- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۱۸ فروردین ۱۳۹۷
- کد خبر 75393
- ایمیل
- پرینت

چکیده
یکی از ویژگیهای منحصر به فرد امام در کنار سایر خصوصیّات، مانند نصب الهی، عصمت، وابستگی به علم الهی و ولایت، موضوع هدایت به امر است که در دو جای قرآن به آن اشاره شده است. علاّمه طباطبائی کلمه «امر» را در این آیات، امر تکوینی گرفته است و مراد از آن را تصرّف در نفوس و امر ملکوتی میدانند. لذا سؤال اصلی مقاله این است که این نوع از هدایت چه نقشی در سازندگی جامعه ایفا میکند؟ پژوهشهایی که تا کنون درباره هدایت به امر در آثار علاّمه طباطبائی صورت گرفته، بیشتر ناظر به معناشناسی این کلمه بوده، امّا نوآوری این مقاله تأکید بر نقش جامعهسازی این خصوصیّت از ویژگیهای امام است. روش تحقیق این مقاله به شیوه تحلیلی ـ توصیفی است و نتایج تحقیق با مراجعه به قرآن و روایات معتبر معصومین(ع)و بیشتر با تکیه بر تفسیر المیزان حاصل شده است.
کلیدواژه ها
اسلام، امامت، جامعه، هدایت به امر، تفسیر المیزان
مقدّمه
سعادت و کمال گمگشته دیروز، امروز و فردای بشر است. در طول تاریخ، فیلسوفان، متفکّران و مصلحان بشر در صدد حلّ این معما بوده و هستند. اسلام به عنوان کاملترین دین با پشتوانه وحی الهی با طرح اندیشه امامت، راهی برتر را پیش پای انسان نهاده است. قرآن کریم آغاز امامت را از ابراهیم(ع) قرار داده که پدر امّت بسیار است: ﴿مِّلَّه أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ ﴾ (الحج/ ۷۸) و ویژگیهای خاصّی هم برای امام برشمرده است. یکی از مهمترین ویژگیهای امام که در آیات ۷۳ سوره انبیاء و ۲۴ سوره سجده بیان شده، «هدایت به امر» است. علاّمه طباطبائی ضمن تحلیل واژههای «هدایت» و «امر» مراد از «هدایت به امر» را تبیین فرمودهاند.
در این باره آراء گوناگونی در تأیید یا ردّ آن مطرح شده است. آنچه که در اینجا مورد نظر ماست، بررسی صحّت و سُقم دیدگاهها نیست، بلکه توصیف نظر علاّمه در زمینه تأثیر «هدایت به امر» امام بر جامعهسازی مورد نظر اسلام است. نوآوری این مقاله تحلیل تأثیر این عنصر در هدایت و سعادت بشر و وصول به حیات طیّبه قرآنی است. هدایت و دستگیری امام به عنوان انیس رفیق و پدر دلسوز امّت است، چنانکه امام رضا(ع) فرموده است: «الإِمَامُ الأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الوَالِدُ الشَّفِیق وَ الأَخُ الشَّقِیق…» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ج۱: ۲۰۰) و این مطابق ویژگیهایی است که علاّمه (ره) از قرآن استنباط کرده است و بدون آنها جامعه نیز به سعادت نمیرسد. امام به اراده و اذن پروردگار فراتر از نبیّ و رسول، تأثیر باطنی و ملکوتی بر نفوس گذارده، جامعه را هدایت میفرماید.
۱ـ هدایت به امر
هدایت از مادّه «هدی» به معنای رشاد و هدایت یافتن، بیان و راهنمایی و ضدّ گمراهی است. همچنین در معنای آن گفته شده که عبارت از راهنمایی است به آنچه که ما را به مطلوب میرساند و یا پیمودن راهی است که به مطلوب میرساند (ر.ک؛ ابنعبّاد، ۱۴۱۱ق.، ج۴: ۴۳). راغب «هدایت» را به معنای راهنمایی همراه با لطف و مهربانی بیان کرده است (ر.ک؛ راغب اصفهانی، ۱۴۱۶ق.: ۸۳۵).
در تفسیر المیزان هدایت به دو گونه کلّی تقسیم شده است که عبارتند از: هدایت ابتدایی و هدایت تشویقی. هدایت ابتدایی نیز به دو دسته تقسیم شده است: هدایت تکوینی و هدایت تشریعی. آیاتی مانند ﴿قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى﴾ (طه/۵۰) بیانگر هدایت تکوینی و آیاتی مانند ﴿یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ﴾ (المائده/۱۶) بیانگر هدایت تشریعی است و برای هدایت تشویقی نیز میتوان به آیاتی مانند ﴿وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى﴾ (محمّد/ 17) اشاره کرد. امّا واژه «هدایت به امر» که در دو جای قرآن آمده، از نظر علاّمه طباطبائی امری ملکوتی و تصرّفی باطنی است (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱: ۲۷۳ـ۲۷۲).
۲ـ امام
طبق بیان راغب، «امام» در لغت به معنای «پیشوا» است. امام آن است که از وی پیروی و به وی اقتدا شود، خواه انسان باشد یا کتاب یا غیرآن، حق باشد یا باطل، و جمع آن «أَئِمَّه» است. (ر.ک؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن: ۸۷).
ریشه این واژه «اـ م ـ م» و به معنای «قصد» یا «قصد با توجّه خاص» است و این معنا در همه مشتقّات آن محفوظ است. امام نیز کسی است که همواره مقصود و هدف حرکت و تلاش دیگران قرار گیرد (ر.ک؛ فیّومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، ج۱۲: ۲۲).
لفظ «امام» در قرآن به صورت مفرد و جمع در ۱۲ مورد استعمال شده است که برخی از آنها و نیز آیات متعدّد دیگر به موضوع امامت ارتباط دارد. واژه امام در قرآن با دو کاربرد آمده است: غیربشری و بشری. کاربرد غیربشری، مانند:
ـ لوح محفوظ: ﴿وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ﴾ (یس/ ۱۲).
ـ راه آشکار: ﴿فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِینٍ﴾ (الحجر/ ۷۹). امام در اینجا به معنای«راه» است و ضمیر «إِنَّهُمَا» به خرابههای قوم لوط و صالح برمیگردد.
ـ تورات: ﴿وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَ رَحْمَه﴾ (هود/ ۱۷و الأحقاف/ ۱۲)، به تورات امام اطلاق شده است.
کاربردهای بشری نیز دو گونه است: حق و باطل. پیشوایان حق مثل: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاه وَإِیتَاءَ الزَّکَاه وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ﴾ (الأنبیاء/۷۳)؛ ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ﴾ (السّجده/ ۲۴)؛ پیشوایان باطل مثل: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّه یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَه لَا یُنصَرُونَ﴾ (القصص/ ۴۱) و نیز ﴿فَقَاتِلُواْ أَئِمَّه الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ ﴾ (التّوبه/ ۱۲).
امام صادق (ع) درباره کاربرد واژه امامت بشری در قرآن اینگونه میفرمایند: «إِنَّ الْأَئِمَّه فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ـ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَا بِأَمْرِ النَّاسِ یُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُکْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُکْمِهِمْ قَالَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّه یَدْعُونَ إِلَی النَّارِیُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُکْمَهُمْ قَبْلَ حُکْمِ اللَّهِ وَ یَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ج۱: ۲۱۶).
در تفسیر آیه ﴿یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾ (الإسراء/ ۱۷)، پیامبران الهی کتابهای آسمانی، نامههای اعمال و هرکس که در دنیا از او پیروی شود، بیان شده است (ر.ک؛ طبرسی، ۱۴۱۲ق.، ج۵: ۴۳۰ـ۴۲۹).
در آیه ﴿ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾ (البقره/ ۱۲۴). مراد از امام، ابراهیم (ع) است و از ﴿ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾ میفهمیم که امامی که خدا از او راضی است و امامی که امامت او را خدا می دهد، از ستمکاران برگزیده نمیشود: ﴿لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾.
در دیدگاه شیعه برای امامت تعاریف مختلفی بیان شده است که اینک به سه نمونه اشاره میشود:
الف) ریاست در امور دین و دنیا (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۷۷، ج۱: ۷۷ و سیّد مرتضی، رسائل، ج۱: ۵).
ب) ریاست در امور دین و دنیا به نیابت از پیامبر (ص) که این عقلاً واجب است، چرا که امامت لطفی است از جانب خدا و لازم است معصوم، منصوص و برترین افراد امّت باشد (ر.ک؛ حلّی، ۱۴۱۳ق.: ۱۲ـ۱۰).
ج) امامت عبارت است از تحقّق بخشیدن اهداف و برنامههای دین، اعمّ از حکومت به معنی وسیع کلمه و اجرای حدود و احکام خدا و اجرای عدالت و همچنین تربیت و پرورش نفوس در ظاهر و باطن و این مقام از مقام رسالت و نبوّت بالاتر است؛ زیرا نبوّت و رسالت تنها اخبار از سوی خدا و ابلاغ فرمان او و بشارت و انذار است، امّا در مورد امامت همه اینها وجود دارد به اضافه اجرای احکام و تربیت نفوس از نظر ظاهر و باطن.
امامت به جعل الهی، معصوم، مؤیّد به تأییدات الهی عالم به جمیع علوم در معاش و معاد مردم و افضل اهل زمان به فضایل باطنی است، اعمال بندگان از علم او پوشیده نیست و هیچ گاه زمین از وجود او خالی نیست. البتّه روشن است که تعدادی از پیامبران، دارای مقام امامت نیز بودهاند (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱: ۲۷۵ـ ۲۷۲).
از مجموع معانی ذکر شده، معنای سوم کاملتر و دقیقتر است.
مجموع تعریفهایی که متکلّمان اسلامی بیان کردهاند، دو دسته است: تعریفهای عام نبوّت را در بر میگیرد و تعریفهای خاص شامل نبوّت نمیشود.
در تعریف خاص، قید نیابت از نبی یا خلافت از رسول نیز مشاهده میشود و به تعبیر علاّمه حلّی «الإِمَامَه رِئَاسَه عَامه فِی الدِّینِ وَ الدُّنیَا لِشَخصٍ مِنَ الأَشخَاصِ نِیَابَه عَنِ النَّبِیِّ» (حلّی، همان: ۶۶)؛ «الأَمَامَه خَلاَفَه الرَّسُولِ فِی إِقَامَه الدِّینِ بِحَیثٍ یَجِبُ إِتبَاعِهِ عَلَی کَافَّه الأُمَّه» (جرجانی، ۱۴۱۲ق.، ج۸: ۳۴۵ و تفتازانی، ۱۴۰۹ق.، ج۵: ۲۳۴).
سیّد مرتضی مینویسد: «آنچه که موجب نیاز به پیامبر (ص) میشود، مانند بیان شرایع، دعوت به طاعت پروردگار و سایر امور، موجب نیاز به کسی میشود که قائم مقام او در حفظ شریعت باشد که دارای عصمت و ایمن از اشتباه، سهو و کتمان باشد» (سیّد مرتضی، بیتا، ج۱: ۱۷۸). از حضرت علی (ع) نقل است که فرمود: «به خدا منم امام مبین؛ حق را از باطل آشکار میکنم و این را از رسول خدا (ص) به ارث برده ام» (حلّی، همان: ۶۶) و از حضرت رسول (ص) منقول است که درباره علی (ع) فرمود: «او امامی است که خدا در وی علم هر چیز را احصا کرده است» (ابنبابویه، ۱۴۰۳ق.: ۹۵).
علاّمه طباطبائی فرموده است: «این دو حدیث در صورت صحّت هرگز تفسیر آیه نیستند، بلکه از بطن قرآن و اشارات آنند و مانعی نیست که خدا علم کتاب مبین را به کسی که بنده خالص و خاصّ خداست، بدهد و او بعد از رسول خدا (ص) سیّد موحّدین است» (همو، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷: ۱۰۲).
از منظر تاریخی، مهمترین و حسّاسترین موضوع که مورد گفت و گوی مسلمانان قرار گرفت، امامت بود، چنانکه گفتهاند: «هیچ یک از آموزههای دینی در هیچ زمانی مانند امامت مورد بحث و نزاع واقع نشده است» (شهرستانی، بیتا، ج ۱: ۲۲).
امامت به هر دو معنای عام و خاص، «عهد الله» است، نه «عهد النّاس». خدای سبحان در جواب ابراهیم خلیل (ع) که درباره امامت برای ذریّه خود سؤال کرد، می فرماید: ﴿لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ﴾؛ یعنی امامت عهد الهی است و این عهد الهی فقط شامل شخص معصوم می شود. از اینجا معلوم می شود که هرگز از اختیارات مردم نیست که به میل خود وصیّ و امام را تعیین کنند. امام منصوب خداست، چنانکه ابنعبّاس میگوید: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص ) مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ قِیلًا وَ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ رَبَّکُمْ جَلَّ جَلَالُهُ أَمَرَنِی أَنْ أُقِیمَ لَکُمْ عَلِیّاً عَلَماً وَ إِمَاماً وَ خَلِیفَه وَ وَصِیّاً وَ أَنْ أَتَّخِذَهُ أَخاً وَ وَزِیراً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ عَلِیّاً بَابُ الْهُدَی بَعْدِی وَ الدَّاعِی إِلَی رَبِّی وَ هُوَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ …» (ابنبابویه، ۱۳۶۲، ج ۱: ۳۱).
پیامبر(ص) طبق این روایت میفرماید: خداوند تعالی مرا امر کرد تا علی (ع) را امام، خلیفه و وصی پس ازخود قرار دهم. نیز امامان پس از امیرالمؤمنین (ع) هم به نصب الهی هستند و به انتخاب امام قبلی نیستند. عمرو بن اشعث میگوید از حضرت صادق (ع) شنیدم که فرمود: «أَتَرَونَ المُوصِیَّ مِنَّا یُوصَی إِلَی مَن یُرِید، لاَ وَاللهِ وَلَکِنَّهُ عَهدٌ مِن رَسُولُ اللهِ (ص) رَجل فَرَجل حَتّی یَنتَهَی الأَمر إِلَی صَاحِبِهِ: امامت و وصایت پس از رسول خدا (ص) پیمانی الهی است که امامان به نصب الهی یکییکی برگزیده میشوند تا امامت به صاحب آن منتهی گردد» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ج۱: ۲۷۸ و مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج۲۳: ۷۰).
یا در جای دیگری کلینی از ابی بصیر نقل می کند که من نزد امام صادق (ع) بودم، اوصیاء یادآوری شدند و من نام اسماعیل، فرزند آن حضرت را بردم و ایشان فرمود: «لاَ وَاللهِ یَا أَبَا مُحَمَّد مَا ذَاکَ إِلَینَا، مَا هُوَ إِلاَّ إِلَی اللهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) یُنزِلُ وَاحِداً بَعدَ وَاحِدِ: نه والله ای ابامحمّد! تعیین امام هرگز از اختیارات ما نیست که به میل خود وصیّ و امام را تعیین کنیم، بلکه مربوط به خداوند است که یکی را پس از دیگری تعیین می فرماید» (کلینی،۱۴۰۷ق.، ج۱: ۲۷۷ و مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج۲۳: ۷۱).
۳ـ «هدایت به امر» امام
در دیدگاه علاّمه طباطبائی هدایت به امر که خدا آن را از شؤون امامت قرار داده، به معنای راهنمایی صرف نیست، چون خدای تعالی ابراهیم (ع) را وقتی امام قرار داد که سالها دارای منصب نبوّت بود و معلوم است که نبوّت منفک از منصب هدایت به معنای راهنمایی نیست. پس هدایتی که در منصب امام است، معنایی نمی تواند غیر از رساندن به مقصد داشته باشد (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱: ۲۷۲). البتّه این هدایت همواره با اختیار انسانها همراه است تا خود انتخاب کنند. این هدایت هیچ گاه جبرآور نیست.
به گفته علاّمه آیه ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاه وَإِیتَاءَ الزَّکَاه وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ﴾ (الأنبیاء/ ۷۳) بیان میکند، پیامبران ابراهیمی مانند اسحاق و یعقوب (علیهمالسّلام) را که همگان از صالحین هستند، امامان مردم قرار دادیم که به امر ما هدایت نمایند، خواه امر تشریعی و خواه امر ملکوتی که از آیه ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ﴾ (یس/ ۸۲) و مانند آن استفاده می شود.
در این آیه همان طوری که فرستادن وحی فِعل و ایحاء کارهای خیر به خداوند نسبت داده شده (الأنبیاء ۷۳)، جَعل امامت و رهبری نیز به آن خداوند منسوب شده است: ﴿یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَه فِی الْأَرْضِ…﴾ (ص/ ۲۶). در این آیه نیز خلافت تشریعی حضرت داود (ع) به خداوند استناد یافته است، لذا معلوم می شود که رهبری آن پیامبر معصوم با نصب الهی بوده است: ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ﴾ (السّجده/ ۲۴)؛ یعنی برخی از بنی اسرائیل را که شایسته مقام رهبری بودند، به مقام امامت رساندهایم و آنان را امام مردم قرار دادیم تا به فرمان ما مردم را هدایت کنند و سبب این صلاحیّت، صبر و استقامت آنها در فرمانهای الهی بود.
صلاحیّت درونی را فقط خداوند می داند، لذا نصب پیشوایان اصلی به عهده اوست: ﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ (الأنعام/ ۱۲۴). چه بسا افرادی که به ظاهر صالح هستند و به باطن طالح؛ مانند ﴿وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ﴾ (الأعراف/ ۱۷۵).
آیهالله جوادی آملی گوید: «اگر تعیین خلیفه و امام مخصوص خداوند نمی بود و دیگران هم می توانستند خلیفه و امام تعیین نمایند، حضرت موسی کلیم (ع) نصب آن را از خدای سبحان مسألت نمی کرد: ﴿وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی * هَارُونَ أَخِی * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی﴾ (طه/۳۱) و خداوند هم به عنوان اعلام اجابت خواسته او نمی فرمود: این خواسته تو را همانند سایر حاجتهای تو اجابت کردم: ﴿قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَى * وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّه أُخْرَى﴾ (طه/ ۳۷ـ۳۶)» (جوادی آملی،۱۳۸۶، ج۱: ۳۸۳).
گاهی هدایت به خدای سبحان نسبت داده می شود: ﴿وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ﴾ (البقره/ ۲۱۳) و گاهی به غیر خدا، مانند اسناد آن به قرآن: ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ﴾ (الإسراء/ ۹) و اسناد آن به پیامبران و اولیای الهی: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾ (الأنبیاء/ ۷۳) و خصوص رسول اکرم (ص): ﴿وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ﴾ (الشّوری/ ۵۲) و عالمان و شایستگان بشری: ﴿وَمِن قَوْمِ مُوسَى أُمَّه یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ﴾ (الأعراف/ ۱۵۹).
اسناد هدایت به خدا، اسناد آن به هادی اصیل و بالذّات است، امّا اسنادش به دیگران بالعرض است. در برخی آیات نیز به صراحت هدایت را از غیر خدا نفی و آن را برهانی می کند: ﴿قُلْ هَلْ مِن شُرَکَآئِکُم مَّن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یَهِدِّیَ إِلاَّ أَن یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ: بگو: آیا هیچ یک از معبودهاى شما به سوى حق هدایت مى کند؟! بگو: تنها خدا به حق هدایت مى کند! آیا کسى که هدایت به سوى حق مى کند، براى پیروى شایسته تر است، یا آن کس که خود هدایت نمى شود، مگر او را هدایت کنند؟ شما را چه مى شود، چگونه داورى مى کنید؟!﴾ (یونس/ ۳۵).
بنابراین، هادی بالذّات خداست و نمازگزاران هنگام قرائت ﴿اِهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیم﴾ هدایت را از او می طلبند و او کههادی بالذّات است، بهوسیله قرآن، پیامبر و اولیای او که نخست آنان را هدایت کرده، جامعه انسانی را هدایت می کند: ﴿…قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ * یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ…﴾ (المائده/ ۱۶ـ۱۵).
کسی که مهتدی و بر محور حق نباشد، نمی تواند هادی دیگران باشد. به همین دلیل، درباره علی (ع) فرمود: «عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیثُمَا دَارَ» (حلّی، ۱۹۸۲م.: ۲۲۵) و آنکه حق از او نشأت گرفته، سبب ظهور آن است (ر.ک؛ ابنطاووس، ۱۴۰۰ق.، ج۱: ۱۰۳) و ﴿الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ﴾ (آلعمران/۶۰).
امام نخست خودش مهتدی است، سپس هادی دیگران می شود، خدای سبحان منشاء حقّ و هادی بالذّات است و همه نظام آسمان ها و زمین سربازان آماده اویند: ﴿وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَوَاتِ وَالأَرضِ﴾ (الفتح/۴ و ۷). به خوبی می داند چگونه اشیاء و اشخاص را هدایت کند و چه کسانی را نخست مهتدی، سپس هادی دیگران قرار دهد: ﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ (الأنعام/ ۱۲۴).
هادیانی که خداوند منصوب فرموده است و این پُست کلیدی و حسّاس را به آنان عطا فرموده، به جعل الهی به این مقام بار یافتهاند و در حیطهای قدم گذاردهاند که هیچ بشری جز آنان حقّ ورود به آن را ندارد. در واقع، «خداوند درباره پیشوایان و هادیان شریعت می فرماید: «وجعلناهم أئمّه یهدون بأمرنا» (الأنبیاء/ ۷۳). جمله «وَ جَعَلنَاهُم» نشان می دهد که امامان و رسولان الهی نیز هدایت استقلالی ندارند، بلکه آن را از خدای سبحان گرفته اند. از عبارت «بِأَمرِنَا» نیز استفاده میشود که هدایت آنان نسبت به دیگران بر مدار اراده و امر خداوند است» (جوادی آملی، ۱۳۸۷: ۷۷ـ۷۶).
آیات ۷۳ سوره انبیاء و ۲۴ سوره سجده هدایت به امر را از اختصاصات امامان بیان فرموده است، نه آنانکه صرفاً نبی یا رسول بودهاند.
علاّمه طباطبائی میفرماید: «امام دلیلی است که نفوس را به سوی مقامات خود راهنمایی می کند، همچنانکه پیغمبر دلیلی است که مردم را به سوی معتقدات حق و اعمال صالح راه می نماید، البتّه بعضی از اولیای خدا تنها پیغمبرند و بعضی تنها اماماَند و بعضی دارای هر دو مقام هستند؛ مانند ابراهیم و دو فرزندش» (طباطبائی، همان، ج ۱۴: ۴۲۹).
تعبیر به «یهدون» به صورت فعل مضارع و همچنین جمله «یوقنون» آن هم به صورت فعل مضارع دلیل بر استمرار این دو وصف در طول زندگی آنها است، چراکه مسأله رهبری الهی لحظه ای از مشکل خالی نیست و هرگاه شخص رهبر و پیشوای مردم با مشکل جدیدی روبهرو می شود که باید با نیروی یقین و صبر و استقامت دائمی به مبارزه با آن برخیزد و خطّ هدایت به امر الهی را تداوم بخشد: ﴿ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ﴾ (السّجده/ ۲۴).
آن مشکلهایی که بر سر راه حضرت ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبر اسلام (علیهمالسّلام) وجود داشت، جز با اعتقاد راسخ به نصرت و هدایت پروردگار قابل حل نبود. این خطّ امامت تا جانشینان پیامبر اکرم (ص) همراه با استقامت و امید به یاری الهی و دستگیری از پیروان امامت استمرار می یابد.
«قابل توجّه اینکه مسأله هدایت را مقیّد به «امر الهی» می کند، و می فرماید: ﴿یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾ و مهم در امر هدایت همین است که از فرمان الهی سرچشمه گیرد، نه از امر مردم و خواهش و تمنّای دل، یا تقلید از این و آن (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۷۴، ج۱۷: ۱۶۶).
همچنین از آیه ۲۴ سوره سجده چنین استفاده میشود که مؤمنان، مبلّغان و معلّمان علوم دینی آشنا با درس و بحث از علوم الهی، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دارند، امّا آنان که علم و دانش آنها وابسته به علم الهی است و از علمالوراثه برخوردارند، به تعبیر علاّمه طباطبائی هدایت به امر ملکوتی میکنند (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۹۱: درگاه ارتباط شیعی و همان، ۱۳۸۹: درگاه ارتباط شیعی).
امام هدایتکننده ای است که با امری ملکوتی که در اختیار دارد، هدایت می کند. پس امامت از نظر باطن یک نحوه ولایت است که امام در اعمال مردم دارد و هدایت او چون هدایت انبیاء و رسولان و مؤمنان صرف راهنمایی از طریق نصیحت و موعظه حسنه و بالأخره صرف آدرس دادن نیست، بلکه هدایت امام دست خلق گرفتن و به راه حق رساندن است (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱: ۲۷۳ ـ۲۷۲).
قرآن کریم که هدایت امام را هدایت به امر خدا، یعنی ایجاد هدایت دانسته، درباره هدایت انبیاء و رُسُل و مؤمنین و اینکه هدایت آنان صرف نشان دادن راه سعادت و شقاوت است، می فرماید: ﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ، إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ، فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ﴾ (ابراهیم/ ۴) و درباره راهنمایی مؤمن آل فرعون فرموده است: ﴿وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشادِ﴾ (المؤمن/ ۳۸) و نیز درباره وظیفه عموم مؤمنین فرموده است: ﴿فَلَوْلانَفَرَمِنْکُلِّفِرْقَهمِنْهُمْطائِفَهلِیَتَفَقَّهُوافِیالدِّینِوَلِیُنْذِرُواقَوْمَهُمْإِذارَجَعُواإِلَیْهِمْلَعَلَّهُمْیَحْذَرُونَ﴾ (التّوبه/ ۱۲۲).
علاّمه طباطبائی میفرماید: «کسی نگوید چرا امر در آیات ۷۳ انبیاء و ۲۴ سجده را به معنای ارائه طریق نگیریم، برای اینکه ابراهیم (ع) در همه عمر این هدایت را داشت» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱: ۲۷۳ـ۲۷۲).
باطن دلها و اعمال و حقیقت آن بر امام مکشوف است . امیرالمؤمنین (ع) در وصف امامان میفرماید: ﴿أَئِمَّه یُقْتَدَى بِهِمْ وَ هُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ هُمُ الَّذِینَ یُخْبِرُکُمْ حُکْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ لَا یُخَالِفُونَ الدِّینَ وَ لَا یَخْتَلِفُونَ فِیه ﴾ (کلینى،۱۴۰۷ق.، ج۸: ۳۹۱).
با در نظر گرفتن این حقیقت به خوبی می فهمیم که جمله «یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» دلالتی روشن دارد بر اینکه آنچه که امر هدایت بدان تعلّق می یابد، عبارت است از دلها و اعمالی که به فرمان دلها از اعضاء سر می زند، پس امام کسی است که باطن دلها و اعمال و حقیقت آن پیش رویش حاضر است و از او غایب نیست، گویی هر کس هر چه انجام می دهد، در پیش روی امام است. همچنین امام مهیمن و مشرف بر هر دو راه، یعنی سعادت و شقاوت است و خدای تعالی در این باره می فرماید: ﴿یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمَامِهِم﴾ (الإسراء ۷۱) که منظور از این امام، امام حقّ است نه نامه اعمال.
به حکم آیه ﴿یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ﴾ امام حق در روزی که باطن ها ظاهر می شود، مردم را به طرف خدا سوق می دهد، همچنان که در ظاهر و باطن دنیا نیز مردم را به سوی خدا سوق می داد و آیه شریفه علاوه بر این نکته این را نیز از کلمه «کُلِّ اُنَاسٍ» می فهماند: «پُست امامت پستی نیست که در دوره ای از دورههای بشری و عصری از اعصار از آن خالی باشد، بلکه در تمام ادوار و اعصار باید وجود داشته باشد، مگر اینکه نسل بشر به کلّی از روی زمین برچیده شود» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱: ۲۷۳).
از آیه ﴿أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ؟ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی ؟﴾ (یونس/ ۳۵). دو نتیجه به دست میآید: اوّل اینکه امام باید معصوم از هر ضلالت و گناهی باشد و نیازمند هدایت کسی جز خدا نباشد.
آیه شریفه ﴿وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنا، وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ، وَ إِقامَ الصَّلاه، وَ إِیتاءَ الزَّکاه، وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ ﴾ (الأنبیاء/ ۷۳) نیز بر این معنا دلالت دارد، چون می فهماند عمل امام هر چه باشد، خیرهایی است که خودش به سوی آنها هدایت شده، نه به هدایت دیگران، بلکه به هدایت و تأیید الهی. همچنین عکس نتیجه اوّل نیز به دست می آید و آن اینست که هر کس معصوم نباشد، نیازمند امام و هادی به سوی حق خواهد بود.
مراجع
قرآن کریم.
ابن أبیالحدید، عبدالحمید. (۱۴۰۴ق). شرح نهجالبلاغه. قم: کتابخانه آیهالله مرعشی.
بروجردى، سیّدحسین. (۱۳۸۶ق.). منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعه). تهران: فرهنگ سبز.
بوتومر، تیبی. (۱۳۵۷). جامعهشناسی. ترجمه حسن منصور و حسن حسینی. تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی.
تفتازانی، سعدالدّین. (۱۴۰۹ق.). شرح المقاصد. قم: منشورات الشّریف الرّضی.
جرجانی، میر سیّدشریف. (۱۴۱۲ق.). شرحالمواقف. قم: منشورات الشّریف الرّضی.
جوادی آملی، عبدالله. (۱۳۸۶). سرچشمه اندیشه. ج۱. قم: اسراء.
ــــــــــــــــــــ . (۱۳۸۷). هدایت در قرآن. قم: اسراء.
ـــــــــــــــــــ . «تفسیر قرآن کریم». درگاه ارتباط شیعی؛ www.Ishia.ir: 27/12/1391.
ــــــــــــــــــــ . «تفسیرقرآن کریم». درگاه ارتباط شیعی: www.Ishia.ir: 03/09/1389.
حلّی، حسن بن یوسف. (۱۴۱۳ق.). الباب الحادی عشر. قم: مکتبه الأعلام.
ـــــــــــــــــــــ . (۱۹۸۲م.). نهج الحقّ و کشف الصّدق. بیروت: دار الکتاب اللبنانی.
دهخدا، علیاکبر. (۱۳۷۷). لغتنامه دهخدا. تهران: مؤسّسه لغتنامه دهخدا.
دوورژه، موریس. (۱۳۷۵). روشهای علوم اجتماعی. ترجمه خسرو اسدی. تهران: امیرکبیر.
راغب اصفهانی، حسین بن محمّد. (۱۴۱۶ق.). مفردات الفاظ القرآن. بیروت: دارالقلم.
ابنطاووس، علىّ بن موسى. (۱۴۰۰ق.). الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف. ۲ جلد. قم: خیّام.
ــــــــــــــــــــــــــ . (۱۴۰۹ق). اقبال الأعمال. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
سیّد مرتضی، علیّ بن حسین. (بیتا). رسائل. بیروت: مؤسّسه النّور.
سیوطی، جلالالدّین. (۱۴۱۱ق.). الإتقان فی علوم القرآن. قم: زاهدی.
شریف، میرمحمّد. (۱۳۶۲). تاریخ فلسفه در اسلام. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
شهرستانی، عبدالکریم. (بیتا). الملل و النّحل. ج۱. بیروت: دار المعرفه.
ابنعبّاد، صاحب اسماعیل. (۱۴۱۱ق.). المحیط فی اللّغه. ج ۴. بیروت: عالم الکتاب.
ابنبابویه قمی (صدوق)، محمّد بن علی. (۱۳۶۲). الأمالی. تهران: کتابخانه اسلامیّه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . (۱۴۰۳ق.). الخصال. قم: اسلامی.
صفّار، محمّد بن حسن. (۱۴۰۴ق.). بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد (ص). قم: کتابخانه آیهالله مرعشی.
طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (۱۳۷۴). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: اسلامی.
ـــــــــــــــــــــــــــــ . (۱۳۸۸). روابط اجتماعی در اسلام. ترجمه محمّدجواد حجّتی کرمانی. به کوشش سیّد هادی خسروشاهی. تهران: اطّلاعات.
طبرسی، علیّ بن حسن. (۱۳۷۷). تفسیر جوامع الجامع. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
طبرسی، حسنبن فضل (1412ق.). مکارم الأخلاق. قم: الشّریف الرّضی.
طوسی، خواجه محمّد بن محمّد. (۱۳۷۴). اخلاق ناصری. تهران: سخن.
طوسی، محمّد بن حسن. (۱۴۰۷ق.). تهذیب الأحکام. تحقیق خرسان. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
کلینی، محمّد بن یعقوب. (۱۴۰۷ق.). الکافی. ۸ ج. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
کینگ، ساموئل. (۱۳۵۵). جامعهشناسی. ترجمه مشفق همدانی. تهران: امیرکبیر.
تاریخ تفکّر اجتماعی در اسلام. (۱۳۸۷). پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. تهران: سمت.
مجلسی، محمّدباقر. (۱۴۰۳ق.). بحارالأنوار؛ الجامعه لِدُرَرأخبارائمّه الأطهار. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
مصباح یزدی، محمّدتقی. (۱۳۶۸). جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران. (۱۳۷۴). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
وبر، ماکس. (۱۳۷۳). شهر در گذر زمان. ترجمه شیوا کاویانی. تهران: انتشار.
نویسنده:
علی سروری مجد: استادیار پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
دو فصلنامه اندیشه علامه طباطبایی- بهار و تابستان ۱۳۹۴.
ادامه دارد…
https://qomna.ir/?p=75393