×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : جمعه / ۱۲ تیر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Friday, 3 July , 2026

 

۵ـ جامعه

واژه «جامعه» معانی لغوی و اصطلاحی دارد. در لغت به معنای گرد آمدن، فراهم آمدن، نزدیکی جسمی به جسم دیگر یا چندین جسم به یکدیگر و سازگاری کردن است (ر.ک؛ دهخدا، ۱۳۷۷، ج ۱: ۱۰۴۹). «جامعه» مؤنّث جامع و اسم فاعل از کلمه «جمع» و در لغت به معنای «جمع‌کننده، طوق، غُل، گِرد آورنده و غُلّی که بر گردن و دست نهند» آمده است (ر.ک؛ همان، ج ۵: ۷۳۹۸). در زبان عربی واژه «مجتمع» و در زبان فارسی «جامعه» به کار می‌رود و به معنای گروهی از انسان‌هاست که در سرزمینی ساکن هستند و حکومتی واحد دارند (ر.ک؛ تاریخ تفکّر اجتماعی در اسلام، ۱۳۸۷: ۳۴).

اجتماع در اصطلاح جامعه شناسان و فیلسوفان این رشته، هیأت و ترکیبی است از اشخاص موجود، امّا جامعه به وضع و حالت انسان ها یا حیوان‌هایی گفته می شود که بر پایه قانونی مشترک زندگی کنند. جامعه‌شناسان و حکمای اسلامی در بحث حکمت عملی و اخلاق، موضوع اجتماع را مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند و فارابی، بوعلی سینا، خواجه نصیر و دیگر فلاسفه مسلمان در آثار خویش به مفهوم اجتماع اشاره کرده اند.

۱ـ۵) جامعه در تعریف غربیان

لوکرس می گوید که جامعه یک ابداع انسانی است و هابز معتقد است که جامعه نتیجه قراردادی است که بر اثر جنگ دائمی پدید آمده است (ر.ک؛ همان). بوتومور می گوید: «اینکه چگونه باید جامعه را تعریف کرد یا به معنای دیگر، حدود یک ساخت اجتماعی خاص را معیّن سازیم، موفّق نشده ایم» (بوتومر، ۱۳۵۷: ۱۲۴).

 موریس دوورژه ـ جامعه شناس فرانسوی ـ و بسیاری دیگر از جامعه شناسان با هم در تعریف «جامعه» همداستانند (ر.ک؛ دوورژه، ۱۳۷۵: ۳)، امّا برخی از جامعه شناسان آن را از حیث غایت‌شناسانه تعریف کرده‌اند و گفته اند که به احوال گروهی از انسان ها یا حیوانات اطلاق می شود که با قانونی مشترک زندگی می کنند تا به هدفی معیّن برسند. آنان بر این باورند که هر فردی از جامعه برای دیگری به وجود آمده است، همانند زنبورهای عسل که زندگی فردی برای آنها مقدور نیست.

طرفداران نظریّه اصالت فرد معتقدند که جامعه پدیده ای جز مجموعه ای از پدیده‌های فردی نیست، ولی عدّه ای عقیده دارند که جامعه به مثابه یک ارگانیسم است، همانند ارگانیسم بدن انسان که اجزاء با هم هدف معیّنی را دنبال می کنند. گروهی گفته اند جامعه به دسته ای از مردم گفته می شود که برای نیل به هدف عام‌المنفعه تعاون دارند و بعضی گفته اند جامعه گروهی از مردمند که با اشتراک هم می کوشند وسایل زندگی خویش را تأمین کنند و نسل خود را ادامه دهند و برخی در تعریف جامعه، هدف فرهنگی را لحاظ و آن را چنین تعریف کرده اند: «جامعه دسته ای از مردمند که دارای فرهنگ واحدی هستند» (کینگ، ۱۳۵۵: ۴۸).

۲ـ۵) جامعه در تعریف مسلمین

برخی چون خواجه نصیرالدّین طوسی معتقدند که واژه انسان از ریشه «اُنس» است؛ یعنی خصلت طبیعی او زندگی با همنوعان است و ریشه تمدّن، مدینه است؛ بدین معنا که زندگی اجتماعی جز از طریق تعاون امکان پذیر نیست (ر.ک؛ شریف، ۱۳۶۲: ۸۹۴ و طوسی، ۱۳۷۴: ۱۴۰). او ناچار است که در جامعه برای رفع نیازهای خویش با همنوع خود زندگی کند. البتّه این نگاه طبیعی بودن حیات اجتماعی انسان را تأیید می کند.

واژه «تمدّن» نیز از ریشه «مدینه» آمده که معنای گرایش به شهرنشینی را می‌رساند. البتّه این گرایش شاخصه‌هایی دارد که همواره در حال گسترش و پیشرفت است و زندگی را از حالت ساده زیستی به حالت پیچیده درآورده، پیچیده‌تر نیز می‌کند.

در لغت عرب به جای «تمدّن» از کلمه «حضارت» استفاده می‌کنند در مقابلِ کلمه «بداوت». حضارت از «حضر» به معنای حضور در شهر و بداوت از «بدو» به معنای زندگی ابتدایی است. بنابراین، زندگی متمدّن به معنای حیات اجتماعی سازمان یافته است. به تعبیر استاد مصباح یزدی، مدینه با این تعریفِ جامعه کاملاً منطبق است: «جامعۀ واحد، مجموعه‌ای است از انسان‌ها که با هم زندگی می‌کنند، کارهایشان مستقلّ و مجزا از هم نیست، بلکه تحت یک نظام تقسیم کار با هم مرتبط است و آنچه از کار جمعی ایشان حاصل می‌آید، در میان همه آنان توزیع می‌شود» (مصباح یزدی، ۱۳۶۸: ۸۹).

۳ـ۵) تفاوت جامعه و اجتماع

هنوز جامعه شناسان نتوانسته اند تعریف دقیق از «جامعه» ارایه کنند، ولی از مجموع تعریف ها برای «جامعه» و «اجتماع» می توان تفاوت های زیر را برشمرد:

۱) «جامعه» وضع و حالت انسان ها یا حیوان‌هایی را گویند که بر اساس قانون مشترک زندگی می کنند، امّا اجتماع صرف گرد آمدن و نزدیکی دو یا چند چیز را گویند.

۲) جامعه انسانی می تواند بر اساس اراده انسان ها حالات و اقسام متعدّدی داشته باشد، امّا اجتماع لزوماً چنین نیست.

۳) جامعه از اعضایی شکل گرفته است و دارای هدف مشخّص است، لیکن جمع شدن افراد مختلف و اجتماع کردن آنان چه بسا هدف معیّنی نداشته باشد.

۴) مطابق تعریف برخی از جامعه شناسان، جامعه ابداعی انسانی است که بر اساس قراردادهای جمعی شکل می گیرد، امّا لازم اجتماعی بودن گروه چنین نیست.

واژه «مدنی» منسوب به «مدینه» است که ترجمه کلمه polis یونانی است. ماکس وِبِر شهر را دارای این نشانه‌ها می‌داند: برج و بارو، بازار، دادگاهی مستقلّ و دارای حدّاقل قوانین مستقل، اتّحاد و اشتراک نسبی، حدّاقل استقلال داخلی جزئی و قدرت اداره امور (وِبِر، ۱۳۷۳: ۸۷).

بنابراین، بهترین تعریف که برای جامعه می‌توان استنباط کرد، این است که جامعه به اجتماع انسان ها گفته می شود که بر پایه هدف و قانون مشترک زندگی می‌کنند.

۶ـ نقش جامعه‌ساز امام

علاّمه طباطبائی هدف جامعه اسلامی‌را نیکبختی واقعی و قرب و منزلت در پیشگاه خدا می‌دانند (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۳۸۸: ۶۶) و لازمه آن را رعایت قانون اسلام و تبعیّت از رسول خدا (ص) و جانشینان منصوب از جانب خداوند (امامان) برمی‌شمرند (ر.ک؛ همان: ۱۳۶ـ ۱۲۹).

امامت از حضرت ابراهیم (ع) آغاز و در ذریّه پاک و مطهّر او که از هر گونه رجس و ظلم مبرّا بوده‌اند، با اراده و نصب الهی استمرار یافته است. این مقام حتّی شامل شخصیّت بزرگ و تاریخی حضرت نوح (ع)، شیخ الأنبیاء (ر.ک؛ سیوطی، الاتقان، ج۴: ۶۸) که به تعبیر قرآن ناصح امین (ر.ک؛ هود/ ۲۷، ۷۱، ۱۰۷) و عبد شکور است (ر.ک؛ الإسراء/ ۳) تعلّق نگرفت.

 حضرت نوح (ع) صرفاً به ابلاغ رسالت الهی پرداخت، امّا امامت ابراهیم (ع) و شخصیّت‌های پس از او ناظر به اداره جامعه و هدایت به امر است. امام به دلیل وظیفه هدایت‌گری امّت، عهده‌دار تربیت نفوس هم از طریق بیان و عمل است و هم از طریق تصرّف در نفوس (در قالب هدایت به امر). امام به دلیل دارا بودن عنصر هدایت به امر از امور غیبی مردم باخبر است تا بتواند به وظیفه هدایتگری خود عمل کند. به دو نمونه از این دست اشاره می‌شود:

شخصی نقل می‌کند در زمان امام صادق (ع) نسبت به کنیزکی تعرّضی کرده بودم. فردای آن روز به حضور امام (ع) رسیدم. فرمود: توبه کن! «تُب مِمَّا صَنَعتَ البَارِحَه!» (صفّار، ۱۴۰۴ق.، ج۱: ۲۴۲) امام به دلیل آگاهی بر احوال و اخبار مردم و به استناد احادیث عرض اعمال به حضور امام (ع) می‌خواهد دستگیری و هدایت کند. گرچه آنان در انجام توبه و اصلاح خود مختارند و مجبور نیستند.

علی بن ابی حمزه می گوید: «من دوستی از نویسندگان بنی امیّه داشتم. وی به من گفت: از امام صادق (ع) برای من اجازه ملاقات بگیر! از امام (ع) برای وی اجازه ملاقات گرفتم. وقتی بر امام (ع) وارد شد، گفت: فدایت گردم! من در دیوان این قوم (بنی‌امیّه) نویسنده بودم و از دنیای آنها مال فراوانی به چنگ آوردم و در جمع آوری آن رعایت حلال و حرام را نکردم. امام (ع) فرمود: اگر بنی امیّه کسانی را نمی یافتند که برا یشان بنویسند و مالیات بگیرند و از سوی آنان بجنگند و در اجتماع ایشان حضور یابند، حقّ ما را از ما نمی گرفتند و اگر مردم آنان را به آنچه داشتند، رها می کردند، جز آنچه در اختیار داشتند، چیزی به دست نمی آوردند. آن جوان عرض کرد: فدایت گردم! آیا برای من راه نجاتی از این وضع هست؟ امام (ع) فرمود: اگر به تو بگویم، انجام می دهی؟ جوان گفت: انجام می دهم! امام (ع) فرمود: از همه آنچه در دیوان  بنی امیّه  به دست آورده ای، خود را نجات ده. هر کس را می شناسی، مالش را به وی باز می گردانی و هر کس را نمی شناسی، صدقه می دهی و من برای تو از جانب خدا بهشت را ضمانت می کنم».

علیّ بن ابی‌حمزه می گوید: آن جوان مدّت طولانی سکوت کرد و آنگاه گفت: حتماً انجام می دهم، فدایت گردم! آن جوان همراه ما به کوفه بازگشت و هر چه روی زمین داشت، از خود جدا کرد، حتّی لباسی را که پوشیده بود، پرداخت کرد. ما نیز هزینه زندگی او را میان خود تقسیم کردیم و لباسی برای وی خریدیم و همراه نفقه اش برایش فرستادیم.

چند ماه بیشتر از این وضعیّت نگذشت که بیمار شد و ما به عیادت او می رفتیم تا اینکه یک روز پیش وی رفتم، در حالی که او در حال جان کندن بود. با دیدن من چشمانش را باز کرد و به من گفت: ای علی! به خدا سوگند! مولایت به پیمان خود با من وفا کرد و آنگاه جان سپرد. ما او را به خاک سپردیم. آنگاه من نزد امام صادق (ع) رفتم. وقتی که چشم امام (ع) به من افتاد، فرمود: ای علی! به خدا سوگند ما به پیمان خود با دوستت وفا کردیم!

به امام (ع) عرض کردم: درست است؛ فدایت شوم! به خدا سوگند وی نیز هنگام مرگ از این موضوع خبر داد» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ج۵، ص ۱۰۶؛ طوسی، ۱۴۰۷ق.، ج۶: ۳۳۱ و بروجردى، ۱۳۸۶ق.، ج۲۲: ۵۵۱).

مقام هدایت به امرِ امام ایجاب می‌کند هر آن که را زمینه خیر و نیکی در او فراهم است، دستگیری کند و به کمال برساند، اگرچه زمانی دستیار ظالمان بوده باشد یا حتّی اگر امام در آن شهر ساکن نباشد و یا حتّی اگر از دیدگان مردم غایب باشد! امام پناهگاه مردم و مایه استواری، کرامت و سعادت آنان است (ابن‌طاووس، ۱۴۰۹ق.، ج۱: ۵۱۲).

از امام صادق (ع) در زیارت اربعین و در وصف امام (ع) نقل شده است: «أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَعلّتهُ حُجَّه عَلَی خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَه وَ حَیْرَه الضَّلَالَه» (طوسى، ۱۴۰۷ق.، ج۶: ۱۱۳). امام (ع) وارث پیامبران و هادی خلق برای نجات از جهالت و سرگردانی ضلالت است. از سویی، قرآن در وصف انبیاء الهی می‌فرماید: ﴿ إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَه ذِکْرَى الدَّارِ: ما آنها را با خلوص ویژه اى خالص کردیم و آن یادآورى سراى آخرت بود﴾ (ص/ ۴۶).

بنابراین، امام همواره از فیض و رحمت دائمی الهی برخوردار است و یکی از مهم‌ترین اقدام‌های او دستگیری مردم برای یادآوری و راهیابی به منزل حقیقی خویش است. امام جامعه را از طریق ساختن تک‌تک افراد به تکامل و تعالی می‌رساند، چرا که به تعبیر قرآن، احیای یک نفر نقش تعیین‌کننده در احیای جامعه دارد: ﴿…وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا…﴾ (المائده/ ۳۲). البتّه علاّمه از نقش تأثیرگذار جامعه بر فرد نیز غافل نمی‌شود و می‌گوید: «اسلام مهم‌ترین احکام، دستورها و قانون‌گذاری‌های خود، مانند حج، نماز، جهاد، انفاق و بالأخره تقوای دینی را بر اساس جامعه استوار کرده است» (طباطبائی، ۱۳۸۸: ۶۶).

لازم به ذکر است به تعبیر علاّمه (ره)، به دلیل آیه ﴿ یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾ (الإسراء/ ۷۱)، برخورداری از امام مختصّ گروهی خاص از مردم نیست، بلکه همه مردم در همه اعصار از امام حقّ و حجّت الهی برخوردارند (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱: ۲۷۴)، مشروط بر آنکه از وجود او بهره ببرند و تابع محض باشند، چرا که لازمه دوستی و محبّت نسبت به پروردگار، تبعیّت از فرستادگان اوست (آل‌عمران/ ۳۱).

نتیجه‌گیری

پیشرفت و تعالی جامعه بشری نیازمند هدایت منبع فیّاض و خالق هستی است؛ همو که با ربوبیّت خود جهان را به کمال و سعادت هدایت می‌کند و متّصف به اسم «هادی» است. اوست که به دلیل آیه ﴿ وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ…﴾ (الإسراء/۷۰) انسان را بر بسیاری از مخلوقات برتری داد و به او عنصر اراده و اختیار بخشید تا بتواند با بهره‌مندی از تعالیم فرستادگان و اولیای الهی راه کمال و سعادت را انتخاب کند. فرستادگان الهی به عنوان مظاهر اسم «هادی» برای افاضه این فیض از ابزارهای لازم برخوردارند.

خدایی که مختصّات و نیازهای ضروری هر موجودی را می‌داند، چه نیازهای مادّی و چه معنوی (هود/ ۶)، نیازهای هدایتی انسان را نیز به حدّ کمال تأمین می‌کند. یکی از این نیازهای هدایتی فرستادن شخصیّت‌های والامقامی ‌است که به درجه امامت رسیده باشند؛ امامتی که از ابراهیم (ع) آغاز گردید و با همین هدف هدایت، تزکیه و تعلیم بشر ظهور پیدا کرد تا بندگان صالح خدا با حُسن اختیار خود از جهالت و ضلالت برهند و به کمال و سعادت راه یابند.

مهم‌ترین ویژگی که در امامت نهفته است و بشر را بهتر به سرمنزل مقصود واصل می‌کند، عنصر «هدایت به امر» است. به تعبیر علاّمه طباطبائی(ره)در المیزان، «امامت از نظر باطن یک نحوه ولایت است که امام در اعمال مردم دارد و هدایت او چون هدایت انبیاء و رسولان و مؤمنان صرف راهنمایی از طریق نصیحت و موعظه حسنه و بالأخره صرف آدرس دادن نیست، بلکه هدایت امام دست خلق گرفتن و به راه حق رساندن است».

 با این فرض، فرد و جامعه تحت تأثیر امری ملکوتی و مراقبت رحمانی از طریق واسطه فیض پروردگار یعنی امام قرار دارند تا اگر بخواهند با حسن اختیار خود از این فیض ملکوتی برخوردار شوند. انس و ارتباط دائمی‌ و تبعیّت محض فرد و جامعه از امامت ضامن تحقّق این موهبت الهی و هدایت خاصّ پروردگار است.

مراجع

قرآن کریم.

ابن أبی‌الحدید، عبدالحمید. (۱۴۰۴ق). شرح نهج‌البلاغه. قم: کتابخانه آیه‌الله مرعشی.

بروجردى، سیّدحسین. (۱۳۸۶ق.). منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعه). تهران: فرهنگ سبز.

بوتومر، تی‌بی. (۱۳۵۷). جامعه‌شناسی. ترجمه حسن منصور و حسن حسینی. تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی.

تفتازانی، سعدالدّین. (۱۴۰۹ق.). شرح المقاصد. قم: منشورات الشّریف الرّضی.

جرجانی، میر سیّدشریف. (۱۴۱۲ق.). شرحالمواقف. قم: منشورات الشّریف الرّضی.

جوادی‌ آملی، عبدالله. (۱۳۸۶). سرچشمه اندیشه. ج۱. قم: اسراء.

ــــــــــــــــــــ . (۱۳۸۷). هدایت در قرآن. قم: اسراء.

ـــــــــــــــــــ . «تفسیر قرآن کریم». درگاه ارتباط شیعی؛ www.Ishia.ir: 27/12/1391.

ــــــــــــــــــــ . «تفسیرقرآن کریم». درگاه ارتباط شیعی: www.Ishia.ir: 03/09/1389.

حلّی، حسن‌ بن یوسف. (۱۴۱۳ق.). الباب الحادی عشر. قم: مکتبه الأعلام.

ـــــــــــــــــــــ . (۱۹۸۲م.). نهج الحقّ و کشف الصّدق. بیروت: دار الکتاب اللبنانی.

دهخدا، علی‌اکبر. (۱۳۷۷). لغت‌نامه دهخدا. تهران: مؤسّسه لغتنامه دهخدا.

دوورژه، موریس. (۱۳۷۵). روش‌های علوم اجتماعی. ترجمه خسرو اسدی. تهران: امیرکبیر.

راغب‌ اصفهانی، حسین‌ بن محمّد. (۱۴۱۶ق.). مفردات الفاظ القرآن. بیروت: دارالقلم.

ابن‌طاووس، على‌ّ بن موسى. (۱۴۰۰ق.). الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف. ۲ جلد. قم: خیّام.

ــــــــــــــــــــــــــ . (۱۴۰۹ق). اقبال الأعمال. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.

سیّد مرتضی، علیّ ‌بن حسین. (بی‌تا). رسائل. بیروت: مؤسّسه النّور.

سیوطی، جلال‌الدّین. (۱۴۱۱ق.). الإتقان فی علوم القرآن. قم: زاهدی.

شریف، میرمحمّد. (۱۳۶۲). تاریخ فلسفه در اسلام. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

شهرستانی، عبدالکریم. (بی‌تا). الملل و النّحل. ج۱. بیروت: دار المعرفه.

ابن‌عبّاد، صاحب اسماعیل. (۱۴۱۱ق.). المحیط فی اللّغه. ج ۴. بیروت: عالم الکتاب.

ابن‌بابویه قمی (صدوق)، محمّد بن علی. (۱۳۶۲). الأمالی. تهران: کتابخانه اسلامیّه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . (۱۴۰۳ق.). الخصال. قم: اسلامی.

صفّار، محمّد ‌بن حسن. (۱۴۰۴ق.). بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد (ص). قم: کتابخانه آیه‌الله مرعشی.

طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (۱۳۷۴). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: اسلامی.

ـــــــــــــــــــــــــــــ . (۱۳۸۸). روابط اجتماعی در اسلام. ترجمه محمّدجواد حجّتی کرمانی. به کوشش سیّد هادی خسروشاهی. تهران: اطّلاعات.

طبرسی، علیّ ‌بن حسن. (۱۳۷۷). تفسیر جوامع الجامع. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

طبرسی، حسن‌بن فضل‌ (1412ق.). مکارم الأخلاق. قم: الشّریف الرّضی.

طوسی، خواجه محمّد بن محمّد. (۱۳۷۴). اخلاق ناصری. تهران: سخن.

طوسی، محمّد بن حسن. (۱۴۰۷ق.). تهذیب الأحکام. تحقیق خرسان. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.

کلینی، محمّد بن یعقوب. (۱۴۰۷ق.). الکافی. ۸ ج. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.

کینگ، ساموئل. (۱۳۵۵). جامعه‌شناسی. ترجمه مشفق همدانی. تهران: امیرکبیر.

تاریخ تفکّر اجتماعی در اسلام. (۱۳۸۷). پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. تهران: سمت.

مجلسی، محمّدباقر. (۱۴۰۳ق.). بحارالأنوار؛ الجامعه لِدُرَرأخبارائمّه الأطهار. بیروت: دار احیاء التراث العربی.

مصباح ‌یزدی، محمّدتقی. (۱۳۶۸). جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.

مکارم ‌شیرازی، ناصر و دیگران. (۱۳۷۴). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.

وبر، ماکس. (۱۳۷۳). شهر در گذر زمان. ترجمه شیوا کاویانی. تهران: انتشار.

نویسنده:

علی سروری مجد: استادیار پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات

دو فصلنامه اندیشه علامه طباطبایی- بهار و تابستان ۱۳۹۴.

انتهای متن/

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.