- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۰۲ آذر ۱۳۹۶
- کد خبر 56240
- ایمیل
- پرینت

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبر قم به نقل از جهان نیوز؛ روزهایی که بر ما میگذرد، تداعیگر سالروز ارتحال عالم جلیلالقدر، فقید سعید مرحوم حضرت آیتالله العظمی حاج میرزا محمدعلی شاهآبادی است. آن بزرگ گذشته از مکانت والای علمی، از نمادهای سیاستورزی دینی در روزگار ماست و همین امر، بازخوانی حیات او را لازم میآورد. مقالی که پیش روی دارید، از همین روی به نگارش درآمده است.
عالم ربانی و فقیه والامقام حضرت آیتالله العظمی حاج میرزا محمدعلی شاهآبادی(قده)، تحصیلات خویش را نخست در اصفهان و سپس در نجف پی گرفت و به مقامات والای علمی رسید. ایشان به اصرار فراوان مادر، تصمیم گرفت به ایران بازگردد و از آنجا که اساتید ایشان، بهویژه مرحوم آیتالله العظمی میرزای شیرازی، به هیچ روی بازگشت ایشان را جایز نمیدانستند و بر این باور بودند که: «ماندن شما در نجف واجب است!»، آیتالله شاهآبادی تصمیم میگیرد بیآنکه کسی متوجه بشود، عراق را ترک کند. با این همه میرزای شیرازی درست چند ساعت قبل از حرکت ایشان متوجه این تصمیم میشود و به منزل ایشان میرود و تکلیف میکند که ایشان بماند، ولی آیتالله شاهآبادی پاسخ میدهد: به خاطر بیتابی مادرشان، دیگر هیچگونه امکان اقامتی برای ایشان نیست… و نهایتاً بازمیگردند.
مرحوم شاهآبادی به گاهِ بازگشت، حدود شش ماه در مناطق کوهستانی غرب کشور معطل میشود و نهایتاً با هر زحمتی که بود، خویش را به اصفهان میرساند و پس از اقامتی کوتاه، به تهران میآید و در خیابان شاهآباد سکونت میکند و هم از این روی، به «شاهآبادی» معروف میشوند. عالم نامدار در تهران آیتالله شاهآبادی نخست در منزل خویش به اقامه نماز جماعت میپردازد و پس از مدتی، در مسجد سراجالملک در خیابان ملت اقامه جماعت میکند. ایشان حدود ۱۷ سال در تهران به تبلیغ و نشر معارف دینی میپردازد و از طریق جلسات درس و بحث و سخنرانیهای روشنگرانه، به مبارزه با حکومت رضاخان مبادرت میکند. شایان ذکر است که مبتکر تشکیل هیئتهای مذهبی در منازل، آیتالله شاهآبادی بوده است. مرحوم آیتالله محیالدین انواری در این باره میگوید:
«پایهگذار و بانی هیئتهایی که در منازل تشکیل میشد و هنوز هم تشکیل میشود، ایشان بودند. این هیئتها در تبلیغ و ترویج معارف اسلامی و همچنین مبارزات سیاسی، نقش مهم و بسزایی ایفا کردند. در این هیئتها، بسیاری از ائمه جماعات شرکت میکردند و سخن میگفتند.» مواجهه قاطع با رضاخان رفتارهای ریاکارانه رضاخان در آغاز، برخی را تحتتأثیر قرار داده بود و حتی شهید آیتالله مدرس نیز در ابتدای امر ماهیت جنایتکارانه وی را نشناخت و امید به اصلاح و رفع معایب او داشت، به همین دلیل بود که در یکی از جلسات دوره چهارم مجلس شورای ملی در تاریخ ۱۳۴۰ ه. . ق درباره رضاخان گفت:
«عقیده من در باب وزیر جنگ این است که منافعش اساسی و مضارش فرعی است. بایستی سعی کرد که مضارش رفع شود تا منافعش عاید مملکت گردد.»
اما آیتالله شاهرودی در پاسخ به دیدگاه شهید آیتالله مدرس، چنین بیان داشته بود:
«این مردک، الان که به قدرت نرسیده است این چنین به دستبوس علما و مراجع میرود و تظاهر به دینداری میکند و از محبت اهل بیت (ع) دم میزند، لکن بهمحض آنکه به قدرت رسید به همه علما پشت میکند و اول کسی را هم که لگد میزند، خود شما هستید.»
و نهایتاً همین پیشبینی به حقیقت گرایید و رضاخان همین که بر مرکب قدرت سوار شد، با روحانیون و حوزههای علمیه از درستیزه وارد گشت. او حتی کار را به جایی رساند که علما برای پوشیدن لباس روحانیت باید از دولت مجوز کتبی میگرفتند.
آیتالله شاهآبادی دربرابر این سیاست رضاخان، فرزندان خود را به لباس روحانیت درآورد و هفت اولاد این فقیه مبارز، روحانی شدند که در آن شرایط سنگین خفقان، یکی از شیوههای مبارزه به شمار میرفت. آیتالله شاهآبادی هم در بعد عرفان و فقه در اوج کمال بودند و هم در میدان مبارزه و جهاد، الگوی بیهمتایی به شمار میرفتند. حضرت امام خمینی بعدها، این جنبه از منش استاد را اینگونه به توصیف نشست:
«مرحوم آیتالله شاهآبادی علاوه بر آنکه یک فقیه و عارف کامل بودند، یک مبارز به تمام معنا بودند.» تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) در شهرری
یکی از مصادیق مبارزه آیتالله شاهآبادی با رضاخان، تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) بود که حدود ۱۱ ماه طول کشید. قبل از شروع تحصن، حدود ۷۰ تن از روحانیون تهران با ایشان همقسم شده بودند که در این تحصن، وی را همراهی کنند، ولی اکثر آنها در روز و شب قبل از تحصن عذری آوردند، اما آیتالله شاهآبادی روی حرف خویش ایستاد و ۱۱ ماه در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) به روشنگری علیه حکومت رضاخان پرداخت. در آن دوره هر سال در صحن امامزاده حمزه(ع) تعزیه برگزار میشد. ایشان در آن سال اجازه این کار را نداد و مجلس تعزیه را به مجلس سخنرانی تبدیل کرد و تمام دهه محرم را شخصاً منبر رفت. وی در آخرین جلسه سخنرانی گفت:
«خدایا! تو شاهد باش که من به علمای اعلام در نجف اشرف و قم و مشهد و اصفهان و سایر بلاد نوشتم و بر آنان حجت را تمام کردم و در این ۱۰ شبانهروز هم، اگر این مرتبه را بگویم، جمعاً ۳۰ مرتبه گفتهام و برای اقشار مختلفه نیز اتمام حجت کردهام که این چاروادار (رضاخان) با من دشمنی و عناد ندارد، بلکه این با قرآن و اسلام مخالف است و چون من و امثال مرا حامی و حافظ اسلام و قرآن میداند، مخالفت میکند. اگر به او مهلت داده شود، اسلام و قرآن را در این مملکت از ریشه خشک خواهد کرد.»
سرانجام پس از ۱۱ ماه، عده زیادی از علمای تهران و شهرهای ایران به حرم حضرت عبدالعظیم(ع) رفتند و از ایشان درخواست کردند که به تحصن خود خاتمه دهند. ایشان هم که ادامه تحصن را در امر مبارزه مؤثر نمیدانست، به شرط خروج از تهران، موافقت کرد و پس از مدتی به قم رفت و در آنجا به تربیت شاگردانی همت گمارد که هر یک از آنها، در سالهای بعد در سرنگونی رژیم شاه نقش بسزایی داشتند که برجستهترین آنها حضرت امام خمینی است. در آن هنگام حوزه قم به همت مرحوم آیتالله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری تأسیس شده بود و ایشان در سال ۱۳۴۷ ه. . ق به قم عزیمت کرد و به تربیت طلاب پرداخت. آشنایی با شاگرد نامآور داستان آشنایی حضرت امام خمینی با مرحوم آیتالله العظمی حاج میرزا محمدعلی شاهآبادی بس شنیدنی است و همان بهتر که از زبان آن بزرگوار روایت شود:
«من پس از آنکه توسط یکی از منسوبین مرحوم شاهآبادی با ایشان آشنا شدم، از مدرسه فیضیه به دنبال ایشان آمدم و اصرار میکردم که با ایشان یک درس داشته باشم و ایشان در ابتدا قبول نمیکردند، تا به گذر عابدین رسیدیم و بالاخره ایشان که فکر میکردند من فلسفه میخواهم قبول کردند، ولی من به ایشان گفتم که فلسفه خواندهام، عرفان میخواهم و ایشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نکردن و من باز هم اصرار کردم تا بالاخره ایشان قبول کردند و من حدود هفت سال نزد ایشان قصوص و مفتاحالغیب خواندم.»
از دیگر شاگردان برجسته آیتالله العظمی شاهآبادی در قم، آیتالله العظمی سید شهابالدین مرعشی نجفی است که مدتها در بحث سیر و سلوک ایشان شرکت کرد و از ایشان اجازه نقل روایت دریافت داشت. دیگری آیتالله العظمی حاج میرزا هاشم آملی بود که مدتها در درس فقه و اصول و فلسفه و عرفان ایشان، در تهران و قم حضور داشت. آیتالله حاج میرزا محمد ثقفی تهرانی، پدر همسر حضرت امام خمینی هم در زمره کسانی است که از محضر ایشان بهرهمند بودند. آیتالله حاج سید حسن احمدی، داماد آیتالله شاهآبادی نیز در درس ایشان شرکت میکرد و از ایشان اجازه اجتهاد داشت. مکانت اخلاقی استاد در آیینه توصیف شاگردان شخصیت اخلاقی آیتالله العظمی حاج میرزا محمدعلی شاهآبادی از فصول شاخص در دفتر زندگی او و در واقع مکمل نقشآفرینی علمی و اجتماعی آن بزرگوار است. امام خمینی درباره اخلاق علمی استاد خویش، روایتی شگفت دارد:
«ایشان در هر روز ۹ درس میگفتند و درسهای ایشان نیم ساعت قبل از طلوع آفتاب شروع میشد و حدود نیم ساعت مانده به ظهر تمام میشد و اولین درس ایشان هم درسی بود که ما شرکت میکردیم. یک روز متوجه شدیم که ایشان حدود دو ماه است که پس از پایان درسهایشان برای طلبهای، یکی از دروس مقدماتی (حاشیه ملا عبدالله یزدی) را میگویند. خیلی تعجب کردیم و با خود گفتیم که در حوزه قم این همه استاد حاشیه وجود دارد. چطور ایشان قبول کردهاند که بعد از ۹ درس پیاپی، حاشیه بگویند، آن هم فقط برای یک طلبه؟ تصمیم گرفتیم که از آن طلبه بخواهیم که نزد استاد دیگری درس بگیرد. پیش او رفتیم و مطلب را برای او گفتیم، ولی هر چه اصرار میکردیم قبول نمیکرد. حتی به او گفتیم که هر استادی از اساتید بزرگ حوزه علمیه قم، به جز شاهآبادی و حاج شیخ را بخواهد ما حاضریم از او دعوت کنیم تا حاشیه به او درس بدهد، ولی آن طلبه زیر بار نمیرفت، لذا تصمیم گرفتیم که از راه دیگری وارد بشویم و نزد خود آقای شاهآبادی برویم و ایشان را به این امر متقاعد بکنیم. بدین جهت یک روز بعد از درس، آرام آرام صحبت را شروع کرده و با تکیه به اصل الاهم فالاهم، به ایشان عرض کردیم که شما باید بعد از ۹ درس استراحت کنید و خود را برای درسهای فردا مهیا کنید و… مطالبی از این قبیل، خلاصه خوب که حرفهایمان را زدیم ساکت شدیم. فکر میکردیم که دیگر مطلب تمام است و ما با این مقدمات، ایشان را متقاعد کردهایم ولی آقای شاهآبادی پس از مکث کوتاهی فرمود: «انسانی از من تقاضایی کرده است و من در حد امکانم تقاضایش را برآورده میکنم.»
مرحوم آیتالله العظمی حاج میرزا هاشم آملی نیز این جنبه از شخصیت استاد را چنین توصیف کرده است:
«یکی از خصایص استاد این بود که ایشان رحمشان و اخلاق اجتماعیشان در میان مردم یک طور خاصی بود، که به این جهت از علمای دیگر امتیاز داشتند. اگر به ایشان میگفتی سبوطی درس بگو، سبوطی هم میگفت، امثله هم میگفت، رسائل و مکاسب هم میگفت، لذا قدر ایشان بر اثر این رفتارها مجهول ماند.» عزیمت دوباره به تهران مردم تهران در سال ۱۳۵۴ ه. . ق به قم رفتند و با اصرار، بار دیگر آیتالله شاهآبادی را به تهران آوردند. ایشان ابتدا دو سال در مسجد امینالدوله در بازار چهل تن و پس از آن در شبستان مسجد جامع – که متروک بود- اقامه نماز جماعت کرد و این مسجد به تدریج رونق گرفت و آباد شد و ایشان آنجا را پایگاه ترویج دین، تدریس فقه، اصول، فلسفه و حکمت و سنگر مبارزه با رضاخان قرار دادند. مرحوم آیتالله انواری در این باره میگوید:
«مرحوم شاهآبادی از افرادی بود که در تهران با قاطعیت در برابر رضاخان ایستاد و در شرایطی که رضاخان تمام مساجد و منابر را تعطیل کرده بود، هیچگاه مسجد و منبر و سخنرانی ایشان قطع نشد.»
شهید آیت الله حاج شیخ مهدی شاهآبادی نیز درباره مبارزات پدر اینگونه روایت کرده است:
«وقتی که رضاخان دستور داد منبر را از مسجد جامع بردارند تا مانع از سخنرانی ایشان شود، آیتالله شاهآبادی به طور ایستاده سخنرانی و به نظام فاسد حاکم اعتراض کرد. یک بار که مأمورین با کفش وارد مسجد شدند که ایشان را دستگیر کنند، چنان به آنان پرخاش کرد که مأمورین ترسیدند و از مسجد بیرون رفتند و در بیرون منتظر ماندند تا ایشان برای رفتن به منزل از مسجد خارج شدند. مأمورین از ایشان خواستند که همراهشان به کلانتری بروند و ایشان با لهجه اصفهانی فرمود: «برو بگو بزرگترت بیاید.» مأمورین چنان از صلابت ایشان ترسیده بودند که قدرت نداشتند کوچکترین عکسالعملی نشان بدهند و برگشتند. آیتالله شاهآبادی همواره روی منبر فریاد میزدند: اسلام از وجود دولت وقت در خطر است.»
مواعظ و سخنرانیهای روشنگرانه آیتالله شاهآبادی، هماره در آگاهیبخشی به مردم نقش والایی داشت. وی علاوه بر جلسات درس برای طلاب و فضلا، سخنرانیهای عمومی هم برای اقشار مختلف مردم داشتند و با نفوذ کلام عجیبشان، مباحث اخلاقی را مطرح و در درون مخاطبان انقلابی برپا میکردند. امام خمینی در این باره روایتی شنیدنی دارد:
«من به مرحوم شاهآبادی رحمتالله ـکه برای عدهای از کلاسها که آنجا میآمدند نزد ایشان، و ایشان هم مسائل را همانطوری که برای همه میگفت برای آنها میگفتـ عرض کردم که: آخر اینها و این مسائل؟! گفت: بگذار این کفریّات به گوش اینها هم بخورد.»
آیتالله العظمی حاج میرزا هاشمی آملی در این باره روایت کرده است:
«خصیصه دیگر استاد مترجم ما این است که ایشان یک مهارتی داشتند در خطابه قریب
یک ساعتونیم در مسجد جامع تهران، ایستاده فرمایش میفرمودند و من یکی از این خطابهها را الان به یاد دارم که در یک مجلس در قم که بزرگان هم در مجلس بودند، این مهارت ایشان به اوج رسید. ایشان در آن مجلس، در بیان معجزه حضرت رضا (ع) که عکس روی پرده، شیر خارجی شد واقعاً اعجاز کرد و ما که در مجلس بودیم، یک حالت دیگری پیدا کردیم از بیان ایشان.» مکانت والای علمی اگرچه این مقال مبارزات سیاسی و فعالیتهای اجتماعی آیتالله العظمی شاهآبادی را بازخوانی میکند، اما اشاراتی به مکانت والای علمی آن بزرگ نیز خالی از لطف نیست. آیتالله العظمی حاج میرزا هاشم آملی در بیان جایگاه علمی رفیع استاد خود میگوید:
«حضرت آیتالله العظمی آقای میرزا محمدعلی شاهآبادی، استاد معظم ما و مردی فقیه و اصولی و فیلسوف و عارف بودند. حقیر در تهران، مدت مدیدی در محضر ایشان افتخار تلمذ داشتم. شروع درس ما خدمت ایشان ریاض و فصول بود، یعنی بعد از لمعتین به ریاض و فصول رجوع کردیم. در قم هم مدت چهار پنج سال خدمت ایشان فلسفه و عرفان تلمذ کردیم. بپرسید از اهلش، کتاب ریاض و کتاب فصول، مشکلترین کتابی است که الان هست و از کتب بسیار مشکل علمی است و کسی که بتواند ریاض و فصول را خوب بگوید، او ماهر در فقه و اصول است و آنقدر این دو کتاب دارای اهمیت است که کتابی در وجه تأملهای کتاب ریاض نوشتهاند و مرحوم آیتالله العظمی شاهآبادی از آن کتاب هم بهتر وجه تأملها را بیان میفرمودند. متأسفانه هماکنون اینگونه کتب در حوزههای علمیه به فراموشی سپرده شده است و به خاطر مشکل بودن آنها کمتر کسی به تحصیل و تدریس آنها میپردازد. ایشان مهارتشان تنها در فلسفه و عرفان نیست، مهارت ایشان در فقه و اصول بیش از فلسفه است، لکن فقه و اصول ایشان را آن جنبه عرفان ایشان مستور کرد و سبب شد معروفیت ایشان در فقه و اصول مکشوف نشود.»
استاد شهید آیتالله مرتضی مطهری نیز درباره مکانت علمی آیتالله شاهآبادی میگوید:
«ایشان در سالهای اقامت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری در قم، به آنجا مهاجرت کرد و فضلا از محضرش کمال بهره را بردند.
در عرفان امتیاز بیرقیبی داشت. بسیاری از بزرگان حوزه قم از نظر معارف، دستپرورده این مرد بزرگ بودند. یکی از اساتید بزرگ ما (امام خمینی) در آن مدت از محضر پرفیض این مرد بزرگ استفاده برده و او را بالاخص در عرفان بینهایت میستود. استادهای خودمان را میدیدیم که فوقالعاده نسبت به ایشان احترام میگذارند. حتی به اندازهای که در معارف اسلامی میدیدیم برای مرحوم شاهآبادی احترام قائلند، برای حاج شیخ عبدالکریم اینقدر احترام قائل نبودند.»
آیتالله محیالدین انواری نیز درباره شخصیت علمی ایشان اظهار داشتهاند:
«مرحوم آیتالله العظمی شاهآبادی در فقه و اصول و فلسفه و عرفان دارای تخصص بودند، اما در عرفان، بروز و ظهور خاصی داشتند و امام در مورد ایشان تعبیرشان این بوده است که من در طول عمرم، روحی به لطافت و ظرافت آیتالله شاهآبادی ندیدم. آری، این مرد از لحاظ اخلاقی به قدری لطیف و ظریف بوده و برای امام جالب بودهاند که امام را سخت تحت تأثیر قرار دادهاند.» منبع: روزنامه جوان
https://qomna.ir/?p=56240