×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : جمعه / ۱۲ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Friday, 3 July , 2026

هرگز نمی‌توان وجود دردها، رنج‌ها و ناراحتی‌ها را در زندگی انکار کرد. انسان با فطرت الهی خویش طالب زندگی جاویدان و پیراسته از هرناراحتی و نقصی است و از این رو وقتی با رنج‌ها و دردها روبرو می‌شود، می‌پرسد که چرا اینها وجود دارند؟ حکمت وجود آنها چیست؟ چرا خداوند قادر مطلق، آنها را آفریده است؟ آیا نمی‌توانست عالمی تهی از درد و رنج بیافریند؟ برخی پا را فراتر نهاده و ادعا می‌کنند که وجود شرور با وجود خداوند خیرخواه در تضاد است. متکلمان مسلمان همواره درباره‌ شرور در دو سطح بحث کرده‌اند: در یک سطح، به واکاوی ماهیت وجودی شرور پرداخته و نسبت آن را با وجود و صفات خداوند کاویده‌اند و در سطحی دیگر به آثار مثبت وجود شرور در تربیت و بالندگی انسان توجه کرده و کارکردهای مهم آن را بازگو کرده‌اند. در نوشتار حاضر پس از طرح شبهه‌ای در ارتباط با شرور و نسبت آن با وجود خداوند، به بررسی و نقد آن پرداخته‌ایم.
در یکی از شبهات آمده است: مسئله شرور پرسش‌های فراوانی را به ‌دنبال خود داشته و پاسخ‌هایی هم به آن داده شده است. از جمله اینکه شرّ عدمی است یا شر، قلیل است و یا…؛ امّا این توجیهات هیچکدام صحیح نیست؛ زیرا نه شر امری عدمی است و نه قلیل است! شرور عالم، شرورند و قابل‌توجیه نیستند. اگر بخواهیم با خداوند غمخواری کنیم و او را در پیدایش و استمرار شرور بی‌تأثیر و تقصیر بدانیم باید در تبیین شرور بگوییم که خدا مسئول مادّه عالم نیست. خدا طراح و بنای خلقت نیست؛ تا کسی سؤال کند که چرا در طرح او شر وجود دارد. همانگونه که فیلسوفان گفته‌اند جهان، قدیم است و از این رو چنین نیست که عالم، عالمی منظم از پیش به تنظیم الهی باشد؛ بلکه خدا تنها نقطه اتّکای غایی برای بهبود بخشیدن به شرائط زیست در این عالم نابسامان است! خدا فاعل نیست؛ بلکه غایت است!(۱)
مقدمه
مسئله شرور از دیرباز مورد توجه همه‌ انسان‌ها بوده و سؤالات و چراهای زیادی به‌همراه داشته است. انسان‌ها همواره بسته به سطح دانش و تعقل و با تکیه بر باورهای بنیادین خود نسبت به مبدأ و مدبر عالم، برای تبیین آن پاسخ‌های گوناگونی را مطرح می‌کرده‌اند.(۲) برخی، شرور را دستاویزی برای کفر و الحاد قرار داده‌ و عده‌ای قدرت و خیرخواهی خداوند را زیرسؤال برده‌اند. برخی خدا را از آفرینش و تدبیر بخشی از جهان برکنار دانسته و گاه با صراحت به مبدأ مستقلی برای شرور معتقد شده‌اند.
حکیمان متأله با الهام از تعالیم أنبیا تفسیر معقول و منطقی‌ای از فلسفه‌ شرور ارائه داده و در حل آن کوششی در خود تقدیر داشته‌اند. در این نوشتار ابتدا به تبیین فلسفی و دینی شرور پرداخته‌ایم و سپس به پاره‌ای از نظریه‌های ناموجه در این ارتباط‌اشاره کرده و به نقد آن همت گماشته‌ایم.
مفهوم‌شناسی شر و گونه‌های شرور
شرور در یک تقسیم‌بندی کلی به: ۱. شرّ اخلاقی ۲. شرّ طبیعی تقسیم می‌شوند.(۳)
۱. شرور اخلاقی
شرور اخلاقی یعنی آن دسته از رنج‌ها و ناملایماتی که از ناحیه انسان‌ها پدید می‌آیند و قابل ‌پیش‌گیری است؛ مانند: ظلم، قتل، دزدی، شکنجه و….
چرایی شرور اخلاقی
برای تبیین چرایی وجود شرور و نابسامانی‌های اخلاقی، دقت و توجه به ویژگی‌های وجودی انسان و هدف آفرینش او لازم و راهگشاست. انسان موجودی مختار و آزاد است و از این‌رو سعادت و کمال او، که در حقیقت هدف خلقت اوست، از مسیر انتخاب و اختیار خوبی‌ها از بدی‌ها به‌دست می‌آید. یعنی انسان هنگامی رشد کرده و به سمت تعالی پیش می‌رود که با وجود قدرت و میل به انجام کارهای بد، آزادانه و با اختیار و تلاش خود خوبی‌ها را برگزیند و از تمایلات گناه‌آلود و پست چشم‌پوشی کند(۴) حال اگر انسان از آزادی و اختیار خود سوءاستفاده کرده و به ‌دنبال بدی‌ها و تمایلات پست خود رفت، طبیعی است که شرور و بدی‌های اخلاقی ایجاد می‌شود. اگر خدا می‌خواست که شرور اخلاقی نباشند، یا باید انسان را به‌طور کلی خلق نمی‌کرد، یا او را خلق می‌کرد، امّا قدرت انتخاب و آزادی‌اش را می‌گرفت؛ در هردو صورت اتفاقی که می‌افتاد این بود که جلوی پیشرفت و تعالی بسیاری از انسان‌ها گرفته و خیر کثیری، فدای شرّ قلیل می‌شد و این امر با حکمت و فیّاضیّت خداوند سازگار نیست. همانگونه که مثلا دولت‌ها هیچ‌گاه به‌خاطر شماری تصادف و کشته‌شدن عده‌ای، از ساختن خیابان و بزرگراه صرف‌نظر نمی‌کنند.
اختیار و کمال انسان
ممکن است گفته شود که خدای متعال با توجه به قدرت نامحدود و مطلقش می‌تواند انسان را از راهی غیر از اختیار به کمال مطلوب برساند، تا دیگر شرور و مشکلات ناشی از سوء اختیار انسان پیش نیاید. جواب این است که هرموجودی در این عالم، دارای یک مرتبه خاص و ساختار وجودی مختص به خود است. مثلاً ساختار وجودی فرشته و ویژگی‌های او متفاوت از انسان، حیوان و دیگر موجودات است و همین واقعیت است که موجودات را از یکدیگر جدا کرده و متمایز می‌سازد.
نکته مهمی که در اینجا وجود دارد اینکه: کمال و رشد هرموجودی متناسب با ساختار و ویژگی‌های آن موجود شکل گرفته و تعریف می‌شود. مثلاً آنچه برای انسان کمال به ‌حساب می‌آید، برای گیاه اصلا کمال نیست؛ زیرا متناسب با ساختار وجودی آن نیست. یا آنچه برای خانه کمال و حسن است نمی‌تواند برای استخر آب، کمال باشد. از این‌رو، چون اختیار، انتخاب و قرار گرفتن بر سر دو راهی خیر و شر، جزء ساختار وجودی انسان است، در نتیجه کمال متناسب با او هم تنها کمال اختیاری است؛ یعنی انسان فقط از این مسیر است که می‌تواند حرکت کند و به مقصد برسد.(۵)حال اگر فرضا ساختار وجودی انسان عوض شود، کمال او هم عوض می‌شود، امّا آن موجود، دیگر انسان نیست؛ بلکه یا فرشته است یا حیوان که خدا بسیار آفریده است. امّا اگر قرار است انسان آفریده شود ـ که با توجه به خیر کثیر بودنش مقتضای حکمت الهی است ـ راه رشد و تعالی‌اش همان راه انتخاب خوب از بد است.
در زندگی انسان و کارهای مختلف او هیچ کاری نیست که کمال شمرده شود، مگر آنکه با اختیار و تلاش و کوشش او ارتباطی دارد. به‌عنوان نمونه، یک کوهنورد اگر با تلاش خود قلّه‌ای رفیع را فتح کند، کار او ارزشمند به حساب آمده، مورد تقدیر قرار می‌گیرد. امّا اگر او را همراه بالگرد به بالای کوه بیاورند، درست است که بر روی قلّه قرار می‌گیرد، اما این کار او ارزشمند نخواهد بود؛ زیرا مستند به تلاش او نیست.
حال این امر، قدرت خدای متعال را محدود نمی‌کند؛ زیرا فاعلیت و قدرت خداوند تام و مطلق است امّا این انسان است که اگر بخواهد انسان باشد، قابلیت آن را ندارد که از غیرراه اختیار به کمال برسد. کما‌اینکه معادله ۲+۲ این قابلیت را ندارد که نتیجه‌اش ۵ شود و نمی‌توان از یک ریاضیدان ماهر توقع داشت که نتیجه آن را هرطور که می‌خواهد تعیین کند. (۶)
قلیل بودن شرور
گفته شد که نیافریدن عالم و انسان به‌جهت وجود برخی از شرور، نتیجه‌اش از دست رفتن خیر کثیر است که با حکمت الهی مطابقت ندارد. نکته در خور توجه در این زمینه آن است که منظور از قلیل و کثیر، معنای کمّی و عددی آن نیست؛ بلکه اصل، مقایسه کیفی است.(۷) یعنی خیرات عالم از جهت کیفی واهمیت و ارزشی که دارند از شرور برترند. به‌گونه‌ای که نیافریدن عالم به‌ سبب شرور و در نتیجه از دست رفتن آن خیرات، خلاف عقل و حکمت محسوب شود. هرچند که در مقایسه کمّی هم با توجه به همه عالم از ابتداء تا انتها، می‌توان ادّعای برتری خیرات بر شرور را داشت.
۲. شرور طبیعی
شرور طبیعی یعنی آن حوادث و بلایایی که معلول اتفاقات طبیعی جهان پیرامون ماست؛ مانند زلزله، سیل، طوفان، مرگ و…
شرور طبیعی خود به دو قسم شرور کیفری (استحقاقی) و شرور غیرکیفری (ابتدایی) تقسیم می‌شود:(۸)
شرور کیفری (استحقاقی)
شرور کیفری یعنی اینکه برخی از حوادث طبیعی نتیجه گناهان و فسادهای آدمیان است. توضیح اینکه اعمال انسان در دنیا نتایج و بازتاب‌هایی به‌دنبال دارد که دامنگیر او می‌شود. مثلاً رعایت نکردن بهداشت طبیعتاً نتیجه‌اش بیماری است یا آلوده کردن هوا باعث دگرگونی‌هایی در طبیعت و محیط‌زیست می‌شود. همین‌طور طغیان و فساد انسان بر جهان اطراف او اثر می‌گذارد.(۹) بنابراین انسان نباید خود و اعمالش را جدا و منفک از محیط‌ و طبیعت پیرامون بداند؛ بلکه این دو دارای تأثیر و تأثر متقابل هستند.
از این‌رو و با توجه به روایات معتبر دینی، پاره‌ای از مصائب و حوادث طبیعی معلول عصیان آدمیان بوده و کیفر اعمال ناپسند آنها به حساب می‌آیند. خدای متعال در آیه ۳۰ سوره شوری می‌فرماید: «و مصیبت‌هایی که به شما می‌رسد نتیجه کارهای خود شماست و خدا از بسیاری در می‌گذرد».(۱۰) بنابراین این دسته از شرور طبیعی به اختیار انسان مربوط می‌شود و همان تبیینی که در شرور اخلاقی ذکر شد اینجا نیز کارایی دارد.
البته باید توجه داشت که نمی‌توان هرحادثه طبیعی‌ای را برای همگان عذاب و نتیجه گناه دانست؛ بلکه ممکن است حادثه‌ای برای عده‌ای کیفر گناه و در همان حال برای دیگران امتحان یا ترفیع درجه و… باشد. در روایت آمده است: « بلا برای ستمگر، ادب و برای مؤمن، آزمون و برای پیامبران درجه و برای اولیاء کرامت است».(۱۱)
شرور غیرکیفری (ابتدایی)
منظور از شرور غیرکیفری آن دسته از بلایا و حوادث طبیعی است که متوجه انسان‌های بی‌گناه و غیرمقصر می‌شود. در تبیین چرایی این شرور توجه به نکات زیر راهگشا خواهد بود.:
الف) زندگی انسان در دنیا موقت و گذرا بوده و تنها مقدمه‌ای برای ساختن آخرت است. از منظر جهان‌بینی اسلامی آخرت اصل است و حیات واقعی و ابدی انسان در آن شکل می‌گیرد. از این‌رو نباید مرگ و انتقال به سرای دیگر که از حوادث و اتفاقات طبیعی ناشی می‌شود را شرّ دانست؛ زیرا مرگ برای خیلی‌ها نعمت بوده و ابتدای راحتی و سعادت آنهاست. همچنین ممکن است بسیاری از اتفاقات و حوادث برای عده‌ای مایه بیداری و زنگ هشداری باشد که آنها را از خواب غفلت خارج کرده، متوجه خدا و معنویت ‌گرداند و در نتیجه موجب تعالی و سعادت ابدی آنها در آخرت شود.
ب)این نکته ذکر شد که چون انسان موجودی است مختار، حرکت او نیز از مسیر اختیار و انتخاب او صورت می‌گیرد و از آنجا که در درون انسان تمایل به بدی‌ها نیز وجود دارد، قهراً انتخاب خوبی‌ها، همراه با تلاش و صبر خواهد بود. از این‌رو اگر دنیا سراسر عیش و راحتی می‌بود و هیچ‌گونه رنج و کاستی‌ای در آن یافت نمی‌شد، طبیعتاً مفاهیمی چون صبر، تلاش و کوشش و… نیز معنا پیدا نمی‌کرد و این مساوی بود با عدم راهیابی انسان به سمت هدف خلقت و تبدیل شدن او به موجودی لغو و بی‌فایده. بنابر این محیط و فضای زندگی انسان باید به گونه‌ای باشد که زمینه مناسب برای کار و تلاش و در نتیجه شکوفاشدن استعدادهای او را فراهم کند و آنچه به‌خوبی چنین فضایی را فراهم می‌کند، امتحان و آزمایش و درگیر شدن انسان با حوادث و سختی‌هاست. خدای متعال در سوره بقره آیه ۱۵۵ می‌فرماید: «و ما بی‌گمان شما را با گونه‌ای از ترس و گرسنگی و نقصان مال و جان و محصول، امتحان خواهیم کرد و (تو ای پیامبر) صابران را بشارت ده».(۱۲)عبارت «بشر الصابرین»‌اشاره است به اینکه پاداش و فرجام نیکو در پرتو صبر و استقامت انسان در مقابل بلاها حاصل می‌شود. در روایت آمده است که: «همانا در بهشت درجه‌ای است که هیچ بنده‌ای به آن نرسد جز به سبب آزمایشی که در بیماری جسدش می‌بیند».(۱۳)
این روایت نشان می‌دهد که رسیدن به آن درجه از بهشت فقط از طریق ابتلاء صورت می‌گیرد و معلوم است که صرف ابتلاء منظور نیست؛ بلکه برخورد صحیح و صبر و تلاش انسان در برابر آن بلا است که او را سزاوار چنین مقامی می‌گرداند.
البته باید توجه داشت که هر فردی به اندازه وسع و توانی که دارد مورد امتحان الهی قرار می‌گیرد.(۱۴) همچنین نصرت و یاری الهی و بشارت‌های او در سختی‌ها و مشکلات همواره راهگشا و کمک رسان انسان است و اگر کسی با جهالت و کم صبری از امتحان الهی سربلند بیرون نیامد، مقصر خود اوست نه خدای متعال.
در مورد افراد بی‌گناه، مخصوصاً افرادی مانند کودکان و… باید گفت که ضررها و آسیب‌هایی که به این دسته از انسان‌ها می‌رسد، از نتایج عوامل طبیعی بوده و تحت نظام علی و معلول عالم قرار دارد. مثلاً نتیجه طبیعی رعایت نکردن بهداشت توسط پدر و مادر در مواردی، ناقص‌الخلقه شدن کودک است. یا نتیجه طبیعی آتش، سوزاندن است و موارد دیگری که همه از ویژگی‌های عالم مادّه است. هرچند خدای متعال این قدرت را دارد که از طریق معجزه و خوارق عادت جلوی آسیب‌های طبیعی را بگیرد، اما قدرت او در چارچوب حکمتش اعمال می‌شود(۱۵) و حکمت الهی به این تعلق گرفته است که عالم بر اساس نظام طبیعی خودش پیش برود و معجزه و خارق عادت در موارد خاص و استثنایی صورت پذیرد.
خدای متعال رنج‌ها و مشکلات این افراد را در دنیا و یا آخرت به‌گونه‌ای که آنها راضی شوند جبران خواهد کرد.(۱۶)
د) هرگز نمی‌توان و نباید در موارد جزئی و مصداقی زود به قضاوت بنشینیم و مثلاً با دیدن سختی‌ها و رنج‌های یک فرد، خدا و عدل او را زیر سؤال ببریم؛ زیرا ما از جزئیات زندگی آن شخص، گذشته و آینده و اعمال و کردار او اطلاعی نداریم؛ از این‌رو نباید بر اساس ظاهر حکم کرده و قضاوت کنیم. به‌طور کلی ارزیابی درست یک پدیده در گرو اطلاع از همه جزئیات و علل و عوامل پیدایش آن پدیده است. از آنجا که علم بشر محدود بوده و توانایی درک همه اسرار حوادث و اتفاقات را ندارد، لذا خردورزی حکم می‌کند که «نیافتن» خود را دلیل «نبودن» تلقی نکنیم(۱۷) و به این گفته خدای متعال توجه داشته باشیم: «و بسا چیزی که آن را دوست نمی‌دارید اما خیر شما در آن است و بسا چیزی که دوست می‌دارید اما برای شما شرّ است، و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید».(۱۸)
همه جهان آفریده خداست
برخی برای دفع شبهه شرور، عالم مادّی و نظامات آن را از خلقت خدا جدا کرده و خدا را مسئول شرور آن ندانسته‌اند. اینان می‌گویند خداوند مسئول سامان دادن و نظم‌بخشی عالم نیست؛ بلکه غایت و معنابخش عالم است! از منظر تفکر اسلامی این نظریه صحیح نیست؛ زیرا خدای متعال واجب‌الوجود است و هر ممکن‌الوجودی اعم از مادّی و غیرمادّی، هستی خود را از او دریافت می‌کند و محال است که موجودی باشد امّا مخلوق و آفریده خدای متعال نباشد. این مطلب در کتاب‌های اعتقادی و فلسفی به خوبی اثبات شده است.(۱۹)
وجود شرور و نظم جهان
برخی گفته‌اند که وجود شرور و برخی کاستی‌ها و ابهام‌ها در عالم، نفی‌کننده برهان نظم است. امّا باید توجه داشت که برهان نظم، منافاتی با وجود شرور ندارد؛ زیرا اوّلا متضرّر شدن انسان از برخی پدیده‌های طبیعی دلیلی بر بی‌نظمی آن پدیده‌ها نیست؛ چرا که ممکن است آن پدیده واجد ملاک نظم، یعنی اجزای مرتبط و دارای غایت خاص باشد(۲۰) مانند اسلحه که هرچند موجب قتل می‌شود؛ امّا ساختاری کاملاً منظم داشته و نظم آن حکایت از سازنده‌ای دارد. ثانیاً حتی اگر به فرض قبول کنیم که شرور عالم نظمی ندارند، باز هم برهان نظم بی‌اعتبار نمی‌شود. زیرا همین مقدار که بخشی از پدید‌ه‌های جهان طبیعت، منظم بوده و از هماهنگی شگفت و خارق‌العاده‌ای برخوردارند، کافی است که نشان دهد در پس این نظم، ناظمی مدبّر وجود دارد.(۲۱)
همان‌گونه که نمی‌توان به سبب وجود چند صفحه مطالب مبهم و حتی نادرست کتابی هزار صفحه‌ای، آن را که حاوی مطالب علمی عمیق و دقیقی است، بدون مؤلف و حاصل تصادف و اتفاق دانست. البته باید توجه داشت که رسالت برهان نظم هم بیش از این نیست که ثابت کند این عالم سازنده و ناظمی دانا دارد؛ حال آن سازنده چه صفاتی دارد، عادل است یا غیرعادل و… از رسالت برهان نظم خارج و بر عهده براهین دیگر است.(۲۲)
قدیم‌بودن عالم و تدبیر خداوند
قدیم‌بودن عالم نمی‌تواند دلیلی برای جدا انگاری عالم ماده از خلقت و تدبیر خدا باشد؛ زیرا فیلسوفانی که قائل به قدم عالم بود‌ه‌اند، منظورشان قدیم زمانی است، نه قدیم ذاتی. قدیم زمانی‌بودن عالم هیچ منافاتی با مخلوق‌بودن آن ندارد. فلاسفه، موجود را بر دو قسم می‌دانند: واجب بالذات و ممکن بالذات و تنها واجب بالذات را قدیم ذاتی می‌دانند. ممکن بالذات نیز خود بر دو قسم است: قدیم زمانی و حادث زمانی. فلاسفه براهین متعددی اقامه می‌کنند بر اینکه حدوث زمانی، ملاک احتیاج به علت نیست؛ بلکه امکان ذاتی ملاک احتیاج به علت است.(۲۳) قدیم زمانی هم از اقسام ممکن بالذات بوده و از این رو نیازمند علّت است.
شرور، موجوداتی‌ عدمی‌
بحث عدمی‌بودن شرور برای پاسخ به فکر ثنویّت(۲۴) مطرح شده است. البته مقصود از عدمی‌بودن شرور این نیست که شرّ اصلاً وجود ندارد تا گفته شود این خلاف ضرورت است؛(۲۵)بلکه منظور چیز دیگری است. توضیح اینکه در نظر متفکران اسلامی، وجود مساوی با خیر است و هرچه جامه هستی بر تن کند، از آن جهت که هست و وجود دارد، خیر است.(۲۶) به عبارت دیگر چیزی که ذاتاً و برای خود هم شرّ باشد، نداریم. بلکه شرّ یا نیستی است مانند نابینایی؛ نابینایی همان فقدان و نبود بینایی است و خود واقعیت ویژه‌ای ندارد، یا چیزی است که هرچند بذاته و برای خودش خیر است؛ امّا منشأ و موجب فقدان و عدم برای شیء دیگری است. مثلاً نیش عقرب و زهرمار برای خود عقرب و مار خیر و وسیله دفاعی آنهاست؛ ولی در مقایسه با انسان، بد است. زیرا موجب هلاکت یا رنجش اوست.
از اینجا معلوم می‌شود که فکر ثنویّت اساسی ندارد؛ زیرا ما دو موجود، که یکی خوب و دیگری بذاته بد باشد نداریم تا بگوییم به دو فاعل و آفریده نیاز است. بلکه شرور یا از نیستی‌ها هستند که قهراً در صف موجودات قرار نمی‌گیرند تا فاعل و آفریننده بخواهند، یا هستی‌هایی‌اند که از آن جهت که هستند، خوبند ولی از آن جهت بد شمرده شده‌اند که منشأ بدی و نیستی در موجودی دیگر شده‌اند؛ یعنی به حسب وجود نسبی و قیاسی بدند. بدیهی است که وجود نسبی و قیاسی، وجود بالعرض است و وجود بالعرض، امری اعتباری است و طبعاً نیازی به فاعل و آفریننده ندارد. نتیجه اینکه بدی‌ها، چه بدی‌های بالذات که از نوع عدم و فقدانات‌اند و چه بدی‌های نسبی و بالقیاس، که از نوع موجودات‌اند، یا فاعل و جاعل ندارند و یا فاعل و جاعل آنها همان فاعل و جاعل خیرات است.(۲۷)
نتیجه‌ سخن
۱. خدای متعال خالق همه ‌اشیاء و مدبر آنهاست و صحیح نیست که برای جواب از شبهه شرور، خالقیت و ربوبیت خدا را محدود و عالم را جدای از او فرض کنیم.
۲. انسان برای رسیدن به کمال باید از مسیر انتخاب و گزینش عبور کند؛ از این‌رو سوء اختیار برخی از انسان‌ها شرور اخلاقی را به‌وجود می‌آورد.
۳. نیافریدن عالم برای جلوگیری از شرور، موجب فدا شدن خیر کثیر، برای رهایی از شرّ قلیل است و با حکمت خدای متعال سازگار نیست.
۴. برخی از شرور طبیعی کیفر گناهان انسان‌هاست و از این رو به شرور اخلاقی ملحق می‌شود.
۵. شروری که متوجه انسان‌های بی‌گناه می‌شود علاوه ‌بر اینکه فوائدی برای آنها به دنبال دارد، از سوی خدا متعال جبران خواهد شد.
* مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مقاله‌ غمخواری با خداوند، نوشته‌ مقصود فراستخواه.
۲. ر.ک: جبرئیلی، محمد صفر، مسئله شر و راز تفاوت‌ها، کانون اندیشه جوان، تهران، ۱۳۸۵ هـ.ش، چاپ اول، ص۹.
۳. همان، ص۳۱.
۴. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۸۰ هـ ش، چاپ دهم، ج۱ (عدل الهی)، ص۹۶.
۵. ر.ک: قبسات (فصلنامه)، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، شماره ۵۲، تابستان ۱۳۸۸، ص۱۰۸.
۶. ر.ک: یوسفیان، حسن؛ کلام جدید، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۹۰ هـ ش، چاپ سوم، ص ۱۲۴.
۷. همان، ص۱۵۰.
۸. ر.ک: بحرانی، ابن میثم؛ قواعد المرام فی علم الکلام، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی (ره)، ۱۳۹۱ هـ ق، چاپ اول، ص۱۱۹.
۹. طباطبایی، محمدحسین؛ المیزان (ترجمه)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی‌تا، ص۲۴۷، ج۸.
۱۰. شوری/۳۰ و همچنین ر.ک: روم/۳۶ و ۴۱، عنکبوت/۴۰، اعراف/۹۶.
۱۱. ر.ک: بحارالأنوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ هـ ق، ج۷۸، ص۱۹۸.
۱۲. بقره/۱۵۵.
۱۳. ر.ک: کلینی، اصول کافی (ترجمه و شرح حسین استاد ولی)، تهران، دارالثقلین، ۱۳۹۰ هـ ش، چاپ اول، ج۴، ص۵۱۵، کتاب ایمان و کفر، باب شدت بلا و گرفتاری مؤمن ـ حدیث ۱۴.
۱۴. همان، ج۴، ص۵۱۱، حدیث ۲.
۱۵. ر.ک: کلام اسلامی، (فصلنامه)، موسسه امام صادق ـ بهار ۱۳۹۳ هـ ش، شماره ۸۹، ص۴۹.
۱۶. ر.ک: علامه حلی، کشف المراد، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۷ هـ ق، از صفحه ۳۲۹ تا ۳۳۹.
۱۷. ر.ک: حیدر‌ی‌فر، مجید؛ مدرسه ترنّم توحید، قم، جامعهًْ المصطفی العالمیهًْ، ۱۳۸۷ هـ ش، چاپ اول، ص۳۱۸ و ۳۱۹.
۱۸. بقره/۲۱۶
۱۹. ر.ک: علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۷ هـ ق، ص۲۸۰.
۲۰. ر.ک: قدردان قراملکی، محمدحسن، پاسخ به شبهات کلامی (خداشناسی)، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۶ هـ ش، چاپ اول، ص۱۸۸.
۲۱. ر.ک: سعیدی‌مهر، محمّد، کلام (۱)، قم، مؤسسه فرهنگی طه، ۱۳۹۱، چاپ دوم، ص۴۹ و ۵۰.
۲۲. ر.ک: سبحانی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، قم، مؤسسه امام صادق، چاپ اول، ج۱، ص۱۱۲.
۲۳. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴هـ ش، چاپ دوازدهم، ج۶ (اصول فلسفه و روش رئالیسم) ص۱۰۵.
۲۴. ثنویّت یعنی اعتقاد به دو مبدأ برای عالم، یکی مبدأ خیرها و خوبی‌ها و دیگری مبدأ شرها و بدی‌ها.
۲۵. معرفت کلامی، (دو فصل‌نامه)، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) شماره ۱۱، پائیز و زمستان ۱۳۹۲، ص۱۰۶.
۲۶. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۸۰ هـ ش، چاپ دهم، ج۱ (عدل الهی)، ص۱۵۰.
۲۷. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ هـ ش، چاپ دوازدهم، ج۶، ح۶ (اصول فلسفه و روش رئالیسم).

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.