- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
- کد خبر 83103
- ایمیل
- پرینت

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبر قم به نقل از ایکنا از استان مرکزی، در آستانه دوازدهمین سالگرد ارتحال آیتالله حاج شیخ محمدحسین احمدی گلپایگانی(ره)، شناختنامه ایشان به همت علی حسنبیگی، عضو هیئتعلمی گروه الهیات(علوم قرآن و حدیث) دانشگاه اراک، در پایگاه اطلاعرسانی موسسه کتابشناسی شیعه(الاثر) منتشر شد.

آیتالله حاج شیخ محمدحسین احمدی گلپایگانی یکی از عالمان و روحانیان شهر اراک بود. او از زمانی که در اراک مقیم گردید به تدریس سطوح عالیه حوزه، خارجفقه و بیان تفسیر در مسجد حاج تقی خان واقع در خیابان محسنی اشتغال داشت. بیان رسا در تدریس، متانت، خوشرویی با مراجعهکنندگان، تواضع، زهد و احتیاط در مصرف وجوهشرعیه از ویژگیهای ایشان بود. وی سالها نماینده مرحوم آیتالله العظمی حاج سید محمدرضا گلپایگانی(ره) بود. اخیرا نیز سمت نمایندگی حضرات آیات صافی گلپایگانی، فاضل لنکرانی، بهجت، سیستانی و مکارم شیرازی را داشت.
علی حسنبیگی در ابتدای این شناختنامه مینویسد: «در دهه هفتاد اینجانب طرح تدوین نگارش تاریخ حوزه علمیه اراک بر پایه مصاحبه و زندگینامه خودنوشت عالمان و روحانیان شهر اراک را داشتم. بر این اساس طرح را با برخی از بزرگان علمی شهر در میان گذاشتم که با استقبال روبهرو شد. ولی طرح به دلیل موانع و مشکلات گوناگون به سرانجام نرسید – در میان عالمانی که با آنها صحبت شد و قول نوشتن زندگینامه خودنوشت را دادند، مرحوم آیتالله حاج شیخ محمدحسین احمدی گلپایگانی طاب ثراه بود.»
این شناختنامه شامل: زندگینامه خودنوشت آیتالله احمدی گلپایگانی، تاریخ درگذشت وی، وصیتنامه ایشان، مصاحبه مجله پیام قرآن با آیتالله احمدی پیرامون شخصیت آیتالله العظمی گلپایگانی، مصاحبه با فرزند وی و جمعی از دوستان و شاگردان میباشد.
در بخشی از زندگینامه خودنوشت مرحوم آیتالله احمدی آمده است: «اینجانب محمد حسین، فرزند محمود ملقّب به احمدی در سال ۱۳۰۶ شمسی در گوگد که در یک فرسخی شمال گلپایگان قرار دارد دیده به جهان گشوده و پس از پشت سر گذاشتن دوران صباوت و کودکی در مکتبخانههای معمول آنزمان و آن محیط پا نهاده و آن دوران را نیز طی نموده و چون در ستون آبایی و اعمامیم و همچنین از طرف مادر کسانی در سلک روحانیت بوده وجود داشته – هر چند مرحوم پدرم مردی کشاورز بود – نخواستم که از مصادیق«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاهَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوات» باشم و روحانیبودن را بر سایر رشتهها ترجیح داده و پا در مدرسهای که در زادگاهم برای طلاب علوم دینیه تأسیس شده بود نهادم و خود را در زمره آنان قرار داده( و مدیر و سرپرست آن مدرسه مرحوم آیتالله حاج میرزا هدایتالله وحید بودند که از اهل گوگد و از خاندان علم و فضیلت و از شاگردان مرحوم آیتالله العظمی حاج شیخ عبدالکریم یزدی و از مهاجرین از اراک به قم بودند و در تأسیس حوزه علمیه قم نقشی بسزا داشتند) و مقدمات و مقداری از سطح را نزد اساتید مُبرّز آن مدرسه تلمّذ نموده و از افاداتشان مستفید، رحمهالله و برکاته علیهم.
سپس در سال یکهزار و سیصد و بیست و یک به طرف قم حرکت و در مدرسه دارالشفاء حجرهای را اشغال نموده و به اتمام سطوح نزد آیات عظام طابالله رمسهم مرحوم حاج سید احمد خوانساری و مرحوم حاج سید محمد رضا گلپایگانی و مرحوم حاج شیخ حسن فرید گلپایگانی و بعض اساتید دیگر پرداخته و فلسفه منظومه سبزواری و قسمتی از اسفار را از مرحوم علامه طباطبایی استفاده نموده و در حوزههای درس خارج آیات عظام مرحوم آیتالله العظمی بروجردی و حاج سید محمد تقی خوانساری و حاج سید محمد رضا گلپایگانی فقها و اصولا شرکت نموده و سنواتی را بدین منوال طی نموده تا زمانی فرارسید که به حکم غریزه و طبیعت میبایستی ازحجره و سکونت درمدرسه و از عالم تجرّد فاصله گرفت و تشکیل خانه و خانواده داد و وارد زندگی شد و از میان مواردی که برای ازدواج و اختیار همسر پیشنهاد میشد به خیال خودم موردی را انتخاب کردم که به ظاهر یک وظیفه اخلاقی اسلامی در آن پیاده میشد( یعنی صلهرحم) و دیگر این که مُمِدّ بودنم در حوزه علمیه تا از میوههای بادریز حوزه نباشم و با دوستان و آشنایان هم که موضوع را در میان میگذاشتم، مؤید نظرم بودند.
لذا در سال ۱۳۷۱ قمری اقدام به ازدواج ومفتخر به دامادی داییزاد ه ام…..آقای آسید محمد کاظم گلپایگانی که در اراک ساکن بودند، شدم و به حسب ظاهر منتخب ما هم همان گمشده ما بود ولی متأسفانه قضا و قدر راهی را در جلوی ما گذاشت که بر خلاف انتظار بود و قدیما قیل: «العبد یدبّر و الربّ یقدّر» و تمام آنچه راپیشبینی میکردم نقشبرآب شد و از مصادیق جمله مشهور شدم که از یکی پرسیدند کجایی هستی؟ گفت: هنوز زن نگرفتهام و قدیما «قیل بِاَنّ وطن المرء وطن اهله» و به ناچار استان مرکزی را در سال ۱۳۷۵ قمری وطن مستجد خود قرار داده؛ هرچند اقامت در این شهر برای بنده به مانند اقامت «اباذر در ربذه» است.
در هرحال فعلا در این شهر سکونت گرفته و به حکم«ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه» بحمدالله اشتغال به کارهایی که وظیفه یک روحانی است، از درس و بحث و تفسیر و اقامه جماعت را دارم. هرچند بازدهی را که میبایست بدنبال داشته باشد و در خور زحمات و جدیت و پشتکار اینجانب باشد، ندارد و همیشه اسف میخورم بر این که عمری بیثمر از کف داده شد و استعداد و سرمایه گرانبهایی بر باد رفت ولی چه باید کرد، عواملی در کار بوده که اگر بخواهم آن موانع و عوامل عقبماندگی روحانیت در این شهر را روی صفحه کاغذ بیاورم سخن به درازا میکشد و مثنوی هفتاد من کاغذ شود، لذا بهمین اندازه بسنده میکنم تا درخواست آن متقاضی محترم را بیجواب نگذاشته باشم. والله الموفق و خیر معین.
چون این بنده در عرض سیسال متصدی تدریس بودم به جرأت میتوانم قسم یاد کنم که برای پنج دفعه مِن غیر عُذر، درس را تعطیل نکرده و همیشه خودم پیش از شاگردان در جلسه درس حاضر میشدم و هرگز درسی را بدون مطالعه نگفتم و اگر اشتباها مطلبی را میگفتم فردای آن روز به اشتباه خود اعتراف میکردم، ولی متأسفانه در خلال این مدت ندیدم شاگردی ازشاگردان را که از این خُلق و روش قدردانی وتشکر نماید.»
مشکلات حوزه علمیه قم در دهه بیست و جریان زعامت آیتالله العظمی بروجردی(ره)
«در سال۱۳۲۱ به سوی قم محروسه حرکت تا از برکات آن حوزه مقدسه بهرهمند گردم. حوزه علمیه در آن زمان به مدیریت و زعامت آقایان ثلاث اداره میشد. یعنی آیات عظام مرحوم سید محمد حجت کوهکمری و مرحوم حاج سید محمدتقی خوانساری ومرحوم حاج سید صدرالدین صدر، ولی متأسفانه از طرفی حوزه مرتب و منظمی نبود و دوران ضعف را طی میکرد. و جا داشت هم چنین باشد؛ زیرا از طرفی حوزه زیر چکمه ظالمانه مأمور و ژاندارم انگلستان یعنی رضاخان پهلوی در زمان مؤسس آن و بعد از ارتحال او قرار گرفته و هر روز دسته دسته فضلاء…، مرحوم مؤسس به طرف شهربانی جلب تا از آنان التزام گرفته که متحدالشکل شوند و ساکنین مدرسه فیضیه قبل از طلوع فجر میبایستی پناه به باغهای اطراف ببرند تا پاسی از شب که گذشت، خود برگردند. و روحانی راسوار اتومبیل نمیکردند و اگر هم سوار میکردند با اهانت روبهرو میشدند. معلوم است که با چنین وضعی، شوق و ذوقی باقی نمیباشد و قهرا عدهای قم را رها کرده و پناه به محل اقامت خود، ده یا شهر برده و عده کثیری هم از لباس خارج شده و در خدمت دولت در آمده و عده قلیلی باقیمانده که با کمال سختی زندگی روزمره خود را میگذراندند و جوابگوی همان حوزه شکست خورده هم نبودند.
خوب به خاطر دارم که برای اتمام بعضی از سطوح از نظر مدرس سخت در فشار بودیم عده انگشتشماری بودند که از عهده گفتن درس سطح بر میآمدند ولی تدریس سطح را دون شأن خود دانسته و اقدام نمیکردند و عده دیگری بودند که از عهده ایشان خارج بود. و از طرف دیگر زعامت و مرجعیت شیعه منحصر در آیهالله العظمی مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی شده بود و وجوه به سوی نجف سرازیر میشد و آقایان ثلاث، دستشان تهی بود. و لذا شهریه آنان نامرتب و از دو تومان و پنج تومان و یا مُهر نان تجاوز نمیکرد و گاه این مبلغ هم نمیرسید. آری فقط مرحوم آیتالله حجت، مُهر نان را توانستند تا پایان عمر ادامه دهند و گرنه آن دو بزرگوار آن مبلغ نا چیز را هم نتوانستند ادامه دهند. در هر صورت با عواملی که مختصرا به آن اشاره شد حوزه جوششی نداشت و بازدهی قابل توجه هم در کار نبود. در این میانه عدهای از علماء آیندهنگر به فکر افتادند که باید حوزه نیمهجان را نجات داد و ناخدایی برای این کشتی افتاده در دریای متلاطم پیدا کرد و ملاقاتهایی با علماء در حوزههای کوچک و بزرگ و با علماء منزوی در شهرستان به عمل آوردند تا ببینند قهرمان این میدان کیست و چه کسی میتواند باشد. و نتیجه حاصله این شد که لله بروجردی منزوی در بروجرد، مشهور به آقا حسین امام، واجد شرائط این ناخدایی است و چون سابقه علمی ایشان در نزد اکابر قوم، محرز و از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی و مردی رَحیبُ الصّدر و نظربلند و عالمی ژرفنگر و از اوضاع باخبر.
قضا را در این میانه، شبی«فَتق» ایشان سخت موجب ناراحتی میشود تا سرحدی که اطباء بروجرد میگویند هر چه زودتر او را به تهران برسانید و حضرتشان را در حال اغماء به طرف تهران حرکت میدهند. به قم که میرسند مقابل گنبد بارگاه حضرت معصومه سلاماللهعلیها که میرسند مختصری توجه پیدا میکنند، به حالت طبیعی بر میگردند و با خود عهد میکنند که اگر با موفقیت از بیمارستان خارج شدند چندی را در قم در کنار حضرت معصومه(س) به عنوان زائر بمانند. نامبرده را در حضرت عبدالعظیم در بیمارستان فیروزآبادی برای عمل جراحی فتق بستری نمودند و نتیجه، حاصل و دوران نقاهت جلو آمد. در این فرصت آقایان ثلاث و سایر علماء حوزه کتبا و تلگرافا و حضورا از ایشان تقاضا کردند که به قم مشرف و رحل اقامت را در این شهر بگسترانند و زعامت حوزه و سرپرستی را به عهده گیرند. و بازاریان تهران و قم نیز با علما همنوا شده و حتی شاه زمان نیز به عیادت نامبرده رفته و از حضرتشان درخواست نمودند که محل اقامت خود را قم قرار دهند و سرپرست حوزه باشند. نامبرده پس از گذراندن دوران نقاهت به طرف قم حرکت و با استقبال شایانی که خود بنده نیز جزء مستقبلین بودم حضرت آیتالله وارد قم شدند در منزل یکی از تجار محترم واردشدند(حاج آقا محمد آقازاده).
علماء و طلاب و بازاریان و کسبه و تجار محترم و مردم معمولی دستهدسته به زیارتشان شتافته و دستشان را میبوسیدند. ولی مرحوم حضرت آیتالله صدر محل اقامه جماعت خود را در صحن مطه به ایشان واگذار نمودند و در شبی که بنا بود اقامه جماعت نمایند تمام ائمه جماعات، نماز جماعت را تعطیل و اکثرا به جماعت حضرت آیتالله شرکت نموده و با ایشان نماز گذاردند و برای مدت کوتاهی درس فقه را که کتاب«اجاره» بود، در منزل قرار دادند و تمام فضلایی که خود را بینیاز ازحضور در حلقات درس میدانستند به درس ایشان حاضر میشدند و در اثر کثرت استقبال، منزل گنجایش شرکتکنندگان را نداشت و محل درس فقه به مسجد بالای سر انتقال یافت. و درس اصول نیز عصرها در مدرسه فیضیه، شور و هیجانی در طلاب پدیدار شد و آن حالت افسردگی و یأس تبدیل به علاقه و عشق شد و با آن سبک و روشی که ایشان در فقه داشتند که در میان علماء متأخر منحصر به خودشان بود از قبیل تحقیق و بررسی کامل از رجال و شناخت طبقات رجال سند و دستداشتن فتاوی علماء عامه در مسأله و جدا کردن فتوی از حدیث در بعض کتب حدیث(من لایحضره الفقیه) و احادیث تقطیع شده را پهلوی هم گذاردن و نتیجهگیری کردن و دخالت اطلاع بر فتاوی قدماء در استنباط و…، طلاب را مجذوب خود ساخته.
در این میانه ارتحال اسفبار حضرت آیتالله العظمی اصفهانی جلو آمد و پرچم مرجعیت در کف با کفایت ایشان قرار گرفت و فضلایی از نجف و سایر شهرستانها و وجوه از اقطار مختلف به طرف قم سرازیر شد و با گذشت زمانیکوتاه حوزهمقدسهعلمیه قم پربار گردید. اساتیدی بزرگ در فنون متعدده فقه، اصول، کلام، تفسیر، رجال ، فلسفه، عرفان، شعر و غیره تربیت و صاحبان قلم و نویسندگانی توانا و دانشمند تحویل داد که توانستند صدای اسلام و قرآن را در نقاط مختلف گیتی به گوش عالمیان برسانند و مبلغینی شایسته تحویل جامعه و پرچم اللهاکبر را در کشورهای بزرگ متمدن به اهتزاز در آورند و مسجد و معبد و مجمع و دبستان و دبیرستان اسلامی در کشورهای اروپا و آمریکا بنا کنند و حتی فقه جعفری را در دانشگاه الازهر مصر رسمیت دهند. کوتاه کلام آنکه آنچه را فعلا حوزه مقدسه دارد از آثار وجودی آن مرد بزرگ و عظمت مراجعی است که راه او را دنبال کردند. رحمهالله تعالی علیه و علی من کان قبله و بعده من العلماء رحمه واسعه».
گزارشی از حاشیه عروهالوثقی
از آنجا که تنها اثر بهجای مانده از مرحوم آیتالله احمدی گلپایگانی حاشیه بر عروهالوثقی است لذا علی حسنبیگی ضروری دانسته گزارشی از این اثر داشته باشد که گویای برخی آراء فقهی – حدیثی و رجالی آن مرحوم و همچنین با توجه به شرایط زندگی دانشدوستی اوست. این گزارش در چند نکته ذیل یاد میشود:
۱)این حاشیه که به خط خوشنویس اراکی مرحوم حجهالاسلام والمسلمین آقای علی صالحی تحریر شده و تا کنون خطی است در دو مجلد در مهر ماه ۱۳۶۷، توسط مرحوم حاج کاظم مجد زرین قلم، صحافی شده است. لازم به یادآوری است پس از نگارش حاشیه و تجلید آن، به مرور یادداشتهایی در برگههای جداگانه به آن افزوده شده است.
۲)مرحوم آیتالله احمدی در مقدمه حاشیه عروه، پس از اشاره کوتاهی به تحصیل در وطن و حوزه علمیه قم از سه تن از اساتید خود: آیتالله العظمی بروجردی، آیتالله العظمی خوانساری و علامه طباطبایی، به نام یاد میکند و متذکر میشود که این حاشیه نتیجه بحثهای ایشان در شهر اراک است.
۳)مرحوم آیتالله احمدی هیچ اشاره به تاریخ نگارش این حاشیه نکرده است. گفتنی است صرفا در پایان حاشیه بر مبحث نماز مسافر، سال ۱۳۶۱شمسی را زمان فراغت از این بخش یاد کرده است که میتوان حدس زد که نگارش حاشیه در سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۷، طول کشیده است. اکنون از آنجا که مرحوم آیتالله احمدی در سال ۱۳۰۶شمسی متولد شدند، نگارش این حاشیه در سن ۵۵ سالگی آن مرحوم رخ داده است.
۴)این حاشیه به صورت استدلالی بر تمام«عروهالوثقی» نگارش یافته است. لازم به یادآوری است مرحوم آیتالله سید محمد کاظم طباطبایی نویسنده العروهالوثقی، بخشی از مباحث حج از قبیل لباس احرام، محرّمات حج، وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، مناسک منی، طواف و کیفیت آن، احکام طواف، سعی، نفر و کفارات حج را ناتمام گذاشته است که مرحوم آیتالله احمدی با ذکر ادله احکام و مسائل به جبران این نقیصه در ۱۴۴صفحه مبادرت کرده است.
۵)مرحوم آیتالله احمدی، اعراض مشهور از حدیث را سبب ضعف آن و عمل مشهور را جبرانکننده ضعف حدیث میداند.
۶)مرحوم آیتالله سید محمد کاظم طباطبایی نویسنده العروهالوثقی، گرفتن وضوء هنگام ورود به مشاهد مشرفه را مستحب میداند. مرحوم آیتالله احمدی در ذیل سخن صاحب عروه مینویسد: دلیلی بر استحباب وضوء مذکور یافت نشد.
۷)مرحوم آیتالله احمدی معتقد است که غسلهای واجب از گرفتن وضوء کفایت میکند؛ ولی شهرت بر خلاف این دیدگاه است.
۸)مرحوم آیتالله سید محمد کاظم طباطبایی نویسنده العروهالوثقی، مینویسد در صورتی که زن باردار از دنیا رفت و بچه در درون شکم زنده بود، پهلوی راست آن شکافته میشود تا بیرون آید. مرحوم آیتالله احمدی مینویسد: شکافتن پهلوی راست یا چپ خصوصیت ندارد بلکه تشخیص پزشک تعیینکننده پهلوی چپ و راست است.
۹)نویسنده عروهالوثقی مینویسد: در تیمّم بدل از غسل جنابت، احتیاط در گرفتن وضوء است. مرحوم آیتالله احمدی مینویسد: در فرض مذکور نیازی به وضوء نیست ولی شهرت فتوایی بر خلاف این دیدگاه است.
۱۰)یکی از واجبات نماز قیام است. صاحب عروه مینویسد: در هنگام قیام و شرایط عادی نمازگزار نباید به جایی تکیه دهد. مرحوم آیتالله احمدی مینویسد: روایاتی که دلالت بر جواز تکیه دادن هنگام قیام میکند بیشتر از پنج روایتی است که دلالت بر منع تکیه دادن در هنگام قیام میکند در نتیجه اگر ترس از مخالفت مشهور نبود، ترجیح با روایات دلالت کننده بر جواز تکیه دادن هنگام قیام است.
۱۱)صاحب عروه یکی از مُبطِلات نماز را «تکفیر»(دستها را روی همگذاشتن) میداند. آیتالله احمدی: دلیلی بر بطلان تکفیر جز شهرت فتوایی نداریم.
۱۲)مرحوم آیتالله احمدی در ذیل سند حدیث« مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یحْیى عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ یونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ قَال…، که به ظاهر به دلیل« بعض رجاله» مرسله و ضعیف است از قول استادش مرحوم آیتالله العظمی بروجردی مینویسد: قال سیدنا الاستاذ العلامهالبروجردی: یحتمل قویا ان یکون هو عبد الله بن سنان اذ اکثر ما رواه یونس کان مستندا الیه، سید استاد مرحوم علامه بروجردی میگفت به احتمال قوی مقصود از«بعض رجاله» در سند حدیث مذکور«عبداللهبنسنان» است؛ زیرا«یونسبنعبدالرحمن» بیشتر از عبداللهبنسنان روایت نقل میکند.
علاقه مندان می توانند جهت مطالعه کامل این شناخت نامه به پایگاه اطلاع رسانی کتاب شناسی شیعه(الاثر) مراجعه نمایند.
انتهای پیام
https://qomna.ir/?p=83103