- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۱۶ دی ۱۳۹۶
- کد خبر 60207
- ایمیل
- پرینت

چکیده
تحقیق حاضر با گذشتن از فراز و نشیبهای نه دوره فقه شیعه در امر نشوز، با استفاده از منابع کتابخانهای و روش توصیفی- تحلیلی، این بار مشکلات نشوز زوجین را در تعریف و دامنه و محدوده آن، با تشریح نظر و دیدگاه فقیهان در دورههای مختلف مورد ارزیابی قرار داده و مشخص نموده که تطورات دوران فقه تأثیری در پدید آمدن مشکلات موجود نشوز نداشته بلکه گذشت تدریجی دوران فقه شیعه، موجب تأثیر مثبتی بر روند شکلگیری و توجه به ابعاد تعریف نشوز در مردان شده است.
غالب فقها نشوز را هم برای مرد و هم برای زن قائل شدهاند و تعریفی که در طول دوران فقهی نسبت به نشوز زن شده تغییر قابلتوجهی نداشته، فقط در مواردی با توجه به درکی که هر فقیه در زمان خود نسبت به چگونگی تمکین زن داشته کمی متفاوت شده است؛ اما تعریف و اسباب نشوز مرد در هر دوره نسبت به دوره پیشین واضحتر و روشنتر گردیده و جالب این است حتی در دوران جمود فقهی (عصر تقلید و عصر اخباریگری) نهتنها روند نزولی نداشته بلکه حرکت تکاملی را پیموده و نکته اساسی این است که در همه دوره ها به رفتار عادلانه و اخلاقی مرد با زن توصیهشده و هر زمان نسبت به زمان قبلی، ابعاد آن روشنتر گردیده است.
کلیدواژگان
نشوز مرد؛ نشوز زن؛ تمکین؛ ادوار فقه شیعه
مقدمه
محققین، فقه شیعه را به نه دوره تقسیم کردهاند. در دوره ابتدایی راویان هر آنچه را بیواسطه یا باواسطه از امامان میدیدند و میشنیدند، یادداشت میکردند اما بعد از آن در دوران غیبت صغری (اواسط نیمه اول قرن چهارم تا نیمه اول قرن پنجم)، احکام با دستور امام معصوم صورت میگرفت، در بقیه دورهها اجتهاد در فقه به علل متفاوتی دارای فراز و نشیب بوده است. بهعنوانمثال در دوره محدثین که نزدیک به زمان معصوم بوده، نصگرایی و اکتفا به حدیث و در دوره تقلید، عظمت و شأن علمی شیخ طوسی و در دوره اخباریگری بکار نگرفتن عقل علت جمود بود.
درگذشته جمعی از فقها در استنباطات خویش فقط به کتاب و سنّت توجّه داشتند و از ورود عقل به مباحث فقهی- برای دوری جستن از عمل به قیاس و رأی اجتناب میکردند، ولی برخی دیگر از فقها، مانند ابن ابی عقیل عمّانی و ابن جنید اسکافی، از استنباط عقلی در مسائل شرعی و فقهی بهرهها میگرفتند تا اینکه شیخ مفید و شیخ طوسی با بهرهگیری از هر دو مکتب، تعادلی میان آن دو روش برقرار ساختند و این خط و مسیر، سالها ادامه داشت، ولی در قرن دهم رویکرد تازهای به عقل و سختگیری در تمسّک به احادیث به وجود آمد که پرچمدار این نهضت محقّق اردبیلی بود.
پس از وی، صاحب مدارک، صاحب معالم و محقّق سبزواری نیز، همین تفکر را تقویت کردند. در چنین فضایی «استرآبادی» که در حجاز و در محیط حدیثی اقامت گزیده بود، تفکر حدیثی و اخباری بر وی سلطه افکند و با تصلّب در اخبار، به نفی عقلگرایی پرداخت؛ که نتیجه آن مخالفت با شیوه اصولیها و عقلگرایان و ایجاد شیوهای علمی در اخباریگری شد» (مکارم شیرازی، ۳۳)؛ و نهایتاً علامه وحید بهبهانی نهضتی را برضد اخباریگری ایجاد کرد و با استفاده از علم اصول و شیوههای عقلی آن راهی فراروی پرچمداران اجتهاد قرار داد و بعد از ایشان» و از هنگام تفوق مجتهدین اصولی بر اخباریان و حتی اندکی پیش از آن ادبیات فقه شیعه بیشازپیش کاربرد دو واژه عرف و عادت را برای بیان این پدیده معمول داشت.
این روند تا هنگام شکلگیری سومین دوره مکتب نجف و ظهور فقیهانی همچون «صاحب جواهر» و «شیخ انصاری» و تا اندکی پسازآن ادامه داشت. از قرن اخیر ادبیات فقه شیعه به ایجاد واژگان جدیدی همچون «سیره و بنای عقلا» که ظاهراً در ادبیات فقه سنت نیز دارای پیشینهای نیست، روی آورد. این واژگان نوظهور اندکاندک جایگزین کاربرد عرف و عادت گردید و اقبال دانشمندان شیعه به کاربرد این واژگان نوظهور در نوشتههای فقهی و اصولی بیشتر از کاربرد دو واژه عرف و عادت گردید و این روندی است که امروزه ادبیات فقه شیعه آن را برگزیده است» (گلباغی ماسوله، ۱۳۷۸: ۱۳۴).
فرآیند اجتهاد پویا در فقه شیعه به دو عامل فقیه و استفاده دقیق از منابع فقهی وابسته است که بهطور طبیعی پویایی ذهن، خوشفکری، درک اقتضائات زمان و مکان مجتهد از عوامل مهمی است که کارآمدی فقه را چندین برابر میکند. اجتهاد در فقه شیعه یک روند تدریجی و تکاملی دارد که با حضور فحول و اندیشمندان هر دوره شکل میگیرد و همانطور که گذشت دوره تهذیب، تنقیح و تنظیم حدیث، دوره عقلگرایی کلامی، عقلگرایی منضبط به اصول فقه، دوره استفاده از عرف، دوره استفاده از بناء و سیره عقلا به واضحتر شدن مفاهیم کتاب و سنت انجامیده و یکی از عوامل رشد و پویایی فقه گردیده و بهطورقطع استفاده از ظرفیت منابع فرعی در اجتهاد، آینده فقه شیعه را با شکوفایی هر چه بیشتر کتاب و سنت مواجه خواهد کرد.
در بحث حقوق خانواده، هر یک از زن و شوهر در زندگی مشترک خود موظف به انجام وظیفهای هستند و درصورتیکه نتوانند آن را به انجام برسانند و یا از وظیفه خود سرباز زنند، به آنها ناشز یا ناشزه گفته میشود. به این معنا که اگر زنی از شوهر اطاعت نکرد، ناشزه محسوب میشود که در این صورت برخی یا همه حقوق او ساقط خواهد شد و اگر مردی حقوق همسر خود را نداد ناشز محسوب شده و برای اعاده این حق در شرع مقدس دستوراتی داده شده است.
این مقاله درصدد است تعریف واژه نشوز زن و مرد را در طول تاریخ فقه ازنظر فقیهان مؤثر هر دوره فقهی بررسی نموده و مشخص کند که:
– تحولات نه دوره فقهی شیعه چه تأثیری در تبیین این واژه داشته است؟
– تعریف نشوز در دوران مختلف فقه نسبت به هر یک از زن و مرد چیست و تطورات آن در اعصار مختلف نسبت به هر یک چگونه بوده است؟
مفهوم نشوز و تبیین آن در دورههای فقه شیعه
در این بحث علامتهای نشوز زن، بررسی چگونگی عملکرد زن و مرد در هنگام نشوز مرد، در هر یک از دوران فقهی موردبررسی قرار میگیرد و تفاوتها و تمایزات دیدگاهها از هم بازشناخته میشود.
1- عصر تفسیر و تبیین (مکتب کوفه)
این دوره به عهد ائمه علیهمالسلام اختصاص دارد. این دوره از رحلت پیامبر (ص) آغاز و تا پایان غیبت صغری (۱۳۲۹ ه) ادامه مییابد. در این دوره آیات قرآن کریم و سنت پیامبر بهوسیله آن بزرگواران تفسیر و تبیین شده است و شیعه به دلیل حضور امام نیازی به اجتهاد نداشت و فقط کسانی که به دلیل دوری از امام و یا جهات دیگر به ایشان دسترسی نداشتند اجتهادی ساده انجام میدادند. مثلاً به خبر ثقه اعتماد یا به ظواهر قرآن یا حدیث نبوی یا روایات ائمه عمل میکردند (گرجی ۱۳۸۵: ۱۱۷).
در آن دوران تلاش برای استخراج احکام از اصـول کلی، مقایسه عام و خاص، مطلق و مقید، سنجش اسناد روایات و ترجیح یکی بر دیگری و مسائلی از این قبیل، مورد تأکید قرار میگرفت( جعفریان، ۱۳۸۳: صش ۲۷: ۱۵۷ تا ۱۹۲) و بهطور طبیعی اجتهاد به معنای مصطلح در این زمان وجود نداشت و مطالب بهطور مستقیم از معصومین دریافت میشد و فقها در این دوره نقشی نداشتند.
2- عصر محدثین (مکتب قم و ری)
این دوره از حدود غیبت کبری (اواسط نیمه اول قرن چهارم) تا نیمه اول قرن پنجم را در برمیگیرد و مؤسسان آن در شهرهای قم و ری زندگی میکردند؛ و در تهذیب و تنقیح حدیث شیعه تلاش فراوانی شد و به همین جهت کتب حدیث تألیفی در آن زمان از منابع فقه شیعه محسوب میشود (گرجی، ۱۳۸۵: ۱۲۸).
قم مهد احادیث اهلبیت بود و دانشمندان آن برای به دست آوردن احادیث و رسیدن به نقلهای کم واسطه تلاشهای زائدالوصفی داشتند (غنوی، ۱۳۹۲: ۱۲۳)؛ اما نوشتههای بهجامانده از بزرگان قم نشان از نوعی جمود بر ذکر عبارت نصوص و نپرداختن به مسائل و مقتضیات روز دارد و توجه چندانی به شیوههای استنباط و قواعد کلی وجود ندارد (غنوی، ۱۲) و شاید این نوع برخورد با احادیث و عدم تفسیر از آن به این دلیل بود که بزرگان قم در آن زمان با خطر غلو مواجه بودند. فقهای این دوره علی بن ابراهیم، ابن قولویه، ابنبابویه میباشند.
|
عصر محدثین |
|
| مفهوم نشوز زن و مرد | نویسنده |
| نشوز گاهی از جانب مرد است و گاهی از ناحیه زن. نشوز مرد وقتی است که بخواهد زن را طلاق بدهد وزن به او بگوید من را طلاق نده و من حق زناشویی خود را به تو میبخشم و روی این توافق کنند و هنگامیکه زن مثل مرد نشوز کند آن خلع است و آن زمانی است که زن مرد را اطاعت نکند که منطبق با آیه شریفه «واللاتی تخافون…» با او عمل میشود. | فقه الرضا، علیبن بابویه، ۲۴۵ |
| نشوز مرد همان است که در آیه شریفه « و ان امراه خافت…» آمده و آن زمانی است که مرد از زن کراهت دارد و به زن میگوید میخواهم تو را طلاق بدهم و زن به او میگوید من از سرزنش شدن کراهت دارم وتو من را طلاق نده و حق زناشویی را میبخشد و هردو توافق میکنند و نشوز زن وقتی مثل نشوز مرد باشد خلع نامیده میشود و خود را در فراش مرد نمیداند و مصداق آیه « واللاتی تخافون» است. |
شیخ صدوق مقنع، ۳۵۰ |
ابنبابویه و شیخ صدوق در این دوره فقط به تبیین اجمالی نص دو آیه شریفه قرآن بدون هیچ تفسیری پرداختهاند:
وَإِنِ امْرَأَه خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَیهِمَا أَن یصْلِحَا بَینَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَیرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ کانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا (نساء/ ۱۲۸)
و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر به آشتی گرایند که سازش بهتر است (ولی) بخل (و بیگذشت بودن)، در نفوس، حضور (و غلیه) دارد و اگر نیکی کنید و پرهیزکاری پیشه نمایید قطعاً خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است.
با استناد به این شریفه زمان نشوز مرد را هنگامی میدانند که شوهر قصد طلاق دادن زن را دارد. البته در ادامه موضوع آیه به چگونگی صلح بین زن و مرد در زمان نشوز مرد تغییر یافته است. (علی بن بابویه، ۲۴۵/ شیخ صدوق، ۱۴۱۵: ۳۵۰).
و در هنگام نشوز زن با استناد به آیه:
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیا کبِیرًا (نساء/۳۴)
مردان سرپرست زنانند، به دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و نیز به دلیل آنکه از اموالشان خرج میکنند، پس زنان درستکار فرمانبردارند و بهپاس آنچه خدا برای آنان حفظ کرده اسرار (شوهران خود) را حفظ میکنند و زنانی را که از نافرمانی آنها بیم دارید (نخست) پندشان دهید و (بعد) در خوابگاهها از ایشان دوری کنید و (اگر) تأثیر نکرد آنان را بزنید، پس اگر شما را اطاعت کردند (دیگر) بر آنها هیچ راهی (برای سرزنش) مجویید که خدا والای بزرگ است.
مطابق این آیه شریفه ایشان نشوز زن را هنگامی میدانند که خود را در کابین مرد نمیداند (همان).
از مضمون آیات و عبارات فقها به دست میآید نشوز هم برای زن و هم برای مرد وجود دارد و آن زمانی است که هر یک از دیگری کراهت دارد. این کراهت از طرف مرد به طلاق و از طرف زن به خلع میانجامد؛ اما به دلیل اینکه در این دوره تفسیری از جانب فقها وجود ندارد چگونگی نشوز نامعلوم است.
3- آغاز عصر اجتهاد (مکتب بغداد)
علم فقه که در دوره قبل در حقیقت جمع نصوص بود، در این دوره بهصورت اجتهادی درآمد (گرجی، ۱۳۸۵: ۱۴۰). کاربرد جدیتر استنباط و اجتهاد در آن تحت عنوان استخراج فروع از اصول «فقه تفریعی»، آغاز و به کار اجتهادی گسترده پرداخته شد. این مرحله نیز خـود چـندین دوره مـتوالی را پشت سر گذاشت (جعفریان، ۱۳۸۳: ش ۲۷، ۱۵۷ تا ۱۹۲). در این دوره فقه شیعه با اتهاماتی چون عدم اصالت اندیشه شیعه، فقدان سوابق علمی در عرصههای مختلف مواجه بود. (غنوی، ۱۳۹۲: ۱۲۹).
با ظهور شیخ مفید در این عصر جمود حاکم دوران پیشین برداشته و مشرب فقهی جدیدی بر اساس قواعد و اصول منظم پایهریزی شد و برای عقل در استنباط جایگاه والایی ایجاد شد؛ و سپس شاگردانش سید مرتضی و شیخ طوسی این راه را ادامه دادند (گرجی، ۱۳۸۵: ۱۴۵). البته روش عقلی ایشان با استفاده از علم کلام بود.
از فقهای این دوره شیخ مفید، سید مرتضی، ابن ابی عقیل، ابن جنید، شیخ طوسی هستند.
4- عصر کمال و اطلاق اجتهاد
این دوره ازنظر زمانی از دوره قبل (دوره سوم) قابل انفکاک نیست و علیالقاعده میبایست این دوره را امتداد دوره قبل بهحساب آورد (گرجی، ۱۳۸۵: ۱۸۰). غلبه مکتب فقهی – اجتهادی شیخ طوسی بر مـکتب حـدیثی- فقهی که قم مرکز آن بـود، راه را بـرای تـوسعه هر چه بیشتر بـاب اجـتهاد که نتیجه طبیعی آن نـفوذ بـیشتر عقل در استنباطات فقهی و درنتیجه طرح و حل اختلاف آرا بود، فراهم کرد (جعفریان، ۱۳۸۳: ش ۲۷، ۱۵۷ تا ۱۹۲). شیخ در کتاب مبسوط گام بلندی برای تشریح مسائل و فروعات فقهی برداشت (غنوی، ۱۳۹۲: ۱۲۹).
|
آغاز عصر اجتهاد و ادامه آن |
|
| مفهوم نشوز زن و مرد | نویسنده |
| نشوز زن به این است که از خانه شوهر بدون اجازه خارج بشود و اگر در خانه هم باشد از اطاعت شوهر عصیان کند. | شیخ مفید، مقنعه، ۵۱۸ |
| نشوز مرد زمانی است که نسبت به زن کراهت داشته باشد ولی زن میخواهد با او باشد و نمیخواهد از او جدا شود ولی مرد میخواهد او را طلاق بدهد و زن به او میگوید این کار را نکن من دوست ندارم سرزنش بشوم پس شبم را میبخشم و نفقه هم نمیخواهم و از مال خودم به تو میدهم و مرا به حال خودم بگذار و اشکالی ندارد که اینگونه صلح کنند. | شیخ طوسی، نهایه، ۵۳۰ |
|
زمانی که از جانب زن علامات نشوز در گفتار و در عمل ظاهر بشود یعنی وقتی مرد او را صدا میزند از جواب دادن امتناع میکند و هنگامیکه با او صحبت میکند، گفتار پسندیدهای ندارد و وقتی مرد بر زن داخل میشود و او را به فراش میخواند، او را ترک میکند و باخشم برخورد میکند. در این صورت مطابق آیه شریفه « واللاتی تخافون …» با زن برخورد میشود. نشوز از جانب مرد یکی از این دو حالت را دارد. یا نشوز است یا دلایل و نشانههای نشوز، نشوز از جانب مرد این است که حق زن در نفقه و لباس و… را نپردازد که حاکم با او برخورد میکند و نشانههای نشوز مرد این است که زن او را به فراش دعوت کند و او امتناع کند و یا نزدیک زن باشد ولی از او دوری کند. در این صورت زن بعض حقوق خود از نفقه و حق قسم خود را ببخشد و با هم مصالحه کنند. |
شیخ طوسی مبسوط، ج ۴، ۳۳۷ و ۳۳۹ |
از این دوره به بعد هر یک از فقها به تفسیر دو آیه فوق پرداختهاند که بهطور خاص به احصاء نشانههای نشوز زن و اسباب نشوز مرد پرداخته است. شیخ مفید در کتاب مقنعه نشانههای نشوز زن را اطاعت نکردن از شوهر در منزل و یا خارج شدن از منزل بدون اجازه شوهر میداند (شیخ مفید، ۱۴۱۰: ۵۱۸). به نظر میرسد بحث خروج از منزل که توسط ایشان مطرح شده به جهت مانعیتی است که در استمتاع زوج به وجود میآورد.
وجه امتیاز نظر شیخ طوسی این است که تشریح دقیقتری از عصیان زن و نشانههای نشوز مرد ارائه نموده است (شیخ طوسی، ۱۳۷۸: ج ۴، ۳۳۹) و برای نشوز مرد بهصراحت دو سبب (عدم نفقه و عدم ارتباط جنسی) را برشمرده است. تا پیشازاین تصمیم به طلاق مرد نشانه نشوز او بود ولی با این نظر شیخ، این نکته مشخص شد که مرد هم مانند زن وظایفی دارد لذا وقتی تصمیم بر طلاق میگیرد، نباید در مسئولیت خویش کوتاهی کرده باشد یعنی در حقیقت قبل از اینکه مرد تصمیم به طلاق بگیرد و زن مجبور به صلح بشود، باید از ادای حقوق متقابل میان زوجین مطلع شد؛ زیرا اگر مرد درجایی که وظیفه خانوادگی خود را انجام نداده است، از زن خواسته شود حقوق خود را ببخشد، ظلم مضاعف بر زن است.
در این صورت اگر عدم ناسازگاری مرد با زن و ترک انجام وظایف به دلایل موجهی بوده باشد، در این مرحله تجدیدنظر در رفتار زن به صلح و موارد دیگر سزاوار است، زیرا منشأ نشوز مرد عملکرد زن بوده است؛ اما اگر مرد بدون دلیل موجه به وظایفش پایبند نیست، نمیتوان زن را بعدازاین بیمهری از جانب مرد؛ توصیه به صلح و بخشش حقوق کرد و بههرحال مداوای این کراهت به تعدیل رفتار مرد (ادای نفقه و انجام روابط جنسی) شایسته و بایسته است.
5- عصر تقلید
با رحلت شیخ طوسی حوزه او دچار رکود و تقلید شد. توانمندی فوقالعاده شیخ در فقه و فاصله بسیار او با معاصرین و شاگردان موجب شد تا سالها کسی نتواند بر بلندای اندیشه او صعود کند. (غنوی، ۱۳۹۲: ۱۳۱). لذا کتابهای فقهی چندانی تدوین نشده است و مدت امتداد این دوره، متجاوز از یک قرن بود، یعنی از زمان شیخ طوسی (۴۶۰ه) تا عصر ابن ادریس حلی (۵۹۸ ه) (گرجی، ۱۳۸۵: ۳۲۳).
از فقهای این دوره شیخ طبرسی (صاحب تفسیر مجمعالبیان)، قطبالدین راوندی (فقه القرآن)، ابن حمزه (صاحب کتاب وسیله و ذریعه) است.
|
عصر تقلید |
|
| مفهوم نشوز زن و مرد | نویسنده |
|
نشوز گاهی از جانب مرد و گاهی از جانب زن است و وقتی از جانب مرد باشد، مرد کراهت دارد که با زن باشد و زن از جدایی از مرد کراهت دارد و نشانههای این نشوز مخفی نیست چون زن را از نفقه و قسم منع میکند پس اگر زن رفتار خوب و گفتار لطیف داشته باشد و همه یا برخی از حقوقش را ببخشد و چیزی از مالش را ببخشد اشکالی ندارد که این دو صلح کنند پس اگر اصرار کرد و زن را مورد آزار قرار داد که چیزی از او بگیرد یا حقش را ندهد یا او را ترک کند این سختگیری است و اگر زن به او چیزی ببخشد، مرد آن را مالک نمیشود. نشوز از جانب زن گاهی با گفتار و گاه با عمل ظاهر میشود نشوز به گفتار این است که وقتی او را صدا میزند جواب ندهد و برخلاف آنچه عادت بر سخن گفتن است عمل میکند و درحالیکه مرد با او درست سخن میگوید او گفتار زیبایی ندارد و در گفتار ترک اطاعت است و امر او را انجام نمیدهد و وقتی هم اجابت امر کند با کراهت و خشم است. |
وسیله، ۳۲۲، ابن حمزه طوسی |
– صاحب وسیله معتقد است نشوز زن در گفتار به این است که پاسخ درست و شایسته به مرد نمیدهد و یک نوع تغییر غیرعادی از او مشاهده میشود و حتی اگر اجابت هم کند با کراهت و خشم است (ابن حمزه طوسی، ۱۴۰۸: ص ۳۳۲) و نشوز مرد به این است که زن را از نفقه و قسم منع میکند (همان).
این دوره یک تعریف مشترک از نشوز زن و هم مرد ارائه میکند و آن اینکه اگر یکی از ایشان در مقابل رفتار خوب و متناسب دیگری رفتار نامتناسب و آزار دهندهای داشته باشد، ناشز یا ناشزه است و البته نشوز زن گاه با گفتار و گاه با عمل است.
تفصیل جدیدی هم در خصوص چگونگی صلح زن و مرد در نشوز مرد وجود دارد که اگر مرد بهاجبار و آزار از زن بخواهد که حقوقش را ببخشد، مالک آن مال نخواهد شد؛ یعنی در اینجا صاحب وسیله، نظر شیخ صدوق در اینکه زن حق خود را ببخشد میپذیرد و علاوه بر آن به یک نکته اخلاقی اشاره میکند که نباید مرد رویهای زورمدارانه داشته باشد.
۶- عصر نهضت مجدد مجتهدان (مکتب حله و جبل عامل)
بسیاری از بزرگان این دوره از حله برخاستهاند و این دوره از زمان ابن ادریس تا قرن یازده (نهضت اخباریان) ادامه یافت (گرجی، ۱۳۸۵: ۲۲۶).
ظهور حکومت فاطمیون در مصر و برخی حکومتهای علوی و شیعی و تحول در روابط اجتماعی و سیاسی، فقه را با حادثههای جدید، نیازهای تازه و سؤالات متفاوتی روبرو کرد که موجب تحرک در فقه شیعه شد و مباحث را از فقه به اصول فقه هم کشاند (غنوی، ۱۳۹۲: ۱۳۲).
ابن زهره و ابن ادریس اندیشههای جدیدی را مطرح کردند (همان) و کتاب سرائر ابن ادریس که از مهمترین منابع فقه شیعی است در تمام فروع، نظر شیخ را مطرح و نقد میکند و دانشمندان بزرگ دیگری چون محقق حلی و علامه حلی و فخرالمحققین همین راه را دنبال کردند (گرجی، ۱۳۸۵: ۳۲۷) و برخی از بزرگان مثل «محقق کرکی معروف به محقق ثانی» در نقادی اندیشه گذشتگان و ارائه استدلالهای عمیق و گشودن عرصه در استنباطات فقهی، محقق اردبیلی در تأکید بر استنباط مستقیم از کتاب و سنت، کماعتنایی به شهرت و اجماع و بالاخره شکلگیری حکومت صفوی و برقراری حکومت فراگیر شیعه در ایران، نیازهای فقهی تازهای در برابر فقه شیعه گشودند (غنوی، ۱۳۹۲: ۱۳۳ و ۱۳۴)؛ و فقه شیعه در مسیر پیشرفت و تکامل قرار گرفت و تحقیقات این عصر با کتب شهید ثانی چون شرح لمعه و مسالک دقیقتر، عمیقتر و پردامنهتر شد.
از فقهای مطرح در این دوره ابن ادریس حلی، محقق حلی، محقق اردبیلی، علامه حلی، فخرالمحققین، شهید اول، شهید ثانی، صاحب معالم، شیخ بهایی، صاحب مدارک میباشند.
|
عصر نهضت مجدد مجتهدان |
|
| مفهوم نشوز زن و مرد | نویسنده |
| نشوز زوج آن است که از زنش کراهت دارد ولی زن به او رغبت دارد لذا در اینجا اشکالی ندارد که نفقه و قسمت شب خود را ساقط کند و چیزی از مالش را بدهد. |
غنیه،۳۵۲ ابن زهره |
| نشوز مرد زمانی است که نسبت به زن کراهت داشته باشد ولی زن تمایل دارد با او زندگی کند و مرد میخواهد او را طلاق بدهد و زن به او میگوید این کار را نکن من دوست ندارم سرزنش بشوم پس حق همخوابگی را میبخشم و نفقه هم نمیخواهم و از مال خودم به تو میدهم و مرا به حال خودم بگذار اشکالی ندارد که اینگونه صلح کنند؛ و اما ایشان نشوز زن را طبق نظر ابنبابویه زمانی میداند که بخواهد زن را طلاق بدهد. | السرائر، ج ۲، ۷۲۸، ابن ادریس |
| نشوز به معنای خروج از اطاعت است و اصل آن سرپیچی کردن است و گاهی از زوج است همانطور که از زوجه است. زمانی که از زن نشانههای نشوز ظاهر شد مثلاینکه ترشرویی کند یا درآداب انجام استمتاعات جنسی کوتاهی کند یا رفتارش از حالت عادی و معمول خارج شود مطابق آیه « واللاتی تخافون…» عمل میشود. | شرائع الاسلام، ج ۲، ۵۶۰ محقق حلی |
| سرپیچی یکی از زوجین از اطاعت دیگری در امور واجب است و اگر نشانههای عصیان از جانب زن باشد مطابق آیه « واللاتی…» عمل شود و اگر نشوز از جانب مرد باشد، زن میتواند حقوقش را مطالبه بکند و اگر بعض یا کل حقوقش را نخواست برای مرد جایز است که قبول کند. | مختصرالنافع، ۱۹۱، محقق حلی |
| نشوز به معنای بلند شدن و تغییر وضعیت است و اصل آن سرپیچی کردن است و گاهی از زوج است همانطور که از زوجه است. زمانی که از زن نشانههای نشوز ظاهر شد مثلاینکه ترشرویی کند و سنگین برخورد میکند و هنگامیکه شوهر او را دعوت میکند ممانعت میکند؛ و نشوز از جانب مرد زمانی است که زن را از حقوقش منع میکند. در این صورت حاکم او را الزام به پرداخت میکند و جایز هم هست که زن بعض از حقوق خود از نفقه و قسم را برای اینکه میل به زندگی با مرد را دارد ببخشد و مرد میتواند قبول کند. | تحریرالاحکام، ج ۲، ۴۲، علامه حلی، ج ۳، ۵۷۶ |
| گاهی نشوز از جانب زن است؛ و اگر زوج زن را از چیزی از حقوقش منع کند، مرد ناشز است و وقتی زن آن را طلب کند حاکم، مرد را به پرداخت الزام میکند و در این صورت زن میتواند برای اینکه نظر مرد را جلب کند چیزی از حقوق مالی و قسم خود را ببخشد و جایز است که مرد آن را قبول کند و اگر مرد با توسل بهزور بخواهد این حقوق زن را بگیرد حلال نیست ولی اگر از حقوق مستحبه زن باشد و زن برای رهایی آن را بذل کند صحیح است و اکراه محسوب نمیشود. | ایضاح الفوائد، ج ۳،۲۵۶، ابن العلامه |
| نشوز به معنای خروج از اطاعت است. زمانی که از زن نشانههای نشوز ظاهر شد مثلاینکه ترشرویی کند یا در انجام آداب استمتاعات جنسی کوتاهی کند یا در ادب کردن غیرعادی برخورد کند؛ و اگر نشوز از جانب مرد باشد، برای زن مطالبه حقوقش است و اگر از بعض حقوق خویش برای اینکه میل به مرد دارد گذشت برای مرد قبول آن حلال است. | اللمعه الدمشقیه، ۱۷، شهید اول |
| اصل نشوز سرپیچی کردن است و در اینجا به معنای خروج از اطاعت است یعنی اینکه یکی از زوجین از وظایف واجب خود نسبت به دیگری خارج شده است چون بهواسطه این خروج از آن چیزی که خدای تعالی واجب کرده خارج شدند. زمانی که از زن نشانههای نشوز ظاهر شد مثلاینکه ترشرویی کند و سنگین برخورد میکند هنگامیکه مرد او را به فراش میخواند نه در همه حوائج مرد یا زمانی که مرد با نرمی به او سخن میگوید و او با خشونت پاسخ میدهد و یا ترشرویی و اعراض میکند وقتی به او لطف میشود و اگر زوج زن را از چیزی از حقوقش منع کند، مرد ناشز است و وقتی زن آن را طلب کند حاکم، مرد را به پرداخت الزام میکند و اگر از بعض حقوق خویش برای اینکه میل به مرد دارد گذشت برای مرد قبول آن حلال است؛ و مرد برای اینکه زن به او مالی بذل کند نمیتواند حق زن را ندهد و اگر حق او را نداد گناه کرده اما این بذل صحیح است و اکراه نیست. بله، اگر این را بهزور بگیرد حلال نیست. | شرح لمعه، ج ۵، ۴۲۷، شهید ثانی |
| مطابق آیه شریفه «وان امرأه…» اینکه در نشوز مرد اینکه زن بعض حقوق واجب خود را ببخشد تا بتواند در حبال مرد باقی بماند محل تأمل است زیرا مستلزم این است آنچه واجب است مباح گردد و آنچه حرام است ترک شود و وادار کردن زن به اینکه چیزی بدهد تا حقش داده شود و گناه نداشتن و جایز بودن آن محل تأمل است بلکه ممکن است این صلح فقط به مر شرع برگردد و مودت زیادتر از واجب را نسبت به زن انجام ندهد و این نوع از صلح قبیح نیست. وگرنه زن را طلاق دهد و در نشوز زن هم به عصیان در مقابل مرد و اعراض نسبت به او و عدم پیروی از مرد است که مرد آن را تشخیص میدهد. | زبده البیان،۴۵۹ و ۵۲۶، محقق اردبیلی |
فقیهان این دوره، همگی علامت نشوز مرد را منع حقوق زن و یا کراهت داشتن از زن عنوان کردهاند بهاستثنای مرحوم محقق حلی که نشوزی برای مرد قائل نشده است.
ابن زهره در غنیه، نشوز زوجه را اگر در منزل شوهر باشد دوری کردن، روی برگرداندن از شوهر و یا اینکه خارج شدن از منزل بدون اجازه شوهر میداند و یا اگر با اجازه خارج شده، از بازگشت به خانه امتناع کند؛ که به نظر میرسد حضور در خانه ملاک سنجش نشوز و عدم نشوز زن است. ایشان برای نشوز مرد فقط کراهت داشتن از زن را مطرح میکند (ابن زهره، ۱۴۱۷: ۳۵۲).
– ابن ادریس نشوز زن را منطبق با نظر ابنبابویه دانسته که زن خود را مطیع مرد نمیداند و خواهان خلع است و نشوز مرد را هم کراهت داشتن از زن دانسته است. (ابن ادریس، ۱۴۰۷: ج ۲، ۷۲۸)؛ که طبق نظر ایشان یک بازگشت به عصر محدثین است که نشوز مرد را بدون هیچ تفسیری از کیفیت و شیوه عمل از برخورد زن و مرد تکرار کرده است.
– محقق حلی نشانههای نشوز زن را ترشرویی و کوتاهی در آداب انجام استمتاعات جنسی و یا تغییر عادت زن دانسته است و برای نشوز مرد نشانهای ذکر نکرده است (محقق حلی، ۱۴۰۹: ج ۲، ۵۶۸ و ۵۶۰ / مختصرالنافع، ۱۴۱۰: ۱۹۱).
ایشان تعریف دیگری از نشوز به « سرپیچی و عدم اطاعت در امر واجب که گاهی از جانب مرد و گاهی از جانب زن است» ارائه نموده که بعد از ایشان، این تعریف مبنای تفسیر سایر فقها چون علامه حلی، محقق حلی، شهید ثانی و محقق بحرانی قرار گرفته است. امتیاز این نوع از تبیین نشوز این است که مثل فقهای پیش، نشوز مرد الزاماً فقط کراهت از زن و تصمیم بر طلاق دادن او نیست که زن در نشوز مرد تسلیم نظر مرد بوده و صلح نماید. بلکه زن و شوهر هر دو نسبت به عدم انجام وظایف خویش مسئول شناخته میشوند بهنحویکه زن میتواند حقوق خود را درخواست نماید (علامه حلی، قواعدالاحکام، ۱۴۱۲: ج ۳، ۹۶ / تحریرالاحکام، ج ۲، ۴۲، ج ۳، ۵۷۶ / شهید اول، ۱۴۱۱: ۱۷۴). به نظر میرسد با این ملاک ارائه شده در تعریف و پذیرش آن از طرف سایر بزرگان، تحولی در پذیرش اسباب نشوز مرد پدید آمد.
در این دوره محقق اردبیلی رویهای متفاوت از سایرین اتخاذ کرده و آن اینکه به تفسیر امارات نشوز زن مثل سایر فقها نپرداخته بلکه تشخیص عصیان، اعراض و عدم پیروی زن را برعهده مرد گذاشته است. همچنین نظرات ایشان در مورد صلح میان زوجین و بخشش از جانب زن را، فقط در دایره مستحبات میپذیرد و معتقد است بخشش زن در امور واجب بهمنزله این است که امر واجب مباح و امر حرام ترک گردد و لذا محل تأمل است (محقق اردبیلی، ۴۵۹).
در میان ایشان ابن غنیه و ابن ادریس علی رغم اینکه بعد از دوره تقلید، تحولآفرین بودهاند، در نشوز زن و مرد استنباط جدیدی نداشتهاند. در میان سایر فقها که نشوز زن موردبررسی قرار گرفته چند نکته جدید به چشم میخورد:
برخی مانند محقق حلی دامنه نشوز را از عدم استمتاع به عدم آمادگی استمتاع توسعه داده است و چندین نفر هم از رأی ایشان تبعیت کردهاند؛ اما شهید ثانی فقط عدم استمتاع را پذیرفته است.
از زمان علامه حلی به بعد لسان فقه نسبت به نشوز مرد در مورد عدم پرداخت نفقه و حق قسم تا حدودی متفاوت میگردد به این معنا که گذشت و صلح زن فقط نسبت به امور جنسی سوق داده شده است، لذا وقتی مرد نفقه زن را نپردازد، زن برای گرفتن حق خویش میتواند به حاکم رجوع کند و حق خود را مطالبه نماید (علامه حلی، ج ۲، ۴۲ /فخرالمحققین،۱۳۸۷، ج ۳، ۲۵۶ / شهید ثانی، ج ۵، ۴۲۷)؛ اما زمانی که مرد در ارتباط جنسی نسبت به زن کوتاهی کند، زن با بخشش حقوق خود با مرد مصالحه میکند؛ ولی در چگونگی این صلح فروعاتی مطرح است:
– برخی معتقدند اگر زن با این وضعیت تمایل دارد با مرد زندگی کند میتواند بعض از حقوق خود از نفقه و قسم را ببخشد و مرد هم میتواند قبول کند (علامه حلی، ۱۴۱۲: ج ۳، ۵۷۶ / شهید اول،۱۴۱۱: ۱۷۴)، ولی این حقوق واجب را مرد نمیتواند بهزور از زن بگیرد (شهید ثانی، ج ۵، ۴۲۷ / فخرالمحققین، ۱۳۸۷: ج ۳، ۲۵۶) مگر اینکه حقوق مستحب باشد. (فخرالمحققین، ۱۳۸۷: ج ۳، ۲۵۶) و حتی مرد نمیتواند زن را تحتفشار قرار دهد که حقوق خود را ببخشد و در صورت چنین کاری گناه کرده است (شهید ثانی، ج ۵، ۴۲۷).
در این دوره بهتدریج مشخص شد که در صورت عدم پرداخت نفقه، زن میتواند برای وادار کردن مرد به انجام طلاق، به حاکم رجوع کند اما در موارد دیگر نشوز که مرد قصد طلاق داشته باشد، باز هم به زن توصیه میشود میتواند حقوق خود را ببخشد البته نباید زیر ظلم مرد قرار گیرد.
مراجع
قرآن کریم
ابنبابویه، علی، (۱۴۱۵)، المقنع، قم، موسسه الهادی علیهالسلام.
_____، (بیتا)، فقهالرضا، الموتمر العالمی للامام الرضا علیهالسلام، (بیجا).
اردبیلی، موسی احمد؛ (بیتا). زبدهالبیان؛ المکتبهالمرتضویه.
جبارگلباغی ماسوله، علی، (۱۳۷۸). درآمدی بر عرف، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
جعفریان، رسول، تاریخ اجتهاد و تقلید از سید مرتضی تا شهید ثانی و تأثیر آن در اندیشه سیاسی شیعه، مجله علوم سیاسی- دانشگاه باقرالعلوم (ع) ( »پاییز ۱۳۸۳، شماره ۲۷) از صفحه ۱۵۷ تا ۱۹۲.
جفی، محمدحسن؛ (۱۳۶۷)، جواهر الکلام؛ چ ۳، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
حلبی، ابن زهره، (۱۴۱۷)، غنیه، چ ۱، قم، مؤسسه الامام الصادق (ع).
الحلی، ابن ادریس، (۱۴۰۷). السرائر، قم، جامعه المدرسین.
خمینی، روحالله، (۱۳۹۰ ق)، تحریرالوسیله، ج ۲، النجف الاشرف، مطه الآداب. (مطبعه الاداب).
خویی، (بیتا)، مبانی تکمله المنهاج، قم، دارالهادی.
دانشنامه اسلامی، http://wiki.ahlolbait.com، پایگاه اطلاعرسانی حوزه، ش ۱۳۹۲.
دایرهالمعارف اسلام پدیا، به نقل از مکارم شیرازی، ناصر، شهریور ۹۱. دایرهالمعارف فقه مقارن، ۳۳.
سیستانی، سیدعلی، (۱۴۱۶). منهاج الصالحین، چاپ اول، قم، مکتبه آیهالعظمی السید الحسین السسیستانی.
سیستانی، علی الحسینی، (۱۴۱۶). المنهاج الصالحین، چ ۱، قم، ستاره.
شهید اول، محمدبن مکی، (۱۴۱۱)، اللمعه الدمشقیه، چ ۱، قم، دارالفکر،
شهید ثانی، زینالدین، (بیتا)، مسالک الافهام، چ ۱، قم، دارالهدی للطباعه والنشر.
شیخ طوسی، (۱۳۸۷)، المبسوط فی الفقه الامامیه، تهران، المکتبهالمرتضویه.
شیخ مفید، محمدبن النعمان العکبری البغدادی، (۱۴۱۰). المقنعه، قم، موسسه النشرالاسلامی،
صافی، لطف اله، (۱۴۱۶). هدایه العباد، چ ۱، بی تا، دارالقرآن الکریم
طباطبایی، علی، (۱۴۰۴)، ریاضالمسائل، چاپ سنگی، قم، موسسه آل البیت
طبرسی، امین الاسلام، (۱۴۱۵)، مجمعالبیان، مؤسسه الاعلمی، چ ۱، بیروت،
طوسی، ابن حمزه، (۱۴۰۸). الوسیله، مکتبه السیدالمرتضی، چ ۱، قم.
علامه حلی، (۱۴۱۰). ارشاد الاذهان، چ ۱، قم، جامعه المدرسین،
_____، (۱۴۱۲). قواعد الاحکام، قم، موسسه النشر الاسلامی.
_____، (بیتا). تحریرالاحکام، مشهد، موسسه آل البیت، چاپ سنگی.
غنوی، امیر، (۱۳۹۲). درآمدی بر فقه اخلاق، چاپ ۱، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
فاضل هندی، بهاءالدین محمد، (۱۴۰۵). کشف اللثام، قم، مکتبه آیهالله المرعشی النجفی.
فخرالمحققین، محمدبن الحسن الحلی، (۱۳۸۷). ایضاح الفوائد، چ ۱، قم.
کرمی، تقی، احمدیه، مریم، (۱۳۹۰). تأثیر لاضرر بر حکم نشوز و شقاق زوجین، مطالعات راهبردی زنان، ش ۵۱.
گرجی، ابوالقاسم، (۱۳۸۵). تاریخ فقه و فقها، چاپ ۸، تهران، انتشارات سمت.
گلپایگانی، محمدرضا، (۱۴۱۳). هدایه العباد، قم، دارالقرآن الکریم
محقق بحرانی، (بی تا)، حدائق الناصره، قم، جامعه المدرسین،
محقق حلی، (۱۴۰۹). شرایع الاسلام، چ ۳، تهران، انتشارات الاستقلال.
_____، (۱۴۱۰). المختصرالنافع، تهران، موسسه البعثه.
نویسندگان:
مریم احمدیه: دانشجوی دکتری رشته مطالعات زنان و خانواده دانشگاه ادیان و مذاهب،
محمد اسحاقی: عضو هیئتعلمی دانشگاه تهران
دو فصلنامه مطالعات زن و خانواده
ادامه دارد…
https://qomna.ir/?p=60207