- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۶
- کد خبر 70234
- ایمیل
- پرینت

اصل برابری در شرایط مساوی
تساوی انسان ها از اصول بسیار مهم حقوق بشر در جهان امروز است و اعلامیه جهانی حقوق بشر؛ هم در مقدمه و هم در مواد چندی آن را مد نظر قرار داده است. بحث در زمینه حق برابری را باید با عنایت به مفهوم عدالت دنبال کرد. اساساً با تأمل در مفهوم عدالت، میتوان دریافت که لازمه عدالت، برابری و تساوی نیست، بلکه در بسیاری از موارد نگاه برابر و یکسان به افراد، عین ظلم و بی عدالتی است.
در بحث برابری، آنچه لازم است مورد تأکید قرار گیرد، تساوی در شرایط مساوی است. اسلام در ارزیابى خود از اصل «برابرى» انسانها با تکیه برمبناى بسیار روشنى موضع خود را اعلام داشته است و قرنها پیش، در زمانى که بشریت گرفتار تبعیضها و نابرابرىها در بدترین شکل خود بود، با تکیه بر جهانبینى خود، همه مردم را بندگان یک پروردگار و فرزندان یک پدر و مادر دانست و بر این تصور که تمایزاتى از قبیل رنگ و نژاد و خون و زبان موجب امتیاز خواهد بود، خط بطلان کشید.
هیچگاه عدالت به ما فرمان نمىدهد امتیازات را در جامعه از بنیان برکنیم و همگان را یک گونه بنگریم. امتیازات بىجا و تبعیضهاى ناروا و تفاوتهاى بىمبنا محکوم است، ولی وجود تفاوت در نظام آفرینش را نه مىتوان انکار کرد، نه مىتوان با آن به مبارزه برخاست و نه مبارزه با آن به سود عدالت خواهد بود.
ازمیانبرداشتهشدن مطلق نابرابرىها و تفاوتها و تمایزها با نظام طبیعى جهان آفرینش وفق نمىدهد. تفاوتهاى جسمانى از حیث رنگ و شکل و ریزى و درشتى و کوتاهى و بلندى و تفاوتهاى بسیار دیگر در مراتب هوش و حواس به حکم طبیعت در میان انسانها وجود دارد. به فهرست این تفاوتهاى مادرزاد و موروثى، تفاوتهاى اکتسابى و عرضى را هم باید افزود.
اصولاً وجود همین کمىها و زیادىها و کاستىها و فزونىهاست که جنبش و تحّرک را در جامعه بشرى باعث مىشود و جریان مبادلات اقتصادى و فرهنگى و آموزشى را پدید مىآورد. انسانهاى کاملاً برابر، هیچگونه انگیزهاى براى حرکت ندارند. کسى چیز زیادى ندارد که به دیگرى بدهد و چیزى کم ندارد که از دیگرى بیاموزد (موحد، ۱۳۸۱، ص۲۱۱).
براى درک درست ملاک تفاوتها، مقایسه میان «جامعه» و «بدن انسان» بسیار راهگشا است. هر عضوى از بدن وظیفه و کارکرد خاصى دارد و براى آنکه بدن به صورت شایسته به حیات خود ادامه دهد، بناچار تقسیم کار صورت گرفته است. عضوى مىبیند، عضوى مىشنود، عضوى فکر مىکند و فرمان مىدهد، عضو دیگرى فرمان را اجرا مىکند و… . در «جامعه» نیز فعالیت افراد در چرخهای به حرکت درمىآید که هر یک از اعضاى جامعه ایفاگر نقش خاصى شده باشند.
جامعه نیازمند شغلها، مهارتها و مسؤولیتهاى گوناگونى است که جز با تقسیم کار و گماشتن افراد در جایگاههاى گوناگون، امکان ادامه حیات براى آن وجود نخواهد داشت. البته تقسیم کارى که در جامعه انجام مىگیرد، مانند تقسیم کارى که در «بدن» انجام گرفته است، تقسیمى ثابت، دایم و تغییرناپذیر نیست.
اکنون در مورد اصل «برابری در شرایط مساوی» در موضوع مورد بحث، این پرسش را مطرح میکنیم که آیا مطابق این اصل، لازم است در زمینه تصدی مناصب سیاسی ـ اجتماعی، میان زنان و مردان، تفاوت قائل شد؟
به نظر میرسد پاسخ منفی است؛ زیرا گرچه استعدادها و توان زنان و مردان با هم مساوى نیست، ولی اگر بناست هرکس با توجه به میزان تلاش، لیاقت و شایستگىاش در مناصب اجتماعی و سیاسی قرار گیرد و این امور است که «میزان استحقاق» افراد را تعیین مىنماید و اگر همگان از جمله زنان حق شرکت در میدان رقابتهای اجتماعی و سیاسی را دارند، باید فرصتها و امکانات لازم براى رقابت در اختیارشان قرار گیرد؛ حال اگر زنی در موقعیت و شرایط مساوی یا حتی بهتری نسبت به مردان برای تصدی منصبی قرار گرفت، اصل برابری در شرایط مساوی، حکم میکند که زمینه تصدی این منصب برای او بی هیچ اشکالی فراهم شود.
اصل تکمیلکنندگی و نیاز متقابل (در حوزه روابط زن و مرد)
خانواده هسته بنیادین نظامهای اجتماعی است که از زن و مرد تشکیل میشود. خداوند متعال، میان این دو جنس، کشش و تمایل طبیعی قرار داده و مودت و رحمت برقرار ساخته است و این از نشانههای خداوندی است: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّه وَرَحْمَه» (روم(۳۰): ۲۱)؛ و از نشانههاى او این که از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد؛ زن و مرد لباس یکدیگر و مایه زینت همند: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» (بقره(۲): ۱۸۷).
این نیاز متقابل به لحاظ ماهیت بسیار متفاوت از نیازهای انسانها به یکدیگر فارغ از موضوع جنسیت است. نیازمندی دو جنس مخالف به هم، از سنخی است که شدیدترین جاذبهها و ارتباطات روحی و روانی را میانشان برقرار میسازد و اساس آن نیز بر این مبنا است که ساختمان جسمی، فکری، روحی و عاطفی این دو، از تفاوتهایی برخوردار است که مانند دو قطب مخالف، آنها را جذب یکدیگر میکند. این تفاوتها به همان نسبت که در ایجاد کشش و جاذبه میان زن و مرد نقشآفرینی میکنند، در جایگرفتن هریک از این دو در مشاغل سیاسی و اجتماعی نیز عاملی تعیینکننده بشمار میروند.
ظرافت و طبع لطیف و حجب و حیای زنانه که برای مرد هیجانآور و پرجاذبه است، در نوع موارد نباید در عرصههای اجتماعی با ورود به مشاغل سخت و خشنی که چندان سنخیتی با روحیات و خلقیات زنان ندارد، مخدوش گردد؛ زیرا در این صورت، دیگر آن جذبه و کشش وجود نخواهد داشت و اصل تکمیلکنندگی نیز تحتالشعاع قرار خواهد گرفت.
چنین برداشتی هرچند در نوع موارد درست به نظر میرسد، ولی تأمل در مفهوم و لوازم نقش مکمل زن و مرد به ویژه با توجه به دو آیه مورد اشاره، نشان میدهد که موضوع در ارتباط با تأمین نیازمندیهای روحی و عاطفی میان زوجین و نیز برخی از نقشهای متفاوت زن و مرد در محیط خانوادگی است. بدین ترتیب حوزه نیازمندیهای متقابل زن و مرد اساساً ارتباطی با حوزه تصدی مناصب سیاسی و اجتماعی نخواهد داشت.
لذا اصل تکمیلکنندگی و نیاز متقابل زن و مرد، نافی تصدی مناصب سیاسی و اجتماعی توسط زنان نخواهد بود.
اصل محوریت خانواده
از مهمترین اصول نظام اجتماع اسلامی، اصل محوریبودن خانواده و تربیت فرزندان در یک فضای آکنده از اخلاق و محبت اسلامی است. اهمیت این موضوع تا آنجاست که به تصریح برخی از روایات، بالاترین نعمت برای یک مرد، پس از نعمت اسلام و مسلمانبودن، داشتن یک همسر صالح است؛ همسر مسلمانی که مایه سرور شوهرش بوده از او در راه رضای خدا و در راستای تکالیف شرعی پیروی کند و با پاکدامنی، حافظ اموال شوهرش در غیاب وی باشد؛ همانگونه که پیامبر اسلام میفرماید: «مَا اسْتَفَادَ امْرُؤٌ مُسْلِمٌ فَائِدَه بَعْدَ الْإِسْلَامِ أَفْضَلَ مِنْ زَوْجَه مُسْلِمَه تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَیْهَا وَ تُطِیعُهُ إِذَا أَمَرَهَا وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِی نَفْسِهَا وَ مَالِهِ» (حر عاملی، ۱۴۰۹ق، ج۱۴، ص۲۳).
این اصل نیز صرفاً گویای آن است که فعالیتهای سیاسی و اجتماعی زنان نباید به گونهای باشد که تأثیری منفی بر بنیاد خانواده بگذارد و این فعالیتها هرگز نباید به نقش مادری و همسری لطمه بزند. به نظر میرسد لزوم اذن شوهر برای اشتغال زن نیز از همین اصل ناشی شده باشد. حال اگر فرض کنیم مواردی را که تصدی مناصب سیاسی ـ اجتماعی خللی بر محوریت خانواده وارد نسازد و همراه با اذن و اجازه شوهر نیز باشد، در این صورت، هیچ مانعی برای آن وجود نخواهد داشت. به سخن دیگر، باید از حضور آنان در عرصههای مدیریتی جامعه در حد مورد نیاز استفاده و با ملاحظات شرعی بهره گرفت. در چنین حالتی حضور در عرصههای حاکمیت و مدیریت با اعتقاد به محوریت خانه و خانواده مغایرت ندارد.
ضرورت رعایت ملاحظات شرعی در تصدی مناصب سیاسی ـ اجتماعی
با عنایت به آنچه که در قسمت مبانی هستیشناختی، مبانی انسانشناختی و نیز اصول محوری حقوق و تکالیف انسان اشاره کردیم، باید بر این نکته تأکید کرد که در مواردی که شرع مقدس به صراحت، تفاوتهای حقوقی میان زن و مرد در نظرگرفته به یکی از دو موضوع تفاوت در نظام تکوینی و یا نظام ارزشی زن و مرد مرتبط بوده است. این تفاوتهای غیر قابل انکار، استعداد و توانمندیهای متفاوتی را به آنها داده است. «از استعدادهاى طبیعى زن و مرد و انواع سندهایى که خلقت به دست آنها سپرده است، مىتوانیم بفهمیم آیا زن و مرد داراى حقوق و تکالیف مشابهى هستند یا نه» (مطهری، ۱۳۷۹، ج۱۹، ص۱۵۹). این تفاوت در استعدادها نیز همانگونه که اشاره کردیم، هدفمند بوده است.
هر جا که استعدادها متفاوت باشد، بناچار حقوق مبتنی بر این استعدادها نیز متفاوت خواهد بود. نپذیرفتن تفاوتهای حقوقی در این گونه موارد به منزله نادیدهگرفتن واقعیتهای طبیعی در نظام هستی است و این همان چیزی است که نظامهای حقوقی سکولار در دام آن گرفتار آمدهاند (جوان آراسته، ۱۳۸۴، ص۱۸۴).
مسؤولیتهای بزرگی چون رهبری و بهدستگرفتن زمامداری کشور که گاه مستلزم تصمیمگیریهای حیاتی میباشد، چنان خطیر است که ریسکپذیری در آن، منطقی به نظر نمیرسد و واگذاری اینگونه مسؤولیتها به مردان، به این معنا نیست که هیچ زنی در قابلیت زمامداری به پای مردان نمیرسد، بلکه در چنین مواردی آنچه ملاک قرار میگیرد، نوع مردان و نوع زنان میباشد و با توجه به این امر، خلقت مردان با این وظایف و مسؤولیتها تناسب و سنخیت بیشتری دارد. با وجود تفاوتهای فراوان در ابعاد مختلف فیزیکی، ادراکی، عاطفی و گرایشی،(۱) آیا منطقی است که بازتاب آن در نظام حقوقی مشاهده نشود؟
زن و مرد، نه تنها در بعد جسمی، بلکه در ابعاد گوناگون احساسی، روحی، ذهنی و رفتاری، به گونهای از هم متمایزند. از تفاوت در ساختمان بدنی و متوسط قد و وزن و حجم مغز گرفته تا تفاوت در خلقیات، خلاقیتهای هنری، میزان تحملپذیری، آستانه تحریکپذیری، نوع خردورزی، جنبههای زیباییشناختی و دهها مورد دیگر، همگی در دایره تفاوتها جای میگیرند (زیبایینژاد و سبحانی، ۱۳۷۹، ص۶۴).
امروزه حتی در اروپا و آمریکا که مدعی تمامعیار تساوی حقوقی زن و مرد میباشند، درصد بسیار اندکی از زنان سیاستمدار را میتوان سراغ گرفت که به مقاماتی چون ریاست جمهوری، نخستوزیری و حتی وزارت، نائل آمده باشند.
حدس من این است که اگر تمام منعهای قانونی را ـ چه دینی و چه غیر دینی ـ بردارند و به زن و مرد متساویاً حق دخالت در امور سیاسی را بدهند، پیشبینی نمیشود که زنها عملاً بخواهند یا بتوانند دوش به دوش مردان، سیاست دنیا را اداره کنند یا این که بر مردها پیشی بگیرند (مطهری، ۱۳۹۱، ص۵۷).
به اعتقاد پروفسور «جرج کستلین» فیلسوف معاصر و استاد علوم سیاسى دانشگاه میل:
سیاست از فنون بزرگ و فرهنگى است که راهى بس پیچیده و پر پیچ و خم دارد و از هیچ قانون ثابت و یکنواختى تبعیت نمىکنند. ازاینرو، محتاج اعصاب قوى و اندیشه نیرومند است. بارها پشت افرادى از نوابغ و قهرمانانى که گمان داشتم مغز آنان با بزرگى کره زمین برابرى مىکند، به خاک مالیده شده، نه سیاست کار سادهاى است، نه سیاستمدارى کار هر کس (گواهى، ۱۳۶۹، ص۲۲۵).
تردیدی نیست که در عرصههای اجتماعی و سیاسی، زنان نیز مانند مردان میتوانند نقشهای گوناگونی ایفا کنند و باید با رویکردی واقع بینانه و معطوف به تفاوتهای طبیعی زنان با مردان، مسؤولیتهای متفاوتی را بر عهده آنان گذارد.
پذیرش این تفاوتها در حقوق اساسی، نیازمند یک درک ساده است و آن این که باور داشته باشیم زن، زن است و مرد، مرد. برخی از اندیشمندان بر این باورند که اگر بخواهیم عدالت را اجرا کنیم، باید پارهای از وظایف اجتماعی ـ که نیاز بیشتری به اندیشه و مقاومت و تحمّل شداید دارد ـ بر عهده مردان گذاشته شود و وظایفی که عواطف و احساسات بیشتری را میطلبد، بر عهده زنان (مکارم شیرازی، ۱۳۶۶، ج۲، ص۱۶۴).
از سوی دیگر، اگر در نظام تکوینی زن و مرد، «هستها» مورد توجه و ارزیابیاند، در نظام ارزشی و اخلاقی زن و مرد، «بایدها و نبایدها» محور تأمل میباشند. بحث از تفاوت در نظام ارزشی به این معنا نیست که زن و مرد در ارزش و کرامت انسانی با یکدیگر متفاوتند. زنانی را میتوان سراغ گرفت که در رقابت در معنویات به مقاماتی نائل گشتهاند که کمتر مردی به پای آنها رسیده است. منظور از تفاوت در نظام ارزشی، این است که در فرهنگ اسلام بایدها و نبایدها نسبت به زنان و مردان متفاوت است.
زن نمیتواند و نباید همانگونه لباس بپوشد که مرد می پوشد، زن نمی تواند و نباید همانگونه سخن بگوید که مرد سخن می گوید، ارزشهای تعریفشده برای نوع روابط و میزان اختلاط زن و مرد با یکدیگر متفاوت است و در ارتباط با آنها دستورات گوناگونی از سوی شرع صادر شده است. گاه در رفتارهای اجتماعی آنچه برای زنان پسندیده است، چه بسا برای مردان ناپسند و بر عکس، آنچه برای مردان پسندیده است، برای زنان ناپسند باشد.
بدیهی است محدودیتهای مورد اشاره به این معنا نیست که هرنوع پوشش و هر نوع سخنگفتن و هرگونه رابطه در اجتماع برقرارکردن برای مردان مجاز است و ارزش بشمار میآید.
کرامت و ارزش والای انسان ایجاب میکند که مردان و زنان با ایمان با حساسیت بیشتری، در حفظ و حراست از این ارزشها کوشا باشند. در این میان زنان به دلایل مختلف، آسیب پذیرترند. جاذبه ظاهری آنان که از نعمتهای بزرگ خداوند است، هم در گفتار و هم در رفتار و هم در میزان ارتباطات و نوع مناسبات اجتماعی که با دیگران دارند، تأثیرات مثبت یا منفی را، هم بر خود آنان و هم بر دیگران خواهد گذاشت.
امروزه ارزش مادری، ارزش همسرداری و ارزش تربیت فرزندان که مورد توصیه دین بوده است، از هر زمان دیگری کمرنگتر و در نقطه مقابل، حضور زنان در محیط های کاری که ارتباط با نامحرمان و اختلاط با مردان را به دنبال دارد و در بسیاری از موارد بنیانهای خانواده را که سخت مورد تأکید اسلام است، سست و متزلزل کرده است، به صورت فزاینده گسترش پیدا کرده است.
ایجاد حریم برای زن در روابط فردی، خانوادگی و اجتماعی و ارزشگذاری ویژه در خصوص اموری که امروزه مورد بی مهری انسان ماشینی قرار گرفتهاند، هرگز به معنای خانهنشینی و زندانیکردن زن نیست. اقتضائات خاص زمان و زمانه و نیازمندیهای گوناگونی که گاه حضور زنان را بیش از مردان در جامعه سالم اقتضا میکند، بر کسی پوشیده نیست و میتوان سیاست ارتباط اجتماعی منهای اختلاط و بی بند و باری را در پیش گرفت.
در اینجا اشاره به دو قاعده فقهی نیز راهگشا خواهد بود. اگر در روابط و مناسبات اجتماعی، به هر دلیلی، برخی از ارتباطات یا مقامها برای زنان ممنوع شود و به مصلحت آنان نباشد، قاعده «الضرورات تبیح المحظورات» میگوید ممنوعیتها به هنگام ضرورت برداشته میشوند و حکم به اباحه آنها صادر می شود.
از آنجا که ممکن است، این تجویز، مورد سوء استفاده قرار گیرد، قاعده دیگری وجود دارد که میگوید حکم به تجویز و رفع ممنوعیت، حکمی کلی نیست، بلکه ممنوعیت برداشتهشده به همان اندازهای است که ضرورت اقتضا میکند. «الضرروات تقدر بقدرها» این قاعده در همهجا و از جمله در حقوق سیاسی زن و مرد جاری است. اگر با عنایت به وضعیت تکوینی و ارزشی ـ اخلاقی زن، اصل اولیه بر محدودیت ارتباط زن با نامحرمان استوار شده و سیاست اسلام بر مستوری زن مبتنی بر همین اصل بوده است، در این صورت، اگر ضرورتهای زمانی و مکانی، حضور زنان در مناصب سیاسی ـ اجتماعی را ایجاب کردند، منع اولیه برداشته میشود، ولی به حکم قاعده دوم باید به قدر ضرورت اکتفا کرد و فراتر از آن نرفت.
نتیجهای که از دو تفاوت در نظام تکوینی و نظام اخلاقی به دست میآید، این است که نظام حقوقى هر کشور، باید با توجه به واقعیات زیستشناختى، روانشناختى و فرهنگی، قانونگذاری خود را سامان دهد.
بر پایه تفاوتهای مردان و زنان، انتظارهای متفاوتی نیز از آنان وجود دارد. این انتظارها نظم حقوقی ویژهای را شکل میدهند. بنابراین، در دستگاه حقوقی مورد دفاع، گزارههایی بر پایه تساوی تکوینی میان زن و مرد و گزارههایی نیز بر پایه تفاوتهای تکوینی شکل میگیرند، از آنجا که این تفاوتها خداخواسته و حکیمانهاند، میتوان از رابطه میان تکوین و تشریع دفاع کرد (علاسوند، ۱۳۹۱، ج۱، ص۱۴۳).
با وجود این، برخی گفتهاند:
اگر زن و مرد در خصلتهای فطری، تفاوتهای اندکی دارند، در حقوق نیز باید چنین باشد. بلی اوصاف موجود در اصناف، گرچه تحمیلی باشد، مورد نظر قانونگذار و مقنن به گونهای غیر دایم قرار میگیرد. خلاصه آنکه اگر با سند قطعی؛ خواه از سوی شرع یا عقل و تجربه به تفاوتهای جوهری در خصلتهای زن و مرد دست یافتیم، آن را باید مبنای تفاوت حقوق قرار دهیم، در غیر آن موارد، تفاوت غیر ذاتی میان زن و مرد باید مورد ملاحظه قرار گیرد، اما مبنای قوانین ثابت و دائمی نمیتواند باشد (مهریزی، ۱۳۸۲، ص۲۱۵-۲۱۴).
در پایان به این نکته اشاره میکنیم که ضرورت توجه به ملاحظات شرعی در حوزه حقوق و تکالیف و نیز تصدی مناصب سیاسی و اجتماعی در «اصل بیستم» قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز این گونه بازتاب یافته است: «همه افراد ملت؛ اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند». به موجب «اصل بیست و یکم»، دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید.
نتیجهگیری
۱. تأمل در دو حوزه هستیشناختی و انسانشناختی، گویای آن است که بر اساس جهانبینی اسلامی، انسان بدون در نظرگرفتن جنسیت، مورد توجه قرار گرفته است؛ نگاهی یکسان به «انسان» مورد نظر است و ازاینرو، در زمینه تصدی مناصب سیاسی و اجتماعی زنان نیز قاعدتاً نباید تفاوتی میان زن و مرد وجود داشته باشد.
۲. تفاوتهای غیر قابل انکار تکوینی میان زن و مرد و ایفای نقش متفاوت آنان در پارهای از موارد از سوی این دو، نافی توانایی بردوشکشیدن مناصب سیاسی و اجتماعی در سطوح مختلف توسط برخی از زنان نیست و این همه، مشروط به آن است که شأن و حرمت زن مسلمان، در تصدی منصب، حفظ گردیده و آسیب نپذیرد.
۳. به حکم اصل عقلائی ضرورت «همسویی تشریع با تکوین»، اگر زنانی به لحاظ توانمندیهای ذاتی یا اکتسابی، همانند مردان و یا در خصوصیات و وظایف نوعاً مردانه، بتوانند بهتر از نوع مردان ایفای نقش کنند، در چنین صورتی، نباید هیچگونه منعی برای تصدی مناصبی وجود داشته باشد که تجویز آنها برای نوع زنان مناسب نیست. به تعبیر دیگر، گرچه استعدادها و توان زنان و مردان با هم مساوى نیست، ولی اگر زنی در موقعیت و شرایط مساوی یا حتی بهتری نسبت به مردان برای تصدی منصبی قرار گرفت، «اصل برابری در شرایط مساوی» حکم میکند که زمینه تصدی این منصب برای او بی هیچ اشکالی فراهم شود.
۴. تصدی مناصب سیاسی ـ اجتماعی از سوی زنان، لازم است با رعایت تمامی ملاحظات شرعی صورت پذیرد، سه عنصر حیا، حریم و حجاب زن حفظ شود، خللی بر بنیان خانواده وارد نیاید و همراه با اذن و اجازه شوهر نیز باشد.
پی نوشت:
جهت اطلاع بیشتر ر.ک: فصل دوم از کتاب جستاری در هستیشناسی زن، با عنوان «تفاوتهای تکوینی زن و مرد».
منابع و مآخذ
۱. قرآن کریم.
۲. نهج البلاغه.
۳. آصفی، محمدمهدی، «زن و ولایت سیاسی و قضایی، مجله فقه اهل بیت:، ش۴۲، سال۱۳۸۴.
۴. ابن فارس، أحمدبنفارس، معجم مقایس اللغه، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ق.
۵. ابن منظور، ابوالفضل، جمالالدین، محمدبنمکرم، لسان العرب، ج۱۲، بیروت: دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع ـ دار صادر، ۱۴۱۴ق.
۶. جوادی آملی، عبدالله، کرامت در قرآن، قم: مرکز نشر فرهنگی رجاء، ۱۳۶۶.
۷. جوان آراسته، حسین، حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام، قم: دفتر نشر معارف، ۱۳۸۴.
۸. حرّانى، حسنبنعلىبنحسین، تحف العقول عن آل الرسول، تهران: اسلامیه، ۱۴۰۲ق.
۹. حر عاملى، محمدبنحسن، تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه، ج۹و۱۴، قم: مؤسسه آل البیت:، ۱۴۰۹ق.
۱۰. زیبایینژاد، محمدرضا و سبحانی، محمدتقی، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، قم: نشر هاجر، ۱۳۷۹.
۱۱. راغب اصفهانى، حسینبنمحمد، مفردات راغب، بیروت ـ دمشق: دار القلم ـ الدار الشامیه، ۱۴۱۲ق.
۱۲. علاسوند، فریبا، زن در اسلام، ج۱، قم: نشر هاجر، ۱۳۹۱.
۱۳. فراهیدی، ابیعبدالرحمنخلیلبناحمد، العین، ج۵، قم: نشر هجرت، ۱۴۰۹ق.
۱۴. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
۱۵. قرشى، سیدعلىاکبر، قاموس قرآن، ج۶، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۴۱۲ق.
۱۶. گواهی، زهرا، سیماى زن در آیینه فقه شیعه، تهران: سازمان تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۹.
۱۷. مطهری، مرتضی، زن و مسائل قضایی و سیاسی، تهران: صدرا، ۱۳۹۱.
۱۸. ———–، مجموعه آثار، ج19، تهران: صدرا، چ۲، ۱۳۷۹.
۱۹. ———–، مجموعه آثار، ج1، تهران: صدرا، بیتا.
۲۰. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶.
۲۱. موحّد، محمدعلى، در هواى حق و عدالت (از حقوق طبیعى تا حقوق بشر)، تهران: نشر کارنامه، ۱۳۸۱.
۲۲. مهریزی، مهدی، شخصیت و حقوق زن در اسلام، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲.
نویسندگان:
حسین جوان آراسته: دانشیار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
انسیه فراهانی: دانشجوی دکتری دانشگاه ادیان و مذاهب، رشته مطالعات و تحقیقات زنان، گرایش اسلام و حقوق زن.
فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۸۳
انتهای متن/
https://qomna.ir/?p=70234