×

منوی سایت

اخبار ویژه

امروز : چهارشنبه / ۲۹ مهر / ۱۴۰۵  .::.   برابر با : Wednesday, 21 October , 2026
رضا رضائی: جریان غرب‌گرا به دنبال نرمال‌سازی از مسیر صداوسیماست

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبرقم (قم‌نا)، متن یادداشت به شرح زیر است :

صداوسیما، تریبون جمهوری اسلامی است. وقتی می‌گوییم جمهوری اسلامی، یعنی پایبندی تام و تمام به گفتمان اصیل انقلاب اسلامی. صداوسیما باید رسانۀ مروج اندیشه‌های ناب اسلامی و به قول امامِ شهید، «دانشگاه اصول اسلام انقلابی» باشد. سازمانی که نظام ارزش‌گذاری آن بر اساس فضیلت‌های دینی و آرمان‌های اصیل انقلابی‌است؛ نظام ارزشی منطبق بر اصول قرآنی هم‌چون «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا». آیا سازمان و رسانه‌ای که می‌خواهد اسلام انقلابی را نمایندگی کند، می‌تواند این بار گران را به دوشِ انسان‌هایی بگذارد که از بن دندان به انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی معتقد نیستند؟ بلکه حتی، گاهی مخالف یا شرمگین از آنند؟

بد نیست برای فهمیدن چنین مهمی و تبعات خطای در آن، برشی از یادداشت شهید مصباح‌الهدی باقری کنی در سالِ ۱۳۹۹ را بخوانیم. در ابتدای این متن که نقد تندی است به فیلمِ «جهان با من برقصِ» سروش صحت و با نام مستعار «مسیحا رضوان» منتشر شده، آمده است: «اکنون بعد از گذشت ۴ سال از دورهٔ مسؤولیتِ دکتر عبدالعلی علی‌عسکری، به رغم تلاش فراوان اما تنها به‌کارگیری چند جوان انقلابی در رسانهٔ ملی را شاهدیم، آن هم نه در سنگر برنامه‌سازی با شاخص‌های ممتاز (=پرمخاطب و پراثر در جریانِ انقلاب)، بلکه بیشتر در پشت میز ریاستِ شبکه‌ها. لذا همچنان کمتر برنامهٔ نمایشی (یا مجموعهٔ‌) پرمخاطبی می‌بینیم که کار نیروهای انقلابی باشد. در واقع، از مقولهٔ امرشدهٔ رهبر بزرگوار انقلاب که همانا جذب و تربیت نیروی انقلابی و کارآمد برای خط مقدم جبههٔ رسانه‌ای کشور بود، خیلی خبری نیست. البته برنامه‌های گفت‌وگومحور نادری هم بود که توسط نیروهای انقلاب تدارک و تهیه می‌شد که آن هم فعلاً در محاق است چرا که برخی را خوش نیامده است.»
روزنامهٔ «وطن امروز»، ۱۳۹۹.۴.۱۷، «جهان با من نمی‌رقصد؟!»
اما از پسِ این دورۀ آقای علی‌عسکری، فرصتِ مغتنمی در اختیار جبههٔ فرهنگی انقلاب قرار گرفت. دوره‌ای که علی‌رغم ضعف‌ها و اشکالاتِ اساسی، توانست در میان این‌همه بحران و آشوب و جنگ، از موضع انقلاب اسلامی کوتاه نیاید و حرف اساسی اسلام انقلابی را با افتخار سر دست بگیرد. همین سر دست گرفتن مفتخرانه و سخن گفتن جسورانه از آن، باعث شده تا این سازمان، «شخصیت» پیدا کند. آنکه چیزی نیست یا چیزی است شبیه چیزهای معمول، چه مخالفت و موافقتی با آن؟ تازه با این «شخصیت» داشتن است که می‌شود دوستان و دشمنان جدی داشت. دشمنی‌های جدی که این روز‌ها خود را در خروارخروار خبر و تحلیل‌ راست‌ودروغ نشان می‌دهد. اما اصل و عمق این مخالفت‌ها چیزی بیشتر از این برون‌دادِ ظاهری‌ و دعواهای جزئی‌ سر کیفیت این برنامه و آن برنامه و فلان سلبریتی و میزان مخاطب و از این قبیل چیز‌هاست.
فهم این دشمنی‌ها بدون فهمیدن اراده‌های سیاسی حاضر در صحنه ممکن نیست. مثلاً «محمد قوچانی» در گردهمایی حزب کارگزاران از لزومِ رقم زدن «جمهوری سوم»، سخن به میان می‌آورد و  از تغییرات بنیادین در ساختار‌های نظام دم می‌زند. و منظورش از «جمهوری سوم» همان هضم شدن در نظم آمریکایی است که میزانسنِ خاص خود را می‌طلبد. و این، همان چیزی‌ است که به‌قول «حسین مرعشی»، «شهادت» دیگر در آن ارزش نیست چراکه شهید شدن و شهادت‌طلبی، مخل زندگی نرمال است. یا «تقی آزاد ارمکی» که چند ماهی‌ست در دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، دوباره جا خوش کرده و خود را تئوریسین «جمهوری سوم» می‌داند، در مصاحبه‌ای با روزنامهٔ «اعتماد» از لزوم تصاحبِ صداوسیما می‌گوید و بزرگترین گناه صداوسیما را ندادن جایگاه به «طبقۀ متوسط» به‌عنوانِ حاملان اصلی عقلانیت، توسعه و فرهنگ این مرز‌وبوم می‌داند. این‌ها تازه بروزِ کوچکی از آن اراده است که به بیان آمده؛ وگرنه در محافل خصوصیِ خود، حرف‌های رادیکال‌تر هم می‌گویند.
چرا این جریان منفعت‌طلب و سودجو، تمرکزِ چنین نیروی پرهزینه و بزرگی برای تصاحبِ صداوسیما را به‌صرفه و بهینه می‌داند و همهٔ لشکر خود را به خط کرده و حتی حاضر است سر آن، از نیروهای انقلابی هم  یارگیری ‌کند؟ چون این صداوسیماست که مقتدرانه جلوی این جریان ایستاده و از اصول انقلاب اسلامی پاسداری می‌کند. نهادهای فرهنگیِ محوریِ دیگر، عمدتاً خود امروزه مبتلا به ویروس میان‌مایگی شده‌اند و گیرِ تله‌ و گفتارهای وارداتی چون «طبقهٔ متوسط»، «قشر خاکستری»، «وایرال شدن»، «سرمایهٔ اجتماعی»، «سلبریتی‌محوری»، «شکافِ اجتماعی» و … افتاده‌اند. این نهاد‌هایِ ویروسی، از پیش، سپر در برابر این جریان انداخته‌ و منفعل شده‌اند یا دست‌کم مانع جدی در برابر غرب‌زده‌ها به حساب نمی‌آیند.
صحنهٔ سیاسی ایران پس از ۹ اسفند و شهادتِ رهبر انقلاب، صحنۀ درگیری اساسی میان دو جریانِ انقلابیِ اصیل و غرب‌گراست. و جریانِ غرب‌گرا در صدد آرایش دادن نظم مطلوب خود است. در این میان، نداشتن صورت‌بندی درست از موقعیت و میان‌مایگی، نیروی برخی انقلابی‌ها با گفتارهای تقلیدگرایانه را به سمتِ تقویت جریان غرب‌گرا کشانده است. بعید است که جبلی و جلیلی، خود نیز منکرِ ضعف‌های سازمانشان باشند؛ اما این‌که عده‌ای از دوستانِ انقلابی در این تقابل تعیین‌کننده، خود را در صف قوچانی و آزاد ارمکی و حسن روحانی قرار داده‌اند، جای بسی تأسف است. البته که جریان غرب‌گرا خوب می‌داند که در فرض تغییر تیم فعلی صداوسیما، رهبرِ انقلاب، قاعدتاً فرد غرب‌زدۀ باب میلشان را در رأسِ این سنگر نخواهد گذاشت؛ اما همۀ تلاش‌ها برای این است که سکانداری این سازمان، متأثر از هژمونیِ گفتارشان، منفعل باشد و موی دماغشان نشود.
جریان غرب‌زده می‌خواهند با برداشتن موانع و مسطح کردن صحنۀ سیاسی ایران، نرمال‌سازی را با شتاب هرچه بیشتر پیش ببرد. این جریان در مسیر پیش‌برد اهدافش، تا تیغ رضا‌خانی را به ریش همۀ انقلابی‌ها نزند، آرام نخواهد گرفت. آن‌ها می‌خواهند رویای تقی‌زاده را برای غربی‌کردن ایران و ایرانی، از فرق سر تا نوک پا، محقق کنند و در این مسیر به صغیر و کبیر رحم نخواهند کرد. و این صداوسیمای انقلابی‌ است که امروز به عنوان مهم‌ترین مانع، رویاروی آن‌ها شمشیر کشیده است.

برچسب ها :

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.