×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : جمعه / ۱۲ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Friday, 3 July , 2026

 

اعتباریات؛ مقولات عقل عملی

پیش از این بیان شد که طباطبایی مفاهیم اعتباری را از سنخ مفاهیم عقل عملی می داند. از منظر وی، اعتباریات به کلّی با عقل نظری بیگانه اند و این مفاهیم را نمی توان در دسته بندی های مقولات عقل نظری محسوب کرد. علاوه بر سخنان وی راجع به «برساخته بودن» اعتباریات به واسطه عقل عملی، وجوه فلسفی دیگری را نیز می توان در تأیید این نظر که اعتباریات، مقولات عقل عملی اند، برشمرد[۱]. زیرا اعتباریات، اموری هم سنخ با عقل عملی هستند و اصلاً کار عقل عملی، ایجاد معانی غیرحقیقی از سنخ اعتباریات برای عمل آدمی است. وی در این باره می گوید:

عقلی که ما در آن گفت وگو می کنیم عقل عملی است که موطن عمل آن عمل آدمی است، از جهت اینکه آیا صحیح است یا نه، جایز است یا باطل و هر معنایی که از این قبیل باشد، امری اعتباری است که در خارج از موطن تعقل و ادراک، تحقق و واقعیتی ندارد، و همین ثبوت و تحقق ادراکی به عینه فعل عقل است و قائم به خود عقل، و معنای حکم و قضا همین است.

به خلاف عقل نظری که موطن عمل آن، معانی حقیقی و غیراعتباری است، چه اینکه عمل عقل در آنها تصور آنها باشد و یا تصدیق؛ چون این گونه مدرکات عقلی برای خود ثبوت و تحققی مستقل از عقل دارند، و دیگر برای عقل در هنگام ادراک آنها عملی باقی نمی ماند جز اخذ و حکایت، و این همان ادراک است و بس، نه حکم و قضاء[۲].

با این وصف، هر چه «هست» را عقل نظری، و هر چه «باید» را عقل عملی درک می کند. این اعتبارات را انسان در لحظه «عمل» می سازد و به نحوی که در دسته بندی های کلی تنظیم پذیر هستند، یا به عبارت دیگر، قابلیت این را دارند که مقوله بندی شوند[۳]. از همین رو است که طباطبایی اعتبارات را در دسته بندی های منظم [= مقولات] معرفی می کند (طباطبایی، ۱۳۸۷ب: ۱۲۶-۱۵۴). این تبیین وی از پیدایش اعتبارات و مقوله بندی آنها دلیلی ترکیبی[۴] بر این مدعا است که اعتبارات، مقولات عقل عملی اند.

لزوم مطالعه جوامع اولیه در شناخت اعتباریات

تاکنون از مبانی فلسفی اعتبارات بحث کردیم، اما طباطبایی در تبیین نظریه خود صرفاً به مباحث فلسفی اکتفا نمی کند، بلکه قدم آن سوتر می گذارد و پای تحقیقات علمی را برای توسعه نظریه اعتباریات باز می کند؛ بدین نحو که گرچه از ریشه های اعتبارات، نحوه تکثر و حقیقت وجودی اعتبار در فلسفه بحث می شود، اما از آنجا که این اعتبارات در لحظه عمل ساخته می شوند، نمی توان در عقل نظری و با برهان فلسفی گونه های مختلف آن را به دست آورد، بلکه باید در محیط عمل انسان به دنبال این اعتبارات بود. هرچند ریشه های فلسفی اعتبارات، و پرسش از اینکه چرا اعتبار ساخته می شود و از نظر فرآیند معرفتی چه رخدادی هنگام اعتبار اتفاق می افتد را می توان با مباحث تحلیلی فلسفی کشف کرد، اما برای شناسایی گونه های مختلف اعتبارات باید به اعمال انسان ها در زمان ها و مکان های مختلف مراجعه کرد. مطالعه زندگی انسان های ابتدایی یکی از مهم ترین این زمینه های مطالعه است. طباطبایی در این باره می گوید:

مفاهیم اعتباری که انسان اجتماعی امروز از قالب ذهن خود درآورده، به اندازه ای زیاد است که شاید تمیز و طبقه بندی و شمردن آنها بالاتر از توانایی فکر بوده باشد. اگرچه همه آنها ساخته فکر و اندیشه می باشند. با این همه پیوسته انسان به حسب پیشرفت اجتماع و تکامل فکر خود، مفاهیم تازه ای ساخته و هر روز یک یا چند نمونه تازه به معرض نمایش می گذارد. و از همین جا نیز می فهمیم که به قهقرا برگشته و به انسان اولی اجتماعی نزدیک تر شویم این ساخته های فکری کمتر شده و به ریشه هایی که محل انشعاب شاخه ها هستند نزدیک تر خواهند گشت (همان، ص۱۴۵-۱۴۴).

از همین رو است که در مقاله «اعتبارات» و رساله اعتباریات صرفاً به ریشه های اعتبارات می پردازد و تفصیل آنها را بر عهده مطالعات تجربی انسان شناختی می گذارد.

نظام فلسفی طباطبایی و علم انسان شناسی

«انسان شناسی مطالعه علمی انسان، خصوصاً ریشه، توسعه، نژادها، عادات و عقاید او است. در معنایی وسیع تر، انسان شناسی مطالعه همه وجوه انسان از جمله جامعه شناسی انسان های "اولیه" است» (Sharma & Sharma, 1997, p.1). ذیل عنوان «انسان شناسی»، در ابتدای مقاله به تفصیل گونه های مختلف انسان شناسی و از جمله انسان شناسی شناختی را بیان کردیم. همان گونه که گذشت، نظریه اعتباریات طباطبایی، همان مقولات عقل عملی است. مقولات عقل عملی نیز ساختار عمل انسان در رفتار فردی و اجتماعی او را نشان می دهد. این تبیین از نظریه اعتباریات، می تواند توصیه هایی اساسی به علم «انسان شناسیِ شناختی» داشته باشد و نقشه راه را برای آن رشته به عنوان علم تجربی ترسیم کند. طباطبایی در نظریه اعتباریات بین مقولات عقل عملی و مقولات عشر (که برای شناخت موجودات است) تفاوت قائل می شود و همین تفاوت، مسیر درست این انسان شناسی را با تفاوت نهادن میان کشف مقولات عقل عملی و مفاهیم عقل نظری و مقولات عشر ترسیم می کند. در یک مرحله، دسته بندی (مقوله بندی) ذهن برای شناخت موجودات را عقل نظری به  عهده دارد و در مرحله ای دیگر، دسته بندی (مقوله بندی) مفاهیم برساخته انسان در مرحله عمل است که مربوط به عقل عملی است.

البته خدماتی که نظریه اعتباریات ساختاری و علم انسان شناسی می توانند به یکدیگر بدهند دوسویه است. انسان شناسی می تواند در یافتن ریشه های اعتباریات ساختاری به نظریه اعتباریات (با ملاحظه وجهه فلسفی آن) کمک کند و نظریه اعتباریات نیز در قاعده مندی و نشان دادن مسیر عملکرد انسان شناسی به آن یاری می رساند. طباطبایی برای کشف اعتباریات به چهار روش اشاره می کند که دو روش ابتدایی آن مربوط به علم انسان شناسی است:

روش اول: سیر قهقرایی از جوامع کنونی به جوامع گذشته تا بدین وسیله به سرچشمه های اعتباریات برسیم.

اجتماع امروزه ما با معلومات اعتباری و اجتماعی تدریجاً و به مرور زمان روی هم چیده شده است. از این رو می توانیم با سیر قهقری به عقب برگشته و به سرچشمه اصلی این زاینده رود اگر هم نرسیدیم، دست کم نزدیک شویم (طباطبایی، ۱۳۸۷ب، ص۱۲۵).

روش دوم: مطالعاتی که امروزه عموماً با نام مطالعات انسان شناسانه یا قوم شناسی معروف است؛ مطالعاتی که علم انسان شناسی عهده دار آنها است. با این وصف، از دیدگاه طباطبایی علم انسان شناسی کارکرد قابل قبولی برای شناخت منشأ اجتماع دارد. «و همچنین: با کنجکاوی در اجتماع و افکار اجتماعی ملل غیرمترقی که اجتماعات و افکاری (نسبتاً) ساده دارند» (همان).

روش سوم: مطالعات جانورشناسی، البته نه به شکل زیست شناسی، بلکه مطالعات اجتماعات حیوانات. «و یا بررسی اجتماعات سایر جانوران زنده معلوماتی به دست آوریم» (همان).

روش چهارم: مطالعات تجربی بر روی نوزادان انسانی؛ زیرا این نوزادان هنوز درگیر پیچیدگی های افعال انسان ها و اجتماعات انسانی نشده اند. «و همچنین: در فعالیت های فکری و عملی نوزادان خودمان دقیق شده و ریشه های ساده افکار اجتماعی یا فطری را تحصیل نماییم» (همان).

تغییر اعتبارات، روادید فلسفی انسان شناسی

طباطبایی هنگامی که اعتبارات قبل از اجتماع را برمی شمارد، در انتهای این رده از اعتبارات از اعتباری با نام «تغییر اعتبارات» یاد می کند. ورود این اعتبار در زمره اعتبارات حاکی از آن است که گرچه مقولات اصلی اعتبارات، ثابت اند اما قانونی کلی که حاکی از تحوّل اعتبارات است بر نظریه اعتبارات حاکم است. طباطبایی در این باره می گوید: «تغییر اعتبارات، خود یکی از اعتبارات عمومی است» (همان، ۱۴۲). وی در ادامه، تغییر اعتبارات را در سه بخش عمده دسته بندی می کند که اولین بخش آن در واقع، روادیدی فلسفی برای تحقق علم انسان شناسی صادر می کند؛ بدین معنا که با این تبیین، علم انسان شناسی مبنایی فلسفی در فلسفه اسلامی پیدا می کند.

تغییر اعتبارات را در بخش های زیر می توان تلخیص کرد:

منطقه های گوناگون زمین که از جهت گرما و سرما و دیگر خواص و آثار طبیعی مختلف می باشد تأثیرات مختلف و عمیقی در طبایع افراد انسان داشته و از این راه در کیفیت و کمیت احتیاجات تأثیر بسزایی می کنند و همچنین در احساسات درونی و افکار و اخلاق اجتماعی، و در پیرو آنها ادراکات اعتباری آنها از هم جدا خواهد بود؛ مثلاً احتیاجات گرما و سرمایی منطقه استوایی نقطه مقابل احتیاجات منطقه قطبی بوده و از همین جهت از حیث تجهیزات، مختلف می باشند. در منطقه استوایی در اغلب اوقات سال برای انسان یک لنگ که به میان ببندد لازم و زیاده بر آن خرق و شگفت آور بوده و قبیح شمرده می شود و در منطقه قطبی درست به عکس است. اختلافات فاحشی که در افکار اجتماعی و آداب و رسوم سکنه منطقه های مختلفه زمین مشهود است، بخش مهمی از آنها از همین  جا سرچشمه می گیرد.
….
… (همان، ص۱۴۲).

اختلاط مقولات گوناگون در مطالعات انسان شناسانه

به نظر می رسد یکی از خطاهای انسان شناسی از گذشته این بوده است که در این علم بین مقولات ارسطویی (که برای دسته بندی موجودات بوده) و بین مقولات عقل عملی (که برای دسته بندی مفاهیم برساخته انسان در مقام عمل بوده) خلط شده است. از جمله تلاش های انسان شناسی برای مقوله بندی مفاهیم انسانی می توان به کار مشترک دورکیم و شاگردش مارسل ماوس (Marcel Mauss) در کتاب دسته بندی ابتدایی (Primitive Classification) اشاره کرد. آنها در این کتاب به این پرسش پرداختند که چگونه ذهن انسان امور را دسته بندی می کند (Bernard, 2004, p.64)؛ دسته بندی یا مقوله بندی ای که هم می تواند در دانش هایی مثل فلسفه تأثیرگذار باشد، هم در درجه بندی و ساختار علوم طبیعی و انسانی. آنها مدعی شدند: «جامعه، منبع همه مقولات فکر انسان است» (Durkheim & Mauss, 1963, Back cover).

مطلبی که در ادامه از مارسل ماوس نقل می کنیم یکی از شواهد خلط میان کارکرد مقولات عشر و مقولات عقل عملی و اصول عقل نظری و علم النفس در نوشته های پیش آهنگان علم انسان شناسی است. البته مطالب پیش  رو با این ذهنیت کامل می شوند که انسان شناسی از مفاهیمی مانند خانواده، جامعه، ریاست و ملکیت و مفاهیمی از این دست نیز که از دیدگاه طباطبایی مفاهیم اعتباری اند سخن می گوید (Barnard, 2004). بیان مارسل ماوس، از شاگردان و همکاران دورکیم، چنین است:

مطلب امروز راجع به چیزی نیست جز اینکه توضیح دهیم مقولات ذهن انسانی، ایده هایی که باور داریم ذاتی انسان اند، چگونه ایجاد شده و در طول قرون بسیار از راه فراز و نشیب های متعدد توسعه یافته است. بنابراین، حتی امروزه نیز غیردقیق است، ظریف و شکستنی است، چیزی که تبیین بیشتری می خواهد (Carrithers, Collins & Lukes, 1985: 3).

در ادامه می گوید:

اصول این نوع از تحقیق:

در چنین عملکردی شما مثالی از کار مکتب فرانسوی جامعه شناسی را خواهید دید، چیزی که توقع آن را نداشته اید. ما به ویژه بر تاریخ اجتماعی مقولات ذهن انسانی تمرکز کرده ایم. ما می کوشیم یک به یک آنها را با گذر موقت و ساده توضیح دهیم، نقطه عزیمت ما مقولات ارسطویی است (Ibid).

سپس در ادامه این عبارت درباره مقولات «زمان» (time)، «مکان» (space)، «علت» (cause)، «کل» (whole) و «جنس» (genus)، که در تحقیقات دیگر انسان شناسان آمده، سخن می گوید. سپس تمرکز خود را بر مقوله «خود» (self) می گذارد و تغییراتی را که این مقوله در اقوام مختلف به خود گرفته است توضیح می دهد. در بخش آخر نوشته خود می گوید:

کانت پرسشی را مطرح کرد، اما آن را حل نکرد، آیا «خود»، مقوله است؟ فیخته کسی بود که نهایتاً به این پرسش پاسخ داد که هر کنش آگاهی، کنش «خود» است؛ کسی که همه علوم و همه کنش ها را بر «خود» مبتنی کرد. کانت قبلاً آگاهی فردی را ویژگی مقدس شخص انسانی می دانست، که شرط عقل عملی است. این فیخته بود که بر اساس آن مقوله «خود» را ساخت؛ شرط آگاهی و علم عقل محض (Ibid, p.22).

مطالعات تجربی درباره نحوه ساخت مفاهیم زمان، مکان، علت، کل، جنس، مقولات عشر، خانواده، ریاست، «خود»، و … ، که هر کدام مربوط به بخش متفاوتی از تفکر است، موجب سردرگمی و درهم ریختگی در یک علم می شود. تفکیک نکردن قاعده مند آن مفاهیم، مطالعه درباره آنها را سخت و نتایج به دست آمده را نامعتبر می کند. زیرا مقولات عشر دسته بندی ذهن برای شناخت موجودات است. علیت، مفهومی از عقل نظری است، و خانواده و جامعه و ریاست، مفاهیم برساخته عقل عملی هستند و «خود»، مفهومی برآمده از تجربه شهود درونی است. با ملاحظه فلسفه اسلامی، در هم ریختگی این مفاهیم در فلسفه فیخته موجب درهم ریختگی مطالعات در علم انسان شناسی نیز شده است.

راه حل پیشنهادی نظام فلسفی طباطبایی

مفاهیمی که در عنوان قبلی به آنها اشاره شد، از جمله اصلی ترین مفاهیمی هستند که در هر نظام فلسفی مطالعه می شوند. «زمان»، «مکان»، «علت»، «کل»، «جنس» و «خود» همگی از آن دست مفاهیمی هستند که طبق نظام های فلسفی گوناگون تفاسیر مختلفی به خود می گیرند. از این رو جایگاه معرفت شناختی و هستی شناختی متفاوتی در نظام های فلسفی گوناگون پیدا می کنند. چنان که توضیح داده شد، علم انسان شناسی، به ویژه «انسان شناسیِ شناختی»، به اعتراف بزرگان خود در تعریف موضوع و ساختار خود تحت تأثیر فلسفه کانت و فیخته است. همین تأثیرپذیری باعث شده است انسان شناسیِ شناختی به طور غیرقاعده مند مفاهیم بسیار متفاوتی را به عنوان موضوعات تحقیق خود برگزیند. اگر بخواهیم این مفاهیم را بر مبنای نظام فلسفی طباطبایی سامان دهی کنیم، شاهد انتظام متفاوتی در انسان شناسیِ شناختی خواهیم بود. همه اینها به این نکته برمی گردد که هویت شناسی هر کدام از مفاهیم پیش گفته روش شناسی خاصی را نیز برای مطالعه آنها پیشنهاد می کند.

به طور کلی در فلسفه اسلامی، و به طور خاص در اندیشه طباطبایی، شاهد چند دسته مفاهیم هستیم. نخستین دسته از مفاهیم، که در عقل نظری به عنوان مقولات ماهوی از آنها یاد می شود، مفاهیم مقولات عشر هستند. این مقولات، شامل ۱۰ مقوله یا ده دسته از مفاهیم می شود؛ مفاهیم: ۱. جوهر؛ و نُه عرض که عبارت اند از: ۲. کمّ؛ ۳. کیف؛ ۴. أن یفعل؛ ۵. أن ینفعل؛ ۶. ملک؛ ۷. أین؛ ۸. متی؛ ۹. وضع؛ ۱۰. جده.

دسته دیگر، مفاهیمی هستند که با نام مفاهیم اعتباری و اعتبارات قبل الاجتماع و بعد الاجتماع از آنها یاد کردیم. طباطبایی اصول و فروع این دسته از مفاهیم را برمی شمرد. اعتبارات قبل از اجتماع عبارت اند از: ۱. وجوب؛ ۲. حسن و قبح (خوبی و بدی)؛ ۳. انتخاب اخف و اسهل (سبک تر و آسان تر)؛ ۴. استخدام و اجتماع؛ ۵. متابعت علم و … (طباطبایی، ۱۳۸۷ب، ص۱۳۶-۱۲۶).

اعتبارات بعد از اجتماع عبارت اند از:

۱. اصل ملک

۱. ۱. حقوق

۱. ۱. ۱. عین (عین)

۱. ۱. ۲. حق (فایده)

۱. ۲. تبدیل (مبادله)

۱. ۲. ۱. اختلافات نوعی مالک

۱. ۲. ۱. ۱. واجد شرایط تصرف

۱. ۲. ۱. ۲. غیرواجد

۱. ۲. ۲. اختلاف نوعی اعیان مملوکه

۱. ۲. ۲. ۱. انسان برده

۱. ۲. ۲. ۲. حیوان

۱. ۲. ۲. ۳. نبات

۱. ۲. ۲. ۴. جماد

۱. ۲. ۲. ۴. ۱. املاک قابل نقل و انتقال

۱. ۲. ۲. ۴. ۲. املاک غیر قابل نقل و انتقال

۱. ۲. ۲. ۵. عدم تعادل نسب میان مواد مورد مبادله

۱. ۲. ۲. ۵. ۱. پول

۱. ۲. ۲. ۵. ۱. ۱. دستگاه وضع پول

۱. ۲. ۲. ۵. ۱. ۲. طلا

۱. ۲. ۲. ۵. ۱. ۳. نقره

۱. ۲. ۲. ۵. ۱. ۴. اسکناس

۱. ۲. ۲. ۵. ۱. ۵. چک

۱. ۲. ۲. ۵. ۱. ۶. دیگر اوراق بهادار

۲. کلام، سخن[۵]

۳. ریاست و مرئوسیت (فرع استخدام)

۳. ۱. امر (مولوی)

۳. ۱. ۱. وجوب

۳. ۱. ۱. ۱. معصیت

۳. ۱. ۱. ۲. اطاعت

۳. ۱. ۲. نهی (مولوی)

۳. ۱. ۲. ۱. حرمت

۳. ۱. ۳. جزا

۳. ۱. ۴. مزد

۴. اعتبارات در خصوص تساوی طرفین

۴. ۱. اقسام مبادله ها

۴. ۲. ارتباط ها

۴. ۳. حقوق متعادله اجتماعی

۴. ۴. امر و نهی (ارشادی)

چنان  که در مباحث پیشین توضیح داده شد، طباطبایی اصول این اعتبارات را همان مقولات عقل عملی می داند. از سوی دیگر، در مباحث فلسفی می بینیم که وی مفاهیمی مانند «خود»[6]، «زمان» (همو، ۱۴۱۶، ص۲۱۴) و «مکان» (همان، ص۱۲۹) را صرفاً با روش هایی مطالعه می کند که ذیل روش های فلسفی می گنجند.

با تفکیکی که طباطبایی در مباحث فلسفی خود میان مقولات عقل عملی و نظری و مقولات عشر و مطالعه وجود «خود» می گذارد، روش هایی که متناسب با مطالعه هر کدام از این مفاهیم باشد نیز پیشنهاد می شود. بر این اساس، مطالعات استقرایی و انسان شناسانه شناختی، محدود به مطالعات مقولات عشر و مقولات عقل عملی می شود. درباره روش در کشف اعتباریات گفته شد که مطالعاتی از سنخ مطالعات انسان شناسانه برای کشف ریشه های مفاهیم اعتباری معتبر است. اما مقولات عشر گرچه عمدتاً در فلسفه بحث می شود، با این حال به دلیل استقرایی بودنِ عدد و دسته بندی های مقولات عشر، بخشی از آن را می توان در علم انسان شناسی و با روش های آن مطالعه کرد. طباطبایی درباره روش مشاء برای شمارش مقولات، تصریح به استقرایی بودن آن می کند و می نویسد:

بیشتر مشائیان معتقدند مقولات ده تا هستند، که عبارت اند از: جوهر، کم، کیف، وضع، أین، متی، جده، اضافه، أن یفعل و أن ینفعل؛ و دلیل آنها بر آنچه ذکر کرده اند استقرا است؛ و برهانی مبنی بر اینکه بالاتر از اینها مقوله ای نیست اقامه نکرده اند؛ مقوله ای که أعم از همه یا أعم از بعض آنها باشد[۷] (همو، ۱۴۱۶، ص۸۸).

این تفکیک های مفهومی، روش شناسی های گوناگون و در نتیجه ساختارهای علمی متفاوتی را برای مطالعه طلب می کند. نمی توان اعتبارات را به روش مطالعه زمان و مکان بررسی کرد. همچنین، مقولات عشر را نمی توان به روش مطالعه «خود» یا مباحث علم النفسی شناسایی کرد. هر دسته از این مفاهیم روش های فلسفی و علمی خاص خود را می طلبند، به نحوی که نه مطالعه صرفاً فلسفی از عهده شناخت آنها برمی آید و نه شناخت صرفاً تجربی.

نتیجه

با ملاحظه مطالب گذشته، به نظر می رسد بر مبنای تفکیک هایی که در فلسفه طباطبایی شاهد آنیم، می توان علم انسان شناسی شناختی را ساختاری نو بخشید و با ساختاربندی جدید، علم انسان شناسیِ شناختی متناسب با فلسفه اسلامی را بنیاد نهاد، همچنان  که دانش انسان شناسی معاصر بر مبنای فلسفه کانت و فیخته بنا شده است.

مقولات ده گانه، آن دسته مفاهیمی بودند که عقل نظری به  واسطه آنها ماهیات جهان خارج را شناسایی می کرد. در طرف دیگر، اعتباریات آن دسته مفاهیمی بودند که انسان در هنگام عمل، آنها را می سازد و از آنها استفاده می کند. از آنجا که این دسته مفاهیم مربوط به عمل انسانی هستند و با تغییر «عمل» یا «فعل» انسان دگرگون می شوند، در سرزمین ها و زمان های گوناگون و با اهداف و عادات و جغرافیای مختلف انسانی دگرگون می شوند. با این حال، اصول این اعتبارات دست نخورده باقی می ماند و به عنوان ساختارهای مشترک جوامع بشری برقرار است. برای مثال، گرچه ملکیت ممکن است گونه های مختلفی در سرزمین های مختلف داشته باشد اما اصل ملکیت از جوامع بشری رخت برنمی بندد.

هرچند اصول عقل نظری و اصول عقل عملی در همه انسان ها مشترک است، اما در عقل عملی به دلیل اختلاف اهداف و افعال و جغرافیا، نحوه های عمل متفاوت می شود. بنابراین، مطالعه عمیق تر مقولات عقل عملی نیاز به مطالعه زندگی های گوناگون با فرهنگ ها و جغرافیا و حتی زمان های مختلفی دارد. زیرا چنان که در بخش پیدایش مفاهیم اعتباری تبیین شد، مفاهیم اعتباری با تغییر فعل، تغییر پیدا می کنند. این دست مفاهیم، مفاهیمی هستند که مربوط به عمل انسان می شوند. از همین رو است که یکی از اصول اعتبارات، «تغییر اعتبارات» است؛ و بالأخره از آنجا که تغییر اعتبارات به واسطه شرایط جغرافیایی و زمان و مکانی مختلف، خود یکی از اصول اعتبارات است، بنابراین، مطالعه گونه های مختلف اعتبارات در خود نظریه اعتباریات گنجانده شده است. راه حلی که نظریه اعتبارات طباطبایی برای علم انسان شناسی شناختی توصیه می کند، زمینه های تحقیق این علم را به مطالعه مفاهیم اعتباری محدود می کند. در عین حال، مقولات اصلی آن را مشخص می کند و ملاک روشنی برای تفکیک مفاهیم این علم عرضه می کند. بدین نحو که مفاهیم نامربوط به عمل انسان، روادیدی برای مطالعه در این علم نخواهند داشت؛ مفاهیمی مثل «زمان» و «مکان» یا «خود» را، از آن رو که مفاهیمی صرفاً نظری هستند و با نحوه عمل ما دست خوش تغییر نمی شوند، نمی توان در انسان شناسی شناختی مطالعه کرد. بنابراین، این دست مفاهیم که با عمل انسان دگرگون نمی شوند خارج از موضوع انسان شناسی هستند.

پی نوشت:

[۱]. در فلسفه اسلامی افعال عقلانی، وجه تمایز انسان از حیوان شمرده می شود. عقل نظری به دلیل اینکه در مقام تجرد است، نسبت به همه امور جزئی نسبت یکسانی دارد و تخصصی که نسبت به انجام دادن بعضی از افعال و ترک بعضی دیگر می بینیم چون تخصص در موجودات جزئی است در مقام تجرد عقل نظری راه ندارد. در نتیجه این تخصص به واسطه عقل عملی صورت می گیرد. حاجی سبزواری در حاشیه اسفار در این باره می گوید: «النظری أجل من أن یتعلق بذاته بالفعل لتجرده التام و سعته و استواء نسبته إلی جمیع الأفعال و عدم التخصص من قبله» (الشیرازی، ۱۹۸۱، ج۶، ص۳۴۱).

[۲]. أن العقل الذی کلامنا فیه هو العقل العملی الذی موطن عمله العمل من حیث ینبغی أو لا ینبغی و یجوز أو لا یجوز، و المعانی التی هذا شأنها أمور اعتباریه لا تحقق لها فی الخارج عن موطن التعقل والإدراک، فکان هذا الثبوت الإدراکی بعینه فعلاً للعقل قائما به و هو معنی الحکم والقضاء، و أما العقل النظری الذی موطن عمله المعانی الحقیقیه غیر الاعتباریه تصورا أو تصدیقا فإن لمدرکاته ثبوتا فی نفسها مستقلاً عن العقل فلا یبقی للعقل عند إدراکها إلا أخذها و حکایتها و هو الإدراک فحسب دون الحکم والقضاء (طباطبایی، ۱۳۷۱، ج۱۴، ص۹۸).

[۳]. از همین رو است که طباطبایی آنها را ذیل عناوین عامی مثل استخدام، انتخاب اخف و اسهل، کلام، ریاست و مرئوسیت و … می گنجاند.

[۴]. ترکیبی بودن این استدلال از آن رو است که از سویی تحلیل و ترکیب فلسفی است مبنی بر اینکه اعتبارات در هنگام عمل به واسطه انسان ساخته می شوند (و ما این را در عنوان پیدایش اعتبارات بحث کردیم) و از سوی دیگر، استقرای تجربی برای برشمردن انواع و مقولات مختلف اعتبارات است.

[۵]. طباطبایی فرعی برای اعتبار کلام ذکر نکرده است.

[۶]. طباطبایی اثبات «خود» به عنوان نفس انسانی را از راه برهان فلسفی می داند. همچنین، استخراج ویژگی های انسان مانند ماهیت نفس و ویژگی های نفس را نیز از راه استدلال فلسفی روا می داند (طباطبایی، ۱۳۸۷ب، ص۵۹-۵۸؛ همو، ۱۳۷۱، ج۱، ص۳۵۲ و ج۱۰، ص۱۱۸).

[۷]. ثم إن جمهور المشائین علی أن المقولات عشر- و هی الجوهر والکم والکیف والوضع- و أین و متی والجده والإضافه- و أن یفعل و أن ینفعل- والمعول فیما ذکروه علی الاستقراء- و لم یقم برهان علی أن لیس فوقها مقوله- هی أعم من الجمیع أو أعم من البعض.

منابع

دورکیم، امیل، تقسیم کار اجتماعی، ترجمه: حسن حبیبی، تهران: انتشارات قلم، ۱۳۵۹.
الشیرازی، صدرالدین محمد بن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، الطبعه الثالثه، بیروت: دار احیاء التراث، ۱۹۸۱م.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چ۲، قم: اسماعیلیان، ۱۳۷۱.
ــــــــــــــــــــــــــــ ، مجموعه رسائل علامه طباطبایی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۷الف.
ــــــــــــــــــــــــــــ ، اصول فلسفه و روش رئالیسم، چ۲، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۷ب.
ــــــــــــــــــــــــــــ ، نهایه الحکمه، چ۱۲، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق.
فرخ نیا، رحیم و علیرضا قائمی، انسان شناسی فلسفی، چ۲، تهران: جامعه شناسان، ۱۳۹۱.
Allison, Henry E., Kant's Groundwork for the Metaphysics of Moral, first edition, New York: Oxford University Press, 2011.
Barnard, Alan, History and Theory in Anthropology, first edition, United Kingdom: Cambridge, 2004.
Carrithers, Michael; Collins, Steven, Lukes, Steven, The Category of the Person-Anthropology, Philosophy, History, first edition, United Kingdom: Cambridge University Press, 1985.
Durkheim, Emil; Mauss, Marsel, Primitive Classification, Chicago: The University of Chicago Press, 1963.
Fassin, Didier, A Companion to Moral Anthropology, first edition, Maldern- Oxford: Wiley-Blackwell, 2012.
Hinze, Eike, The Outline of Philosophical Anthropology, third edition, Germany: Norderstedt, 2006.
http://en.wikipedia.org/wiki/Philosophical_anthropology
Morris, Mike, Concise Dictionary of Cultural and Social Anthropology, first edition, India: Willey & Blackwell, 2012.
Sharma, Ram Nath; Sharma, Rajendra Kumar, Anthropology, first edition, Delhi: Atlantic Publishers and Distributers, 1997.

نویسندگان:

هادی موسوی: استادیار گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

سید حمیدرضا حسنی: استادیار گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره ۳۵

انتهای متن/

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.