- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۶
- کد خبر 64183
- ایمیل
- پرینت

چکیده
بحث از روش تعیین حاکم از مباحث چالش برانگیز میان اندیشمندان اسلامی بوده و مکاتب و فرقه های مختلف با پذیرش اصول و مبانی صحیح یا فاسدی، به روش یا روش هایی متفاوت در این باره معتقد بوده و بدان توصیه می کنند. یکی از نظریات پرطرفدار در میان اهل سنت نظریۀ «انتخاب» است که مطابق آن تعیین حاکم حق مردم بوده و انتخاب و رأی آنان در این باره تعیین کننده است. در این پژوهش به تبیین و بررسی استدلال «محمد عماره»، اندیشمند برجستۀ نومعتزلی، به سخنان امیرالمؤمنین(ع) در این باب می پردازیم و خواهیم گفت استدلال به این روایات بر اثبات نظریه «انتخاب و بیعت» ناتمام است.
واژگان کلیدی
امام علی(ع)، مشروعیت، بیعت، امامت، محمد عماره، انتخاب
مقدمه
مسأله امامت و رهبری جامعه از جمله مسائلی است که از جنبه های گوناگونی همچون ضرورت حکومت، منشأ مشروعیت، ویژگی ها و روش تعیین حاکم، وظیفه مردم در قبال حاکمیت و بالعکس مطمح نظر بوده و پیرامون آن منازعات و مباحث قابل تأملی درگرفته است. ما در اینجا به بیان و بررسی برخی ادلۀ یکی از روش های تعیین حاکم (انتخاب) می پردازیم.
یکی از پرسش های کلیدی در باب حکومت و رهبری جامعه پیرامون روش تعیین حاکم و رهبر است. همۀ افرادی که در یک جامعه زندگی می کنند، مایلند بدانند حاکم آن جامعه چگونه و با چه روشی برای تصدی آن منصب برگزیده می شود.
چرا از بین همه افراد، این فرد یا گروه حق حکومت و فرمانروایی بر دیگران را دارند؟ چگونه به این منصب دست پیدا کرده اند؟ هر یک از شیعه و نومعتزله با وجود اشتراک در بسیاری موضوعات کلامی از جمله توحید، نفی رؤیت خداوند، عدل، ضرورت وجود حکومت و امام، پاسخی متفاوت به این پرسش داده و دیگری را در پاسخ دهی اش مصاب نمیداند. شیعه در مسأله تعیین امام قائل به «نصب الهی» و نومعتزله همچون معتزله قائل به «انتخاب و بیعت» است.
نظریه شورا و انتخاب از جمله نظریات پرطرفدار در بین اهل سنت بوده و از قدمت بالایی برخوردار است. برخی در بیان پیشینه این نظریه بر این باورند که مطابق روایات اهل سنت نخستین کسی که نظریۀ شورا را مطرح کرده خلیفه اول، در سال ۲۳ هجری و در آخرین روزهای حیاتش بود (حسینی میلانی، ۱۳۸۷، ص۵۸–43). از آن پس اندیشمندان اهل سنت همچون «سعدالدین تفتازانی»، «قاضی عبدالجبار» و… در کتابهای خود به تبیین و توضیح این دیدگاه پرداخته اند و تا زمان حاضر نیز این مسأله همچنان در کتب و مجامع علمی، موضوع بحث و بررسی هایی قرار گرفته و می گیرد.
از آنجا که یکی از طرف های مهم گفتگو در این میدان در عصر حاضر متفکرانی از جریان نومعتزله بوده و دیدگاه های آنان در این باره کمتر مورد توجه اندیشمندان شیعه قرار گرفته است، در این پژوهش نخست به بیان مختصری از نظریه انتخاب از دیدگاه یکی از این اندیشمندان به نام دکتر «محمد عماره» خواهیم پرداخت، سپس استنادات وی به سخنان امام علی(ع) بر رد نظریۀ شیعه و اثبات نظریه «انتخاب» را بررسی خواهیم کرد و ضعف دیدگاه و استنادات او را روشن خواهیم ساخت. و از دیگر جنبهها، شخصیت ها و ادله مربوط به نظریه انتخاب صرف نظر خواهیم کرد.
نظریۀ عماره(۱) در باب تعیین حاکم
همان گونه که پیش از این گفته شد، «عماره» روش تعیین حاکم را «انتخاب» مردم می داند (عماره، ۲۰۰۵م، ص۱۵-۱۴و۴۰-۳۹)؛ ولی نه انتخاب همه مردم؛ بلکه گروهی خاص از افراد جامعه. وی در یک تقسیم بندی مردم جامعه را به خواص و عوام تقسیم می کند. خواص کسانی اند که امامت، امام، وظایف و شرایط او را به خوبی میشناسند و «عوام» کسانی اند که توانایی ورود به این مسأله و میدان را ندارند (عماره، ۱۹۸۹م، ص۳۳۸). خواص گاهی «اهل اختیار» یا «انتخاب» و گاهی «اهل حل و عقد» نامیده میشوند. همین عنوان (اهل حل و عقد) می طلبد که این افراد در جامعه وزن و جایگاه خاصی داشته باشند.
آنها شبیه رهبران محلی در سرزمین های مختلف هستند که بیش از دیگران در امور کلی مردم از جمله امامت و سیاست، اطلاع و آگاهی دارند و سخن آنها مورد پذیرش عامه مردم است. همان افرادی که حق انتخاب و نصب امام را دارند و باید به این فریضه الهی اقدام کنند (همان، ص۳۴۱-۳۴۰). اینکه تعداد این خواص باید به چه عددی برسد مهم نیست؛ بلکه مهم رسیدن این افراد به یک کمیته یا کارگروهی برای تعیین امام است (همان، ص۳۴۶).
این کمیته صلاحیت انتخاب امام را دارد؛ زیرا افراد این کمیته از آن جهت که واجد شرایط رهبری و تأیید توده های جامعهاند، نماینده همه مردم نیز می باشند. پس سخن آنها بیان کننده دیدگاه امت است؛ یعنی سخن و تصمیم این کمیته زمانی اجرایی است که مطابق اراده و دیدگاه جامعه باشد. بنابراین اگر نظر این کمیته مطابق دیدگاه مردم نباشد، پذیرفتنی نیست (همان، ص۳۴۷-۳۴۶). این دیدگاه مبتنی بر مبانی ای همچون اراده و اختیار انسان، عصمت امت، عدم عصمت پیامبر در امور سیاسی ـ اجتماعی و… می باشد که باید در جای خود به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار گیرند. در اینجا به برخی نقدهای محتوایی این نظریه و نارسایی های آن در مقام عمل اشاره خواهیم کرد:
نقد محتوایی: مهم ترین ایراد محتوای این نظریه، ناسازگاری آن با منابع دینی است. با توجه به کتاب، سنت و عقل، درمی یابیم که خداوند تعالی روشی غیر از انتخاب مردم را برای تعیین حاکم جامعه در نظر گرفته که تنها راه صحیح نیز همان است و آن چیزی جز «نصب الهی» نمی باشد.
نقد عملی: این نظریه در مقام عمل نیز با نارسایی هایی از این دست روبرو است:
۱. کمیته ای که «عماره» از آن نام می برد، چه کسی باید تشکیل دهد؟ چه شخص یا اشخاصی مسئول تشکیل این کمیته هستند؟
۲. اعضای این کمیته چگونه تعیین می شوند؟ اگر افراد این کمیته همان رهبران و نمایندگان ضمنی جامعه هستند؛ نمایندگانی که نه براساس انتخاب یا قانونی خاص؛ بلکه براساس آداب و رسوم، از طرف مردم به عنوان بزرگ، سخنگو و نماینده آنها شناخته شده اند، روش مشخص و شفافی برای تعیین این افراد وجود ندارد و امکان دارد که هر شخصی خود را در این مرتبه و واجد این موقعیت بداند یا اینکه برخی افراد در یک قوم یا جامعه ای نسبت به فردی خاص این نظر را داشته باشند و او را بزرگ خود بدانند در حالی که برخی دیگر نظری متفاوت با آنها داشته باشند، به همین خاطر تعیین اعضای این کمیته فاقد معیار و ملاک خاصی می باشد.
۳. منظور از اینکه تصمیم این کمیته باید موافق نظر مردم باشد چیست؟ آیا مقصود این است که نظر آنها باید مطابق نظر همه مردم باشد؟ بطلان این سخن روشن است؛ زیرا این توافق و تطابق اگر نگوییم محال است، می توان گفت قریب به محال است و احتمال تحقق آن نزدیک به صفر است و اگر منظور این باشد که تصمیم این کمیته مطابق نظر اکثر افراد جامعه باشد، باز از کجا معلوم که اکثر مردم نسبت به تصمیم این افراد رضایت داشته و تصمیم آنها را تأمین کننده نظر و دیدگاه خود تلقی کنند؟
۴. مرجع تشخیص تطابق و عدم تطابق تصمیم این کمیته با خواست و اراده مردم چیست؟ چه کسی تشخیص می دهد نظر کمیته معرفی امام، با نظر مردم هم خوانی دارد یا نه؟
اینها همه ابهاماتی هستند که در این بخش از نظریه «عماره» وجود دارد و او پاسخ روشنی در این باره ارائه نکرده است. در ادامه به بیان و بررسی استنادات عماره به سخنان امیرالمؤمنین علی(ع) در این باره خواهیم پرداخت.
استنادات عماره به کلمات امیرالمؤمنین(ع) بر نظریۀ انتخاب
«عماره» به ادلۀ متعددی از عقل و نقل برای اثبات نظریه «انتخاب» استناد کرده است. برخی از سخنان، خطبه ها و نامه های امیرالمؤمنین (ع) از جمله استنادات او میباشد که بنابر ادعای مستدِل، تصریح و تأییدی از جانب آن حضرت بر نظریه انتخاب و بیعت به شمار می آید (عماره، ۱۹۸۹م، ص۳۲۱). در این بخش به بیان مهمترین این استنادات خواهیم پرداخت.
۱. بعد از قتل «عثمان» مردم نزد حضرت علی(ع) رفته و گفتند: دستت را پیش بیاور تا با تو بیعت کنیم، حضرت در پاسخ فرمود: «این (تعیین خلیفه) کار شما نیست، بلکه مربوط به مهاجرین و انصار است، هرکه را آنها امیر بدانند، امیر است». سپس مهاجرین و انصار نزد حضرت آمدند و گفتند: دستت را پیش آور تا با تو بیعت کنیم، حضرت به آنان فرمود: «غیر از مرا انتخاب کنید تا من و شما با او بیعت نماییم. من وزیر باشم برای شما بهتر است تا اینکه امیر باشم» (عماره، ۱۹۸۹م، ص۳۲۱؛ قاضی عبدالجبار، بیتا، ج۱، ص۲۸۱).
سخن در اینجا فقط از شوری، بیعت و انتخاب است؛ چه از جانب علی(ع)، چه از جانب مهاجرین و انصار، چه از ناحیه مردم و این نشانگر این است که نص و تعیینی در بین نبوده و اگر بگوییم نصی در کار بوده، اما حضرت آن را بیان نکرده اند، عدم بیان نص و تعیین، کنار زدن حکم خداوند بود [که این هم از حضرت علی(ع) بعید است] (عماره، ۱۹۸۹م، ص۳۲۲-۳۲۱).
۲. هنگامی که علی(ع) خلافت را پذیرفت، از مردم خواست که بیعت، علنی و در مسجد باشد و به آنها فرمود: «بیعت من مخفیانه نیست، من به مسجد می روم پس هرکه خواست با من بیعت کند [در مسجد] بیعت کند» (همان).
۳. همچنین فرمودند: «اگر یک نفر از مردم ناخوشایند باشد، در این امر (خلافت) وارد نمی شوم» (ابن ابی الحدید، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص۱۰-۸). سخن در اینجا از بیعت و رضایت و اختیار است (عماره، ۱۹۸۹م، ص۳۲۲).
۴. روزی که مردم می خواستند با حضرت بیعت کنند، ایشان خطبه ای ایراد فرمودند که در آن خطبه آمده است: «مرا واگذارید و دیگرى را به دست آرید، آگاه باشید، اگر دعوت شما را بپذیرم، بر اساس آنچه مى دانم با شما رفتار مى کنم. اگر مرا رها کنید چون یکى از شما هستم و شاید شنواتر و مطیع تر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم. اگر من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است تا امیر و رهبر شما گردم» (نهج البلاغه، خطبه۹۲).
کسی نمی تواند گمان برد این سخن از کسی باشد که نصی برای امامت او وجود داشته است که خداوند و رسولش مردم را ملزم به آن کرده باشند (عماره، ۱۹۸۹م، ص۳۲۲).
۵. آن حضرت برای یادآوری روز بیعت و موقعیتشان نسبت به درخواست بیعت از جانب مردم (پذیرفتن بیعت مردم) می فرماید: «دست مرا براى بیعت مى گشودید و من مى بستم، شما آن را به سوى خود مى کشیدید و من آن را مى گرفتم! سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم مى آورند بر من هجوم آوردید تا آن که بند کفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پایمال گردیدند. آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان، شادمان و پیران براى بیعت کردن، لرزان به راه افتادند و بیماران بر دوش خویشان سوار و دختران جوان بى نقاب به صحنه آمدند» (نهج البلاغه، خطبه۲۲۹).
۶. امیر مؤمنان(ع) در خطبه معروف به «شقشقیه»، در بیان بی رغبتی نسبت به حکمرانی بر مردم می فرماید: «سوگند به خدایى که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران حجّت را بر من تمام نمى کردند و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگى ستمگران و گرسنگى مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش مى ساختم و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب مى کردم. آنگاه مى دیدید که دنیاى شما نزد من از آب بینى بزغاله اى بى ارزش تر است» (همان، خطبه۳).
چگونه کسی که خداوند در قرآن و پیامبر در سخنانش بر امامت او تصریح کرده اند، می تواند از انداختن مهار شتر خلافت بر کوهان آن سخن بگوید؟! مگر اینکه دستور خداوند را کنار زده و امر او را سبک شمرده باشد و چقدر این گمان نسبت به امام علی(ع) دور و بی اساس است! (عماره، ۱۹۸۹م، ص۳۲۳).
۷. زمانی که مخالفت «طلحه» و «زبیر» آشکار گردید، حضرت حوادث روزی که مردم با او بیعت کردند و حق بیعتی که بر گردن همه دارد را به مردم یادآوری و در یکی از خطبه هایش فرمود: «ای مردم شما مرا از خانه ام بیرون آورده و با من بیعت کردید؛ در حالی که حکومت بر شما خوشایند من نبود و از آنچه در دل های بسیاری از شما بود آگاه بودم و این دو (طلحه و زبیر) در صدر بیعت کنندگان با من بیعت کردند؛ ولی بیعت شکسته اند (ابن ابی الحدید، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۰۷؛ عماره، ۱۹۸۹م، ص۳۲۳).
در این روایت نیز، سخن از بیعت و انتخاب مردم و پیمان شکنی است و امام بر مطلب دیگری همچون نص و نصب الهی استناد نمی نماید. بنابراین ادعای «عماره» این است که مطابق این روایات روشن است که انتخاب، تنها راه تعیین امام بوده و امام علی(ع) نیز بر این مطلب اقرار و تأکید می نمودند.
«عماره» برای اثبات «نظریۀ انتخاب و بیعت»، به نامه های امیرالمؤمنین(ع) که به «معاویه»، والیان و استانداران نگاشته نیز تمسک کرده است. در اینجا جهت اختصار تنها به یکی از مهم ترین آنها می پردازیم:
حضرت به «جریربنعبدالله بجلی»، هنگامی که او را با نامه ای به سمت معاویه فرستاد، فرمود: «نامه مرا نزد معاویه ببر. اگر در آنچه مردم داخل آن شده اند، داخل شد (مانند دیگران بیعت کرد) که هیچ وگرنه نامه را به او بده و او را آگاه کن که نه من راضی به امارت او هستم و نه مردم راضی به خلافت او» و در این نامه خطاب به معاویه میفرماید: «اما بعد، همانا بیعتى که مردم در مدینه با من کرده اند براى تو نیز که در شام اقامت دارى الزامى است؛ چون همان کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند و بر همان پایه و روشى که با ایشان بیعت شده بود، با من بیعت کرده اند، از اینرو [هیچ فرد] حاضر را چاره اى نیست مگر آنکه اختیار بیعت کند و [هیچ فرد] غایب را راهى نیست که آن را مردود شمارد.
شورا فقط حق مهاجران و انصار است و هنگامى که شورایى از مهاجران و انصار تشکیل شد و بر رهبرى مردى اتفاق کردند و او را امام خواندند این همان گزینش مورد رضاى خداست. …طلحه و زبیر با من بیعت کردند و سپس بیعت مرا شکستند و این بیعت شکنى آنان در حکم ارتداد بود… و بدان که تو در شمار آزادشدگانِ جنگى هستى و اسیران آزاد شده سزاوار خلافت و شرکت در شورا نیستند» (ابن ابی الحدید، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۷۶-۷۵؛ منقری، ۱۳۸۲، ص۲۹).
پس رأی، انتخاب، شورا و بیعت، راههای حکومت بر مؤمنین و ابزار نصب امام هستند و شیوه مسلمانان در زمان خلفا از بیعت «ابوبکر» تا بیعت حضرت علی(ع) همین بوده است و آن حضرت از بیعت به عنوان یک نظام قانونی ثابت برای حکومت سخن می گوید و از معاویه می خواهد که این چارچوب را بپذیرد و از آن پیروی کند. پس دیگر ادعای نص و تعیین چه جایگاهی دارد؟ (عماره، ۱۹۸۹م، ص۳۲۷-۳۲۶).
در این قسمت لازم است به بیان نقدهای وارد بر استدلال «عماره» به استنادات بالا بپردازیم. در بیان نقدها ابتدا به «بررسیهای کلی» و سپس به «بررسیهای موردی و خاص» خواهیم پرداخت.
بررسیهای کلی
قبل از اینکه بخواهیم به نقد و بررسی روایات و دلالت آنها بپردازیم، بهتر است ابتدا معنا و چیستی «بیعت» را بیان کنیم تا مقصود از بیعت در روایات مورد استناد روشن شود تا در دام مغالطه گرفتار نشویم.
معنا و چیستی بیعت
بیعت به معنای پیمان بستن، دست دادن [به منظور ایجاد معاهده] و اطاعت و پیروی کردن آمده است (فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج ۲، ص۲۶۵؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۲۶؛ صاحببنعباد، ج ۲، ۱۷۷). وقتی مردم با حاکمی بیعت می کنند معنایش این است که از دستورات او پیروی کنند (ابن خلدون، ۱۹۷۸م، ص۲۰۹)؛ به پیمانی که بسته اند وفادار و درصدد برآورده کردن خواسته هایش باشند و در برابر تعرض و تهاجم دیگران از او حمایت کنند؛ خواه بیعت شونده حق حکومت خود را از ناحیه خدا به دست آورده باشد و خواه از ناحیه غیر خدا.
پس چه مردم با شخصی بیعت کنند و چه بیعت نکنند این بیعت، جعل یا رفع مشروعیت نمی کند و موجب ایجاد حق یا برداشتن حق حکومت از او نمی شود؛ همان گونه که بیعت مسلمانان با رسول خدا(ص) به معنای جعل حق حاکمیت برای آن حضرت نبود؛ بلکه صرفاً اعلان وفاداری و حمایت همه جانبه از ایشان در راستای اعتلای دین و گسترش فرهنگ اسلامی بود (سبحانی، ج۴، ص۶۳). در «صحیح بخاری» روایاتی ذیل عنوان «کیفیت بیعت امام با مردم» آمده که دلالت بر همین مطلب دارد. در یکی از این روایات این گونه آمده است که «عبادهبنصامت» میگوید:
ما با رسول خدا(ص) بر فرمان برداری و اطاعت در خوشی ها و سختی ها بیعت کردیم و عهد بستیم که با اهل بیت او در امر حکومت منازعه نکنیم، حق را بگوییم و برپا داریم و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامتگری نهراسیم (بخاری، ۱۴۰۰ق، ج۹، ص۶۴-۶۳؛ مسلم، ج۶، ص۱۷و۲۹).
این روایت معنا و مفاد بیعت با پیامبر را به خوبی بیان می کند و آن گوش به فرمان بودن، پیروی کردن در امور خوشایند و ناخوشایند، عدم منازعه با اهل بیت او در همه امور یا امر حکومت و قیام و قول به حق و درستی است.
از اینرو حضرت علی(ع) در موارد متعددی روز بیعت و آن واقعه را به مردم گوشزد می نماید و مفاد عهد و پیمان آنان را یادآور می شود تا تمامی راه های توجیه نافرمانی و مخالفت آنها را مسدود نماید. ایشان در بیانی می فرمایند: … اى مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقّى واجب شده است؛ حق شما بر من آن که از خیر خواهى شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تا بى سواد و نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگى را بدانید و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیر خواهى کنید، هر گاه شما را فرا خواندم اجابت نمایید و فرمان دادم اطاعت کنید (نهج البلاغه، خطبه۳۴).
مهم ترین نقدهای کلی که بر استدلال «عماره» به سخنان و خطبه های آن حضرت وارد است از این قرار است:(۲)
پی نوشت:
محمد عماره مصطفی عماره» در ۲۷ رجب ۱۳۵۰ (۸ دسامبر ۱۹۳۱) در شهرک صروره واقع در مرکز ناحیه قلین از توابع استان «کفرالشیخ» در «مصر»، درخانواده ای متعهد و مذهبی و مرفه متولد شد. وی از برجسته ترین شخصیت های جریان اندیشۀ اعتزال نو می باشد. حدود ۱۵۰ اثر به صورت تألیف، تحقیق و یا به کمک و مشارکت دیگران نوشته که بعضاً از اهمیت بسیاری برخوردارند. همچنین در باب حکومت اسلامی آثار قابل توجهی منتشر کرده است، از مهم ترین موضوعاتی که عماره بدان پرداخته، می توان به «مشروعیت»، «مردم سالاری»، «شورا»، «آزادی»، «حقوق بشر» و «ملی گرایی عرب» اشاره کرد. وی یکی از مهم ترین اسلام گرایان در مناظرات میان سکولارها و اسلام گرایان در جهان عرب می باشد که به نقد برخی مبانی اندیشه سکولار پرداخته و پاسخ درخوری به برخی شبهات آنان داده است. به عنوان نمونه می توان به کتاب «شبهات حول الاسلام» و «التأویل العبثی للوحی و النبوه و الدین» اشاره نمود. تعدادی از آثار او به زبان های خارجی ترجمه شده و به شدت مورد توجه قرار گرفته اند (محمد مالکی، ستار عودی، محمد عماره در اندیشه سیاسی متفکران مسلمان، ج۱۷، ص۲۰-۱۷). از آنجا که محمد عماره یکی از شخصیتهای فعال و تأثیرگذار در اندیشۀ سیاسی جهان اسلامی معاصر در کشورهایی همچون مصر، عربستان و … می باشد، آشنایی با دیدگاه های او و تبیین و بررسی آنها ضروری به نظر می رسد.
از آنجا که مستِدل در جای جای ادله خود به کلام حضرت علی۷ در نهج البلاغه استناد کرده، ما نیز می توانیم در پاسخ او به همین منبع استناد کنیم.
منابع و مآخذ
۱. نهج البلاغه.
۲. ابن أبی الحدید، عبدالحمیدبنهبهالله، شرح نهج البلاغه، ج۱، ۳و۱۹، قم: کتابخانه آیهالله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
۳. ابن بابویه، محمدبنعلی، الاعتقادات ، قم : المؤتمر العالمی للشیخ المفید، چ۲، ۱۴۱۴ق .
۴. ابن خلدون، عبدالرحمنبنمحمد، مقدمه ابن خلدون، بیروت: دارالقلم، ۱۹۷۸م.
۵. ابن قتیبه، ابی محمد عبداللهبنمسلم، الامامه و السیاسه، ج۱، قم: منشورات رضی ـ منشورات زاهدی، ۱۳۶۳.
۶. ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، تحقیق مکتبه تحقیق التراث، ج۵، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ ق.
۷. ابن منظور، محمدبنمکرم، لسان العرب ، تصحیح و تعلیق جمالالدین میر دامادى، ج۸، بیروت: دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع ـ دار صادر، چ۳، ۱۴۱۴ ق.
۸. ابن یحیى بن مرتضى، احمد ، طبقات المعتزله، بیروت: دار المکتبه الحیاه، بی تا.
۹. ابوعیسی، محمدبنعیسی، سنن الترمذی، قاهره: دارالحدیث، بیتا.
۱۰. بخاری، ابوعبدالله محمدبناسماعیل، صحیح البخاری، ج۹، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۰ق.
۱۱. جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، تحقیق و تنظیم محمد صفایی، ج۱، قم: اسراء، چ۲، ۱۳۸۱.
۱۲. حسینی میلانی، سیدعلی، نقش شورا در امامت، قم: مرکز حقایق اسلامی، ۱۳۸۷.
۱۳. حلبى، علیاصغر، تاریخ علم کلام در ایران و جهان ، تهران: انتشارات اساطیر، چ۲، ۱۳۷۶.
۱۴. حلى، حسنبنیوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تعلیق آیهالله جعفر سبحانی، قم : مؤسسه امام صادق۷، چ۳، 1430ق .
۱۵. خرازى، سیدمحسن، بدایه المعارف الإلهیه فی شرح عقائد الإمامیه، قم : مؤسسه النشر الإسلامی، چ۴، 1417ق.
۱۶. ربانی گلپایگانی، علی، امامت در بینش اسلامی، قم: بوستان کتاب، چ۲، ۱۳۸۷.
۱۷. سبحانی، جعفر، الإلهیات على هدى الکتاب و السنه و العقل ، ج۴، قم : المرکز العالمی للدراسات الإسلامیه، چ۳، ۱۴۱۲ق .
۱۸. سید مرتضى، علیبنحسینبنموسی، الشافی فی الإمامه، تحقیق و تعلیق سید عبدالزهراء حسینى ، ج۱، تهران: مؤسسه الصادق۷، چ۲، 1410ق.
۱۹. صاحببنعباد، اسماعیل، المحیط فی اللغه، محقق و مصحح محمدحسن آل یاسین، ج۲، بیروت: عالم الکتاب، ۱۴۱۴ق .
۲۰. طباطبایى، سیدمحمدحسین، المیزان فى تفسیر القرآن، قم : دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم ، چ۵، ۱۴۱۷ق .
۲۱. طبرسى، احمدبنعلى ، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق و مصحح محمدباقر خرسان، مشهد: نشر مرتضى ، ۱۴۰۳ق.
۲۲. طبری، ابوجعفر محمدبنجریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، ج۳، لبنان: روائع التراث العربی، بی تا.
۲۳. علیخانی، علی اکبر و همکاران، اندیشه سیاسی متفکران مسلمان، تهران: پژوهشکدۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی، ۱۳۹۰.
۲۴. عماره، محمد، الاسلام و السیاسه، قاهره: دارالسلام، ۲۰۰۵م.
۲۵. ———، الاسلام و فلسفه الحکم، قاهره: دارالشروق، ۱۹۸۹م.
۲۶. ———، المعتزله و مشکله الحریه الانسانیه، قاهره: دار الشروق، چ۲، ۱۴۰۸ق.
۲۷. فراهیدى، خلیلبنأحمد، کتاب العین ، ج۲، قم: نشر هجرت، چ۲، ۱۴۰۹ق.
۲۸. قاضی عبدالجبار، ابوالحسن عبدالجبّاربناحمد، المغنی فی أبواب التوحید و العدل ، تحقیق جورج قنواتی، قاهره: الدار المصریه، ۱۹۶۵-۱۹۶۲م .
۲۹. ——————————-، تثبیت دلائل النبوه، قاهره: دار المصطفى ، بیتا.
۳۰. کلینى، محمدبنیعقوب ، الکافی، تصحیح و تحقیق علیاکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران: دار الکتب الإسلامیه، چ۴، ۱۴۰۷ق.
۳۱. مالکی، محمد، عودی، ستار، محمد عماره در اندیشه سیاسی متفکران مسلمان، ج۱۷، تهران: پژوهشکدۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی، ۱۳۹۰.
۳۲. مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى ، بحار الأنوار، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چ۲، ۱۴۰۳ق.
۳۳. مسلم، ابوالحسینبنالحجاج القشیری النیشابوری، صحیح مسلم، ج۶، مصر: مکتبه و مطبعه محمدعلی صبیح و اولاده، بی تا.
۳۴. مصباح یزدی، محمدتقی، انسان شناسی در قرآن، تنظیم و تدوین محمود فتحعلی، قم: انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی;، ۱۳۸۸.
۳۵. —————-، نگاهی گذرا بر نظریه ولایت فقیه، قم: مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی;، چ۲۲، ۱۳۸۹ش.
۳۶. مظاهری، حسین، فقه الولایه و الحکومه، تحقیق: مجید هادیزاده، ج۱، قم: مؤسسه فرهنگی مطالعاتی الزهرا۳، ۱۳۸۶.
۳۷. مظفر، محمدرضا، عقائد الإمامیه، به تحقیق دکتر حامد حنفى ، قم: انتشارات انصاریان، چ۱۲، 1387ش.
۳۸. منقری، نصربنمزاحم، وقعه صفین، قم: انتشارات کتاب فروشی بصیرتی، چ۲، ۱۳۸۲.
۳۹. موسوى زنجانى، سیدابراهیم، عقائد الإمامیه الإثنی عشریه، بیروت: مؤسسه الأعلمی ، چ۳، ۱۴۱۳ق.
۴۰. مومن قمی، محمد، الولایه الاهیه الاسلامیه، قم: موسسه النشر الاسلامی، چ۲، ۱۴۲۸ق.
۴۱. هاشمى خویى، میرزا حبیبالله ، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ترجمه حسن حسنزاده آملى و محمدباقر کمرهاى، تصحیح و تعلیق ابراهیم میانجى، ج۳ ، تهران: مکتبه الإسلامیه، چ۴، ۱۴۰۰ق .
۴۲. هلالى، سلیمبنقیس ، کتاب سلیمبنقیس الهلالی ، قم : الهادى، ۱۴۰۵ق.
نویسندگان:
صفدر الهی راد: عضو هیأت علمی گروه کلام مؤسسۀ امام خمینی
سیدابوالقاسم کاظمی شیخ شبانی: دانش پژوه مقطع کارشناسی ارشد مؤسسه امام خمینی
فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۸۱
ادامه دارد…
https://qomna.ir/?p=64183