×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : پنجشنبه / ۱۱ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Thursday, 2 July , 2026

 

چکیده: موضوع این مقاله علم پیشین الهی و ارتباط آن با فعل اختیاری انسان است. در این راستا، ماهیت و روش پیش‌بینی در بشر مورد دقت و بررسی قرار گرفته، مشخص می‌گردد که علم به فعل اختیاریِ آینده دیگران، با علوم عادیِ بشری، ذاتاً ممتنع است. همچنین، حقیقتِ وجدانیِ اختیار از یک طرف، و عمومیت علمِ ازلیِ الهی از طرف دیگر مورد تأکید قرار می‌گیرد و بیان می‌گردد که حتی برخی افراد بشر، پیشاپیش از برخی افعال اختیاری آینده خبر داده‌اند. و صدق آن نیز آشکار شده است.

نتیجه نهاییِ حاصل از این مباحث، این است که آگاهیِ ازلیِ خداوند متعال از افعال اختیاری بندگان از یک طرف، و امتناع ذاتیِ پیش‌بینیِ افعال اختیاری با علوم بشریِ مخلوقی از طرف دیگر، اثبات می‌کند که علم خداوند متعال، ذاتاً با علوم مخلوقیِ بشری متباین است. بر این اساس، تمام پیش‌بینی‌های افعال اختیاری در بشر نیز، به ناچار مبدأ غیر مخلوقی داشته و صرفاً به اِخبار خداوند متعال، از علم خویش باز می‌گردد.

کلیدواژه‌ها: علم پیشین الهی؛ اختیار انسان؛ قدرت پیش‌بینی بشری؛ لزوم ثبوت معلوم؛ اخبارِ خداوند متعال به معصومین. 

مقدمه

امکان و کیفیت علم پیشین الهی به افعال اختیاری، مسأله‌ای است که از دیرباز، فکر خداباوران را به طور جدّی به خود مشغول کرده است. از یک طرف باید خدای متعال را از هر گونه جهل و نادانی – از جمله نسبت به افعال اختیاری بندگان- تنزیه کرد، و از طرف دیگر، تا آن  جا که بشرِ مخلوق به حقیقت علم دسترسی دارد، تصویر کردن و نشان دادنِ علمی ‌که بتواند قبل از انجام فعل اختیاریِ دیگران، آن را به طور دقیق و با لحاظ تمام جزئیاتِ آن پیش بینی کند، حقیقتا مشکل و دور از دسترس می نماید.

در عین حال، هیچ یک از طرفین این مسأله نیز قابل انکار نیست؛ نه می‌توان اختیار حقیقی[۳] و قدرت فاعل مختار بر انتخاب هر یک از طرفین فعل و یا ترک در آستانه انجام فعل را منکر شد، و نه می‌توان خدای متعال را نسبت به افعال اختیاری جاهل دانست. از این گذشته، حتی اطلاع از فعل اختیاری دیگران قبل از انجام، منحصر در علم الهی نیز نبوده و برخی افراد در طول تاریخ با دست یابی به منابعی- ورای علوم عادی بشری- توانسته‌اند از بعضی اعمال اختیاری دیگران – بدون اینکه تردیدی در اختیاری بودن آنها وجود داشته باشد- قبل از انجام، و به طور صحیح و دقیق خبر دهند.[۴]

در این مقاله، سعی می‌شود که صورت اشکال به طور صحیح و شفاف تبیین شود و سپس خاستگاه و ریشه آن مشخص گردد. این تبیین، کمک خواهد کرد تا در مقام پاسخ‌گویی به شبهه مذکور، موضعی دقیق‌تر و صحیح‌تر اتخاذ کرده، و کارآمدی یا ناکارآمدی پاسخ‌های ارائه شده از سوی اندیشمندان مختلف را بهتر مشخص کنیم. البته در انتهای مقاله، به راه حل صحیح اشکال، اشاره‌ای خواهد شد، امّا تفصیل، تبیین کامل، و پرداختن به ابعاد مختلف این پاسخ، از گنجایش مقاله حاضر، خارج است و امید است در مقالاتی دیگر، به این مهم پرداخته شود.

قدرت پیش‌بینی در بشر

اگر در مورد حوادثی که هنوز زمان آن نرسیده است، دقت کنیم، می‌بینیم که پیش‌بینی دقیق برخی از آنها برای بشر ممکن است. مثال روشن این  گونه امور، اتفاقات نجومی ‌است. محاسبات نجومی، ‌این امکان را می‌دهد که فرضاً بگوییم پنج سال دیگر، خسوفی به وقوع خواهد پیوست. به همین ترتیب، جزئیات آن نیز قابل محاسبه است؛ مثلا معلوم است که این پدیده، در ایران قابل رؤیت بوده، حداکثر میزان گرفتگی ماه، چهل درصد و طول زمان آن، دو ساعت است. شناخت موقعیت کرات آسمانی نسبت به یکدیگر و وضعیت حرکت آنها، امکان این پیش بینی و موارد مشابه آن را به ما می‌دهد.

یا مثلا اگر سنگی را پرتاب کنیم، شاید در همان لحظه ندانیم که تا کجا پیش خواهد رفت و در چه نقطه‌ای فرود می‌آید. اما اگر عوامل مؤثر در حرکت از قبیل وزن و شکل هندسیِ سنگ، میزان و جهت نیروی وارد به آن، مقاومت هوا و سایر پارامترهای مؤثر و نحوه تأثیر هر یک از آنها در حرکت سنگ، برای مان مشخص باشد، می‌توانیم منحنی مسیر آن را دقیقاً ترسیم کرده، حداکثر ارتفاع، مختصات نقطه فرود و سایر جزئیات مربوط را مشخص کنیم.

در این دو مثال، هر اندازه اطلاع ما از عوامل، و اشراف مان نسبت به آنها بیشتر باشد، پیش بینی دقیق تری خواهیم داشت. به همین ترتیب، خطاهای احتمالی نیز به ضعف محاسبات و لحاظ نشدن برخی عوامل مستند می‌شود. مثلاً می‌گوییم مقاومت هوا بیش از میزان لحاظ شده در محاسبات بوده و همین عامل، باعث شده است که پرتابه مورد نظر، کمتر از آنچه انتظار می‌رفت، اوج بگیرد. یا می‌گوییم پرنده‌ای در حال پرواز بوده و با برخورد به این سنگ، به طور کلی مسیر آن را تغییر داده است. یعنی عامل غیر منتظره‌ای پیش آمده و لحاظ نشدنِ آن در محاسبات، نتیجه پیش‌بینی را با خطا مواجه کرده است.

 اما به نظر می‌رسد اگر بحث به جای حرکت کرات آسمانی یا پرتاب سنگ و امثال این‌ها، در مورد حرکت اختیاری یک انسان مطرح شود، مسأله متفاوت خواهد شد. مثلا کسی را تصور کنید که در حال قدم زدن و پیاده‌روی است. عجله‌ای ندارد، تحت فشار نبوده و کاملا به دلخواه خود عمل می‌کند. آیا می‌توانیم پیشاپیش، منحنی حرکت وی را نیز – مانند منحنی حرکت سنگِ پرتاب شده- ترسیم کنیم؟! آیا امکان پیش‌بینی مسیر، سرعت، مسافت و سایر خصوصیات حرکت وی وجود دارد؟

به نظر می‌رسد، وقتی بحث از فعل اختیاری باشد، صورت مسأله به کل تغییر می‌کند و اساساً امکان پیش‌بینی با مشکل مواجه می‌شود. یک انسان مختار، آزاد است که در همین لحظه به سمت مبدأ حرکتش باز گردد، یا اینکه صد متر دیگر پیش برود، یا توقف کند و بنشیند، یا به مغازه ای که در مسیرش قرار دارد برود و یا … . با این اوصاف، چگونه می‌توان فعل وی را از قبل معین کرد؟ وقتی او آزاد است که بر خلاف همه گمانه‌زنی‌های یک ناظر بیرونی عمل کند، جایی برای پیش‌بینیِ قطعی و خطاناپذیرِ فعلش باقی نمی‌ماند. این بدان معناست که وارد شدن عنصر «اختیار»، همه معادلات را بر هم زده، اساساً امکان پیش بینی را زیر سؤال می‌برد.

در این حالت نمی‌توان گفت که عامل جدیدی به نام «آزادی» به مجموعه عوامل مؤثر در حرکت انسان مختار، اضافه شده و باید آن را هم در محاسبات خود لحاظ کنیم، بلکه به طور کلی، قابلیت پیش بینی زیر سؤال رفته و از بنیان، با ابهام و اشکال مواجه شده است.

برای روشن تر شدن مسأله می‌توانیم در مثال خسوف و حرکت پرتابی، فرض کنیم که کره ماه و یا سنگ، مختار باشند و در این حالت، دوباره امکان پیش‌بینی را بررسی کنیم. وقتی سنگ اختیار داشته باشد، می تواند – مثلاً- دو ثانیه قبل از رسیدن به زمین، مسیر خود را عوض کند و یک متر جلوتر یا عقب تر فرود بیاید.

هر ‌اندازه هم که محاسبات خود را دقیق و دقیق تر کنیم، این مشکل برطرف نخواهد شد، زیرا مسأله به کمبود اطلاعات ما از علل و عواملِ مؤثر بر حرکتِ سنگ، برنمی گردد. هر چند ما همه پارامترها را هم دقیقاً لحاظ کرده باشیم، اما سنگِ مختار، به پشتوانه آزادیِ خود، در همان شرایط، مسیر خود را تغییر می‌دهد و به سمتی دیگر می‌رود. پس وجود عنصر «حرّیت»، اساساً توان پیش‌بینی را از ما سلب می‌کند و از این رو، فعل اختیاریِ دیگران، هرگز در تیررس علم ما قرار نمی‌گیرد.

تفاوت جهل در نظام ضروری، با جهل به فعل اختیاری

دقت در مثالهای بیان شده، ما را به این واقعیت راهنمایی می‌کند که جهل ما نسبت به وقایع آینده، همگی از یک سنخ نیستند. مثلاً در مورد بحث خسوف، ممکن است کسی به دلیل اینکه محاسبات نجومی ‌را نیاموخته و مدارهای حرکت اجرام سماوی در فضا را به درستی نمی شناسد، به اشتباه بیفتد، همچنین در مورد تعیین مسیر پرتابه و مکان فرود آمدن آن، ممکن است میزان نیروی وارد بر سنگ، یا مقاومت هوا را نداند. این جهل به علل و عوامل مؤثر بر حرکت و یا جهل نسبت به روابط آنها با پدیده مورد نظر، طبیعتاً باعث می‌شود که او نتواند پیش‌بینی های مذکور را انجام دهد.

اما مسأله مهم این است که وی این امکان را دارد که با منظور کردن کامل عوامل و روابط آنها، جهل خود را مرتفع کرده، و مثلا میزان اوج گرفتن پرتابه را دقیقاً پیش‌بینی کند. در حقیقت، پیش‌بینی برای چنین فردی «فعلا» ممکن نیست، اما یادگیریِ محاسبات مربوطه و لحاظ همه پارامترها، این امکان را برای او فراهم می‌کند که به سادگی به پیش‌بینی قطعی و خطاناپذیر دست یابد. به تعبیر دیگر، علم پیدا کردن به این گونه پدیده ها، «ذاتاً ممکن و شدنی است» و جهل در این زمینه، با اشراف پیدا کردن به همه جوانب مطلب، قابل برطرف شدن است.

اما وقتی حالت دوم را در نظر بگیریم،- که در آن، سنگ از عنصر اختیار بهره‌مند است- باز هم می‌گوییم امکان پیش بینی برای ما وجود ندارد، اما این نوع ناتوانی، ناشی از جهل ما نسبت به علل و عوامل دخیل در حرکت سنگ نیست. حتی اگر از تمام پارامترهای مؤثر نیز آگاه شویم، هم‌چنان پیش‌بینی ممتنع است، زیرا اساساً تعیین کننده میزان اوج گرفتن یا محل فرود آمدن پرتابه، علل و عوامل بیرونی و محیطی نیستند، بلکه تعیین کننده نهایی، خودِ سنگ است که به دلخواه، مختصات و مسیر حرکتش را مشخص می‌کند.

آزادی سنگ باعث می‌شود که هیچ الگوی از پیش تعیین شده‌ای نباشد که ما بخواهیم به آن پی‌برده و از طریق آن، مختصّات حرکت را پیش‌بینی کنیم. وقتی محل فرود، هیچ ثبوتی نداشته، و همه چیز در لحظه آخر و به اختیار خودِ سنگ مشخص می‌شود، چه چیزی را می توانیم با محاسباتِ خود بدست آوریم؟! اساساً چیزی معین نشده تا قابل دست یافتن – حتی از طریق احاطه به تمام علل و عوامل- باشد. تنها راهِ دانستنِ مکان فرود پرتابه مختار، این است که صبر کنیم تا خود، محل برخوردش به زمین را تعیین کند، و ما آن را بفهمیم. یعنی پیش بینی در چنین حالتی، «ذاتاً نشدنی و غیرممکن بوده» و این امتناع، برای ما برطرف شدنی نیست.

در نتیجه اگر کسی به یک نظام ضروری و جبری اِشراف داشته باشد و بتواند تمامی ‌عوامل مؤثر را ببیند و رصد کند، می‌تواند تمام وقایع آینده آن نظام را پیش‌بینی نماید. هر پدیده با تمامی‌ جزئیات خود، ناشی از علتِ معینِ خویش است و پدیده های چنین سیستمی، چیستیِ خود را از مجموعه شرایط و عوامل دارند. لذا با شناخت همه شرایط، می‌توان از امور آینده مطلع شد.

اما اگر برخی پدیده‌های یک نظام، افعالِ حقیقتاً اختیاری باشند[۵]، این‌گونه پیش‌بینی‌ها ممتنع است، زیرا چیستیِ افعال اختیاری را فقط فاعل آن، از روی آزادی و حریتی که دارد رقم می‌زند و سلسله علل، تعیین کننده ماهیت آن افعال، نیستند. به تعبیر دیگر «جهل در نظام ضروری، برخاسته از جهل نسبت به عوامل بوده، و بر طرف شدن آن، ذاتاً ممکن است؛ اما جهل در خصوص فعل اختیاری، به این دلیل است که فعل تا قبل از انجام، هنوز به ‌هیچ ‌وجه مشخص و معین نشده، و ذاتاً پیش‌بینی ناپذیر است».

قانون‌مندی، فقط در فرض ضروری بودن پدیده‌هاست

راه یافتن عنصر اختیار، پیش‌بینی‌های ما را از اساس متزلزل می‌کند. این تزلزل ناشی از نشناختن چند پارامتر مؤثر بر حادثه نیست، بلکه بحث، از «امتناع ذاتیِ تعلّقِ علم» است. این امتناع، از مشخص نبودن و قابل تغییر و تبدیل بودنِ معلوم بر می‌خیزد. اگر قرار باشد که دو ماده شیمیایی که در آزمایشگاه با یکدیگر مخلوط شده‌اند، مختار باشند که در شرایط یکسان، گاهی واکنش شیمیایی دهند، و گاهی هم واکنشی ندهند، آیا می‌توان به طور قطعی گفت که در نوبت بعدیِ آزمایش، واکنشی صورت خواهد گرفت یا نه؟!

مشخص است که در این صورت هیچ راهی به فهمیدن نتیجه نخواهیم داشت. لازمه پیش بینیِ نتیجه، این است که به طور ضروری، حاصل هر دو یا چند ماده مشخص، یک ترکیب خاص، معین، و مشخص باشد. در این صورت است که چند بار آزمایش کرده و به طور استقرایی می‌گوییم که از این مواد با هم واکنش می‌دهند و فلان ماده را تولید می‌کنند.

دقت شود که در اینجا بحث صحّت و سقم فرمول ها و روابطی که دانشمندان تجربی بدست آورده‌اند مطرح نیست. چه بسا بعضی از این فرمول ها فقط در شرایطی خاص صادق باشند یا در طول تاریخ علم، تغییراتی کرده و در آینده نیز دچار بازبینی هایی شوند. بحث ما در این باره است که اگر قرار باشد ما بتوانیم در مواردی، آینده را بصورت قطعی (و نه با حدسیات و احتمالات) پیش بینی کنیم، باید معلومِ ما در فضایی ضروری قرار داشته باشد. و در چنین فضایی است که بشر سعی می‌کند با دستیابی به عوامل دخیل در یک پدیده، آن را از قبل رصد کند.

همین فرمولها و محاسبات و پیش بینی ها، پایه‌ای است که حوادث نجومیِ آینده، ‌بر اساس آن تعیین می‌شود و سفینه‌ها را به فضا فرستاده، آن را کنترل و هدایت می‌کنند و از نتیجه ترکیب دو ماده با هم، – قبل از ترکیب کردنِ آنها- اطلاع می‌دهند و مسافران هواپیما را هزاران کیلومتر به سلامت جابجا می‌کنند و امثال این دستاوردهای علوم بشری را به ارمغان می‌آورند.

 اگر هم در جایی خطایی در زمان خسوف یا حرکت فضاپیما حاصل شود، یا هواپیما سقوط کند، آن خطا را به «جهل، یا بی دقتی نسبت به برخی عوامل» نسبت می‌دهند و می‌کوشند که این خطاها را با لحاظِ هر چه بیشترِ عواملِ دخیل در پدیده، و شناختن صحیح‌ترِ روابطِ آنها، کاهش دهند. امّا همین مقدار از قدرت پیش‌بینی نیز در مورد فعل اختیاری دیگران وجود ندارد.

به هر حال، ابتنای بر نظام ضروری و قطعی، در سایر قواعد و قوانین علمی‌ هم وجود دارد. در مثال حرکت پرتابی سنگ، دیدیم که مادام که اختیار وجود نداشت، قوانین حرکت پرتابه ها حاکم بود و می توانستیم با استفاده از آنها، مشخصات حرکت سنگ را تعیین کنیم، اما به محض اینکه برای سنگ، اختیار و آزادی در نظر گرفتیم، هیچ قاعده و قانونی نتوانست حرکت آن را رصد کند. حال باید پرسید که اگر به طور کلی، اجسامی ‌که پرتاب می‌شوند، دارای اختیار باشند، آیا اساساً می‌توان فرمولی برای حرکت آنها صورت‌بندی کرد؟ آیا برای حرکتی که هر بار ممکن است به نحو غیر منتظره ای انجام شود، می توان قانونی در نظر گرفت؟ روشن است که پاسخ، منفی است.

بنابراین، «قانونمندی» و «فرموله شدن» و «قابل محاسبه بودن»، فقط در جایی است که هر وضعیت مشخص و معین، یک اثر ویژه و غیرقابل تغییر و تبدیل داشته باشد. لذا پیش بینی هایی که از طریق شناخت علل و عوامل و به  وسیله قانونها و فرمولها و محاسبات انجام می‌شود نیز، فقط در نظام ضروری کارآیی دارد. اگر از یک مجموعه شرایط خاص، دو یا چند پدیده مختلف و غیرمشخص بتواند به وجود آید، اساس پیش بینی های بشری، زیر سؤال می‌رود و کارآیی خود را از دست می‌دهد. لذاست که «فعل اختیاری، فرمول و قانون و محاسبه نمی‌پذیرد» و در نتیجه، پیش بینی آن با علوم و روشهایی که در دسترس ماست، غیرممکن است.

استاد مطهری نیز به همین مطلب اشاره کرده، می‌فرمایند:

لازمه قانون علّیت این است که وقوع حادثه‌اى در شرایط مخصوص مکانى و زمانى خودش قطعى و حتمى و غیر قابل تخلّف بوده باشد، همان طور که واقع نشدن او در غیر آن شرایط نیز حتمى و تخلّف ناپذیر است. علوم، قطعیّت خود را مدیون همین قانون‌اند. قدرت پیش بینی هاى علمىِ بشر، تا حدودى است که به علل و اسباب آشنا باشد. (مطهری، مجموعه آثار (انسان و سرنوشت)، ج ۱، ص ۳۸۷)[۶]

عامل ضرورت، حتّی برای پیش بینی های ساده و روزمره  و فاقد فرمول‌های علمی هم لازم است. مثلا ما در ساعت دوازده ظهر و در تهران، به راحتی می‌گوییم: «تا ده ساعتِ دیگر، قطعا خورشید غروب کرده است». در اینجا اگرچه فرمولی بیان نشده، اما قانون مندیِ غروبِ خورشید هم فرع بر جبری بودن آن است. اگر نظام را ثابت فرض نکرده باشیم، بیانِ همین اتفاقات ساده آینده نیز غیر ممکن خواهد بود. چرا که در آن صورت، شاید از این به بعد، خورشید هر چهل و هشت ساعت یک  بار طلوع و غروب کند!

مثال دیگر: فرض کنید یک مزرعه گندم، دچار حریق شده و آتش در سراسر آن شعله ور است و خبری هم از باران و یا اطفاء حریق و امثال آن در بین نیست. می‌گوییم «این آتش مهیب و عظیم، مزرعه گندم را خاکستر خواهد کرد». اما اگر آتش را مختار فرض کنیم که بتواند به اختیار خود، برخی خوشه‌ها را سوزانده و برخی را نسوزاند، آیا باز هم می‌توان چنین اظهار نظری کرد؟ معلوم است که این کار ممکن نیست، چون علم ما بر اساس «ضرورت سوزانندگی آتش» شکل گرفته است. در صورتی  که اگر آن را مختار فرض کنیم، ممکن است از روی اختیار خود، بخشی از مزرعه را نسوزاند و لذا نمی‌توان گفت که کدام خوشه می‌سوزد و کدامیک، سالم خواهد ماند.

علوم بشری، محتاج نوعی «ثبوتِ معلوم» است

از مجموع آنچه گذشت، این مطلب به دست می‌آید که برای آنکه بتوانیم به چیزی علم پیدا کنیم، باید آن معلوم، به نوعی مشخص، معین و ثابت باشد. علم یافتن به چیزی که تا لحظه پدید آمدن، قابل تغییر و تبدیل (و به تعبیری، «لغزنده») بوده، و امکان دو یا چند حالت مختلف دارد، برای ما غیرممکن و به تعبیری، بی معنا است. این ثبوت، در مورد وقایع گذشته، وجود دارد؛ هر پدیده‌ای، به نحوی خاص پدید آمده و غیر قابل تغییر و تبدیل است. البته ممکن است ما بسیاری از رویدادهای گذشته را ندانیم؛ اما این جهل، ناشی از امتناع ذاتیِ آن نیست، بلکه ناشی از محدودیت ما در زمان و مکان و عوامل دیگر است.

در خصوص وقایع آینده نیز، اگر به نحوی نسخه‌ای یا تصویری از آن موجود باشد، باز هم ثبوت لازم صورت گرفته و مشکلی در علم به آن وقایع وجود ندارد. همچنین اگر نسخه‌ای از آن وقایع موجود نباشد، اما پدیده ها محکوم به ضرورت باشند و به طور جبری از علل و عوامل خود صادر شوند، باز هم نوعی ثبوت وجود دارد و علم یافتن به آنها ممتنع نیست. به تعبیری در تمام این موارد، معلوم، «قابل لحاظ کردن» است و می‌توان «به آن نظر کرد» و «از آن، در ظرفِ خود، با خبر شد». اما اگر معلوم حتی ثبوت ضروری هم نداشته باشد (یعنی جبر و ضرورتی بر آن حاکم نبوده و بتواند یکی از دو یا چند حالت مختلف داشته باشد)، علم یافتن به آن محال است.

ما در حالت سلامت و هشیاری، در خود توان علم پیدا کردن به برخی امور را می‌بینیم. اما مطلب مهم این است که برای عالم شدن به چیزی، تنها، «توان فهم و درک» در شخصِ عالِم، کافی نیست، بلکه باید آن شیء نیز قابلیت معلوم واقع شدن و درک و فهم شدن را داشته باشد تا علم به آن تعلق گیرد و فهمی‌حاصل شود. لذا فعل اختیاری که تا زمان انجام شدنش هیچ تقرّری ندارد و هرگونه معین کردن و مشخص نمودنِ آن، فقط به دست فاعل (آن  هم در حین انجام فعل) است، اساساً امکان معلوم واقع شدن ندارد. در پیش‌بینیِ یک فعل اختیاری، هنوز چیزی مشخص نیست که قابل لحاظ کردن یا نظر کردن یا محاسبه کردن و به تور علم در آوردن باشد.

بیان مطلب در قالب تمثیل

برای روشن تر شدن مطلب می‌توان در مقام تمثیل، عالِم را مانند کسی در نظر گرفت که در حال راه رفتن است و چراغی در دست دارد که در پرتو نور آن، اشیاء پیش روی خود را تا فاصله چند متری می‌بیند. هر شیئی که در معرض نور قرار می‌گیرد، برای این فرد، مشهود است. هر چه نور چراغ قوی‌تر باشد، شعاع دید وی بیشتر می‌شود و سنگ و درخت و پستی و بلندی و پرتگاههای مسیر را بیشتر می‌بیند. اما هر اندازه هم که چراغ وی قوی باشد، آیا می‌تواند «چیزی را که در مقابلش نیست» ببیند؟! «آنچه نیست» اساساً قابلیت رؤیت شدن ندارد.

دقت شود که بحث، از ضعیف بودن نور یا عدم توجه فرد نیست. ممکن است مسیر، تا دهها متر جلوتر هم روشن، و اشیاء موجود در آن قابل رؤیت باشد، اما مادام که هنوز چیزی وجود ندارد و مطرح نشده است، چگونه می‌توانیم آن را در معرض نور قرار دهیم؟! روشنگری چراغ، وقتی مُثمرِ ثمر است که شیئی در مقابل آن باشد تا روشن شود، اما آنچه اصلاً به  هیچ  وجه مشخص و معین و موجود نیست، طبیعتاً در تیررس نور قرار نمی‌گیرد و قابل مشاهده هم نخواهد بود.

برای حصول علم و آگاهی در ما نیز، علاوه بر توان فهم -که با قدری مسامحه، مانند چراغِ مذکور است- معین و مشخص بودن معلوم نیز لازم است. فعل اختیاری – که هیچ ثبوتی قبل از انجام شدن ندارد، و در برهه ای خاص به دست فاعل به وجود می‌آید- اساساً قابلیت مشاهده شدن ندارد و مانند شیئِ به تمام معنا معدوم و نامشخص است که هرگز با استفاده از نور چراغ دیده نمی‌شود، هرچند این نور، قوی باشد.

 بدین روی می‌گوییم فعل اختیاری، ذاتاً امکانِ قرار گرفتن در تیررس علوم ما را ندارد و پیش بینی آن برای ما ممتنع است. نباید فراموش کرد که هر گونه «مشخص و معین و ثابت کردن فعل، قبل از انجام»، به معنای سلبِ قدرت و آزادیِ حقیقی فاعل بوده و لازمه آن، مُلزَم و مجبور ساختنِ اوست.

با توجه به مطالبی که گذشت، به نظر می‌رسد هر چه در مورد علم پیشین به فعل اختیاریِ دیگران، بیشتر دقّت و کَندوکاوِ معرفتی کنیم، نه تنها راهی برای آن نمی‌یابیم، بلکه فقط به حیرت مان افزوده می‌شود و اطمینان مان به غیرممکن بودن آن محکم تر می‌شود.[۷]

از سوی دیگر، معتقدیم که خداوند متعال، از ازل، به هیچ چیز- از جمله افعال اختیاری بندگان- جاهل نبوده و تمام جزئیات افعال ما برای او آشکار است. جمع بین این دو مطلب، بسیار مشکل می‌نماید. برای تبیین بهتر اشکال، مناسب است که نگاهی مختصر به بحث فراگیری و عمومیت علم الهی بیافکنیم و برخی خبرها از افعال اختیاری را مرور کنیم تا موضع سؤال، مشخص‌تر و شفاف تر گردد.

هیچ جهلی در خداوند متعال راه ندارد

اگرچه در تبیین نحوه علم خدای متعال به جزئیات، در بین ‌اندیشمندان و خداباوران اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ اما اصل اعتقاد به اینکه هیچ امری بر خدای متعال پوشیده نیست، از پایه ای ترین اعتقادات توحیدیِ اسلامی ‌است. خدایی که از امور مخلوقات خویش بی‌اطلاع باشد، در حقیقت، خدا نیست. گذشته از ادله عقلی که بر این مطلب اقامه شده است، قرآن و احادیث نیز بر این مطلب پای می فشارند که خداوند متعال، همه چیز را می داند و هیچ جهلی در او راه ندارد. پنهان و آشکار برای او تفاوتی نمی‌کند، به امور جزئی و افعال بندگان خویش آگاه است و بود و نبود معلوم، در علم او تفاوتی ایجاد نمی‌کند. همچنین علم الهی، ازلی و سابق بر اشیاء است.

نکات یاد شده، از آیات و احادیث زیر، استفاده می‌شود:

[۱]- وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیم (بقره/۲۳۱)،

۲- … وَ اللَّهُ نُورٌ لَا ظَلَامَ فِیهِ وَ حَیٌّ لَا مَوْتَ لَهُ وَ عَالِمٌ لَا جَهْلَ فِیهِ وَ صَمَدٌ لَا مَدْخَلَ فِیهِ رَبُّنَا نُورِیُّ الذَّاتِ حَیُّ الذَّاتِ عَالِمُ الذَّاتِ صَمَدِیُّ الذَّاتِ.[۸] (صدوق، توحید، ص۱۴۰)

۳- إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیما (احزاب/۵۴)

۴- قَسَمَ أَرْزَاقَهُمْ وَ أَحْصَى آثَارَهُمْ وَ أَعْمَالَهُمْ وَ عَدَدَ أَنْفُسِهِمْ وَ خَائِنَه أَعْیُنِهِمْ وَ مَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ مِنَ الضَّمِیرِ وَ مُسْتَقَرَّهُمْ وَ مُسْتَوْدَعَهُمْ مِنَ الْأَرْحَامِ وَ الظُّهُورِ إِلَى أَنْ تَتَنَاهَى بِهِمُ الْغَایَات[۹] (شریف رضی، نهج البلاغه، ص۱۲۳)

۵- وَ هُوَ الَّذی یَقْبَلُ التَّوْبَه عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ وَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُون (شوری/۲۵)

۶- … کَانَ رَبّاً إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ إِلَهاً إِذْ لَا مَأْلُوهَ وَ عَالِماً إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ سَمِیعاً إِذْ لَا مَسْمُوعَ.[۱۰] (کلینی، کافی، ج ۱، ص ۱۳۹)

۷- مَا زَالَ اللَّهُ عَالِماً تَبَارَکَ وَ تَعَالَى ذِکْرُهُ. (همان، ص ۱۰۸)

۸- عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ رَأَیْتَ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه أَ لَیْسَ کَانَ فِی عِلْمِ اللَّهِ قَالَ فَقَالَ بَلَى قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ.[۱۱] (صدوق، توحید، ص ۱۳۵)

پی نوشت:

۱. مباحث این مقاله، بر اساس وجود اختیار حقیقی در انسان شکل گرفته است. مقصود از «اختیار حقیقی»، این است که فاعل مختار، واقعا بتواند در آستانه‌ی انجام فعل، هر یک از طرفین فعل و یا ترک را برگزیند و هیچ عامل درونی یا بیرونی، وی را مُلزَم به گزینش یکی از این گزینه‌ها نکند. بنابراین، اگر کسی در اصل وجود چنین کمالی، اشکال و یا شک و شبهه‌ای دارد، در حقیقت، مخاطبِ مقاله‌ی حاضر نیست و باید قبل از مطالعه‌ی آن، موضوع اختیار را از نظر علمی، حلّ و فصل کرده باشد. برای مطالعه بیشتر در خصوص مبحث جبر و اختیار، می‌توانید رجوع کنید: علیرضا رحیمیان، مسأله‌ی اختیار، دلیل ما.

[۴]. باید دانست که منشأ تمام این علوم در بشر نیز، علم الهی است، که باید در محل مربوطه، به آن پرداخته شود.

۱. نه اینکه نام اختیاری بر آن بگذاریم، امّا آن را نیز مانند پدیده‌های جبری، نتیجه‌ی ضروریِ عوامل و شرایط تلقی کنیم.

[۶]. در این بیان، ایشان ضرورت حاکم بر نظام عالم را به اصل علیت مستند می‌کنند. البته عمومیت ضرورت علّی- معلولی در مورد همه پدیده ها (اعم از افعال اختیاری و غیر اختیاری)، مورد بحث و تأمل و اختلاف نظر جدّی است. بحث تفصیلی در این خصوص، موضوع این نوشتار نیست. آنچه فعلا مدّ نظر است، دیدگاه ایشان درباره ی ماهیتِ پیش بینی های بشری است که مبتنی بودنِ امکانِ آن بر ضرورت پدیده ها، کاملا در این بیان قابل مشاهده است. چنانچه گذشت، برای بررسی نسبت ضروری علی- معلولی با اختیار، می توانید به کتاب «مسأله‌ی اختیار» مراجعه کنید.

۱. مجدداً تأکید می‌گردد که اختیار حقیقی و قدرت واقعی –که در یک شرایط معیّن، امکان انتخاب هر یک از طرفین فعل و یا ترک را به انسان می‌هد- پیش فرض مقاله‌ی حاضر است. بر این اساس، مشخص می‌شود که پیش‌بینی‌های رفتار انسان‌ها بر اساس شرایط و عواملِ حاکم بر فرد، (نظیر آنچه در روان‌شناسی صورت می‌گیرد)، یا صرفاً به صورت احتمالی و ظنّی قابل پذیرش‌اند (که از پیش‌بینیِ قطعیِ موضوعِ این مقاله خارج است)، و یا اگر ادعا شود که بر اساس شرایط، پیش‌بینیِ قطعی انجام می‌شود، این دیدگاه، با روح اختیار واقعی مناقض بوده، خلاف پیش فرض این نوشتار است؛ چرا که شرایط، تعیین کننده‌ی فعل نیستند، بلکه تنها و تنها خودِ فاعل مختار، فعل خویش را معیّن و مشخص می‌کند.

۱. و خدا نوریست که ظلمتى در آن نیست و زنده‌ایست که مرگى در آن نیست و عالمى که جهلى در آن نیست و صمدى که مدخلى در آن نیست و زنده‌ایست پروردگار ما نورى الذات وحى الذات و عالم الذات و صمدى الذات است. (اسرار توحید / ترجمه التوحید للصدوق، ص: ۱۳۵)

۱. روزیهاى موجودات را تقسیم، و آثار و اعمالشان و عدد نفس هاشان را حساب نموده، و به خیانت چشمها آگاه، و به آنچه در سینه پنهان مى کنند داناست، و به قرارگاهشان  در ارحام، و گذرگاهشان در اصلاب تا به نهایت سیر خود برسند بصیر است. (نهج البلاغه / ترجمه انصاریان، ص: ۱۸۳)

۲. او پروردگار بود آنگاه که پروریده اى نبود و شایان پرستش بود زمانى که پرستیده اى نبود، دانا بود و هنوز دانسته ئى وجود نداشت، شنوا بود گاهى که آواز قابل شنیدنى موجود نبود. (أصول الکافی / ترجمه مصطفوى، ج۱، ص: ۱۸۹)

۳. از منصور بن حازم از حضرت صادق(ع) که گفت به آن حضرت عرض کردم که مرا خبر ده که آنچه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قیامت آیا چنان نیست که در علم خدا بوده باشد راوى می‌گوید که حضرت فرمود بلى پیش از آنکه آسمانها و زمین را بیافریند. (اسرار توحید / ترجمه التوحید للصدوق، ص: ۱۲۹)

منابع

قرآن کریم

نهج البلاغه

۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی. تحف العقول. قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق.

۲. ________ ترجمه بهراد جعفری. تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۱ش.

۳. صدوق، محمد بن علی. التوحید. قم: جامعه مدرسین، ۱۳۹۸ق.

۴. _______ ترجمه محمد علی اردکانی. تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، بی‌تا.

۵. صفار، محمد بن حسن. بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد:. قم: مکتبه آیت الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.

۶. کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.

۷. _______ ترجمه سید جواد مصطفوی. تهران: کتاب‌فروشی علمیه اسلامیه، ۱۳۶۹ش.

۸. مطهری، مرتضی. مجموعه آثار. تهران- قم: صدرا، ۱۳۷۷ش.

۹. مجلسی، محمدباقر. بحار الانوار. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.

۱۰. مفید، محمد بن محمد نعمان. الارشاد. قم: کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.

۱۱. ______ ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی. تهران: اسلامیه، بی‌تا.

نویسندگان:

علیرضا رحیمیان: دکترای عرفان اسلامی.

سعید رحیمیان: کارشناس ارشد کلام و عقاید.

فصلنامه سفینه شماره ۵۱

ادامه دارد…

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.