×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : جمعه / ۱۲ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Friday, 3 July , 2026

 

۳ـ۱ـ۱ـ۴) عامل بودن

از جمله شرایط لازم برای اثربخشی نصیحت فرد پنددهنده، مطابقت رفتار و گفتار اوست. اگر فرد رفتار و گفتاری همسان نداشته باشد، شنونده به او اعتماد نمی‌کند و برای سخنان او ارزشی قائل نیست تا بتوان انتظار داشت به این پندها عمل نماید. حضرت علی(ع) نیز به پیروی از فرد عامل امر کرده، می‌فرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ اسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَه مِصْبَاحٍ وَاعِظٍ مُتَّعِظٍ وَ امْتَاحُوا مِنْ صَفْوِ عَیْنٍ قَدْ رُوِّقَتْ مِنَ الْکَدَرِ: ای مردم! روشنی از زبانه چراغ واعظی طلبید که خود به وعظ خویش عمل می‌کند و از چشمه‌ای آب طلب کنید که زلال و پاکیزه باشد» (همان/ خ ۱۰۵).

همچنین به پیشوایان، مربّیان و اثرگذاران جامعه می‌فرماید: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلاَلِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ: هر کس خود را پیشوای مردم نمود، باید قبل از آموختن به دیگران به تعلیم نفس خویش بپردازد و قبل از تأدیب زبانش، به ادب کردن باطنش اقدام نماید و تعلیم‌کننده نفس خویش و ادب‌کننده آن به تکریم و احترام سزاوارتر است از کسی که تعلیم‌دهنده مردم و ادب‌کننده آنهاست» (همان/ ح ۷۳).

حضرت علی(ع) در نکوهش چنین افرادی می‌فرماید: «رُبَّ وَاعِظٍ غَیرِ مُرتَدِعٍ: بسا پنددهنده که خود را از کارهای زشت باز ندارد» (تمیمی آمدی، بی‌تا، ج ۱: ۴۱۹) و «لاَ تَکُنْ مِمَّن… َنْهَی وَ لاَ یَنْتَهِی وَ یَأْمُرُ بِمَا لاَ یَأْتِی: مانند کسی نباش که… مردم را از کار زشت نهی می‌کند، ولی خود همان را انجام می‌دهد و آنها را به کار خوب امر می‌کند، ولی خود انجام نمی‌دهد» (نهج‌البلاغه/ ح ۱۵۰) و «الدَّاعِی بِلاَ عَمَلٍ کَالرَّامِی بِلاَ وَتَرٍ: دعوت‌کننده بی‌عمل چون تیرانداز بدون کمان است» (همان/ ح ۳۳۷).

نصیحت‌کننده باید خود به گفته‌های خویش ایمان داشته، به آن پایبند باشد: «إِنَّ أَنْصَحَ النَّاسِ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ: به‌راستی پنددهنده‌ترین مردم کسی است که بیش از همه نفس خودش را اندرز دهد و زیادتر از دیگران فرمانبردار خدا باشد»(همان/ خ ۸۶) (ر.ک؛ مجدی، ۱۳۷۵: ۱۳۳).

به دلیل اینکه کودکان به گفته‌ها عمل نمی‌کنند، بلکه به رفتار توجّه نموده، آن را مبنای عمل خود قرار می‌دهند، چنان‌چه مربّی خود به آنچه می‌گوید، عمل نکند، موعظه و نصیحت وی هیچ اثر تربیتی بر متربّی نداشته، بلکه مربّی را نزد وی شخصی دروغگو جلوه می‌دهد. بنابراین، والدین و مربّیان برای اثرگذاری بیشتر بر کودکان باید به گفته‌های خود عمل نمایند تا پیروی کودکان را بتوان انتظار داشت.

۳ـ۱ـ۱ـ۵) تواضع و نرمش

یکی از شرایط بسیار مهم برای فرد پنددهنده، نرمخویی است، به‌گونه‌ای که به گواه قرآن، اگر این خصوصیّت در هر انسانی، حتّی پاکترین انسان‌ها نباشد، افراد از گرد او پراکنده می‌شوند۳. حال اگر این فرد، واعظ نیز باشد، اهمیّت نرمخویی دوچندان می‌شود. حضرت علی(ع) در احادیث فراوانی به کارآمدی نرمخویی درباره دیگران اشاره فرموده‌اند که در ادامه به گزیده‌ای از این احادیث اشاره می‌شود: «الرِّفقُ یُؤَدِّی إِلَی السِّلم: نرمخویی و مهربانی به آشتی و دوستی منتهی می‌شود» (تمیمی آمدی، ۱۳۷۸، ج ۱: ۴۷۹)؛ «الرِّفقُ مِفتَاحُ الصَّوَابِ وَ شِیمَه ذَوِی الأَلبَابِ: نرمخویی کلید رسیدن به درستی و خوی خردمندان است» (همان)؛ «اِرفِق تُوَفِّق: نرمخویی کن تا موفّق شوی» (همان) و «اِرفِق بِإِخوَانِکَ وَاکفِهِم غَربَ لِسَانِکَ وَاجرِ عَلَیهِم سِیبَ إِحسَانِکَ: نرمخویی کن با برادران خود، و نگه دار از ایشان تندی زبانت را، و روان گردان بر ایشان بخشش احسان خود را» (همان).

حضرت در ارزش و اهمیّت نرمش در گفتار و رفتار می‌فرمایند: «بِالرِّفقِ تَدُومُ الصُّحبَه: با نرمخویی مصاحبت و رفاقت پایدار بماند» (همان) و نرمخویی را موجب محبوبیّت در نظر دیگران، حتّی دشمنان می‌دانند و می‌فرمایند:«رِفقُ المَرءِ وَ سَخَاؤُهُ یُحبِبهُ إِلَی أَعدَائِهِ: نرمخویی و سخاوت، آدمی را نزد دشمنانش محبوب گرداند» (همان، ج ۱: ۴۸۱)۴.

با این توصیف، نصیحت همراه با خشونت، منجر به انزجار و تنفّر متربّی از مربّی شده، او را به عکس‌العمل منفی نسبت به همه سخنان مربّی وامی‌دارد.

۳ـ۱ـ۱ـ۶) محبّت، احترام و تکریم

«محبّت یعنی ولع بسیار داشتن قلوب در ستایش محبوب و ایثار طاعت و موافقت برای او» (رضانژاد، ۱۳۸۳، ج ۱: ۳۶۱) که انواع (ر.ک؛ یوسفیان، ۱۳۸۶: ۱۱۷)، ریشه‌ها و مراتبی (ر.ک؛ بهشتی، ۱۳۸۶، ج ۲: ۵۶) است و یکی از روش‌های ایجاد انس و الفت بین مربّی و متربّی است؛ زیرا انسان به هرچه محبّت پیدا کند، به آن متمایل می‌شود و رنگ و بوی آن را می‌گیرد (ر.ک؛ دلشاد تهرانی، ۱۳۸۳، ج ۴: ۱۶۲)، به بیان حضرت علی(ع): «مَن أَحَبَّ شَیئاً لَهِجَ بِذِکرِهِ: هر که چیزی را دوست بدارد، همواره به یاد او تَرزبان است» (انصاری، ج ۲: ۶۲۰) و در تأکید بر مهر و محبّت و نیز اهمیّت آن در رابطه بین افراد می‌فرماید: «قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِیَّه فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَیْهِ: دل‌های مردم گریزان است، به کسی روی آورند که خوشرویی کند» (نهج‌البلاغه/ ح ۵۰).

حضرت علی(ع) نرمخویی و محبّت را دو رکن اساسی برای جلب توجّه متربّی به مربّی می‌دانند و می‌فرمایند: «مَا استُجلِبَت المَحَبَّه بِمِثلِ السَّخَا وَالرِّفقِ وَ حُسنِ الخُلقِ: هیچ چیزی مانند بخشش، نرمی و خوشخویی و محبّت مردم را برای انسان جلب نمی‌نماید» (تمیمی آمدی، بی‌تا، ج ۲: ۷۴۲).

یکی دیگر از خصوصیّات مربّی برای بهره‌برداری لازم از نصیحت در تربیت متربّی، احترام و تکریم شخصیت متربّی است. در ارزش تکریم همین بس که اوّلین و آخرین آیاتی که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، بر پایه کرامت انسانی بود (ر.ک؛ ب: حسینی‌زاده و مشایخی، ۱۳۹۳، ج ۲: ۱۱۹)۵.

همه انسان‌ها به دلیل تمایل طبیعی و کشش غریزه حُبّ ذات، خواستار عزّت و بزرگواری خود در جمیع شئون و مظاهر زندگی هستند و همواره از خواری و ذلّت بیزارند (ر.ک؛ فلسفی، ۱۳۷۹: ۷). با توجّه به این خصیصه و شمولیّت آن در همه افراد، اگر مربّی به این جنبه از روحیّات متربّی توجّه ننموده، در این امر افراط یا تفریط بنماید نه تنها تربیت ننموده، بلکه در جهت عکس عمل نموده است.

حضرت علی(ع) درباره نسبی بودن تکریم متربّی می‌فرماید:«مَن رَبَّاهُ الهَوانُ أَبطَرَتهُ الکَرَامَه: کسی که پستی و خواری او را تربیت کرده باشد، کرامت و بزرگواری، او را به سرکشی و مستی‌ وادارد» (تمیمی آمدی، ۱۳۷۸، ج ۲: ۳۸۳) و درباره محبّت و کرامت می‌فرمایند: «مِنَ الکَرَامِ تَکُونُ الرَّحمَه: مهر و رحمت از کرامت و بزرگواری سرچشمه گیرد» (همان: ۳۸۱).

اهمیّت این موضوع را از سفارش حضرت علی(ع) در وصیّت به فرزند خود امام حسن(ع) می‌توان دریافت که فرمودند:«أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّه وَ إِنْ سَاقَتْکَ إِلَی الرَّغَائِبِ فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً: «نفس خود را از هر گونه پستی باز دار، هرچند تو را به اهدافت رساند؛ زیرا نمی‌توانی به اندازه آبرویی که از دست می‌دهی، بهایی به دست آوری» (نهج‌البلاغه/ ن ۳۱). در اهمیّت کرامت نفس، به چگونگی رابطه بین افراد اشاره نموده، می‌فرمایند: «مَن کَرُمَت نَفسَهُ قَلَّ شِقَاقُهُ وَ خِلاَفُهُ: کسی که نفس او گرامی و بزرگوار باشد، جدایی و ناسازگاریش با مردم کم باشد» (تمیمی آمدی، ۱۳۷۸، ج ۲: ۳۸۱).

به طور کلّی، حضرت به وجود نصیحت‌کنندگانی که صلاحیّت این کار را ندارند، ولی به آن اقدام می‌کنند، اشاره فرموده‌اند: «وَ رُبَّمَا نَصَحَ غَیْرُ النَّاصِحِ: و چه بسا کسی که صلاحیّت نصیحت کردن را ندارد، مردم را نصیحت کند» (همان، بی‌تا، ج ۱: ۴۱۹).

با توجّه به اینکه اصل در تعامل بین طرفین، رعایت احترام و تکریم متقابل است، اگر این اصل رعایت نشود، موعظه و نصیحت اثر خود را از دست داده، تنفّر جای آن را می‌گیرد. بنایراین، مربّی باید به این نکته توجّه نماید و روابط خود را با متربّی بر این اصل گسترش دهد.

۳ـ۱ـ۲) محتوا و پیام

رکن دوم در فرایند موعظه، محتوای آن است؛ یعنی آنچه واعظ به‌وسیله آن مخاطب را آگاه می‌سازد. این رکن از چنان اهمیّتی برخوردار است که اگر پنددهنده از تمام شرایط لازم برخوردار باشد، ولی محتوای پیام به درستی انتخاب نشود، موعظه روشی مثبت و مؤثّر نخواهد بود و یا حتّی آسیب‌رسان نیز می‌باشد. این شرایط عبارت است از: تناسب موعظه با نیاز مخاطب، مختصر و مفید بودن محتوا به‌گونه‌ای که منجر به کسالت و بی‌میلی شنونده نگردد، سادگی و رسایی مطلب ارائه شده از سوی نصیحت‌کننده که برای شنونده قابل فهم باشد تا بتواند در آن اندیشه کند و به کار بندد (ر.ک؛ قائمی ‌مقدّم، ۱۳۹۱: ۱۰۳ـ۱۰۵).

۳ـ۱ـ۳) مخاطب وعظ

سومین رکن از ارکان وعظ که هدف اصلی در استفاده از این روش، تربیت اوست، مخاطب وعظ است. مربّی باید شرایطی چون سن، جنس، حالات روحی و روانی و اعتقادات متربّی را در نظر گرفته، سپس محتوایی درخور وضعیّت متربّی انتخاب نماید و با داشتن شرایط لازم به وعظ بپردازد.

اگر مربّی به هر یک از شرایط مذکور بی‌اعتنا باشد و دقّت لازم را در انتخاب زمان، مکان، موقعیّت مخاطب و محتوای وعظ ننماید، نه تنها این روش به تربیت متربّی کمک نمی‌کند، چه بسا در جهت عکس نیز عمل نماید؛ زیرا متربّی همواره در موقعیّت پذیرش نیست و به فرموده حضرت علی(ع): «إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَه وَ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ: دل‌ها را روی آوردن و پشت کردنی است، پس دل‌ها را آنگاه به کار وادارید که خواهشی دارند و روی‌آوردنی؛ زیرا اگر دل را به اجبار به کاری واداری، کور می‌گردد» (نهج‌البلاغه/ ح ۱۹۳).

مربّی باید پند خود را در قالبی دوستانه و بدون هیچ اجبار و اکراهی به مخاطب خود منتقل کند؛ زیرا اگر موعظه با اجبار و زور، خشونت و سختگیری، تحقیر و اهانت و سایر شیوه‌های خشن و ناملایم همراه باشد، نتیجه لازم را به دست نمی‌دهد و به جای جذب مخاطب، موجب تنفّر وی از مربّی می‌گردد. گاه موضع‌گیری مخاطب در قبال پند و نصیحت به دلیل نبود شرایط لازم برای واعظ یا محتوای وعظ نیست، بلکه آمادگی لازم برای دریافت پند در مخاطب به دلایل مختلفی از جمله غرور و خودبزرگ‌بینی، جهل و نادانی نسبت به واقعیّت و پیروی کورکورانه از دوستان وجود ندارد. بنابراین، مربّی کارآزموده با توجّه به خصوصیّات متربّی و شرایط زمانی و مکانی او به تمام جوانب امر توجّه نموده، سپس به این روش اقدام می‌کند.

۴ـ آموزش‌محوری محض

شناخت یکی از ابتدایی‌ترین نیازهای بشر به‌شمار می‌رود که تنها با علم و دانش می‌توان به آن دست یافت. «علم» که در لغت به معنای «دانش و دانستن» (ر.ک؛ قرشی بنایی، بی‌تا، ج ۵: ۳۴) و در اصطلاح به معنای «اعتقاد جازم مطابق با واقع» است (ر.ک؛ عضیمه، ۱۳۸۰: ۴۰۶ و دهقانی، ۱۳۸۸، ج ۳: ۱۴۱). در دین اسلام، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.

 این دین برخلاف مسیحیّت به دانش اهمیّت بسیار داده است و در قرآن کریم ضمن آیات فراوانی به صراحت به ارزش آن تأکید نموده است؛ از جمله: ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَه وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ: اوست که رسولى از خودشان در میان جمعیّت درس‌نخوانده برانگیخت که آیات او را بر آنها مى خواند و آنها را تزکیه مى کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت مى آموزد، هرچند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند﴾ (الجمعه/ ۲)۶.

پیامبر اکرم(ص) نیز به ضرورت علم‌آموزی اشاره نموده، می‌فرمایند: «قَلبٌ لَیسَ فیهِ شَیءٌ مِنَ الحِکمَه کَبَیتٍ خَرِبٍ، فتَعَلَّموا وعَلِّمُوا وَتَفَقَّهُوا وَلاَ تَمُوتُوا جُهَّالاً فَإِنَّ اللّهَ لاَ یَعذِرُ عَلَی الجَهلِ: دلی که در آن چیزی از حکمت نباشد، مانند خانه‌ای ویران است. پس دانش بیاموزید و بیاموزانید و فهمیدگی به دست آورید و نادان نمیرید؛ زیرا خداوند عذر نادانی را نمی‌پذیرد» (محمّدی ری‌شهری، ۱۳۸۹، ج ۸: ۱۰۶).

آن حضرت در جای دیگر می‌فرمایند: «إِذَا أَتَی عَلَیَّ یَومٌ لاَ أَزدَادُ فِیهِ عِلماً یُقَرِّبُنی إِلَی اللَّهِ تَعَالَی فَلاَ بُورِکَ لِی فِی طُلُوعِ شَمسِ ذَلِکَ الیَومِ: اگر روزی بر من بیاید که در آن روز بر دانش خود چیزی نیفزایم که به خداوند متعال نزدیکم گرداند، طلوع خورشید آن روز بر من مبارک مباد!» (همان).

حضرت علی(ع) نیز که خود شاگرد مکتب نبوی و جانشین بر حق ایشان بودند، علم را بهترین ارزش دانسته به گونه‌ای که مردم را با این معیار دسته‌بندی نموده‌اند: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَه فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ النَّاسُ ثَلاَثَه فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِیلِ نَجَاه وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَی رُکْنٍ وَثِیقٍ: این قلب‌ها به سان ظرف‌هایی هستند که بهترین آنها، فراگیرترین آنهاست.

پس آنچه را می‌گویم، نگاه ‌دار. مردم سه دسته‌اند: دانشمند الهی، آموزنده‌ای بر راه رستگاری، و پشّه‌های دست خوش باد و طوفان و همیشه سرگردان که به دنبال هر سر و صدایی می‌روند و با وزش هر بادی حرکت می‌کنند، نه از روشنایی دانش نور گرفتند و نه به پناهگاه استواری پناه گرفتند» (نهج‌البلاغه/ ح ۱۴۷).

در باب اهمیّت علم و دانش نیز می‌فرمایند:«الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَه وَ الْعِلْمُ یَزْکُوا عَلَی الْإِنْفَاقِ وَ صَنِیعُ الْمَالِ یَزُولُ بِزَوَالِهِ: دانش بهتر از مال است؛ زیرا علم نگهبان توست و مال را تو باید نگهبان باشی، مال با بخشش کاستی پذیرد، امّا علم با بخشش فزونی گیرد و مقام و شخصیّتی که با مال به دست آمده، با نابودی مال نابود می‌گردد» (همان).

ایشان در باب اقسام علم می‌فرمایند: «مَعْرِفَه الْعِلْمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ یَکْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَه فِی حَیَاتِهِ وَ جَمِیلَ الْأُحْدُوثَه بَعْدَ وَفَاتِهِ: شناخت علم راستین (علم الهی) آیینی است که با آن پاداش داده می‌شود و انسان در دوران زندگی با آن خدا را اطاعت می‌کند و پس از مرگ، نام نیکو به یادگار گذارد» (همان).

این فراز از سخن امام به صورت ضمنی به امکان وجود علم مضر اشاره دارد و تنها نشانه علم مفید را فزونی اطاعت خدا در دنیا و نام نیکو پس از مرگ می‌داند. سپس حضرت امیر(ع) دانشمند را با ثروتمند مقایسه نموده، می‌فرماید:«وَ الْعِلْمُ حَاکِمٌ وَ الْمَالُ مَحْکُومٌ عَلَیْهِ. یَا کُمَیْلُ! هَلَکَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَه وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَه: دانش فرمانروا و مال فرمانبر است. ای کمیل! ثروت‌اندوزان بی‌تقوا مرده، گرچه به‌‌ظاهر زنده‌اند، امّا دانشمندان تا دنیا برقرار است، زنده‌اند و بدن‌هایشان، گرچه در زمین پنهان، امّا یاد آنان در دل‌ها همیشه زنده است» (همان).

در ادامه، حضرت با بیان اقسام دانشجو، به لزوم شایستگی آنان برای دریافت علم اشاره می‌نمایند:

«هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَه بَلَی أَصَبْتُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ مُسْتَعْمِلاً آلَه الدِّینِ لِلدُّنْیَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَی عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَی أَوْلِیَائِهِ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَه الْحَقِّ لاً بَصِیرَه لَهُ فِی أَحْنَائِهِ یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَه أَلاَ لاَ ذَا وَ لاَ ذَاکَ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّه سَلِسَ الْقِیَادِ لِلشَّهْوَه أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَیْسَا مِنْ رُعَاه الدِّینِ فِی شَیْ‌ءٍ أَقْرَبُ شَیْءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَه کَذَلِکَ یَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِیهِ: بدان که در اینجا (به سینه مبارک خود اشاره فرمود) دانش فراوانی انباشته است. ای کاش، کسانی را می‌یافتم که می‌توانستند آن را بیاموزند. آری، تیزهوشانی می‌یابم، امّا مورد اعتماد نمی‌باشند. دین را وسیله دنیا قرار داده‌اند و با نعمت‌های خدا بر بندگان، و با برهان‌های الهی بر دوستان خدا فخر می‌فروشند.

یا گروهی که تسلیم حاملان حق می‌باشند، امّا ژرف‌اندیشی لازم را در شناخت حقیقت ندارند که با اوّلین شبهه‌ای، شک و تردید در دلشان ریشه می‌زند. پس نه آنها و نه اینها، سزاوار آموختن دانش‌های فراوان من نمی‌باشند. یا فرد دیگری که سخت در پی لذّت است و اختیار خود را به شهوت داده است، یا آن که در ثروت‌اندوزی حرص می‌ورزد، هیچ یک از آنان نمی‌توانند از دین پاسداری کنند و بیشتر به چهارپایان چرنده شباهت دارند و چنین است که دانش با مرگ دارندگان دانش می‌میرد» (همان).

آن حضرت درباره میزان ارزش علم می‌فرماید: «الْعِلْمُ وِرَاثَه کَرِیمَه: دانش، میراثی گرانبهاست» (نهج‌البلاغه/ ح ۵)۷.

حضرت علی(ع) کسب علم و حکمت را مختصّ مؤمنان دانسته‌اند و به دستیابی آن در هر جا، حتّی نزد منافق امر فرموده‌اند: «خُذِ الْحِکْمَه أَنَّی کَانَتْ فَإِنَّ الْحِکْمَه تَکُونُ فِی صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِی صَدْرِهِ حَتَّی تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَی صَوَاحِبِهَا فِی صَدْرِ الْمُؤْمِنِ: حکمت را هر جا که باشد، فراگیر. گاهی حکمت در سینه منافق است و بی‌تابی کند تا بیرون آید و با همدمانش در سینه مؤمن آرام گیرد» (همان/ ح ۷۹) و «الْحِکْمَه ضَالَّه الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَه وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ: حکمت گمشده مؤمن است. حکمت را فراگیر، هرچند از منافقان باشد» (همان/ ح ۸۰).

با دقّت در آیات و روایاتی که بیان شد، جایگاه علم در دین اسلام به‌وضوح نمایان می‌شود. ائمّه معصوم(ع) نیز علاوه بر سفارش افراد به علم‌آموزی، خود در این عرصه تلاش‌های فراوانی نموده‌اند و شاگردان بسیاری تربیت کرده‌اند، ولی با دقّت در روایات وارده از ائمّه، به‌ویژه امامین صادقین(ع) نکته بسیار جالبی نمایان می‌شود و آن اینکه ارائه مطالب علمی صرفاً در صورت درخواست شاگردان انجام می‌گرفت و مجالس درس و بحث به شیوه امروزی یعنی دادن اطّلاعات از پیش تعیین‌شده و منظّم به متربّی نبوده است.

 ائمّه(ع) با این روش به مربّیان این نکته را آموخته‌اند که تا متربّی این نیاز (نیاز به آموزش و آموختن) را در خود احساس نکرده است، نباید به او آموزش داد و وظیفه مربّیان تنها ایجاد انگیزه در متربّی است. مربّیان باید با طرح مجهولات، ذهن متربّی را از حالت تعادل خارج نموده تا خود از طریق طبیعی و اصل تعادل‌جویی به تعادل دست ‌یابد (ر.ک؛ کریمی، ۱۳۸۱: ۱۰۵).

در تعریف تفکّر نیز گفته‌اند: «تفکّر عبارت است از فرایند رسیدن از معلوم به مجهول» (فخر رازی، ۱۳۸۶: ۵۴). این تعریف بیانگر این مطلب است که انسان وقتی در برابر موقعیّت مبهم قرار می‌گیرد، عمل تفکّر انجام می‌گیرد و چون برابر ندانسته‌ها قرار می‌گیرد، خود به کشف آنها اقدام می‌نماید و به ترغیب دیگران برای آموزش نیاز ندارد و اینجاست که یادگیری واقعی و عمقی رخ می‌دهد.

در احادیث ائمّه(ع) نیز به وضوح به اهمیّت پرسش از سوی متربّی اشاره شده تا جایی که آن را بخشی از علم می‌دانند. پیامبر اکرم(ص) در باب این موضوع می‌فرمایند: «العِلمُ خَزائنٌ ومَفاتِیحُهُ السُّؤالُ، فَاسألُوا رَحِمَکُمُ اللّهُ فإِنَّهُ یُؤجَرُ أربَعه: السَّائِلُ، وَالمُتَکلِّمُ، وَالمُستَمِعُ، والمُحِبُّ لَهُم: دانش گنجینه‌هایی است و کلید آنها پرسش است. پس ـ رحمت خدا بر شما! ـ بپرسید که بر اثر آن، چهار نفر پاداش می‌یابند: پرسنده، گوینده، شنونده و دوستدار آن» (ابن‌شعبه حرّانی، ۱۳۶۲: ۴۱) و «حُسنُ السُّؤَالِ نِصفُ العِلمِ: پرسش نیمی از دانش است» (رامهرمزی، بی‌تا: ۳۵۹) و «القُلوبُ أقفَالٌ مَفاتِحُهَا السُّؤالُ: دل‌ها قفل‌هایی هستند که کلیدهای آنها پرسیدن است» (تمیمی آمدی، بی‌تا، ج ۱: ۵۲).

حضرت علی(ع) با این تعبیر که «سَلْ عَمّا لاَ بُدَّ لَکَ مِن عِلمِهِ وَلاَ تُعذَرُ فِی جَهلِهِ: سؤال کن آنچه را که باید بدانی و در ندانستنش معذور نیستی» (همان، ۱۳۸۴: ۴۰۷)، تنها راه علم‌آموزی را پرسش دانسته‌اند. پرسش زمانی مطرح می‌شود که حسّ کنجکاوی افراد نسبت به موضوعی برانگیخته شود. پس تنها وظیفه مربّی در راه آموزش کودکان، برانگیختن این حس است.

با دقّت در مباحث گذشته، مفهوم این کلام زیبای امام به روشنی دریافت می‌شود که می‌فرماید:«لاَ عِلمَ کَالتَّفَکُّرِ: هیچ دانشی مانند تفکّر و اندیشیدن نیست» (نهج‌البلاغه/ ح ۱۱۳).

یکی دیگر از آسیب‌های احتمالی آموزش، افراط و تفریط در تعلیم به کودک بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی، مکانی و جنسی اوست. آموزش باید به اندازه‌ای باشد که کودک با نیازهای فعلی خود آشنا شود و راه دستیابی درست و منطقی به آن را فراگیرد. این آموزش باید مرحله به مرحله و با افزایش سنّ او ادامه یابد. والدین و مربّیان باید متناسب با سطح شناختی فرزندان، اطّلاعاتی را به زبان آنها در اختیارشان بگذارند (ر.ک؛ مصلحی، ۱۳۹۴: ۷)، به‌گونه‌ای که ذهن کودک را درگیر نکنند و او را از نقش خود خارج نسازند. باید توجّه داشت که به هر کودک نمی‌توان و نباید به هر میزان آموزش داد (ر.ک؛ قائمی، بی‌تا: ۱۳۲).

حال اگر مربّیان به هر دلیل، به کودک آموزش لازم نداده یا به او مطالبی خلاف واقع القا نمایند و یا بدون محدودیّت، اطّلاعاتی را در اختیار او قرار دهند، ممکن است اثرات جبران‌ناپذیری در زندگی آینده او ایجاد کنند که زندگی او را مختل نماید و مسائل و مشکلات روحی و روانی فراوانی برای وی به بار آورد.

از جمله مسائلی که ذهن والدین را به خود مشغول نموده، آموزش جنسی به فرزندان است. بنا بر یافته‌های علم روز و داشته‌های دینی، کودکان را باید برای آینده تربیت نمود و با تحوّلات پیش رو آشنا کرد.

با توجّه به وجود امکانات و تکنولوژی روز، اگر والدین و مربّیان تربیتی کودکان، به‌درستی، به هنگام و در حدّ لازم وی را آگاه نکنند، بی‌شک کنجکاوی، او را بر آن می‌دارد که از هر راهی از جمله دوستان و همسالان، اینترنت یا با استفاده از کتاب‌هایی که در این زمینه نوشته شده‌اند، این اطّلاعات را به دست آورد. ولی اگر والدین به‌موقع و با هوشیاری لازم، اطّلاعات مورد نیاز سنّ کودک را به صورت کاملاً حساب شده و بدون زیاده‌گویی به وی منتقل کنند، حسّ کنجکاوی او ارضا می‌شود و دیگر هیجان خارق‌العاده‌ای برای به دست آوردن اطّلاعات نشان نمی‌دهد (ر.ک؛ آلفسون، ۱۳۷۱: ۱۸۸).

 بنابراین باید کودکان را به گونه‌ای با مسائلی از این دست آشنا نمود که علاوه بر ارضای حسّ کنجکاوی، بتوان آنها را برای زندگی بهتر در آینده آماده ساخت و چنان‌که بیان شد، این آموزش نباید به‌گونه‌ای باشد که ذهن فرزندان را به خود مشغول نماید و در زندگی آنها اختلال ایجاد کند (برای آگاهی بیشتر در این زمینه، ر.ک؛ مصلحی و شفیع‌آبادی، ۱۳۹۰).

نتیجه‌گیری

با بررسی مختصری پیرامون روش‌های آسیب‌زا در تربیت و نقد آنها با منابع دینی، به‌ویژه معارف علوی می‌توان به نتایج زیر دست یافت:

ـ سیاست‌گذاران علوم تربیتی و مربّیان باید به داشته‌های تربیتی خود اکتفا ننمایند و علاوه بر اهتمام به امر تربیت، با مراجعه به قرآن و احادیث ائمّه(ع) به کشف روش‌های پیشرفته‌تر و دقیق‌تر برای تربیت فرزندان و نقد و بررسی کلّیّه مفاهیم تربیتی پرداخته، آن را از خطر انفعال دور سازند.

ـ مربّیان باید در امر تربیت آینده‌نگر باشند و کودکان را به گونه‌ای تربیت نمایند و مهارت‌هایی به آنان بیاموزند که با تکیه بر ارزش‌های درونی خود، ظرفیّت پذیرش هر گونه تغییر در آینده را داشته باشند.

ـ مربّیان که برای القای بهتر بایدها و نبایدها به کودکان نیازمند به استفاده از روش نصیحت می‌باشند، باید دقّت لازم را در استفاده از این روش به کار برده و از شرایط لازم همچون آگاهی و بینش، صداقت و راستی، خیرخواهی، عمل کردن واعظ به وعظ خود، تواضع، نرمش و محبّت، احترام و تکریم برخوردار باشند و زمان و مکان به‌کارگیری این روش را ارزیابی و بهترین موقعیّت را انتخاب نمایند.

ـ علم‌آموزی که یکی از افتخارات بشریّت و راه دستیابی به شناخت، پیشرفت و کمال اوست، باید به‌هنگام و مطابق با مقتضای سنّی، جنسی و فکری کودک باشد و نیز باید از دادن اطّلاعات غلط به کودک یا بمباران اطّلاعاتی وی پرهیز شود.

با توجّه به مباحث یاد شده و وجود مشکلات تربیتی در جامعه و بررسی زندگی انسان در همه اعصار، می‌توان دریافت که تربیت امری ساده نیست و نباید آن را ساده انگاشت و نمی‌توان با بی‌مبالاتی به تربیتی شایسته انسانیّت دست یافت، بلکه برای دستیابی به بهترین نوع تربیت، باید هزینه آن را پرداخت. خانواده با برخورد مناسب با فرزندان، رعایت حقوق انسانی و درک مقتضای سنّی آنان و اهمیّت بیش از پیش به تربیت کودکان خود، می‌تواند آینده‌ای درخشان برای جامعه و فرزندان رقم زده، آنان را برای سرای آخرت نیز آماده نمایند.

پی نوشت ها:

۳ـ ﴿فَبِما رَحْمَه مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ …: پس به [برکتِ ] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُرمِهر] شدى و اگر تندخو و سخت‌دل بودى، قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى شدند…﴾ (آل‌عمران/ ۱۵۹).

۴ـ «عَلَیکَ بِالرِّفقِ فَمَن رَفِقَ فِى أَفعَالِهِ تَمَّ أَمرِهِ: بر تو باد به نرمخویى که هر کس در کارهاى خود نرمخویى را پیشه کرد، کارش به انجام رسید» (تمیمی محلاّتی، ۱۳۷۸، ج ۱: ۴۸۱)؛ «مَن تَرَفَّقَ فِى الأَمُورِ أَدرَکَ إِربِهِ مِنهَا: کسى که در کارها نرمخویى کند، حاجت و منظور خود را از آن کارها دریابد» (همان: ۴۸۲).

۵ـ اوّلین آیه: ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ: بخوان و پروردگار تو کریم‌ترین [کریمان ] است» (العلق/ ۳). آخرین آیه: ﴿وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ: و بترسید از روزى که در آن، به سوى خدا بازگردانده مى شوید، سپس به هر کسى [پاداشِ ] آنچه به دست آورده، تمام داده شود؛ و آنان مورد ستم قرار نمى گیرند (البقره/ ۲۸۱).

۶ـ آیاتی چون (الزّمر/ ۹) و (المجادله/ ۱۱) نیز به این موضوع اشاره دارد.

۷ـ احادیث فراوانی پیرامون این موضوع از حضرت وارد شده، برای مطالعه بیشتر (ر. ک؛ محمّدی ری‌شهری، ۱۳۸۹، ج ۸: ۷ـ۹).

مراجع

منابع و مآخذ

قرآن کریم.

آلفسون، ویلیام. (۱۳۷۱). روان‌شناسی بلوغ و تربیت جنسی کودکان و نوجوانان. ترجمه فضل‌الله شاهلویی‌پور و پروین قائمی. چاپ سوم، تهران: نشر حسام.

ابراهیم‌زاده، عبدالله. (۱۳۸۷). دین‌پژوهی. تهران: اداره آموزش عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه.

ابن أبی‌الحدید، عزّالدّین ابوحامد. (بی‌تا). شرح نهج‌البلاغه. قم: کتابخانه عمومی آیت‌الله مرعشی نجفی.

ابن‌شعبه حرّانی، حسین‌بن علی. (۱۳۶۲). تحف‌العقول عن آل رسول صلّی الله علیهم. ترجمه علی‌اکبر غفّاری. قم: مؤسّسه النّشر الإسلامی التّابعه لجماعه المدرّسین بقم.

الهامی‌نیا، علی‌اصغر. (بی‌تا). اخلاق سیاسی. قم: زمزم هدایت.

ــــــــــــــــــ . (۱۳۸۶). سیره اخلاقی‌ـ تربیتی امام خمینی(ره). قم: زمزم هدایت.

الهامی‌نیا، علی اصغر و محمّدمهدی محمّدی. (۱۳۷۶). تعلیم و تربیت در اسلام. قم: اداره آموزش‌های عقیدتی سیاسی نمایندگی ولیّ فقیه در سپاه.

بهشتی، محمّد. (۱۳۸۶). آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمّد. (بی‌تا). غررالحکم و دررالکلم. ترجمهمحمّدعلی انصاری قمی. تهران: بی‌نا.

ــــــــــــــــــــــــ . (۱۳۷۷). غررالحکم و دررالکلم (گفتار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام). ترجمه سیّد حسین شیخ‌الإسلامی. قم: انتشارات انصاریان.

ــــــــــــــــــــــــ . (۱۳۷۸). غررالحکم و دررالکلم. سیّد هاشم رسولی محلاّتی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

ــــــــــــــــــــــــ . (۱۳۸۴). اکمال غرر الحکم. مهدی انصاری قمی. قم: دلیل ما.

جرداق، جورج. (بی‌تا). شگفتی‌های نهج‌البلاغه. ترجمه فخرالدّین حجازی. تهران: بعثت.

حسینی‌زاده، سیّد علی و شهاب‌الدّین مشایخی. (۱۳۹۳). روش‌های تربیتی در قرآن. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

حلّی، حسن‌بن یوسف. (۱۳۸۵). ترجمه و شرح باب حادی عشر. به کوشش علی شیروانی. قم: دارالفکر.

حیدری، محمّدحسین، محمّدجعفر پاک‌سرشت و مسعود صفایی مقدّم. (۱۳۸۴). «آموزش و پرورش آینده‌نگر؛ اهداف و راهکارها». مجلّه علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز. دوره سوم. شماره ۲. صص ۱۳۵ـ۱۶۲.

خلیل جبران، جبران. (۱۳۷۸). پیامبر. ترجمه دکتر حسین الهی قمشه‌ای. تهران: روزنه.

داورپناه، ابوالفضل. (۱۳۷۴). انوار العرفان فی تفسیر القرآن. تهران: کتابخانه صدر.

دلشاد تهرانی، مصطفی. (۱۳۸۳). سیره نبوی «منطق عملی». تهران: دریا.

دهقانی، محسن. (۱۳۸۸). فروغ حکمت. قم: مؤسّسه بوستان کتاب.

رامهرمزی، حسین‌بن عبدالرّحمن. (بی‌تا). المحدّث الفاصلُ بین الرّاوی و الواعی. محمّد عجّاج خطیب. دمشق: دارالفکر للطّباعه و النّشر و التّوزیع.

رضانژاد، غلامحسین. (۱۳۸۳). تمهید المبانی؛ تفسیر کبیر بر سوره سبع‌المثانی. تهران: الزّهراء.

سبحانی، سعید. (۱۳۷۹). جهان‌بینی و شناخت. تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نمایندگی ولیّ فقیه، اداره آموزش‌های عقیدتی سیاسی.

شریف‌الرّضی، محمّد بن حسین. (۱۳۵۹ق.). نهج‌البلاغه. چاپ صبحی صالح. قم: انتشارات هجرت.

مصلحی، جواد و عبدالله شفیع‌آبادی. (۱۳۷۰). فنون تربیت کودک. بی‌جا: انتشارات چهر.

شکوهی یکتا، محسن. (۱۳۶۶). تعلیم و تربیت اسلامی؛ مبانی و روش‌ها. تهران: دفتر تحقیقات و برنامه‌ریزی و تألیف.

ضیاء‌آبادی، محمّد. (۱۳۸۶). حج؛ برنامه تکامل. تهران: نشر مشعر.

طباطبائی، محمّدحسین. (بی‌تا). تفسیر المیزان. ج ۱۲. تهران: بنیاد علمی و فکری علاّمه طباطبائی.

عضیمه، صالح. (۱۳۸۰). معناشناسی واژگان قرآن. مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی.

فخر رازی، محمّد. (بی‌تا). لباب الإشارات و التّنبیهات. القاهره: مکتبه الکُلّیاتِ الأزهریّه.

فلسفی، محمّدتقی. (۱۳۷۹). عزّت و ذلّت از دیدگاه نهج‌البلاغه. تهران: بنیاد نهج‌البلاغه.

فیض کاشانی، محمّد. (۱۳۷۵). اصول المعارف. قم: دفتر تبلیغات حوزه علّمیّه قم.

قائمی، علی. (بی‌تا). تربیت و بازسازی کودکان. قم: دانش اسلامی.

ــــــــــ . (۱۳۷۲). خانواده و دشواری‌های رفتاری کودکان. تهران: اولیا و مربّیان.

قائمی مقدّم، محمّدرضا. (۱۳۹۱). روش‌های تربیتی در قرآن. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

قرشی بنایی، علی‌اکبر. (بی‌تا). قاموس قرآن. تهران، دارالکتب الإسلامیّه.

قطب‌الدّین رازی، محمّدبن محمّد. (۱۳۸۶). تحریر القواعد المنطقیّه. قم: بیدار.

کریمی، عبدالعظیم. (۱۳۸۱). گفتارهایی پیرامون اثرات پنهان: تربیت آسیب‌زا. تهران: سازمان انجمن اولیا و مربّیان.

مجدی، سیّد عطاء‌الله. (۱۳۷۵). هزار گوهر. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

محمّدی ری‌شهری، محمّد. (۱۳۸۹). میزان الحکمه. حمیدرضا شیخی. قم: مؤسّسه علمی فرهنگی دارالحدیث.

مصلحی، جواد. (۱۳۹۴). تربیت جنسی فرزندان. قم: مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره).

مطهّری، مرتضی. (۱۳۶۰). تعلیم و تربیت در اسلام. تهران: الزّهراء.

ــــــــــــــــ . (۱۳۸۳). مجموعه آثار شهید مطهّری. قم: صدرا.

مغنیه، محمّدجواد. (بی‌تا). فی ظلال نهج‌البلاغه. بیروت: دارالفکر للملایین.

مکارم شیرازی، ناصر. (۱۳۷۷). اخلاق در قرآن. ج ۲. قم: مؤسّسه الإمام علیّ بن أبی‌طالب(ع).

موسوی خمینی(ره)، روح‌الله. (۱۳۷۸). صحیفه امام. تهران: مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).

یوسفیان، نعمت‌الله. (۱۳۸۶). تربیت دینی فرزندان. قم: زمزم هدایت.

نویسندگان:

علی حسین زاده: دانشگاه کاشان

 هاجر قاسمی گورتی

فصلنامه سراج منیر شماره ۲۰

انتهای متن/

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.