضى از امور نزد خدا مشروط است، هر چه را از آنها که خواهد مقدّم دارد و هر چه را که خواهد، تأخیر اندازد.
برخی، تغییر در تقدیر و قضای الهی را با علم الهی ناسازگار میدانند، از آن روی که باعث راهیابی پشیمانی به ساحت ربوبی میگردد. اما معصومین: به لحاظ امکان طرح چنین شبههای، پاسخ را در احادیث آوردهاند:
۱. امام صادق(ع) میفرمایند: «ان الله لن یبد له من جهل.» (کلینی،۱۳۸۹ ه ش، ح ۳۷۱: ۱۴۸) سرچشمه بدا نسبت به خداوند، نادانی نیست.؛
۲. همچنین میفرمایند: «ان لله علمین: علم مکنون مخزون لا یعلمه الا هو، من ذلک یکون البداء، وعلم علّمه ملائکته و رسله وانبیاءه فنحن نعلمه.» (همان، ح ۸: ۱۴۷ و صدوق، ۱۳۹۸ ق: ۴۳۳) خداوند را دو گونه دانش است: دانشی که پوشیده و پنهان است و جز او، کسی آن را نمیداند، و بدا در این گونه است؛ و دانشی که به فرشتگان و فرستادگان و پیامبرانش آموخته است و ما هم آن را میدانیم. شیخ صدوق ذیل حدیثی از امام صادق(ع) میگوید: نسبت دادن ندامت به خدا در امور بدایی کفر است. (صدوق،۱۳۹۱ ه ش:۱۰)
۳- رابطه تقدیر و قضای الهی با افعال انسان
اکنون باید دید: بر اساس اندیشه عالمان برجسته مدرسه کلامی قم؛ شیخ کلینی و شیخ صدوق، آیا این دو مرحله از تکوین، هر دو، افعال اختیاری انسان را در بر میگیرد؟ در قرآن کریم آیاتی آمده که بر این امر دلالت دارد که تقدیر الهی همه چیز را در بر میگیرد. همچنین آیاتی در قرآن هست به این مضمون که تا خداوند امری را نخواهد، انسان نیز نمیتواند بخواهد:
«قد جعل الله لکل شیء قدرا.» (طلاق/۳) به راستی خداوند برای هر چیزی اندازهای مقرر کرده است؛
«الله خالق کل شیء و هو علی کل شیء وکیل.» (زمر/۶۲) خدا آفریدگار هر چیزی است، و اوست که بر هر چیز نگهبان است؛
«و ما تشاءون الا یشاء الله رب العالمین.» (تکویر/۲۹) و تا خدا، پروردگار جهانیان نخواهد [شما نیز] نخواهید خواست.
پارهای روایات نیز، از همین مضمون حکایت دارد: شخصی از امام زین العابدین(ع) پرسید که آن چه به مردم میرسد به واسطه قدر است یا عمل؟ حضرتش میفرمایند: «ان القدر و العمل بمنزله الروح و الجسد، فالروح بغیر جسد لا تحس، والجسد بغیر روح صوره لا حراک بها، فاذا اجتمعا قویا و صلحا. کذلک العمل و القدر، فلو لم یکن القدر واقعا علی العمل لم یعرف الخالق من المخلوق، و کان القدر شیئا، و لو لم یکن العمل بموافقه من القدر لم یمض و لم یتمّ، و لکنهما باجتماعهما قویا، ولله العون لعباده الصالحین.» (صدوق، ۱۳۹۸ ق، ح ۴: ۳۶۶) به راستی قدر و عمل، به منزله روح و بدن هستند.
روح بدون بدن، حسی ندارد و بدن بدون روح، صورتی است که حرکت ندارد. پس وقتی با هم جمع میشوند، نیرو میگیرند و سامان مییابند. وضعیت عمل و قدر نیز چنین است. اگر قدر بر پایه عمل نبود، آفریننده از آفریده شناخته نمیشد- و قدر، چیز محسوسی بود-، و اگر عمل، موافق قدر نبود، تحقق نمییافت؛ لیکن آن دو، با جمع شدنشان نیرو یافتند. و خداوند در این باره مددکار بندگان نیکوکارش است.
از مجموع این آیات و روایات به دست میآید که؛ خداوند، اندازه هر چیز از جمله افعال انسان را مشخص میکند و تا خداوند عملی را نخواهد انسان نمیتواند آن عمل را بخواهد.
این مطلب برای بعضی شبهه مجبور بودن انسان در اعمالش را نتیجه میدهد. امّا سایر احادیث اهل بیت: در تبیین مساله یاد شده و حلّ این تناقض ظاهری ما را مدد میرساند:
۱. امام صادق(ع) میفرمایند: «افعال العباد مخلوقه خلق تقدیر لا خلق تکوین، والله خالق کل شیء، ولا یقول بالجبر و لا بالتفویض.» (صدوق،۱۳۹۸، ح۵: ۴۰۷ و عیون اخبار الرضا(ع)، ج۲، ح۱: ۱۲۵) کارهای بندگان به نوع آفرینش تقدیری، آفریده شدهاند، نه آفرینش تکوینی، و خداوند، آفریننده هر چیزی است و به جبر و تفویض قائل نیست؛
۲. امام رضا(ع) میفرمایند: «افعال العباد مخلوقه». عبدالسلام صالح هروی از آن بزرگوار میپرسد: معنای «آفریده» چیست؟ آن حضرت پاسخ میدهد: مقدّر شده (عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ح۹۰: ۳۱۵)؛
۳. امام صادق(ع) در پاسخ زراره در مورد قضا و قدر میفرمایند: «اقول ان الله تبارک و تعالی اذا جمع العباد یوم القیامه سألهم عمّا عهد الیهم، و لم یسألهم عما قضی علیهم.» (صدوق،۱۳۹۱ ه ش: ۸) میگویم چون خداوند بندگان را روز قیامت گرد آورد، از ایشان در مورد پیمانی میپرسد که با ایشان بسته، ولی در مورد آن چه درباره ایشان قضا فرموده، سؤالشان نمیکند.
از این احادیث به این دستاورد رهنمون میشویم که: درست است که افعال انسان مخلوق خداوندند، اما نه به معنای خلق تکوینی بلکه مخلوق تقدیری پروردگارند. چنان چه افعال انسان هم چون سایر پدیدهها مخلوق تکوینی آفریدگار باشند، مخالف عقل و شبکه معرفتی آموزههای اسلام است. در باره افعال انسان، خداوند حدود آن را مشخص میکند (خلق تقدیری) نه این که خود فعل را محقق کند (خلق تکوینی). پس حدود افعال ما به اختیار ما نیست، ولی ما در صدور و تحقق افعال خود مختاریم. از همین رو در روز رستاخیز، در مورد اعمال خود – که خداوند متعال در مورد انجام یا ترک آن پیمان گرفته- مسئوولیم و باید پاسخگو باشیم.
۳-۱. رابطه تقدیر و قضای الهی با گناهان انسان
حال به این پرسش در روایات رسیده از عالمان مدرسه قم میپردازیم؛ همان طور که تقدیر الهی همه افعال انسان را در بر میگیرد، آیا میتوان گناهان انسان را به خداوند نسبت داد؟ به عبارت دیگر تقدیر الهی با گناهان انسان چه رابطهای دارد؟
باری تعالی میفرماید: «ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک و ارسلناک للناس رسولا وکفی بالله شهیدا.» (نساء/۷۹) هرچه از خوبی به تو رسد، از جانب خداست و آن چه از بدی به تو میرسد از خود توست، و تو را به پیامبری برای مردم فرستادیم وگواه بودن خداوند بس است؛ روایت نیز همین مضمون را بیان میدارند:
۱. امام علی(ع) میفرماید: «الاعمال علی ثلاثه احوال: فرائض و فضائل و معاصی، اما الفرائض فبامرالله عزوجل، و برضا الله و تقدیره و مشیئته و علمه. و اما الفضائل فلیست بامرالله، و لکن بقضاء الله و بقدرالله و بمشیئته و بعلمه. و اما المعاصی فلیست بامر الله، و لکن بقضاء الله و بقدر الله و بمشیئته و بعلمه، ثم یعاقب علیها.» (صدوق، ۱۳۹۸ ق، ح۹: ۳۷۰ و عیون اخبار الرضا(ع)، ج ۱، ح۴۴: ۱۴۲) عملها سه حالت دارند: واجبها و فضیلتها و گناهان.
واجبها به امر و رضایت و تقدیر و مشیت و علم خدایند. بنده بدانها عمل میکند و به وسیله آنها از [عذاب] خداوند رهایی مییابد. فضیلتها، به فرمان خدا نیستند؛ لکن قضا و قدر و مشیت و علم خدایند. بنده بدانها عمل میکند و با آنها پاداش میگیرد. گناهان نیز به فرمان خدا نیستند، بلکه به قضا و قدر و مشیت و علم خدایند. که آنها را برای وقتشان تقدیر (تعیین) میکند. پس بنده با اختیار خود، آن را انجام میدهد. آن گاه خداوند، او را بر پایه آنها کیفر میدهد؛ زیرا خدا او را از آنها نهی کرده؛ ولی او خود را باز نداشته است؛
۲. امام صادق(ع) میفرمایند: «کما ان بادی النعم من الله عزوجل و قد نحلکموه، فکذلک الشرّ من انفسکم و ان جری به قدره.» (صدوق، ۱۳۹۸ ق، ح ۶: ۳۶۸) همان سان که شروع نعمتها از جانب خداوند عزوجل است – که بدون عوض، آن را به شما عطا فرمود- شرّ نیز از جانب خودتان است، هرچند به تقدیر الهی است؛
۳. پیامبراکرم(ص) میفرمایند: «من زعم ان الله یأمر بالسوء و الفحشاء فقد کذب علی الله، و من زعم ان الخیر و الشر بغیر مشیئه الله فقد اخرج الله من سلطانه، و من زعم ان المعاصی بغیر قوه الله فقد کذب علی الله و من کذب علی الله ادخله الله النار.» (کلینی ،۱۳۸۹ ه ش، ح۶: ۱۵۸ و صدوق، ۱۳۹۸ ق، ح۲: ۳۵۹) هر که گمان برد که خداوند به بدی و زشتی امر میکند، در حقیقت به خدا دروغ بسته است. و هر که گمان برد که خیر و شر بدون مشیت خدایند، در حقیقت، خدا را از پادشاهیاش بیرون دانسته است و هرکه گمان برد که گناهان، بدون نیروی خدا انجام میشوند، در حقیقت بر خدا دروغ بسته است، و هرکه بر خدا دروغ بندد، خداوند، او را به دوزخ میافکند.
از احادیثی که گذشت، نتیجه میگیریم که گناهانی که انسان مرتکب میشود، به علم و قدر و نیروی الهی است و خداوند انسان را از آنها نهی فرموده، ولی در نهایت این انسان است که با اختیار خود مرتکب آنها میشود (مرحله قضا). بنابراین گناهان به مشیت و فرمان و قضای الهی نیستند و منتسب به انسانند نه خداوند، بدین جهت انسان در برابر آنها باید کیفر شود.
۳-۲. لازمه تقدیر و قضای الهی نه جبر و نه تفویض انسان
برخی به این گمان که تقدیر و قضای الهی به همه افعال تعلق میگیرد، انسان را مجبور پنداشتهاند. در مقابل، بعضی برای گریز از جبر، به واگذاری انسان بعد از خلقت به خودش (تفویض) روی آوردهاند. حال باید دید موضع عالمان مدرسه قم با استناد به روایات اهل بیت: برای دوری از این دو لغزشگاه چیست.
۱. امام صادق(ع) میفرمایند: «لاجبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین. قال: و ما امر بین امرین؟ قال: مثل ذلک رجل رأیته علی معصیه فنهیته فلم ینته، فترکته ففعل تلک المعصیه، فلیس حیث لم یقبل منک فترکته کنت انت الذی أمرته بالمعصیه.» (کلینی،۱۳۸۹ه ش، ح۱۳: ۱۶۰ و صدوق ۱۳۹۸ ق، ح ۸: ۳۶۲) نه جبر است و نه تفویض؛ لیکن امری غیر از دو امر است. گفتم: امر بین دو امر چیست؟ فرمود: «مثل آن، مثل مردی است که مشغول گناهی است و تو او را باز میداری، ولی نمیپذیرد. آن گاه او را رها میکنی و او آن گناه را انجام میدهد. این چنین نیست که چون از تو نپذیرفت و تو رهایش کردی، پس تو او را به گناه فرمان دادهای؛
۲. همین طور میفرمایند: «الناس فی القدر علی ثلاثه اوجه: رجل یزعم أن الله عزوجل اجبر الناس علی المعاصی فهذا قد ظلّم الله عزوجل فی حکمه فهو کافر. و رجل یزعم ان الامر مفوّض الیهم، فهذا قد وهّن الله فی سلطانه فهو کافر. و رجل یقول: ان الله عزوجل کلّف العباد ما یطیقون و لم یکلّفهم ما لا یطیقون، فاذا احسن حمد الله، و اذا اساء استغفر الله، فهذا مسلم بالغ، و الله الموفّق.» (صدوق،۱۴۱۰ ق، ح۲۷۱: ۳۶۰ و صدوق ۱۳۹۸ ق، ح ۵ :۳۶۰) [اندیشه] مردم درباره قدر، سه گونه است: گروهی بر این باورند که خداوند عزوجل مردم را بر انجام دادن گناهان وادار ساخته است. اینان در حقیقت، خداوند عزوجل را در داوری ستمگر دانستهاند و کافرند.
گروه دیگری عقیده دارند که کار به خود آنان واگذاشته شده است. اینان در حقیقت، خداوند را در فرمانرواییاش سبک شمردهاند و آنان (نیز) کافرند. گروه دیگری قائلند که خداوند عزوجل بندگان را به اندازه توانشان موظف نموده و آنان را به چیزی که توانش را ندارند، موظف نکرده است. چنین کسی هرگاه نیکویی کند، خدا را میستاید و هرگاه بدی نماید، از خدا آمرزش میخواهد. این مسلمان بالغ و رسیده. [به حق] است. و خداوند، توفیق دهنده است؛
۳. از امام رضا(ع) درباره جبر و تفویض سؤال شد. میفرمایند: «الا أعطیکم فی هذا اصلا لا تختلفون فیه ولا تخاصمون علیه احدا الا کسرتموه؟ قلنا: ان رایت ذلک. فقال: ان الله عزوجل لم یعص بغلبه و لم یهمل العباد فی ملکه، هو المالک لما ملّکهم، و القادر علی ما اقدرهم علیه، فان ائتمر العباد بطاعته لن یکن الله عنها صادّا و لا منها مانعا، و ان ائتمر بمعصیته فشاء ان یحول بینهم و بین ذلک فعل، و ان لم یحل و فعلوه فلیس هو الذی ادخلهم فیه.» (صدوق، ۱۳۹۸ق، ح۷: ۳۶۱ و عیون اخبارالرضا(ع)، ح۴۸: ۱۴۴) آیا میخواهید در این باره، اصلی در اختیارتان قرار دهم که دیگر در آن اختلاف نکنید و با کسی در آن نزاع نکنید، مگر این که او را شکست دهید؟ گفتیم: اگر صلاح میدانی، بفرما. فرمود: به راستی، خداوند عزوجل نه از روی اجبار، فرمانبری میشود، و نه از روی شکست، نافرمانی شده است و بندگان را در پادشاهیاش رها نکرده است. او صاحب چیزی است که به آنان تملیک نموده و بر آن چه آنان را برآن مسلط کرده، تواناست.
اگر بندگان به طاعتش گرد آیند، خداوند، بازدارنده از آن نخواهد بود، امّا [اگر قصد داشته باشند] به نافرمانیاش تن دهند [دو حالت پیش میآید:] اگر خدا بخواهد میان آنان و آن (گناه) حائل شود، چنین میکند؛ ولی اگر حائل نشد و آنان مرتکب گناه شدند، چنین نیست که او آنان را در گناه افکنده باشد.
بنابراین انسان در مراحل انجام افعال خود، در مرحله نهایی یعنی خلق تکوین قرار دارد که این همان «لاجبر» است. آنگاه سایر مراحل فعل توسط خداوند محقق میشود که این همان خلق تقدیر و «لا تفویض» است. به عبارت دیگر، انسان قدرت انجام افعال را دارد، ولی خداوند به عنوان مالک این قدرت، آن را به انسان عطا فرموده «امر بین امرین» در ادبیات روایات اهل بیت: بسان دو روی یک سکه است که در یک سو اختیار، مسولیت و تکلیف انسان و در سوی دیگر حضور و تاثیر خداوند در اعمال انسان قرار دارد.
نتیجهگیری
از مجموع آن چه شیخ کلینی و شیخ صدوق، دو عالم برجسته مدرسه کلامی قم در مورد تقدیر و قضای الهی بیان داشته اند، نتایج زیر به دست میآید:
۱. «تقدیر» یعنی مشخص کردن اندازه است، و «قضا» به معنای حکم کردن و قطعی کردن. تقدیر و قضا به ترتیب، از مراحل نهایی خلقتاند که همه اشیاء را در بر میگیرند.
۲. در مرحله تقدیر تشریعی پاداش و کیفر اعمالِ واجب، حرام، مکروه، مستحبّ و مباح انسان تعیین میشود. در مرتبه قضای تشریعی نسبت به احکام شرعی یاد شده، در برابر اعمال انسان حکم میشود. تقدیر و قضای تشریعی همه افعال اختیاری انسان را فرا میگیرد.
۳. در تقدیر و قضای تکوینی ابتدا حد و اندازه انتخاب و سپس به پدید آمدن اشیاء امر میشود. تقدیر و قضای تکوینی بر همه پدیدههای مادی احاطه دارد. 4. تقدیر و قضای حتمی، قطعی و تخلف ناپذیر است امّا تقدیر و قضای غیر حتمی به وسیله عواملی چون دعا و صدقه و … جایگزین میپذیرد. این تغییر و جایگزینی به دلیل جهل خداوند نیست بلکه ناشی از علم الهی است و بر قدرت، عظمت و سلطنت پروردگار گواه است.
۵. افعال انسان مخلوق خداوندند، با این توضیح که افعال، مخلوق تقدیری آفریدگارند نه مخلوق تکوینی او.
۶. حدود افعال ما به اختیار ما نیست ولی ما در تحقق آنها مختاریم. پس عادلانه است که در روز رستاخیز در برابر اعمال خویش ثواب یا عقاب شویم.
۷. گناهانی که انسان مرتکب میشود به علم، قدر و نیروی الهی است. خداوند انسان را از آنها نهی فرموده است ولی در نهایت انسان با اختیار خود مرتکب آنها میشود (مرحله قضا). بنابراین معصیتها به مشیت، فرمان و قضای الهی نیستند و منتسب به انساناند و انسان نیز باید در برابر آنها کیفر ببیند و مواخذه شوند.
۸. حاصل آن که انسان در مراحل انجام افعال خود در مرحله نهایی یعنی خلق تکوین قرار دارد که این همان «لاجبر» است و سایر مراتب فعل توسط خداوند محقق میشود که این همان خلق تقدیر و «لا تفویض» است.
منابع
قرآن کریم ترجمه محمد مهدی فولادوند.
۱. احمد بن فارس، (۱۴۰۴ ق)، معجم مقاییس اللغه، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، قم.
۲. اخوان، محمد، «کلینی و عقل گرایی» آینه پژوهش، ش۸۱، سال ۱۳۸۲
۳. برنجکار، رضا، (۱۳۸۷) کلام و عقاید، چاپ اول، سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی،تهران.
۴. ثقه الاسلام محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی رازی (۱۳۸۹ ه ش) الکافی، تحقیق علی اکبر الغفاری، چاپ دوم، دار الکتب الاسلامی، قم.
۵. جبرئیلی، محمد صفر،(۱۳۸۹) سیر تطور کلام شیعه، چاپ اول، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران.
۶. خرمی، مرتضی، «توحید صدوق از چند منظر» آیینه پژوهش، ش ۸۸، سال ۱۳۸۳
۷. رشاد، علی اکبر، (۱۳۸۰) دانشنامه امام علی(ع)، ج۲، «قضا و قدر»، علی افضلی، چاپ اول، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، تهران.
۸. سبحانی، محمد تقی «شهدین در کشاکش دو جریان کلامی مدرسه حله»، نقد و نظر، شماره۵۶، سال ۱۳۸۸.
۹. کاشفی، محمد رضا، (۱۳۸۷) کلام شیعه؛ ماهیت، مختصات و منابع، چاپ سوم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران.
۱۰. کرباسی زاده اصفهانی، علی، (۱۳۹۱) مجموعه مقالات برگزیده نخستین همایش بین المللی مکتب فلسفی اصفهان، ج ۲، «مدرسه کلامیاصفهان» محمدتقی سبحانی و محمدجعفر رضایی، چاپ اول، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، تهران.
۱۱. محمد بن علی بن بابویه قمی (الشیخ الصدوق) (۱۳۶۱ ه ش)، معانی الاخبار، تحقیق علی اکبر الغفاری، چاپ الاول، موسسه النشر الاسلامی، قم.
۱۲. محمد بن علی بن بابویه قمی (الشیخ الصدوق) (۱۳۹۱ ه ش)، الاعتقادات، چاپ الاول، موسسه الامام هادی(ع)، قم.
۱۳. ____ (۱۳۹۸ ق)، التوحید، تحقیق السیدهاشم الحسینی الطهرانی، چاپ الاول، موسسه النشر الاسلامی، قم.
۱۴. _____ (۱۳۹۸ ق)، عیون اخبار الرضا(ع)، تحقیق السید مهدی الحسینی اللاجوردی، منشورات جهان، تهران.
۱۵. _______ (۱۴۰۰ ق)، امالی الصدوق، چاپ پنجم، موسسه الاعلمی، بیروت.
۱۶. ________ (۱۴۰۵ ق)، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق علی اکبر الغفاری، چاپ الاول، موسسه النشر الاسلامی، قم.
۱۷. _______(۱۴۱۰ ق)، الخصال، تحقیق علی اکبر الغفاری، چاپ الاول، موسسه الاعلمی، بیروت.
نویسنده:
ابوذر نوروزی: دانشجوی دکتری کلام امامیه، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا.
فصلنامه سفینه شماره ۵۱
انتهای متن/
https://qomna.ir/?p=54486