- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۷
- کد خبر 75514
- ایمیل
- پرینت

چکیده
از نظر علاّمه طباطبائی، تأویل حقیقت اصلی قرآن را تشکیل میدهد و معارف حصولی که ما با عقل خود از طریق شبکۀ الفاظ به دست میآوریم، مرتبهای نازل شده از حقیقتهای متعالی در عالم برتر است. از این رو، تمام آیات قرآن دارای تأویل است و هیچ آیهای نیست که تأویل نداشته باشد. از نظر علاّمه طباطبائی(ره)، تأویل در عرف قرآن همان مصداق و حقیقت خارجی است و مفاهیم قرآن هم به آن مصداق و حقیقت خارجی برمیگردد.
به تعبیر دیگر، علاّمه طباطبائی معتقدند که واژه تأویل در قرآن ناظر به امر عینی است و فقط در این معنا به کار رفته است. وی تأکید و تصریح فرمودهاند که همه حقایق و مفاهیم قرآنی، از حُکم و موعظه و حکمت، مستند به آن حقیقت متعالی است که در قالب الفاظ نمیگنجد. هدف این مقاله بحث و بررسی و تبیین نظریّه علاّمه طباطبائی پیرامون این مباحث است.
کلیدواژه ها
قرآن، تأویل، تفسیر، تنزیل، علاّمه طباطبائی(ه)
مقدّمه
قرآن بهعنوان مهمترین منبع فکری و عقیدتی مسلمانان جهان در طول تاریخ همیشه مورد توجّه مسلمانان بوده و هست. علمای اسلام از همان سده اوّل بعد از هجرت شروع به تفسیر و شرح آیات این کتاب آسمانی کردند. در میان مباحث تفسیری، همواره، بحث از تأویل آیات و مفاهیم قرآنی مورد توجّه مفسّران بوده است. نوع نگاه مفسّران به تفسیر و تأویل قرآن، تبدیل به نحلههای تفسیری مختلف شد که در پیدایش نحلههای کلامیو مذاهب گوناگون و یا برای کمک به عقاید نحلههای مختلف مذهبی به کار گرفته شد.
بنابراین، بحث از تأویل از مباحث مبنایی در علوم مختلف اسلامیاست که هر گونه نگرش به این مقوله تأثیر مستقیم و بنیادین در تمام علوم اسلامیخواهد گذاشت. با توجّه به اهمیّت افکار و آراء مفسّر و اسلامشناس عصر حاضر، علاّمه طباطبائی و تأثیر افکار ایشان بر سایر متفکّران اسلامی، شایسته است که دیدگاه ایشان در مورد حقیقت تأویل در عرف قرآن مورد بررسی قرار گیرد و نتیجه روشن شدن این بحث باعث آشکار شدن افکار پسینی علاّمه در علوم مختلف اسلامیمیشود.
۱ـ مفهومشناسی
برخی از مهمترین مفاهیم درخور تعریف به قراری است که در پی میآید.
۱ـ۱) تأویل
همه اهل لغت تأویل را از ریشه «أَوَلَ» میدانند که به معنای رجوع است (ر.ک؛ ابنمنظور، ۱۴۰۶ق.، ج۱۱: ۳۳). آن را به چند معنی گفتهاند؛ مانند «بازگرداندن چیزی به اصل و هدف آن» (راغب اصفهانی، ۱۴۱۶ق.، ج۱: ۹۹)، «تفسیر و تبیین یک سخن» (الفراهیدی، ۱۴۱۴ق.، ج ۸: ۳۶۹) و معنای «پنهان و غیر ظاهری قرآن» (الطریحی، ۱۳۶۲، ج۵: ۳۱۲). ابنمنظور میگوید: «مراد از تأویل نقل ظاهر لفظ از معنای اصلی به معنایی است که نیازمند دلیل است که اگر این دلیل نباشد، معنای ظاهر حفظ میشود». (ابنمنظور، ۱۴۰۶ق.، ج۱۳: ۳۴).
ابنتیمیه میگوید: «در تأویل، حقیقت آن چیز که کلام بدان بازمیگردد، مراد است، هرچند با ظاهرش موافق باشد و این همان معنای اراده شده از لفظ تأویل در کتاب و سنّت است» (ابنتیمیه، ۱۴۲۶ق.، ج۳: ۳۶). نیز وی میگوید از دیدگاه علمای متقدّم «تأویل» دو معنا دارد: ۱ـ تفسیر کلام و بیان معنای آن، چه موافق ظاهرش باشد، چه مخالف که به نظر این گروه، «تفسیر» و «تأویل» مترادف هستند. ۲ـ بعضی از علمای متقدّم میگویند: تأویل حقیقت کلام است. پس اگر کلام طلبی (امر، نهی) باشد، تأویل آن امتثال مطلوب است و اگر جمله خبری باشد، تأویل آن حقیقت خبر است (ر.ک؛ ابنتیمیه، ۱۳۸۸: ۲۶ـ۲۵).
شارح طحّاویه میگوید: «تأویل در کتاب خداوند و سنّت رسول او (ص) همان حقیقتی است که کلام بدان بازمیگردد. پس تأویل خبر عین مخبرٌ بِه میباشد و تأویل امر نفس کاری است که بدان امر شده است» (طحّاویه، ۱۳۹۱ق.: ۲۳۲). به نظر علاّمه طباطبائی، تأویل در عرف قرآن، بیان حقیقتی را میگویند که امری از امور و معنایی از معانی از قبیل احکام و یا معارف و یا قصص و … به آن حقیقت تکیه دارند (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۴۱۷ق.، ج۳: ۴۹ـ۴۶).
۲ـ۱) تفسیر
«تفسیر»، مصدر باب تفعیل، از مادّه «فسر»، جمع آن «تفاسیر» در لغت، به معنای روشن کردن و توضیح دادن مطلب و کشف نمودن آمده است (ر.ک؛ أفرام بستانى، بیتا: ۲۴۴). برخی نیز گفتهاند: «تفسیر، روشن کردن و کشف نمودن مراد و مقصود از لفظ مشکل است» (ابنمنظور، ۱۴۱۴ ق.، ج ۵: ۵۵). تعریفهای گوناگونی از علم تفسیر، ارایه شده است، از جمله تعریف زرقانی در مناهل العرفان که گفته است: «تفسیر، علمیاست که در آن به قدر توان بشرى از احوال قرآن از آن جهت که بر مراد خداوند متعال دلالت دارد، بحث مى شود» (زرقانی، ۲۰۰۱م.، ج۱: ۴۷۱).
۳ـ۱) فرق تفسیر و تأویل
به دلیل اختلاف بین مفسّران و صاحبنظران علوم قرآنی در معنای تأویل قرآن، دیدگاههای گوناگونی درباره نسبت بین تفسیر و تأویل ابراز شده است. برخی تفسیر و تأویل را به یک معنا دانستهاند. این قول که از ادیبان متقدّم همچون ابوعبید قاسم بن سلاّم (متوفّی ۲۲۴ ق.) (ر.ک؛ سیوطی، ۱۳۶۳، ج۴: ۱۹۲) و ابوالعبّاس مبرَّد (متوفّی ۲۸۶) (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۷۲ ، ج۱: ۸۰) نقل شده، بهعنوان دیدگاه مشهور مفسّران متقدّم مطرح است (ر.ک؛ ابنجوزی، ۱۴۰۴ق.، ج۱: ۴).
به نظر میرسد واژه تأویل از اواخر قرن سوم به عنوان اصطلاحی مکّی برای شرح و توضیح آیات قرآن به کار میرفته است و حدود یک قرن بعد واژه تفسیر جانشین آن شده است، هرچند اشاره به تفاوت بین تفسیر و تأویل در آثار متقدّمانی چون مقاتل بن سلیمان (متوفّی ۱۵۰ق.) (ر.ک؛ ابنسلیمان، ۱۹۸۹م.، ج۱: ۲۷ـ۲۵) و ماتریدی (متوفّی ۳۳۳ق.) (ر.ک؛ سیوطی، ۱۳۶۳، ج۴: ۱۹۲) به چشم میخورد.
ماتریدی در نامگذاری اثر خود درباره شرح و توضیح آیات قرآن (تأویلات اهل السنّه) از واژه تأویل استفاده کرده است (ر.ک؛ همان). به نظر راغب اصفهانی، تفسیر بیشتر در الفاظ و مفردات و تأویل بیشتر در معانی و جملات استعمال شده است، ضمن اینکه تأویل معمولاً در مورد کتب آسمانی به کار میرود و تفسیر در مورد کتب دیگر نیز کاربرد دارد(راغب اصفهانی، ۱۴۰۵ق.، ج۱: ۴۷).
در دورههای پسین بسیاری از صاحبنظران تأویل را اساساً مغایر با تفسیر دانستهاند؛ بدین معنا که تفسیر را ناظر به مباحث لفظی قرآن شامل معانی واژهها و عبارات، و تأویل را کوششی در جهت ترجیح یکی از دو یا چند احتمال معنایی یا کوششی برای دستیابی به معانی درونی آیات قرآن دانستهاند؛ مثلاً ابوطالب تغلبی تفسیر را متکفّل بحث از معنای وضعیِ لفظ و تأویل را تفسیرِ معنای درونی آن دانسته است. بدون قطع و شهادت بر صحّت آن (ر.ک؛ سیوطی، ۱۳۶۳، ج۴: ۱۹۲) برخی متأخّران همین نظر را با این تعبیر که «دلالت تفسیر قطعی و دلالت تأویل ظنّی است»، بیان کردهاند (ر.ک؛ سیّد اهل، ۱۳۹۲ق.، ج۱: ۵۸).
در این میان، آلوسی معتقد است که هیچ یک از آراء ارایه شده درباره فرق تفسیر و تأویل در عرف امروزی علوم قرآنی صحیح نیست؛ زیرا امروزه تأویل، بیان معانی ربّانی و قدسی است که از طریق اشاره در قلوب عارفان جای میگیرد و تفسیر چیزی جز بیان معانی ظاهری عبارات و الفاظ نیست (ر.ک؛ آلوسی، ۱۴۱۵ق.، ج۱: ۵ ) . ابنتیمیه نظریّهای متفاوت درباره تأویل داده است و مراد قرآن را از این واژه، حقیقت خارجی الفاظ میداند، در برابر تفسیر که صورت علمیلفظ است (ر.ک؛ ابنتیمیه، ۱۴۰۸ق.، ج۲: ۱۰۳ و ج ۷: ۴۴۴). ظاهراً وی اساس این نظر را از دیدگاه راغب اصفهانی گرفته است (ر.ک؛ دائرهالمعارف الإسلامیّه، ۱۹۶۹م.، ج۹: ۴۱۱).
۴ـ۱) تنزیل
تنزیل مصدر باب تفعیل از مصدر «نزل»، اصطلاحی است ناظر بر نزول قرآن کریم و در دورههای متأخّر ناظر بر نزول تدریجی قرآن کریم. تنزیل همچنین نامیبرای این کتاب آسمانی نیز است. این واژه بیشتر در مقابل تأویل بهکار برده میشده است و به معنای همان صورت خود قرآن و آیات نازل شده میباشد. مقایسه و گونهشناسی نام آثاری که واژۀ تنزیل و یا قرآن بهعنوان نام قرآن کریم در آنها به کار رفته، با صرف نظر از موارد استثناء نشان میدهد که:
اوّلاً تنزیل بهعنوان نام قرآن بیشتر در عناوین آن دسته از آثار دیده میشود که از اواخر سدۀ ۵ هجری قمری به بعد پدید آمدهاند (برای نمونه ر.ک؛ جامع التّأویل لمحکم التّنزیل از محمّد بن بحر اصفهانی، ت. ۳۲۲ ق.)، حالآنکه قرآن بهعنوان فراگیرترین نام برای این کتاب آسمانی در عناوین متقدّمترین آثار نیز دیده میشود (برای نمونه، ر.ک؛ ابنندیم، ۱۴۱۱ق.، ج۳۷: ۴۱). ثانیاً واژۀ تنزیل در قریب بهاتّفاق موارد در عناوین آثار تفسیری به کار رفته است که برای نمونه میتوان به عناوینی نظیر انوار التّنزیل و اسرار التّأویل بیضاوی، معالم التّنزیل بغوی، حقائق التّأویل فی متشابه التّنزیل سیّد رضی، الکشّاف عن حقائق التّنزیل زمخشری، مدارک التّنزیل و حقائق التّأویل نسفی، لباب التّأویل فی معانی التّنزیل معروف به تفسیر خازن و الأکلیل فی استنباط التّنزیل سیوطی اشاره کرد.
امّا واژۀ قرآن با اینکه در عنوان تفاسیر نیز به کار رفته، بیشتر در عناوین آن دسته از آثار تداول دارد که در حیطۀ علوم قرآنی قرار میگیرند، چنانکه میتوان عناوین آشنایی چون فضائل القرآن، اعجاز القرآن، علوم القرآن، امثال القرآن، خواصّ القرآن، اقسام القرآن و یا اجزاء القرآن، مقطوع القرآن و موصوله، عدد آیّ القرآن و جز اینها را مثال زد.
کاربرد تنزیل بهعنوان نام قرآن، بهویژه در نامگذاری تفاسیر، تداعیکنندۀ این معناست که مجموعۀ آنچه به عنوان قرآن و کلامالله در دسترس ماست، بیش و پیش از آنکه از نظر «کلام» بودنش مورد توجّه و اهتمام است، از آن نظر که از جانب «خداوند» است، اهمیّت دارد و به همین دلیل، متمایز از سایر کلامهاست. پس مفسّر نیز در مقام فهم و تفسیر قرآن میکوشد تا با گذر از واسطۀ الفاظ و عبارات هرچه بیشتر به مراد و مقصود خداوند نزدیک شود و «تنزیل» او را «تأویل» نماید. بدین ترتیب، مشخّص میشود که چرا در نامگذاری تفاسیر واژۀ تنزیل بر قرآن غلبه یافته است و چنین رابطۀ همنشینی برجستهای با واژۀ «تأویل» برقرار کرده است.
۲ـ موارد کاربرد تأویل در قرآن
کلمه تأویل هفده بار در قرآن کریم استعمال شده است. دوازده بار در مورد غیر قرآن و پنج بار (دو بار به طور یقین و به اتّفاق مفسّران و سه بار بهحسب ظاهر و به نظر مشهور) در مورد قرآن به کار رفته است و از آن دوازده مورد، چهار بار در حال اضافه به احلام و رؤیا و یا ضمیری که به رؤیا برمیگردد، به کار رفته که بهطور یقین و به اتّفاق مفسّران، به معنای تعبیر خواب و محکیٌعَنه رؤیا است و سه بار در حال اضافه به «الأحادیث» است (یوسف/ ۳۶) که به تبع اختلاف در اینکه از «الأحادیث» چه معنایی مقصود باشد، در معنای تأویل نیز اختلاف شده است، ولی به قرینه سیاق، معنای تعبیر خواب و محکیٌعَنه رؤیا با ظاهر آیه سازگارتر است و یک بار هم در حال اضافه به ضمیر به کار رفته است (همان/ ۴۷) که به تبع اختلاف در مرجع آن ضمیر، در معنای تأویل نیز اختلاف شده است.
اگر در این مورد، مرجع ضمیر، رؤیا و آنچه آن دو زندانی در خواب میدیدند، باشد یا واژه طعام در «طَعامٌ تُرزقانِه» باشد و مقصود از طعام، همان طعامیباشد که آن دو زندانی در خواب میدیدند، در اینجا نیز تأویل به معنای تعبیر خواب است و کسانی که ضمیر را به طعام برگرداندهاند و طعام را نیز همان طعامیدانستهاند که برای زندانیان آورده میشد، تأویل را در اینجا به حقیقت و مآل طعام و ماهیّت و کیفیّت و سایر احوال آن معنا کردهاند (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۴۱۷ق.، ج۱۱: ۱۷۲).
علاوه بر موارد یاد شده، کلمه تأویل دو بار در مورد کارهایی که حضرت خضر (ع) انجام داد و اسرار و اهداف آن برای حضرت موسی(ع) پنهان بود، به کار رفته است (الکهف/ ۷۸ و ۸۲) که در این دو مورد، به معنای حکمت و اسرار آن کارها است و یک بار در مورد «رجوع به خدا و رسول، برای اطاعت از حکم و داوری آنان در تنازعی که پیش آمده» به کار رفته است (النّساء/ ۵۹) و یک بار در باب «ایفای کیل و توزین با ترازوی مستقیم» استعمال شده است (الإسراء/ ۳۵) که هرچند تعبیرهای مفسّران در بیان معنای آن در این دو مورد مختلف است، ولی این دیدگاه که مراد از آن، نتیجه و ثمری است که بر آن کارها مترتّب میشود و میتوان آن را «عاقبت» نامید، با ظاهر آیه سازگارتر است. دوازده مورد یاد شده، همه مربوط به غیر قرآن است و در چهار معنای زیر خلاصه میشود:
الف) تعبیر خواب و حقیقتی که رؤیا از آن حکایت میکند، ولی هر کسی نمیتواند از رؤیا به آن پی ببرد.
ب) حکمتها و اسراری که در کارهای حضرت خضر (ع) نهفته و مورد نظر بود، ولی برای دیگران یا حتّی برای فردی مانند حضرت موسی (ع) معلوم و آشکار نبود.
ج) ثمره و نتیجهای که بر کارهای اختیاری انسان (مانند رجوع به خدا و رسول در تنازعات و اطاعت از حکم آنان و ایفای کیل و توزین با ترازوی مستقیم) مترتّب میشود و به تعبیر دیگر، عاقبت و فرجام کار یا چهره دیگری از کارهای اختیاری انسان که برای همه معلوم نیست.
د) حقیقت و مآل طعام و ماهیّت، کیفیّت و سایر احوال آن که برای افراد عادی نامعلوم است.
امّا پنج موردی که در باب قرآن به کار رفته است، دو بار به طور قطع و بهاتّفاق مفسّران (آلعمران/ ۷) و سه بار بهحسب ظهور و بنا بر نظر مشهور (الأعراف/ ۵۳) و (یونس/ ۳۹) میباشد. گرچه در معنای تأویل در این خصوص در بین مفسّران تا حدّی اختلاف وجود دارد، ولی بر اساس تحقیقی که با دقّت در آیات مربوطه و ملاحظه قراین متّصل و منفصل و روایات مربوط به این آیات انجام گرفته (ر.ک؛ بابایی، بیتا: ۴۹ـ۴۶)، تأویل قرآن در لسان آیات کریمه و روایات مربوط به آن در معانی ذیل به کار رفته است:
الف) معنای حقیقی و منظور واقعی برخی از آیات متشابه. ب) معنا و معارف باطنی آیات کریمه، اعمّ از آیات محکم و متشابه. ج) مصداق خارجی و تجسّم عینیِ وعد و وعیدهای قرآن کریم در مورد آخرت و سایر پیشگوییهای آن. د) مصادیق برخی از آیات کریمه که از دید عرف و افراد عادی پنهان است.
شایان توجّه است که نسبت این معانی با یکدیگر اشتراک لفظی نیست، بلکه اشتراک معنوی است؛ یعنی چنین نیست که لفظ تأویل برای تکتک این معانی به نحو تعیین یا تعیّن وضع شده باشد، بلکه همه آنها از مصادیق عامّ است که در هر یک از آن موارد، تأویل بهحسب قرینه، در مصداقی از آن مصادیق استعمال شده و آن معنای عام عبارت است از: «چیزی که شیئی (اعمّ از سخن و غیر سخن) به آن بازمیگردد» و این معنا، همان معنایی است که ابنفارس در مورد تأویل کلام ذکر کرده است؛ یعنی «عاقبت کلام و آنچه کلام به آن بازمیگردد» و در دسته سوم معانی لغوی ذکر شد و نیز معنای وصفی معنای مصدری است که راغب برای تأویل بیان کرده است؛ یعنی «بازگرداندن شیء، اعمّ از علم و کار، به غایتی که از آن مراد است» و در دسته اوّل معانی لغوی ذکر آن گذشت.
همچنین این نکته نباید مورد غفلت قرار گیرد که مصادیق این معنا ممکن است بهحسب موارد استعمال فرق کند. بعضی از آنها بهتبع خصوصیّت متعلّق، دارای خصوصیّتی باشد که مصداق دیگر فاقد آن است. پس نباید خصوصیّت بعضی از مصادیق را به مصداق دیگر نسبت داد، مگر آنکه دلیلی غیر از کاربرد واژه تأویل در دست باشد؛ بهعنوان مثال نمیتوان گفت چون تأویل رؤیا و کارهای حضرت خضر (ع) از حقایق خارجی است، پس تأویل قرآن نیز از حقایق خارجی است و از سنخ مفاهیم و مدالیل الفاظ نیست؛ زیرا روشن است که تأویل غیرکلام از قبیل رؤیا و کار، از سنخ مفاهیم و مدالیل الفاظ نیست، ولی این امر موجب نمیشود که تأویل کلام هم از مفاهیم نباشد، چون ممکن است، همچنانکه بین کلام و غیرکلام فرق است، بین تأویل کلام و تأویل غیرکلام نیز فرق باشد و چه بسا رؤیا و کار، چون وجود خارجی ندارند، تأویل آنها نیز حقیقت خارجی باشد، ولی کلام چون دارای وجود لفظی یا کتبی است و غرض از آن افاده معنا و مفهوم است، تأویل آن از سنخ مفاهیم و مدالیل باشد (آنچه در متن آمده ناظر به امکان تفاوت تأویل کلام به لحاظ مفادّ این واژه است و این امر منافات با آن ندارد که دانشمندی به دلیل خاصّ دیگری تأویل قرآن را منحصر به حقیقت خارجی بداند. آنگونه که علاّمه طباطبائی با توجّه به مجموعهای از آیات به چنین دیدگاهی قائل است (ر.ک؛ بابایی،بیتا: ۴۹ـ۴۴).
شایان ذکر است با توجّه به اینکه معانی یاد شده از معانی وصفی تأویل و از دسته سوم از معناهایی است که در کتابهای لغت برای تأویل ذکر شده، میتوان گفت که واژه تأویل در قرآن کریم به معنای مصدری استعمال نشده است و همه جا به معنای وصفی است و ویژگی مشترک آنها آمیختگی به یک نحوه خفا و پوشیدگی و نامعلوم بودن آن برای همگان است.
در تمام این موارد (خواب و محکیٌعَنه آن، کلام و معنای پنهان آن، کار و هدفِ مقصود از آن، کار و عاقبت و فرجام آن، خبر از آینده و مصداق خارجی آن، کلام و مصادیق فوق عرفی آن) دو شیء مربوط به هم وجود دارد که یکی از آنها محسوس و معلوم است و دیگری برای افراد عادی پوشیده و پنهان میباشد و نیازمند بیان است و بین آن شیء محسوس و آن شیء پنهان، یکی از چهار نوع رابطه حکایت، دلالت، انطباق و ترتّب وجود دارد، ولی این رابطه بر همگان آشکار نیست.
مراجع
قرآن کریم.
آلوسى، سیّد محمود. (۱۴۱۵ق.). روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم. تحقیق على عبدالبارى عطیّه. چاپ اوّل. بیروت: دارالکتب العلمیّه.
ابنتیمیه.، احمدبن عبدالحلیم. (۱۴۰۸ق.). التّفسیر الکبیر. بیروت: چاپ عبدالرّحمن عمیره.
ابنجوزی، عبدالرّحمن. (۱۴۰۴ق.). زاد المسیر فی علم التّفسیر. بیروت.
ابنسلیمان، مقاتل. (1989م.). تفسیر مقاتل. قاهره: چاپ عبداللّه محمود شحّاته.
ابنمنظور، محمّد بن مکرم. (۱۴۱۴ق.). لسانالعرب. بیروت: دار صادر.
ابنندیم، ابوالفرج محمّد. (۱۴۱۱ق.). الفهرست. بیروت.
بابایی، علیاکبر. (بیتا). «تأویل قرآن». معرفت. ش ۶. صص ۴۹ـ۴۴.
دائرهالمعارف الإسلامیّه. (۱۹۶۹). قاهره: دار الشّعب.
راغب اصفهانی، حسین بن محمّد. (۱۴۰۵ق.). مقدّمه جامعالتّفاسیر مع تفسیر الفاتحه و مطالع البقره. کویت: چاپ احمد حسن فرحات.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ . (۱۴۱۶ق.). مفردات الفاظ قرآن. تحقیق عدنان داوودی. بیروت: الدارالشّامیّه.
زرقانی، محمّد عبدالعظیم. (۲۰۰۱م.). مناهل العرفان. بیروت: دار المدار الإسلامی.
سیوطی، عبدالرّحمن. (۱۳۶۳). الإتقان فی علوم القرآن. چاپ محمّد ابوالفضل ابراهیم. قم: چاپ افست.
طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (۱۴۱۷ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامی، جامعه مدرّسین.
طبرسى، فضل بن حسن. (۱۳۷۲). مجمع البیان فى تفسیر القرآن. تحقیق محمّدجواد بلاغى. چاپ سوم. تهران : انتشارات ناصر خسرو.
طحّاویه، أبیجعفر أحمد. (۱۳۹۱ق.). العقیده الطحاویه. بیروت: المکتب الإسلامی.
طریحی، فخرالدّین. (۱۳۶۲). مجمعالبحرین. تحقیق السّید احمد الحسینی. تهران: کتابفروشی مرتضوی.
الفراهیدی، خلیل بن أحمد. (۱۴۱۴ق.). ترتیب کتاب العین. تحقیق مهدی المخزومیو ابراهیم السامرائی. قم: انتشارات اسوه.
نویسندگان:
صالح حسن زاده: دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی
عبداله جعفری: دانشجوی دکتری مدرسی معارف اسلامی
دو فصلنامه اندیشه علامه طباطبایی- بهار و تابستان ۱۳۹۴.
ادامه دارد…
https://qomna.ir/?p=75514