- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۲۳ دی ۱۳۹۶
- کد خبر 61497
- ایمیل
- پرینت

ذات اقدس اله رسول خود را به ادب الهی مؤدّب کرد که حضرت فرمود: «أدّبنی ربّی فأحسن تأدیبی»(۱)، قبل از اینکه وجود مبارک حضرت به مقام شامخ نبوّت بار یابد، هنوز پیغمبر نشده بود که صدر و ساقه رفتار و گفتار او ادب بود، آن روز بردهداری یک نظام رسمی بود، تعبیر غلام، تعبیر عبد، تعبیر اَمه و کنیز یک تعبیر روزانه در همه خانوادهها بود، قبل از نبوّت، حضرت هرگز کلمه غلام، کلمه امه، کلمه عبد را به کار نمیبرد، حرف ابن ابیالحدید این است که حضرت در دوران قبل از نبوّت از «عبد» تعبیر میکرد به «فتی»، از «أمه» تعبیر میکرد به «فتاهًْ»؛ یعنی پسر جوان، دختر جوان. فتوّت را طرح میکرد، جوان را هم شاب نمیگفت، نمیفرمود جوان!
ادب پیامبر (ص)عامل گرایش مردم به اسلام
اصرار قرآن کریم این است که این واژههای معنادار را در اصول زندگی راهاندازی کند، «فتی»؛ یعنی کسی که دارای فتوّت و جوانمردی است، نمیگوید، بگویید: جوان! بلکه بگویید: جوانمرد،حضرت این تعبیر را چه درباره «أمه» چه درباره «عبد» به کار میبرد تا جامعه را به این فضل روشن کند، به این جامعه بها دهد، همین جامعه وقتی مؤدّب شد، متّحد شد، توانست این دو امپراطوری را رام کند، هم امپراطوری ایران را بگیرد،هم امپراطوری روم را بگیرد؛ مگر حجاز چقدر سلاح داشت؟ مگر این اعراب با آن وضعی که داشتند که حیات خلوت هرکدام از این دو امپراطوری بودند، میتوانستند در برابر ایران و روم بجنگند؟ اما هر دو کشور طولی نکشید که تابع اسلام شدند. مردم تشنه عدل، ادب و احسان هستند. در درون همه ما این حس را ذات اقدس اله به ودیعت نهاده، ما همانطوری که با این چشم ظاهر از گُل لذّت میبریم، با چشم درون خود از ادب لذّت میبریم، از عاطفه لذّت میبریم، اسلام با این هنر آمده ایران را گرفته وگرنه مگر ایران فتحکردنی بود، مخصوصاً بخشهای طبرستان که قدم به قدم شیارهای سنگلاخ و جنگلی دارد، مگر طبرستان قابل فتح بود؟ مگر بخشهای زاگرس قابل فتح بود، آن منطقههایی که یا جنگل دارد یا کوه دارد یا درّه دارد، قدم به قدم شیار است، مگر میشد ایران را فتح کرد، اینها منتظر عدل بودند، دیدند عدل آمد, منتظر ادب بودند، دیدند ادب آمد،به اسلام گرویدند. این باید بماند این سرمایه دینی و سرمایه ملّی ماست، فرمود پیغمبر آمد با این وضع مردم را اصلاح کرد.
مادر؛ مجرای فیض خالقیت
وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از همان زمان جاهلیّت به این فکر بود که خانواده را سامان دهد. خواهرها، مادرها، خانمها عنایت کنند، بدانند که بهترین فضیلت برای زن،مادر شدن است، این کودک که در رَحِم مادر تربیت میشود؛ نظیر آن دستگاه شیشهای یا غیر شیشهای سلولهای بنیادی نیست که در آنجا برّهای را به بار میآورند. در دوران بارداری همه فضایلی که مادر دارد به بچه میرسد و همه فیضهایی که ذات اقدس اله به کودک در رَحم عطا میکند از راه نفْس مادر است؛ مادر مجرای فیض خالقیّت است.اگر مادر، کارِ مادری بکند ما دیگر جوان معتاد نخواهیم داشت، عاطفه است که جوان را از منزل جدا نمیکند، عاطفه است که جوان را پایبند منزل میکند.این عاطفه است که اگر مادر پیر شود، پدر پیر شود؛ هرگز فرزند حاضر نیست او را به خانه سالمندان بفرستد، او شاگرد این آیه است که (إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ؛ اگر یکى از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها [حتى] اوف مگوی(۲). یک سیّد بزرگواری خدمات فراوانی در شهر ما کرد، مسجد ساخت، حسینیه ساخت، حمام ساخت، خواست خانه سالمندان بسازد، هر چه کرد موفق نشد، یک روز آمد نزد من گِله کرد که اینها حاضر نیستند به من پول بدهند، گفتم شما از این مردم قدردانی کن که به تو پول نمیدهند و حاضر نیستند خانه سالمندان بسازند، هر کسی مادر خود را در خانه خود حفظ میکند، جای شکر است، اینها تربیتشده عالمان دین هستند. آدم مادر و پدر خود را به خانه سالمندان میدهد؟ کسی که در مهدکودک تربیت شده، عاطفه را نچشیده است، عاطفه که سفارشی نیست، عاطفه چیزی نیست که آدم پای سخنرانی یاد بگیرد، عاطفه چشیدنی است نه شنیدنی، عاطفه چشیدنی است نه خواندنی، عاطفه یافتنی است نه فهمیدنی، عاطفه را کودک باید در دانشگاه هفت ساله خود دریابد؛ این عاطفه میشود ملات، وقتی ملات شد، جامعه را با این عاطفه میشود حفظ کرد.
علم دینی؛ عامل وحدت حوزه و دانشگاه
خدا آیت الله شهید محمد مفتّح را غریق رحمت کند! او از شاگردان خوب مرحوم محقّق داماد بود، شاگرد امام بود، در بخشی از درسهای خصوصی علامه طباطبایی شرکت میکرد و موفق شد که حوزه و دانشگاه را متّحد کند؛ اما اتحاد حوزه و دانشگاه در سایه علم است؛ یعنی حوزه میگوید، خدا چنین گفت، دانشگاه میگوید، خدا چنین کرد. دانشگاه ما غرق در دین است؛ منتها خیال میکند علم، سکولار است، مثل اینکه یک ماهی از سایر ماهیها سؤال کند، اینکه میگویند دریا، اینکه میگویند آب، آب چیست؟ به او میگویند تو غرق در آب هستی، نمیدانی آب چیست؛ مگر میشود دانشجو، دانشگاه، استاد دانشگاه حرفشان غیر دینی باشد؟! کلّ این نظام با یک تثلیث اداره میشود و آن جهانبینی و جهانداری و جهانآرایی است، این سه کار، وظیفه همه است. جهان را بفهمیم، جهان را حفظ کنیم، جهان را بیاراییم، آلوده نکنیم. اگر کسی در حوزه قم بحث کند که امام صادق(ع) یا امیرمؤمنان چه کارهایی کردند، این میشود علم دینی؛ ولی استاد دانشگاه که در دانشگاه میگوید خدا چنین کرد، این دینی نیست؟! این غرق دین است وما چیزی در عالَم نداریم که فعل خدا نباشد خدا و خدا، خدا و اسمای خدا، خدا و اوصاف خدا، خدا و اقوال خدا، خدا و افعال خدا، خدا و آثار خدا هر کدام از اینها موضوع علم قرار بگیرد، این علم، علم دینی است؛ منتها ـ متأسفانه ـ لاشه دانش در دانشگاهها مطرح است، چه کسی این عالَم را خلق کرد؟ برای چه چیزی خلق کرد، این أبتر اول است و أبتر آخر؛ یعنی هم «منقطعالأول» است هم «منقطعالآخر»، لاشه دانش در کتابهای درسی است، یک فیزیکدان و شیمیدان لاشه تدریس میکند، یک طبیب لاشه تدریس میکند، این حادثه اینطور «است»، قبلاً اینطور «بوده است»، بعداً اینچنین «میشود»؛ امّا چه کسی کرد، چه کسی به بار آورد، این زمین و موجودات زمینی را چه کسی به بار آورد، این هوا و فضا و احکام آن را چه کسی به بار آورد، این نظام سپهری و عواقب آن را چه کسی خلق کرد؟ این «هو الأول» را گذاشتند کنار، این «هو الآخر» را گذاشتند کنار، چون (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ)؛(۳) یعنی مبدأ و غایت را کنار گذاشتند، نظام داخلی هم که قوام آنهاست، ماده و صورت اینهاست، جنس و فصل اینهاست یا به تعبیرِ روز ذرّات درونی اینهاست، این ذرّات را چه کسی سامان داد، چه کسی آفرید؟ چون این دانش در دروس اینها نیست، اینها خیال میکنند علم، سکولار است، علم ممکن نیست که سکولار باشد. اگر کسی ـ خدای ناکرده ـ جهانبینی او الحادی است؛ یعنی ـ معاذ الله ـ خدا و قیامت و وحی و نبوّت را قبول ندارد، بله چنین کسی خود سرگردان است، علوم او هم سرگردان، هیچ نظمی هم در جهان نیست، برای اینکه ناظمی در کار نیست؛ امّا وقتی ـ به لطف الهی ـ ما در کشوری نفس میکشیم که اساس آن قرآن است و عترت، معلوم میشود که هر موجودی که در نظام هستی ثبت نام کرده است، فعل خداست. بعضی از علوم است که موضوع آن فعل انسان است، مثل هنر، خوانندگی، نوازندگی، ریسندگی، بافندگی، اینها میتواند دینی یا غیر دینی باشد، اینها را باید با دین هماهنگ کرد؛ امّا فیزیک، شیمی، طبّ، ریاضی ، علوم پایه و علوم تجربی همه اینها دینی است، چون بحث از موجود خارجی است، بحث درباره عوارض چیزی است که خدا تنظیم کرده است، بحث درباره فعل خداست، فرض ندارد که انسان درباره فعل خدا بحث کند و دینی نباشد؛ امّا بازیگری سینما، هنرنمایی هنرمندان، نوازندگی، خوانندگی اینها میتواند دو گونه باشد، حلال و حرام، دینی و غیر دینی؛ امّا فیزیک دو گونه باشد؛ یعنی چه؟ شیمی دو گونه باشد؛ یعنی چه؟ نظامی که مستقیماً کار خداست این نمیتواند غیر دینی باشد ما که در قم میگوییم خدا چنین گفت، علم ما میشود دینی، آن وقت استاد دانشگاه که میگوید خدا چنین کرد، این علم دینی نیست؟! مهمترین عاملی که حوزه و دانشگاه را یکی میکند همان علم دینی است و اگر سخنان نورانی امام که فرمود: ما عاطفه آوردیم، ما مِهر و وفا و صفا آوردیم، ما ملات آوردیم، ضمیمه این شود، هم حوزه و دانشگاه متحد میشود، هم نظام متحد میشود، هم دولت و ملت با هم متحد میشوند و هم این نظام، سرافراز میتواند تا زمان ظهور صاحب اصلی او از هر گزندی محفوظ بماند.
بیانات حضرت آیتالله جوادی آملی (دام ظله) در جلسه درس اخلاق در دیدار با جمعی از دانشجویان و طلاب، قم؛ ۲۷/۹/۹۳
مرکز اطلاعرسانی اسرا
ـــــــــ
۱. بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۱۰. 2.اسرا، ۲۳ و ۲۴ 3. حدید، ۳.
خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر میشود.
https://qomna.ir/?p=61497