- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۲۱ خرداد ۱۳۹۷
- کد خبر 82509
- ایمیل
- پرینت

چکیده
گرانی و قحطی های پی درپی نان که در عصر ناصری رخ می داد، بحران های متعدد اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را در کشور سبب می شد. بحران های نان با پیامدهایی همچون مرگ ومیر، مهاجرت، رکود اقتصادی، تنش مالی دولت و ناامنی همراه بودند. پرسش ما این است که بحران های نان چه تاثیری بر جایگاه حکومت و اقتصاد ایران، در اندیشه سیاستمداران و افکار عمومی کشورهای دیگر می گذاشت؟ راه های نفوذ بیشتر در ایران را چگونه پیش پای این کشورها می گشود و چه پیامدهای مثبت و منفی اقتصادی برای این کشورها داشت؟
فرض ما این است که وقوع قحطی از اعتبار سیاسی و اقتصادی دولت ایران می کاست و از سویی، این فرصت را در اختیار دیپلمات های خارجی قرار می داد تا با صراحت، در امور حکومت ایران دخالت کنند. کسادی بازار فروش محصولات خارجی و ممنوعیت صادرات غله از ایران، از نتایج ناخوشایند این بحران ها برای کشورهای خارجی بود؛ اما مهاجرت تجار و نیروی کار ایرانی به این کشورها، خشنودی آن ها را موجب می شد.
کلیدواژه ها
نان، قحطی، عصر ناصری، روابط خارجی
در عصر ناصری، غله محصول اصلی مزارع کشور بود و چون بیشترِ عایدات حکومت از مالیات ارضی به دست می آمد، کشت غلات نخستین منبع درآمد حکومت به شمار می رفت. این مالیات ارضی که به دو صورت نقدی و جنسی دریافت می شد، برای پرداخت مواجب مستمری بگیران حکومت اعم از شاهزادگان، دیوانیان، قشون و روحانیان و نیز برخی هزینه های دیگر مصرف می شد.
از سویی، نان خوراک اصلی اکثریت مردم در این عصر بود؛ به گونه ای که بسیاری از طبقات متوسط و فرودست جامعه بیشتر درآمد خود را به خرید نان اختصاص می دادند. اختصاص بخش چشمگیری از درآمدهای گروه عظیمی از اقشار اجتماعی به خرید نان باعث می شد دو گروه اصلی صاحبان ثروت، یعنی ملاکان و تجاری که صاحب انبارهای غله بودند، برای افزایش دارایی خود به بازار غله چشم داشته باشند.
به این ترتیب، غله و نوسان های قیمت آن به دغدغه نخست حکومت و اقشار و گروه های اجتماعی تبدیل شده بود و نبود تعادل و بی ثباتی در بهای آن، زندگی اقتصادی و پیرو آن حیات سیاسی همه این گروه ها را تحت تأثیر قرار می داد. خشکسالی، آفت زدگی مزارع، سرما، کاشت محصولات صنعتی به جای غله، صادرات غله و احتکار برخی از علل گرانی و حتی ایجاد قحطی در آن عصر بود. قحطی های بزرگی که در سال های ۱۲۸۷و۱۲۸۸ق/۱۸۷۰و۱۸۷۱م رخ داد، نمونه بر جسته بحران های نان در عصر ناصری بود.
گرانی غلات و نان به طور معمول زندگی شهرنشینان و قحطی ها زندگی روستاییان و عشایر را تحت تأثیر قرار می داد؛ به گونه ای که رکود کشاورزی و دامپروری را درپی داشت. از سوی دیگر نیز، به رکود اقتصادی و مبادلات تجاری منجر می شد و به کمبود نقدینگی در جامعه دامن می زد. مجموعه این اوضاع از درآمدهای دولت به شدت می کاست و هزینه هایی را به آن تحمیل می کرد و این امر به بحران مالی دولت می انجامید. بلواها و شورش هایی که در پی بحرانی شدن وضعیت نان رخ می دادند، حکومت مرکزی و حکام ولایات را تهدید می کردند.
قحطی، پدیده هایی همچون مهاجرت را درپی داشت که همین امر با تبعات مختلف اقتصادی و اجتماعی همراه بود. رکود کشاورزی که به دنبال مهاجرت روستاییان رخ می داد و خروج نیروی کار و سرمایه از کشور که در پی مهاجرت کارگران و تجار به آن سوی مرزها شکل می گرفت، تنها برخی از این پیامدها بودند. در طول قحطی ها، ناامنی و شیوع بیماری های واگیردار در جای خود، به عواملی برای تشدید بحران تبدیل می شدند و بروز ناهنجاری های اجتماعی همچون تکدی و خودکشی و کودک فروشی از نتایج عمیق ترشدن بحران اقتصادی در پی قحطی ها بودند.
این پژوهش تلاش می کند به این پرسش پاسخ دهد که بحران های نان، بر جایگاه حکومت و اقتصاد ایران در اندیشه سیاستمداران و افکار عمومی کشورهای دیگر چه تاثیری می گذاشت؟ از سویی، راه های نفوذ این کشورها را در ایران چگونه تسهیل می کرد و چه پیامدهای مثبت و منفی اقتصادی برای این کشورها داشت؟فرض ما این است که تأثیر کمیابی غلات و نان در تمام شئون زندگی اقتصادی و سیاسی ایرانیان، سبب می شد کشورهای خارجی که تحولات ایران را رصد می کردند نیز، نوسان قیمت نان و غله را در نظر داشته باشند و به بحران های پدیدآمده در اثر کمبود آن ها واکنش نشان دهند.
با پدیدارشدن قحطی، از اعتبار سیاسی و اقتصادی دولت ایران نزد دولت ها و افکار عمومی کشورهای خارجی کاسته می شد و در داخل کشور، دیپلمات های خارجی فرصتی می یافتند تا با صراحت در امور حکومت ایران دخالت کنند. آ ن ها تلاش می کردند از فرصت های سیاسی به دست آمده در اثر قحطی، نهایت استفاده را ببرند؛ اما پیامدهای قحطی در ایران، ضررهای اقتصادی را نیز برای آنان درپی داشت. رکود اقتصادی و کسادی بازار فروش محصولات خارجی، ممنوعیت صادرات غله از ایران و ناامنی راه ها و شهرها برای تجار خارجی برخی از این تبعات منفی بودند؛ ولی مهاجرت تجار و نیروی کار ایرانی به آن سوی مرزها، خشنودی این کشورها را باعث می شد.
پیش از این، پژوهشگرانی همچون فریدون آدمیت در کتاب «اندیشه ترقی و حکومت قانون، عصر سپهسالار»، شوکو اوکازاکی در مقاله «قحطی بزرگ ۱۲۸۸قمری»، دکتر احمد سیف در دو کتاب «اقتصاد ایران در قرن نوزدهم» و «قرن گم شده» و ونسا مارتین در کتاب «عهد قاجار» پیامدهای مختلف اقتصادی و اجتماعی و سیاسی قحطی ها را در عصر ناصری بررسی کرده اند؛ اما تاکنون پژوهش مستقلی درباره تاثیر گرانی و قحطی نان بر روابط خارجی ایران در این دوره صورت نگرفته است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با بهره بردن از اسناد دست اول و مکاتبات دولتی و گزارش های ناظران و شاهدان حوادث انجام شده است.
بی اعتباری دولت و اقتصاد ایران در خارج از مرزها
بروز قحطی چهره ای ناتوان از حکومت قاجار ارائه می کرد. تصویری که با اخبار مطبوعات خارجی، به سرعت در میان افکار عمومی و سیاستمداران خارجی منتشر می شد و از اعتبار و حیثیت دولت ایران می کاست. در سال ۱۲۸۷ق/۱۸۷۰م در آغاز قحطی بزرگ، سفارت انگلستان در تهران طی مکاتباتی، وزارت امور خارجه آن کشور را از ناتوانی دولت ایران برای مقابله با مشکلات ناشی از خشکسالی آگاه کرد (برومند، ۱۳۸۱: ۱۸۹).
در برخی مواقع، شخص شاه در کانون عتاب دیپلمات های خارجی بود، انتقادهایی که به گوش شاه هم می رسید. مسافرت شاه به عتبات، در گیرودار قحطی بزرگ سال ۱۲۸۸ق/۱۸۷۱م، نه تنها انتقاد برخی از مردم را برانگیخت، بلکه سرزنش خارجی ها را هم به دنبال داشت. در یکی از اسناد و مکاتبات دولتی، اعتراض سفیر روسیه به سفر شاه در هنگامه قحطی ذکر شده است: «در همین اغتشاش نان روز دوشنبه ۲۷شعبان، حضرات یهودی ها به اسم مصلا بیرون رفتند که دعای باران کرده باشند.
در مراجعت به خانه وزیر مختار روس رفتند و شکوه زیاد کردند که دو شبانه روز است نان به ما نرسیده است. نزدیک است عیال و اطفال ما از گرسنگی تلف شوند. وزیرمختار روس از روی صندلی برخاست. چند مرتبه پای خود را به زمین زد به طور تغیر که پادشاه ایران که تشریف برده اند مملکت خودش را چرا این قدر بی نظم گذاشته» (گرنی، ۱۳۸۸: ۱۳۳). اما با انتشار گزارش هایی در مطبوعات اروپایی، از صحنه های هولناک قحطی، بیشترین خدشه به آبرو و اعتبار دولت ایران وارد می آمد. این گزارش ها را دیپلمات هایی همچون رالینسون (Rawlinson) و میسیونرهایی مانند بروس (Brous) به دست مطبوعات اروپایی می رساندند.
سرهنری رالینسون در یادداشتی که در روزنامه های مختلف انگلیسی زبان، از جمله ولینگتون ایندیپندنت (Willington Indipendent)، منتشر شد نوشت: «کلمات قادر نیستند چگونگی این فاجعه را شرح دهند. اگر این مصیبت یک سال دیگر طول بکشد ممکن است پرشیا را از حد یک ملت محو کند» (ولینگتون ایندیپندنت، ۱۷اکتبر۱۸۷۲: ص۳).
این اخبار چنان تأثیر گذار بود که خوانندگان برای کمک به قحطی زدگان پیشقدم می شدند و شروع به مکاتبه با نشریات می کردند. یکی از خوانندگان روزنامه ستاره اوکلند (Aucland star) به سردبیر این روزنامه نوشت: «آقا، این بسیار حیرت آور است که مردم سرزمین خدا را به حال خود رها کنند. خبرنگار شما با مردمی که به دنبال گردآوری اعانه برای ایرانیان گرسنه بوده اند تماس گرفته است. بسیار خوشحال خواهم شد که از او تبعیت کنم» (اوکلنداستار، ۱۳جون۱۸۷۲: ص۲). انتشار این اخبار نه تنها کاهش منزلت حکومت قاجار را در انظار اروپاییان باعث می شد، بلکه با ارائه تصویری از وضعیت ناامیدکننده اقتصاد ایران، بازرگانانی را که قصد تجارت یا سرمایه گذاری در ایران داشتند از تصمیم خود منصرف می کرد.
هنگامی که دولت ایران از بازتاب بی اعتباری اقتصاد کشور در خارج مطلع شد، درصدد ترمیم چهره اقتصاد ایران برآمد. روزنامه ایران در تاریخ نهم جمادی الاولی ۱۲۸۸ق/۱۸۷۱م، به نقد گزارش روزنامه سنت پطرزبورغ راجع به اقتصاد ایران پرداخت: «در روزنامه سنت پطرزبورغ در نمره یکصدوپنج، مورخه سیزدهم نوامبر۱۸۷۱ مسیحی، انحطاط تجارت ممالک ایران و وقوع قحط و غلا و نقصان زراعت این مملکت را شرح داده بود.
روزنامه ایران با کمال بی غرضی و صداقت شرح مزبور را جرح می کند که شبهه ای نیست در این چند ساله آفتی که به محصول ابریشم گیلان و مازندران رسید و خشکی که در هوای بعضی ایالات این مملکت حادث شد تجارت ایران تنزل یافته، کسر حاصل ابریشم بی عوض ماند و از کمی آب ها در بعضی ولایات مثل خراسان و تهران و یزد و فارس و غیره مردم دچار سختی و زحمت شدند؛ لکن نه چندان ضرر و خطر رسید که روزنامه مزبور اشعار و انتشار داده است» (ایران، ۹جمادی الاولی۱۲۸۸: ۲۷).
دولت ایران در خارج، به بی توجهی به وضع مردم و قحطی زدگان متهم شده بود. حتی اعضای «مجلس اعانه» که متشکل از دیوانیان ایرانی و دیپلمات های خارجی بود و وظیفه رسیدگی به وضع گرسنگان مهاجر به تهران را داشت، در مذاکرات خود، خواستار انعکاس این تلاش ها برای اصلاح سیمای حکومت ایران در ممالک دیگر شد.
صدراعظم، میرزاحسین خان سپهسالار، نیز که از «بدگویی ها و بدنویسی های» روزنامه نویسان فرنگستان از وضع دولت ایران نگران شده بود، به سفرای ایران در لندن، پاریس، پطرزبورغ و اسلامبول تلگراف کرد و آن ها را «از وضع دولت و انفاقی که به فقرا شده و می شود و ترتیب مجلس [اعانه] که شده است و ضرری که دیوان ماه به ماه از برای گشایش مردم متحمل است» آگاه کرد تا به اطلاع دولت ها و افکار عمومی فرنگستان برسانند.
او به شاه نوشت: «خیلی لازم بود که خیالات اهالی فرنگستان را تغییر بدهد که وضع دولت ایران آن نیست که ارباب غرض منتشر داشته و می دارند» (عباسی، ۱۳۷۲: ۳۷). نخستین اثر سوء قحطی در روابط خارجی ایران، بی اعتباری سیاسی و اقتصادی ایران در ممالک دیگر بود.
توسعه نفوذ خارجی در امور داخلی ایران
بحران های پی درپی نان و بلواهایی که به صورت مکرر بر سر نان صورت می گرفت، سبب می شد دیپلمات های خارجی، به ویژه روس ها و انگلیسی ها، در اندیشه بهره برداری از این وضع باشند. توصیه به حکومت برای رسیدگی به وضع نان و گرسنگی مردم، رفتاری انسانی و موجه به شمار می رفت که کسی نمی توانست از آن به «دخالت در امور ایران» تعبیر کند. این توصیه ها از سویی، به این دیپلمات ها اجازه می داد به تدریج، درباره مسائل داخلی ایران اظهارنظر کنند و از طرفی، محبوبیت آن ها را نزد مردم افزایش می داد و همین ابزارِ نفوذ هرچه بیشترِ آن ها را در جامعه و حکومت ایران فراهم می آورد.
رابرت کندی (Robert Kenedy) شارژ دافر سفارت انگلستان در تهران، در رمضان۱۳۰۸/۱۸۹۱م درباره گرانی نان در تهران، نامه ای به شاه نوشت. او از سویی به دشواری های زندگی فقرا در زمان گرانی نان و گوشت اشاره کرد: «طبقه فقیر رعایای دولتخواه اعلی حضرت شاهنشاهی به واسطه گرانی ملزومات زندگانی از قبیل نان و گوشت، سوخت و غیره خیلی ناراضی هستند»؛ از طرف دیگر نیز، فساد دیوانیان را که موجب این گرانی ها شده بود، یادآور شد: «می دانم که حکم ملوکانه شرف صدور یافته است که قیمت ملزومات زندگانی را از روی قاعده و انصاف معین کنند. بدبختانه بعضی از صاحب منصبان که نام آن ها بر تمام زبان ها جاری است و از آن جهت اسم بردن آن ها بر دوستدار لازم نیست طوری رفتار می کنند که به کلی این حکم همایونی اجرا نمی شود و مخفیانه احساس نارضایتی می شود (صفایی، ۱۳۵۶: ۸۶).
در قحطی سال ۱۲۹۷ق/۱۸۸۰م آذربایجان نیز، سفارت انگلستان در نامه ای به میرزاحسین خان سپهسالار از او خواست چاره ای برای مشکل نان و مقابله با محتکران بیندیشد. سپهسالار به شاه نوشت: «یادداشتی هم حالا از سفارت انگلیس راجع به این مطلب رسید. در لف عریضه از نظر انور همایونی روحنا فداه می گذرد» (عباسی، ۱۳۷۲: ۶۳).
پیداست که فساد دیوانسالاران و احتکارکنندگان عرصه را برای دخالت دیپلمات های خارجی گشود و بهانه کافی و موجه را در اختیار آن ها گذاشت.
ضعف دولت در اداره کشور و وقوع پیاپی قحطی و گرانی، مردم را از توانایی حکومت در اداره معیشت آن ها ناامید کرد؛ بنابراین آنان گاه به کشورهای بیگانه به چشم یاری نگاه می کردند و حتی امیدوار بودند بیگانگان با تصرف ایران، مردم را از دست این حکومت ناتوان نجات دهند: «چنین دولتی نمی تواند وفاداری مردم ایران را به خود جلب کند. من تعدادی از شکایات و بیان احساسات مردم را که مشتاقانه خواهان تسخیر کشور و اداره منصفانه آن از طرف انگلیس و یا سایر قدرت های اروپایی بوده اند ثبت کرده ام» (گلداسمیت، ۱۸۷۶: ۲۹۵). در سال ۱۲۷۳ق/۱۸۵۶م نیز که قحطی تبریز را فراگرفت، حدود سیصد نفر از لوطی های شهر به کنسولگری روسیه رفتند و از روس ها خواستند با قشون خود، تمام آذربایجان را به تصرف درآورند (امانت، ۱۳۸۵: ۴۱۳).
وقتی چنین تمایلاتی در میان برخی مردم گرسنه و قحطی زده پدیدار می شد، پیداست که چنین نابسامانی هایی تا چه اندازه نفوذ و قدرت مداخله کشورهای دیگر را تسهیل می کرد.
پناه بردن مردم به سفارتخانه های خارجی در بحران ها و بلواهای نان، شاهد دیگری است که گرسنگی مردم بستر مناسبی برای دخالت کشورهای خارجی در مسائل داخلی ایران فراهم می کرد.
در بلوای نان تهران، در قحطی سال ۱۲۷۷ق/۱۸۶۰م، مردم به هر دو سفارت روس و انگلیس متوسل شدند تا سفارتخانه ها از طرف مردم، با شاه صحبت کنند. ایستویک (Eastwick)، دیپلمات انگلیسی، می نویسد: «یکی از زنان به طرف سفارت انگلیس رفته و با به انتقادگرفتن آن ها وارد شده، درحالی که لباسش را که مملو از خون بود به آن ها نشان می داد، درخواست کمک می کرد» (ایستویک، ۱۸۶۴: ۲۸۷).
وی پس از ورود زنان به سفارت انگلستان و تحصن آن ها می نویسد: «زنان تهران به دو گروه تقسیم شده، بیشتر آن ها به طرف سفارت انگلیس و بقیه به طرف سفارت روسیه رفتند تا از آن ها تقاضا کنند که با شاه درباره گرسنگی آن ها صحبت کنند. پس از آن عده ای از زنان وارد سفارت انگلیس شده و گفتند تا زمانی که از این مصیبت رهایی نیابند از آنجا خارج نمی شوند» (ایستویک، ۱۸۶۴: ۲۹۰).
سفیر پروس نیز که در جریان همین قحطی در تهران بود، نوشته است: «مردم گرسنه با رنگ های پریده… از اروپایی ها و خارجیانی که از کنار آن ها می گذرند پول و صدقه می خواهند و از آن ها تقاضا می کنند که گرسنگی و بدبختی مردم را به اطلاع شاه برسانند» (بروگش، ۱۳۷۳: ۲/۸۹۹).
مأموران سیاسی کشورهای خارجی با مشاهده چنین وقایعی، از این تجربه ها بهره می بردند و در برخی بحران های نان، خود سبب ساز شورشی می شدند تا زمینه برای نفوذ بیشتر آن ها آماده شود. کلنل ییت (Yate) که در سال ۱۳۱۱ق/۱۸۹۴م، برای انجام مأموریتی از طرف دولت انگلستان در خراسان به سر می برد، بلوای نان مشهد را در این سال زیر سر روس ها می دانست (ییت، ۱۳۶۵: ۲۳۹).
محمدحسن خان اعتمادالسلطنه نیز به همین نکته اشاره کرده است: «این وزیر و این امیر [مویدالدوله و نصیرالسلطنه] گندم را احتکار کردند و به نانواها مالیات بستند. به بهانه اینکه ما پنجاه هزار تومان امسال پیشکش داده ایم و باید از این محل ها دریافت داریم.» اما او در واقع، دست روس ها را در کار دیده است: «مردم را شوراندند و این فتنه عظیم برخاست که کم کم رعیت خراسان را جسور و جری و از این پادشاه عادل مهربان روگردان به طرف روس کرده و خواهد کرد» (اعتمادالسلطنه، ۱۳۷۱: ۹۵۱).
در همین زمان کاپیتان پیکات (Picott)، دیپلمات انگلیسی، طی ارسال یادداشت محرمانه ای به وزارت خارجه انگلستان، به نقش روس ها در این ماجرا اشاره کرد: «شورشی که اخیراً در مشهد به وقوع پیوست توسط مأموران یا وابستگان روسیه پشتیبانی و تحریک می شد. ظاهراً مردم را به بهانه نان ترقیب به اعلام نارضایتی می کردند. موضوع وقتی جدی شد که کنسولگری روس در تهران به صدراعظم خبر داد که ژنرال کوروپاتکین (Koropatkin) نیروهایش را آماده عبور از مرز کرده است. این حادثه نشان دهنده این است که چگونه روس ها آماده ورود به استان های شمالی در صورت شرایط مناسب و مطلوب هستند» (بارل، ۱۹۹۷: ۲۳۷).
امداد دیپلمات ها به قحطی زدگان
کمک های دیپلمات ها به قحطی زدگان نیز، نفوذ آن ها را در میان توده های شهری و روستایی و عشایری ایران افزایش می داد. در جریان قحطی بزرگ سال ۱۲۸۸ق/۱۸۷۱م، دیپلمات های خارجی مقیم تهران تلاش هایی را برای کمک به قحطی زدگان و رساندن کمک های نقدی و جنسی به آن ها آغاز کردند. در مجلس اعانه ای که میرزاحسین خان سپهسالار، صدراعظم، تشکیل داده بود، نمایندگانی از مهم ترین کشورهایی که ایران با آن ها روابط دیپلماتیک داشت، حضور داشتند.
روزنامه ایران در ۲۵رمضان۱۲۸۸/ ۱۸۷۱م در شماره 56 نوشت: «مسیو انکلن مترجم اول سفارت بهیه روسیه، مسیو برنه دفتردار سفارت بهیه فرانسه، دانش افندی نایب دوم سفارت سنیه عثمانی، هلستر صاحب رئیس موقتی تلگرافخانه انگلیس، مسیو شارل سرهنگ دفتردار تلگرافخانه دولت علیه، مانوکجی صاحب فارسی و جمعی از رجال دولتی و تجار ایرانی از اعضای این مجلس هستند» (ایران، ۲۵رمضان۱۲۸۸: ۵۶).
در سفارتخانه های انگلستان و فرانسه، مجالس اعانه کوچکی تشکیل شده بود که کمک های کارکنان سفارت را به قحطی زدگان می رساندند. روزنامه ایران از گردآمدن هزار لیره وجه نقد و جمع آوری آرد به ارزش هزار لیره در این مجلس خبر داد (ایران، ۲۵رمضان۱۲۸۸: ۵۶). اعضای سفارت فرانسه نیز روزانه صد تومان به مجلس اعانه کمک می کردند. میرزامهدی خان ممتحن الدوله شقاقی نیز نوشته است: «آلیسن، سفیر انگلستان، در سال مجاعه به توسط خود من چهارصد خروار گندم از خارجه به تهران آورد و نان پخته به دست خود به فقرا بذل کرد و وجوه معتنابهی اعانه از هندوستان جمع آوری کرد و به ایران آورد» (ممتحن الدوله شقاقی، ۱۳۶۲: ۲۲۲).
سردنیس رایت (Denis Wright) نیز از تشکیل «بنیاد کمک به ایرانیان» در انگلستان خبر داده است (رایت، ۱۳۸۳: ۱۶۲).
جیمز بیکر (James Baker)، پزشک اداره تلگراف هند و اروپا، در مسیر مسافرت به جنوب چند روزی در قم اقامت کرد. او از اصفهان، گزارشی هولناک درباره وضعیت قحطی زدگان به آلیسن (Allison)، سفیر انگلستان در تهران، ارسال کرد و از او تقاضای کمک کرد: «… مشکل کمبود خوراک نیست. مشکل اصلی کمبود پول برای خرید نان است. بنابراین تقاضا می کنم مقداری پول در اینجا تقسیم شود» (گرنی، ۱۳۸۸: ۵۳).
آلیسون، سفیر انگلستان، از انجمنی خیریه در هندوستان نیز درخواست کمک کرد و طی دو سال، مبلغ ۱۴۸هزار و ۵۰۷ قران از بمبئی به بوشهر رسید و برای کمک به قحطی زدگان بوشهر، کازرون، شیراز و اصفهان هزینه شد (برومند، ۱۳۸۱: ۳۴۲).
جیمز باست (James Basset)، سیاح انگلیسی، میزان کمک های رسیده از انگلستان به اصفهان را شانزده هزار پوند دانسته است (باست، ۱۸۸۶: ۱۵۷).
ویلز (Willes) هم نوشته است: «دولت انگلستان هم بنا به درخواست ما از هر لحاظ شروع به کمک به بعضی از آنان نمود. در این میان بیشترین کمک انگلیسیان به جمعیت هایی بود که تعصب چندانی در پیش کشیدن امور اعتقادات و مذهب نداشتند و به طور خلاصه نسبت به مذهب بی تفاوت بودند» (ویلز، ۱۳۶۸: ۲۹۲).
به نظر می رسد مشارکت دیپلمات های اروپایی در مجلس اعانه که به دستور میرزاحسین خان سپهسالار و ریاست علی قلی خان مخبرالدوله تشکیل شده بود، به نزدیک شدن این نمایندگان سیاسی به دیوانسالاران برجسته ایرانی منجر شد؛ چنان که سفارت فرانسه که مشارکت فعالی در این مجلس داشت، نشان و حمایل دولت فرانسه را برای میرزاحسین خان سپهسالار گرفت و علت آن را تلاش مجدانه او برای یاری رساندن به آسیب دیدگان ذکر کرد (ناطق، ۱۳۸۳: ۵۵۴). اما نیات این سفارتخانه ها هرچه که بود، این کمک ها به تقویت موقعیت و منزلت ایشان در جامعه ایران می انجامید.
میسیونرهای مذهبی
در قحطی بزرگ سال های ۱۲۸۷و۱۲۸۸ق/۱۸۷۰ و ۱۸۷۱م، مبلغان مذهبی مسیحی به کمک قحطی زدگان به ویژه در شهرهای اصفهان، تبریز، همدان و ارومیه پرداختند. این میسیونرها که بیشتر از کشورهای انگلستان و فرانسه و آمریکا بودند، کمک هایی را که در کشورشان گردآوری شده بود، در اختیار مردم قحطی زده قرار می دادند.
فعال ترین این میسیونرها رابرت بروس (Robert Brous) ایرلندی بود که در اوج قحطی به اصفهان رسید. او که برای تکمیل ترجمه انجیل به فارسی، خود را از هند به ایران رسانده بود با مشاهده وضعیت قحطی زدگان، به ویژه ارامنه جلفا، تلاش های خود را معطوف یاری رساندن به گرسنگان کرد.
سرهنری رالینسون که مدت درازی سفیر انگلستان در ایران بود، با انتشار گزارش هایی در مطبوعات انگلستان، کمک های مردم انگلیس را گردآوری کرد. این کمک ها و مبالغ به دست بروس رسید و او با یاری کارکنان شرکت تلگراف انگلیس، کمک ها را به هفت هزار نفر از گرسنگان رساند (واترفیلد، ۱۹۷۳: ۱۴۸). سردنیس رایت اعتبارات در اختیار بروس را تأمین شده از طرف «بنیاد کمک به ایرانیان» در انگلیس دانسته است (رایت، ۱۳۸۳: ۱۶۲).
روزنامه ایران به انعکاس فعالیت های این کشیش انگلیسی پرداخت و در یازدهم ذی قعده۱۲۸۸/۱۸۷۱م نوشت: «پولی که برای فقرای اصفهان می رسد مختلف است و تا حال مبلغی به آنجا رسیده است. مستر بروس، کشیش انگلیسی و رئیس تلگرافخانه و وکیل الدوله انگلیس داخل در آن کار هستند» (ایران، ۱۱ذی قعده ۱۲۸۸: ۶۷).
خانم کارلا سرنا (Carla Serena)، سیاح ایتالیایی که در عصر ناصری از ایران دیدن کرد، در سفرنامه خود نوشته است: «از حق نباید گذشت که در سال قحطی، هیئت های مذهبی آمریکایی و فرانسوی به مردم خیلی خوبی کردند و در رساندن انواع کمک های نقدی، آذوقه و لباس به تمامی افراد نیازمند، اعم از مسیحی یا مسلمان، از هیچ مساعدتی دریغ نورزیدند» (سرنا، ۱۳۶۲: ۱۸۵).
میسیونرها به طور ویژه، تلاش می کردند که در کنار مسلمانان، اقلیت های مذهبی را از قحطی و گرسنگی نجات دهند: «ژنرال کنسول بریتانیا در تبریز دستور داد هر کاری هست کنار گذاشته و فقط سیصد خانواده یهودی در شیراز نجات پیدا کنند» (واترفیلد، ۱۹۷۳: ۱۱۵). هزار پوند برای کمک به یهودیان شیراز ارسال شد. دکتر جان ویشارد (John Wishard) هم از کمک های مدرسه آمریکایی ارومیه، به قحطی زدگان نسطوری نوشته است (ویشارد، ۱۳۶۳: ۲۲).
افزایش نفوذ اروپاییان به واسطه چنین تلاش هایی که میسیونرها انجام می دادند، نکته ای است که شخصیت های برجسته سیاسی اروپایی همچون سرپرسی سایکس (Sir Percy Sykes) نیز آن را تأیید کرده اند. سایکس در سفرنامه خود، «ده هزار مایل در کشور شاهنشاهی» نوشته است: «دکتر وایت (White)، از اعضای مؤسسه مرسلین انگلیس و خانم او در یزد سکونت داشتند و به واسطه زحماتی که برای بهبود بیماران شهر و حومه می کشیدند، نفوذ اروپایی ها رو به افزایش بود» (سایکس، ۱۳۳۶: ۳۶۱). واترفیلد (Waterfield) نیز در کتاب «مسیحیان در ایران» هنگامی که از کمک میسیونرها به یهودیان قحطی زده ایران نوشته، به این نکته توجه کرده است: «شکی نیست که چنین اقدامات خیرخواهانه باعث علاقه مندی یهودیان و احترام آن ها به بریتانیا می شد و آن ها را به عنوان دوستان خوب جهت استفاده مادی و سیاسی به حساب می آوردند» (واترفیلد، ۱۹۷۳: ۱۱۵).
رابرت بروس پس از قحطی، با پول های باقی مانده، یک پرورشگاه و یک مدرسه فنی در جلفای اصفهان تأسیس کرد، تا از کودکان مسلمان و ارمنی که والدین خود را در قحطی از دست داده بودند نگهداری کند (واترفیلد، ۱۹۷۳: ۱۴۸).
بهره برداری میسیونرهای مذهبی از اوضاع سخت قحطی و گرسنگی مردم و تلاش های آن ها، به ویژه در اصفهان، شک ظل السلطان را نیز برانگیخته بود. او در نامه ای به شاه، از کشیشی پروسی یاد کرده است که به احتمال باید همان بروس ایرلندی باشد.
ظل السلطان مدعی شده که کشیش دانش آموزان مدرسه فنی جلفا را به انگلیس می برده و به تبعیت آن کشور درمی آورده است: «… شرحی از حالات و شیطنت او معروض داشتم که در ایام قحطی چقدر پول به مردم اصفهان داده، حالا مدرسه باز کرده و جمعی از اطفال ارامنه جلفا را ثبت کرده لندن داده [کذا] و هر سال چند نفر از این اشخاص را همراه خود به هندوستان می برد و از جانشین هندوستان برای آن ها نوشته می گیرد که تبعه انگلیس باشند و اکنون در جلفا جمعی پیدا شده اند که همه مذهب پرتستانی پیدا کرده و تبعه دولت انگلیس اند» (صفایی، ۱۳۵۶: ۸۵).
تلاش میسیونرها در دوران قحطی، به عنوان ابزاری برای نفوذ کشورهای متبوعشان، نکته ای بود که هم سیاستمداران ایرانی و هم سیاست پیشگان اروپایی آن عصر بر آن تأکید کرده اند. به این ترتیب، کشورهای اروپایی نه تنها با توسل به نمایندگان سیاسی خود، بلکه در سایه امداد مبلغان مذهبی به توسعه نفوذ خود، در لایه های مختلف جامعه ایران می پرداختند.
مراجع
. اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، (۱۳۷۱)، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار، چ۴، تهران: امیرکبیر.
. افشار ، ایرج، (۱۳۸۱)، اسناد تجارت ایران، با همکاری اصغر مهدوی، تهران: علمی و فرهنگی.
. امانت، عباس، (۱۳۸۵)، قبله عالم، ترجمه حسن کامشاد، چ۳، تهران: کارنامه.
. بروگش، هینریش، (۱۳۷۳)، سفری به دربار سلطان صاحبقران، ترجمه حسین کردبچه، ج۱و۲، تهران: علمی و فرهنگی.
. برومند، صفورا، (۱۳۸۱)، سر کنسولگری بریتانیا در بوشهر، تهران: وزارت امورخارجه.
. بیانی، خان بابا، (۱۳۷۵)، پنجاه سال تاریخ ناصری، ج۴، تهران: علم.
. رایت، سردنیس، (۱۳۸۳)، انگلیسیان در ایران، ترجمه غلامحسین صدری افشار تهران: اختران.
. سایکس، سرپرسی، (۱۳۳۶)، سفرنامه سرپرسی سایکس؛ ده هزار مایل در ایران، ترجمه حسین سعادت نوری، چ۲، تهران: ابن سینا.
. سرنا، کارلا، (۱۳۶۲)، آدم ها و آیین ها، ترجمه علی اصغر سعیدی، تهران: زوار.
. سیف، احمد، (۱۳۷۳)، اقتصاد ایران در قرن نوزدهم، تهران: چشمه.
. ـــــــــــ، (۱۳۸۷)، قرن گم شده، تهران: نی.
. صفایی، ابراهیم، (۱۳۵۴)، برگ های تاریخ، تهران: توس.
. ــــــــــــــ، (۱۳۵۶)، اسناد نویافته، تهران: بابک.
. طاهراحمدی، محمود، (۱۳۷۰)، تلگرافات عصر سپهسالار، تهران: سازمان اسناد ملی ایران.
. عباسی، محمدرضا، (۱۳۷۲)، حکومت سایه ها، تهران: سازمان اسناد ملی ایران.
. عیسوی، چارلز، (۱۳۶۲)، تاریخ اقتصادی ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران: گستره.
. گرنی، جان و منصور صفت گل، (۱۳۸۸) قم در قحطی بزرگ، اول، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی.
. ملک آرا، عباس میرزا، (۱۳۵۲)، شرح حال عباس میرزا ملک آرا، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران: انجمن آثار ملی.
. ممتحن الدوله شقاقی، میرزامهدی خان، (۱۳۶۲)، خاطرات ممتحن الدوله، به کوشش حسینقلی خانشقاقی، تهران: فردوسی.
.نجم الدوله، میرزاعبدالغفار، (۱۳۴۲) سفرنامه خوزستان، به کوشش سیدمحمد دبیرسیاقی، تهران: علمی.
. نظام مافی، معصومه و دیگران، (۱۳۸۳)، خاطرات و اسناد حسینقلی خان نظام السلطنه، تهران: تاریخ.
. ویشارد، جان، (۱۳۶۳)، بیست سال در ایران، ترجمه علی پیرنیا، تهران: نوین.
. ویلز، سی.جی، (۱۳۶۸)، ایران در یک قرن پیش، ترجمه غلامحسین قراگوزلو، تهران: اقبال.
. ییت، چارلز ادوارد، (۱۳۶۵)، خراسان و سیستان، ترجمه قدرت الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری، تهران: یزدان.
ب. مقاله
. اوکازاکی، شوکو، (فروردین- خرداد ۱۳۶۵)، «قحطی بزرگ ۱۲۸۸ قمری در ایران»، آینده، س۱۲، ش۱تا۳ ، ص۲۸تا۴۱.
. ناطق، هما، (۱۳۸۳)، «قحطی ۱۲۸۸ در اسناد امین الضرب»، حدیث عشق، گردآورنده نادر مطلبی کاشانی، ، کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ص۵۴۳-۵۷۶.
ج. روزنامه
. روزنامه ایران، بیست وپنجم رمضان۱۲۸۸، ش۵۶.
. ــــــــــــ، نهم جمادی الاولی۱۲۸۸، ش۲۷.
. ـــــــــــ، هفتم صفر۱۲۸۹، ش۸۶.
. ـــــــــــ، یازدهم ذی قعده۱۲۸۸، ش۶۷.
د. اسناد
. کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، عرایض و نوشتجات دولتی، میکروفیلم شماره۳۷۱۲، سند شماره۰۰۷۶.
. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، عرایض و نوشتجات دولتی، میکروفیلم شماره۳۷۱۲، سند شماره۰۱۶۴.
ح. کتاب های لاتین
. Basset, James, (1886), Persia, The Land of The Imams: London.
. Burrell, r.m, (1997) , Iran Political Diaries, Vol 1: London.
. Eastwick, E,(1864) , Journal of a diplomat,s, Three Years Residence In Persia, 2 Vols: London.
. Goldsmid, ed, (1876), Eastern Persia: London.
. Waterfield. Robin, E, (1973), Christians In Persia: London, George Allen & Unwin.
ز. روزنامه ها
. Willington Independent, 17october1872.
. Auckland star, 13June1872
نویسندگان:
مهدی میرکیایی: دانشگاه تهران
داریوش رحمانیان
فصلنامه پژوهشهای تاریخی بهار ۱۳۹۶
ادامه دارد…
https://qomna.ir/?p=82509