- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۱۸ آذر ۱۳۹۶
- کد خبر 57821
- ایمیل
- پرینت

۳ـ اصل احسان
عدالت با تمام اهمیّت و تأثیر خود، بدون اصل «احسان»، انعطاف و کارآیی لازم را، بهویژه در مواقع خاصّ و بحرانی ندارد. از این رو، قرآن کریم در کنار عدل، به احسان نیز فرمان میدهد: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ…: خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان مى دهد… (النّحل/ ۹۰). در عرصه اقتصاد نیز احسان، نماد بارزی برای اخوّت ایمانی است که در کنار عدل، دو پایه اساسی ارزشهای اخلاقی را پیریزی میکند (ر.ک؛ صدوق، ۱۴۱۳ق.، ج ۴: ۳۹۲). امیر مؤمنان علی(ع) با اشاره به این دو عنصر در دادوستد میفرماید: «وَلیَکُنِ البَیعُ بَیعاً سَمحاً بِمَوازِینِ عَدلٍ: باید خرید و فروش، آسان و با میزان عدل انجام شود» (نهجالبلاغه/ ن ۵۳).
برخی از مصادیق احسان در آموزههای اخلاقی و اقتصادی عبارتند از:
۱ـ۳) پرهیز از سودخواهی در مواردی خاص
گرچه جلب منافع مادّی و کسب سود، از اهداف مهمّ تجارت است و گاهی بر اساس اصل احسان، سودخواهی از خریدار، مکروه و ناپسند شمرده میشود؛ مثلاً بر اساس روایات، سود بردن از مؤمن، مکروه است، جز در موردی که خریدار مؤمن برای تجارت خرید کند یا آنکه مقدار خریدش زیاد باشد.
امام صادق(ع) میفرماید: «بَرِحَ المُؤمِنُ عَلَی المُؤمِنِ رِبَا إِلاَّ أَن یَشتَرِی بِأَکثَرِ مِن مِائَه دِرهَمٍ فَأَربَحَ عَلَیهِ قُوتِ یَومَیکَ أَو یَشتَرِیهِ لِلتِّجَارَه فَإِربَحُوا عَلَیهِم وَ إِرفَقُوا بِهِم: سود بردن مؤمن از مؤمن رباست، مگر آنکه [خریدار] بیش از صد درهم [جنس] بخرد که در این صورت، به مقدار مخارج روزانه خود از او سود بگیر یا اینکه او برای تجارت بخرد که باز هم از آنان سود بگیرید [و در عین حال] با آنان مدارا نمایید» (کلینی، ۱۳۶۹، ج ۵: ۱۵۴). روشن است که تعیین مقدار «یکصد درهم» بر اساس شرایط اقتصادی آن زمان بوده است و مراد، مقدار بیشتر از نیازمندیهای روزانه و متعارف است (حرّ عاملی، ۱۴۰۳ق.، ج۱۲: ۲۹۴ و نجفی، ۱۳۶۷، ج ۲۲: ۴۵۶ـ۴۵۵).
این کار که برخاسته از اخوّت ایمانی است، در واقع، حمایتی عملی از عنصر اساسی فضیلتها (ایمان) میباشد و با تحکیم پیوندهای اخوّت، در افزایش روح ایمان در جامعه نیز مؤثّر است. سود بردن از درماندگان، کمک مالی به مستمندان و درماندگان از نمودهای مهمّ ایمان و اخوّت به شمار میرود که میتواند با سود نگرفتن یا تخفیف نرخ سود در معامله با آنان صورت پذیرد. از این رو، در روایات از کسانی که با درماندگان همچون افراد معمولی دیگر معامله میکنند و سود میگیرند، نکوهش شده است، چنانکه امام صادق(ع) میفرماید: «… أَقوَامٌ یُبَایِعُونَ المُضطَرِّینَ، أُولَئِکَ هُم شَرُّ النُّاس: کسانی که با افراد مضطر و درمانده معامله میکنند، بدترین مردمند» (طوسی، ۱۳۶۵، ج ۷: ۱۸ و کلینی، ۱۳۶۹، ج ۵: ۳۱۰).
این در حالی است که اصل معامله با آنان و گرفتن سود مختصر، ممنوع نیست، امام صادق(ع) در همین باره میفرماید: «فَأَربِح وَ لاَتَربِه…: سود بگیر، ولی نه زیاد…» (صدوق، ۱۴۰۳ق.، ج ۳: ۲۷۸). همچنین آن حضرت میفرماید: «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِلرَّجُلِ: هَلُمَّ أَحسَنُ بَیعِکَ یُحرَمُ عَلَیهِ الرِّبحُ: هرگاه مردی به دیگری بگوید: بیا تا در معامله به تو احسان کنم، سود گرفتن از او شایسته نیست» (کلینی، ۱۳۶۹، ج ۵: ۱۵۲).
۲ـ۳) مواسات مالی
خرید و ذخیره کردن کالاهایی که در شرایط عادی به آن نیاز است، از اقدامهای مثبتی است که در روایات با عنوان «ادّخار و احراز القُوت» بر آن تأکید شده است (ر.ک؛ حرّ عاملی، ۱۴۰۳ق.، ج ۱۲: ۳۲۱ـ۳۲۰)، چراکه از منظر احکام واقعبینانه اسلام، تأمین نیازمندیهای مادّی و آرامش خاطر نسبت به این موضوع شایان توجّه است. با وجود این، در شرایط اقتصادی سخت و بحرانی، احسان و اخوّت مالی اقتضا میکند که انسان اجناس مورد نیاز برای تأمین زندگی خود و خانوادهاش را که ذخیره کرده، بفروشد و همگام با مردم این اجناس را روزانه تأمین نماید. این مسئله در سیره معصومان نمود روشنی دارد.
خادم امام صادق(ع) میگوید: «امام به من فرمود: قیمت [اجناس] در مدینه گران شده است. چه مقدار موادّ غذایی داریم؟ گفتم: آنقدر که برای چندین ماه کافی است. فرمود: آن را بیرون آور و بفروش. پس از آنکه فروختم، فرمود: روزانه همگام با مردم [برای ما غذا] بخر… و غذای خانواده مرا نیمی جو و نیمی گندم قرار ده. به راستی خداوند میداند که من توانایی تهیّه گندم را برای آنان دارم، ولی دوست دارم خداوند مرا چنان ببیند که زندگی را به درستی اندازهگیری میکنم» (کلینی، ۱۳۶۹، ج ۵: ۱۶۶).
۳ـ۳) گذشت و آسانگیری در معامله
آسانگیری در معامله و برخورد مهرآمیز با خریداران، یکی از موارد برجسته در اخلاق تجارت است که از یک سو، موجب تحکیم پیوندهای عاطفی در میان افراد میشود و از دیگر سو، با جلب و جذب خریداران بیشتر، رونق تجارت و برکت مال را در پی دارد، چنانکه رسول خدا(ص) به روایت امام صادق(ع) میفرماید: «بَارَکَ اللهُ عَلَی سَهلِ البَیعِ، سَهلِ الشِّرَاءِ، سَهلِ القَضَاءِ، سَهلِ الإقتِضَاءِ: خداوند برکت دهاد کسی را که در فروش، خرید، پرداخت و دریافت آسانگیر باشد» (طوسی، ۱۳۶۵، ج ۷: ۱۸). آن حضرت در سخنی دیگر تصریح فرمودهاند که سهولت در معامله، خود عامل کسب سود بیشتر است: «السِّمَاحَه مِنَ الرِّبَاحِ: سهلگیری از [عوامل افزایش] سود است» (کلینی، ۱۳۶۹، ج ۵: ۱۵۲).
از نمونههای مهمّ سهلگیری و احسان در معامله، قرض دادن به مستمندان و محرومان است که میتواند با فروش کالا به صورت نسیه و مانند آن و نیز مهلت دادن در بازپرداخت بدهی انجام شود. این مسئله در آیات و روایات، تأکید و تشویق فراوان شده است.
در آیات قرآن کریم، به مهلت دادن در پرداخت بدهی، سفارش شده است وَإِن کَانَ ذُو عُسْرَه فَنَظِرَه إِلَى مَیْسَرَه وَأَن تَصَدَّقُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ: و اگر (بدهکار) قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانایى مهلت دهید (و در صورتى که بهراستى قدرت پرداخت را ندارد،) براى خدا به او ببخشید، بهتر است. اگر (منافع این کار را) بدانید (البقره/ ۲۸۰). در روایات نیز پاداش قرض، بیش از پاداش صدقه دانسته شده است (ر.ک؛ کلینی، ۱۳۶۹، ج ۴: ۱۰ و مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج ۱۰۰: ۱۳۹ـ۱۳۸).
از سوی دیگر، در روایات مطالبه حقوق مالی از برادران مؤمن که درآمد اندکی دارند، نوعی اسائه و بیادبی به آنان و نقطه مقابل احسان جای میگیرد و سخت نکوهش میشود. امام صادق(ع) به یکی از یاران خود فرمود: چرا فلانی از تو شکایت دارد؟ گفت: به این دلیل که حقّ خود را تا آخر از او خواستم. امام(ع) با شنیدن این سخن خشمناک نشست و فرمود: «کَأَنَّکَ إِذَا استَقضَیتَ حَقَّکَ لَم تُسِیء… فَمَن استَقضَی فَقَد أَسَائَهُ: چنین میپنداری که اگر حقّ خود را به صورت کامل مطالبه کنی، بدی نکردهای؟!… هر کس در حسابرسی سختگیری کند، بدحسابی کرده است» (کلینی، ۱۳۶۹، ج ۵: ۱۰۱ـ۱۰۰).
۴ـ۳) فروش کالاهای مرغوب
ارائه کالاهای مرغوب و خدمات مطلوب، نوعی احسان و خدمت به همنوعان و وظیفه اخلاقی و اجتماعی فروشندگان و بازرگانان متعهّد است. امام صادق(ع) میفرماید: «… اِشتَرِ الجَیِّدَ وَ بِع الجَیِّدَ، فَإِنَّ الجَیِّدَ إِذَا بِعتَهُ قِیلَ لَهُ: بَارَکَ اللهُ فِیکَ وَ فِیمَن بَاعَکَ: [کالاهای] مرغوب بخر و بفروش، چراکه هرگاه جنس مرغوب بفروشی گفته میشود: خدا به تو و به کسی که به تو فروخته است، برکت دهد» (همان: ۲۰۲).
رعایت این نکته، افزون بر خدمت و ایجاد رفاه برای افراد، کارکرد اقتصادی نیز دارد، چه اینکه هرگاه عموم بازرگانان و فروشندگان جامعه، خود را به خرید و فروش کالاهای مرغوب و استاندارد متعهّد سازند، تولیدکنندگان نیز واداشته میشوند تا برای فروش محصولات خود، کالاها را با کیفیّت مناسب تولید نماید و این خود عامل بهبود کیفی کالاها و در نتیجه، صرفهجویی در نیروی انسانی و منابع طبیعی است.
یادآوری این نکته ضروری است که مراد، تولید کالاهای لوکس و تجمّلاتی نیست، بلکه بالا بردن کیفیّت و مطلوب بودن کالاهاست.
۵ـ۳) پذیرش تقاضای فسخ معامله
هرگاه یکی از دو طرف معامله، پس از انجام قرارداد، پشیمان گردد و طبق قانون، حقّ فسخ نداشته باشد، مستحبّ است طرف مقابل معامله را به هم زند. روایات بر فضیلت چنین کاری تأکید فراوان دارد. امام صادق(ع) میفرماید: «أَیُّمَا عَبدٍ أَقَالَ مُسلِماً فِی بَیعِ أَقَالَهُ اللهُ تَعَالَی عِثرَتَهُ یَومَ القِیَامَه: هر بندهای که درخواست فسخ معامله را از سوی مسلمانی پذیرا گردد، خداوند متعال در روز قیامت، لغزش او را نادیده میگیرد» (همان: ۱۵۳).
هرچند این روایت چنین فضیلت را برای «مسلمان» بیان کرده است، به اطلاق روایات دیگر، این کار عملی انسانی و احسان به همنوع است و میان مؤمن و مسلمان و جز آنان تفاوت نیست، بهطوری که برخی فقیهان به آن تصریح کردهاند (ر.ک؛ نجفی، ۱۳۶۷، ج ۲۲: ۴۵۲).
۴ـ اصل امانت بودن اموال
از دیدگاه اسلام، ثروت و امکانات مادّی، امانتی است که به انسان داده شده تا نیازمندیهای خود را تأمین کند و راه تکامل بپیماید. بر این اساس، وی جانشین و امانتدار الهی به شمار میرود و هر گونه تصرّف او در اموال و منابع طبیعی باید در چارچوب احکام و ارزشهای الهی باشد. از دستورها و آموزههایی که بر همین اصل استوارند، میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
۱ـ۴) اصلاح سرمایه
ازآموزههای مهمّ اخلاقی و اقتصادی اسلام، لزوم نگهداری، اصلاح و بهرهبرداری صحیح از سرمایههای مادّی به سود فرد و جامعه است. این اصل، شیوهها و مصادیق گوناگونی دارد که در آموزههای دینی به آن اشاره شده است؛ از جمله:
۱ـ۱ـ۴) ممنوعیّت راکد گذاشتن سرمایه
از دیدگاه اسلام، مال، وسیله تأمین نیازمندیها و عامل قوام جامعه است و گنجینه کردن و راکد گذاردن آن ممنوع است. قرآن کریم گنجکنندگان مال را سخت تهدید کرده است (النّساء/ ۵). همچنین میفرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّه وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ * یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنَزْتُمْ لأَنفُسِکُمْ فَذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْنِزُونَ: اى کسانى که ایمان آورده اید!
بسیارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را به باطل مى خورند و (آنان را) از راه خدا بازمى دارند؛ و به کسانى که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) مى سازند و در راه خدا انفاق نمى کنند، مجازات دردناکى را بشارت ده! * در آن روز که آن را در آتش جهنّم، گرم و سوزان کرده است و با آن صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ مى کنند؛ (و به آنها مى گویند:) این همان چیزى است که براى خود اندوختید (و گنجینه ساختید)! پس بچشید چیزى را که براى خود مى اندوختید! (التّوبه/ ۳۵ـ۳۴).
علاّمه طباطبائی(ره) در تحلیل جامع و دقیق از این آیات میگوید: «مفهوم «کنز» بیانگر نگهداری، ذخیره و منع جریان مال در معاملات است… و مفهوم «سبیل الله» نماینده هر چیزی است که برپایی دین خدا و جلوگیری از فروپاشی بنیانهای آن، همچون جهاد، مصالح واجب دین و امور جامعه اسلامی، به آن بستگی دارد… پس هر کس مال را به خود اختصاص دهد، «کَنَزتُم لِأَنفُسِکُم»، به خدا و پیامبرش [در امانتی که به او سپرده شده،] خیانت کرده است… و اگر ثروت خود را، هرچند زیاد، در چرخه سرمایهگذاریهای تولیدی و تجاری قرار دهد و به دیگران خدمت کند، هیچ گونه منعی ندارد…
بنابراین، این آیه اختصاص به نکوهش نپرداختن زکات ندارد، بلکه جلوگیری از گردش اموال در تأمین همه ضروریّات جامعه دینی را شامل میشود…» (طباطبائی، ۱۴۱۷ق.، ج ۹: ۲۶۰ـ۲۵۸). گرچه برخی مفسّران، مفهوم آیه را به مسئله زکات و نکوهش خودداری از پرداختن زکات منحصر دانستهاند (ر.ک؛ طبرسی، ۱۴۰۶ق.، ج ۵: ۴۰؛ رشید رضا، ۱۴۱۴ ق.، ج۱۰: ۴۰۴؛ مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۷۴، ج ۷: ۳۹۷ـ۲۹۴ و حکیمی، ۱۳۶۸، ج ۴: ۱۸۳ـ۱۶۹). بنابراین، مال و ثروت باید به نفع مصالح عمومی جامعه اسلامی، در چرخه تولید و تجارت قرار گیرد و راکد گذاشتن آن به زیان اقتصاد فرد و جامعه است.
در روایات نیز با اشاره به زیانهای اقتصادی راکد گذاشتن ثروت، بر لزوم سرمایهگذاری آن در فعّالیّتهای اقتصادی سودآور تأکید میشود. امام صادق(ع) میفرماید: «مَا یُخلِفُ الرَّجُلُ بَعدَهُ شَیئاً أَشَدُّ عَلَیهِ مِنَ المَالِ الصَّامِتِ، قَالَ: قُلتُ لَهُ: کَیفَ یَصنَعُ؟ قَالَ یَضَعَهُ فِی الحَائِطِ وَ البُستَانِ وَ الدَّارِ: مرد پس از مرگ خود، چیزی سختتر از مال راکد بر جای نمینهد. [راوی] گوید: گفتم آن را چه کند؟ فرمود: در [خرید] مزرعه، بوستان و خانه قرار دهد» (کلینی، ۱۳۶۹، ج ۵: ۹۱).
روشن است که ذکر «مزرعه و باغ» برای مثال است و مراد، سرمایهگذاری در امور تولیدی و سودآور میباشد (ر.ک؛ حسینی شیرازی، ۱۴۱۰ق.، ج ۶: ۱۵۲). همچنین امام باقر(ع) میفرماید: «… إِنَّهُ مَن بَاعَ أَرضاً أَو مَاءً وَ لَم یَضِع ثَمَنَهُ فِی أَرضٍ وَ مَاءٍ ذَهبَ ثَمَنَهُ مُحِقّاً: به راستی هر کس زمینی یا آبی را بفروشد و بهایش را در زمین و آبی [دیگر] سرمایهگذاری نکند، بهای آن بیبرکت و نابود شود» (کلینی، ۱۳۶۹، ج ۵: ۹۱).
۲ـ۱ـ۴) سرمایهگذاری در معاملات سودآور
از موارد اصلاح مال در تجارت، معاملات سودآور است، چنانکه در سخنی از امام صادق(ع) چنین آمده است: «مردی از شغل خود شکوه میکرد. پیامبر(ص) به او فرمود: «أُنظُر بُیُوعاً فَأشتِرهَا، ثُمَّ بِعهَا فَمَا رَبِحَت فِیهِ فَألزِمهُ: چند کالا را در نظر بگیر و بخر. سپس آن را بفروش. در هر کدام که سودی بردی، [خرید و فروش] همان را ادامه بده». همچنین امام صادق(ع) میفرماید: «إِذَا نَظَرَ الرَّجُلُ فِی تِجَارَه فَلَم یَرَ فِیهَا شَیئاً فَلیَتَحَوَّل إِلَی غَیرِهَا: هر که میبیند تجارت او سودآور نیست، دست به تجارت دیگری بزند» (همان: ۱۶۸).
از نگاه اسلام، سودآوری تنها در چارچوب احکام و ارزشهای دینی پذیرفتنی است و چنین مینماید که تجارت در این چارچوب، زمانی بیشتر سودآور است که کالای تجاری، بیشتر نیاز مردم باشد یا بازرگانان کمتر به آن پرداخته باشند و در هر صورت، به سود اقتصاد جامعه و در خدمت مردم به کار بسته شود. توجّه به این مسئله در تجارت خارجی اهمیّت بیشتری مییابد، چراکه سرمایهگذاری در تجارت کالاهای سودآور افزون بر کمک به رشد اقتصاد ملّی، صرفهجویی و حفاظت از منابع طبیعی و تجدیدناپذیر کشور را در پی دارد (ر.ک؛ حکیمی، ۱۳۶۸، ج ۳: ۲۵۰ـ۲۴۳).
۳ـ۱ـ۴) تقسیم سرمایه
از راه کارهای حفظ و اصلاح مال که در روایات آمده، تقسیم سرمایه در فعّالیّتهای گوناگون اقتصادی است، بهویژه در مواردی که مقدار سرمایه فراوان است، چه در صورت زیان پروژه سرمایهگذاری شده یا نابود شدن سرمایه، زیان کمتری دیده میشود. در روایات چنین آمده است که «مردی، خیرخواه نزد امام صادق(ع) آمد و گفت: ای ابا عبدالله! چگونه شد که اموال خود را در بخشهای گوناگون سرمایهگذاری کردی، درحالی که اگر تمام آن یک جا میبود، هزینهاش کمتر و سودش بیشتر بود.
امام(ع) فرمود: «اِتَّخَذتُهَا مُتَفَرِّقَه فَإِن أَصَابَ هَذَا المَالُ شَیءً سَلِمَ هَذَا المَالُ، وَ الصُرَّه تَجمَعُ بِهَذَا کُلِّهِ: آن را جداگانه قرار دادم تا اگر به این بخش از مال آسیبی رسید، بخش دیگر سالم بماند. [با وجود این، سود] همه آن در یک جا جمع میشود» (کلینی، ۱۳۶۹، ج ۵: ۹۱).
۲ـ۴) نفی احتکار
یکی از مفاسد اقتصادی مهم در توزیع و تجارت، احتکار است. امام علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر مینویسد: «… إِنَّ فِی کَثِیرٍ مِنهُم ضَیقاً فَاحِشاً… وَ اِحتِکاراً لِلمَنَافِعِ. . . وَ ذَلِکَ بَابُ مَضرَّه لِلعَامَه… فَامَنِع مِنَ الإِحتِکارِ فَإِنَّ رَسُوُل الله(ص) مَنَعَ مِن…: در میان بازرگانان کسانی هستند که تنگنظر، بدمعامله، بخیل و احتکارکننده هستند که تنها با زورگویی به سود خود میاندیشند و کالا را به هر قیمتی که بخواهند، میفروشند که این سودجویی و گرانفروشی برای همه افراد جامعه زیانبار و عیب بزرگی بر زمامدار است. بنابراین، از احتکار منع کن که رسول خدا(ص) از آن بازمیداشت» (نهجالبلاغه/ ن ۵۳).
از امام صادق(ع) درباره کسی که به امید گران شدن موادّ غذایی، آن را احتکار میکند، پرسیده شد. امام فرمود: «إِن کَانَ الطَّعَامُ کَثِیراً یَسَعَ النَّاسُ فَلاَ بَأسَ بِهِ وَ إِن کَانَ الطَّعَامُ قَلِیلاً لاَ یَسَعُ النَّاسُ فَإِنَّهُ یَکرَهُ أَن یَحتَرِکَ الطَّعَامَ وَ یُترِکُ النَّاسَ لَیسَ لَهُم طَعَامٌ: اگر موادّ غذایی به قدری فراوان است که به [همه] مردم میرسد، اشکالی ندارد و اگر کم است و به اندازه نیاز همه مردم نیست، احتکار موادّ غذایی و وانهادن مردم ناپسند است» (کلینی، ۱۳۶۹، ج ۵: ۱۶۵). همچنین پیامبر اکرم اسلام(ص) میفرماید: «قَالَ وَ کُلُّ حُکْرَه تُضِرُّ بِالنَّاسِ وَ تُغْلِی السِّعْرَ عَلَیْهِمْ فَلَا خَیْرَ فِیهَا…: هر گونه احتکاری که به مردم زیان رساند و قیمت [کالاها] را به ضرر آنان گران نماید، خیری در آن نیست» (تمیمی، ۱۳۸۵، ج ۲: ۳۵).
نتیجهگیری
از دیدگاه اسلام، اقتصاد و رفتارهای اقتصادی به طور کامل تحت تأثیر باورهای ارزشی و اخلاقی است و به طور کلّی، تمام برنامهها و رفتارهای اقتصادی باید با هدف تهذیب و تزکیه نفس انجام گیرد. قرآن کریم، همانگونه که فلسفه بعثت را تزکیه و تعلیم میداند، بر فلسفه اخلاقی رفتارهای اقتصادی نیز تأکید میورزد، چنانکه درباره زکات و انفاق میفرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَه تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا…: از اموال آنها صدقه اى (بعنوان زکات) بگیر، تا بوسیله آن، آنها را پاک سازى و پرورش دهى… (التّوبه/ ۱۰۳).
بنابراین، تأثیر اخلاق و اقتصاد بر یکدیگر دوسویه است، همانگونه که اخلاق و فضیلتهای اخلاقی بر سالمسازی اقتصاد تأثیر دارد، رفتارهای اقتصادی مطلوب اسلام نیز در پاکسازی روحی و اخلاقی، نقش بسزایی عهدهدار هستند. با توجّه به مباحث مطرح، نکات زیر به عنوان نتیجه و توصیههای اساسی ارائه میگردد:
۱ـ اسلام توزیع صحیح را نیاز بشر و ضرورت برای زندگی او میداند.
۲ـ التزام به توزیع، نه تنها از دید اسلام پسندیده است، بلکه به آن امر شده است و موجب تقویت رابطه خلق با خالق میشود و سعادت زندگی دنیوی او را به همراه خواهد داشت.
مراجع
قرآن کریم.
ابنبابویه (صدوق)، محمّدبن علی. (۱۴۰۳ق.). الخصال. چاپ دوم. قم: انتشارات جامعه مدرّسین.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ . (۱۴۱۳ق.). من لایحضره الفقیه. چاپ سوم. قم: جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم.
ابنفارس، أبیالحسین احمد. (بیتا). معجم المقاییس اللّغه. قم: دار الکتب العلمیّه.
ابنمنظور، محمّدبن مکرم. (۱۴۱۰ق.). لسانالعرب. چاپ اوّل. بیروت: دارالفکر.
اعتصامی، منصور. (۱۳۸۱). «مفهوم تجارت». مجموعه مقالات فارسی دومین مجمع بررسیهای اقتصادی اسلامی. زیر نظر محمّد واعظزاده خراسانی. چاپ اوّل، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.
تمیمی، نعمان بن محمّد. (۱۳۸۵). دعائم الإسلام. چاپ دوم. مصر: دار المعارف.
توسّلی، غلامعبّاس. (۱۳۷۵). جامعهشناسی کار و شغل. چاپ اوّل. تهران: سمت.
حرّ عاملی، محمّد بن حسن. (۱۴۰۳ق.). وسائل الشّیعه إلی تحصیل مسائل الشّریعه. چاپ ششم. تهران: مکتبه الإسلامیّه.
حسینی شیرازی، سیّد محمّد. (۱۴۱۰ق.). الفقه. چاپ دوم. بیروت: دار العلوم.
حکیمی، محمّدرضا و دیگران. (۱۳۶۸). الحیاه. چاپ اوّل. تهران: مکتب نشر الثّقافه الإسلامیّه.
راغب اصفهانی، حسین بن محمّد. (۱۴۰۶ق.). مفردات الفاظ قرآن. چاپ اوّل. دمشق ـ بیروت: دار الکتب العلمیّه الرّساله.
رشید رضا، محمّد. (۱۴۱۴ق.). تفسیر المنار. چاپ دوم. بیروت: دار المعرفه.
زبیدی، سیّد محمّد مرتضی. (۱۴۰۹ق.). تاج العروس من جواهرالقاموس. تحقیق مصطفی حجازی. بیجا: دار هدایه.
شریف الرّضی، محمّد بن حسین. (۱۳۸۹). نهجالبلاغه. ترجمه محمّد دشتی. چاپ دوم. قم: نشر دیوان.
صدر، محمّدباقر. (۱۴۰۸ ق.). اقتصادنا. چاپ دوم. بیجا: المجمع العلمی للشّهید الصّدر.
طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (۱۴۱۷ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. چاپ اوّل. بیروت: مؤسّسه الأعلمی للمطبوعات.
طبرسی، فضل بن حسن. (۱۴۰۶ق.). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. چاپ اوّل. بیروت: دار المعرفه.
طوسی، محمّد بن حسن. (۱۳۶۵). تهذیب الأحکام. چاپ چهارم. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
قرائتی، محسن. (۱۳۸۳). تفسیر نور. چاپ یازدهم. تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.
قرضاوی، یوسف. ( ۱۴۱۷ق.). دور القیم و الأخلاق فی إقتصاد الإسلامی. چاپ اوّل. بیروت: مؤسّسه الرّساله.
کرمی، محمّدمهدی و محمّد پورمند (نبیزاده). (۱۳۸۰). مبانی فقهی اقتصاد اسلامی. چاپ اوّل. تهران: سمت.
کلینی، محمّدبن یعقوب. (۱۳۶۹). الکافی. چاپ چهارم. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
متّقی الهندی، علاءالدّین علی. (۱۴۰۹ق.). کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال. تحقیق بکری حیانی و صفوه السّقا. بیروت: مؤسّسه الرّساله.
مجلسی، محمّدباقر. (۱۴۰۳ق.). بحارالأنوار. چاپ سوم. بیروت: مؤسّسه الوفاء.
محمّدی ریشهری، محمّد. (۱۳۸۰). التنمیه الإقتصادیّهفی کتاب و السّنّه. چاپ اوّل. قم: دارالحدیث.
مصباح یزدی، محمّدتقی. (۱۳۷۵). اخلاق در قرآن. تحقیق محمّدحسین اسکندری. چاپ اوّل. قم: مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره).
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران. (۱۳۷۴). تفسیر نمونه. چاپ اوّل. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
میرمعزّی، حسین. (۱۳۷۸). نظام اقتصادی اسلام (اهداف و انگیزهها). چاپ اوّل. تهران: مؤسّسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
نجفی، محمّدحسن. (۱۳۶۷). جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام. تحقیق عبّاس قوچانی. چاپ سوم. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
نمازی، حسین. (۱۳۷۴). نظامهای اقتصادی. چاپ اوّل. تهران: انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
واحدی، علیّ بن احمد. (۱۴۱۱ق.). اسباب نزول القرآن. تحقیق کمال بسیونی. چاپ اوّل. بیروت: دار الکتب العلمیّه.
نویسندگان:
رقیّه ابراهیمیزاد جویمی: استادیار دانشگاه آزاد اسلامی گچساران
فرج تلاشان: کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه شیراز
فصلنامه معارف قرآنی شماره ۱۷
انتهای متن/
https://qomna.ir/?p=57821