- نویسنده : حسین همتی نژاد
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
- کد خبر 96303
- ایمیل
- پرینت

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبر قم به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ سید محمدباقر تقوی رئیس کنونی ستاد نظارت بر انتخابات اراک و دانشجوی انقلابی ۴۰ سال پیش در گفتگو با دیار آفتاب؛ از شکلگیری اولین هستههای انقلابی و تحرکات علیه رژیم شاهنشاهی در اراک میگوید. از شعار دادنها، اعلامیهها و جلسات پنهانی شبانه و روشنگری علیه رژیم طاغوت و آرزوی تشکیل حکومت اسلامی.

از چه زمانی فعالیت انقلابی خود را شروع کردید؟
سال ۵۴ وارد دانشگاه شدم و میدانستم که اتفاقاتی در حال وقوع است. بنابراین در سال ۵۶-۵۷ که اوج انقلاب بود، هم یک دانشجو بودم و هم جوانی که در همه صحنههای انقلاب حضور داشتم. در آن زمان اتاقکی را در دانشگاه بهعنوان نمازخانه در نظر گرفته بودند و من به دلیل گرایشها مذهبی در آنجا نماز میخواندم. تعدادی از دانشجوهای سال بالایی- که بعد از پیروزی انقلاب با هم انجمن اسلامی دانشگاه را تشکیل دادیم- مجموعهای را تشکیل داده بودند و دانشجوهای متدین را جذب میکردند. هستههای مؤمن و متدینی هم در دانشگاهها وجود داشت که بهصورت مخفیانه فعالیت انجام میدادند و من را هم در این هستهها جذب کردند. بعد از شناخت کافی نسبت به من، که دوستدار دین و اسلام هستم، اعتماد پیدا کردند و من به هستههای مخفی که در خانهها برگزار میشد دعوت شدم.
از افرادی که در این هستهها فعال بودند کسی را به خاطر دارید؟
بعضی از دوستانی که در این هستهها فعال بودند شهید شدند و بعضی هم هستند. آقای ذوالانوار استاد دانشگاه اراک، دکتر رحمانی که در شورای عالی امنیت ملی کار میکنند، هادی محمدی، عباس حامدی، طاهریان، مرحوم حاج محمدصادق علی بخشیان … افراد مؤمن و متدینی بودند که این هسته مخفی را تشکیل داده بودند و فعالیت میکردند.
فعالیتهای شما به چه شکل بود؟
هفتهای دو بار کوه میرفتیم، آنجا با دانشجویان خواهر و برادری که همراه ما بودند بحثهای دینی و انقلابی را مطرح میکردیم. یادم هست که آقای ذولانوار، حامدی و طاهری آن اوایل اشارههایی به ظلمهای رژیم شاهنشاهی میکردند. به مرور زمانی که اطمینان بیشتری به وجود آمد بیشتر وارد مسائل سیاسی شدند.
جلسات مخفیانه شبانه داشتیم که شبها دورهم جمع میشدیم و بحثها را مطرح میکردیم. حتی در بخشی از فعالیتها توسط یکی از روحانیون قم ساخت سهراهی انفجاری و حتی بمب ساعتی را یاد گرفتیم. البته به کار نیامد و انقلاب زودتر از آنچه فکر میکردیم به پیروزی رسید.
زمانی که تسلط دولت و نظام به دانشگاهها ضعیفتر شد، افرادی را دعوت میکردیم که از تهران میآمدند و صحبت میکردند. صحبتهای اولیه، بیشتر اعتقادی بود تا سیاسی و در سالهای ۵۶ و ۵۷ مباحث به سمت مسائل سیاسی کشیده شد. این برنامهها و جلسات ادامه داشت و جذب نیرو از بین جدیدالورودهای متدین دانشگاه هم از سال دوم، سوم انجام میشد.
چطور نیروهای جدید را به هسته خود جذب میکردید؟
آن زمان برای ثبتنام، دانشجوها به همراه پدر یا مادر خود به دانشگاه میآمدند و چیزی هم بلد نبودند. وقتی از در دانشگاه وارد میشد، اگر دانشجو دختر بود، خواهران و اگر پسر بود برادران با او ارتباط برقرار میکردند و در مراحل ثبتنام او را راهنمایی میکردند. در سیر ثبتنام، خوابگاه و انتخاب واحد و … که دانشجوی جدید از آن اطلاعی نداشت
او را همراهی میکردند و این تبدیل به عامل جذب نیروهای جدید میشد.
اول چهره به چهره با آنها صحبت میکردیم و وقتی متوجه میشدیم که آدم خوبی است، او را به هسته دعوت میکردیم.
گویا دانشگاه اراک نقش پررنگی در جریانات پیش از انقلاب داشت، اصلیترین اتفاقات آن روزها چه بود؟
بعدازاینکه مرحوم شریعتی، به شکل شهادت یا فوت از دنیا رفت، تا مدتی بحث ایشان در دانشگاه داغ شد ولی بعدازاینکه حاجآقا مصطفی شهید شد و حادثه قم به وجود آمد و انقلاب شروع شد، دانشگاه اراک مرکز تجمع مردم بود.
سازماندهی راهپیماییها در اراک بر عهده اعضای انجمن اسلامی دانشگاهها بود.
در بهمن سال ۵۶، اولین بار راهپیمایی را در قم دیدم. سیل عظیمی از مردم به خیابان آمده بودند و خیلی سریع از قم به شهرهای دیگر چون تبریز، مشهد، اصفهان و … گسترش یافت.
راهپیماییها از میدان شهدا شروع میشد و به دانشگاه ختم میشد. در دانشگاه مراسم داشتیم، سخنران دعوت میکردیم، بچههایی که با خارج از کشور ارتباط داشتند فیلمهایی از مصاحبههای حضرت امام میآوردند. مثلاً فیلمی را از مصاحبه امام در نوفللوشاتو آوردند و جالب بود که از ۸ صبح شروع میکردیم به نمایش فیلم و مثل سینما که ساعتبهساعت خالی میشود و دوباره پر میشود، تا ساعت ۱۰ شب مردم میآمدند و مصاحبه امام را گوش میکردند و میرفتند.
کتابفروشی و کتابخانه را در انجمن اسلامی راه انداختیم. از قم کتاب میآوردیم و میفروختیم یا به امانت میدادیم. و در کنار این کتابفروشی، قرار شد که دانشجویان اراکی و شهرستانی در مساجد خودشان کتابخانه راهاندازی کنند.
شما هم در راهاندازی کتابخانهها نقش داشتید؟
من مسئول کتابخانه انتهای خیابان محسنی، مسجد کربلایی ابوالحسن بودم. در زیرزمین مسجد کتابخانهای راهاندازی کرده بودیم که در زمان فعالیت من تعداد زیادی از جوانها در آنجا عضو بودند و چند تا از بچههایی که در آنجا عضو بودند شهید شدند. ازجمله شهید سعید ادبجو و شهید زراستوند که در عملیات فتح بستان شهید شد.
درباره شهدای انقلاب در اراک بیشتر بگویید؟
شهید ادبجو یک نوجوان ۱۲-۱۳ ساله بود که در کتابخانه ما عضو بود. یک بچه نازنین و بی آزار بود که زمانی که برای خرید نان در صف نانوایی، ایستاده بود، او را به شهادت رساندند. در همین خیابان حصار، چند دقیقه بعد از واقعه، بالای سر شهیدی رسیدم که در ماشین پیکان نشسته بود و چون اعلامیههای انقلابی داشت، با کلت به مغز او شلیک کرده بودند و مغز او متلاشیشده بود و من تکههای مغز او را که روی صندلی کنار راننده پخششده بود دیدم.
جلسات سخنرانی در بحبوحه انقلاب چطور بود؟ مردم استقبال میکردند؟
بعدازاینکه کار پیش رفت در مساجد اراک ازجمله مسجد آخوند و مسجد حاج محمدابراهیم و مسجد آقا ضیا و مسجد امام حسین در خیابان طالقانی، بعدازظهر جمعهها افرادی را از قم دعوت میکردند که سخنرانی میکردند و ازجمله افرادی که مرتب میآمد و سخنرانیهای خوبی داشت مرحوم آل اسحاق بود.
جمعیت زیادی از جوانها جمع میشدند. اراک یک رئیس پلیس داشت به نام سرگرد درخشنده یا بخشنده، آدم چاق و بیرحمی بود که با نیروهایش دور مسجد را محاصره میکرد. وقتی سخنرانی تمام میشد مردم به کوچهها میآمدند و شعار میدادند و این سرگرد و نیروهایش مردم را میزدند. بااینکه بچهها کتک میخوردند اما هفته بعد بازهم جلسه برقرار میشد و مردم شرکت میکردند.
بهعنوان گفتار پایانی، خاطره خاصی از آن دوران دارید؟
یادم هست در تابستان ۵۶ در مسجد حاج تقیخان در خیابان محسنی، حاجآقای نجفی که بعدها در حزب جمهوری اسلامی مجروح شد، سخنرانی میکرد. من و تعداد دیگری از جوانان انقلابی در حدود ۵۰-۶۰ نفر بودیم که بعد از سخنرانی در حیاط مسجد دستهایمان را گردن هم میانداختیم و سرهایمان را به پایین خم میکردیم که شناخته نشویم و بلند شعار میدادیم: استقلال، آزادی ، حکومت اسلامی. از خاطرم نمیرود که حین شعار دادن با خودم فکر میکردم که واقعاً ممکن است که حکومت اسلامی تشکیل دهیم؟ باورمان نمیشد که روزی بتوانیم ستون بهظاهر محکم نظام شاهنشاهی را از جا بکنیم و دور بی اندازیم ولی عنایت خداوند این بود که جمهوری اسلامی محقق شود.
https://qomna.ir/?p=96303