- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۶
- کد خبر 70238
- ایمیل
- پرینت

برخی گزاره های توصیفی برآمده از مصاحبه ها
۱. بلافاصله پس از ثبت این رشته علمی در وزارت علوم (سال ۱۳۸۴)، دانشگاه قم در سال ۱۳۸۵ به اجرای این برنامه اقدام کرد، اما تا سال ۱۳۸۹ به مدت چهار سال، مرکز دیگری تأسیس نشد. بیشترین مراکز بین سال های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۳ تأسیس شده اند.
۲. در حالی که گرایش کلام در ده مرکز برگزار شده، گرایش های تاریخ و جامعه شناسی به ترتیب در سه و چهار مرکز فعال شده اند.
۳. در کنار سیزده مرکز دانشگاهی، پنج مرکز حوزوی نیز در حوزه شیعه شناسی فعال شده اند که البته سرفصل های این مراکز اندکی با سرفصل های مراکز دانشگاهی متفاوت است.
۴. تمامی مراکز دانشگاهی، صرفاً در مقطع کارشناسی ارشد فعال هستند و رشته شیعه شناسی در مقطع کارشناسی در هیچ مرکزی تأسیس نشده است. تنها دانشگاه ادیان و مذاهب در مقطع دکتری رشته شیعه شناسی، به جذب دانشجو اقدام کرده که البته نمی توان آن را گرایشی از گرایش های موجود در رشته شیعه شناسی دانست. سرفصل های این دوره دکتری به صورت عمومی و در موضوعات پراکنده شیعه شناسانه تنظیم شده اند.
بیان پیش فرض
پیش فرض این پژوهش آن است که رشته شیعه شناسی در ایران در گرایش های اجتماعی خود بسط نیافته که البته با آمار ابتدایی جمع آوری شده در خصوص مؤسسات و مراکز شیعه شناسی به خوبی تأیید شد. شاهد دیگری که برای تأیید این پیش فرض می توان آورد، آن است که به رغم گذشت بیش از یک دهه از تشکیل این رشته علمی در مقطع کارشناسی ارشد، هنوز حتی یک مرکز دانشگاهی ـ ولو فقط در یک گرایش ـ به تأسیس رشته شیعه شناسی در مقطع کارشناسی یا در مقطع دکتری نیز اقدام نکرده است؛ یعنی این که دانشجویان این رشته از یک سو، از رشته تحصیلی دیگری وارد این رشته علمی شده اند و از سوی دیگر، برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری نیز باید در رشته دیگری تحصیل نمایند و طبیعتاً امکان فعالیت در رشته شیعه شناسی را نخواهند داشت؛ بنابراین نتیجه فعالیت های علمی ایشان نمی تواند کمکی جدی به تقویت و گسترش رشته شیعه شناسی نماید. این نشانه ها، به خوبی نشان دهنده بسط نیافتگی رشته شیعه شناسی در جامعه دانشگاهی ایران است.
بررسی سؤال های پژوهش
سؤال های اصلی پژوهش حاضر، این است که چرا برخلاف انتظار اولیه، رشته شیعه شناسی با همان رویکرد اجتماعی که سرفصل های این رشته علمی در آن زمینه و بستر طراحی شده بودند گسترش نیافت؟ علت این ناکامی چیست؟ ریشه این مشکل در کجاست؛ اصل طرح، طراحان و مؤسسان و یا مجریان؟
به نظر نمی رسد اصل طرح تأسیس رشته شیعه شناسی با رویکرد مطالعات فرهنگی و اجتماعی مشکل منطقی داشته باشد؛ زیرا اولاً اصل طرح با هم فکری جمعی از اساتید و پژوهش گران این عرصه نگاشته شده و حیثیت تخصصی آن در کارگروه های تخصصی سه گانه تأمین گردیده و ثانیاً پس از نگارش نیز کارشناسان وزارت علوم به صورت رسمی و صاحب نظران دیگر به صورت غیررسمی، از نظم و کلیت این طرح به خوبی دفاع کرده و بر نیاز جامعه در این حوزه نیز تأکید داشته اند.[۵]
توسعه نیافتگی به جهت عدم شناخت!
شاید بتوان علت اصلی عدم اقبال به مطالعات اجتماعی را در شاخه شیعه شناسی، به ناآشنایی جامعه با این شاخه دانست. به عبارت دیگر، در هر عرصه نوپدیدی ابتدا باید ذهن ها را متوجه آن پدیده و حیثیت جدید آن نمود و پس از آشنایی اذهان عمومی و خصوصی با آن پدیده جدید، انتظار اقبال عمومی را داشت. اما این معرفی و تبلیغ در مورد رشته علمی شیعه شناسی، به خوبی صورت نگرفته و در نتیجه توجه جامعه علمی به آن جلب نشده است.
گرچه اصل این نکته درست است، به نظر نمی رسد این علت نیز علت واقعی بسط نیافتن مطالعات اجتماعی در حوزه شیعه شناسی باشد؛ زیرا اولاً به صورت نسبی، اقدامات خوبی برای معرفی این رشته علمی نوپدید صورت گرفت و بنیان گذاران این رشته، نشست ها، رایزنی ها، دیدوبازدیدها و معارفه های خوبی انجام دادند و اکثریت قریب به اتفاق فعالان این عرصه، با این رشته، گرایش ها و سرفصل های آن آشنا شدند.
با پی گیری های انجام شده، متوجه شدیم بسیاری از مراکز علمی کشور، با اصل این حوزه آشنا شده اند و حتی بسیاری از افراد و مراکز بین المللی که در این عرصه فعالیت می کنند، از تصویب این رشته در وزارت علوم و نیز تأسیس آن در چند دانشگاه کشور آگاه شده بودند. شاید فقط مسئولان مؤسسه شیعه شناسی بیش از پنجاه جلسه توصیفی مفصل در زمینه معرفی این رشته، با شخصیت ها و مراکز مرتبط برگزار کرده اند که به نظر نمی رسد برای معرفی یک شاخه علمی دانشگاهی لازم باشد با بیش از این تعداد از مراکز و افراد تأثیرگذار ارتباط برقرار کند و از جزئیات رشته تأسیسی جدید سخن بگوید. ثانیاً در اثر همین آشنایی ها و احساس نیازها بود که گرایش های کلام و تاریخ رشته شیعه شناسی به صورت نسبی رشد و گسترش خوبی در کشور داشت و مراکز و مؤسسات متعددی به تأسیس این رشته اقدام نمودند، ولی متأسفانه در شاخه اجتماعی آن حضور نیافتند و نتیجه آن شد که تقریباً به اندازه دو برابر گرایش جامعه شناسی، به گرایش های تاریخ و کلام این رشته اقبال نشان داده شد.
شاهد دیگری که این مدعا را تأیید می کند آن است که حتی در گرایش های تاریخ و کلام این رشته، اصل تأسیس و طراحی رشته با تأکید بر حیثیث اجتماعی بوده است؛ یعنی قرار بود این رشته علمی خلأ موجود در تاریخ اجتماعی را پر کند و نیز مطالعه در حوزه الاهیات اجتماعی شیعه را در گرایش کلام راه اندازی نماید. اما مراکزی که این دو گرایش را انتخاب و اجرا نمودند، اتفاقاً توجهی به حیثیث اجتماعی آن ندارند؛ یعنی در گرایش تاریخ، هم چنان تمرکز اصلی خود را بر تاریخ سیاسی شیعه قرار داده اند که بیش تر به حکومت ها، دولت ها، بنی فلان ها و آل فلان ها می پردازد و در اطراف روابط قدرت و حاکمیت مطالعه می کند و در گرایش کلام نیز هم چون گذشته، به موضوعاتی توجه می شود که قرن ها در کلام سنتی موجود درباره آن ها بحث و بررسی شده است.
اتفاقاً هنوز کسی در تاریخ شیعه، به وضعیت زندگی عمومی شیعیان، ساختارهای اجتماعی، نهادها و فعالیت های آنان توجه جدی نشان نمی دهد. در گرایش کلام این رشته نیز قرار بود به عناوین و موضوعاتی از کلام و الاهیات توجه شود که در زندگی جمعی بشر ظهور دارد؛ اموری چون امامت اجتماعی، حکومت و حاکمیت، امور خانواده، کودکان و زنان، محیط زیست، فقر و ثروت، بهداشت و سلامت، سبک زندگی دینی و سکولار و … .
خلاصه این گرایش نیز تصویب شده بود تا دیدگاه های الاهیاتی شیعیان را در امور اجتماعی تبیین نماید و در برابر شبهات موجود در این عرصه پاسخ گو باشد، اما تاکنون چنین رویکردی در میان دانشکده ها، گروه ها، مراکز و مؤسسات شیعه شناسی مشاهده نشده است. در نتیجه نمی توان پذیرفت که عدم اقبال جامعه علمی به این نوع از مطالعات به جهت ناآشنایی آن ها بوده است.
البته از اطلاعات به دست آمده از مصاحبه ها، به این واقعیت می توان اذعان کرد که بسیاری از افراد یا مؤسساتی که ترجیح داده اند رشته شیعه شناسی را به مجموعه رشته های آموزشی خود اضافه کنند، تصور کاملی از محتوا و رویکرد واقعی این رشته نداشته اند و رشته «شیعه شناسی» را با رشته «تشیع شناسی» خلط کرده اند. وقتی در مصاحبه از آن ها خواسته شد تا شیعه شناسی را تعریف کنند، همان تشیع شناسی را تعریف کردند.
هنوز این مشکل وجود دارد که بسیاری از فعالان این عرصه، نمی توانند شیعه شناسی را به عنوان شاخه ای از علوم اجتماعی تصور کنند و هم چنان آن را شاخه ای از إلاهیات می دانند. مجددا تأکید می کنم که علوم إلاهیاتی عمدتاً ناظر به متون مذهبی انجام می شوند، در حالی که علوم اجتماعی ناظر به واقعیت ها هستند.
نقش زیرساخت های آموزشی ـ پژوهشی در توسعه دانش شیعه شناسی
آیا می توان فقدان زیرساخت های آموزشی و پژوهشی را عامل اصلی عدم شکوفایی این رشته علمی دانست؟ توضیح آن که در عرصه های جدید علمی، ابتدا باید تعدادی استاد مجرب و پژوهش گر فعال را به خدمت گرفت تا اولاً از عهده تدریس عناوین جدید برآیند و ثانیاً با پژوهش های جدی بتوانند زوایای جدیدی از مباحث را بر دانشجویان و اساتید این رشته بگشایند تا این عرصه علمی جدید را از خطر افول در همان ابتدای کار نجات دهند. هم چنین نیاز است منابع چشم گیری برای مطالعه پژوهش گران نوپای این عرصه فراهم نمایند و امکان ارتباط دانشجویان، پژوهش گران و اساتید این عرصه را با جدیدترین پژوهش ها برقرار نمایند که در کتاب ها و مجلات متناسب با این رشته منتشر می شود، طبیعی است که بدون فراهم سازی چنین زیرساخت هایی، انتظار فعالیت علمی پیشرو منطقی به نظر نمی رسد.
البته بهره مندی از اساتید مجرب در فعالیت های آموزشی، از بدیهی ترین شرایط پیشرفت علمی است و هرگز نمی توان نقش این عنصر را نادیده گرفت. اطلاعات به دست آمده، این فرضیه را تأیید می کند که یکی از عواملی که باعث شد رشته شیعه شناسی در حیثیت جدید خود توسعه نیابد، به کارگیری اساتید رشته های دیگر در تدریس دروس مربوط به رشته شیعه شناسی بوده است. به جهت نبود استاد مجرب رشته شیعه شناسی، دانشکده ها و گروه های شیعه شناسی، مجبور به استفاده از اساتیدی شدند که در تشیع شناسی و یا رشته های عمومی اسلام شناسی فعالیت می کردند.
این عامل، باعث ورود مجدد ذهنیت های سنتی پیشین در رشته شیعه شناسی می گردد و این اساتید به جهت آن که توان بازگشایی زوایای جدید این رشته را ندارند، به جای آن که توان مندی های خود را در راستای سرفصل ها، اهداف و رویکردهای این رشته جدید ارتقا دهند، سرفصل های دروس جدید را با توانمندی های سنتی خود تطبیق داده، عملاً با قربانی کردن حیثیت جدید دروس، همان اطلاعات پیشین خود را با نام و نشانی جدید در کلاس های درس عرضه می کنند.
متأسفانه باید به وقوع چنین اتفاقی اذعان نمود و پذیرفت که یکی از عوامل بسط نیافتگی رشته شیعه شناسی در حیثیت اجتماعی آن، فقدان اساتید مجرب و عدم تأسیس گروه های پژوهشی متناسب با این رشته بوده است. گروه های پژوهشی، مسئول پیشرفت علوم هستند و باید بتوانند محتوا و مطالب مورد نیاز کلاس های درس را آماده کنند تا اساتید، با دست یافتن به نتایج پژوهش های انجام شده، سرفصل های آموزشی را تدریس نموده، پویایی و نشاط کلاس های آموزشی را تأمین کنند.
اما به نظر می رسد این عامل در مرحله نخست، نمی توانست بر عدم اقبال مراکز دانشگاهی به این رشته تأثیرگذار باشد؛ زیرا تأثیرگذاری اساتید پس از تأسیس رشته، ورود دانشجویان، اجرای برنامه های آموزشی، ارزیابی و غیره، خود را نشان خواهد داد. به عبارت دیگر، این عامل شاید مانع توسعه یافتگی این رشته باشد اما نمی تواند علت عدم اقبال به این رشته قلمداد شود؛ یعنی اگر دانشکده های متعددی به تأسیس رشته شیعه شناسی اقدام نموده و اندکی بعد این رشته را تعطیل کرده بودند و یا به رغم
ورود پرتعداد دانشجویان در سال های نخستین، در ادامه تعداد ورودی دانشجویان به صورت معناداری کاهش می یافت، می توانستیم نتیجه بگیریم انتظارهای دانشجویان برآورده نشده و به علت سرخوردگی، از ادامه کار منصرف شده اند و یا با دادن بازخوردهای منفی به جامعه، انگیزه افرادی را که مایل بودند وارد این عرصه شوند از بین برده اند.
مصاحبه ها بیش تر این الگو را نشان می دهند که گروه های شیعه شناسی، از همان ابتدا با گرایش های کلام و تاریخ تأسیس شده اند و اقبال جدی به گرایش جامعه شناسی وجود نداشته است. به علاوه گرایش های کلام و تاریخ نیز در جذب تعداد دانشجویان در سال های بعدی تفاوت معناداری را نشان نمی دهند؛ یعنی سیر جذب دانشجو در این دو گرایش، به صورت معناداری نه کاهش یافته و نه افزایش.
واقعیتی درباره علوم حوزوی و مطالعات دانشگاهی
یکی دیگر از گزینه های مطرح شده در پاسخ به سؤالات پژوهش، این گزینه بود که شاید عدم تعهد به روش ها و واقعیت های حاکم بر علوم حوزوی و دانشگاهی باعث عدم توفیق این رشته ها می شود. توضیح آن که مسأله های پژوهشی چند نوع هستند: برخی از مسائل، ذاتی تک وجهی دارند و به همین جهت در یک علم و با یک روش و منبع خاص باید به آن پاسخ داد. اما برخی از مسائل را می توان از وجوه و مناظر متعددی نگریست و به همین جهت، امکان پاسخ گویی با چند روش و منبع مستقل را خواهند داشت. مثلاً برای پیدایش تشیع، می توان پاسخ های تاریخی، کلامی، جامعه شناختی، روان شناختی و غیره ابراز کرد.
البته هرکدام از پاسخ ها می توانند پاسخی مستقل به همان پرسش واحد تلقی شوند. اما نوع دیگری از مسائل نیز وجود دارند که برای پاسخ دادن به آن ها باید از چند روش استفاده کرد. این نوع از مسائل خود بر دو دسته هستند: میان رشته ای و چندرشته ای. اگر ذات مسأله به گونه ای چندوجهی باشد که پاسخ به آن هم کاری نزدیک چند متخصص از چند رشته علمی را به صورت هم زمان طلب نماید، بین رشته ای و اگر مسأله به نحوی چند وجهی باشد که در هر مرحله ای از پاسخ گویی، نیازمند فعالیت یک متخصص از رشته ای خاص باشد، چند رشته ای خواهد بود.
به نظر می رسد برخی مسائل شیعه شناسی را بتوان از زیرشاخه های علوم اسلامی دانست که حوزه های علمیه متکفل انجام دادن آن هستند و برخی دیگر از مسائل آن را از زیرشاخه های علوم اجتماعی دانست که دانشگاه ها متولی آن خواهند بود.
به طور مشخص، گرایش جامعه شناسی که بنا دارد در حوزه مسائل فرهنگی و اجتماعی شیعیان جهان به مطالعه بپردازد، از زیرشاخه های علوم اجتماعی است و گرایش های کلام و تاریخ از زیرشاخه های علوم اسلامی و حوزوی قلمداد می شوند.
حوزه های علمیه بیش تر در رشته های علمی و مسائلی تمرکز دارند که به متون دینی (قرآن و حدیث) وابسته باشند و یا همانند علوم عقلی، به نحوی از مقدمات و یا لوازم این علوم به شمار آیند؛ بنابراین اصلی ترین فعالیت های علمی (اعم از آموزش و پژوهش) در حوزه های علمیه، در علومی چون: فقه، اصول فقه، حدیث، تفسیر، کلام، تاریخ، اخلاق و غیره صورت می پذیرد؛ در حالی که در علوم اجتماعی، به جای تمرکز بر متون، اصلی ترین تمرکز بر مسائل عینی، خارجی و واقعی است و به همین جهت هم منابع مطالعاتی و هم روش های مطالعه در این نوع از دانش ها، با علوم حوزوی متفاوت خواهد بود.
گرچه شیعه شناسی در حوزه های علمیه شکل گرفت و روحانیانی برآمده از متن حوزه، به تأسیس این رشته علمی اقدام نمودند، این شکل گیری و تأسیس، عاری از نگاه های فرهنگی و اجتماعی بود. اساساً پژوهش گران درجه یک حوزوی، آن هایی هستند که حول و حوش متن دینی پژوهش می کنند و پژوهش گران اجتماعی که به مطالعه واقعیت ها می پردازند و اطلاعات ناظر به جهان خارجی و واقعی را جمع آوری و درباره آن ها پژوهش می کنند، پژوهش گران درجه یک حوزوی قلمداد نمی شوند. طبعاً این علوم را نیز نمی توان در مقوله دانش های حوزوی دسته بندی کرد. به تعبیر حوزوی، این علوم را باید از «احصائیات» دانست که در مقایسه با علوم عقلی و نقلی، اهمیت کمتری دارند.
علت آن که اقبال ویژه ای به رشته شیعه شناسی در گرایش های اجتماعی در میان حوزویان صورت نگرفت، آن بود که ذهنیت غالب حوزویان، این نوع از مطالعات را مطالعه حوزوی نمی داند و پرداختن به آن را ورود در حوزه احصائیات و خروج از تعهدات طلبگی می داند. اما در طول تاریخ، تنها حوزویان و عالمان دینی از باورهای مذهبی و نیز از میراث علمی گذشته حوزه ها و تاریخ قرون متمادی گذشته خود دفاع کرده اند. به این جهت، هم چنان حاضرند در عرصه سنتی حضور خود فعالیت نمایند و حضور علمی در این شاخه ها را در جهت تعهدات حوزوی خود قلمداد نمایند.
اما سؤال این است که چرا دانشگاهیان تمایلی به مطالعه وضعیت اجتماعی شیعیان جهان نشان نداده اند؟ ایشان که در شاخه های گوناگون علوم اجتماعی مانند جمعیت شناسی، مردم شناسی، جامعه شناسی و … ، گروه های جمعیتی گوناگون در سراسر دنیا را مطالعه نموده اند، چرا به جمع آوری اطلاعات مربوط به شیعیان جهان و یا بررسی معضلات و مسائل فرهنگی و اجتماعی ایشان بی میل هستند؟
پاسخ آن است که به رغم احساسات مذهبی قوی برخی از پژوهش گران و اساتید دانشگاه های کشور و علاقه های قلبی ایشان به مذهب تشیع و دلبستگی به جامعه شیعی، این گروه از پژوهش گران نیز پرداختن به مسائل شیعیان را از وظایف حوزه های علمیه می دانند و بنابراین ترجیح می دهند در وظایف روحانیان جامعه خود دخالت نکنند. گویا به صورت سنتی، در ذهن ها چنین جا افتاده که حوزه های علمیه، متولی امور شیعیان و حتی متولی تمام امور مذهبی کشور هستند و حتی پژوهش های این حوزه نیز باید زیر نظر ایشان انجام پذیرد.
البته نکته دیگری که باعث شده تا دانشگاهیان از حضور در این حوزه پژوهشی امتناع کنند، احتیاط ایشان نسبت به ورود در عرصه های حساس و چالش برانگیز است. حتی بسیاری از غیرحوزویان مانند حوزویان، در برابر امور مذهبی حساسیت ویژه دارند و بسیاری از پژوهش گران نیز از این واقعیت آگاهند و با مطرح شدن احتمال ایجاد حواشی و مواجهه با دردسرهای غیرمنتظره احتیاط کرده، از ورود در این حوزه اجتناب می کنند.
البته در این سال ها، مشاهده شده برخی از افراد حوزوی، تلاش کرده اند ورودی در این گونه از مسائل داشته باشند، اما به جهت ناآشنایی با روش ها و واقعیت های حاکم بر علوم اجتماعی، موفقیت چشم گیری به دست نیاورده اند. برای نمونه، می توان به انبوهی از آمارها و گزارش های فراهم آمده توسط این افراد اشاره کرد که در برخی از موارد حتی دارای حداقل معیارهای حاکم بر پژوهش های میدانی نیز نیست.[۶]
واقعیت دیگری که باید به نکات پیش گفته اضافه گردد، آن است که اکثریت قریب به اتفاق مسئولان وزارت علوم و نیز دانشگاه های کشور، از متخصصان و دانشمندان علوم تجربی، فنی و مهندسی هستند و به صورت طبیعی نمی توانند همانند دانشمندان علوم انسانی، علوم اجتماعی و علوم اسلامی، بر اهمیت و حساسیت این نوع از علوم توجه داشته باشند. به همین سبب، هرگاه برای پیشبرد اهداف این نوع از علوم، به هم کاری ها و حمایت های همه جانبه آنان نیاز بوده، یا حمایتی صورت نگرفته و یا صرفاً با برخوردی تشریفاتی و تعارف های متعارف ماجرا را فیصله داده اند.
نتیجه
جمع آوری اطلاعات از طریق مصاحبه های متعدد و تحلیل آن ها در خصوص الگوی توسعه رشته شیعه شناسی در ایران، نشان می دهد که این رشته دانشگاهی در بیش از یک دهه از عمر خود، به خوبی توانسته عنوان و نام «شیعه شناسی» را در کشور ایران شیوع دهد. اما متأسفانه شیوع واقعی این نوع از مطالعات دانشگاهی به صورتی ناموزون و غیرمنطبق با اندیشه های از پیش تعیین شده اتفاق افتاده است؛ یعنی این رشته، تأسیس شده بود تا مکملی برای مطالعات سنتی «تشیع شناسی» باشد و در کنار مطالعه متون دینی درباره اعتقادات و آموزه های شیعی، مسائل واقعی و امور عینی جوامع و گروه های شیعی جهان نیز مطالعه شود؛ اما در مقام عمل، بخش اجتماعی و ناظر به واقع شیعه شناسی، رشد جدی نداشته و مجدداً همان عرصه های ناظر به متن شیعه شناسی در گرایش های تاریخ و کلام گسترش بیش تری داشته است.
تحلیل ها نشان می دهند، دلیل عدم اقبال به مطالعات اجتماعی در حوزه شیعه شناسی، در طرح کلی این رشته یا فقدان توجیه منطقی در تأسیس این رشته یا حتی نا آشنایی افراد و گروه های دانشگاهی با این رشته علمی و معرفی نشدن آن در جوامع دانشگاهی نیست؛ زیرا اگر معارفه خوبی صورت نگرفته باشد، هیچ یک از گرایش های این رشته نباید رشد جدی می داشت، در حالی که گرایش های کتابخانه ای این رشته، گسترش قابل قبولی داشته است؛ حتی کمبودها و نواقص ناظر به زیرساخت های آموزشی و پژوهشی نیز نمی توانند تأثیر جدی در عدم اقبال به رشته شیعه شناسی داشته باشند؛ زیرا این موارد، از موانع گسترش به شمار می آیند و منطقاً پس از ورود و فعالیت در این حوزه می توان با آن ها مواجه شد؛ در حالی که فرض پژوهش حاضر، آن است که اساساً ورود جدی در این حوزه اتفاق نیفتاده، نه این که پس از ورود اولیه، با رکود ثانوی مواجه شده ایم.
عامل اصلی عدم اقبال به مباحث اجتماعی در رشته شیعه شناسی، آن است که مطالعات اجتماعی اساساً در فضاهای دانشگاهی انجام می شوند و حوزه های علمیه، توجه جدی به این نوع از مطالعات ندارند. اصلی ترین وظیفه حوزه های علمیه، توجه به رشته های متن محور است و پژوهش گران و اندیشه وران حوزوی، بیش تر تلاش می کنند در این بخش و با شیوه ها و منابع متناسب آن پژوهش کنند و علاقه ای به ورود در عرصه مطالعات خارجی و احصائیات ندارند. بنابراین، گویا این وظیفه را بیش تر از وظایف دانشگاهیان می دانند تا وظایف حوزویان. از سوی دیگر، دانشگاهیان که با واقعیت های این نوع از علوم آشنایی بیش تری دارند نیز از ورود در حوزه های مربوط به امور مذهبی و جوامع دینی اجتناب می نمایند و از روی احتیاط، از مواجهه با حواشی یا حساسیت هایی پرهیز می کنند که به احتمال قوی با ورود ایشان در حوزه مسائل و جوامع مذهبی پیش خواهد آمد.
پی نوشت:
[۵]. شورای گسترش وزارت علوم، این رشته علمی را با طرح توجیهی و تمام سرفصل های آن و بدون کوچک ترین تغییر و اصلاحی به تصویب رسانده است.
[۶]. نویسنده شخصاً انبوهی از این آمارها و گزارش ها را جمع آوری و بایگانی کرده است.
مراجع
عسکری، ابوهلال، معجم الفروق اللغویه، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1412.
الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، ط. الرابعه، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۴۰۷.
زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، المکتبه الحیاه، ۱۲۰۵.
ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، ط. الرابعه، قم، مؤسسه اسماعیلیان، ۱۳۶۴ ش.
ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه، ۱۴۰۵.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ط. الثانیه، قم، مکتب نشر الثقافه الاسلامیه، ۱۴۰۸.
اشعری قمّی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، چاپ دوم، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۰ش.
نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ط. الثانیه، بیروت، دارالأضواء، ۱۴۰۴.
مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳.
النجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، تحقیق سیدموسی شبیری زنجانی، ط. الخامسه، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶.
العاملی، محمّد بن مکی (الشهید الاول)، الدروسالشرعیهفی فقه الامامیه، چاپ اول، قم، مؤسسه نشر الاسلامی، ۱۴۱۴.
العاملی، زین الدین بن علی (الشهید الثانی)، الروضهالبهیه فی شرح اللمعهالدمشقیه، چاپ اول، قم، حاشیه کلانتر، داوری، ۱۴۱۰.
السیوری الحلّی، مقداد بن عبدالله (فاضل مقداد)، التنقیح الرائع لمختصر الشرائع، تحقیق سیدعبداللطیف حسینی کوه کمری، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴.
اندلسی، ابن حزم، الفصل فی الملل والأهواء و النحل، تعلیق احمد شمس الدین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۶.
کوئن، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، چاپ چهاردهم، تهران، سمت، ۱۳۸۲ش.
الشهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ط. الثالثه، تحقیق محمد بدران، قم، شریف رضی، ۱۳۶۴ش.
نویسنده:
احمد بهشتی مهر: استادیار دانشگاه قم
فصلنامه شیعه شناسی شماره ۵۶
انتهای متن/
https://qomna.ir/?p=70238