×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : جمعه / ۱۲ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Friday, 3 July , 2026

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبر قم به نقل از جهان نیوز؛ روزهای پیش رو مصادف است با سالروز ارتحال عالم مهذب و مجاهد مرحوم آیت‌الله حاج‌سیدمرتضی پسندیده برادر ارجمند حضرت امام خمینی(قده). آن بزرگوار در دوران تبعید برادر و سالیان دشوار اختناق، نقشی مهم در احیا و زنده نگه داشتن یاد و نام رهبر کبیر انقلاب داشت و از همین رو، می‌توان او را در زمره فعالان مؤثر نهضت اسلامی قلمداد کرد. در گفت و شنودی که پیش رو دارید، حضرت آیت‌الله حاج‌شیخ محمد مؤمن قمی از شاگردان دیرین امام خمینی و فقهای شورای نگهبان، بخشی از خاطرات خویش از منش مرحوم آیت‌الله پسندیده را بازگفته است. امید آنکه مقبول افتد.

با تشکر از حضرتعالی به لحاظ شرکت در این گفت و شنود، لطفاً در آغاز بفرمایید که چه ویژگی‌هایی را در مرحوم آیت‌الله سیدمرتضی پسندیده برجسته‌دیدید؟
بسم‌الله الرحمن الرحیم. مقدمتاً باید عرض کنم درباره ویژگی‌های شخصیتی ایشان، زمانی می‌شود سخن گفت که با ایشان ارتباط بسیار نزدیک داشته باشید. پس از اینکه رژیم طاغوت حضرت امام (ره) را به ترکیه و سپس نجف تبعید کرد، برخی آقایان مسئولیت پرداخت شهریه‌ایشان را به عهده گرفتند. اولین فردی که این کار را پذیرفت، مرحوم علی‌اکبر اسلامی بود که در همسایگی امام زندگی می‌کرد و مرد بسیار شریفی بود. بعد که ایشان از دنیا رفت، حاج‌شیخ‌محمدصادق کرباسچی تهرانی- پدر آقای کرباسچی که مدتی شهردار تهران بود- پرداخت شهریه‌ها را به عهده گرفت، اما در همان زمان او را به کرمان تبعید کردند. رژیم شاه نهایت تلاش خود را می‌کرد که امام نتوانند شهریه بدهند و یاد و نام ایشان از خاطره‌ها برود و لذا کسانی را که مسئولیت پرداخت شهریه را به عهده می‌گرفتند، تبعید می‌کرد. نهایتاً حضرت امام، برادرشان مرحوم آیت‌الله آقای سیدمرتضی پسندیده (رحمه‌الله) را مسئول این کار کردند. البته رژیم ایشان را هم آسوده نگذاشت و نهایتاً به انارک در اطراف یزد تبعید کرد.
چه سالی؟
بعد از فوت حاج‌آقامصطفی در سال‌های ۵۶ و ۵۷.
از سوابق خانوادگی مرحوم آیت‌الله پسندیده و نوع ارتباط ایشان با حضرت امام برایمان بگویید.
پدر ایشان، مرحوم حاج‌آقامصطفی موسوی، در خمین زمیندار بود. عده‌ای با ایشان مخالفت می‌کنند و در حادثه ناگواری، گردن‌کلفت‌های خان می‌ریزند و ایشان را شهید می‌کنند. در آن دوره سن حضرت امام خیلی کم بوده و لذا آیت‌الله پسندیده به جای پدر، زحمت بزرگ کردن ایشان را به عهده می‌گیرند. ایشان هفت سال از امام بزرگ‌تر بودند و جالب است که هفت سال پس از امام هم از دنیا رفتند. ایشان در واقع، مربی و معلم امام هم بودند. حضرت امام فوق‌العاده به ایشان احترام می‌گذاشتند و دقیقاً رفتاری که یک فرزند خلف در برابر پدرش دارد، در مقابل مرحوم آیت‌الله پسندیده داشتند. تمام کودکی و نوجوانی حضرت امام در خمین می‌گذرد. بعد هم که در حوزه اراک و سپس حوزه قم، خدمت آیت‌الله العظمی حاج شیخ‌عبدالکریم حائری تلمذ می‌کنند. بنده نزدیکی‌های فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی بود که نسبت به حضرت امام شناخت مختصری پیدا کردم. پیش از آن شناخت زیادی از ایشان و از آیت‌الله پسندیده نداشتم.
این آشنایی دقیقاً از چه زمانی آغاز شد؟
فکر می‌کنم در سال ۱۳۳۶. آن روزها مرحوم آیت‌الله پسندیده در قم نبودند و در خمین بودند. ظاهراً در آنجا دفتر اسناد رسمی ازدواج داشتند و کمتر به قم می‌آمدند. این جریانات مربوط به قبل از سال‌های تبعید حضرت امام است و اطلاعات بنده درباره زندگی ایشان در خمین در همین حد است که دفتر اسناد داشتند و آدم مستقلی بودند. ایشان اصولاً در رفتار و در اندیشه، بسیار مستقل بودند. این استقلال رأی تا آخر عمر هم در ایشان مشاهده می‌شد. مرحوم آیت‌الله پسندیده با اینکه از امام بزرگ‌تر بودند، احترام بسیار زیادی به امام می‌گذاشتند. پس از تبعید امام، گاهی خدمت ایشان می‌رفتیم و برایمان از رویدادهای تاریخی و وقایع خمین حرف می‌زدند. از صحبت‌هایشان کاملاً معلوم بود که انسان آزاده‌ای هستند و هرگز ترس و واهمه‌ای به دل راه نداده‌اند، همین روحیه در امام هم تبلور عینی داشت. در هر حال روحیه آقای پسندیده اینگونه بود که به کسی باج نمی‌داد و همواره عقایدش را صراحتاً بیان می‌کرد. همین روحیه در حاج‌آقامصطفی و حاج‌احمدآقا هم بود. اینها در خمین، خانواده محترم و بزرگی بودند.
پس از اینکه ایشان اداره بیت و دفتر را به عهده گرفتند، امور چگونه پیش می‌رفت؟
مرحوم آیت‌الله پسندیده مطلقاً اهل تقیه و تشریفات نبودند و همیشه آزادانه صحبت می‌کردند. حضرت امام را در سال ۴۲ دستگیر کردند و به تهران بردند. اوایل سال ۴۳ ایشان را آزاد کردند که به قم برگشتند و بعد هم که قضیه تبعید پیش آمد. من آن موقع در قم نبودم و در اواخر سال ۴۲ به عراق رفته بودم. در آن موقع حضرت امام در منزلی در قیطریه در حصر بودند. من قبل از رفتن، می‌خواستم به دیدار امام بروم که اجازه ندادند. فقط به علمایی که سنشان از ما بیشتر بود اجازه می‌دادند، لذا به قم برگشتم و اواخر سال ۴۲ بود که قاچاقی به عراق رفتم. در مهر ماه یا اوایل آبان ۴۳ بود که امام را دوباره دستگیر کردند و این بار به ترکیه فرستادند. علمای قم و نجف خیلی تلاش کردند که ایشان را از ترکیه به نجف ببرند. گمانم حضرت امام را در سال ۴۴ به نجف تبعید کردند. البته این را هم باید گفت که رژیم سعی می‌کرد یک جور با قضایا کنار بیاید و دستش به تبعید ایشان آلوده نشود، ولی امام کسی نبودند که دست از مبارزه بردارند. شاید رژیم حساب کرده بود که اگر امام را در قم نگه دارد، ایشان مرجعیت و عظمت پیدا می‌کند، پس بهتر دید که ایشان را به ترکیه تبعید و سپس به نجف بفرستد که زیر سایه مراجع بزرگ آنجا، از عظمت و رفعت جایگاه بیفتد و توسط آخوندهای وابسته به خود، ایشان را تحت نظر بگیرد و علمای دیگری را هم علیه ایشان تحریک کنند و به این ترتیب، شخصیت امام خرد شود. البته ساواک در این مورد هم اشتباه کرد و امام در نجف هم از نظر علمی و مبارزاتی گل کردند. ما واقعاً کسی را هم‌تراز ایشان نداشتیم که در برابر رژیم طاغوت استوار بایستد.
حضور حضرت امام در حوزه نجف، چه تأثیری روی حوزه پرقدمت این شهر داشت؟
در فاصله‌ای که امام در ترکیه بودند، بسیاری از طلاب ایرانی به نجف رفتند. یکی از آقایان روحانی به من گفت: «قبل از آمدن طلاب و روحانیون ایرانی و بعد هم خود امام، حوزه نجف خیلی ضعیف و طلابش کم شده بود. قضیه فیضیه که پیش آمد و رژیم در مدرسه فیضیه ریخت و آن فجایع را به بار آورد، بسیاری از طلاب ترجیح دادند برای ادامه تحصیل به نجف بروند. در نتیجه حوزه نجف رونق گرفت. مورد دیگر هم این بود که رژیم شاه طلبه‌های جوان را به سربازی می‌فرستاد و نظام وظیفه را برای آنها اجباری کرده بود. طلبه‌ها که قبلاً از سربازی معاف بودند، از این وضع ناراضی بودند و لذا آنهایی که می‌توانستند، قاچاقی خود را به حوزه نجف می‌رساندند تا در آنجا ادامه تحصیل بدهند.» من هم وقتی به نجف رفتم، اغلب طلبه‌ها را می‌شناختم، چون چند سال در قم به درس خارج حضرت امام رفته بودم. به این ترتیب امام در نجف، در بین طلبه‌های مبارز قم، جایگاه بسیار بالایی را به دست آورد و زمینه برای تدریس ایشان فراهم شد. دروس امام هم قبلاً به صورت تقریرات چاپ شده بود و علمای دیگر هم از طریق همین تقریرات، می‌دانستند که ایشان از لحاظ علمی آدم ملایی است. به همین دلیل از ایشان خواستند تدریس را شروع کنند. علاوه بر همه اینها، مراجع و فضلای بزرگ‌تر نجف و قم می‌دانستند که اگر امام در برابر نظام طاغوتی قیام کرده، برای خدا قیام کرده است، همین بر عظمت شأن ایشان در چشم علما و اهالی نجف می‌افزود. در آن موقع درس مرحوم آیت‌الله خویی بر سر زبان‌ها بود. مرحوم آیت‌الله حکیم هم با اینکه مرجع اعلی بودند، ولی چون بیمار بودند، درسشان تعطیل شده بود، لذا فقط درس آقای خویی بر سر زبان‌ها بود. حضرت امام که به نجف رفتند، با وجود طلبه‌هایی که از ایران رفته بودند، زمینه برای تدریس ایشان فراهم شد و علمای برجسته‌ای در درس ایشان شرکت می‌کردند. از جمله شهید آیت‌الله مدنی که خود عالم برجسته‌ای بود. همین طور مرحوم آقای راستی کاشانی که از فضلای بنام نجف بود. چهره‌هایی مانند آقای خاتم یزدی و فضلای پایین‌تر از اینها، که امام را از قبل می‌شناختند، در معرفی مراتب علمی ایشان به طلاب نقش برجسته‌ای داشتند.
در نجف از درس حضرت امام چقدر استقبال شد؟
درس حضرت امام از نظر جمعیت، تقریباً هم‌پایه درس آیت‌الله خویی بود. درس امام در حوزه نجف، زمینه را مهیا کرد که ایشان حوزه قدیمی این شهر را متوجه ارزش انقلاب کند، چون با وجود طلابی که از قم رفته بودند، شرایط طوری بود که امام می‌توانستند به صراحت حرفشان را بزنند. چند تن از فضلای بلندمرتبه قم، در اطراف امام بودند، همچنین فضلای اهل مبارزه و لذا، زمینه مبارزه‌برای ایشان آماده بود. امام هم هرگز برای دنیا کاری نکردند. هر چه بود ادای تکلیف بود و تحصیل رضای خدا. ایشان وظیفه شرعی خود می‌دانستند که در برابر نظام طاغوت بایستند و حرف‌هایشان را صریح و روشن می‌زدند. در جلسات متعدد هم روشنگری می‌کردند و اعلامیه‌ها و گاهی نوارهای سخنرانی‌شان به ایران می‌آمد. در سال ۱۳۴۹ به عراق رفتم و گمان نمی‌کردم اعلامیه تأیید مرجعیت امام که پس از رحلت آیت‌الله حکیم به امضای همه ما رسیده بود، هنوز به دست ایشان نرسیده باشد، لذا اعلامیه را نبردم. رفتم خدمت امام و اوضاع بیت ایشان هم در آن شرایط، مناسب نبود، چون برای مرحوم حاج‌آقامصطفی وضعیت دشواری پیش آمده و ایشان به حالت قهر به لبنان یا سوریه رفته بود. حضرت امام پس از اطلاع از این اعلامیه، مرا مخاطب قرار دادند و قریب به این مضمون فرمودند: «این چه کاری بود که اینها کردند؟» شاید اسم برخی از آقایان را هم بردند. عرض کردم: «آقا!‌به خاطر اینکه دیدند شاه غلط‌‌هایی می‌کند و باید یک نفر در مقابل اینها بایستد و نترسد و آن شخص، غیر از شما کسی نیست. این کار، وظیفه شرعی ما بود.» امام (ره) پس از این پاسخ من دیگر هیچ چیز نفرمودند. اعضای جامعه که این کار را کردند، هیچ‌گاه از عاقبت آن نترسیدند، برای اینکه ترس ندارد. مگر من آمده‌ام طلبه و مجتهد شده‌ام که دنیا را به دست بیاورم؟ یا آقای خمینی به خاطر دنیا این کار را کرد؟ دفاع از اسلام یک وظیفه است. هم برای ایشان وظیفه بود، هم برای تک‌تک اعضای جامعه مدرسین، چون برای هیچ یک جز زندان و گرفتاری، عاقبتی متصور نبود، مخصوصاً در آن روزها وارد شدن به جامعه مدرسین، دل و جرئت می‌خواست…
از نقش آیت‌الله پسندیده می‌گفتید. ایشان در آن دوره در زنده نگه داشتن نام و بیت حضرت امام، چه نقشی داشتند؟
آمدن مرحوم آیت‌الله پسندیده به بیت امام، باعث پیشرفت ایشان و مرجعیت‌شان شد، در عین حال که این مسائل لزوماً نیازی به حضور آقای پسندیده نداشت، چون فضلا و مدرسین و علمای قم دنبال امام بودند و به خاطر مرجعیت و رهبری ایشان برای مبارزه کار می‌کردند. بعد هم که ایشان به نجف رفتند، زمینه مهیاتر شد. درس را شروع کردند و حرف‌هایشان را در آنجا می‌زدند. غیر از طلبه‌ها، جوانان متدین و انقلابی هم مطالب امام را دنبال و سعی می‌کردند آنها را به همه جای ایران برسانند. در حوزه نجف شرایط برای ادامه مبارزات امام مهیا بود. حوزه قم هم برای اینکه فضلای آن فرمایشات امام را بگیرند و پخش کنند، مهیا بود. بازار قم هم در دست مریدان امام بود که با انجمن‌های اسلامی‌شهرها ارتباط داشتند. برخی از آنها خیلی اهل مطرح کردن خودشان نبودند و منتظر بودند امام بیانیه‌ای صادر کنند یا نوار سخنرانی ایشان به ایران برسد، تا به سرعت آنها را تکثیر و در سراسر ایران پخش کنند و نهضت امام را در ایران زنده نگه دارند. این نوع کارها معمولاً توسط فضلای قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و مخصوصاً جوان‌ها انجام می‌شد و بزرگانی چون مرحومان آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله فاضل لنکرانی، آیت‌الله سیدمهدی روحانی و آیت‌الله حاج‌میرزاعلی آقای احمدی میانجی و دیگران بر آن نظارت می‌کردند. یک عده جوان اهل کار هم – که جزو جامعه مدرسین بودند و رابط جامعه مدرسین و غیرطلبه‌های حزب‌اللهی محسوب می‌شدند- مطالب حضرت امام را به سراسر ایران می‌رساندند.
شیوه اداره دفتر امام توسط آیت‌الله پسندیده چگونه بود؟
ایشان بسیار مؤثر بودند و هر کس به ایشان مراجعه می‌کرد، جز بزرگواری و سلامت نفس چیزی نمی‌دید. ایشان با کمال دقت و صداقت و امانت هر کاری را که وظیفه ایشان بود، مثل خود امام انجام می‌دادند. درست عمل می‌کردند و حرف‌هایشان درست و حسابی بود. به همین دلیل هم مورد اعتماد صددرصد امام بودند و به همین دلیل هم ایشان را جانشین خود قرار داده بودند. مرحوم آقای شیخ محمدصادق کرباسچی هم همین طور. ایشان امام جماعت مسجد جامع بود و ما در دوره آیت‌الله بروجردی، به نماز جماعت ایشان می‌رفتیم. آقای شیخ علی‌اکبر اسلامی هم مرد صالح و متدینی بود. به همین دلیل هم بود که در دورانی که آنها نماینده امام در دادن شهریه بودند، کوچک‌ترین بدگویی و شکایتی مطرح نشد. بعد هم که آیت‌الله پسندیده مسئولیت دفتر را به عهده گرفتند، همه امور بسیار خوب اداره می‌شد و ایشان مورد اعتماد همه بودند. درست است که ایشان به حد مرجعیت نرسیدند، اما انسان بسیار شریف و بزرگواری بودند و وفق وظایف شرعی عمل می‌کردند. به همین دلیل هم توانستند کارهایی را که امام از ایشان خواسته بودند، در بیت انجام بدهند. ایشان در فاصله سال ۴۲ تا زمانی که امام به ایران آمدند، توانسته بودند فرمایشات امام را به سراسر ایران برسانند و همه را بیدار کنند. به همین دلیل هم رژیم تصمیم گرفت ایشان را همراه با ۲۵ تن از علمای قم و شهرستان‌ها به جاهای دور تبعید کند.
چه سالی؟
سال ۵۶ بعد از فوت حاج‌آقامصطفی و ماجرای توهین به امام در ۱۹ دی ۱۳۵۶.
شما در تبعید با ایشان بودید؟
خیر، من چند سال پیشتر از ایشان، یعنی در سال ۵۳ تبعید شدم. در آن موقع همه را تبعید کرده بودند و فقط من و مرحوم آیت‌الله حاج‌شیخ‌یحیی انصاری شیرازی مانده بودیم و نهایتاً نوبت به بنده هم رسید. من در ۱۹ فروردین ۵۶ از تبعید برگشتم. تا آن موقع همه تبعیدی‌ها برگشته بودند و آقای پسندیده هنوز تبعید نشده بودند. بعد از فوت حاج‌آقامصطفی، جلسات متعددی در قم برپا شد که آقای پسندیده در تمام آنها، نقش حامی را داشتند. تا آن موقع کسی به ایشان کاری نداشت و در دفتر امام مشغول کار بودند و شهریه‌ها را می‌پرداختند، اما بعد از چهلم آقامصطفی ایشان را همزمان با چند نفر دیگر که از تبعیدهای قبلی برگشته بودند، دوباره تبعید کردند، از جمله آقای ربانی املشی که قبلاً سه سال تبعید شده بود. همین طور آقای خلخالی که به رفسنجان تبعید شد.
شما در تبعید با ایشان ملاقاتی داشتید؟
بله، در سال ۵۶ که ایشان را به انارک تبعید کردند، من به دیدن ایشان رفتم، ولی خاطره خاصی به یادم نمانده که تعریف کنم. روحیه ایشان از اول تا آخر عمر یکی بود. ایشان انسانی آزادفکر، خوش‌فهم و تسلیم‌ناپذیر بودند. با اینکه از امام بزرگ‌تر بودند، بسیار به امام خضوع می‌کردند. امام هم خیلی ایشان را دوست داشتند و ایشان را مثل پدرشان می‌دانستند. انسان بسیار باتقوایی بودند که برای سرپرستی و تربیت امام خیلی زحمت کشیدند و برای ایشان معاون و همکار خستگی‌ناپذیر و معتمدی بودند. رحمت‌الله علیه.   منبع: روزنامه جوان

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.